<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرهاد پیریایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40132458</link>
        <description>می‌نویسم، همین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:51:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3979063/avatar/fAJxtR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرهاد پیریایی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40132458</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گرگ‌ومیشِ اعتماد در بازار رمزارز ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40132458/%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%90-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-lroagojwpi4f</link>
                <description>ما ایرانی‌ها از قدیم دوس داریم پول و دارایی‌مون رو یه جایی قایم کنیم که خیالمون راحت باشه.یکی طلاشو توی بالش می‌ذاشت، یکی توی کوزه چال می‌کرد، یکی هم زیر درخت انار توی حیاط. سال‌ها گذشت، تکنولوژی عوض شد، اما اون نیاز قدیمی هنوز همونه، احساس امنیت. حالا که دارایی‌هامون دیگه نه توی کوزه‌ست و نه زیر خاک، بلکه روی بلاک‌چین ذخیره می‌شه، سؤال ساده‌ای پیش میاد: چرا هنوز خیال خیلی‌هامون راحت نیست؟ چرا با وجود تمام پیشرفت‌های فنی، امنیت دارایی دیجیتال، هنوز شبیه همون کوزه‌ی قدیمیه؟ یه جور دل‌قرصی احساسی، نه ساختاری؟اخیراً گزارشی با عنوان «بازار در گرگ‌ومیش» منتشر شد که نگاهی دقیق به وضعیت پلتفرم‌های رمزارزی ایرانی داشت. من کلش رو خوندم، نه از سر کنجکاوی فنی، بلکه چون می‌خواستم بدونم ریشه‌ی این بی‌اعتمادی از کجاست. آمارها جالب و در عین حال نگران‌کننده بودن: میانگین نمره‌ی امنیت کمتر از حد انتظار، بیش از ۶۰ درصد پلتفرم‌ها بدون اثبات ذخیره (Proof of Reserve)، و ساختارهایی که هنوز به بلوغ کامل نرسیدن. اما چیزی که توجهم رو جلب کرد، فقط اعداد نبود، بلکه مفهوم تکرارشونده‌ای بود که پشت اون‌ها پنهان بود: ما امنیت رو به اعتماد سپرده‌ایم.یعنی چی؟ یعنی بیشتر کاربران هنوز تصور می‌کنن چون یه برند خوش‌نامه یا اپلیکیشنش خوش‌آب و رنگه و قشنگ، پس حتماً امن هم هست. در اون گزارش، جزئیات یکی از بزرگ‌ترین رخدادهای نفوذ در کشور هم بررسی شده بود. نفوذ از طریق چند سیستم کارمندی انجام شد، اطلاعات نشست (Session) دزدیده شد و در نهایت کلیدهای امضای تراکنش‌ها به‌دست مهاجمان افتاد. نتیجه؟ میلیون‌ها دلار دارایی از چرخه خارج شد.اما نکته‌ی کلیدی‌تر از خود حادثه، علتش بود:نبود تفکیک درست بین کلیدهای داغ و سرد، و ذخیره‌ی کلیدها روی سرور به جای HSM سخت‌افزاری. به قول قدیمی‌ها، «دزد، دزد نیست؛ صاحب‌خونه حواسش نیست.» یعنی وقتی ساختار امنیتی درست چیده نشده باشه، مهاجم لازم نیست نابغه باشه؛ فقط باید صبور باشه. اما به نظرم، نکته‌ی ارزشمند گزارش همین‌جاست:یادآوری کرد که هنوز راه برای رشد بازه، و امنیتِ واقعی یعنی «کنترل در اختیار کاربر». نه اینکه دارایی‌مون رو به امید اعتماد بسپاریم، بلکه ابزارهایی انتخاب کنیم که امنیت در ذاتشونه، نه در شعارشون.اما این فقط هشدار نیست، بلکه یادآوریِ فرصته: آیندهٔ بازار متعلق به کسانیه که امنیت رو ساختاری ببینن، نه صرفاً احساسی.و دقیقاً این‌جاست که برندهایی مثل (کیف پول من) به‌عنوان صرافی کامل و امن با امکان معاملات و نگهداری دارایی‌ها وارد بازی می‌شن. کیف پول من با استفاده از احراز هویت دو مرحله‌ای، ذخیره‌سازی سرد بخش عمدهٔ دارایی‌ها، رمزگذاری پیشرفتهٔ داده‌ها، و رعایت استانداردهای بین‌المللی امنیت مثل ISO/IEC 27001 و SOC 2، کاری کرده که امنیت از شعار تبدیل بشه به «استاندارد عملیاتی».کیف پول مننه فقط این؛ این پلتفرم از بیش از ۲٬۰۰۰ ارز دیجیتال پشتیبانی می‌کنه، کارمزد معاملاتش رقابتیه، و تیم پشتیبانی ۲۴ ساعته داره. وقتی می‌بینی امکان ایجاد کیف‌پول اختصاصی، تبدیل ارز به ارز، و حتی پرداخت خدمات و گیفت‌کارت با رمزارز وجود داره، تازه می‌فهمی که انتخاب ابزار درست یعنی چی.به قول معروف: «اعتماد، با عمل ساخته میشه، نه با حرف.»وقتی می‌بینی پلتفرمی با اطلاع‌رسانی شفاف، گزارش امنیتی دوره‌ای، و تیمی اختصاصی برای جلوگیری از حملات فیشینگ و DDoS فعالیت می‌کنه، تازه معنیِ امن بودن رو می‌فهمی. برای من، بعد از خوندن گزارش، یه نکته مشخص شد، در بازار رمزارز ایران تازه داریم وارد دوران بلوغ می‌شیم، و برندهایی مانند کیف پول من می‌تونن، نه‌فقط به‌عنوان پلتفرم مالی، بلکه نقطه‌اتکای اعتماد کاربران ایرانی باشن.چون واقعیت اینه: امنیت واقعی، از جایی شروع میشه که اعتماد، ساختار داشته باشه.و به نظر من، کسایی که دنبال انتخاب مطمئن برای دارایی دیجیتال‌شونن، وقتشه نگاهی جدی به کیف پول من بندازن.</description>
                <category>فرهاد پیریایی</category>
                <author>فرهاد پیریایی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Oct 2025 10:48:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خُب ندیدمت!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40132458/%D8%AE%D9%8F%D8%A8-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AA-b5eg50e20ilo</link>
                <description>دیروز یه جلسه خیلی مهم سمت اندرزگو داشتیم. قرار بود مدیر‌عامل و اسکرام مسترمون از شرکت حرکت کنن منم از خونه مستقیم برم. شب قبلش لباسامو تجدید اتو کردم و با یه خط اتوی شلاقی آماده شدم برای جلسه. آقا صبح بیدار شدم و تر‌تمیز، کراوات زده رفتم پارکینگ که ماشینو بردارمو حرکت کنم که دیدم ماشین پنچره. وقت برای اسنپ گرفتن نبود. سریع پریدم پشت مرتضی(موتورم) و گازشو گرفتم سمت اندرزگو. حالا شما تصور کن یه موتور سوار کت شلواری با یه کراوات که باد داره رو هوا میچرخونش و بوق بوق کنان داره راه باز میکنه. جنگی داشتم میرفتم که خروجی همت به سعادت آباد یه پراید سرگردان دیدم که نمیدونست میخواد بره کجا. یه لحظه حس کردم که شاید منو نمیبینه ولی تهش گفتم نه بابا حتما میبینه و نمیپیچه روم. هیچی دیگه به نام خدا &quot;بوووم&quot;، پیریایی پرت شد توی باقالیا. دوست پرایدیمون تلاش داشت که فرار کنه ولی چندتا از موتوریای دیگه جلوشو گرفتن و وقتی اومد بالای سر من خیلی طلبکارانه گفت خُب ندیدمت!هیچی دیگه، قسمت نبود برم پیش خدا ولی تجربه جالبی بود. امروز داشتم به این فکر میکردم که خیلی وقتا ما فکر میکنیم که دیگران مارو میبینن، ولی در واقع نمیبینن. شاید اگه فقط به این موضوع دقت کنیم، خیلی از مشکلاتمون حل بشه. ما نباید انتظار داشته باشیم که همیشه دیده بشیم. ما باید خودمون تلاش کنیم دیده بشیم.از کار و محیط کارمون گرفته تا دوستی و رابطه هامون. اجازه ندیم بهمون طلبکارانه بگن#خُب_ندیدمت.</description>
                <category>فرهاد پیریایی</category>
                <author>فرهاد پیریایی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 23:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل شهرام باشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40132458/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-afkxrbmw7amk</link>
                <description>این مدت که بزن بزن بود، شبا که بوم بوم شروع میشد با چندتا از بچه‌ها که کله‌شون از منم خرابتره با موتور می‌رفتیم می‌چرخیدیم. دلیلشو هنوز نفهمیدیم، فقط نمیتونستیم تو خونه بمونیم. یه شب وسط دور‌دور کردن تو یکی از ایست بازرسیا همه موتوریارو کشیدن کنار که بگردن. وسط اون شلوغی دیدم یکی صدام کرد. برگشتم دیدم عه، شهرامه. رفیق چند سال پیشم که با هم توی عسلویه کار می‌کردیم. یک سال ما با هم همکار بودیم، بعدش اون اومد تهران و از بچه‌ها شنیدم که رفته تو کار &quot; تهیه، تامین و ارسال مواد خوشحال کننده!&quot;. از همونا که برای زانو دردم میگن خیلی خوبه!از ایست بازرسی رد شدیم اومدیم بالاتر، گفتم شهرام بیا بریم یه جایی بشینیم یه کم گپ بزنیم، گفت خیلی دوست دارم ولی نمیتونم، باید سریع برم. چشم انتظار دارم. گفتم عه ازدواج کردی؟ گفت نه بابا چی میگی! سر این وضعیت مرزا بسته شده جنس کم شده، خیلیا جنس گیرشون نیومده دارن پرپر میزنن، باید سریع به دادشون برسم. یکی از بچه‌ها گفت: به‌به الان قیمتا نجومی شده دیگه، گفت نه! نامردیه، جنگه، مردم گرفتارن. هرکی داشت میده، هرکی ام نداشت، بعدا.هیچی دیگه، من فقط خجالت کشیدم. به خدا کل مملکتو باید بدن دست امثال شهرام. شما عملکردشونو ببین وسط جنگ:_خدمت رسانی کردن_قیمتو بالا نبردن_تو اون بگیر بگیر، دِلیوری و تحویل درب واحدو نگه داشتن_اقساطم فعال کردن_فرت و فرتم اس ام اس ندادن که قسطتو بیار بده_با جون خودشونم بازی میکردن بی‌منت_برای مشتریاشون نذاشتن خماری به مشکلات جنگ اضافه بشهو از همه مهمتر اینکه#تعدیل_هم_نکردن!یه مدت تو این وضعیت برا سرگرمی‌ام شده شبیه شهرام باشیم.</description>
                <category>فرهاد پیریایی</category>
                <author>فرهاد پیریایی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 11:55:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقا من فرق دارم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40132458/%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-a6q8eau9qn4x</link>
                <description>چند وقت پیش با یکی از رفیقا با موتور رفتیم دور دور. یکم چرخیدیم و رفتیم سمت بالا شهر که همش سربالائیه. یکم که رفتیم موتور افتاد به پِت پِت کردن. دیدیم موتور جون نداره و اصلا راه نمیره. شروع کردیم عیب یابی و مکانیک شدن که آره مشکل از اینجاشه یا اونجاشه. آخرش ولی نتیجه عجیب بود!موتور مشکل نداشت، ما تُپل شده بودیم! خیلی هم تپل شده بودیم. حساب کردیم روی هم نزدیک 200 کیلو بودیم. خب بایدم موتور پِت پِت کنه. سریع از این تصمیمای پسرونه انفجاری گرفتیم که از فردا رژیم بگیریم. هیچی دیگه از فردا شروع کردیم انواع رژیم هارو تست کردن. یه روز فست بودیم یه روز لیپو و فقط باعث شدیم این رژیما زیر سوال برن. آخرش رفتیم پیش یه دکتر تغذیه. بنده خدا یه لیست از گل و گیاه و سبزیجات بهمون داد و گفت برید به سلامت. مستقیم رفتیم تره بار و یه نیسان خرید کردیم. آقا روز اول همه چی اوکی، روز دومم به زور رد کردیم و روز سوم من قاطی کردم. رفیقم گفت بابا صبر کن عادت میکنی. این هی تلاش میکرد من آروم بشم، من بیشتر از هرچی گیاهه بدم میومد. دیگه آخرش عصبی شدم و گفتم آقا من فرق دارم، من لُرم، لُررررر. من گوشت نخورم میمیرم. بابا من ژنتیکم اینجوره. برنج و نون با گوشت نخورم سیر نمیشم. اصلا زورم کم میشه. الان دعوامون بشه من چیکار کنم؟ یه آجر نمیتونم از زمین بلند کنم.گذشت تا اینکه با کمپین مشترک ویرگول و مای اسمارت ژن آشنا شدم. زد به سرم برم یه تست ژنتیک بدم ببینم جریان چیه. شاید واقعا ژن گوشتخواری داریم یا ژن ضد گیاه. حالا این شوخی بود ولی با تست ژنتیک میشه خیلی اطلاعات به دست آورد از ریشه های ژنی بگیر تا خیلی چیزای دیگه.اینم از سایت مای اسمارت ژن قرض گرفتم در مورد چکاپ ژنتیک:«چکاپ ژنتیک یک فرآیند آزمایشی است که طی آن، DNA فرد تحلیل می‌شود تا جهش‌های ژنتیکی، تغییرات کروموزومی یا سایر نشانه‌های مرتبط با بیماری‌های ارثی شناسایی شوند. این نوع آزمایش، اطلاعات دقیقی در مورد ساختار ژنتیکی فرد ارائه می‌دهد و به پزشکان و متخصصان امکان می‌دهد تا اقدامات پیشگیرانه یا درمانی مناسبی را برنامه‌ریزی کنند. در نتیجه، افراد می‌توانند تصمیمات آگاهانه‌تری در مورد سلامت خود و خانواده‌شان اتخاذ کنند.»</description>
                <category>فرهاد پیریایی</category>
                <author>فرهاد پیریایی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 21:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>