<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sodi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40238475</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:24:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>sodi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40238475</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درمان معجزه آسای سوختگی صورتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40238475/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%85-wdtsgerax9oo</link>
                <description>بعداز یک هفته دوستم که بلاگر هستن برای من استوری گذاشتن توی صفحه شون که اگه کسی تجربه درمان سوختگی با پزشکی رو داره معرفی کنه و باید بگم که همین معجزه شد برای من چونکه حدود هشتاد نفر اسم دکتر بیرقدار عزیز رو معرفی کردن ومن برای درمانم پیش ایشون رفتم و با پمادهای دست سازشون و پانسمان بسته معجزه کردن واسم و خدا خواست که صورتم روز به روز روبه بهبوده و حتی دیگه راحت میتونم خودمو تو آینه دوست داشته باشم و حس خوبی بهم دست میده.اگه سوالی در این خصوص داشتین حتما بپرسین من بهتون فوری جواب میدم.دکتر بیرقدار توی بیمارستان مهر هم جراح پلاستیک هستنو کلینیک خودشون در واقع نزدیک بیمارستان مهر توی خیابون زرتشت هستش.</description>
                <category>sodi</category>
                <author>sodi</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 00:54:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته ی اول سوختگی صورتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40238475/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%85-ymwfumro4aor</link>
                <description>الان یکماهه داره میگذره من وظیفه خودم دونستم تجربمو بهتون بگم چون خیلی تو نت و فضای مجازی دنبال تجربه افراد گشتم که تسکین دردم باشه.خلاصه که یک هفته هرروز طبق دستور دکتر بیمارستان روزی چهاربار تو حمام باید روی زخمارو میشستم با گاز استریل و درواقع اون زردی های رو زخم رو میکندم که پوست صورتی و قرمز بشه وگرنه که عفونت میکرد و جراحی باید میشدم.با کلی درد و عذاب و وحشت این یک هفته روزی چهاربار انجام میشد اما من از اتاقم بیرون نمیومدم که پسرم صورتمو نبینه و نترسه .بدترین روزای زندگیم بود که نمیدونستم چی میشه آینده تا کی باید این شکلی پنهان شم.درضمن به کسی هم گفتیم که بیشتر شماتت نشیم یا تو زحمت نیفتن.تنهای تنها با کلی عذاب و درد و غصه.تا روز معجزه فرا رسیدادامه در پست بعد ببین خوشحال و امیدوار شوحتی اگه منو گم کردی دکتر بیرقدار رو سادت باشه</description>
                <category>sodi</category>
                <author>sodi</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 00:41:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز اول سوختگی صورتم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40238475/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%85-kyercnxab7j5</link>
                <description>بعدازینکه صورتم سوخت اصلا نگذاشتم دیگران به صورتم چیزی بزنن همه میگفتن خمیردندون یا پماد بزنیم اما من فقط فریاد میزدم بزیم بیمارستان و رفتیم بیمارستان توی شهر نور که پماد لیدوکایین برای کاهش درد و سوزش زدن و گفتن فوری برید سوانح سوختگی تهرانخلاصه که کل مسیر شمال تهران سرم رو از پنجره دادم بیرون که فقط باد بخوره به صورتم و سوزش کمتر بشه اما امان از اون لحظه ای که صورتم رو تو آیینه ماشین دیدم قلبم وایساد باورم نمیشد این چهره وحشتناک مال من باشهنمیشد حتی گریه کنم حتی فریاد بزنم بخاطر پسرم که نترسه و همسرم که پشت فرمون نشسته یوقت هول نکنهاما خیلی عذاب آور بود تا اینک بیمارستان مطهری رفتیم و گفتن برو صورتتو بشور با کاز استریل و این پمادا رو بزن و فردا بیا درمانگاه دکترببینههمین در م رو انگار بیشتر کرد</description>
                <category>sodi</category>
                <author>sodi</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 00:33:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی که آتیش چهره‌م رو عوض کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40238475/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%AA%DB%8C%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-cdgcvi5aqsnx</link>
                <description>آخرین روز سفرمون به شمال بود.هوا ابری بود، نم‌نم بارون می‌بارید، و تصمیم گرفتیم قبل از برگشت به تهران، توی جنگل آتیش درست کنیم و جوجه بزنیم.همه‌چیز عادی و حتی قشنگ بود. صدای بارون، بوی چوب نم‌خورده، خنده‌هامون… هیچ‌چیز خبر از فاجعه نمی‌داد.همسرم زغال‌ها رو ریخت و من جلوی آتیش روی تنه‌ی درخت نشسته بودم.چون بارون می‌اومد و آتیش سخت روشن می‌شد، از اون مایع‌های آتیش‌زا استفاده کرد.همین‌که مایع رو ریخت، در عرض چند ثانیه شعله‌ها زبانه کشیدن و به صورتم رسیدن.همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.حرارت، فریاد، شعله… فقط می‌خواستم تموم بشه.دست‌هام رو روی صورتم گرفتم و دویدم سمت آب، اما دیگه دیر شده بود.بعدش فقط یادمه صدای گریه و سردی آب بود.نمی‌فهمیدم دقیقاً چی شده، فقط می‌دونستم صورتم می‌سوزه و موهام از بین رفته.اون لحظه یه چیزی درونم شکست — نه فقط پوست صورتم، یه تکه از وجودم هم سوخت.امروز که دارم اینو می‌نویسم، هنوز جای اون روز روی صورتم هست.اما تصمیم گرفتم سکوت نکنم.می‌خوام از اون روزها بنویسم؛ از درد، از درمان، از ترس آینه، و از مسیر طولانی پذیرش.شاید اگر کسی اینو بخونه، بفهمه که بعد از سوختگی هم می‌شه ادامه داد.که ظاهر فقط یه بخش از ماست، نه همه‌چیزمون.ما هنوز زنده‌ایم، هنوز می‌تونیم بخندیم، هنوز می‌تونیم امید داشته باشیم.</description>
                <category>sodi</category>
                <author>sodi</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 00:24:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>