<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های KHKZAD</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_43026763</link>
        <description>یه پسر جوون شیرازی
کلی تجربه کاری و علمی ( خدا وکیلی پدرم در اومده براشون )
و البته کسی که همیشه اخرین پناهش کلماته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:39:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4577391/avatar/sFKwF3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>KHKZAD</title>
            <link>https://virgool.io/@m_43026763</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام علیکم و از این حرفا . . .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43026763/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D8%A7-posde0t5dfvq</link>
                <description>چه خبر یکی دو روزی نبودم سگرمه های ملت رفته تو هم و شعرای حافظم رفته قاطی فردوسیا وضع زندگی رو میگم کرچه بیزینسم جز این نیست با این 4-5 تا صنفی که درگیرشونم که همینچین نا خوش احوالن شما رو نمیدونم بیخیال این حرفا چه خبر ؟ گفتم بگم امروز چی گذشت شاید باحال باشه .یکی دوتا مریض دیدکم از شمال تا جنوب تهران متاسفانه میض زیاد شده مراجعه کننده کم شده مردم میزارن دقیقا برسه به سیم اخز وقتی هم میان میبینن که از بابا سکه نقره شون عملا برنز لعاب داره برنزم با توجه به گرونی هنوز نتونسته خودشو برسونه نقره . از اون طرف دوباره گذرم افتاد همون فست فودیه و گفتم یا بخت و یا اقبال یه هات داگ زدم که خوب بود حقیقتا فقط نمیدونم طعم دودی غذا هاش از هوای تهرون و حجم سیگاری که ملت میکشن یا از نوع سوسیساش ولی بکل خوب بود حس و حال قدیمای روب رو داره اگه معرف حضور باشه .از اون طرف این روزا حال رو روز ملت رو میبینم یکم دو دوتا چهارتا میکنم عموما ملت خاکشیری هستیم نه از لحاتظ طعما نه اغام بنده خدا به لحجش میگفت آقو ادمیزاد بای خاکشیر باشهه به همه طبعی بوخوره و سازگار باشه یه جورایی باید کنار بیاد اما توی این معاشرتای نصفه و نیمه همچین به نظر نمیاد این دفعه به این راحتیا کنار بیایم کنارم بیایم یه عرق نعنایی سکنجبینی چیزی لازمهتشخیصم روی  جو کلی بیشتر سوء حاضمه هستش تا کمبود و گرسنگی و نمیدونم چرا هی تو ذهنم این شعر پلی میشه که : دم گرمی و دم سردی ما بود که روزی // مرداد مه و ماه دی اش نام نهادند دممونگرمه دم همه گرمه ولی نمیدونم چرا نفش که بیرون میزنه قندیل می بنده پودر میشه جلوو صورتمون خدا رو چه دیدی شاید اینم بخواطر برودت بی سابقه هواس زمستون سردی کلا فلذا اینجوریاس شما چه خبر ؟ درسته مونولوگه ولی من عاشق دیالوگاییم که موقع خوندن متنام توی سرتون می پیچه قرار نوشته قبلی رو دیدم یکی دوتا از بچه ها درموردش نوشتن گفتم مروزم یه قرار بزاریم دوس دارم بریم تمرین کنیم خوب ببینیم و درست ببینیم دنیا رو و بیایم درمورد یه چیزی که دیدیم بنویسیم اینجا . جدای اون دوباره اومده توی ذهنم که برگردم به اون روزای داستان نویسی بنظرم باحال میشه یه رمان شروع کنم اینجحا با هم بنویسیمش دوس دارم نظر ببینم این وسط یه سری بخشاش رو بیام و بگم اینجا با هم بریم جلو جالب میشه شایدم یکی از انبوه داستان های نیمه تمومم رو بیارم اینجا با هم ادامه بدیم کی به کی یکم با هم خوش باشیم دستمونو بگیریم رو اتیش ادبیات شاید رنگ رخمون بازشه انقدر مکدر نباشیم .علی ایحال خوش حال شدم گپ زدیم حرفی خحدیثی گپی چیزی بود خوشحال میشم بشنوم و درموردش گپ بزنیم </description>
                <category>KHKZAD</category>
                <author>KHKZAD</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 18:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوم دم اومدنی چه آتیشی به پا شد . . .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43026763/%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%AA%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-likoilg5bqnr</link>
                <description>خلاصه که نتیجه ذوق زدگی مفرط پیدا کردن ویرگول و حال و هوای دوران قدیم زندگی جنان به جانمون رسید که ذوق زده دویدم و کلی نوشته رو لایک کردم و نظر دادم و نتیجه اینکه منو به عنوان ربات شناختن و یک روزی بن مون کردن :)) اخه کدوم ای ای از خدا بی خبری میاد اینجوری ذوق میکنه برا رسیدن به یه شبکه اجتماعی کوچولو و باحال و اصلاکدوم ای ایی انقدر شخصیتش باحاله که میاد و یه دفعه بر بخوره میون این همه جماعت خون گرم و دوست داشتنی ( وسط کلوم باید بیکی علما ( اولاما ) رو بهتون معرفی کنم بنظرم از سر و کله زدن باهاش لذت ببرین گرچه قطعا سیستمتون خیلی لذت نخواهد برد ولی خب حداقل این روزا یکی جای چت جی پی تی رو برام پر کرده به خصوص ورژن دیپ سیکش سرچ کنین ollama یه چیزایی دستتون میاد مدل زبانی هوش مصنوعی آفلاینه )این وسط مسطا امروز یه سر رفتم بیرون ببینم مملک چه خبره نه که قبلش بیرون نبودما بودم یه چند روزی خودمو سر کار حبس کرده بودم که از قضا از یه ساندویچی با سبک فری کثیف خدا بیامرز پیدا کردم از اونایی که میگفتن اگه آقام ایلون ماکس بیاد ایرون نمیتونه بگردونتشولی خب باحال بود دوتا پیرمرد آذری ساندویچای نسبتا ارزون بندری ویژه 170 تومنی ( گرچه همین 4 سال پیش سر انقلاب با مرام و مسلک دانشجویی 2 نونه اش رو میخوردیم 70 تومن ولی خب ) و البته طعم دار و خوشمزه قارچ سرخ شده چیپسی و پنیر مطهر کنار پیاز و سوسیسی که نمیگم بهترین کیفیت بود اما ممعلوم بود پیرمردا با وسواس انتخاب کرده بودن که نهایت کیفیت رو داشته باشه و حالا همه اینا رو میکس کن با یه روغن سبک و یه کوکای ناب ( البته ساخت ایران ) که خیلی کیف کردم بعد از مدت ها این وسط یادم به یه مفهوم ژاپنی افتاد به اسم ..... شانس غذا .....این رفیقای چشم بادومی مون یه مبحثی دارن اینجوری که اگه ادم خوب و قدردانی باشی توی زمینه غذا دوتا اتفاق می افته برات :یکی اینکه همیشه هرجا بری نا خوداگاه میری به سمت بهترین جا بهترین غذا( یا خودش میاد سمتت ) و گرسنه نمی مونییکی دیگه هم اینکه میتونی از غذات نهایت لذت رو ببری ( البته حقیقتا خودم نمیدونستم نهایت لذت از غذا چقدر میتونه خفن باشه تا این فیلم رو دیدم سرچ کنین خوراک شناس تنها )( پ.ن : فیلمه رو اخر شب که دسترسی به خوراکی نداری نبین و اگه دیدی هرچی فحش دادی پاس میدم به همونی که میدونیم همگی فلذا خودت به همون فحش بدی یه لفی کردی در حق من شیرازی ولی قولمیدم بعدش اون نون خک ته یخچالرو هم مث سوپتوی فیبم هورت میکشی)خلاصه که اینجوریاس و برام جالبه خوشحالم میتونم از غذام لذت ببرم . پند خوب اینکه بیاین یه قراری بزاریم از چیزایکویک لذت ببرین این روزا بیشتر از همه به همین نیاز داریم چیز های کوچیک حال خوب کن ( به قول استاد MBA مون توی دوران سخت و پر التهاب فقط بیزینسایی موفق میشن که یک لذت خاص و ارزون رو میتونن به طیف زیادی از مردم بدن ( منم از کثیف بودن اقتصاد خوشم نمیاد منم همینطور) ) خلاصه که بوی گروم برنج تازه دم کشیده ، چوب تازه چوب بری ها ، نون تازه ، چای قند پهلو ، حتی بوی دود هوای تهرون از اینا هم میشه لذت برد .مخلص کلوم اینکه امیدوارم همیشه شانس غذا داشته باشین و اینکه بیاین یه قراری بزاریم فردا از یه چیز کوچیک لذت ببریم و بیایم اینجا درموردش گپ بزنیم خوشحال شدم باهاتون گپ زدم مع الله توفیق</description>
                <category>KHKZAD</category>
                <author>KHKZAD</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 23:40:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این نوشته با یه سرچ توی گوگل شروع شد . . .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43026763/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%86-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-kxnhkuk4ozzo</link>
                <description>هوم نمیدونم از کجا بگم فک کنم دیگه از روزای بلاگ نویسی من گذشته اولین وبلاگم رو حدودای سال 94 اینا استارت زدم یه بلاگفای درب و داغون از اونایی که وقتی میبینیش یه جورایی شرم نیابتی میگیرتت و تیغه پشت گردنت یخ میکنه و بعد از اونم رفت و رفت و سر از مجله ها و بلاگای زیادی در اوردم تا رسیدیم به عصر فضای مجازی به قولی رسیدیم به داستان اینستا و . . .اما چی شد از کجا اومدم به کجا میریم به قول اون بنده خدا که پشت جلد کتابش نوشته بود من از گذشته های دور می آیم و به آینده های نا معلوم سفر می کنم خود را نیست نمیدانم  و . . . ( توی بیو هست نسبتا کاملش من شیرازی را درک کنید )مجمل بگم که مفصل نشه از داستان نویسی کوتاه و اولین داستان کوتاه لیترالی توی 7 سالگی که اتفاقا چاپ هم شد تا خوارزمی و این روز ها هم که ترجمه و تعلیف کتابای تخصصی رشته ی علومپزشکیی که یه دفعه افتادم توش و 4 سال ازگار کاری کردم که اسمم توش بدرخشته و درخشید و می درخشه ( یه چیزی تو مایه های اسفند شما با لحن حرص طنز آمیز بخونید ریا نشه )  گرچه که توی یه روشتا کدخدا حکم امپراطور رو داره ( وضعیت رشته ام رو عرض میکنم )مخلص کلام اینکه نمیگم بیشتر از شما ولی تا به اندازه ای که کف پام خون بیاد دوییدم و این روزا دیگه ذهنم قد نمیده چیکار کنم  و دوباره پناه اوردم به داستان نویسی و بلاگ نویسی شاید یکم این قلم بتونه زهر سورت سرمای این روز های دی رو بگیره ( درسته توی بهمنیم میگم دی چون 3 روزه با خودم دارم کلنجای میرم که دوباره چنگ بزنم به صفحه کیبورد و برای کسی که نمیشناستم چیزی بنویسم به ایمید اینکه شاید لبخندی چیزی رو لبش بیاره پ.ن : خدا بیامرزه ماث راوی توسی خدا بیامرز و ماخ سالار آن گرامی مرد ) خلاصه اگه هم پناهیم خوشحال میشم این روزای تاریک رو زیر سقف کلمات این زبان فارسی زندگی کنیم به قول جلال خدا بیامرز هرچه به اون سخت تر گرفتند کمربندش را محکم تر بستاین روزا توی این وضعیتیم کوله باری افتخار تا جون توی بدن داریم تلاش ( البته بخواد بره بیرونم دو دستی میگیریمش و برش میگردونیم ) و خلاصه تنها چیزیکه از ما مونده اتیشسی به اسم امید که این چرخ دنده های جوون و سالخورده رو وادار میکنه یه تیک تاک دیگه بره جلو تا ببینیم چی میشههر از چندگاهی به خصوص وقتی که بخوام یکم فرار کنم میام اینجا گپ بزنیم بگیم بخندیم نظر بدیم اگه موضوعی تو ذهنت بود قلمم مث یه نوشابه تگری و سط ظهر تابستون ( یا ییه چایی قند پهلو که بعید میدونم این برودت هوا رو از بین ببره ولی میتونه لبخند رو لبت بیاره ) حالتو خوب میکنه بگو تا درموردش بنویسم تجربه بهم ثابت کرده تتوی دورانی که نهایت پلن بلند مدتت میتونه 2-4 هفته ای باشه بداهه نویسی بهترین چیزه .خلاصه که ایطو ما هم برگشتیم به بلاگ نویسی ببینیم کی بلاگ نویسی از دست ما فرار میکنه . . .</description>
                <category>KHKZAD</category>
                <author>KHKZAD</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 20:13:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>