<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zed</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_41221652</link>
        <description>دوست دارم که یاد بگیرم و به اشتراک بذارم:) 3&gt;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:28:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1852450/avatar/YzPetb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zed</title>
            <link>https://virgool.io/@m_41221652</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرق عشق با وابستگی توی چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41221652/%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D9%87-yzldrjxmqqqr</link>
                <description>فکر میکنم خیلی از ما معنی عشق حقیقی و با وابستگی ها و خودخواهی ها و ترس از تنها شدن خودمون اشتباه میگیریم.اگه نتونیم ضعف های خودمون رو خودمون پیدا کنیم و حلش کنیم دنبال کسی می گردیم که به جای ما اون ها رو حل کنه و کمبود هایی که ما داشتیم رو اون برای ما پر کنه و اگر پر کنه که بدون اون نمیتونیم زندگیمون رو تصور کنیم ، بر فرض تصور کنید که یه آدمی هست با کلی احساس ترس و وابستگی و کمبود هایی که توی بچگی جبران نشده، حالا یه آدمی میاد تو زندگیش این خلع ها رو پر میکنه ، صد در صد هرچقدر این فرد بیشتر نزدیک میشه این فرد هم احساس وابستگی زیادی میکنه و یهو به خودش میاد می بینه نمیتونه زندگیشو بدون این آدم ببینه، این میشه همون حکایت آدم هایی که میگن من بدون تو میمیرم و نمیتونم زندگی کنم!حالا تو بیا بگو این عشق نیست وابستگیه کسی قبول نمیکنه، اگه از رو ضعفت کسی رو بخوای وابستگی محض هست اما وقتی می بینی میتونی بدون اون زندگی کنی و هنوزم میتونی سرپا باشی اما ترجیح میدی با اون باشی بدون هیچ قید و شرطی، باز اون و میشه اسمش رو گذاشت دوست داشتن!حالا با این توصیفات بنظرتون تاحالا عاشق شدید؟</description>
                <category>Zed</category>
                <author>Zed</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 19:47:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزا چه دغدغه هایی دارید؟( بیاید حرف بزنیم)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41221652/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-uib0l38iwj2i</link>
                <description>این روزا بیشترین دغدغه ی خودم حل کردن مسائلم در رابطه با اطرافیانمه شما با چی دست و پنجه نرم می کنید؟(اگه دوست داشتید بگید شاید بتونیم به هم راه حل بدیم.)بعضی اوغات صحبت کردن با آدم هایی که نمیشناسیمشون از صحبت با اطرافیان خودمون کارساز تره، من اینطور فکر میکنم.شما چی فکر می کنید</description>
                <category>Zed</category>
                <author>Zed</author>
                <pubDate>Fri, 28 Oct 2022 18:06:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مردم و بار دگر زنده شدم؟:)(تجربه متولد شدن دوباره)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41221652/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-mvycnsyhf0fp</link>
                <description>میخوام از تجربه ی ای که این مدت به دست آوردم باهاتون صحبت کنم که شاید کمکی به تویی کرده باشم که مثل من همه چیز برات سخت گذشته باشهاول میخوام یکم بازش کنم و بگم که چه بر من گذشت؟:)توی این دو هفته من مردن خودم رو با چشم دیدم ، (از لحاظ درونی)دیدم که ذره ذره دارم آب میشم و همه ی اتفاقات دست به دست هم داده بود که من رنج و غم شدیدی رو توی این دو هفته تجربه کنم، توی این مدت گریه کردم، غصه خوردم ، ساکت شدم ، از خودم و دیگران بیزار شدم، خواستم که راه حل پیدا کنم، راه حلم رو عملی کردم، ضربه خوردم و راه حلم ازون جایی که کاملا اشتباه بود در اخر موجب شد که من چندروزی رو کاملا مریض باشم.(اینم بگم که قرصی رو خوردم که فکر میکردم آرومم میکنه و در نهایت فهمیدم که این قرص توش مواد مخدر غیر مجاز بود و من برای اینکه خودم و آروم کنم بدون اینکه بدونم ازش استفاده کردم، حالا بماند که چقدر تاثیرات بدی روم گذاشت و من از هرچی قرص حتی استامینوفن هم زده شدم:))اما در نهایت همه ی این ها باعث شد  که من بفهمم باید بعضی وقتا بذارم همه چیز خودش جلو بره و نخوام انقدر با دخالت کردن خودم توی حل موضوع بدتر به بیراهه برم، باید بایستم و صبر کنم تا کم کم معنا رو توی این مسائل پیدا کنممیدونید اوایلی که اون اتفاقت سخت داشت پشت سر هم برام می افتاد خیلی برام سخت بود و فکر میکردم که من کجای راه و اشتباه  رفتم و فکر میکردم که نباید این اتفاقات برام بیوفته و من باید هرجوری به هر قیمتی جلوش رو بگیرم و دلیلی نداره، اما الان که کمی آروم تر شدم و چشمام نسبت به این مسائلم باز تر شده فهمیدم که همه ی این اتفاقات بوجود اومده بود که من رو نسبت به اشتباهات خودم آگاه کنه، و درد آور بود اما توی این یک هفته ی آخر این جمله مدام توی ذهنم بود که میگفت :باید رنج می کشیدی وگرنه هیچوقت حرکت نمیکردی - جهان هستی( این و توی یه پیج خونده بودم )و اگه بخوام به جمع بندی این حرفام برسم کل حرفم این بود که رنج میاد که تورو آگاه کنه(البته خیلی جاها ماها به جای اینکه اگاه بشیم و تغییر رویه بدیم میایم با پاک کردن صورت مسئله و یا یه مسکن خوردن دردو نادیده میگیریم اما این مسکن خوردن درسته آروم میکنه اما ریشه ی درد رو درمان نمیکنه.)خلاصه که اگه داری رنج میکشی فکر نکن بی دلیله، مطمئن باش بعدا یه روزی میفهمی که این دردی که به تو داده شده یه هدیه ای بوده که تورو پخته و بزرگ تر کنه.مثلا شاید داریم تجربه جدایی از یک فردی دوستش داریم و میگذرونیم و فکر می کنیم که چرا ؟ ولی احساس قربانی بودن دیگه اما سازو کار این جهان اینه که با پیش رو گذاشتن یه اتفاق بد میاد تورو به مسئلت اگاه کنه که حلش کنی، شاید این جدایی داره به تو میگه که ، نباید وابستگی نا سالم داشته باشی ، یا باید خودت رو بیشتر دوست داشته باشی و به اسم عشق از خودت برای دیگری نزنی یا خیلی چیزای دیگه که برای هر کس میتونه متفاوت باشه.در آخر این کتاب هایی رو هم که فکر میکنم میتونه بهت کمک کنه رو لیست میکنم دوست داشتی بخون.انسان در جستجوی معنی- ویکتور فرانکل امیدوارم که چند دقیقه ای حالتون بهتر شده باشه و ازینکه تا اینجا این پست و خوندید خیلی ممنونم:)با نظراتتون قلبم و خیلی اکلیلی می کنید و منتظرشون هستم 3&gt;زد</description>
                <category>Zed</category>
                <author>Zed</author>
                <pubDate>Wed, 26 Oct 2022 22:38:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه حس میکنی همه چیز به آخر رسیده بخون..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41221652/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B3-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86-iiycsn5mehod</link>
                <description>بعضی اوغات غم های ما به ما نشونن میدن که جایی در درونمون یه مسءله ای هست که خودش رو داره به شکل غم نشون میده{توی عمق تاریکی میتونی نور رو ببینی} ،  این جمله شاید خیلی کلیشه ای باشه اما بگرد و ببین نور کجاست اگه هنوز تو وسعت دیدت به دیدن نور نرسیده قرار نیست بگیم که نوری وجود ندارهزمانی که این رو دارم مینویسم خستم واقعا خسته از همه چی و به اصطلاح توی تاریکی خودم گیر کردم اما میدونم که نور قطعا سر راهم قرار میگیره فقط به شرط اینکه خودت دنبال نور بگردی ،هرچه در جستن آنی آنیاگه هنور سر سوزنی نور امید و ندیدی ، مطمءن باش که اگه بخوای و دنبالش باشی و توی اون تاریکی بگردی و منتظر نور باشی خودش تورو پیدا میکنه.اینکه توی تاریکی گیر بی افتی و با این افکار که &lt;وضعیت تغییر نمیکنه&gt; خودت رو از دیدن حقیقت منع کنی خیلی آسونه،اما اونی که توی عمیق و تاریک ترین حالت خودش باز هم دنبال نور میگرده،این نشون میده که اون آدم ، آدم قوی ایه و میدونه که میتونه ازین دوران بگذره، همونطور که خیلی از مشکلات رو پشت سر گذاشتهاما اگه الان قوی نیستی میفهممت کاملا ، من هم نیستم، این چیز خیلی طبیعیه که هممون ممکنه یه روزایی و بگذرونیم که واقعا فکر کنیم هیچ راهی وجود نداره یا هیچ روزنه ی امیدی نیست ، اما میخوام بهت بگم اگه الان ضعیفی، با فکر های منفی و نمیشه خودت رو تضعیف تر و منفعل تر نکن ، صبور باش و ذهنت رو آروم نگه دار تا بتونی آروم آروم مسءلت رو حل کنی، ذهنی که آشفته باشه مثل چشم کور میمونه که نمیتونه چیزی که واقعا هست رو ببینه و فقط تاریکی می بینه،حالا کسی که چشمش بازه میگه ببین،همه چی روشنه تو نمیبینی،صد در صد قبول نمیکنه.اگه حالت خوب نیست و نمیدونی چطور افکارتو منظم کنی این راهکاری که بهت میگم رو انجام بدهکاغذ یا دفتر بردار یه جای آروم بنشین و هر فکری که میاد و بدون ذره ای سانسور بنویس وقتی ذهنت آروم تر شد حالا میتونی به مشکلاتی که الان باهاشون دسته پنجه نرم میکنی درست تر نگاه کنی و ذهنت باز تر میشهاگه دوست داری کتابی بخونی که بهت کمک کنه این کتابایی که اینجا لیست مینویسم رو بخون3&gt;چهار اثر - اسکاول شینهدیه ی حال - اسپنسر جانسونزندانیان باور - متیو مک کی | پاتریک فانینگانسان در جستجوی معنی - ویکتور فرانکلو در آخر همه ی اینارو نوشتم که کمکی کرده باشم هم به خودم و هم به شما، اگه جملاتم مبهم بود و یا جمله بندی درستی نداشت معذرت میخوام ، متنم خیلی دلی بود و هرچیزی که اومد رو نوشتم،امیدوارم مفید بوده باشه براتون، خیلی خوشحال میشم نظراتتونو بخونم.- زد</description>
                <category>Zed</category>
                <author>Zed</author>
                <pubDate>Mon, 24 Oct 2022 15:51:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>