<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های م.عرفان.نوحه‌خوان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_41621843</link>
        <description>دوستدار پژوهش و حکمت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 05:09:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1355427/avatar/9f42yi.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>م.عرفان.نوحه‌خوان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_41621843</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقدی بر دکارت !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-yukad2vaqtvn</link>
                <description>دکارت می گوید من موجودی ناقص، ناتمام، فانی و متناهی هستم. حال آنکه تصوری از موجودی کامل، نامتناهی، جاودانه، و اتم و اکمل دارم. و این را با هیچ تجربه‌ای ادراک نکرده‌ام. پس این قابلیت تصور کردن چنین موجودی، مثل امضای یک صنعتگر، در ذهن من است، که این را خود خدا در ذهن من قرار داده است. و لاغیر! این موجود کامل باید وجود داشته باشد تا آگاهی از وجود خود را در ذهن من قرار دهد. &quot; این شد اثبات وجود خدا توسط دکارت &quot;و اما حرف من این است که : این تصور از موجودی بی‌نهایت و اتم و اکمل، تصوری واضح و شفاف نیست. حتی ما واقعا معنیِ مفهومِ [ نامتناهی ] را نمی‌دانیم. و درک ما از [ نامتناهی ] ، { خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد } است، و واقعا معنای [ نامتناهی ] را نمی دانیم. موجودی که قدرت بی‌نهایت دارد یعنی چه؟ ما چه تصوری از قدرت نامتناهی داریم؟ تصور ما، قدرت خیلی زیاد است، اما نه نامتناهی! آگاهی بی‌نهایت واقعا و دقیقا چیست؟و اینکه باز هم به اعتقاد من، این ترکیب موجودی چنین و چنان که مبنای آن، برهان ONTOLOGICAL می‌باشد، یک تعریف ناشی از تجربه است. ناشی از ادارک متضاد ها. و واقعا معنای دقیق [ نامتناهی ] را نمی‌دانیم. و اصلا قابیلت ذهن ما این توانایی را ندارد. ( با درک فلسفه کانت، این ادعا روشن تر می شود.) پس این تصور که از [ نامتناهی ] در ذهن داریم، اعتباری ندارد، چون مبنایش تجربه است و فرایند ذهنی که البته نهایتا به شناخت منتهی نمی شود.پس دکارت چه چیزی را اثبات کرده؟ (  بعلاوه اینکه ایمانوئل کانت، بعد ها، نقدی اساسی بر برهان هستی‌شناختی آورد، که بنیاد این برهان را از هم پاشید، برهانی که ابداع آنسلم قدیس بود و مبنایی برای اندیشه‌ی دکارت!  )محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Tue, 14 Dec 2021 23:01:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنای زندگی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-omi7rkkuhjey</link>
                <description>هرچه‌قدر هم که طفره برویم ، در آخر باید تسلیم شویم به اینکه : برای تببین جهان باید به ریسمانی از عرفان یا متافیزیک چنگ بزنیم. اما نه برای امید دادن و پروراندن آرمان‌ها در خیال. بلکه نیرویی در ما و در ذره‌ذره‌ی هستی هست، که به اندازه‌ی قابلیت و روح مکانیزمی آن چيز ، آن را به جلو پیش می‌برد. اما انگار توجیهی برای این نیرو نداریم. نیرویی که ما را به سمت عشق، دوستی، ایثار ، کمک به هم‌نوع، ولع ادراک زیبایی و سر کشیدن جام وجود سوق می‌دهد. به سمت زندگی کردن. تا وقتی که درباره‌ی معنای زندگی نپرسیده‌ایم ، حق داریم معنای زندگی در فرد را پیدا کنیم، اما به محض طرح این پرسش، فرد در ورطه‌ای می‌افتد، که معنای زندگی چیست!؟ درحالی‌که با معنا عجين بود، و معنا آن قدر بود که او نمی‌توانست تماما ادراکش کند. این اراده ، خواست ، اشتیاق ، که انسان را به اعماق زمین و اوج آسمان می‌برد همان معنایی‌ست که توجيه عقلانی ندارد. معنا همان‌ست که از غایتِ وفورش ، در هنر نمایان می‌شود. در شادمانه زیستن، و در گسترش علم. اینکه انسان می‌خواهد رنج و غمی نباشد تا با ذهنی آرام زندگی کند، نشان از وجود معنایی‌ست در زندگی، که انسان سعی در سرکشیدن جامش را دارد. سرکشیدن شراب معنا در جام زندگی. یا شاید جام و شراب یکی ست! « فکر می کنم معنای زندگی را دریافته ام » اراده و اشتیاقی، نه از بعد فیزیولوژیکی یا بیولوژیکی، نه برای عطش زنده ماندن و ترس از مرگ. بلکه شوقی خداگونه، معنایی ابدی و متافیزیکیمحمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 18:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفت و ادراک زیبایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-unaazm9zvtd2</link>
                <description>بر اساس « نردبامِ خطِ انفصالیِ شناخت » ، که توسط افلاطون تشکیل شده است،هرچه مراحل شناخت را بالاتر ببریم، به حقیقت نزدیک‌تر می‌شویم.و ادراک هر چیز توسط شخصی که در مرحله‌ی پایین‌تر است، نسبت به فردی که در مرحله‌ی بالاتری از شناخت است، بــســـیـار متفاوت است.✔️ اما این موضوع توجه من‌ را جلب کرد،که با قبول این پیشفرض ‌(که خودم قبول دارم) :« حقیقت زیباست ، و زیبایی حقیقت است. » ،هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک بشویم ، به زیبایی بیشتر نزدیک شده‌ایم.پس کسی‌که بیشتر می‌داند، و بهره‌ی بیشتری از حکمت، معرفت و آکاهی برده است، و در واقع به مرتبه‌ی بالاتری در نردبام شناخت افلاطونی قرار گرفته است، چون به حقیقت، بیشتر نزدیک شده است، پس به زیبایی نزدیک‌تر است.و درحالی‌که در کنار دیگران، در همین جهان زندگی می‌کند،زیبایی بیشتری در تجربه‌ی پدیداری خودش ادراک می‌کند.پس آنکه بیشتر بداند ، جهان دیگری را در همین جهان تجربه می‌کند.خَلق در بازار یکسان می‌روندنیمْ در خُسران‌ و نیمی خسرو اندمولانامحمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 13:38:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهل کام و ناز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D8%A7%D9%87%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B2-dhaonxleptzh</link>
                <description>اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهرویی باید، جهان‌سوزی، نه خامی، بی‌غمی حضرت حافظ تعبير من از این بیت: در این بیت شرط قدم برداشتن در طریق عشق بیان شده است. عاشقی، و قدم نهادن در کوی عاشقان حقیقت، سختی‌هایی در پی دارد. اما این سختی‌ها، عبادات شبانه، روزه، زهد ورزی و ریاضت جسم و... نیست. [ که معمولا راه به جایی نبرد و دوری‌ست باطل.] و منظور از اهل کام و ناز کسانی نیستند که به خواب می‌روند و از نمازهای شبانه جا می‌مانند. و فرصت ساعت‌ها رکوع و سجده را از دست می‌دهند. { پس اهل کام وناز چه کسانی هستند؟ } اهل کام و ناز کسانی هستند که اهداف و اغراضی شخصی دارند، که حاضرند وجود شریف انسانی خود را به قیمتی ارزان بفروشند ، در آن هنگام که باید حقی را زیر پا بگذارند تا چیزی را برای خود حاصل کنند. اما چرا با عنوان « اهل کام وناز » از آنها یاد شده است؟ چون اینان کسانی هستند که مرد راه نیستند، کسانی که این قدرت، همت، جسارت و جرأت را ندارند که حقیقت را طلب کنند. و حق را بیان کنند و طلب کنند و تایید و تأکید کنند. بلکه برای کسب جاه، مقام، ثروت، جایگاه، احترام و ... دم از غیر حق می زنند. چون هیچ سختی‌ای بیش از این نیست که در برابر حقيقت، اغراض خود را در نظر نگیریم و با همتی بلند ، به هیچ بهایی زیر بار ناحق نرویم. پس اهل کام و ناز ، آن »» راحت‌طلبانی «« هستند که توان حرکت در نور حقیقت را ندارند، و برای خود خانه‌ای سست در ظلمت ناحق ساخته‌اند تا با خیالی آسوده و به دور از هر جنگ و محرومیتی زندگی کنند. اما ، چنان که گاندی گفته است : « اگر جرأت زدن حرف حق را نداری، لااقل برای کسانی‌که حرف ناحق می‌زنند دست نزن. » اما اهل کام و ناز کف می‌زنند و هوار می‌کشند برای ناحقان و هرچه از سوی آنان باشد را تایید می‌کنند، تا مبادا هیچ گزندی به آنان برسد.محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 08:48:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قربانیانِ گایست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%DA%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rgbssyjthmox</link>
                <description>شاید ما قربانیان سیر دیالکتیک گایست‌مطلق هگلی باشیم، و ادراک شهودی اول شخص خود ، جز وهمی نباشد.که در این صورت «من»ی وجود ندارد که ظلمی به او شده باشد.یا اصلا ظلمی بشود.شاید مطلق هگل برای رسیدن به نهایت خودش از هیچ نزاع و ظلمی دریغ نکند.چنانکه در فلسفه اخلاق نیچه برای تشکیل تمدن، ارزش‌های اخلاقی رعب‌آوری بر کار می‌آید.در این صورت چه غم انگیز است ، « بودن » !محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 08:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلسوف یا مست‌خدا ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-soo4iooxjnmu</link>
                <description>به اعتقاد من میان آن، فیلسوف ملحد و سرگردان، که اجازه نمی دهد بر پایه ی احساسات، ترسها و امید هایش فکر کند. و « دروغ به خویش » را در شأن خود نمی بیند، | و آن، عارف درست کار مستی خدا ، که عشق وجودش را فراگرفته، و همه چیز را به نفع عشق و احساسات نابش توجیه می کند، و حتی بی غرض سخن می گوید.آن فیلسوف مقام برتری دارد، چون بر مبنای شرافت انسانی عمل می کند، و « نمی خواهد به خودش دروغ بگوید. » و اگر حقیقتی بوده ، اما فیلسوف سرگردان به آن نرسیده ، اتهام بر گردن جهان است، جهانی که در تجربه ی زیستی مرد خردمند ( فيلسوف ) درآمده است.زهی خردمند، که جز بر پایه ی « صداقت به خویش » عمل نمی کند. و با تمام رنجی که می برد، جز بر آنچه عقل حکم می کند، تکیه نمی کند. |(به ابعاد دیگر انسان که مستقل از عقل است، باید توجه کرد، و وجهی بسیار مهم برای بررسی ست. اما این موضوع از این بعد با آنچه گفته شد متفاوت است)محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 22:56:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر دکتر شریعتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-ttvzcnqkypmu</link>
                <description>به طور اتفاقی با صفحه ای از کتاب «هنر»، اثر دکتر علی شریعتی مواجه شدم. که در آن صفحه این ادعا مطرح شده بود که : [[ انسان ذاتا شوق به جهان برتر دارد. و بیزاری از این عالم ( زیرین ) و اشتیاق به عالم زبرین در نهاد بشر گذاشته شده ]] اما به اعتقاد من چنین نیست! بلکه: میل به وجود جهانی دیگر که به عنوان «« عشق به جهان برتر »» تعبیر می شود، ناشی از بیگانگی با این جهان است، نه یک میل فطری به جهانی برتر. چون انسان ، در این این جهان با مسائل لاینحل محاصره شده است، مثل چیستی جهان، خدا، خود، چیستی تکلیف، روح ، جاودانگی ، دین و هزاران مسائل دیگر...، پس امیدوار می شود به جهانی برین. در این بعد هستی، انسان هیچ چیز را حقیقتا درک نکرده است (حتی اشیاء) و این بیگانگی با جهان، اشتیاق به فرار از آن را فراهم می آورد. و نه ميل فطری به جهانی برتر. اگر جهان دیگر هم مجهول باشد، چیستی آن، چرایی ما در آن، چیستی خودمان و همچنان هزاران مسائل برجا باشند، باز هم میل به رفتن از آن را داریم. و معتقد خواهیم شد که جهانی برتر از آن وجود دارد. { بعلاوه اینکه: رنج هم عاملی بسیار نیرومند در تشکیل اعتقاد به جهانی برتر است. } پس شاید بیگانگی اگزیستانسیالیستی است که میل به جهان دیگر را ایجاد می کند، { نه ميل فطری و نهادینه شده در ذات بشر به جهانی برین. (که دکتر علی شریعتی مدعی آن است.) }محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 09:29:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیست حیوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-xksriwnjvnrt</link>
                <description>برای من ترسناک ترین نوع زندگی آن است که بر مبنای بعډ جمادی و حیوانی انسان باشد.آن نوع زندگی که سنگی باشم چونان هزاران سنگ دیگر که در رودخانه‌ی پرخروش زمان و مکان بی‌اختیار در حرکت‌اند و اراده‌ای کور و لاشعور آنهارا پیش می برد. بیزارم از مبدل شدن به خیل عوام‌الناسی که صاحب ذوق و عشق و معرفت نیستند و خوشی‌ها و غليان احساسات زودگذر را برگزیده اند، چون توانایی درک عظمت و شکوه هستی ، هنر ، عشق و حکمت را ندارند. و از هستی در عجب نیستند. و صرفا هستند تا زمانی که باشند.موجوداتی که گویی همه چیز جهان برایشان تعریف شده است، و هر چیز به نظرشان بدیهی ست. چه منزجر کننده است تماشای چنان افرادی که کم هم نیستند.معمولا این افراد ، از هر آنکه همچون خودشان نیست در عذاب‌اند ، چون او دلیلی‌ست بر اتهام زیست نباتی-حیوانی آنان. و می خواهند که او هم همچون آنان شود، بنشیند و از شوق و شور بایستد بلکه در مغزهای کوچک زنگ زده شان بگنجد. و همچون آنان تنی کهنه شود و سنگی سرد و سخت، که هیچ در او اثر نکند جز مواد لازم مغذی برای بودن صرف.محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Sun, 05 Dec 2021 23:00:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-tnisir32yi99</link>
                <description>اندیشیدن آدمی را به مرزی می‌کشاند، که یک‌سوی آن باغی‌ست از گل و ریحان ، و سوی دیگرش صحرایی با سرمایی گزنده.اما وقتی با حیرانی روی آن مرز ایستاده‌ای، خوب می‌دانی که ساقه‌ی آن گل‌ها از دروغ، و ریشه‌ی آن، امیدها، ترس‌ها و خواست‌های درونی بشر است.ابر مردی باید تا با جرأتِ‌تمام پا در صحرای سرد، خشک و بی‌آب‌و علفی بگذارد، که هرچه هست، واقعیت و حقیقت است. دروغی در میان نیست.یک وادی هولناک که هرچه می‌کاوی حقایق است.حقایقی که در مقابل امیدها، خواست‌ها، امیال و آرمان‌های «بنیادی» تو هستند.اما در آن وادی یک‌چیز است که آرامت می‌کند. آن هم «صداقت با خویشتن» است.حالتی که گرما و سکوت زیبایی در دلت می‌آورد که با آن، تمام تلخی‌ها را به جان می‌خری، همان زهرهایی که حاصل پذیرفتن آنچه هست که منطقی و عقلانی‌ست.هرچه باشد از «دروغ به خویش» اثری نیست، همان قضایای بی‌پایانی که هم مفهومشان تهی‌ست و هم توجیهشان غیر عقلانی و برخاسته از امیال بشر.{ زیستِ اصیل در سرمایی‌ست منجمد کننده،اما به زیستنش می‌ارزد. }محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Sun, 05 Dec 2021 22:50:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستدار فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41621843/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-rlqxa54egwmn</link>
                <description>فلسفه را دوست دارم چون غرور به‌جایی در درونم ایجاد می‌کند که ناشی از ادارک شکوه آدمی‌ست نه آن غرور نابجای فردی که از هویت زائد ذهنی‌ست بلکه غروری که سرچشمه اش بینشی‌ست که آدمی را تحت آن مفهوم کلی‌اش یادآوری می‌کند.محمد عرفان نوحه‌خوان ?️?</description>
                <category>م.عرفان.نوحه‌خوان</category>
                <author>م.عرفان.نوحه‌خوان</author>
                <pubDate>Sun, 05 Dec 2021 22:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>