<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نقاش آینه ها:!</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40291752</link>
        <description>همون قاصدکی که دلش پرواز میخواست ، همونی که دلش تنهایی میخواست همیشه دور از دنیای فانی بود!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 12:16:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4165568/avatar/gJHvyx.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نقاش آینه ها:!</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40291752</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قاتلِ بودن!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40291752/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%90-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-rulkywrt1f41</link>
                <description>روزی که قلمم از نبودن تو بگوید و صفحهء کاهی رنگ کاغذ تسلیم شده در برابر حکم قلم رنگ سیاهی  به خود بگیرد . اشک ها ماهرانه روی گونه ها میلغزند و چشمانم به مانند دو تنگ آب کدر بی ماهی ، سویی ندارد . در باغچه حیاط خانه مان ، گودالی رفیع با دستانی که به زبان تو ظریف اند خانهء مرگ را میسازم .من از بودنت گفتم و حالا از نبودنت میگویم تا بدانی آن موقع که بودی تخم وحشت نبودنت را در دلم کاشتی . میخواهم بدانی روز نبودن تو ، نبودن من هم هست . من همیشه از بودن ها میترسم ؛ میترسم روزی بیاید به جای کلمهء بودن حرفی مزاحم آید به نام &quot;ن&quot; این حرف قاتل بودن است و البته قاتل منی که رعب از دست دادن بودن را دارم.نمیخواهم بگویم بمان ؛ چون میدانم همین ایزد ، حسرت بودنت را در دلم میگذارد . میخواهم بگویم هیچوقت نبودن را به بودن ترجیح نده . بدان من تو را انتخاب کردم از میان همهء آنهایی که بودند اما برای من نبودند . تو برای من بودی .آسمان برای زمین ، درخت برای جنگل ، ایوان برای خانه ، قلب برای عشق ، عشق برای آدم و بودنت برای من . تمام بود و نبودم؛)................................................................................................................................................در قعر تایکی شب!در قعر تاریکی شب ماه با بهت به هیاهویی که در زمین برپاست مینگرد . نور در شهر خاموش میشود و ماه حالا عینکش را برمیدارد و نفسی عمیق در میکشد .نور نیست اما فریاد و هلهله تا گوش سهیل هم میرسد .زنی که کودکش  را رها کرده و کودک چو اسب توسن که شلاقش زنند شیهه در میکشدو بانگ نبودن مادر را سر میدهد .خبر ندارد که فقط در وابستگی و کودکی پی مادر را میگیرد و وقتی مادر در ناتوانی و پیری ندایش میکند ، کودکی نیست که دست مادر پژمرده اش را بگیرد .ماه برمیگردد و به گور آتشین خود که همچون فروزان میدرخشد نگاه میکند. خورشید با طنازی برای ماه نور میسراید . ماه از دور دلبرش را میبوسد .میگوید: بیا از زمین رسم عاشقی را یاد نگیریم  عشق در زمین ندارد . در دو سو ، هر دو سویی ندارند. من هم سویی ندارم ، بینورم اما تو مرا درخشان میکنی ؛ دلبرک ماه................................................................................................................................................قهوهء تلخ، زنگی بی شیرینبه سلامتی سیاهی قهوهء ترک که بخارش تلخ و سرشار از مستیست میسوزاند طعم تلخِ بی رحم لبهای سرخ شده از بخار قهوه را دل هم تلخ و نگاه تلخ ، لبخند تلخ ، زندگی تلخ ، شراب تلخ بگذارد قهوه هم تلخ باشد ..شیرین کجای من است ؟/هر کجا لب بزنی تلخ است بیدار بمانم از شفق تا سحر/ به یاد آن زندگی پر شکر آز همان روز بود که دیگر هیچ چیز شیرین را دوست ندارم ، همان موقع که یارم شیرین بی نگاه به من آسان رفت و برنگشت ، همان موقع با خودم عهد بستم شیرین از زبانم، کامم و نگاهم حذف کنم.زهر و قهوه و شراب شیراز شد وعدهء صبح و ظهر وشب های بی شیرین من!................................................................................................................................................پی نوشت: همه متنا زاده تخیلمه و چیز واقعیی توی زندگی من از این دلنوشته ها نیست!.پایان تاسیان؛نبودن</description>
                <category>نقاش آینه ها:!</category>
                <author>نقاش آینه ها:!</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 14:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از مدتها...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40291752/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7-hfgtboqmk5p3</link>
                <description>سلام؛نقاش آینه ها اینبار اومده که بمونه ؛ چون اینبار کلی نوشته دارم که تموم شدنی نیست . کلی غم ،کلی دل نوشته.آره ،شاید بپرسی تا الان کجا بودی ؟! چرا رفتی؟! اصن چرا برگشتی؟!خب راستش من خسته بودم ،من خستم . اونقدری که دلم میخواد فقط بنویسم . چون احساس میکنم اینجوری بهتر درک میشم .میخوای منو بشناسی؟!من... یه x که پیدا نمیشه . توی معادلهء من y پیدا نمیشه . من تنهام ،ی مجهول میون کلی عدد مختلف . که گویا معادله من انقدرررر سخته که کسی اصلا حوصله پیدا کردن نداره . خیلی سخت تر از اون چیزی که فکر کنی معادله زندگیم سخته . هیچکس نمیتونه بفهمه من چه عددیم ؛ این حقیقته من تا آخر عمرx باقی میمونم .کلی انگیزه ،کلی هدف ،کلی شیطنت ،کلی انرژی ...ولی میمونن توی دلم . تا وقتی که یک روزی برم بجایی و تمومش کنم . با ی قایق چوبی کهنه بزنم به دل دریا ،اصلا میخوام وسط دریا زندگی کنم ،جایی که فقط من باشم آبی دریا ،کوسه ها ، ماهی ها... من باشم و آسمون و و در آخر طوفان . راستش فک کنم من و طوفان خیلی با هم کنار میایم چون منم دقیقا شبیه طوفانم . من هیچوقت آرامشی نداشتم ،همیشه طوفان بودم ،همیشه . پس رفیقای خوبی میشیم!.کتابا رو میشکافم و خودمو توشون جا میدم ،کز میکنم لای کلمه ها . با خواننده می رقصم: زدبازی... دوباره باز دم صبیم ...بیکلام ،وال عاشق ۵۲ هرتز .من زنده ام ،ولی خب به قول امیر خلوت : فرق میکنه آدم زندگی کنه یا فقط زندگی بمونه.من خیلی خیلی دنبال آزادی میگردم ولی ... ولی حتی آسمونم احساس میکنم برام قفسه. قصد تعریف کردن از خودم ندارم ،بخوام خودمو دست بالا بگیرم یا به قول معروف بینیم سربالا باشه و فقط خودمو ببینم ،ولی..‌.من شبیه ی پروانم که اگه تو حصار باشه ،اگه تو قفس باشه ،درجا میمیره. منم خیلی وقته مردم.یعنی چی که اهمیتی نداره دیگران چی میگن؟! داره ،خوبم داره . وقتی با محبت و احساس ی نفر عاشق میشی ،قطعا اگه نیش و کنایه بزننم دلت می شکنه، پژمرده میشی .ازتون خواهش میکنم، خواهش میکنم :هیچوقت خیلی راحت از کنار دیگران رد نشید ،خواهش میکنم :سعی کنید درک کنید ،سعی کنید حرفایی که میزنه رو بفهمید نه فقط نظر بدید و تخریب کنید .خواهش میکنم :حتی اگه بلد نیستید ،سعی بر نابود کردن اون فرد نداشته باشید !.توی این دنیا ،همهء آدما شبیه هم نیستن ،بعضی پیچیدن ،مثل منی که خیل وقتی x موندم . این x هارو پیدا کنید ،نه نابود . خیلی ها دارن منو نابود میکنن ،دارن ازم ی عددی می سازه که اصلا به من شباهت نداره . اصلا من اون عددی که اینا دارن برام می سازم نیستم. بفهمید . همه قرار نیست ساده حرف بزنن ،همه قرار نیست مثل شما درخواستهای معمولی داشته باشن .بعد از مدتها... اومدم که خونده شم ،اومدم که بمونم .اومدم که با نظراتتان احساس کنم که تنها نیستم !با تمام وجودم ممنون از اونایی که همیشه متنام رو میخوندن و نظر میدادن . بابت رفتن یهوییم هم تمنای ببخشش.</description>
                <category>نقاش آینه ها:!</category>
                <author>نقاش آینه ها:!</author>
                <pubDate>Sun, 03 Aug 2025 15:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>