<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_42916554</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:59:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2856181/avatar/AxtxE0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_42916554</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سعادت در نا امیدی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-aebps8zmcnfk</link>
                <description>جملات انگیزشی واقعا روی انگیزه شما تاثیر گذاشته است؟ هرگاه میگویند مشکلات حل می شود میپرسم؟ کی؟ چند روز دیگر؟هرگاه میگویند امید داشته باش میرپسم: اگر امید به عنوان‌ قطب نمایی برای تعیین مسیر است، قطب نمای من مدت هاست سوخته.وقتی میگویند بد تر از تو هم بوده و تموم شده میگویم: اما برای من همه چیز تمام شده.هرگاه میگویند تمام شد دیگر، میگویم پس چرا خوابش را میبینم؟ چرا بعضی ها خواب واقعه ای را سال ها بعد از آن هنوز میبینند؟بهتر است بگویم اتفاقاتی می افتد، آدم را به گونه ای زمین میزند که شکستن استخوانش انسان را ده ها سال بر زمین میچسباند. امکان تحرک را میگیرد. توان تکلم را میگیرد. توان ریسک را میگیرد. من دیگر میترسم از زمین بلند شوم‌ میترسم این بار بدتر زمین بخورم‌. و وای به حال انسان وقتی که در بحران قرار میگیرد و در کائنات راهی برای نجات نمی یابد. شاید این بی پناهی راهی برای شناخت خدا باشد. اما من در لجن زار هایی  که دم به دم پایین میکشند، سعادتی ندیدم.سعادتی ندیدم.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 16:40:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فتح الله خان، عروس هلندی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-iekqyyjoyhch</link>
                <description>عروس هلندی خریدم. آن هم یک بچه تازه دان خور شده. با ذوق فراوان بردم به خانه و به خانواده نشان دادم. پدرم نگاهی به پرنده کرد و گفت: بیکاری؟ گفتم: ای بابا مگه چیه. میخوایم بزرگش کنیم عروسو عروس مدام از این طرف به ان طرف میپرید و بیقراری میکرد. عروس های هلندی به مکان جدید حساس هستند. گفتم: ببینید، این عروس ها چقدر خوشگل هستند. تازه حرف زدن هم یاد میگیرند. پدرم گفت؛ انقدر عروس عروس میکنی؟ مادرم گفت: خب براش اسم بگذار گفتم: آخه از درجه لاتی پسرونم کم میکنه اگه براش اسم دخترونه بگذارم. ما پسرا برا خودمون ابهت داریم. این کارا از شان ما کم میکنه. مادرم گفت: بگذار کاکل گفتم: یکی از بچه ها اسم مرغ مینا شو گذاشته (قلی) منم باید یه اسم خاص بگذارم مثل (فت الله) که حرفی هم توش در نیاد. هرجا هم گفتیم فتح الله فکر کنند منظورمون یه پیرمرد هست و تو پسرا ابهتم حفظ بشه. در کشمکش حرف های علی زنگ زد. از فرصت استفاده کردم و نظرش را پرسیدم. گفت: بگذار چیکو</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 21:25:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد باید همه فن حریف باشد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%81%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-vsmhu5aawniq</link>
                <description>صبح با یکی از دوستان صحبت کردم. گفت: بیا تایر عقب موتو رو باز کنیم درست ترمز نمیگیره.گفتم: باشه. خودمون باز میکنیم. مرد باید همه فن حریف باشد.با کمک هم تایر عقب موتور را باز و لنت عقب را برسی کردیم. نیاز به تعمیر خاصی نداشت.  کمی سمباده روی آن‌ کشیدیم تا لنت ها لیز نباشد. با آرامش تمام تایر را بستیم و موتور را امتحان کردیم. عالی شده بود.باز موتور را وارسی کردیم. یکی از پیچ های موتور هرز شده بود. تعمیرش کار خودمان نبود پس پیش اهلش رفتیم. اهلش کمی برسی کرد و گفت: باید بگذاری تا کل موتور رو بریزیم پایین یه ۵۰۰ تومنی هم خرجت میشه. من میگم ولش کن. نیاز نیست تعمیر کنی. نا امید موتور را پیش اهل بعدی بردیم به امید این که کار ما را زمین نگذارد.گفت: من براتون زین و باک رو باز میکنم. اما موتور رو دستتون بگیرید و ببرید فلان چهار راه پیش تراشکار تا درستش کنه.خوشحال شدیم که انگار راه نجاتی پیدا شده. پس گاز موتور را تا اخر گرفتیم تا اول تراشکار را پیدا کنیم اما با موتور ۲۰ دقیقه راه بود. خدا به داد زمانی برسد که بخواهیم این الاغ آهنی را به دست بگیریم و راه برویم.دیدم چاره راه این ها نیست. گفتم مرد باید همه فن حریف باشد. حیف که خودمان بلد نیستم تعمیر کنیم. اصلا از تعمیر منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم به مغازه جواد برویم. جواد در مغازه اش دانه پرنده میفروشد. جواد کمی از دستی کردن پرندگان برایمان توضیح داد: اول باید به جا عادت کنه. عروس هلندی رو نباید مدام جا به جا کنی. وقتی عادت کرد از دست خودت بهش دونه باید بدی. آروم آروم میاد روی انگشتت میشینه.گفتم یکی از عروس ها را برای من بیاور تا بزرگش کنم. گفت: بلدی میخوادا؟گفتم: مرد باید همه فن حریف باشد.گفت: سرلاک خورش ۳۰۰ تومنه. دون خورش ۵۰۰ تومن و دستی شدش ۸۰۰ تومن کدومو میخوای؟الامان از جیب خالیگفتم: بگذار آخر ماه بیام ببرم.اما مرد ها زبان هم را خوب میفهمند.گفت: نگران‌ نباش تا ما یکی شو جور کنیم. حقوق ها رو ریختن.برای مرد ها ته جیب خیلی مهم است. برای همین حاضرند با سیلی محکمی صورت خود را سرخ نگه دارند تا کسی از ته جیبشان خبر دار نشود. در هر حال ابهت مرد را همین چیز ها می سازد. مردها خوب همدیگر را درک میکنند. مرد باید همه فن حریف باشد.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 01:58:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من از مدرسه متنفرم (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-fms5c9cp6qjg</link>
                <description>تنفر از مدرسه و درس و معلم طبیعی است؟چرا ریاضی میخوانیم؟ اصلا این مشکل محدود به ایران هست یا همه کشور ها؟ مشکل از کجا شروع میشه؟یکی از بزرگ ترین مشکلات همه ما در مدارس ختم میشد به یک درس: ریاضیقرار نیست در این متن یکسره اعتراض کنیم و بر سر عالم و آدم فریاد بزنیم. بلکه قرار است موضوع را از زبان دو شخص صاحب نظربرسی کنیم.اجازه دهید موضوع را با یک مثال واقعی توضیح دهم.دکتر ویلیام گلسر در شهر پیتسبرگ(شهری در ایالت پنسیلوانیا از کشور ایالات متحده آمریکا) سخنرانی درباره دبیرستان ها داشته است. آن هم در اوایل ده نود میلادی. ویلیام گلسر شب قبل از سخنرانی با تعدادی از دانش آموزان صحبت میکند. او یک سوال کلیدی از دانش آموزان میپرسد:به نظر شما چند درصد از دانش آموزان مدرسه شما خیلی کمتر از توانمندی هایشان در مدرسه کار میکنند؟پاسخ دانش آموزان قابل توجه است:کمتر از نیمی از دانش آموزان! آنها اضافه میکنند که حتی تواناترین دانش آموزان هم در کلاس کم کاری میکنند چون ذوق و شوق آنها کور شده است.موضوع ما بر میگرده به اوایل دهه 90 میلادی. پس یعنی این موضوع دغدغه خیلی ها بوده. همچنین چرا دانش آموزان تلاش نمی کنند؟مثال را از آمریکا زدم تا بدانید موضوع محدود به یک کشور هم نیست. اگر شما هم در یادگیری ریاضی و... مشکل داشته اید تنها نیستید.ویلیام گلسر دلایل مختلفی می آورد که تیتر وار برسی میکنیم.مدیریت مدرسه: چند بار در مدرسه تهدید یا اخراج شده اید؟ چند بار تحقیر شده اید و تنبیه های سنگین را تحمل کرده اید؟ تنبیه، مدرسه و درس را از دنیای مطلوب شما بیرون میکند.جذابیت محتوا: باید قبول کنیم ما بیشترین تلاش خود را فقط در درس یا مبحثی انجام میدهیم که بیشترین علاقه را به آن داریم. مثلا در ورزش مورد علاقه خود تا سر حد مرگ تلاش میکنم. اما حاضر نیستیم حتی نمی ساعت برای مدرسه وقت بگذاریم.کاربرد در زندگی واقعی: باید قبول کنیم بخشی از محتوایی که با تلاش فراوان یادگرفته ایم هیچ گاه در زندگی عملی ما کاربرد عملی ندارد.                                                                                                                                          *هیرش(مربی مشهور آمریکایی): اگر میخواهیم در فرهنگی که اکنون در آن زندگی میکنیم موفق باشیم، فقط دانستن مقدار معینی از دانش ضروری است.شکست: ای کاش همه یاد می گرفتند به جای مچ گیری، دست هم دیگر را بگیریم. تقلب دانش آموز از ترس شکست و نمره پایین است. هم والدین و هم مدرسین مدام دنبال گرفتن مچ و تنبیه هستند. بعد هم مدام از بدتر شدن اوضاع دانش آموز می گوییم.آقای ویلیام گلسر به صورت واضح از ریاضی نام میبرد و میگوید:(زندگی هزاران دانش آموز را نابود کرده ایم.)دکتر گلسر معتقد است که چهار عمل اصلی مهارت مفیدی است و باید یادبگیریم اما وقتی آن را آموختیم، تکرار آن به شیوه ای که در مدارس ما انجام میشود سودمند نیست. محاسبه های تکراری دستی که تقریبا پنجاه سال است هیچ بزرگسالی در دنیای واقعی آن را انجام نمیدهد زندگی میلیون ها کودک را اسفبار و عذاب آور کرده است و میلیون ها ساعت آموزشی را هدر داده است.خب حتما همه شما این لحظه را به خاطر دارید که معلم در کلاس میگفت: ریاضی عقب است. این ساعت هم ریاضی کار می کنیم.معنی این جمله را وقتی بهتر متوجه میشویم که می بینیم معلم بجای آموزش سبک زندگی، مهارت های مفید و... تمام زمان را صرف ریاضی میکند. او مجبور است هر زنگ ریاضی بگوید تا دانش آموزان بالاخره به هرشکلی شده یادبگیرند.آیا درس تاریخ اهمیت ندارد؟ فارسی اهمیت ندارد؟ چرا بزرگسالان انقدر در نوشتن ضعیف عمل میکنند؟ ایجاد این میزان از تنفر صحیح است؟سخن را کوتاه کنم. اگر معلم زمان کلاس را صرف آموزش مهارت های اجتماعی و شیوه حل بحران های زندگی کند، بسیاری از مشکلات ما در بزرگسالی کمتر میشود. اما ساختار اینگونه طراحی شده تا مدرسه فقط محدود به ریاضی باشد. شما اگر همه درس ها را بجز ریاضی با پایین ترین نمره پاس کنید، کسی به شما کاری ندارد. حتی کسی نمی پرسد آیا این شخص مهارت زندگی در اجتماع را دارد؟در قسمت بعدی موضوع را گسترده تر و از زبان نظریه پرداز دیگری برسی میکنیم.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2024 00:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یا یک کمدی انسانی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-kmurph1bcuod</link>
                <description>در ادبیات ایران، ناز کشیدن از معشوق چیز عجیبی نیست. حتی پاسخ ندادن های او و انتظار زیاد کشیدن هم روال معمولی عاشق شدن است.بالزاک با قلم خود در کتاب کمدی انسانی، پیچیدگی روابط را در نهایت جذابیت نشان داده است.ژنرال و دوشس دولانژه عاشق یکدیگر میشوند. اما بی تجربگی آنها باعث میشود تا هر کدام در جایی به یکدیگر بیش از حد اهمیت و در حایی بی محلی کنند. تا جایی که ژنرال از طریق رفیقش متوجه میشود که زن مورد علاقه اش در حال بازی دادن و فریب اوست.توصیفی از شیوه رفتار دوشس با عشاق خوددوسش زیبا همواره مردان را تا پای سراب میبرد و تشنه بر میگرداند. مانند گل زیبایی همه را به خود جذب میکند و در نهایت با خار های خود آنها را زخم میزند.ژنرال در جایی میگوید:اگر برای این قبیل جنایات هولناک مجازاتی در نظر گرفته نشده ولی من به طوری این زن خودخواه را سیاست کنم که محکومین به مرگ در زیر تیغ جلاد آن را احساس نکرده باشند. شیوه رفتار بانوی زیبا باعث میشود که ژنرال برای تنبیه، او را ترک کند و نقشه ای برای خورد کردن او بکشد. به گونه که آن زن عشق خود را نثار او کند.در جایی از کتاب می خوانیم:فرض کنید زنی زیبا در زیر پای یک اسب خشمگین و دیوانه واقع شود. البته زن به زانو در خواهد آمد و انتظار مرگ را خواهد کشید اما اگر در این حال این اسب حیوان مهربانی باشد و او را نابود نکند بدون شک این زن آن اسب یا گاومیش یا یا شیر را دوست خواهد داشت و دیگر مانند سابق از او نفرت نخواهد داشت در آن حال دوشس خود را در زیر دست و پای شیری افسار گسیخته میدید از دیدن او میلرزید اما از او دیگر نفرت نداشت.در اینجای کار داستان وارونه میشود. اینبار دوشس برای ژنرال نامه می نویسد. اما دریغ از یک پاسخ. حافظ این حالت را در غایت زیبایی بیان میکند:دیری است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستادصد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد بهتر است پایان این تراژدی عاشقانه را خودتان بخوانید و از قلم زیبای بالزاک لذت ببرید.نسخه الکترونیکی این کتاب به صورت رایگان در اینترنت موجود است.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2024 11:33:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دادگاه صادق هدایت برای جنایات بوف کور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D9%81-%DA%A9%D9%88%D8%B1-ahuufnwtkmxw</link>
                <description>این داستان بر اساس بوف کور صادق هدایت نوشته شده و تنها برای کسانی که با فضای داستان آشنایی داشته باشند قابل فهم است.-نامصادق هدایت-شغلنویسنده هستم. این یه مصاحبه هست؟-بستگی داره. همکاری کنی میتونه مصاحبه ساده باشه و بعدشم بری توی روزنامه شرحشو چاپ کنی. اما من امثال شما رو میشناسم. پس از همین الان تو فکر جهنم باش.حالا مگه چیشده؟ چرا منو اوردید نظمیه؟-خاطر فرزند مبارک اعلاحضرت همایونی قاجاری مکدر شده. سیاهه ای به من دادند که ببینم کی مسئول کشتن زن سیاه پوش بوده. همچنین معلوم بشه که فرنگ دیده ای مثل شما به چه حقی زن لکاته رو کشتی. بعد اون تو چی کاره این ملک همایونی بودی که زدی این دوتا زن رو گور به گور کردی؟حقیقتا منظورتون رو نمیفهمم. الان درباره کتاب بوف کور صحبت میکنید؟-شما اصلا باید مشخص کنی چرا اول اعترافات خودت اسم جغد کور رو اوردی. چرا به اعلی حضرت گفتی جغد کور؟ خودت رئیس گروه هستی یا دستور میگیری و مینویسی؟اقا سو تفاهم شده. این یه کتابه. خیلی هم ازش استقبال شده.-مقاومت نکن. گاری چی رو هم دستگیر کردیم.اصلا گاری چی نداریم. اینو بنده توی ذهنم ساختم.-انگار نفهمیدی کجا اومدی! اینحا دادگاه قجریه. تفهیم و تدهین و تدفین حضرت عالی با خودمه. بیخود مقاومت نکن که پدرتم کاری نمیتونه بکنه. سریعا اعتراف کن.من نویسنده محترمی هستم. هیچ کاری هم به شاه مملکت و قتل و گاری چی بخت برگشته ای که دستگیر کردید ندارم.-خیلی خب. حالا که قهوه قجری رو آوردم میفهمی قدرت دست کیه. گاری چی گفته صادق خان شخصا زن ها  رو کشتن و وقتی میخواستن کیف رو دفن کنند یه گلدانی پیدا کردند که ما اون رو توی خانه شما پیدا کردیم.صادق هدایت که از زبان نفهمی نظمیه بی اعصاب شده درخواست آب میدهد و با تعجب به مستنطق نگاه می کند.اگه اون گلدان داخل کتاب رو میگی؟ خب داخل کتاب نوشتم که اون پیرمرد عجیب و غریب زد زیر بغلش و برد.-اتفاقا اونم دستگیر کردیم. میگه اومده دزدی و دیده شما الت قتاله دستته.چی کار کنم دست از سر من بردارید؟ کتاب در باب اعجاز شاهنشاه بنویسم؟-لازم نکرده. باید توبه نامه بنویسی و بگی منظورت از جغد کور پدرت بوده. اون دوتا خانم هم بعدا باهات برخورد می کنم.من به فرنگ میرم و برنمی گردم.-بهتر. کسی که به شاهنشاه توهین میکنه جاش ایران نیست.و اینگونه شد که صادق خان توبه نامه ای نوشت و از دست مستنطق قجری به بلاد کفر مهاجرت کرد و زندگی او را دگرگون شد و سال ها بعد به شکل مشکوک و عجیبی جان را به جان افرین تسلیم کرد.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 23:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستجوی معنایی برای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-bdkewmsdf9bq</link>
                <description>وقتی دیگر قادر به تغییر موقعیتی نیستیم، برای تغییر خودمان به چالش کشیده می‌شویم.در مکانی گیر افتاده ایم(نامش را مدرسه، دانشگاه یا محل کار و... بگذارید) راه فراری نیست و فقط میدانیم که باید ادامه دهیم. استرس بر ما غلبه دارد. مدام میپرسیم چرا به این نقطه رسیدیم؟در آینه به چشمان خواب آلود خود نگاه میکنیم و از خود می پرسیم: یادت می آید چقدر راحت می خوابیدی؟ حالاخواب هم از تو دریغ شده.به نقطه ای رسیده ایم که فقط در دلمان لحظه ای آزادی می خواهیم. آرزوی لحظه ای بی دغدغه را داریم. پیش خود میگوییم خوش به حال پرنده آزاد یا خوش به حال  کودک خردسال که بی هیچ دغدغه ای زندگی آرام و شاد خود را می گذارنند.این لحظه را همه تجربه کرده اند. زمانی که از زمین و زمان نا امید شده ایم. لحظه ای که حس میکنیم نزدیک ترین فرد به ما هم در رابطه با آن مشکل دور ترین فرد به ما حساب میشود.دغدغه اصلی انسان کسب لذت یا دوری از درد نیست، بلکه دیدن معنایی در زندگی خود است.اینجاست که وجود معنایی در آن درد ناجی ما می شود. پیش خود میگوییم بالاخره دانشگاه روزی تمام میشود. مدرک را میگیرم و در شهر خود مشغول به کار میشوم. یعنی ایجاد معنا برای زندگی. این یعنی برای ادامه دادن به راه خود دلیلی را پیدا میکنیم. این دلیل همان معنای زندگیست.رنج چون مرگ و سرنوشت بخش جدایی‌ناپذیر زندگی است و در واقع بدون مرگ ورنج زندگی کامل نمی‌شود.آقای ویکتور فرانکل دقیقا دردکشیده ایست که هرچه نوشته را با گوشت و پوست خود حس کرده است. او در میانه آتش و خشم و جنگ جهانی دوم به اسارت سربازان آلمان در می آید.دکتر ویکتور فرانکلاو اسیر جنگی است و در حد یک اسیر با او رفتار می شود نه در حد یک روانپزشک محترم. پس مجبور است هرچه می بیند را تحمل کند. البته توجه داشته باشید که هر کدام از ما انسان های به اصطلاح آزاد هم شاید همین الان در زندان خود ساخته یا در جهنمی زندگی میکنیم که فقط خودمان از وجود آن خبر داریم. گاهی از اطرافیان خود می شنویم که مثلا فردی میگوید کاش این جند سال باقی مانده هم تمام می شد و بازنشست می شدم. این همان زندانی است که فقط خود شخص از درد و رنج آن با خبر است. فقط خود او از تنهایی و تاریکی آن خبر دارد و هیچ کس نمیتواند آن را حس کند. از همین رو باید شرح وقایع آن تاریکی را از زبان کسی بشنویم که آن را با تمام وجود درک کرده و حتی با نگاهی ریز بینانه و تخصصی آن را تحلیل کرده است.معنای زندگی از فرد به فرد روز به روز ساعت به ساعت در تغییر و دگردیسی است. مهم آن است که معنای زندگی موضوعی عمومی و همیشگی نیست بلکه هر فرد باید معنا و هدف زندگی خود را در هر لحظه‌ی معین و لحظات مختلف دریابد.هرکسی دلیل  خودش را برای زندگی دارد. یکی برای دیدن دوباره همسرش، دیگری برای دیدن دوباره والدینش و... . هرکسی دلیلی برای خود دارد. مهم ترین نکته چه چیز بودن آن نیست. بلکه خود دلیل از همه چیز مهم تر است. زیرا آن دلیل است که تضمین کننده زندگی می شود.در اردوگاه های آلمان فقط کسانی زنده می ماندند که دلیلی برای زندگی داشتند. کسانی که به هر دلیل امید خود را از دست میدادند، صبح روز بعد دیگر از تخت خود بلند نمیشدند. آنها مریض و ضعیف میشدند و خیلی سریع به دیدار خالق خود میرفتند. البته برای دیگر زندانی ها دیدن این صحنه ها اصلا حیرت انگیز یا وحشت ناک نبوده. زیرا آنها به مردن دیگر زندانی ها عادت کرده بودند. آقای ویکتور فرانکل نقل میکند که برای بیماری چند دقیقه صحبت می کند. سپس زمانی که در حال خوردن سوپ بوده میبیند که جسم بی جان آن شخص را میبرند. البته ایشان از خوردن سوپ دست نمی کشند زیرا به دیدن این صحنه ها عادت دارند.کوشش برای یافتن معنایی در زندگی خود نیرویی است اصیل و اساسی نه توجهی ثانوی که از انگیزش غرایز سرچشمه گرفته باشد.هرگاه در تنهایی به فکر فرو رفتید که زندگی بدتر از این نمیشه بهتر است به معنای آن درد فکر کنید. دردها و رنج های ما بی معنا نیستند.به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا                                               مسافرخانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجاغرض رنجیدن ما بود از دنیا، که حاصل شد                                          مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجافاضل نظریکتاب انسان در جستجوی معنا نوشته ویکتور فرانکل را میتوانید از طریق طاقچه(لینک کتاب) دریافت کنید.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2024 12:28:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمهایش اثری از بزرگ علوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C-o33tk4ixktgj</link>
                <description>استاد تاریخی میگفت: از بزرگان تاریخ بت نسازید و آنها را باد نکنید چون دیر یا زود میترکند.میدانید چرا؟ چون بادکنی می شوند که با کوچک ترین اتفاقی میترکند. فقط لازم است نتایج تحقیقی در رابطه با ایشان منتشر شود. آنجاست که هرچه بافته شده...بت ساختن بیشتر خیانت است تا خدمت. دوستش داری؟ پس حقیایق را بگو. دروغ ساختن یعنی نابود کردن بعد حقیقی و ارزشمند دیگران.استاد ماکان در نگاه من همینگونه شد که گفتم.ابتدای داستان جوری از او سخن به میان رفت که او را رقیب حاکم وقت میدانستم. رقیبی هنرمند و همه چیز تمام. مبارزی بزرگ که منتظر است حاکم مستبد به کنار برود و خودش بشود همه کاره. استادی بی نظیر و همه چیز تمام.اما بت شکسته شد. زمانی که دختری با طرح های خود پیش او میرود و استاد برخوردی به سردی برف از خود نشان میدهد.کمی تعجب میکنیم. استاد ماکان بزرگ داستان به هنر دیگری بی اهمیتی میکند؟ اما حقیقت همین است. انسان ها اینگونه هستند. دوباره پیش میرود و استاد در جایی دیگر نقاشی عجیب میکشد. طرحی که زبانزد همه بوده. طرحی از چشمان یک زن.طرحی که تا مدت ها همه را به فکر فرو برده بود. استاد چه کسی را کشیده؟ این چشمان از آن کیست؟استاد مبارز ما در تبعید کشته شده. آقا رجب هم که پیش استاد بوده اصلا هیچ چیز نمیداند. استاد را رب النوعی بی خطا و همه چیز تمام میداند. اصلا اقا رجب باور نمیکند استاد با زنی رابطه عاطفی داشته باشد.ماجرا پیچیده است و همه در این فکر هستند که پس این تصویر از آن کیست؟سردی خاک، نهایتا روی استاد تاثیر خود را می گذارد و به مرور او فراموش می شود. استاد آرام آرام از ذهن مردم خارج می شود و دیگر کسی دغدغه اش چشمان مرمروز نیست. البته که حق دارند. در هر حال حاکم ظالم کنار رفته و دیگر مبارزه معنایی ندارد. حالا دیگر فقط مدرسه ای از استاد مانده و آقا رجبی که خدمت گذار همان مدرسه شده. البته ناظمی هم دارد که او مسئول نگه داری از آثار استاد هم می باشد و البته که او علاقه مند است تا استاد را بشناسد و به منش او را به مردم بشناساند. تنها کسی که بسیار کنجکاو است تا بفهمد این چشمان زیبا مال چه کسی است. راز و رمز استاد چیست؟ چرا استاد در تبعید مرد؟ آیا این زن در مرگ استاد عزیزش دخیل بود؟ هیبت استاد برای من همینجا شکست. زمانی که دیدم استاد تو دار و مبارز ما عاشق شده است. در ذهن من مبارزینی مانند استاد از قید و بند خود بیرون هستند. آنها به هیچ کسی دل نمی بازند آنها فقط نبرد را می شناسند. نویسنده کتاب( بزرگ علوی) تفکرات چپ و نزدیک به حزب کمونیست داشته است. پس باید توجه داشته باشیم که وقتی صحبت از استبداد میکند منظورش به صورت مطلق نابودی حاکم وقت یا به قدرت رسیدن حاکمیت اسلام یا دموکراسی و لیبرالیسم غربی نیست و این موضوع حیطه ای جداگانه دارد.بزرگ علوی با کمک شخصیتی به نام استاد ماکان و البته دختری که نقش اصلی داستان را بازی می کند. سعی در توصیف مباحث سیاسی به خصوصی دارد. او حاکمیت استبداد را به خوبی توصیف می کند. شرایط زندگی و مبارزه را برای ما ترسیم میکند و البته خیلی زیبا عشق در دوره بحران را به ما نشان میدهد. عاشقانه ای که با مبارزه آغاز می شود و شاید در کشاکش رزم به جدایی ابدی منتهی شود. اما در داستان ما عشق میان مبارزان را میبینم. عشقی که با زیبایی خود به ما داستان چشمهایش را هدیه میدهد.باقی داستان را می توانید در کتاب چشمهایش که توسط طاقچه( لینک کتاب) منتشر شده مطالعه کنید.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2024 00:24:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخانه نیمه شب، ایستگاهی به جهان های موازی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-jlciivz0nlrr</link>
                <description>گاهی پیش صحبت بزرگ تر ها می نشینیم و به خاطرات گذشته گوش میکنیم.اگر 20 سال پیش با پولم بجای ماشین خانه خریده بودم... اگر بجای دانشگاه رفتن... اگر با فلان کس ازدواج کرده بودم...و هزاران اگر دیگر پشت سر هم می آیند و ما حسرت میخوریم.نورا سید شخصیت اصلی داستان ما یعنی کتابخانه نیمه شب می باشد.او آرام آرام هرچیزی که برایش امید بخش بوده را از دست میدهد. بهترین دوستش، گربه خانگی اش، برادرش، نامزدش و... او دیگر چیزی نمیبیند که بخواهد برایش زندگی کند پس تصمیم می گیرد بمیرد. کاری که هزاران نفر در جهان انجام میدهند تا خود را از قید و بند زندگی رها کنند. این که در عمل چند نفر میترسند و چند نفر واقعا خودشان را پیش خدا میفرستند مهم نیست. بلکه این مهم است که ببینیم آیا تغییرات کوچک در زندگی میتواند مسیر زندگی ما را عوض کند و حسرت هایمان کاهش یابد؟ آیا بزرگ تر ها درست میگویند و واقعا هر کدامشان چند تصمیم اشتباه در زندگی خود داشته اند و سرنوشت فوق العاده آنها را همین اشتباهات خراب کرده است؟نورا غرق در نا امیدی است که وارد سرزمینی جدید میشود. کتابخانه ای بی انتها، پر از کتاب های بدون نام. کتابخانه ای که زمانش روی نیمه شب ثابت است.این کتابخانه در حقیقت برزخی است که میتواند با جهان های موازی ارتباط بگیرد. نورا میتواند خودش را در جهان های متفاوت ببیند.(در صورتی که طرفدار فیلم های فانتزی دنیای سینمایی مارول باشید این کتاب برایتان قابل فهم تر می شود)وقتی خانم الم(کتابدار) در کتابخانه نیمه‌شب، کتاب «حسرت‌های زندگی» نورا را بیرون می‌آورد و به او نشان می‌دهد، نورا از حجم و تعداد صفحات آن جا می‌خورد. خودش هم تصور نمی‌کرد آن‌قدر حسرت در زندگی‌اش داشته باشد. دلیل این مسئله به این بازمی‌گردد که نورا تعریف سخت و خدشه‌ ناپذیری از موفقیت دارد و حاضر نیست ذره‌ای از آن عدول کند. و وقتی نمی‌تواند به آن‌ها برسد خود را بازنده و شکست‌خورده حس می‌کند. او می‌خواست قهرمان المپیک شود، به دانشمند بزرگی تبدیل شود، خواننده‌ی گروه مشهوری باشد. اما وقتی هیچ‌کدام اتفاق نیفتاد، تبدیل به آدمی پر از حسرت و شکست شد.نورا با کمک یکی از کتاب ها وارد زندگی با نامزدش یعنی (دَن) میشود. درست در زمانی که با او ازدواج کرده و صاحب یک رستوران است. دقیقا همان چیزی که آرزویش را داشت. اما پس از مدتی متوجه میشود این چیزی نیست که میخواسته و این زندگی هم کسالت بار است و غرق در نا امیدی به کتابخانه بر می گردد.بهتر است زیاد جلو تر نرویم تا از لذت خواندن این کتاب بی نسیب نمانید. اما بگذارید کمی محتوا را با هم برسی کنیم.کتاب سرگرم کننده است و اگر از دوست داران دنیای فانتزی باشید فوق العاده کتاب برایتان جذاب میشود.آیا محتوا با زندگی روزمره ارتباط دارد؟ بله. همانطور که در ابتدای متن گفته شد بسیاری از اطرافیان ما حسرت ها و پشیمانی هایی دارند که وقتی بشمارند از نورا هم بیشتر می شود پس کتاب فرصتی است تا در این پشیمانی ها بازنگری کنیم.مثل خانم الم از بالا به حسرت های خود نگاه کنید. با دیدی جدید به همه چیز بنگرید.مثلا شاید بگویید اگر از کودکی بجای درس خواندن در فلان مغازه کار کرده بودم حالا ثروتمند تر از من کسی نبود. حالا از بالا نگاه کنید. اگر درس نخوانده بودید امتیازی به شما اضافه میشد یا امتیازی از داشته هایتان کم می شد؟ آیا اصلا توانایی کار را داشته اید؟ سن شما کافی بوده؟اصلا سوالی مهم تر بپرسم. چه زمانی با آن شغل آشنا شدید؟ آیا می ارزید که سال ها تفریح و زندگی خود را فدا کنید تا در بزرگسالی چنین ثروتی داشته باشید؟حالا این حسرتی را با این سوال ها تطبیق دهید. درباره ازدواج، جوانی، سفر، ماشین، خانه، دوست، کار و...گاهی اوقات اگر دقیق تر نگاه کنیم متوجه میشویم که شرایط موجود ما را به این سمت آورده اند. شرایط خودمان موجب این تصمیمات شده است نه اشتباهاتی فاحش که نیازمند حسرتی ابدی باشد.شاید اگر ما هم میتوانستیم زندگی خود را از طریق کتابخانه نیمه شب ببینیم بیشتر متوجه می شدیم که چقدر خود را بی جهت آزار می دهیم. حوصله اطرافیان خود را با خاطرات و حسرت های خود سر میبریم. زمان گران بهای خود را با این خاطرات نابود میکنیم و احتمالا حسرتی جدید به جای میگذاریم.یادمان باشد هیچگاه برای جبران دیر نیست. حداقل تلاش خود را بکنید اما حسرت چیزی که نیامده یا از دست رفته، دردی دوا نیم کند.این کتاب توسط نشر میلکان چاپ شده. میتوانید کتابخانه‌ نیمه شب را از طاقچه دریافت کنید.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 16:35:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا درمانده ایم؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-eagpu49lqnpe</link>
                <description>تولستوی: باید از گفتنی ها گفت که بسیاری آن را میدانند ولی جرئت ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.کتاب مورد نظر ما دقیقا با این جملات شروع میشود. کتاب جامعه شناسی خودمانی اثر حسن نراقی. نویسنده مشکلات فرهنگی ما ایرانیان خودشیفته از فرهنگ غنی را موشکافانه پیدا میکند و بسیار شیوا بیان میکند. بالاخره باید یک نفر پیدا میشد تا بگوید شاه لخت است و او کسی نیست جز حسن نراقی. همین شروع تهاجمی که از اولستوی عاریت گرفته شده خیلی خوب بیان کننده مطالب بعدی است. به نویسنده انتقاد میشود که چرا انقدر تلخ و منفی سخن میگویی یا بعضی ها به او انتقاد میکنند که چرا درد را می‌گویی و از درمان حرفی نمیزنی اما او با متانت جواب میدهد: باید ببینیم چرا به این وضع دچار شده ایم و بعد دنبال اصلاح برویم.سال های سال از افراد مختلف انتقاد شنیدیم که چرا در ایران وضعیت اینچنین است و در کشور های دیگر بهتر عمل می‌ کنند. افراد دیگری هم مدام از افغانستان و دیگر کشور های ضعیف تر میگویند.صفحه ای از کتاب خودمان بدون روتوش را باید ببینیم. باید آمار ها را برسی کنیم و در نهایت تصمیم بگیریم که چه کار کنیم. نمیتوان سکوت کرد چون مثلا به قول بعضی ها این جملات بار منفی دارد بلکه باید حقایق را دید. باید حقایق را به جوانان نشان داد تا ببینند وضعیت موجود چیست و بدانند وضعیت مطلوب چه شمایلی دارد.همواره به ما گفته شده علت عقب ماندگی ما استعمار است. یا میگویند شاهان مستبد تا لایق ارزشی برای علم قائل نبوده اند. اما ماجرا کمی متفاوت است‌. عقب ماندگی ما موجب پذیرش استعمار شد.نویسنده بدون هیچ ادعایی با آمار و ارقام مختلف توضیح میدهد چه بر سر خودمان آورده ایم. به قول خودش درد را گفته و درمان را سپرده به سیاست گذران و اهل فن  تا چاره ای بیندیشند.نام کتاب جامعه شناسی است. اما نه جامعه شناسی دانشگاهی بلکه جامعه شناسی خودمانی. نویسنده به زبان کوچه و بازار مطلب نوشته و هیچ تکلفی در خواندن متن وجود ندارد. پس هرکسی که کمی به فکر آینده کشور و فرزندان خود باشد، با حدقل سطح سواد می‌تواند این کتاب را بخواند و پیش خودش فکر کند چه شد که به این روز افتاده ایم. نویسنده در چند بخش از کتاب از قول تَنی از آشنایانش که در خارج کشور زندگی میکنند و ضد نظام هستند مینوسد. آنها پیشرفت را در گرو تغییر نظام حاکم میدانند و نویسنده جواب میدهد خب بعدش چه؟آیا در طول تاریخ هر بار تغییر سیستم حاکم منجر به پیشرفت شده است؟ آیا ایرانیانی که از دست حکومت ساسانی خسته شده بودند و از ورود اعراب با شعار عدالت و برادری خوشحال بودند، پس از نابودی ساسانیان به عدالت دست پیدا کردند؟نویسنده بی طرف و ساده نظر میدهد. از تاریخ و گذشته ایران بت نمی سازد. بلکه توضیح میدهد همان بی عدالتی در زمان ساسانی مزدک ها و مانی ها را خلق کرد. همان رفتار های اشتباه زمینه ساز ضعف ساسانی و در نهایت شکست آنها شد و... .مابقی کتاب هم باشد تا مطالعه کنید و تلنگری به خود بزنید.البته کمی دقیق تر نگاه کنیم. مدت زیادی از نوشتن این کتاب میگذرد. آیا تغییری در خود و جامعه دیده اید؟؟</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 00:39:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای پدران پولدار و بی پول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-d6rgybtuqdqf</link>
                <description>دنیای کتاب هایی، که راه ثروتمند شدن را به ما نشان می‌دهند خیلی زیاد هستند.اما کمتر کتابی مثل پدر پولدار، پدر بی پول توانسته داستانی برای این ماجرا بنویسد.جلد کتاب همراه با تصویر نویسندهپولدار بودن آرزوی افراد بسیاری است. خیلی ها پولداری را در درس خواندن میبینند و بسیاری دیگر آن را در کار کردن بسیار. اما این کتاب اما نظر متفاوتی دارد. پدر فقیر یک معلم است. اما نه یک معلم عادی بلکه معلمی فوق العاده. تنها ایراد او این است که پول کمی دارد. در عوض پدر ثروتمند، اصلا سواد کافی ندارد.توجه کردید؟؟نکته عجیب در همینجای داستان قرار دارد. پدری که اصلا سواد ندارد بیشترین پول را دارد. پس میتوان گفت کتاب دارد اثبات میکند ثروت یا فقر کاری به علم و دانش آکادمیک ندارد. بلکه روش هایی است که اصلا در مدرسه به ما یاد نداده اند.برای مثال ما مغازه های بسیاری را در سطح شهر دیده ایم. اما چرا تمایل به حضور در بعضی از آنها نداریم؟ممکن است بگوییم فلان مغازه گران می دید. فلان مغازه صاحب بداخلاقی دارد. فلان مغازه اصطلاحا جنسش جور نیست.اما من علتی دیگر را میگویم. شاید آن مغازه دار توان ارتباط با شما را ندارد. یعنی وقتی با او صحبت می‌کنید، انقدر سرد حرف میزند که اصلا از خرید کالا پشیمان میشوید. شما با خنده صحبت میکنید اما او اصلا نمیداند خنده چیست. در نهایت هم میگویید: لطفا تخفیف بدهید. او هم یا اصلا جواب نمی دهد یا میگوید: تخفیف ندارد.شما با دیدن رفتار او مطمئن می شوید خرید از هرجایی غیر از آن مغازه به سود شماست. اما آیا رفتار او میتواند نشان دهنده سواد او باشد؟ شاید او مدرک دانشگاهی داشته باشد( مثل پدر بی پول) اما سواد کاسبی کردن( مثل پدر پولدار) چیز دیگری است.مثلا طبق کتاب، گاهی اوقات باید به مشاغل مختلف نگاه کرد حتی رایگان برای آنها کار کرد تا ایده بگیریم. ایده گرفتن از شیوه کار کردن آنها و راه اندازی کار شخصی خیلی مهم است. مثلا اگه بخواهید مغازه ای باز کنید، شیوه حرف زدن با مشتری، به گونه ای که دائم از شما خرید کنند خیلی مهم است. یا مثلا در کتاب میگوید خانه کوچیک تری بخر تا مالیات کمتری برای خانه پرداخت کنی( بر اساس محل زندگی نویسنده) اما اگر این جمله را به زبان خودمان در ایران بخواهیم بگوییم میتوان گفت: بجای ماشینی که مدام واشر سر سیلندر می سوزاند، یک ماشین کم استهلاک بخر. شتاب و قدرت بیشتر آیا میتواند بهانه ای برای هزینه های سنگین ماشین باشد؟این پول ها را باید نگه داشت و در جایی مناسب خرج کرد. مثلا در جاهای مختلف سرمایه گذاری کنید و سود حاصل از آن را خرج کنید( نه اصل پول را).آقای کیوساکی سعی کرده با زبان داستان و بسیار ساده چندین نکته اقتصادی را بیان کند. اما توجه داشته باشید بر اساس کشور و محدوده زندگی این مباحث میتواند متفاوت باشد. اما الگویی که شما از این کتاب میگیرید مهم است. شما باید فکر کنید و چاره ای پیدا کنید که چه شغلی پیدا کنم. حالا که شغل را پیدا کردم خود را چگونه به بالاترین سطح عملکرد برسانم و نهایتا خود را برای بهترین بودن آماده کنید. آرام آرام پیشرفت خواهید کرد و خواهید توانست به همان ثروتمندی که فکرش را میکنید تبدیل شوید.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2023 00:54:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای سوفی( چالش کتابخوانی طاقچه)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_42916554/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%81%DB%8C-rga4nnp98je8</link>
                <description>فلسفه برای اکثر ما خلاصه شده است به کشمکش چند فیلسوفی که از کلمات عجیب استفاده میکنند. در نهایت حتی خودشان هم مفهوم صحبت های خود را متوجه نمی شوند.اما در حقیقت همه انسان ها فیلسوف هستند حتی اگر خودشان هم خبر نداشته باشند. وقتی درباره مسئله ای سوال می پرسید و چرایی آن را جویا میشوید، در حقیقت پا به دنیای فلسفه گذاشته اید.فلسفه همینقدر که دیدید مفهوم ساده ای داد.پس چرا فلسفه برایمان سخت است؟ بهتر است بگویم اصطلاحات فلسفه کمی سخت هستند اما اگر کسی پیدا شود و این اصطلاحات را ترجمه کند و آن را به ساده ترین شکل ممکن بگوید، فلسفه برای همه ما لذت بخش و آموزنده خواهد بود. این دقیقا کاری است که نویسنده نروژی ما در کتاب دنیای سوفی انجام داد. فلسفه سخت و سنگین را که همه از آن فراری هستند را در قالب داستانی گیرا به ما هدیه میدهد.به جمله ای کتاب توجه کنید:جمله ای از کتاب دنیای سوفیهمانطور که می بینید نویسنده قرار است دختر داستان یعنی سوفی را با درس های ۳۰۰۰ ساله یا بهتر است بگویم تاریخ ۳۰۰۰ ساله اندیشه و تفکر آشنا کند. از همان ابتدا انسان ها سوالاتی داشتند. مثلا کوچک ترین ذره موجود در جهان چیست؟ دنیا چگونه و چرا به وجود آمد؟این سوال بسیار ساده ذهن همه ما حتما درگیر خواهد کرد اما هیچ کسی نمیتواند به راحتی به آن پاسخ دهد. فیلسوفان تلاش میکنند با فکر کردن جواب این سوالات را پیدا کنند. و در اختیار انسان ها قرار دهند.بخشی از کتاب دنیای صوفیکودکان که همواره پر از پرسش هستند را میتوان فیلسوف نامید. اما این ویژگی به مرور زمان و با بزرگ شدن از ما گرفته میشود.فیلسوف اما همیشه در غرق در سوالات است.سوفی در این کتاب با تاریخچه تفکر در جهان آشنا میشود. انسان ها از همان ابتدا سوالاتی درباره جهان و خلقت یا ساختار جهان داشتند و با فکر کردن سعی میکردند به آنها پاسخ هایی بدهند. جواب ها چه درست یا غلط در تاریخ ثبت شد و نفرات بعدی را به فکر فرو برد تا به حقایق بیشتری پی ببرند.سقراط که بنیانگذار فلسفه غرب بود در همین راه کشته شد. در دورانی که گروهی سخن ور با جملات به ظاهر درست خود مردم را فریب میدادند و معتقد بودند جهان قابل شناخت نیست، سقراط حقایق را بیان کرد و نهایتا به همین دلیل مجبور شد جام شوکران بنوشد.در طول تاریخ افراد زیادی مانند سقراط به معنای جهان و چیستی آن اندیشیدند. در دنیای سوفی قرار است آرام آرام با این افراد و اندیشه های ناب آنها آشنا شویم. البته این آشنایی با چاشنی داستانی زیبا انجام میشود و از مطالعه فلسفه به هیچ عنوان خسته و رنجور نخواهیم شد. این کتاب را با حوصله بخوانید و سعی کنید روی هر نظریه به صورت جدا فکر کنید تا با مفاهیم آن عمیقا آشنا شوید و بتوانید  آنها را به خوبی به خاطر بسپارید و در مواقع لزوم از دانسته های خود به خوبی بهره ببرید. برای یادگیری هر نظریه ای، نویسنده برای ما داستانی جذاب و شروعی مسحور کننده قرار داده و انتهای کتاب آنقدر خاص است که هیچ گاه این پایان را فراموش نخواهید کرد.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 00:19:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سمفونی مردگان(چالش کتابخوانی طاقچه)</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-dyfa0ful3zxf</link>
                <description>هرچه قدر در این داستان(سمفونی مردگان) جلوتر میروی بیشتر متوجه میشوی هیچ کس عاقبت بخیر نخواهد شد. همه به دنبال هدف خود در حرکت هستند اما باز هم هیچ کس به مقصد خود نمیرسد. گویی طلسم قدرتمندی افراد داستان را با خود به ته باتلاق میکشد و هرچه تقلا میکنند، نا امید تر میشوند و هر دست و پا زدنی یعنی نزدیک شدن به مرگ.این مرگ تدریجی خیلی خوب در سمفونی دراماتیک عباس معروفی به رخ کشیده میشود. پدر داستان هیچ اعتقادی به آزادی و خلاقیت در فرزندان خود ندارد و میخواهد هرجور خودش دوست دارد رفتار کنند. با همین روش خود شخصیت اصلی داستان یعنی آیدین را به ورطه ای کشاند که نهایتا به جنون او ختم شد.پدر به همراه دوست قدیمی اش ایاز پاسبان، هر تیشه ای که میخواهد را به ریشه خانواده خود می زند. چون حرف، حرف ایاز است.شعر گفتن آیدین جرم است. کتاب خواندن آیدین جرم است. اصلا بهتر است جمله ای از ایاز بگوییم: ( با دو دسته نمی شود بحث کرد، یکی با سواد و یکی بی سواد) خیلی خوب پیداست که او بیشتر محافظ فکر مردم است تا محافظ جان مردم. اصلا علاقه ای به بحث ندارد بلکه میخواهد همه فقط اطاعت امر کنند و هرچه ایاز گفت را بی چون و چرا قبول کنند. مثل پدر خانواده و اورهان که دقیقا زندگیشان مورد قبول ایاز است. اما آیدین باید ادب شود چون به شیطانی همچون کتاب متوسل شده. باید ادب شود چون پی شعر و ادبیات را گرفته است.آیدین باید ادب شود چون خلاق است.  آیدین مطلوب نیست چون هدفش علم و دانش است نه کسب و کاری ساده در بازار. آیدین مطلوب نیست چون از سکون و بی تحرکی بدش می آید. آیدین میتواند سازنده فکر باشد پس بهتر است ذهن خلاق او سرکوب شود همانطور که استادش سر به نیست شد. باید مجبور شود در حجره پدر کار کند تا ایاز هم راضی باشد‌.برادر بزرگ تر هم در داستان قدیمی برادر کشی، مغلوب میشود. سیر داستان، مهره های بازی را کمتر و کمتر میکند تا میرسیم به داستان اورهان که  محبوب پدر است. او عزیز است چون پذیرنده است‌. اورهان مطیع و فرمان بردار و پدر و بهترین دوست او ایاز است. نتیجه فشار های اضافی و بی منطق بر منطق بر روی فرزندان میشود سمفونی مردگان. عقده ها و تنفر از یکدیگر جمع می شوند و این زخم کهنه آرام سر باز میکند و وجود یک خانواده را ارام می بلعد.داستان سیر خاصی به خود میگیرد و هر بخش از زبان یکی از شخصیت ها نقل میشود. نویسنده در کش و قوص هایی که میدهد داستان را آرام آرام برای ما نقل میکند. آنقدر آرام که تا آخر کتاب باید جلو رفت تا کاملا با ماجرا آشنا شویم.برادر کشی، نهایت این داستان است. جایی است که همه حلقه های مفقود ناکار آمدی تربیت پدر در کنار هم قرار میگیرند. جایی است که متوجه میشویم پدر، فقط ارزشی برای تربیت فرزندان خود قائل نبوده است.این کتاب به خوبی تاثیرات تفکرات قدیمی و خشک در تربیت فرزند را نشان می‌دهد. شاید اگر پدر خانواده کمی کوتاه می آمد یا کمی بیشتر مراقب رفتار خودش با خانواده بود هیچگاه داستان آنقدر تلخ نمیشد‌.</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 01:06:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>