<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های _ܝ݅‌ࡅ࡙ࡐ‌ߊ‌ܝ_</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_39550836</link>
        <description>ܢ݆ߺܥ‌‌ܝ‌ ܢ̣ܝ̇‌ܭَܩܢ ܩی‌ܭَܦ̇ࡅ߳:
وܠܨ ܢ̣ߊ‌ܢ̣ߊ ܥܼߊ‌ܔ ߊ‌ܩیܥ‌‌ ܢ̣ߊ‌یܥ‌‌ ߊ߬ܟܿܝ‌یܔ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܢ̣ߊ‌ܢܚ݅ܘ ܭܘ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺܢܚ݅و ࡅ߳ܩߊ‌ܢܚ݅ߊ ܩیܭܝ̇ߺܨ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-10 17:45:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4907794/avatar/dXcqcj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>_ܝ݅‌ࡅ࡙ࡐ‌ߊ‌ܝ_</title>
            <link>https://virgool.io/@m_39550836</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تماشاخانه‌یِ ماسک‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39550836/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D9%87%D8%A7-ljnlk7pniuxw</link>
                <description> «ما نقاب‌ها رو اونقدر خوب می‌زنیم که خودمون هم یادمون می‌ره پشت اون نقاب، چه آدم واقعی‌ای زندگی می‌کنه».دنیا، تماشاخانه‌ای است که در آن همه‌ی ما، بازیگرانی هستیم که از قبل، نقشِ «خوب بودن» را حفظ کرده‌ایم.ما در خیابان‌ها راه می‌رویم، با شانه‌هایی که به زور صاف نگه داشته شده‌اند تا کسی متوجه فرو ریختنِ ستون‌هایِ درونی‌مان نشود. ما لبخند می‌زنیم؛ اما نه از سرِ شادی، بلکه برای اینکه ترازویِ تعادلِ جامعه را بهم نزنیم. لبخند، آن زرهِ سختی است که برای محافظت از زخم‌هایِ بازِ روحمان به صورت می‌زنیم.ما در مهمانی‌ها، در میانِ قهقهه‌ها و صدایِ بلندِ موسیقی، غرق در گفتگو هستیم. اما اگر دقت کنی، در میانه‌ی هر جمله، یک سکوتِ طولانی و پر از فریاد وجود دارد. آن سکوت، همان چیزی است که واقعاً هستیم. همان تضادِ وحشتناک میانِ کلامی که می‌گوییم و فریادی که در گلویمان خفه می‌شود.ما نمایش می‌دهیم که قدرتمندیم، در حالی که حتی از سایه‌ی خودمان می‌ترسیم. نمایش می‌دهیم که لبریز از عشق هستیم، در حالی که در تاریکیِ شب، تنهایی، مثل یک سنگِ سرد روی سینه‌مان نشسته است. ما در دنیایِ بیرون، رنگ‌هایِ درخشان و روشن را به کار می‌بریم، اما در لایه‌هایِ زیرینِ وجودمان، با رنگ‌هایِ خاکستری و سیاه در حالِ جنگیم.عشق، در این میان، نه یک اتفاقِ شیرین، که یک فاجعه‌یِ پر از تضاد است. عشق یعنی تلاش برای اینکه کسی را در زیباترین حالتِ نمایشی‌مان ببینیم، در حالی که تمامِ وجودمان تمنا می‌کند که کسی بیاید و آن نقابِ سنگین را از روی صورت‌مان بردارد؛ حتی اگر پشتِ آن نقاب، فقط ویرانه‌ای از اشک و خستگی باشد.ما همگی، در عینِ حال که تماشاگرِ زندگیِ یکدیگر هستیم، در عینِ حال، در تنهاییِ مطلقِ خودمان، در حالِ نمایش دادنِ یک نقشِ بی‌نهایتِ بی‌جان هستیم. تضادِ ما، در واقع، مرگِ تدریجیِ «خودِ واقعی‌مان» در زیرِ آوارِ «آنچه باید باشیم» است.</description>
                <category>_ܝ݅‌ࡅ࡙ࡐ‌ߊ‌ܝ_</category>
                <author>_ܝ݅‌ࡅ࡙ࡐ‌ߊ‌ܝ_</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2026 16:09:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>