<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_41811764</link>
        <description>*جایی که سکوتـــــ  های من بلند تر از فریاد ها حرف میزنند *</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:30:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4132021/avatar/KASNXg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</title>
            <link>https://virgool.io/@m_41811764</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کبودی های سکوتـــِ من؛ پارت دو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41811764/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D9%80%D9%80%D9%80%D9%90-%D9%85%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%88-eqeapyg7dqbg</link>
                <description>و اینک...در کبودی های سکوتـــِ زخم‌هایم،شاخه‌های تازه بر این آشیانه روییده‌انهر شاخه، سازی ستکه نوایِ مرگِ هزارباره‌ام را می‌نوازد!✧دلم خونین‌ است ،اما لبخند می‌زنم—چون می‌دانم:*این خون، رنگِ پایانیِ نقاشی‌های تو نیست!*✧تو...سازنده‌ی سازِ سکوتِ منی،اما ندانسته‌ای:من با هر زخم،*نت‌های تازه‌ای برای رقصِ سکوتم می‌آفرینم!*رقصی که نه نگاهت تاب دیدنش را دارد،نه جهانِ بیشعورت تحملِ شنیدنش...✧آشیانه‌ام اکنون،از شاخه‌های زخم،*برگِ برنده ای برای تجربه های آینده ام برگزیده است ~و من— برای این برگ برنده سکوت میکنم ؛✧پس بگذاردر ظاهر محو شوم،اما در عمق:*تماشاچیِ رقصِ خویش باشم!*رقصی بر بامِ آشیانه‌ی زخم‌ها—جایی که کبودی‌های سکوت،پرواز را به من آموختند... 🕊️پروازی به اوجِ بی نهایت ها 💫*&quot;رقص من، اعتراضِ پایانی نیست...آغازی ست بر سکوتی که تو را خواهد بلعید!&quot;*~*از شما عذر میخواهم ؛محو نمی‌شوید ، رنگ نمی بازید ؛ بلکه در عمق کبوتر میشوید 🌒✨</description>
                <category>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</category>
                <author>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 23:21:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*&quot;در کوچه‌های بن‌بستِ تاریخ / تو دیوارِ جهل را شکستی&quot;* |</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41811764/%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%AC%D9%87%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DB%8C-bxneqxqhwgle</link>
                <description>خاتون جانم...تو تنها یک نام نیستی؛خاتونِ سرزمینی هستیکه شیرزادش را فدای فردای وطن کردوَطنی که در خونِ خیانتِ وطن‌فروشان غرق شد!✧خاکِ نجیبی که به حریمش تجاوز شد،اما ننگِ خیانت را *هرگز* نپذیرفت...✧در کوچه‌های بن‌بستِ تاریخ،دیوارِ جهل را شکستینه با کلنگ،بلکه با نوازشِ دست‌های تاول‌زده‌ات.و در این جنگِ تنهای تنها:هم قربانی بودی، هم قهرمان! ❤️‍🔥✧حالا...پرده که پایین می‌آید،ما می‌مانیم و سکوتِ گویای تودر قاب‌های سیاه‌وسفید تاریخ؛قاب‌هایی که هنوز فریاد می‌زنند:&lt;&lt;خاتون!مگر می‌شود عاشقِ وطن بود،و عشقِ مادرانه‌ات را ندید؟!&gt;&gt;تو تنها یک نام نیستی * ~   &gt; *&quot;کدام صحنهٔ خاتون، قلب‌تان را بیشتر فشرد؟     &gt; برایم بنویسید تا متنش را بسازم...&quot;*  </description>
                <category>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</category>
                <author>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 12:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*&quot;می‌بخشمش، این جهانِ بیشعوری را...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41811764/%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%85%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-qukzly2oalry</link>
                <description>کسی می‌داند که در گوشه‌ای از دنیا، دنیای پلید و بیشعوری یک نفر یک دیوانه منتظر مانده است !که تو را ببیند و به رویای بی پایانش خاتمه بدهد؟من با عشق تو زندگی کردم و تو حتی نفهمیدی که زندگی مرا گرفتی و مرا به زندگیت کشاندی ❤️‍🔥متوجه نشدی که من با رویای تو نفس میکشم🫀دنیای زخم خواری  که سرنوشت برایم رقم زد مانع رسیدن من به تو شده و تو آیا این را درک کردی ؟~∆چگونه؛ چه شد که به این روز افتادم که شبانه روز تو را می‌بینم و زجر می‌کشم که چرا از دیدگانم پنهانی کجایی ؟ در این جهان بیشعوری کجا سر می‌کنی ؟ای کاش می‌شد جایی ماندگار شود که روزی روزگاری دیدگانی در حسرت دیدن یار سر بر زمین گذاشتند ؛حسرتشان را با خود به گور بردند ؛ افسوس که این دیوانه نتوانست به دلداده‌اش ثابت کند که با او بودن را دوست دارد .*حال می‌بخشم این جهان بیشعوری را که قلب‌ها را در سینه‌ها مچاله می‌کند و لذت می‌برد❤️‍🩹متنفر است ببیند روزی را : *که یار دِگر حسرت دیدن ندارد دلداده دِگر نای رسیدن ندارد **می‌بخشمش ، این جهانِ بیشعور را که قلب‌ها را مچاله می‌کند...  دگر نای رسیدن .</description>
                <category>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</category>
                <author>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 12:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر مانده بودی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41811764/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-aygjs0ze2qts</link>
                <description>شب‌هایم تاریک است و دلم چرکین روحم در هم تنیده است ولی کارش نمی‌توان کرد .غم فراق نیست ،غم تنهایی نیست غم به جا ماندن است به جا مانده ام و درجا می‌زنم درجا می‌زنم و میخکوب شده ام ،دست هایم بسته است و دفاعیه ای ندارم ، در وصف تو دفاعیه ای ندارم .در تاریک‌ترین وقت‌ها و شب‌هایم شمع‌ها تشدید تاریکی‌اند گویی روشنایی شایعه‌ای است که در شهر پیچیده است ؛🌒~ ترس مرا به بازی گرفته است و مقابله ای نمیکنم .کوفته ام ، پژمرده ام ، مچاله شده ام نمیتوانم زیر این بار دلتنگی دوام بیاورم .~پس کوچ‌ میکنم به شهر ویران شده ی قلبی که با قفسه سینه ای زندانی شده است ،زندانی میان خیالات و رویاهای پوچ و تو خالی .کسی که زیر خاک های سرد خوابیده است و با روشنایی روزهایش خداحافظی کرده است ، درد کمتری بجا میگذارد .ولیتو هستی و سلامی دوباره به روشنایی روز های شهر می‌کنی و من فقط خداحافظی آن را از روزهای تاریک شهرم را میبینم .پس خداحافظ اگر مانده بودی هایی که نمانده ای 🥀</description>
                <category>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</category>
                <author>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 04:05:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کبودی های سکوت من🌒✨</title>
                <link>https://virgool.io/@m_41811764/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%85%D9%86%F0%9F%8C%92%E2%9C%A8-oxt1tp79mrut</link>
                <description>کبودی های سکوت من است 🌒✨سکوتی سرشار از مرگ و نفرت نفرتی که روزی هزار بار مراا میمیراند و باز به زندگی بر میگردانتم❤️‍🩹با هر باز گشت به زندگی رنگ می‌بازند و محو می‌شوند و در عمق؛  برای خود آشیانه ای می‌سازند که با هر مرگ دوباره شاخه ای به آشیانه ی شان باز می‌گردانند ولی در ظاهر دیده نمی‌شوند .در ظاهر چُنان محو می‌شوند که گویی از اول وجود نداشته اند .کاش ، ای کاش و ای کاش ماندگار میشدید ای کاش دیده میشدید تا ببینند چگونه با حرف ها و رفتار هایشان زخمی تان میکنند .از شما با تمام وجود نگهداری میکنم زیرا شما هستید که نشانم میدهید که رقاص کدام سازنده هستم و با سکوتم به ساز کدام  سازنده می‌رقصم 🥀و من رقاص ماهری در صداهای سکوت خویش هستم 🕸و من رقاص ماهری در صداهای سکوتـــــِ خویش هستم:)پاهایم بر قلبِ زمین می کوبــند ولی جهان فقط سکوت می‌شنود🫴صداهای وطنی ک بنویس یه من کوچیک </description>
                <category>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</category>
                <author>صداهای سکوتــــِ من 🌒✨</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 03:48:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>