<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید علی احمدی روئین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40938484</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:56:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1470637/avatar/jPsg5a.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید علی احمدی روئین</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40938484</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توضیحات سرور ماینکرفت detroed</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%81%D8%AA-detroed-qwi1whswt0kp</link>
                <description>سرور دیتروید یا detroed اسمش از یک بازی گرفته شده که اندروید ها در مقابل انسان ها بودند این سرور در سال 2024 ساخته شده 1403 و قراره بعد چند روز بهترین سرور بشه کد های این سرور زیاد نیست و دیگه هیچ چیزی مشخص نیست چون تازه منتشر شده امیدواریم وقتی این سرور ساخته شد  ازش راضی باشید </description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 09:59:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان 1</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-1-nto08sc3osrc</link>
                <description>مثل همیشه یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گل های رنگارنگ بود.از همه گل ها زیباتر گل رز بود.البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.یک روز دو تا دختر کوچولو و شیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند.یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهای گل در دستش فرو رفت.دستش را کشید و با عصبانیت گفت:اون گل به درد نمی خوره!آخه پر از خاره.مادربزرگ نوه ها را صدا زد آن ها رفتند.اما گل رز شروع به گریه کرد.بقیه گل ها با تعجب به او نگاه کردند.گل رزگفت:فکر می کردم خیلی قشگم اما من پر از خارم!بنفشه با مهربانی گفت:تو نباید به زیباییت مغرور می شدی.الان هم ناراحت نباش چون خداوند برای هر کاری حکمتی دارد.فایده این خارها این است که از زیبایی تو مراقبت می کنند و گرنه الان چیده شده و پرپر شده بودی!گل رز که پی به اشتباهاتش برده بود باشنیدن این حرف خوشحال شد و فهمید که نباید خودش رو با دیگران مقایسه کنه هرمخلوقی در دنیا یک خوبی هایی داره سپس گل رز قصه ما خندید و با خنده او بقیه گلها هم خندیدند و باغچه پر شد از خندهگل ها…</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 10:04:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فندق در جستجوی ماشین قسمت 4</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-lyzo7ayglmpq</link>
                <description>روزی روزگاری فندق مثل همیشه دنبال گنج بود ولی هیچی پیدا نکرد یعنی واقعا هیچی رفت پیش موزی دید که موزی یک ماشین خریده فندق پرسید این ماشینو از کیه داری ؟ موزی گفت یادته رفتی هتل طوطی ها فندق گفت اره موزی گفت اونجا یک ماشین لندکروز بود دیدم که قیمتش یک ملیون تمان بود و من خریدمش فندق گفت چقدر تو پولداری کوکو و مرغ دریایی خبر دارند ؟ موزی گفت بله خولاسه سوار ماشین شدند و به مسافرت رفتند و بعد دیدند کولی ماشین گم شده رفتند ببینند که ادرسی روی ماشین ها نوشته شده یا نه دیدند که ننوشته شده موزی فکر کرد و گفت از پلاک پلاکو اسکن کردن و دیدند که ادرس توی امریکاه رفتند انجا ماشی هارو پس دادند و پاداشت گرفتند صد دلار پاداشت باورتان میشه حلا اگه خسته شدید قسه ی ما هم تموم شد لطفان لایک کنید</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 10:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد فندق قسمت  6</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-6-d2uk4dptmoek</link>
                <description>یک روز که فندق داشت میرفت بیرون بایک تونل پارچه ای توی اتاقش بر خورد رفت داخل تا ببیند چه خبر است دید که همه دارند برای فندق جشن میگیرند فندق :بله کادوتو کی بدم فندق : وقتی که کیکو خوردیم :باشه حالا برو کلاه سرت بذار: باشه .خوب فندق رفت کلاه بذاره تا او موقع داستانو بخونم موزی شمع هارو روشن کرد کوکو گل روی کیک میذاشت و یکی رو دعوت کرد به نام جوجو که یک طوطی برزیلی پاستیلی بود که فوضول بو، واقعا فوضول. جوجو رفت تا اهنگ بذاره گردو اومد کیک درست کنه ،کیک توت فرنگی، یکی رفت کته کبابی درست کنه ،ای وای پیاز یادم رفت .خلاصه همه ترتیب تولد را دادند فندق هم امد فندق مگه کلاه گذاشتن خیلی طول میکشه ها دوساعت دنبال کلاه میگشتم اونم چراغ، دار طرح باب اسفنجی هم هست. اره جوجو اهنگ گذاشت که میگه دیشدیدرین ماشالاه دیشدیدیرین ماشالاه دیشدیدیرین ماشلاه.خلاصه کادوها رو دادند یکی ساعت ردیاب یکی خود ردیاب یکی تفنگ ارپیچی. گردو ارپیچی داد یکی AK 47 داد هان دیگه نصف کیک موند که جوجو کله اش را کرد توش هار هار هار قصه ما به سر رسید لطفان لایک کنید</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 09:52:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه و دخترکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-unaxiixzermt</link>
                <description>رستم و نوه‌اش برزو است در زمانی که همدیگر را نمی‌شناسند، از یک نسخه خطی «تاریخ دلگشا شمشیرخانی» که در موزهٔ هنری والترز در بالتیمور مریلند نگه‌داری می‌شود. این کتاب، خلاصه‌ای است از شاهنامه که سال ۱۰۳۶قمری برای شمشیرخان، حاکم غزنی نوشته شدهیکی از از تم‌های رایج در ادبیات داستانی، کشتن خویشاوند است. در «شاهنامه» و حماسه ملی ما هم چندین مورد پسرکشی هست. فریدون، با دو پسرش سلم و تور به تقاص برادرکشی آنها می‌جنگد. سام پسر سفیدمویش زال را شوم می‌پندارد و تصمیم به نابودی او می‌گیرد. جهان‌پهلوان رستم پهلوی پسرش سهراب را می‌شکافد (و در ملحقات شاهنامه، برزو، پسر سهراب و شهریار، پسر دیگر رستم هم ماجراهای مشابهی دارند). بی‌خردی کیکاووس باعث پناه بردن سیاوش به سرزمین دشمن و کشته شدنش در خاک غریب می‌شود. گشتاسپ برای از سر باز کردن پسرش اسفندیار، او را به جنگ رستم می‌فرستد. حتی شاهِ دادگر، انوشیروان، علیه پسرش نوش‌زاد که ضد او توطئه کرده لشگر می‌کشد. اما در «شاهنامه» هیچ مورد دخترکشی نیست... تنها مواردی که به خاطر دارم، دو تهدید به قتل دختر توسط پدرانشان است. یکی وقتی رودابه، مادر رستم، عاشق زال زر شده و او را به کاخ خود راه داده، پدرش مهراب، پادشاه کابل که از نوادگان ضحاک است، خشمگین می‌شود و می‌گوید جدش (همان ضحاک؟) به او هشدار داده بوده و تهدید می‌کند:همی‌گفت «رودابه را رودِ خونبه روی زمین برکنم هم‌کنونمرا گفت چون دختر آمد پدیدببایستش اندر زمان سر بریدنکشتم، نرفتم به راهِ نیا،کنون ساخت بر من چنین کیمیا!»که البته در حد حرف باقی می‌ماند و با درایتِ همسرش سیندخت، این خشم دوباره به مهر تبدیل می‌شود. مورد دوم، ماجرای دختری است که از توران فرار کرده و پهلوانان ایرانی او را در مرز می‌بینند و پیش شاه کاووس می‌برند و بعدها مادر سیاوش می‌شود. دختر در جایی که علت خشم پدرش را تعریف می‌کند، به مستی پدرش، افراسیاب، شاه توران اشاره می‌کند:چنین داد پاسخ که «ما را پدربزد دوش و بگذاشتم بوم و برشب تیره، مست آمد از دشتِ سورهمان چون مرا دید جوشان ز دوریکی خنجر آبگون برکشیدهمی‌خواست از تن سرم را برید»در ادبیات کهن ما البته مطالب زن‌ستیزانه کم نیست. اما فردوسی بزرگ، در حماسه‌اش دخترکشی را کار انیران (غیرایرانی‌ها) معرفی می‌کند و به ما نشان می‌دهد که این دختران تهدید به قتل‌شده، می‌توانند چیزهایی به جهان اضافه کنند در حد بزرگترین حماسه‌های یک ملت، فقط کاش کشته نشوند. کاش. اینم تمام شد اگه لایک ها به ۲۰ تا برسه یک داستان خیلی خوب واستون میذارم</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 09:47:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فندق در جست جستجوی گنج3</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC3-xi9zr7u8s6hx</link>
                <description>توصیه: نقش این سه تا طوطی و همه ی داستان ۱ ۲ ۳ بر اساس واقعیت هستند موزی رنگ زرد در تصویر هست و فندق لپش پر رنگ است و گردو لپ تیره تیره تری  دارد  خب بریم سراغ داستان غیر از خدا هیج کس نبود یک روز  صبح زود فندق از خواببیدار شد دید موزی یک تخم گذاشته است فندق با دیدن این لحظه خوش حال شد و با خودش گفت :مثلا چه شکلی می شود؟????? چند روز بعد جوجه از تخم درامد . تا این که اسمش را گذاشتند گردو .بعد از مدتی که گردو به سن دو ماهگی  رسید ، سه تایی رفتند تا یک گنج پیدا کنند. گردو و فندق، موزی دیدند  یک دزد در یایی انجاست و یک درخت نارگیل انجاست گردو رفت و به درخت نارگیل نوک زد ! یک نارگیل بر سر دزد دریایی افتاد .????‍? و یک در مخفی جلوی ان ها باز شد و صد تا تله ان جا بود ان ها با دقت وارد شدند. و گنج را برداشتن و به خانه رفتند فندق گفت : با این همه پول و طلا چیکارکنیم گردو گفت :بدیم خیریه  .فندق به فکر فرو رفت و گفت:چرا فکر خوبیه اخرهم مردم کلی برای این طوطی ها دعا کردند. قصه ی ما به سر رسید گرد وهم به کلاغ کمک کرد ‌. تا قصه ی دیگه خدا نگه دار.</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Mon, 28 Nov 2022 11:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اموزش planner 5D برای ویندوز و اندروید اموزش برای کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-planner-5d-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-jbeeaa4zxkhu</link>
                <description>&quot;اضافه کردن طرح های مختلففکر کردن در مورد داخلیفکر کردن در خارجراه اندازی دیوارها و کف هارولتافزودن طبقهحالت سه بعدیذخیره یک پروژه در رایانهجوانب مثبت برنامه ریز 5D:معایب برنامه ریز 5D:بارگیری Planner 5D رایگانبرنامه را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:برنامه ریز 5Dطراحی داخلی نه تنها یک تجربه هیجان انگیز است ، بلکه بسیار ارزشمند است. پس از مدتی صرف توسعه پروژه ای برای فضای داخلی آینده یک آپارتمان یا اتاق ، قادر خواهید بود تعمیرات را بسیار کارآمدتر و سریعتر انجام دهید. به منظور ایجاد یک پروژه داخلی ، برنامه های تخصصی وجود دارد. یکی از این برنامه ها Planner 5D است.Planner 5D یک برنامه محبوب برای توسعه یک برنامه آپارتمان با طراحی داخلی دقیق است. این برنامه در حال حاضر نه تنها برای رایانه های دارای ویندوز ، بلکه همچنین برای سیستم عامل های تلفن همراه مانند Android و iOS نیز در دسترس است.ما به شما توصیه می کنیم که به موارد زیر توجه کنید: سایر برنامه ها برای طراحی داخلیترسیم آسان طرح آپارتمانفقط با چند کلیک ، یک نقشه آپارتمان تهیه می شود. با تعیین فیلم های آنها ، اتاق های اضافی را به راحتی اضافه کنید. در این مورد ، برنامه هیچ برابر نیست - روند ساخت یک اتاق و یک آپارتمان به راحتی که ممکن است انجام می شود.اضافه کردن طرح های مختلفدر آپارتمان های مدرن نه تنها در و پنجره ، بلکه سازه هایی مانند پارتیشن ، قوس ، ستون و موارد دیگر نیز وجود دارد. همه اینها به راحتی در برنامه اضافه و پیکربندی می شوند.فکر کردن در مورد داخلیایجاد دیوار در یک طرح آپارتمان نیمی از جنگ است. مهمترین چیز این است که مبلمان مورد نظر خود را که در فضای داخلی شما استفاده می شود به درستی قرار دهید. برنامه Planner 5D شامل مجموعه ای کاملاً گسترده از عناصر مختلف داخلی است که به شما امکان می دهد تمام مبلمان مورد نیاز را در برنامه پیدا کنید.فکر کردن در خارجاگر صحبت از یک خانه خصوصی می شود ، علاوه بر اینکه باید به فکر دکوراسیون داخلی باشید ، بسیار مهم است که به قسمت بیرونی فکر کنید ، یعنی همه چیزهایی که خانه شما را احاطه کرده است گیاهان ، استخر شنا ، گاراژ ، نورپردازی و موارد دیگر هستند. .راه اندازی دیوارها و کف هادر برنامه Planner 5D&quot; https://fa.drunkentengu.com/planner-5d-2826#:~:text=%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%20%D8%B7%D8%B1%D8%AD%20%D9%87%D8%A7%DB%8C,%D8%AF%D8%B1%20%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20Planner%205D&quot;می توانید نه تنها رنگ دیوارها و کف ها ، بلکه بافت آنها را نیز تقلید کنید و از یک ماده خاص تقلید کنید. علاوه بر این ، در صورت لزوم ، می توانید دیوارهای بیرونی را نیز سفارشی کنید.&quot; https://fa.drunkentengu.com/planner-5d-2826#:~:text=%D9%85%DB%8C%20%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%20%D9%86%D9%87%20%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%20%D8%B1%D9%86%DA%AF%20%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%20%D9%88%20%DA%A9%D9%81%20%D9%87%D8%A7%20%D8%8C%20%D8%A8%D9%84%DA%A9%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%D9%81%D8%AA%20%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%86%DB%8C%D8%B2%20%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF%20%D9%88%20%D8%A7%D8%B2%20%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%AE%D8%A7%D8%B5%20%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF.%20%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%87%20%D8%A8%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%20%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85%20%D8%8C%20%D9%85%DB%8C%20%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%20%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%86%DB%8C%D8%B2%20%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%20%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF.رولتیکی از مهمترین ابزاری که وی نه تنها در فرایند تعمیر ، بلکه در برنامه ریزی نیز به کار می برد ، نوار اندازه گیری است. برای اندازه گیری دقیق و برنامه ریزی دقیق فضا از نوار اندازه گیری استفاده کنید.￼افزودن طبقهاگر در حال ساخت یک پروژه آپارتمان یا خانه ای با چندین طبقه هستید ، دردو کلیک طبقه های جدید را اضافه کنید و برنامه ریزی داخلی آنها را شروع کنید.پس از اتمام کار ایجاد پروژه ، فراموش نکنید که آن را در رایانه خود ذخیره کنید تا بعداً بعداً آن را برای چاپ یا بازگشایی در برنامه ارسال کنید. لازم به ذکر است که این عملکرد فقط برای کاربران نسخه پولی برنامه در دسترس است.جوانب مثبت برنامه ریز 5برنامه رایگان است دانلود برای Play store و Bazar دانلود کنید و خانه بسازید</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 20:59:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الفبا فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-xzx0svztxnmx</link>
                <description>ا ل ب ی س ش گ ک و د ر ز ط پ م ن ت چ ج ح خ ه ع ف ق ث ص ض ً غ ذ ژ ظ ئ َ  ُ  ّ ِ اِ ء آ  ا طوطی اَبر چمن زار توفان ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲ ۵۳ ۵۴ ۵۵ ۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۶۰ ۶۱ ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵ ۶۶ ۶۸ ۶۸ ۶۹ ۷۰ ۷۱ ۷۲ ۷۳ ۷۴ ۷۵ ۷۶ ۷۷ ۷۸ ۷۹ ۸۰ ۸۱ ۸۲ ۸۳ ۸۴ ۸۵ ۸۶ ۸۷ ۸۸ ۷۹ ۹۰ ۹۱ ۹۲ ۹۳ ۹۴ ۹۵ ۹۶ ۹۷ ۹۸ ۹۹ ۱۰۰ ۱۰۱</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 19:31:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نعمت های خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-svzvaqdfhdif</link>
                <description>اب ،خاک، دریا ،گنجشک، انسان، خورشید، گندم، گل دلفین، طوطی ،ابشار، کره ی زمین، ابر، اسمان ،درخت، کوه،باران ،ماه ،جنگل، ستاره ها، رنگین کمان، ماهی،سنگ ،پرنده های خوش اواز،اهو،گُرگ، سگ، برف، زمین   هوا.     </description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 26 Mar 2022 15:49:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرورش طوطی ی عروس هلندی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-oezf7yqla9wi</link>
                <description>غذای عروس هلندی ها ارزن،تخم کتان،کافیشن،شاهدانه،تخمه آفتاب گردان ریز، نان ،سفیده ی تخم مرغ ابپزشده ،سبزیجات مثل جعفری شوید و کمی کاهو است. سرگرمی آن ها راه رفتن ،بیرون نگاه کردن ،بازی کردن با اسباب بازی،به ایینه نگاه کردن است. ابشان باید چند روز یک بار عوض بشود.قفس آن ها باید مرتب تمیز شود.????</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 26 Mar 2022 15:10:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صرافی تاپ چنج topchange.net</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%D9%86%D8%AC-topchangenet-gcme6w5m8ggj</link>
                <description>این نوشته صرفاً جهت اشتراک گذاری تجربه شخصی بنده از حدود یک سال معامله ارز مجازی در صرافی تاپ چنج است. کلیه درخواستها به موقع و دقیق انجام می شوند. پشتیبانی آنلاین مدتی حذف شده بود که اخیراً مجددا راه اندازی شده است و از ساعت 8 صبح تا 12 شب می توان براحتی با پرسنل خوب و صمیمی این سایت تماس گرفت و مشکلات را در میان گذاشت. در یک مورد که بعلت اختلال سیستم بانکی ایران، پرداخت وجه ریالی با 24 ساعت تاخیر انجام شد، پس از اینکه بنده اعلام درخواست پرداخت خسارتی حدود 7 میلیون تومان را نمودم، بررسی و تایید شد و این مبلغ به بنده پرداخت شد. درحالیکه در این موضوع ایشان مقصر نبودند و اشکال از سیستم انتقال پول در ایران بود، بهرحال ایشان با لطف و بزرگواری خسارت بنده را کامل پرداخت کردند. در این روزگاری که هیچ کسی به دیگری رحم نمیکند و همه دنبال این هستند که حق ضعیفتر رو بخورند، مسئولین این سایت با بزرگواری و بزرگمنشی مبلغی رو که براحتی می تونستند از پرداختش امتناع کنند، رو به من پرداختند. ممنون</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Fri, 25 Mar 2022 13:43:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری هفت سین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86-luu9twmz2nac</link>
                <description>یک روز سبزه گفت من دارم بزرگ می شم، دوست ندارم که بزرگ بشم، باید موهام کوتاه بشن؛ سکه بهش گفت عیب نداره من هم دوست داشتم خوشگل و رنگ طلا باشم و رنگ نقره ای را دوست ندارم. سبزه از دوستاش پرسید آیا من گل هستم، همه گفتن بله تو یک گلی؛ سرکه گفت من بوی بدی میدم، سبزه گفت اها اشکال نداره. قصه ما به سر رسید کلاغه ازدواج کرد.</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 09:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فندق در جستجوی وسیله قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-gzl7felucoqk</link>
                <description>یک روز از روزهای بهار موزی گفت بیا بریم به همون جزیره فندق گفت باشه یک سربزنیم خلاصه سر زدن خبری نشد فندق گفت ما دو تا طوطی نمی توانیم از پس این کار بر بیاییم رفتن پیش مرغ دریایی مرغ دریایی گفت بیاین برین وسایل مردم پیداکنین اونها داخل یک گنج مخفی شدن توی ساحل امریکا فندق گفت بیچاره شدیم رفت مرغ دریایی گفت یادتون باشه علی باخودتون ببرین هرچند بچه ی شش سال باشه مسلح که هست خداحافظی کردن بعد رفتن گنجو برداشتن سرباراشم محل نمی دادن ادرسم روی وسیله ها نوشته شده بود بعد به مردم دادن وسیلها شون را و مردم خوشحال شدند قصه ی ما بسر رسید کلاغ به خانه اش رسید</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 17:58:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فندق در جستجوی وسیله، قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-fuook5honiwn</link>
                <description>یک روز از روزهای بهار موزی  گفت بیا بریم به همون جزیره فندق گفت باشه یک سربزنیم خلاصه سر زدن خبری نشد فندق گفت ما دو تا طوطی نمی توانیم از پس این کار بر بیاییم رفتن پیش مرغ دریایی مرغ دریایی گفت بیاین برین وسایل مردم پیداکنین اونها داخل یک گنج مخفی شدن توی ساحل امریکا فندق گفت بیچاره شدیم رفت مرغ دریایی گفت یادتون باشه علی باخودتون ببرین هرچند بچه ی  شش سال باشه مسلح که هست خداحافظی کردن بعد رفتن گنجو برداشتن سرباراشم محل نمی دادن ادرسم روی وسیله ها نوشته شده بود بعد به  مردم دادن وسیلها شون را و مردم خوشحال شدند قصه ی ما بسر رسید کلاغ به خانه اش رسید</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 17:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Fandoq in search of treasure</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/fandoq-in-search-of-treasure-dxdlmixsqetr</link>
                <description>Fandoq in search of treasureFandoq was a beautiful gray Cockatiel parrot with orange chicks that lived in a house with a 6-year-old boy named Ali. One of the pleasant autumn days, Fandoq decided to look for the treasure and bring it to Ali as a gift. He got ready to travel and ate his water and millets, and he was satisfied and took some millets with him so that he could eat them when he is hungry during the journey. In short, he flew and went and went for a few days until he reached the beach of Bandar Abbas and waited by the beach to see how he could find a good treasure map. Meanwhile, he suddenly saw a pirate coming to the shore with his boat from the sea, and in a secluded corner of the shore, he closed his boat and went to rest. Fandoq went closer and looked carefully to see what this pirate was doing. He waited for a while until the pirate woke up and bought some food and came to go to sea again with his boat. Fandoq went too slowly so that the pirate did not notice, and hid inside the boat, and accompanied the pirate. They traveled for a few days at sea and Fandoq was just watching from his shelter until they reached an island. The pirate tied his boat to the shore, took a treasure map from his belongings, and set off into the island. Fandoq also flew very cautiously after the pirate. They went and went until they arrived to a strange cave. The pirate made a torch and entered the cave. Fandoq followed him. After some distance, they reached a very large and beautiful treasure. The pirate was very happy. Fandoq was also very happy and excited to see the treasure. Happily, he picked up some beautiful jewelry from a large treasure corner, hung it around his neck and hands, picked up some with his beak, and immediately flew out of the cave and into the boat. He put his gold and jewelry in the boat, untied the boat, and pushed the boat into the sea. The boat started to move and Fandoq sat inside the boat and paddled a little with hiss wings until the boat moved away from the shore and Fandoq was relieved that the pirate could no longer reach him. He stayed in the boat for several days and paddled. After a few days he was very thirsty and hungry and had no food or water and prayed a lot. Suddenly a kind seagull came into the boat and they became friends. When the seagull saw that Fandoq was very hungry and thirsty, it flew and hunted a fish and gave it to Fandoq. Fandoq ate the fish and was saved. He thanked the seagull very much and gave a piece of his jewelry to the seagull. The seagull stayed with Fandoq for a few days so that Fandoq was not alone and also hunted fish. After a while, they reached an island where there was a very beautiful and strange hotel inside the island. The seagull said, &quot;I know this hotel. This hotel is for birds and it cooks delicious food for the birds, especially the Cockatiel parrots.&quot; Fandoq and seagull happily entered the hotel together. The interior of the hotel was very stylish and luxurious. They sat down at a beautiful table and picked up the menu and chose a delicious meal. Meanwhile, a very stylish and beautiful cockatiel came to their table to take their order. Seeing this parrot, Fandoq fell in love with her and proposed to her. The beautiful yellow parrot also became interested in Fandoq and gave a positive answer. The next day, three birds boarded their boat with Fandoq, Mozi (the female yellow cockatiel) and seagull and left the island. After a few days, they reached the coast of Bandar Abbas. They all got off the boat. Fandoq and Mozi said goodbye to the seagull and flew to the town of Ali. The seagull also returned to the sea. After a few days of tedious and exhausting flight, Fandoq and Mozi finally arrived at Ali&#x27;s house. They rang the doorbell and Ali opened the door and was very, very happy and excited to see Fandoq. Fandoq introduced Mozi to Ali and Ali was very happy. Then Fandoq told Ali the whole exciting story and what had happened to him, and finally gave to Ali the gold and jewelry he had brought with him. Ali was very, very happy and thanked Fandoq and Mozi very much. Ali helped many needy people with his gold and jewelry and made them very happy. With this, Fandoq made both Ali and many needy people happy and everyone prayed for Ali and Fandoq. Our story is over and the crow arrived to his home and was happy.</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 10:42:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فندق در جستجوی گنج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%AC-cwi0sm8skxh4</link>
                <description>طوطی در جستجوی گنجفندق یک طوطی عروس هلندی خاکستری قشنگ با لپهای نارنجی بود که توی یک خونه با پسری 6 ساله به نام علی زندگی می کرد. یک روزی از روزهای خوش آب و هوای پاییز، فندق تصمیم گرفت به دنبال گنج برود و آن را برای علی هدیه بیاورد. آماده سفر شد و آب و دونه اش رو خورد و حسابی سیر شد و مقداری هم دونه با خودش برداشت که وقتی توی سفر گرسنه بشود آن را بخورد. خلاصه پرواز کرد و رفت و رفت و چند روز توی راه بود تا رسید به ساحل بندرعباس و کنار ساحل منتظر نشست تا ببینه چطور می تونه یک نقشه گنج خوبی چیدا بکنه. در همین حین ناگهان دید که یک دزد دریایی با قایقش از دریا به سمت ساحل اومد و در یک گوشه خلوتی از ساحل، قایقش رو بست و رفت که استراحت کند. فندق رفت نزدیکتر و دقت کرد ببینه این دزد دریایی چه میکند. مدتی منتظر ماند تا اینکه دزد دریایی بیدار شد و کمی خوراکی خرید و اومد که با قایقش دوباره بره به دریا. فندق هم خیلی آهسته بدون اینکه دزد متوجه بشود، رفت و داخل قایق مخفی شد. و با دزد دریایی همسفر شد. چند روز در دریا سفر کردند و فندق در مخفیگاهش فقط تماشا می کرد تا اینکه به یک جزیره رسیدند. دزد دریایی قایقش رو در ساحل بست و یک نقشه گنج از داخل وسایلش درآورد و به سمت داخل جزیره به راه افتاد. فندق هم خیلی با احتیاط به دنبال دزد دریایی پرواز کرد. رفتند و رفتند تا رسیدند به یک غار عجیب و غریب. دزد دریایی یک مشعل درست کرد و وارد غار شد. فندق هم با او وارد شد. پس از طی مسافتی به یک گنج خیلی بزرگ و قشنگ رسیدند. دزد دریایی خیلی خوشحال شد. فندق هم از دیدن گنج خیلی خیلی خوشحال و هیجان زده شده بود. با خوشحالی از یک گوشه گنج بزرگ مقداری طلا و جواهر زیبا برداشت و به گردنش و دستهایش آویزان کرد و مقداری هم با نوکش گرفت و بلافاصله پرواز کرد و از غار بیرون اومد و رفت به سمت قایق. طلا و جواهراتش رو توی قایق گذاشت و طناب قایق رو باز کرد و قایق رو به داخل دریا هل داد. قایق شروع به حرکت کرد و فندق داخل قایق نشست و با بالهاش کمی پارو زد تا اینکه قایق از ساحل دور شد و خیال فندق راحت شد که دیگه دست دزد دریایی بهش نمیرسد. چند روز داخل دریا توی قایق موند و پارو می زد. بعد از چند روز خیلی تشنه و گرسنه شده بود و هیچ غذا و آبی نداشت و خیلی دعا کرد. ناگهان یک مرغ دریایی مهربون اومد توی قایق و با هم دوست شدند. وقتی مرغ دریایی دید که فندق خیلی گرسنه و تشنه است، پرواز کرد و یک ماهی شکار کرد و به فندق داد. فندق ماهی رو خورد و نجات پیدا کرد. از مرغ دریایی خیلی تشکر کرد و یک تیکه از جواهراتش رو به مرغ دریایی هدیه داد. مرغ دریایی چند روز کنار فندق موند تا فندق تنها نباشه و براش ماهی هم شکار کرد. پس از مدتی به یک جزیره رسیدند که یک هتل خیلی قشنگ و عجیب و غریب داخل جزیره بود. مرغ دریایی گفت من این هتل رو می شناسم، این هتل مخصوص پرنده هاست و غذاهای خوشمزه مخصوص پرنده ها بخصوص طوطیهای عروس هلندی می پزند. فندق و مرغ دریایی با خوشحالی با هم وارد هتل شدند. داخل هتل خیلی شیک و مجلل بود. با هم روی یک میز قشنگ نشستند و منو رو برداشتند و یک غذای خوشمزه انتخاب کردند. در همین حال یک طوطی عروس هلندی ماده زرد خیلی خوشگل و باکلاس به سمت میزشان اومد تا سفارش اونها را بگیره. فندق با دیدن این طوطی دلش به تپش افتاد و عاشق شد و از اون طوطی خواستگاری کرد. طوطی زرد قشنگ هم به فندق علاقه مند شد و جواب مثبت داد. اسم این طوطی، موزی بود. روز بعد سه نفری فندق و موزی و مرغ دریایی با هم سوار قایقشون شدند و از جزیره رفتند. بعد از چند روز به ساحل بندرعباس رسیدند. همگی از قایق پیاده شدند. فندق و موزی با مرغ دریایی خداحافظی کردند و به سمت شهر علی پرواز کردند. مرغ دریایی هم به دریا برگشت. بعد از چند روز پرواز خسته کننده و طاقت فرسا، بالاخره فندق و موزی به خونه علی رسیدند. زنگ در رو زدند و علی در رو باز کرد و از دیدن فندق خیلی خیلی خوشحال و هیجان زده شد. فندق موزی رو به علی معرفی کرد و علی خیلی خوشحال شد. بعدش هم فندق کل داستان هیجان انگیز و اتفاقاتی که برایش افتاده بود را برای علی تعریف کرد و در آخر هم طلاها و جواهراتی که برای علی آورده بود را به علی داد. علی خیلی خیلی خوشحال شد و از فندق و موزی خیلی تشکر کرد. علی با طلا و جواهراتش به خیلی از نیازمندها کمک کرد و خیلی اونها رو خوشحال کرد. با این کار فندق، هم علی و هم خیلی آدمهای نیازمند خوشحال و شاد شدند و همه برای علی و فندق کلی دعا کردند. قصه ما به سر رسید و کلاغه هم به خونه اش رسید و خوشحال شد.</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 10:20:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوطی دانشمند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-n98dq7rqpvhk</link>
                <description>طوطی دانشمندپسربچه ای بود بنام علی که یک طوطی باهوش بنام فندق داشت. فندق به علوم خیلی علاقه من بود و همه برنامه های علمی تلویزیون را همراه علی با دقت تماشا می کرد. یک روز فندق به همراه علی تصمیم گرفتند تا یک آزمایش علمی انجام بدهند. فندق به علی گفت که برای آزمایش به مقداری سرکه و جوش شیرین نیاز داریم. علی هم آنها را تهیه و در ظرفی آماده کرد. فندق با خوشحالی و هیجان زیاد شروع به آزمایش کرد. مقداری جوش شیرین را در لیوان ریخت و علی مقدار سرکه به آن اضافه کرد. کف زیادی در لیوان تشکیل شد و علی و فندق هر دو بسیار هیجان زده شدند و از اینکه توانسته بودند یک ازمایش علمی را بصورت دقیق و کامل انجام دهند، خوشحال شدند.</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 18:47:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های علی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40938484/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-tephcopxqd2f</link>
                <description>جوجه کوچولویکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. یک روز که جوجه کوچولو از خواب بیدار شد یادش اومد که تولدشه ولی هیچکس بهش محل نمی داد. رفت پیش خاله مرجان و بهش گفت هیچکس به تولدم اهمیت نمیده. خاله مرجان بهش گفت ناراحت نباش جوجه کوچولوی عزیزم خودم برات یک کیک تولد بزرگ و خوشمزه درست میکنم و جشن میگیرم. خلاصه رفتند مغازه و آرد و تخم مرغ و شیر و شکر و ارزن و پودر کیک خریدند و بعدش هم به مغازه لوازم جشن رفتند و لوازم تزیینات خونه خریدند و برگشتند به خونه. شروع کردند به کیک پزی. اول ارزنها رو آسیاب کردند و بعدش تخم مرغها رو توی کره هم زدند و با شکر مخلوط کردند و با ارد و پودر کیک و پودر ارزن مخلوط کردند و توی ظرف ریختند و گذاشتند توی مایکروفر و چند دقیقه گذاشتند تا آماده بشه. کیک که آماده شد روش رو با خامه و توت فرنگی تزیین کردند و رفتند همه حیوانات مزرعه رو دعوت کردند. همه حیوانات اومدند و به جوجه کوچولو تبریک گفتند و از کیک خوردند و آواز خوندند و کلی خوشحال شدند. جوجه کوچولو دیگه ناراحت نبود. قصه علی تموم شد. قصه ما پسر رسید و امیدوارم کلاغه هم به خونه اش برسهتا قصه های بعدی خدا نگهدار</description>
                <category>سید علی احمدی روئین</category>
                <author>سید علی احمدی روئین</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 18:45:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>