<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نداکدخدا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_39993685</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 22:32:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>نداکدخدا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_39993685</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ترجمه الغارات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39993685/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-nx8crhrtvu6s</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم (کتاب الغارات)، از قدیمی ترین کتب شیعه ، که مربوط به سال های پایانی حکومت امیرالمومنین (ع ) می باشد. که در این سال ها ( حدود دو سال و نیم ) در حکومت اسلامی جنگ بزرگی صورت نگرفته است. عموم افرادی که از تاریخ صدر اسلام اطلاعات کلی دارند ، گمان می کنند که در تمام دوران چهار سال و نه ماهه حکومت امیرالمومنین ، ایشان بیشتر سال ها را درگیر جنگ بوده اند. جنگ هایی نظیر جنگ جمل ،جنگ صفین و جنگ نهروان. اما در واقعیت دو سال پایانی حکومت ، امیرالمومنین درگیر خدعه و نیرنگ دستگاه و تبلیغات سو معاویه بن ابوسفیان بوده اند. و تمام توان سیاسی خلافت ایشان در خنثی کردن این خدعه ها خرج میشد.  این سال ها که به سال های الغارات مشهور هستند به این دلیل اینگونه نامیده شده اند که معاویه با غارت های کوچک ولی متنوع و فراوان  و شبیخون های پشت سر هم که به پیکره سرزمین های قلمرو اسلام وارد می کرد ، به صورت تدریجی اما پیوسته ضربه های بسیار سخت و جبران ناپذیری به حکومت اسلامی وارد کرده است .هرچه سپاهیان معاویه در اجرای فرامین کفر آلود وی مصمم و با اراده و فرمان بردار بودند، سپاهیان امیرالمومنین، افرادی تنبل ، سست اراده ، بهانه گیر و بی منطق بودند .علت دیگر و شاید بتوان گفت مهمترین دلیل پیروزی معاویه در این خدعه ها بی بصیرتی عوام و بی تقوایی خواص جامعه بوده است. طوری که امیرالمومنین بسیار  تنها ، مظلوم و بی یاور ماندند.در طی این دو سال  مولا آنقدر غربت کشیدند و آنقدر  اذیت شدند که باااارها در  مسجد کوفه و در حال خطبه خواندن،  آرزوی رسیدن مرگ خودشان را از خدا داشتند تا زود تر از دست این افراد بهانه گیر کوفی نجات پیدا کنند.در ادامه برشی از کتاب که فرمایش مولای غریب ماست را میخوانیم :اُف بر شما که از شما غم بسیار در دل دارم وای بر شما نه روزی که شما را آهسته فراخواندم و نه روزی که بلند صدا زدم کسی جواب مرا نداد و نه کسی در برادری صادق بود. به خدا قسم من به دست شما گرفتار شده‌ام کر هستید و نمی‌شنوید لال هستید و سخن نمی‌گویید. کور هستید و نمی بینید. الحمد لله رب العالمین وای بر شما به یاری برادرتان مالک بن کعب بروید که نعمان بن بشیر با جمعی از مردم شام که زیاد هم نیستند به جنگ او آمده است. برخیزید و آماده جنگ شوید شاید خدا به وسیله شما دست ستمکاران را قطع کند.لازم به ذکر است که آقای پناهیان هم در ابتدای کتاب یادداشتی را برای خوانندگان نوشته اند، که در اینجا بنده به بخشی از آن اشاره میکنم :باید مقتل غارات را برای خود، مقدمۀ فهم مقتل عاشورا قرار دهیم تا بدانیم چگونه کسانی که در جریان غارات سستی کردند، مبتلا به بلای عظیم یزید شدند و رذالتشان به جایی رسد که نه تنها در مقابل دیدگان آنها خیمه‌های امام غارت شد، بلکه خودشان به غارت خیمه‌های اباعبدالله الحسین(ع) پرداختند.این کتاب را باید بارها خواند...کتاب مقتل برای یک‌بار خواندن و آگاه شدن نیست، مقتل را باید مکرر خواند و اندیشید و اشک ریخت. با خواندن جملات دردمندانۀ امام علی(ع) در مقتل غارات، اثر کلام نورانی و جان‌گداز حضرت در قلب ما ظاهر می‌شود و هرگز لحظات هم‌دردی با امیرالمومنین(ع) را فراموش نخواهیم کرد.این پست را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.</description>
                <category>نداکدخدا</category>
                <author>نداکدخدا</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 11:51:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب حیدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39993685/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1-doakhff6khlt</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم( کتاب حیدر) ، رمانی مستند ، سرشار از احساس و عاطفه ، که در آن حوادث واقعی   تاریخی صدر اسلام با حریری از لطافت و ذوق نویسنده همراه و به رشته تحریر در آمده استهرچند محوریت این کتاب همانگونه که از اسم آن پیداست ، حول شخصیت امیرالمومنین علی (ع) می باشد ، اما فقط به آن بخش از این حیات پر برکت اشاره دارد که با حضرت زهرا (س) زیسته است. بدین صورت که ماجرای کتاب از خواستگاری امیرالمومنین از دختر رسول خدا آغاز و به شهادت بانوی دو عالم ختم میگردد. از مهمترین ویژگی های این کتاب که آن را نسبت به رمان های هم موضوع ، شاخص و برجسته میسازد، این هست که تمامی مطالبی که ذکر شده با ارائه منبع می‌باشد.به طوری که شما موقع خواندن کتاب کاملا متوجه میشوید کدام بخش دقیقا اتفاق افتاده و کدام بخش ذوق نویسنده می‌باشد.  ویژگی دیگر این کتاب، بیان لحظات عاشقانه ی زندگی امیرالمومنین با حضرت زهرا ، با وجود تمام فراز و نشیب ها، سختی ها ، جنگ ها و اتفاقاتی که در صدر اسلام رخ داده اند می‌باشد. همچنین اشاره به حضور و همراهی داعمی رسول گرامی اسلام در کنار این پیوند مبارک  و برخورداری زوج آسمانی کتاب ما از اندرزها ، راهنمایی ها و دلسوزی های این وجود پر خیر و برکت از نکات مهم دیگر در این کتاب می‌باشد. حضور پر رنگ پیامبر متصل به وحی در سرتاسر این زندگی ( از کیفیت و کمیت جشن ازدواج ، تا تقسیم کارهای خانه ، نام گذاری فرزندان و.... ) به طور عینی مشهود است و الگوی بسیار خوبی در مسایل زندگی به خواننده میدهد.حضرت محمد بعد از ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا دائما به این خانه سرتاسر نور سر می زنند و این دو بزرگوار را از راهنمایی ها و ارشادهای خود بهره مند می کنند چه در زمینه تقسیم کار منزل چه در زمینه برکت وقت نامگذاری فرزندان و سایر موارد.در بخشی از کتاب که مولا به معرفی خودشان میپردازند میخوانیم :با نخلستان مأنوس بودم. گاهی همان جا سر زمین، غذا می‌خوردم. خوراکم نان سبوس‌دار جو بود. گاهی هم گندم. زیاد اهل گوشت‌خواری نبودم. معتقدم نباید معده را قبرستان کرد. سرکه یا نمک، خورشت‌هایی بودند که اغلب با نان می‌خوردم. هیچ‌وقت دو خورشت را باهم نمی‌خوردم. استدلالم این بود که باید نفس را به قناعت عادت داد، و الّا کار به‌جایی می‌رسد که چیزی بیشتر از نیازش را طلب می‌کند. برای تنوع، گاه گیاهان دارویی را هم به سفره‌ام اضافه می‌کردم. بعضی وقت‌ها شیر شتر و خرمای عجوه می‌خوردم یا حلوای خرمایی که مادرم برایم می‌گذاشت. هیچ‌وقت یک دل سیر غذا نخوردم، بیشتر پول روزمزدی که در می‌آوردم را به نیازمندها می‌بخشیدم و از گرسنگی به شکمم سنگ می‌بستم.لباس‌هایم اگر پاره می‌شد، با تکه پوستی یا لیف خرمایی وصله‌شان می‌زدم تا مجبور نباشم در آن شرایط لباس جدیدی بخرم.این پست را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.</description>
                <category>نداکدخدا</category>
                <author>نداکدخدا</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 09:36:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادت باشد ❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39993685/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%EF%B8%8F-mpoavohxjula</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم بارها در بین کتاب های پرفروش مدافعین حرم آل الله ، کتابی با عکس جلد قلب و انار سرخ ، توجه ام را به خود جلب کرده بود....کتاب (یادت باشد). موضوع کتاب زندگی خصوصی شهید مدافع حرم حمید مرادی سیاهکالی و همسرشان فرزانه مرادی سیاهکالی می‌باشد.در کشاکش یک زندگی عاشقانه ، سرشار از معنویت و ایمان و علاقه دوطرفه. راوی زندگی این زوج که ساکن شهر قزوین هم بوده اند، همسر شهید می‌باشد. ابتدای داستان به قبل از ازدواج و خواستگاری برمیگردد و دنیای پر از کتاب و زندگی یک دختر درگیر و دار کنکور و درس و درس و درس‌.علاقه یک طرفه حمید نسبت به فرزانه ، ولی در تمام طول این علاقه که طبق داستان سابقه طولانی هم داشته است ، هیچ کجا پایی از حدود و موازین شرعی فراتر گذاشته نمیشود و حمید طلب رسیدن به فرزانه را از حضرت معصومه( س ) میکند.فرزانه هم علیرغم نه های قاطع و محکم ابتدای کار ، بعد هم صحبتی با حمید در جلسه خواستگاری کاملا نظرش عوض میشود و....داستان عاشقانه دوران نامزدی و عقد باز هم با همان رعایت حدود.داستان زوج ساده و بی آلایشی که با موتور ، توی فصل سرما و فصل گرما ، چه خاطره ها که خلق نکردند... متن روان کتاب و بیان خاطرات به طور عینی طوری که تو انگار از نزدیک همه خاطرات بین حمید و فرزانه را  خودت میبینی  ، مگر اجازه زمین گذاشتن کتاب را به تو میدهد ؟!؟!اما صد افسوس که همان ابتداهای داستان میفهمی عمر این عاشقی چقققدر کوتاه هست ، چیزی حدود سه سال.چقدر بخشش ، چقدر سادگی ، چقدر صفا و صمیمیت در صفحات کتاب و خط به خط داستان موج میزند و هرچه داستان جلو میرود استرس تو هم بیشتر میشود که نکند فرجام قصه چیزی جز یک عشق افسانه ای نامیرا باشد هرچند تو عنوان کتاب را دیده باشی و بدانی که قصه به چه قرار است ختم بشود.لباس سبز پاسداری چقدر برازنده حمیدی بود که از چشم هایش نجابت و پاکی سرازیر میشد و در تمام لحظات حواسش به رعایت حدود در هر زمینه ای بوداصرار برای سوریه رفتن پای بین عشق و ایمان همان کشاکشی که بالاتر گفتم.بخش زیبا و فوق العاده کتاب :«با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.»این پست را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.</description>
                <category>نداکدخدا</category>
                <author>نداکدخدا</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 00:35:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه کتاب من دیگر ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39993685/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7-a5lgffh0k7up</link>
                <description>بسم الله النور.یک مسابقه کتابخوانی بود که پای جلد اول اش را به خانه ما باز کرد.جلد اول را خواندیم و مسابقه شرکت کردیم .ولی قصه همین جا تمام شد ؟ نه😅جلد دوم ...😎تمام شد ؟نهههههه😒😒برویم جلو تااااااا جلد دوازدهم.😍😍😍😍داریم راجع به مجموعه خوب من دیگر ما ، نوشته استاد محسن عباسی ولدی ، صحبت میکنم.سلسله کتابی که با بیانی شیوا و قابل درک برای هر قشر از جامعه با هر میزان سواد به موضوع تربیت دینی و اسلامی فرزندان از بدو تولد تا جوانی و نوجوانی پرداخته است.از نکات شایان توجه این مجموعه ،:۱. میتوان به تصویرپردازی قوی و استفاده از رنگ های متناسب با متن و تصویر در تدوین و تنظیم این کتاب ها اشاره کرد.۲. فصل بندی های دقیق و پیوسته با رعایت سلسله مراتب نوشتن متن روانشناسی از نکات برجسته و خوب کتاب می‌باشد.۳. همچنین اینکه در پایان هر جلد ، ( به طور خلاصه) جمع بندی آنچه در کل کتاب خوانده شده برای ایجاد یک شبکه مرتبط از مطالب در ذهن مخاطب ، قرار داده شده است. ۴. بخش جذاب دیگر هر جلد ، مربوط به صفحات ابتدایی کتاب است ، آنجا که نویسنده به طرزی هنرمندانه و ماهرانه ، هر   مصحف را به یکی از اهل بیت  ( غالبا خانواده اباعبدالله الحسین علیه السلام) تقدیم میکند.۵. نویسنده این کتاب ها بعلاوه هر جلد اصلی مجموعه ، کتاب هایی را تحت عنوان ضمیمه ادبی ( یا عناوین دیگر که معمولا در کتاب اصلی معرفی و توضیح داده شده اند)منتشر کرده است که به فهم بهتر مطالب کمک بسیار زیادی میکند .خلاصه اگر دغدغه تربیت دینی بر اساس آیات و روایات قرآن کریم و اهل بیت  علیه السلام را دارید ، میتوانید با تهیه  و خریداری این مجموعه عالی و درجه یک( من دیگر ما ) ، به آرامش برسید.اما حس میکنم لازمه یک اشاره ای هم به خود آقای ولدی بکنیم :محسن عباسی ولدی، در ۱۳۵۵ و در تهران متولد شد. ولدی تحصیلات کلاسیک خود را با تحصیل در رشته ریاضی به پایان رساند و سپس در پائیز ۱۳۷۳ تحصیل در حوزه علمیه قم را آغاز نمود. محسن عباسی ولدی تحصیلات حوزی خود را تا سطح ۳ ادامه داد و با مدرک کارشناسی ارشد فقه و اصول فارغ‌التحصیل شد.محسن عباسی ولدی در بسیاری از حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای بعنوان مدرس دانشگاه‌ها و حوزه علمیه، مولف کتاب و کارشناس مذهبی برنامه‌های صدا و سیما فعالیت داشته و دارد.حجت‌الاسلام عباسی ولدی علاوه بر فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای خود، در طول تحصیل نیز فعالیت‌های پژوهشی و تبلیغی در شهرهایی چون قم و اصفهان را در کارنامه کاری خود دارد.این پست را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.</description>
                <category>نداکدخدا</category>
                <author>نداکدخدا</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 20:46:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خون دلی که لعل شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39993685/%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%B9%D9%84-%D8%B4%D8%AF-h4rljjts5f8z</link>
                <description>بسم الله النور.اولین بار اسم کتاب رو حدود دوسال قبل لابلای حرف ها و سخنرانی های آقای امینی خواه شنیدم.دقیقا یادمه توی توضیحات کتاب سه دقیقه در قیامت.اون جاهایی که سیره زندگی امام خمینی رو توضیح میدادن، یک گریزی هم به سبک زندگی آقا زدند و گفتند اگر میخوایید خودتون بیشتر بدونید ، کتاب خون دلی که لعل شد رو بخونید.معطل نکردم و بلافاصله از یک کتاب فروشی اینترنتی کمک گرفتم و به صورت پستی کتابو تهیه کردم.خوندم و حیرت کردم.خوندم و اشک ریختم.چقدر خوندم و گفتم الهی من فدات بشم، چقدر سختی کشیدین شما...خوندم و ته دلم تحسین و غرور رو توام با هم حس کردم از اینکه رهبر کشور من ، شما هستید.اگر بخوام کتاب رو معرفی کنم براتون ، از کجای کتاب بگم ؟!از توضیحات ابتدایی کتاب راجع به مادر عالم و روزانه و نومنه و کتابخونشون؟!از خاطرات نوجوانی خود آقا و کتب و رمان های بلند بالای اروپایی که ایشون مطالعه کردند و هنوز خاطر شریفشون هست و هنوز به اونها گریز میزنند ؟از پدر روحانی و عالم شون که چقققدر مانوس با کتاب بودند  و توصیفات دقیقی که از خلقیات ایشون داشتند ؟!از ازدواج ساده شون با دختر یک تاجر فرش و موندن و ساختن این بانوی مومن و فداکار در زندگی سراسر سختی آقا؟از ابراز محبتشون به این بانوی فرهیخته  و ستایش و گرامیداشت از خود گذشتگی های ایشون ؟!از دیدن شهید نواب صفوی و علاقه مندی شون به ایشون و عدم سکوت در برابر رژیم مخلوع پهلوی؟! یا دیدن امام( ره) و تغییر مسیر زندگی و طلبگی شون ؟!از شکنجه ها....از زندان ها...از تبعید ها.زندان تنگ و تاریک ساواک.فریاد شکنجه شدگان از درد از تلاش برای ایجاد وحدت شیعه و سنی از ماجرای سیل عجیب و معجزه تربت امام حسین...از اشک و گریه بلند بلند برای مرگ بچه بلوچ و اووووج لطافت روحی ایشون ...و....اگر کتاب رو نخوندی ،(خون دلی که لعل شد ) ، بخونید و افتخار کنید به چنین گوهری.در بخشی از کتاب می‌خوانیم :اکنون رخدادهایی از خاطر من میگذرد که برای کسانی که با زندگی در سلّول تاریک در بسته و بی ارتباط با جهان خارج آشنا نباشند، عادّی و معمولی به نظر میرسد؛ امّا برای کسی که در چنین سلّولی زندانی شده، رخدادهایی مهم است و به خاطر اهمّیّتی که دارد، با روشنی تمام در حافظه باقی می ماند؛ از آن جمله است تابش رشته ای از نور خورشید در داخل سلّول. یک روز، روشنی اندکی که توانسته بود از همه ی تیرگیها و غبارهای بالای روزنه ی سلّول بگذرد و به داخل سلّول نفوذ کند، توجّهم را جلب کرد. از شادی نتوانستم خودم را کنترل کنم. فریاد زدم: آهای... مژده ... آفتاب... آفتاب...! چشمهای ما به این نوری که ما را با گستره ی فضای آزاد و رها پیوند میداد، دوخته شد. به مدّت نیم ساعت یا کمتر، همچنان با خوشحالی به آن نگاه می کردیم تا این که ناپدید شد. روز بعد این شعاع نور بیشتر شد و مدّت بیشتری دوام آورد. چند هفته وضع به همین منوال بود تا آن که خورشید در زاویه ای قرار گرفت که دیگر این عطیّه ی ناچیزش به ما نمیرسید.موضوع : سال های قبل انقلاب و اسارت سید علی حسینی خامنه ای این پست را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.</description>
                <category>نداکدخدا</category>
                <author>نداکدخدا</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 19:41:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>