<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های SAJDAD</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_40964723</link>
        <description>برای من کتاب خواندن،وقت گذراندن با یک دوست است..:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:19:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1942680/avatar/1nrfNS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>SAJDAD</title>
            <link>https://virgool.io/@m_40964723</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگار؛صفحه چهارم:کشتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40964723/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C-uxqrveo1xxlv</link>
                <description>امروز مثل روز قبل بعد کارنا خواسته زدم تو بندر فرارغروب تو بغض مثل بچگياموقتي نگام مي رسيد به آخر قطارکشتي ها اومدن و رفتنولي کشتي من نمي ندازه لنگرتو کدوم اقيانوس پنهونهميون کدوم آبها زندونه ؟دوباره رفتم دوباره روانداختم زيرانداز پاره روبلندي بوق آخرين کشتيبيدار کرد تو آسمون اولين ستاره روکه روشن شد آسمون لاغريه کم معني داد اين انتظار ياوه روريشه اعتصاب آب کرده بود شايدکه فراموش کرده بود انتظار ساقه روتو نيستي آبم گليهتموم آفتابم گليهبيداري اين روزا خواب تلخيه.نيستي تموم خوابم گليهکودکي نابم گليدستاي سابيده به تابم گلي نفسم رو راحت مي دزدن امانيستي صداي هاپ هاپم گليهاقيانوسم مرد کشتي کجايي ؟بندرم بازار فروش کلک شدرخ نشون بده د لعنتي چوبتترکه ي شک شد باورم فلک شداگه نياي امشب وسط دريامبا اين که سرده مي لرزه دستاماقيانوسم مرد کشتي کجايي ......آهاي عابرمنم پامهزنجير اين ساحلرو به روم آبپشت سرم خاکگيرم وسطترسم اينه که مي ميرم وسطوقتي مياي دل من دل شهر دل بندر مي گيرن واستعمري اسيرم لعنت به درياکشتي ندارم لعنت به سرمااين روزا شلوغهاما بي فروغشايد که خود کشتي هم دروغهمنو تو بايد ياد بگيريم شناهر چند که اين درياي کوچيک بزرگهبيا کشتي هم باشيم عابر بيا با هم بشيم مسافردستاي من حاضرين پارو بشين ؟چشم من مي شي نا خداي من ؟آهاي سينه، سکان من مي شي ؟راه زيادي مونده تا خداي مناگه نياي امشب وسط دريامتموم راه رو مي رم با دستامبيا کشتي هم باشيم عابربيا با هم بشيم مسافر</description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Fri, 14 Apr 2023 19:58:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگار؛صفحه سوم:تو اگه نَوَزی مردی</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%8E%D9%88%D9%8E%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-qvsyfe6jecvt</link>
                <description>دوتا دستی که آرنجت از آفتاب میزنه دم،خیلی وقته که زانوهات رفیق چونتن نگار.                                                           برگرد،شهرو ببین)برای دیدن اینهمه ظلم باید عینک خاکستری بزنیم.طبیعت‌و طبیعتت جنگ میکنن وقتی سینه هات پیراهنت‌و تنگ میکنن                                                                            هزارتا شاعر منتظرن قلم بزنن توی پیچ و خم زلفت قدم بزننتو بهترین نقاش نقشی نگار،بلند شو                                                                                                   زندگی تو توی دستای قلم منه؛تو مخلوق من خالقم؛نوشتمت از دیشب پونزده سال میگذره،فراری دادمت از شهری که کودک نداشت.&quot;&quot;&quot;مگه من خواستم؟آوردی منو...اووووو تو کجا بردی منو؛تبر،کوره،سر میاوردی؟میمردی یه خانوم ازم در میاوردی؟من چیم کم تر از سیندرلاست؟چی میشد کفشم تو قصرکی جا میموند؟دستام با دستی تو قصه یکی می‌شد؟تلخ بود و ترس تو نگاه همه مردم روستا،اینجا چشما دیدنُ به خواب لو میدن،ماهی ها همُ به قلاب لو میدن.بیزارم از تو راوی،از جایی که منو گذاشتی و نفهمیدی چی کشیدم تا به اینجا رسیدم&quot;&quot;&quot;نمي دونمت، شايد بد خط نوشتمت نمي خوننتدليل خلق تو پيچيدست واسه خودم ، چه ميدونم شايد تو يه طرحي از خود منهمين پيچيدگي باعث شده بپيچونمت .قصه ي تو قصه ي خاکِبهاي لگد مال شدن اميد به گلميون اين همه مژدگوني بگير که خوابنيه عمر و راه رفتن رو پنجه هاي پا نصيبتهکلي راه نصيبتهيه خش خش برگ مزاحم مي تونه مرگ بشهدليل تنفرت از پاييز همينهدليل عشقت به شب تاريک همينهتو اگه نوزي مرديقصه ي تو قصه ي بادِ....تو اگه نوزي مردي</description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Thu, 30 Mar 2023 16:06:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگار؛صفحه دوم:بریم عقب تر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40964723/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-wcomicros4ic</link>
                <description>صدای گریه های پر از ترس یه دختر تو جاده های بیرون شهر به گوش میرسه،شبیه زوزه های باد معلق،ترسناک، و برای فرار از مرگبریم عقب ترصدای هم زمان نفس نفس های دختر ۱۱ ساله و کلیک های رعب آور دکمه چراغ قوه ها،چکمه ها به دنبال دختر بچهبریم عقب ترروستا پر از بوی گوشت تن بچه ستبریم عقب تریه صف پر از پدر و مادر؛بچه زیر بغل،بدون ذره ای روح در حالت صورتشان،بی خنده،بی جانبریم عقب ترالتماس مادر با چشم های پر از گریه،دستها با ترس و لرز روی دهان نوزادان،کوچه های تاریک پر از پاسبان خشمگین،به دنبال نوزاد با سگ های تجسسبریم عقب تربلندگو های روستا تنها دلیل بالا آوردن سر بود؛کد‌خدا دستور تولید مثل میداد به جفت ها،کم کم آدما رو با اکوی بیشتر وحشت زده کردبریم عقب تر،بریم عقب تربریم اونجایی که گره کور شد اما دندون ها شکسته بود،اونجایی که تن می خارید و ناخنی نبودبریم عقب ترسفره خالیه،نونی نمونده؛زن و مرد گرسنه ان ولی غذایی نموندهبریم عقب ترکل انبار روستا شد شام یک شب اهالیبریم عقب ترنونوا از تنور دیگه چیزی در نمیاره،تنور خالی از آتیشه؛یعنی آدما دیگه گوشتی ندارن که بسوزن..نونوا تو فکر آتیش جدید تربریم عقب تراونجا که کشاورز نانجیب،تیغ کاشت به جای گندم.....</description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 19:19:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگار؛صفحه اول:تولد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40964723/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-aezxakckr3il</link>
                <description>آغاز قصه ای تلخ...؛نمیدانم اسم بیماری ام چیست اما از وقتی به خاطر دارم بر خلاف خیلی ها از پایان همیشه خوش و یا داستان هایی که در خط آخرشان نوشته اند:&quot;و به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند&quot;بیزار بودم.خیلی ها به همین خاطر هیچوقت تخیلاتم را نمیخواندند و یا از رمان هایی که در لیست مورد علاقه من بودند انتقاد میکردند ولی هیچکدام نتوانست دردی از من دوا کند و امروز میخواهم شروع به بازنویسی یکی از غمگین ترین داستان هایی که شنیدم و نوشتم بکنم؛قصه دخترم نگار.دختری که مو به دندان فرار کرد به امید نجات از کشتارگاهی که به آن میگفتند &quot;روستا&quot;. </description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 18:48:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>12 کتاب مورد علاقه من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_40964723/12-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86-gqd7bplzwmwf</link>
                <description>هیچوقت با این شدت درگیر هیچ سایتی نبودم و اکنون هم نمیدانم چرا اینجا هستم و با تمام برنامه های عقب افتاده ام دارم مینویسم و در این چالش شرکت میکنم؛اما هرچه هست لذت میبرم و نمیخواهم کنار بگذارمش.&gt;جدای این بحث ها امروز با یک پست از یک عدد من زیبانویس خواندم که متوجه چالشی بزرگ به اسم &quot;12 کتاب مورد علاقه&quot; شدم که بنظرم بسیار خلاقانه بود و از قضا من نیز دعوت شدم و دوست داشتم عضو کوچکی از این چالش همه گیر باشم. ۱.بهترین فکر دنیاخاطره سازی های ای جی و رفقایش خیلی دوست دارم بازگردم به دوران خردسالی ام؛به زمانی که دغدغه ام تنها این بود که جلد جدید مدرسه پرماجرا دوشنبه منتشر میشود یا سه شنبه،نمی دانم قلم دن گاتمن چه داشت که اینقدر مرا تحت تاثیر قرار می داد اما هرچه بود به خوبی علاقه های من را میدانست و مرا با این مجموعه مرید خودش کرد.گاه تا نیمه شب بیدار می ماندم و با چشمانی قرمز و ورم کرده حرکات آقای کلاتز را دنبال میکردم:^او برای همیشه کاراکتر محبوب من خواهد ماند.نا گفته نماند که من کل ۲۵ جلد مجموعه را با هشت هزارتومان خریداری کردم اما اکنون فقط برای خرید جلد اول آن چیزی حدود پنجاه هزار تومان باید پیاده شوی:))))۲.خانه درختی طبقه nامعجیب و غریب اما دوست داشتنیهیچوقت نفهمیدم آن روز که به کتابخانه رفتم چرا بین آن همه کتاب رنگارنگ،خانه درختی را انتخاب کردم؛تنها چیزی که به یاد دارم این است که همیشه در کنار لذتی که از خواندنش میبردم،اذیت میشدم که چرا انقدر بخش عظیمی از برگه ها خالیست. البته که بعد از آن که جلد ها تمام شد از برگه هایش به عنوان چک نویس استفاده  و دل درختان را شاد کردم۳.به زیرزمین نزدیک نشودرآمیختن لذت و ترس و سردرگمی؛تو که هستی آر.ال.استاین؟برایم تعریف میکردند که در کتابخانه هر کتابی که بخواهی پیدا میکنی اما من هیچکدام از کتاب های مورد علاقه ام راپیدا نکردم و برای کسی که اولین بار وارد فضای کتابخانه میشد بسیار نا امیدکننده بود؛به ناچار و برخلاف میل باطنی کتاب به زیرزمین نزدیک نشو را به طور اتفاقی از قفسه ها بیرون آوردم و به خانه برگشتم.خدای من،مگر میشود انقدر لذت بخش باشد؟هر صفحه را که میخواندم بیشتر مشتاق می شدم که کتاب را تمام کنمآر.ال.استاین از آن دسته نویسنده هایی است که می تواند مخاطب را طوری عاشق نوشته خودش بکند که هیچگاه نتوانی از آنها دل بکنی؛نه فقط به زیرزمین نزدیک نشو،بلکه تمام کتاب های مجموعه ترس و لرز را به تو پیشنهاد میکنم.                                                                                                                                                   البته قبل از خواندن باید بدانی که آر.ال.استاین نقش اصغر فرهادی را میان نویسندگان ایفا میکند و اکثر کتاب هایش پایان باز دارند و این ممکن است تو را اذیت کند.۴.هنرمند (The Artist)زندگینامه یک اسطورهبرای کسی که بی رحمانه عاشق فوتبال و کتاب بود،خیلی افت داشت که هیچ کتاب فوتبالی ای در تاریخچه کتاب های خوانده شده اش یافت نمیشود.                                                                                                                      از وقتی یادم می آید عاشق اینیستا بودم و دوست داشتم خیلی چیزها در موردش بدانم تا اینکه در نمایشگاه کتاب سال ۹۵ چشمم به &quot;هنرمند&quot; افتاد و بی درنگ آن را خریدم.                                                                      چه روز ها که با خواندن این کتاب برای خودم رویاپردازی کردم و برای بازی در اروپا نقشه کشیدم.۵.اثر مرکبمن و کتاب فسلفی؟چت شده سجاد؟فوق العاده بود،فوق العاده؛دارن هاردی به شدت آدم عجیب و غریبی است.خط به خط کتاب &quot;اثر مرکب&quot; جای تامل دارد و کمتر کتابخوانی را دیدم که اثرمرکب را نخوانده باشد یا از خواندن آن لذت نبرده باشد.اگر به من بگویند که باید به یک جزیره دورافتاده بروی و تک و تنها زندگی کنی و فقط یک چیز میتوانی با خودت ببری من قطعا این کتاب را انتخاب میکنم.۶.جام جهانی در جوادیهداستان لذت بخش یک محله رویاییالبته که خواندن آن را الان به هیچ وجه به شما توصیه نمیکنم،چرا که کتاب نسبتا قدیمی است و مقایسه قیمت های زمان تالیف این کتاب با اکنون قطعا شما را اذیت میکند؛اما کلی اگر بگوییم این کتاب به خوبی هنر مهمان نوازی و یکدلی ایرانی ها را به تصویر میکشد و باعث لذت بردن شما از این رمان می شود.۷.در جادهماجراجویی به همراه سه برادربرای کسانی که مثل من عاشق ماجراجویی هستند و هیچوقت نتوانستند کتاب مورد علاقه شان در این زمینه را پیدا کنند خواندن این کتاب را به شدت توصیه میکنم.تصویر سازی فوق العاده و سناریوی بی نظیری که این رمان دارد من را مجاب کرد تا &quot;در جاده&quot; را در این لیست قرار بدهم.۸.زمانی برای دویدنبهترین تعریف از طعم تلخ جنگ قصه یک پسر نوجوان آفریقایی که به همراه پدربزرگ و خواهر کوچکترش به دنبال گریز از منطقه جنگ زده و حفاظت از جان خود هستند.                                                                                                                                                   مایکل ویلیامز در این نسخه از نوشته های خود آنقدر زیبا جنگ را به تصویر میکشد که گویی پسرک جوان حاضر در رمان خود مایکل بوده و بارها و بارها خواننده سختی های جنگ را تماما احساس میکند.۹.مغازه جادویینقش انتخابات کوچک در تغییرات بزرگبعد از &quot;اثر مرکب&quot; میتوانم از این کتاب به عنوان تاثیرگزارترین کتاب زندگی ام یاد کنم؛میتوانیم با هم تا صبح به این کتاب نقد وارد کنیم اما زیبایی ها و جملات قابل درنگ دکترجیمز به ما این اجازه را میدهد تا از این رمان به عنوان یکی از بهترین رمان های چند سال گذشته یاد کنیم؛خواندن آن را به شدت توصیه میکنم.۱۰.سنگ کاغذ قیچیجنایی هیجانی؛آلیس در نقش خانم مارپلسنگ کاغذ قیچی از آن دسته رمان هایی است که وقتی به اواخر آن نزدیک میشوی احساس میکنی باید کتاب را از اول بخوانی،چرا که جزییاتی در داستان تاثیر گزار است که شاید به آن توجه نکرده باشی.                                       شاید در مقایسه با دیگر داستانهای معمایی و حتی جنایی سطح خیلی بالایی نداشته باشد و توقع کتابخوانهای حرفه‌ای را برآورده نکند اما ریتم زیبای داستان و همینطور ترتیب فوق العاده اتفاقات باعث زیبا شدن بیش از اندازه این رمان شده است.۱۱.چراغ هارا من خاموش میکنملطافت،تاثیرگزاری و جذابیتاگر کسی به شما گفت رمان ایرانی خوب نداریم &quot;چراغ ها را من خاموش می کنم&quot; از پیرزاد را به او معرفی کن؛امکان ندارد از این رمان خوشتان نیاید.                                                                                                                       پیرزاد در این رمان هم همانند اکثر نوشته هایش به زندگی زن ایرانی پرداخته است اما اگر از من بپرسید این نوشته اش با دیگر رمان هایش توفیر فراوانی دارد؛اگر با آن آشنایی نداری خواندن آن به شدت به تو توصیه میشود.۱۲.مزرعه ی حیواناتشاهکاری از یک اسطورهبنظرم برای حسن ختام این لیست هیچ کتابی شایسته تر از &quot;مزرعه حیوانات&quot; از جورج اورول نیست؛به جرئت میتوانم بگویم که این رمان اگر بهترین رمان جهان نباشد در تاپ تن بهترین رمان ها قرار میگیرد.                          به تصویر کشیدن نابرابری در دنیا با چاشنی تشبیه آن به یک مزرعه شاهکاری است که اورول آن را به خوبی انجام داده و من تقریبا هیچ خواننده ای را ندیدم که از این رمان بد بگوید.                                                                                جمع بندیدر آخر باید از یکی از بهترین نویسندگان ویرگول، یک عدد من تشکر کنم که من رو به این چالش دعوت کرد و همچنین حدیث خلاق که از خوندن پستش در مورد این چالش بسیار لذت بردم.میدونم طولانی شد ولی ماهیت چالش همینه بنظرم باید چالشو به یه چیز کوچیک تر مثل &quot;۶ کتاب مورد علاقه من&quot; تبدیلش کنیم. امیدوارم لذت برده باشید. مخلص همگی??  </description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 20:33:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>01.آنها همه چیز تو را میدانند رفیق.</title>
                <link>https://virgool.io/Yek-Adad-MA/01%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-rlrkobqf811t</link>
                <description>قبل از تماشای این مستند،تنها دغدغه و مشکلم این بود که نمی توانم به راحتی از امتحان درسی نه چندان مهم مثل سوادرسانه بگذرم و وقت آن را به درسی مهم تر و یا سخت تر اختصاص بدهم؛اما پس از تماشای the social dilemma دیگر احساس یک دانش آموز دون پایه را ندارم و دغدغه ام به مسائل بسیار بزرگتر و عمیق تری تبدیل شده.«اگر از محصولی استفاده می‌کنید که بابتش هزینه‌ای نمی‌پردازید، پس خود شما محصول هستید.» هرچند خط به خط و جمله به جمله مستند جای درنگ و تامل دارد؛وقتی موسس یک کمپانی مثل پینترست از میزان اعتیادش به این اپلیکیشن اطلاع می دهد تا جملات معروفی که میان گفته های افراد حاضر در مستند نمایان میشود،اما گفتن هر جمله دیگری، درمورد مستند «The Social Dilemma معضل اجتماعی» اضافه کاری است، البته اگر به همین یک جمله خوب فکر کنیم و به مصداق‌هایش برسیم.تنها دو صنعت مشتریان خود را یوزر می‌نامند، مواد مخدر و نرم‌افزارمعضلی اجتماعی که دیده نشد!ابتدا برایم عجیب و همینطور خوشایند بود که شرکت نتفلیکس این بار به جای ساختن سریال های تخیلی و عذاب آور(امیدوارم به تو که طرفدار سراسر آتشین ونزدی هستی بر نخورد:))دست به ساخت یک مستند مفید و قابل تامل پرداخته بود،اما وقتی آمار بازدیدهای موضع اجتماعی را با دیگر سریال های کمپانی نتفلیکس مقایسه کردم،فهمیدم که چرا بیشتر هزینه های خود را صرف همان سریال های تخیلی میکند؛اما از همه این ها که بگذریم به یک سوال بر میخوریم:چه چیزی باعث شده بود تا عده کمی «The Social Dilemma معضل اجتماعی» را ببینند و به دیگران توصیه کنند؟جواب، دقیقا موضوع فیلم است؛ معضلی اجتماعی که با همه‌گیری شبکه‌های اجتماعی آغاز شده و روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود و فکر کردن به آینده را ترسناک می‌کند. از طرف دیگر، کسی که این فیلم را دیده و خوشش آمده، چطور می‌تواند آن را به دیگران معرفی کند؟ از طریق همان شبکه‌های اجتماعی؟ گذشته از خجالت‌آور بودن چنین توصیه‌ای در شبکه‌های اجتماعی، آیا موسسین و سرمایه‌گذاران این شبکه‌ها، موافق فراگیری این فیلم بودند؟مهم ترین نکته مستند که شاید بتواند کمی توجه مخاطب را جلب کند؛نزدیک بودن موضوع آن به زندگی حقیقی انسان است،تو با دیدن لحظه به لحظه مستند،به یاد یکی از لحظات زندگی خود و یا یکی از نزدیکانت خواهی افتاد و آمیخته شدن احساس عذاب وجدان و جذابیت باعث میخکوب شدن تو پای مستند میشود.شاید بپرسید فیسبوک و اینستاگرام و توییتر و … چه چیزی از ما می‌خواهند که اینقدر ترسناک و غیر انسانی است؟ اطلاعات ذخیره شده روی گوشی؟ دسترسی به دوربین‌ها، هر زمان که بخواهند؟ پخش تبلیغاتی که برایشان پول‌ساز است؟ هیچ‌کدام! اطلاعات شخصی ما که به درد افشا نمی‌خورد و تبلیغات‌شان را هر زمان که بخواهیم می‌توانیم ببندیم! به جمله اصلی فیلم در ابتدای متن برگردیم، زمانی که برای استفاده از محصولی هزینه‌ای پرداخت نکنیم، خود ما محصول هستیم! ما محصولی هستیم که غول‌های فناوری، به سرمایه‌داران بزرگ می‌فروشند تا آن‌ها را به اهدافی که می‌خواهند، برسانند.نمونه‌اش مداخلات روسیه در انتخابات آمریکا، با استفاده از فیسبوک است. محتوایی که در صفحات فیسبوک منتشر شد و روی تفکر چندین هزار نفر تاثیر گذاشت تا روسیه بتواند به هدفی که داشت برسد. لازم نیست این محتوا را یک سلبریتی یا شخصی با تعداد دنبال کنندگان بالا منتشر کرده باشد تا فراگیر شود، کافیست با هدفی که فیسبوک دارد، هم‌راستا باشد.وقتی فیلمبردار در یکی از سکانس های مستند به شوخی می گوید:«با صحبت هایی که شنیدم احساس میکنم یک موش آزمایشگاهی هستم»،تو با کمال میل حرف فیلمبردار را تایید میکنی؛چرا که خود تو نیز با تمام وجود این موضوع را حس میکنی و گاه ضربه های مهلکی از سوی جملات افراد حاضر در مستند به تو وارد میشود و ممکن است در نحوه استفاده تو از رسانه تاثیر مستقیم بگذارد و این دقیقا همان دلیلی است که باعث میشود به تو تماشای ای مستند را توصیه کنم.ماجرای زمین تخت‌گرایان!خیال می‌کنید کاربران، عقل و شعور دارند و می‌توانند درست یا غلطِ یک محتوا را تشخیص دهند؛ اینطور نیست. «The Social Dilemma معضل اجتماعی» مثالی از همین تاثیرپذیری کاربران می‌آورد: ادعای B.O.B رپر آمریکایی، مبنی بر تخت بودن زمین! که خیلی زود پخش می‌شود و اتفاقا طرفدارانی هم پیدا می‌کند. تا جایی که یک انجمن به نام انجمن زمین تخت‌گرایان راه می‌اندازند و هر سال اعضای جدیدی می‌پذیرند. جالب‌تر اینکه چنین انجمنی در ایران هم وجود دارد: «انجمن زمین تخت فارسی»چه دلیلی باعث شده تا یوتیوب اجازه همه‌گیری چنین محتوایی را بدهد یا حتی بخواهد؟ چرا هر روز اخبار جدیدی درمورد پیشگیری از شیوع ویروس کرونا می‌شنویم که هیچ‌کدام سند موثقی ندارند؟ چرا هیچ نظارتی بر محتوایی که در فضای مجازی منتشر می‌شود، نیست؟این غول‌های تکنولوژی می‌خواهند با استفاده از هوش مصنوعی، تمام سناریوهای موجود را بررسی کنند و به علایق تمام کاربران در سراسر جهان پی ببرند. پس هیچ اهمیتی ندارد محتوای منتشر شده از اساس غلط است، مهم واکنش کاربران به این محتواست تا بتوانند الگوریتم‌هایشان را بهبود دهند و درک بهتری نسبت به کاربران‌شان داشته باشند تا پیش‌بینی‌های درست‌تری از تصمیمات آن‌ها داشته باشند و در نهایت، کاربران‌شان را بهتر از خودشان بشناسند!تریستان هریس چه کسی است؟طرف ماست یا منافع خودش؟هیچ دلم نمی‌خواهد فکر کنم پشت حرف‌ها و نگرانی‌های تریستان هریس برای مردم، یک نیت شخصی نهفته؛ مثلا خواسته رقیبی باشد برای غول‌های فناوری و سایتی بالا آورده و هنوز در شبکه‌های اجتماعی (به جز اینستاگرام و فیسبوک) فعال است تا شناخته شود و دستِ آخر، خودش هم مانند زاکربرگ، کاربرانش را به جهتی که می‌خواهد یا جهتی که بیشترین پول را در قبالش دریافت کرده، سوق دهد.اما حتی اگر چنین چیزی باشد، دغدغه‌ای که عنوان کرده، دغدغه خوب و قابل تاملی است. شبکه‌های اجتماعی، ویروسی هستند که در مغزمان نفوذ می‌کنند و قدرت اراده و تصمیم‌گیری را از او می‌گیرند. به او وابستگی می‌دهند و او را در برابر تحمل دردها و مشکلات، ضعیف می‌کنند.کمترین کار برای شروع رهایی از این وابستگی، پاک کردن فیسبوک و اینستاگرام است، یا حداقل رعایت نکاتی است که باعث می‌شوند الگویی به دستِ هوش مصنوعیِ پشت رول ندهیم تا روزی بتوانند ارتباطات، علایق، هیجانات، ناخوشایندی‌ها، روحیات و در نهایت تصمیمات ما را پیش‌بینی کند. همه این اطلاعات در حافظه‌ها و ماشین‌هایی ذخیره می‌شوند که هیچ نظارتی از سمت نیروی انسانی بر آن‌ها نیست و نمی‌دانیم چطور طبقه‌بندی می‌شوند و نمی‌توانیم حدس بزنیم در دنیایی با این حجم از اطلاعات، ماشین‌ها و تکنولوژی‌های رو به پیشرفت، چه آینده‌ای در پیش است.تریستان هریسچه کاری از ما ساخته است؟همه کسانی که در The Social Dilemma حضور دارند و هر کدام مدتی را صبح به صبح در سیلیکون‌ولی از ماشین پیاده شده‌اند و به محل کارشان رفته‌اند، راه‌حل‌هایی را برای حداقل کردن تاثیرات این شبکه‌های اجتماعی یا سوء استفاده‌های آنان پیشنهاد کرده‌اند. به عنوان مثال نوتیفیکیشن تمام شبکه‌های اجتماعی‌تان را غیرفعال کنید، یا هیچ کدام از پیشنهادات یوتیوب را نبینید یا همه را ببینید، در توییتر مخالفان‌تان را دنبال کنید، اغلب یک موضوع ثابت را دنبال نکنید، مثلا اگر همیشه ویدئوی بچه ‌گربه‌های ملوس را می‌بینید و قسمت اکسپلور و ویدئوهای پیشنهادی‌تان در اینستاگرام، پر است از همین دست موضوع، منتظر روزی باشید که تبلیغ، مفهوم یا نگرشی را، از طریق همین ویدئوها، دریافت کنید.خلاصه کنم؛دیدن این مستند برای من و تو که در حساس ترین گروه زندگی خود قرار داریم،از نان شب واجب تر است؛از من به تو نصیحت دوست،معضل اجتماعی را ببین:»#یک_عدد_ما#معضل_اجتماعی</description>
                <category>SAJDAD</category>
                <author>SAJDAD</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 19:59:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>