<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مربای زردآلو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_39965087</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:16:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مربای زردآلو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_39965087</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پدری که نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39965087/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-xq35nfv6o7yn</link>
                <description>در مورد فیلم‌sentimental value زیاد نوشته اند، اما یک‌ صحنه در فیلم بود که اتفاقا صحنه ی خاصی هم نبود، جایی که پدر داستان که قصد ترمیم رابطه ی مشکل دارش با دختر بزرگش را داشت، با دخترش ایستاده اند بیرون خانه و بدون هیچ حرفی، سیگار می کشند. این سکانسی بود که من را به گریه انداخت. سکانسی که در زندگی واقعی هیچ وقت تجربه اش نکرده ام و نخواهم کرد، حضور داشتن در یک‌ رابطه ی واقعی و هرچند مشکل دار با پدرت، در کنار هم ایستادن و سیگار کشیدن، به چشمهای هم نگاه کردن و چیزی نگفتن، اما حضور داشتن، حضور کامل و بدون واسطه با همراهی خشم، غم، دلتنگی، بودن دو نفر آدم در کنارهم، با تجربه ی انواع احساسات فی ماببن. چیزی که‌من برای سالیان تجربه کردم، سنگینی خفه کننده ی فضایی آکنده از ترس در برابر انسانی که در دنیای ذهنی خودش آنچنان غرق بود که حتی وجود این دخترک ترسیده و دستی که به سویش دراز شده بود را احساس نمی کرد. حسرت مکالمه های هرگز شکل نگرفته، خنده های سرنداده، آغوش حمایتگر و نگاه تحسین آمیزی که دخترک را از پشت ابرهای خاکستری و غلیظ ترس واقعا ببیند همان خلا غیرقابل پرشدنیست که هم چنان و بعد از سالها هم چون حفره ای سیاه چاه مانند درون این قلب. وجود دارد و بله، قربانی گرفته و می گیرد.این روزها کتاب تو مادرت نیستی کارن اندرسن را می خوانم و باز وسوسه ی نوشتن به جانم افتاده تا بعداز وبلاگهای قدیمی و پیج های اینستاگرامی و کانال های تلگرامی که بعد از اینکه توسط آدمهای آشنا کشف شدند با غلبه ی شرم مسکوت ماندند، این بار، اینجا، ناشناس بنویسم.که نوشتن، همیشه، درمان است.</description>
                <category>مربای زردآلو</category>
                <author>مربای زردآلو</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 18:05:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>