<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ستایش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_42150509</link>
        <description>قهوه ت سرد شد-</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4622338/avatar/PHJsiz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ستایش</title>
            <link>https://virgool.io/@m_42150509</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42150509/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-wvf2oblyj5f3</link>
                <description>تاریکی میبینمالبته روز خیلی روشن بودوقتی موقع برگشت از مدرسه، ترجیح دادم مسیر تئاتر شهر تا انقلاب رو پیاده برموقتی موقع نفس کشیدن ، خنکی هوا رو موقع ورود به مشامم حس کردموقتی سعی کردم گارد های امنیتیِ آماده باش رو ، نادیده بگیرموقتی با چشمای بسته ، سعی کردم حرارت آفتاب رو حس کنموقتی با مرجان هفت ساله ی بیارتی دوست شدموقتی موقع شام با دوستم به بی مزه ترین چیزا می خندیدموقتی به احساسات درونِ چشمای آدما دقت میکنم و تحلیلشون میکنممیدونیزندگی اونقدرام طاقت فرسا نیست فقط بعضی اوقات موقع نوشتن احساساتم تو دفترترجیح میدم خط خطی کنم و کلی خط بکشمکه شاید بین اون خطای بی معنا ، معنایی پیدا کنم برای غممشاید بین اون خطای زشت و بی مقدمه ، بتونم خارج از مرز های اخلاقی پیش برمالبته شاید هممن روزای تاریکی رو مقدم تر می‌شمارم برا نوشته شدنولیالان تاریکمغرق شدمو دوبارهپتو رو تا نزدیکیِ بینی م ، کشیدم روی صورتمو گرمای نفسم برمیگرده روی لبامو endless song از ارون پلی عهو من همیشه , بعد هر تجربه ایبه هر حال برمی‌گردم تو این نقطهانگار شبمچمو میگیرهمیگه دیدی فهمیدمدیدی هنوزم همونیو غرق میشم و غرق میشم و غرق میشم.با این حالشب رو دوست دارمهرچند غم دارهولی غم برای من امنه.</description>
                <category>ستایش</category>
                <author>ستایش</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 00:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>