<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر صابونی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40727019</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:10:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سحر صابونی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40727019</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطراتی که هنوز در ذهن مان باقی ماندن..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40727019/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-so5wuyszsyxy</link>
                <description>یادتونه؟!!!ایکاش به زمانی برمیگشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکسته شدن نوک مدادمون بود...کی گفته مسافرت در زمان غیرممکنه؟ خاطراتی که هنوز در ذهن مان باقی ماندن..توی این نوشته میخوام راجب چند تا کارتن ، فیلم و سریال قدیمی و خاطره انگیز دهه 60-70 حرف بزنم که برای خودِ من خیلی خاطره دارن و هنوز هم که هنوزه، با دیدن عکسها و سکانس هایی از کارتن و سریال های قدیمی حالم خوب میشه. این لیست کوتاه رو تقدیم میکنم به تمام بچه های ایران و تمام کسانی که در آن زمان تلاش می کردند دوران کودکی برایمان شیرین تر بشه. یاد اونهایی که در میانمان نیستند هم همیشه سبز باشد. اگه شما هم به لیست علاقه مندی های من نگاهی بندازین خوشحال میشم.خب بریم سراغ گوشه ای از  لیست دوست داشتننی من از دهه 60- 70تیزر برنامه کودکاول از همه بریم سراغ یادآوری از  تیزر قدیمی با صدای وگ وگ وگ وگ وگ که نشون میداد بچه ها هر کاری دارین بیخیال بشین و بیایین که برنامه کودک داره شروع میشه  .این تیزر با راه رفتن یک پسر بچه ای روبروی پرده قرمز تلویزیون شروع میشد که وانمود می کرد داره  انتظار چیزی رو میکشه بقیمون هم به تقلید از اون بچه جلوی تلویزیون راه میفتادیم و و از روی تیزر تقلید می کردیممجری های دوست داشتنی- خانم خامنه و خانم رضاییبرنامه کودک با اجرای دلنشین ،مهربون و صمیمی  خانم گیتی خامنه و خانم رضایی که همراه همیشگی دنیای کودکی ما بودن پخش می شد.علی کوچولو این مرد کوچکعلی کوچولو تو قصه ها نیست – مثل من و تو اون دو دورا نیست. نه قهرمانه،نه خیلی ترسو،نه خیلی پر حرفه نه خیلی کم رو..خونشون در داره در خونشون کلون داره-حیاط داره ،ایوون داره- اتاقش طاقچه داره،حیاطش باغچه داره و...هممون هم علی کوچولو و مادر علی کوچولو رو دوست داشتیم. تازه اون موقع به اصرار من اسم برادر کوچکترم هم علی شد از بس که این کارتن رو دوست داشتمهادی -هدیعروسکااااااااا،عروسکاااااا کجایید ؟کجایید؟مادربزرگ،هادی ،هدی بیایید بیایید-عروسکای خوبیم –از نخ و میخ و چوبیم- پدر کجاست ؟من اینجا،مادر کجاست؟همین جام- عروسکای نازیم ،قصه رو ما می سازیم- بیایین،بیایین...تام و جریتام گربه ای که همیشه دنبال خوردن جری موش بود اما هیچوقت موفق نشد و من همیشه طرفدار تام بودم چون خیلی بدشانسی میاورد و همیشه از جری کتک می خورد... من هنوز هم عین اون روزای بچگی ام از دیدن صحنه هایی از تام و جری خنده ام میگیرهمبصر چهار ساله کلاسیادتونه بچه مثبت ها دست به سینه می نشستند سر کلاس ؟ ماجرای مبصر و مبصر بودن و انواع تهدید ها و وعده ها به مبصر یادتونه؟ این مبصر هم هر دفعه که میشمرد فکر می کرد هر آدمی تو دستاش یازده تا انگشت داره و ما هم هر سری باهاش می خوندیم و انگشتای دستمون رو میشمردیم..هاچ زنبور عسلیکی از اعصاب خوردکن ترین کارتن های زمان ما بود...هاچ هر جا پاشو میذاشت تازه مادرش از اونجا رفته بود..آخر سر هم نفهمیدیم هاچ مادرش رو پیدا کرد یا نه؟!خانواده دکتر ارنستیادش بخیر ...چقدر کارتن دوست داشتنی بود و چقدر با هر صحنه خودمون رو جای اونا تو جزیره میذاشتیم و اون موقع توی کارتن مدام آووکادو می خوردن و ما نمی دونستیم آووکادو چیه و بجاش جلومون خربزه میذاشتن که همونه بخورمهاجرانو باز هم داستان خانواده ای که از اروپا به سمت استرالیا مهاجرت کردن و تو این مسیر با اتفاقهای ناخوش دست و پنجه نرم می کنن...لوسی می،کلارا،کیت،آقای پتی بل با اون سگ بدجنسش و..آنشرلیدخترکی با موهای قرمز کهبرای رسیدن به موفقیت تلاش های بسیاری می کرد و هیچوقت نا امید نمیشد و اون زمان الگوی دخترهای هم سن و سالش شده بودحنا دختری در مزرعه تو کارتن مادر حنا در یک کشور دیگه ای زندگی می کرد و چون جنگ شده بود نمی تونست برگرده  و پول هم نداشت که برای حنا بفرسته... حنا از ده سالگی برای امرارمعاشش تو یک مزرعه ای شروع به کار کردن می کنه و...بابا لنگ درازجودی ابوت دختر سرزنده و شادی که با حمایت مالی شخص ناشناسی که جودی اونو بابا لنگ دراز می خواند موفق به راهیابی به مدرسه شبانه روزی میشه و در آخر هم عاشق بابا لنگ دراز میشه و با هم ازدواج میکنن اما اون زمان این قسمت آخرش از کارتن ما سانسور شده بودسالهای دور از خانه یادتونه یه مدت همه تب رفتن به ژاپن گرفته بودند... سال های دور از خانه مجموعه تلویزیونی ژاپنی است که در سال ۱۹۸۳  ساخته شده بود و در  دهه 60 زمان بمباران  پخش می‌شد. شخصیت اصلی این داستان، زنی است که «اوشین تانوکورا» نام داشت و در سنین پیری خاطرات زندگی سختش را از زمان کودکی تا بزرگسالی  برای نوه اش تعریف می‌کرد.  اوشین دختر فقیری که با سختی های زندگیش مبارزه کردبالاخره روزی صاحب  بزرگترین فروشگاه زنجیره ای در ژاپن شد..البته این سریال هم با کلی سانسور پخش میشد و حتی کار اصلی اوشین  رو سانسور کرده بودن !!!سرزمین های شمالیسریال داستان مردی به نام گورو  است که پس از جدایی از همسرش همراه با دخترش هوتارو و پسرش جون از توکیو به زادگاه گورو در جزیره شمالی ژاپن، هوکایدو برگشته و زندگی جدیدی را شروع می‌کنند. سریال با نامه‌هایی که پسر به همکلاسی سابقش، دختری به نام کیکو، در توکیو می‌نویسد و با خواندن نامه‌ها توسط خود جون دنبال می‌شود. پس از مدت کوتاهی، خاله فرزندان گورو، زن تحصیلکرده ای به نام یوکیکو، به آنها ملحق می‌شود. امروزه دهکده‌ای که این سریال در آن ساخته شده‌است تبدیل به نمایشگاهی برای بازدید عموم شده‌است.فیلم سینمایی بود که تو سینماها اکران شد و چقدر استرس کشیدیم تا گلنار از دست خرسها نجات پیدا کنه.. خلاصه داستان از این قرار بود گلنار با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کرده . یک روزی به کنار چشمه می‌ره  تا آب بیاره باد دستمال آبی او را، که یادگار مادرش هست رو با خود می‌بره ؛ گلنار در پی دستمال به جنگل میره و راه را گم می‌کنه و گرفتار خاله خرسه می‌شه .خرس‌ها او را برای انجام کارهای روزانه و پختن کلوچه پیش خود نگه  میدارن ؛ پدربزرگ و مادربزرگ گلنار هم با کمک اهالی به دنبال گلنار می‌گردند...سریال خانه سبزیک مجموعه تلویزیونی که در سال ۱۳۷۵ چهارشنبه شب‌ها از شبکه  ۲ پخش می‌شد.داستان این مجموعه در مورد ساکنین یک خانه است که همه با هم فامیل هستند و در کنار یکدیگر ماجراهای گوناگونی را تجربه می‌کنند. خانواده آقای صباحی..</description>
                <category>سحر صابونی</category>
                <author>سحر صابونی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Feb 2023 16:41:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمب اتم ... وسیله ای برای  قتل عام انسانها یا نجات انسانها...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40727019/%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-nwndry3vgjfa</link>
                <description>نمای شهر ناگازاکی و شکل گیری ابر قارچی شکل ناشی از انفجار مرد چاق ( نام بمب دوم)متنی که در ادامه می خوانید، برداشت شخصی من از کتاب  Killing The Rising Sun” &quot; کشتن آفتاب تابان نوشته بیل اوریلی –مارتین دوگارد و ترجمه فریبرز آذرنیا که به تازگی ترجمه و عرضه شده است. داستان کتاب در مورد جنگ جهانی دوم است که در اروپا تقریبا به پایان رسیده ولی جنگ اقیانوسیه تازه شدت پیدا کرده. جایی که نیروهای نظامی آمریکایی با رقیبی مواجه هستند که حاضرند دست به هر کاری بزنند تا شکست نخورند. در وهله اول باید اینو بگم که من علاقه بسیاری به مطالعه در مورد اتفاقهای جنگ های جهانی اول و دوم دارم و در وهله دوم چون مترجم کتاب پدر همسرم هستن قبل از اینکه کتاب به چاپ برسه نسخه ویراستاری شده اش که تقریبا 400 صفحه بود رو خوندم .کتاب کشتن آفتاب تابان - انتشارات نسل روشنبعد از چاپ کتاب هم متوجه شدیم فیلم سینمایی اوپنهایمر  به کارگردانی Christopher Nolan در حال ساخت است .این فیلم  درباره  زندگی رابرت اوپنهایمر، فیزیکدان نظری آمریکایی است که به عنوان «پدر بمب اتمی» شناخته شده‌است. کیلین مورفی نقش اوپنهایمر را در فیلم بازی خواهد کردکه در مورد اتفاقاتی است که به طور جامع در این کتاب بهش پرداخته و این فیلم قرار است در بهار 2023 اکران شود.پوستر فیلم اوپنهایمرکیلین مورفی در نقش اوپنهایمردکتر رابرت اوپنهایمراین کتاب خواننده را به وسط نبردهای خونین در جزایر مرطوب و گرم پللیو،ایوجیما و فیلیپین می برد جایی که ژنرال داگلاس نقشه حمله گسترده علیه ژاپن را طراحی می کند و دکتر رابرت اوپنهایمر و تیمش مشغول ساخت سلاحی هستند که مخوف ترین و کشنده ترین سلاحی است که تا کنون بشر به چشم دیده است.. بله بمب اتم...سلاحی که فاجعه هیروشیما و ناگازاکی را رقم میزند..اما سوال مهم اینجاست اگر نیروهای نظامی امریکایی از سلاح های اتمی استفاده نمی کردند سرنوشت مردم کشورهایی که درگیر جنگ با نازی ها و  ژاپن که در آن زمان هم پیمان با نازی ها بود چه میشد؟لحظاتی قبل از ورود نیروهای نظامی آمریکایی  به جزیره  پللیودر اوایل جنگ جهانی دوم، حدود سال 1939، نیروهای اطلاعاتی آمریکا متوجه شدند که آلمان نازی به دنبال ساخت بمبی است که بتواند با آن کار دنیا و دشمنانش را یکسره کند. این خبر به گوش فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا رسید و او دستور داد تا دانشمندان کشورش دست به کار شده و زودتر از آلمانیها این بمب را اختراع کنند. این بمب، بمب اتم بود. پروژه ای به نام منهتن تعریف شد و در راس آن، رابرت اوپنهایمر که دکترای فیزیک داشت مشغول انجام کارهای ساخت بمب شد. در سال 1945، یعنی اواخر، بالاخره بمب اتم با موفقیت آزمایش شد، ولی قبل از اینکه بمب را بر سر آلمانی ها بیاندازند، آلمان در روی زمین از ارتش متفقین شکست خورد و دیگر احتیاجی به استفاده از بمب علیه آلمانی ها نبود.اولین بمب اتم - بنام پسر کوچکولی در شرق آسیا، کشوری بود که مردمش به سختکوشی و پشتکار و وفاداری به امپراتورشان شهره بودند. ژاپن که به کشور آفتاب تابان معروف است از دهه ها قبل مشغول تسخیر سرزمینهای همسایه و اسیرکردن و بیگاری کشیدن از مردم آنها بود. سربازان ژاپنی انواع و اقسام جنایات و سنگدلی ها را علیه همسایه های اشغال شده به کار می بردند و دولت و ملت ژاپن هم از آنها پشتیبانی می کرد. آنها فکر می کردند که نژاد برتر هستند و کل آسیا حتی دنیا باید زیر سلطه آنها باشند. ژاپنی ها برای خودشان یک دشمن شماره یک داشتند که دارای نیروی دریایی بسیار قوی بود. این دشمن شماره یک، ایالات متحده آمریکا بود. در کشاکش جنگ جهانی دوم، ژاپن تصمیم گرفت که به ناوگان نیروی دریایی آمریکا در پرل هاربر حمله کند و آن را از بین ببرد. این حمله موفقیت آمیز بود و آمریکا در شوک کامل فرو رفت. آمریکا اکنون دشمنی در آسیا داشت که تا دندان مسلح بود. بنابراین ژنرال داگلاس مک آرتور ماموریت یافت تا به جنگ ارتش ژاپن برود و ژاپنی ها را شکست دهد. جنگهایی خونین و فرسایشی بین دو کشور درگرفت و کشور به کشور و جزیره به جزیره آمریکاییها موفق شدند تا ژاپن را به عقب برانند، البته با دادن تلفات بسیار زیاد مالی و انسانی. ولی وقتی ژاپنی ها تقریبا به سرزمین اصلی خود عقب رانده شدند مقاومتی سرسختانه در پیش گرفتند. هواپیماهای بمب افکن آمریکایی هزاران تن از بمبهای متعارف بر سر ژاپنی ها می ریختند ولی آنها کماکان پشتیبان امپراتور هیروهیتو بودند و بنای تسلیم شدن نداشتند.ژنرال مک آرتور در حال ورود به خاک فیلیپیندر آمریکا روزولت که از بیماری سختی رنج می برد از دنیا رفت و معاونش، هری ترومن جای او را گرفت. مک آرتور معتقد بود که با فرستادن سربازانی که در جنگ علیه آلمان پیروز شده بودند به سمت ژاپن و حمله ای همه جانبه می توانند ژاپن را شکست بدهند. ولی برآوردها نشان می داد که صدها هزار نفر از سربازان دو طرف در جنگ کشته خواهند شد. ژاپنی ها که همچنان معتقد بودند باید سلطه خود را بر آسیا مجددا به دست آورند با بسیج تمام ملت به مقابله برآمده بودند. اینجا بود که ترومن تصمیم گرفت برای اولین بار از بمب اتم که حالا آماده کار بود استفاده کند. هواپیمای حامل اولین بمب اتمدر سال 1945 مجوز حمله صادر شد و اولین بمب افکن حامل بمب اتم به سمت ژاپن به راه افتاد. این بمب در ساعت 8:50 صبح بر روی شهر هیروشمیا انداخته شد و ظرف چند ثانیه دها هزار نفر از مردم این شهر به معنی واقعی کلمه بخار شدند. تعداد کشته ها قابل تخمین نبود و شهر با خاک یکسان شد. آمریکا به ژاپن پیغام داد که اگر بدون قید و شرط تسلیم نشود بمبهای بعدی در راه است. ولی امپراتور هیروهیتو تسلیم شدن را کسر شان ملت ژاپن می دانست و بنای کوتاه آمدن نداشت. چند روز بعد ناگازاکی مورد حمله اتمی دوم قرار گرفت و این شهر هم با خاک یکسان شد و صدها هزار نفر کشته شدند. بعضی از ژنرالهای ژاپنی به امپراتور فشار می آوردند که تسلیم شود. ولی گروه دیگر شبه کودتا کردند و میخواستند تا مانع از تسلیم شدن امپراتور شوند. گارد سلطنتی توانست اوضاع را در دست بگیرد و هیروهیتو در امنیت کامل قرار گرفت. ترومن در آمریکا منتظر اعلام تسلیم ژاپن بود ولی خبری نمی شد. مک آرتور نمی توانست باور کند که آمریکا چنین جنایت بزرگی کرده باشد و در حالی که به عقیده او می شد از روی زمین ارتش ژاپن را شکست داد، با حمله اتمی این کشور را به مرز نابودی کشیده باشند. تیبتس و پارسون در حال توضیح ماموریت برای خدمه پروازی قبل از حمله به هیروشیماهری ترومن در حال خواندن بیانیه تسلیم ژاپنسرانجام انتظارها به پایان رسید و ژاپن اعلام کرد که بدون قید و شرط حاضر به تسلیم شدن است. اتفاقی که قرنها بود پیش نیامده بود و ژاپنی ها هرگز در نبردهای قبلی خود تسلیم نشده بودند. ژنرال مک آرتور به عنوان نماینده آمریکا وارد ژاپن شد و معاهده تسلیم ژاپن امضا شد. هیروهیتو به دیدار او رفت و قرار شد که امپراتور قدرت معنوی خود را حفظ کند و آمریکا و ارتش متفقین بر روند اجرای پیمان تسلیم ژاپن نظارت کنند. بدین ترتیب خونبارترین و پرتلفات ترین جنگ تاریخ بشریت با استفاده از مهلک ترین بمب ساخته شده توسط بشر به پایان رسید.ژنرال مک آرتور در کنار امپراطور ژاپن هیرو هیتو</description>
                <category>سحر صابونی</category>
                <author>سحر صابونی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 21:18:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سعیده قدس بانوی موفق و خیر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40727019/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-qepphhdimyyn</link>
                <description>کسی رو میشناسید که خیر باشه و اسم موسسه &quot; محک &quot;  به گوشش نخورده باشه؟خانم سعیده قدسیقطعا نام موسسه خیریه محک حداقل یکبار به گوشتنون خورده اما اگر دوست دارین اطلاعات مفیدی از موسس این خیریه داشته باشین حتمن این مطلب رو دنبال کنین. خانم سعیده قدس یکی از هزاران بانوی  موفق و خیر کشورمون هستن  که زندگی خود را صرف فداکاری در این راه  کردن  و در زمینه ی سلامتی و کمک به کودکان سرطانی فعالیت می کنند. مهم ترین دستاورد ایشون بنیان گذاری مرکز حمایت از کودکان مبتلا به سرطان «محک» است. این نهاد یک نهاد غیردولتی و به عبارتی نهاد مردمی  به حساب می آید.ایشون در سال ۱۳۳۰در منطقه شمیران در شهر تهران به دنیا اومدن ؛با داشتن پدری فرهنگی که مدیر مدرسه  بوده و مادری خانه دار که به شعرهای حافظ و مولانا  علاقه زیادی داشتن و برای فرزندانش مثنوی و حافظ می خوانده است. سعیده دوران کودکی خود را در محیط آرام گلاب دره شمیران سپری کرد. شاید بتوان مهم ترین دلیلی که او را امروزه در این جایگاه قرار داده است را در گذشته ی او جستجو کرد. زیرا بارها در صحبت هایش گفته است، همیشه در کودکی آرزو داشته که بتواند به جایگاهی دست پیدا کند تا بتواند مشکلات افراد زیادی را برطرف نماید.سعیده قدس در خانواده ای تربیت یافت که همواره در امور خیریه و کمک رسانی دست داشتند و مهربانی و نیکوکاری را یکی از ارزش هایی می دانستند که یک خانواده ی موفق باید به آن پایبند باشد.از کودکی علاقه ی خاصی به نویسندگی داشته و بیشتر اوقات فراغت خود را به نویسندگی و خواندن کتاب می پرداخته. می توان گفت که این علاقه مهم ترین چیزی است که از دوران کودکی خود به ارث برده است؛ به گونه ای که همین حالا هم کتاب های مختلفی را منتشر کرده، و از معروف ترین آن ها می توان به کتاب «کیمیا خاتون» اشاره کرد که داستان زندگی دختر خوانده مولانا و همسر شمس تبریزی است و موردتوجه مخاطبان زیادی قرارگرفته است.سعیده قدسی&quot;کیمیا خاتون&quot;سعیده قدس در دانشگاه تهران در رشته ی کارشناسی جغرافیا با گرایش سیاسی قبول شد و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، در اداره دخانیات به عنوان کارشناس برنامه و بودجه شروع به فعالیت می کند. در این زمان در آزمون کارشناسی ارشد قبول شده و در رشته جامعه شناسی شهری از سازمان برنامه و بودجه ادامه تحصیل می دهد و پس از گذشت چند سال در وزارت صنایع و معادن به عنوان کارشناس روابط بین الملل مشغول به کار می شود.سعیده قدس در سن ۲۳ سالگی با نادر شریفی که کارمند وزارت خارجه بود، ازدواج می کند. به واسطه ی این وصلت چند سالی را در کشورهای خارجی از جمله پاکستان و آلمان سپری می کند. وی در رشته زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه برلن آلمان ادامه تحصیل می دهد. و پس از چندی با فرهنگ و آداب و رسوم کشورهای دیگر به خوبی آشنایی پیدا می کند. فرزند اول آن ها «مهربد» در آلمان متولد شد و سعیده با مرخصی بدون حقوق فرصتی پیدا میکنه تا به بچه داری بپردازه. پس از گذشت هفت سال، برای بار دوم باردار میشه و این بار در ایران دختری به دنیا میاره که نامش را «کیانا» میگذارن.  تولد فرزند دوم موجب میشه که از کارش استعفا بد ، زیرا احساس میکنه  با وجود دو فرزند نمی تونه هم در شغلش باقی بمانه و هم به خوبی به تربیت و رسیدگی به فرزندانش برسه.انگیزه سعیده قدس برای تاسیس محک چه بود؟دو سال پس از تولد کیانا در تدارک جشن تولد برای او بود. اما به دلیل بیماری مشکوکی که مدتی بود کیانا از آن رنج می برد، قصد داشت قبل از آماده شدن برای جشن تولد ۲ سالگی فرزندش، ابتدا از جواب آزمایش های او مطمئن شود. برای همین تصمیم گرفت تا به آزمایشگاه برود و جواب آزمایش کیانا را دریافت کند.پس از این که جواب آزمایش را گرفت، سریعا به پزشک مراجعه کرد. ولی همان لحظه از مشاهده ی چهره ی دکتر متوجه ماجرا شد. دکتر فورا دستور بستری شدن کیانا را صادر کرد، و سعیده قدسی احساس کرد که تمام دنیا روی سر او خراب شده است.شاید اولین اتفاقی بود که راه او را از زندگی جدا کرد. دکتر گفته بود که کیانا یک تومور در کلیه دارد و در صورتی که عمل نشود جان او به خطر خواهد افتاد.در سال هایی که درگیر درمان کیانا بود، به سختی توانست برای لحظه ای آسوده خاطر باشد. خیلی از زمان ها که کیانا درد داشت از شدت ناراحتی و غم نمی دانست باید چه کاری انجام دهد. زمانی هم که حالش خوب بود به فکر کودکانی دیگری بود، که در اتاق او بستری بودند.  در طی تلاش‌های مکرر او برای درمان فرزندش، او شاهد همه کمبودها، مشکلات و دشواری های  بسیار بود که برای والدین فقیر کودکان مبتلا به سرطان پیش می‌آمد و حتی سبب فلج شدن زندگی آن‌ها می‌شد.در اثر این اتفاقات، قدس تصمیمی مهم گرفت تا به کمک بسیاری از خانواده‌ها یی که کودکان سرطانی دارن بپردازد تا همه افرادی که با این بیماری روبه‌رو می‌شوند، احساس ضعف و ناتوانی نکنند و نذر کرد که اگر دخترش از این بیماری رهایی یابد، تمام توانش در راه کمک به خانواده‌های بی‌بضاعت و فرزندان بیمارشان بگذارد.خوشبختانه زمانی متوجه بیماری کیانا شدند که اصطلاحا به آن زمان طلایی می گویند و تقریبا هیچ خطری متوجه او نمی شد. ولی باز با این وجود، کیانا در وضعیت بسیار بدی به سر می برد، زیرا به دلیل شیمی درمانی های شدید درد زیادی را باید تحمل می کردسعیده قدس پس از تحقیقات فراوان در این زمینه متوجه شد که بزرگ ترین مشکلی که کودکان سرطانی و خانواده ی آن ها در ایران با آن دست و پنجه نرم می کنند، هزینه ی بالای درمان سرطان است و اگر او بتواند راهی را برای جذب هزینه های درمان آن ها از مردم و خیرین پیدا کند، می تواند قدم بزرگی را در این مسیر برداشته باشد.خوشبختانه دخترش درمان شد و اکنون نیز بزرگ شده است و حتی او مدرک MBA از دانشگاه استنفورد را دارد. قدس نیز به وعده خود عمل کرد و با کمک دوستان و خانواده‌اش، &quot;موسسه خیریه محک &quot;که در راه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان فعالیت می‌کند را احداث کرد. که وظیفه آن نیز خدمت و کمک به کودکان مبتلا به بیماری سرطان و خانواده‌های دردمند آن‌هاست.محک در سال ۱۳۷۰ به عنوان یک موسسه غیردولتی و غیرانتفاعی به ثبت رسید و در همه این مدت فقط با اتکا به کمک و حمایت خیرین به کار خود ادامه داده است.یکی از افتخارات اصلی سعیده قدس مورد الگو قرار گرفتن برای زنان بسیاری است که در کشورمان به نیکوکاری می پردازند.این بانوی گرامی در سال ۲۰۰۸ میلادی از طرف نشریه وال استریت ژورنال به عنوان ۵۰ زن برتر جهان معرفی شد، که این عنوان، یکی از بزرگ ترین افتخارات برای این بانوی فداکار ایرانی می باشد.او توانسته موسسه ای را پایه گذاری کند که اکنون بعد از گذشت ۲۵سال چیزی بالغ بر بیست و پنج هزار کودک سرطانی را موردحمایت خود قرار دهد و هزینه های سنگین یک کودک مبتلا به بیماری سرطان را تا حد زیادی تامین کند.سعیده قدس علاوه بر این که با تاسیس این موسسه ی بزرگ توانسته خدمت بزرگی را به جامعه ارائه دهد، قادر بوده این فرهنگ نیکوکاری را بیش از پیش در کشورمان ترویج داده و خیرین بسیاری را به ادامه ی این راه دعوت نماید.</description>
                <category>سحر صابونی</category>
                <author>سحر صابونی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 19:06:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>