<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حوالــی ماه؛</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40593733</link>
        <description>پرسیدم از خودم ک چرا زنده ام هنوز ؟!
ـ عشقت کشید یک تنه جور جواب را ؛</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:23:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4320210/avatar/6yOSii.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حوالــی ماه؛</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40593733</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شهره ی جهان ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-d24ayqgtuzas</link>
                <description>سوگند به اشتیاق پیچ و تاب قامت سبزه ها به هنگام ارسال نامه ی تو بر یال باد ها ..سوگند به سرخوشی آسمان هنگام خودنمایی ناظران تو در صفحه ی آبی اش ...سوگند ..سوگند به این چشمان سیاه که به هنگامه ی نماز به دنبال تو میگردند من ..من همان حقیقتی را میگویم که درخشانی آسمان به رخ ماه می‌کشد همان حقیقتی که ..بلبل خوش صدا آن را در جای جای زمین فریاد می‌زند همان حقیقتی که قلب و گوش عقلم میرساند و تمام مرا ماتدو مبهوت میسازد آری آوازه ی تو در هر نظری ب گوش می‌رسد از اشتیاق آسمان تا اغنیاز زمین از برون پنجره تا درون خانه ..سوگند به همان قلمی که این نظام احسن را به تصویر کشیده ؛ تو در نظرم شهره ی جهان آمدی ...🙂✨#دخترماه</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Fri, 19 Dec 2025 22:10:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنجی ظالمانه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B8%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-qmkpqodxto4p</link>
                <description>در چمنزار بوته های سبز زندگی ام چیزی جز رنگ سیاه در قااب نگاهم خود نمایی نمیکنددر صندلی کنار کلبه ام کسی جز تنهایی میهمان نمیشوددر کنار پنجره اتاقم چوبی ام چیزی جز غم نظاره گر طبیعت هستی نخواهد بودآری این منم و آن چشمان نزارم است که هر گاه و بیگاه بر خلاف میل من لباسی از بغض و دلتنگی بر تن می‌کند و خواستار جار زدن آن به کل هستی از من استو اما ....منی که در حصار قلبم گیر افتاده ام و سکوت جلوی دهانم را گرفته و زندگی ای که مجالی برای حرکت به پاهای رنجورم نمی‌دهدآری همین قدر خسته و شکسته به نظر میرسم همینقدر گنگ و مبهم به سر میبرم ..گاهی نگاهم به زندگیه جوانی میوفتد که به تاختن در میدان این بیچاره خسته نشده و افسار این قلب را خوب به دست گرفتن و عنان از کف نداده استگاهی نگاهم به خودم می‌افتد که چقدر بی رحمانه تنهام و چقدر ظالمانه قوی نشان می‌دهم ..🤕</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 21:04:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیاله شیرین ؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-llbwaise1nza</link>
                <description>در فراسوی آن چشمان سیاه..در میان طبیعتی که در نظر است ...در کنار آن بیشه های پراکنده... پرندگان در فراز پروازنددر آن سوی راه ...در آن تاریکی پرنده ای با بال های شکسته در تقلای حضور در منظر نگاه دوست خاعشی دارم ... تمنا میکنم پرده های این مکتب راز آلود را که به کمک آن بند های به بالا کشیده شده که با هر بسته شدن آنها دلم را به اصارت می‌کشی ؛ببندی .و با آن پلک ها مرا در خیالت به آغوش بگیری ✨</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 20:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی ای از آن من ؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D9%86-pnut8r7ylipr</link>
                <description>من میان آن همه آبادی..در میام قیام شاخ و برگ های به صف کشیده شده ؛ در نزدیکی فرسنگ های زیباییه رخش زمین ..در این حوالی تنها ؛ تنهایی را حس میکنم در این قاب ...من میبینم که مربای غم و غصه را بر روی نان بدبختی هایم می‌کشند ...من میبینم که کنار اجاق تنوری کنار کلبه در حال اضافه کردن ادویه های مشکلات درون آن قابله چوبی هستند ..من میبینم که لباسی از جنس درد بر تن رنجورم می‌کشند و مرا روانه کاروان ظلمات می‌کنند حال چرا ظلمات ؟گویی هنگامی که در فراسوی آسمان در حال تماشای خودنمایی خورشید در مرکز ظلمات بودم فهمیدم..حال که آدم ها خوش فروشی مغازه زندگی را نصیب رنگ سیاه کرده اند و مدال همراهی تنهایی را بر گردن خود میاویزند ...روشنایی برای آنها نامفهوم خواهد بود گویی تنهایی جام شوکران را به خوردمان داده که اینگونه چشم هایمان جور و گوش هایمان کر شده است ..این است دوستی ناباب ...🙂......</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 12:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ی تیک از پازل زندگی ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rvwjp4jtstm0</link>
                <description>آسمان با آن همه قشنگی گاهی از نظر تو وحشتناک است ؛حس قشنگ قدم زدن گاهی تبدیل به ترس می‌شود ؛گل ها و سبزه ها بو و طراوتشان چیز جز سیاهی در چشمانت جلوه نمیکند؛شاید خیلی ها کنارت باشند و ادعای همراهی و رفاقت کنند اما باز هم این احساس حماقت در قلبت مانند تعاتر نمایشی از جلوی چشمانت میگذرد؛اما گاهی تنها از تنهایی لذت میبری آرامی ... آرامش داری گویا مغزت تمام آن افکار و انتقاد ها از انعکاس دیگران را در سطل زباله ریخته و ارامست  قلبت برای عشقی واقعی می‌تپد آن تنهایی از هر مشغولی و مهمانی ای بهتر است تو دیگر لازم نیس خودت را نزد دیگران کنار بگذاری میتوانی راحته راحت خودت باشی مراقب آن لحظه باشید ارزش قاب کردن تک تک ثانیه هایش تضمین شده است 🙂♥️ راحت خودت باشی </description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 22:04:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xnzlbth4xii1</link>
                <description>چشمانم را می‌بندم جز سیاهی چیزی به نظرم نمی آید گویا زندگی از دنده ی چپ بزرگ شده هر چقدر زره تنوع نگرش و افسار اندیشه را میکشم باز باب میل این مبارزه گر نیست گاهی آنقدر خسته میشوی که اگر بخواهند قلب تورا بشکافند آنقدر حرف ها ببیند که گر عجب راه دیگر نباشد همیشه برایم جالب بود ذهن دیگران را به چالش بکشم و بپرسم نظر شما راجب غصه چیست ؟...به نظر من یعنی ی درد ک سال ها تو در وجودت حفظش می‌کنی ولی از شدت ناراحتی نمی‌گذاری کسی بفهمد اما اون اونقدر ذهنتو درگیر میکنه که قلب تسخیره ناامیدی میشود ...</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 22:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکاری اسمانی؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40593733/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-lysc5sibzmif</link>
                <description>تا وقتی معنای تنهایی را درک نکنی حس تنهایی ان روی خود را نشان نمی‌دهد تا وقتی زندگی این مزه را بر زبانت نچشاند نمی‌فهمی..آسمان افکارم بزرگ است آسمانی پر از ابر هایی به نام آرزو ....لحظاتی که سکوت بر اتاقم سنگینی می‌کند مغزم گویی نقش اتوبان را دارد ذهنم پر میشود از احساس هایی ک نمیتوانم درکشان کنم پر است از افکاری که نمیدانم چه هستند ساعت ها به این مترو فکر میکنم اما چیزی جز پوچی نیافتم ..ذهنم آنقدر شلوغی می‌کند که من خسته می‌شوم از بازگویی این حال مشوش در جوار دیگران ..</description>
                <category>حوالــی ماه؛</category>
                <author>حوالــی ماه؛</author>
                <pubDate>Sun, 26 Oct 2025 20:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>