<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه امینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_41099133</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:25:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مرضیه امینی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_41099133</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در محل کار دستکاری روانی شدی! کوتاه اما ترسناک.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41099133/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-rg6rrnxkx314</link>
                <description>محیط کار فقط حقوق و تسک و ددلاین نیست. گاهی یک بازی نامرئی در جریانه… بازی‌ای که اسمش «دستکاری روانی» یا همون Manipulation هست.مشکل اینجاست که بیشتر آدم‌ها تا وقتی خیلی دیر نشده متوجهش نمی‌شن.بیاید بدون اغراق، بدون ترس و کاملاً واقعی نشانه ها را بررسی کنیم.نشانه هایی که میگه داری دستکاری روانی میشی.دائم حس می‌کنی مقصری… حتی وقتی منطقی نیست.اگر بعد از جلسات یا مکالمه با مدیر یا همکار:احساس گناه می‌کنی.حس می‌کنی «کافی نیستی».نمی‌دونی دقیقاً چی اشتباه بوده.از نشانه هایی هستند که باید جدی گرفته شود. در دستکاری روانی، طرف مقابل کاری می‌کند که تو همیشه خودت را زیر سوال ببری.مثال:«من نگفتم اشتباه کردی… ولی انتظار بیشتری داشتم.»جمله‌ای که هیچ چیز مشخصی نمی‌گه، اما حس بد منتقل می‌کنه.تعریف و انتقاد به شکل عجیب و نامنظم.یک روز:تو بهترین نیروی تیمی!دو روز بعد:من اصلاً از کارت راضی نیستم.بدون دلیل. بدون بازخورد مشخص. بدون معیار.این تکنیک باعث وابستگی روانی میشه: تو همیشه دنبال تایید می‌دوی.موفقیت‌هایت نادیده گرفته می‌شود.وقتی اشتباه کنی، سریع دیده می‌شود ولی وقتی موفق بشی، سکوت میشه و یا حتی کوچک شمردن موفقیت.این یکی از واضح‌ترین نشانه‌هاست.محیط سالم: موفقیت را جشن می‌گیرد.محیط ناسالم: موفقیت را طبیعی جلوه می‌دهد و فقط خطا را بزرگ می‌کند.تو را از بقیه جدا می‌کنند.جملات آشنا:«این را به کسی نگو.»«بقیه متوجه نمی‌شوند.»«فقط تو می‌تونی این کار را انجام بدی.»این یعنی ایجاد انزوا.وقتی تنها شوی، کنترل کردن تو آسان‌تر است.استانداردها دائماً تغییر می‌کنند.کاری را انجام می‌دهی و می‌گویند خوب نیست. دوباره انجام می‌دهی می‌گویند چرا قبلی را عوض کردی.هدف چیست؟ ایجاد سردرگمی.وقتی استاندارد ثابت نباشد، تو همیشه حس می‌کنی عقب هستی.واقعیت مهمی که باید بدونی!اگر یکی از این نشانه‌ها را دیدی، طبیعی است. اگر چند مورد را همزمان دیدی، باید جدی بگیری.این مقاله برای ترساندن نیست. برای آگاه شدن است.چون آگاهی یعنی:می‌توانی آماده شوی.می‌توانی گزینه‌های دیگر را بررسی کنی.مهم‌تر از همه: خودت را سرزنش نمی‌کنی.جمع‌بندیاگر در محیط کار:دائم احساس گناه داری.معیارها مبهم است.موفقیتت دیده نمی‌شود.یا کم‌کم کنار گذاشته می‌شوی.مشکل همیشه «تو» نیست. گاهی فقط وقت یک تغییر بزرگ رسیده.و این شاید خبر بدی نباشد.شما چه تجربه ای از محیط ناسالم کاری دارین؟  آیا تاحالا این نشانه ها یا شرایط دیگری از دستکاری روانی را تجربه کردین؟خوشحال میشم که از تجربیات شما بشنوم. با سپاس</description>
                <category>مرضیه امینی</category>
                <author>مرضیه امینی</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 10:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در تقلا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41099133/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7-lxnhsvo1iyer</link>
                <description>در عصر حاضر، محیط رقابت دائماً در حال تغییر است و این تحولات ناگهانی می‌تواند مزیت‌های هر کسب‌وکاری را به خطر بیندازد.این‌ها اولین جملات کتاب تقلا هستند. از همان ابتدا مشخص است که کتاب دقیقاً درباره چه چیزی صحبت می‌کند؛ اما آیا می‌توان مسیر داستان را نیز حدس زد؟شاید کتاب‌های معمول کسب‌وکار را به خاطر بیاورید و حس خشکی و مفاهیم پیچیده به ذهنتان برسد، اما این کتاب کاملاً متفاوت است.صفحات تقلا، جریان زندگی در یک کسب‌وکار را به نمایش می‌گذارند. شما با هر روز از پنج هفته‌ی مهلت دیوید، مدیر عامل شرکت بیگ اسکای، زندگی می‌کنید و در تمام مسیر، برای اعضای تیم استراتژی این شرکت آرزوی یک پایان خوش دارید. خواندن این کتاب مانند تماشای یک فیلم یا سریال است؛ آن‌قدر با شخصیت‌ها ارتباط برقرار می‌کنید که احساسات آن‌ها را در وجود خود تجربه خواهید کرد.مارتی نیومایر با تلفیق استراتژی و تفکر طراحی، روند خطی تدوین استراتژی را به فرایندی پویا تبدیل می‌کند. او در این کتاب با داستان‌پردازی فوق‌العاده‌اش، خواننده را مشتاق نگه می‌دارد.در ادامه، کلیات داستان «تقلا» در سه بخش آورده شده است.مواجهه با چالشزمانی می‌رسد که خود را در برابر مشکلاتی بزرگ‌تر از اندازه‌ی خود می‌یابید؛ زمانی که موج‌هایی عظیم به کشتیِ در ظاهر بی‌نقص شما برخورد می‌کنند. شما سکان‌دار کشتی هستید و این شمایید که باید راه‌حلی پیدا کنید و مسیر درست را بیابید.«واقعاً از پسش برمی‌آیم؟»این سؤالی بود که دیوید پس از مواجهه با واقعیت بحران کسب‌وکار و ناامیدی از راه‌حل‌های معمول از خودش پرسید. در واقع، اشتباه اول دیوید این بود که راه‌حل‌های شرایط قابل پیش‌بینی را برای شرایط بحران به کار می‌برد.راه نجات چیست؟&quot;مشکلات یک کسب‌وکار بزرگ هرگز به تنهایی و فقط توسط مدیرعامل حل نمی‌شود&quot;؛ دیوید برای رسیدن به این نتیجه پنج روز از مدت زمان باقی مانده را از دست داد.تشکیل تیم، تلاش برای ایجاد اعتماد بین اعضا، و کمک گرفتن از دوستان قدیمی که بار دیگر دست سرنوشت آن‌ها را کنار یکدیگر قرار می‌دهد، بخشی از تقلاهای دیوید است.روند یافتن استراتژی مناسب با بازتعریف ستون‌های کسب‌وکار — آرمان، چشم‌انداز و اهداف — آغاز می‌شود. سپس در ادامه به خلق مشتری، مدیریت اختلافات تیم، طی کردن پنج گام تفکر طراحی و رسیدن به ایده می‌پردازد. در نهایت، با اخراج یکی از اعضای تیم و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی دیگران به پایان می رسد.روز سرنوشت‌سازهمه‌چیز برای ارائه‌ی دیوید آماده است. اعضای هیئت‌مدیره پیش از او در دفتر حاضر شده‌اند. دیوید با اعتمادبه‌نفس ارائه را آغاز می‌کند و بی‌نقص پیش می‌رود… اما روند جلسه ناگهان تغییر می‌کند.در بخشی از داستان، وقتی دیوید دیگر نتوانست توهین‌ها و رفتارهای شدیداً سوگیرانه‌ی «فیل» را تحمل کند و مثل بمب منفجر شد، او تصور می‌کرد همه‌چیز تمام شده است.در واقع باید پرسید، مگر غیر از این است؟سخن پایانیبرخی از افراد اعتقاد دارند که :«اولین نفری که داد بزند، مقصر است و سخنان او شنیده نمی‌شود.»اما واقعاً چرا؟ آیا این نظریه درست است؟؟در این داستان، اگر «اندی» — یکی از مؤسسان پرنفوذ بیگ اسکای — مدیری مدبر نبود، آدم‌های توانمند مانند دیوید و دیگر اعضای تیم استراتژی، ایده‌های خوب و تلاش‌های بی‌وقفه تنها با یک خشم ناگهانی، همگی نابود می‌شدند.یک مدیر کاربلد، حتی وقتی با امواج بی‌رحم بحران روبه‌رو شود، می‌داند کجا بایستد، به کدام جهت حرکت کند و از چه کسانی حمایت کند.خواندن این تقلای جذاب را به همه توصیه می‌کنم.#پله_به_پله#دیجیتال_مارکتینگ_پله_به_پله#کسب_و_کار</description>
                <category>مرضیه امینی</category>
                <author>مرضیه امینی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 21:25:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>