<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهره سادات .ا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_43080393</link>
        <description>زهره هستم . دختر بهاری متولد 69.خانه دار و عاشق نوشتن.. دانش آموخته ارشد مطالعات فرهنگی.مامان م.علی👶❤💓</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:17:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/343283/avatar/mkyIbH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهره سادات .ا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_43080393</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهکار می خواهم برای تعادل ایجاد کردن بین رسیدن به علایقم و نی نی داری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C-mjpcdupsqxb6</link>
                <description>سلام!از اواخر آبان از نوشتن و وبلاگ نویسی دور افتاده ام.۷ آذر نقطه عطفی در زندگی ام اتفاق افتاد.تغییر خیلی خیلی بزرگ در حد انفجار بزرگ(بیگ بنگ)و زلزله! البته بسیار شیرین و مثبت.خیلی دلم برای نویسندگی در اینجا و سایت شخصی ام تنگ شده....خواستم اطلاع بدهم که چرا فعلا دست به قلم نیستم.اما فکر می کنم چند ماه دیگر بتوانم دوباره به علایق ام بپردازم و وقت آزادم بیشتر شود.شاید.....همچنین مایل هستم برای پیدا کردن وقت و پرداختن به نوشتن و کارهای مورد علاقه بعد بچه دار شدن به من راهکارهایی را ارائه بدهید.مرسییبا عشق و احترام❤</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 08:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی؛ایده آل گرایی یا گونه ای از تنبلی(2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C2-oofjqoqs84vb</link>
                <description>خب در پست قبلی در مورد تعریف کمال گرایی نوشتم.در این پست می خواهیم به تشریح و توضیح مختصر انواع کمال گرایی بپردازیم.لازم به توضیح است که این خصلت می تواند انواع زیادی را در بربگیرد که من در اینجا تنها به 3 نوع متداول و رایج آن از نگاه روانشناسان می پردازم.انواع کمال گرایی که از دیدگاه روانشناسان رایج تر است:کمال گرایی القا شده از طرف جامعهدر این کمال گرایی،فرد با فشار زیادی از سمت جامعه،خانواده،دوستان،محل کار و فرهنگ دست و پنجه نرم می کند.به این معنا که یک سری استانداردهای از پیش تعیین شده از طرف جامعه و افراد برای اینکه شما کامل و بی عیب و نقص به نظر برسید به شما تحمیل می شود و این باعث آسیب روحی در شما می شود.کمال گرایی خود محورنوع خیلی رایج دیگر کمال گرایی خودمحور است.در این مدل شما نسبت به خودتان شفقت کمی دارید و بزرگترین منتقد خود هستید و از خود انتظار رعایت استانداردها و رسیدن به برخی اهداف خیلی بالا و تا اندازه ای سخت را دارید.میزان خودسرزنشی تان در این مدل بسیار بالاست.اگر از این نوع استفاده مناسب و اصولی را بکنید می توانید انگیزه خود را زیاد کنید و با شادی به اهداف قابل دسترس خود برسید.ولی به شرطی که متناسب با استعدادها و شرایط جسمی و روحی و محیطی خود عمل کنید و انتظارات تخیلی و غیر قابل دسترس را از خود دور کنید ،در غیر این صورت دچار اضطراب و افسردگی و شکست و یاس خواهید شدکمال گرایی دگر محوراین زیرمجموعه هم تا حدودی شبیه کمال گرایی تحمیل شده از طرف جامعه است.در این مدل شما از دیگران انتظار بی نقص بودن و بدون اشتباه بودن را دارید.همچنین مشخص است که تحمل اشتباه دیگران را ندارید و با این دیدگاه و انتظارات،فشار روانی زیادی از جانب شما به دیگران تحمیل خواهد شد.چه کنیم که در کمال گرایی هم تعادل را نگه داریم؟کمال گرایی در نظر بیشتر افراد یک ویژگی منفی است.خیلی ها دچار این مشکل هستند.بدیهی است که این صفت،مطلوب و خوب نیست اما شاید بتوان در کمال گرایی هم نسبی بود.یعنی در آن افراط نکرد و فقط به صورت تقریبی و نیم بند کمال گرا بود.اگر غلبه بر کمال گرایی به صورت مطلق برای شما سخت است،حداقل به صورت کم و خرد خرد که می توانید بر آنها غلبه کنید.وقتی از کم شروع می کنید بعد از مدتی می توانید به صورت کامل بر این ویژگی تسلط پیدا کنید.راهکارها:1.باید و نباید ها را دور بریزید و راحت زندگی کنید.مثال:نفر اول شدن،همیشه عالی بودن،همیشه به موقع رسیدن،اهمیت دادن به نظافت و تمیزی بیش از اندازه و….این موارد که جزء بایدهای شما هستند به تدریج شما را از پا در می آورند و افسرده و مضطرب و سرخورده می کنند.زندگی آن قدر ارزش این باید ها را ندارد.2.توجه داشته باشید که سعی و کوشش شما خیلی مهم تر از نتیجه گرفتن است.ممکن است برای رسیدن به بعضی اهداف خیلی تلاش کنید اما تضمینی برای گرفتن نتیجه دلخواه نیست.بارها این جمله را شنیده اید که انسان چیزی جزء سعی و تلاش نیست.پس به جای نتیجه گرایی،تاکیدتان روی مسیر و تلاش باشد و فرآیندگرا باشید.این گونه کمتر انگیزه تان را از دست می دهید و خیلی بیشتر هم لذت می برید.3.تا جای ممکن با افراد کمال گرا معاشرت نداشته باشید.این افراد هم می توانند در دسته افراد سمی و منفی نگر و ناامیدکننده قرار بگیرند.حتی اگر این افراد از نزدیکان شما باشند باز هم سعی کنید کمتر با آنها رفت و آمد کنید یا اینکه اگر برایتان مقدور نیست به آنها نظرات خود را بگویید و موضوع بحث ها را عوض کنید.این راهکار هم می تواند تا حدودی به شما کمک کنید.4.همان طور که شما از افراد کمال گرا دوری می کنید باید سعی کنید که خودتان هم انتظارات تان را از دیگران خیلی کم کنید و به آنها تا جایی که مشکل ساز نباشد اعتماد کنید و اجازه اشتباه کردن بدهید.به عبارتی با دیگران آن گونه رفتار کنید که مایل هستید با شما رفتار کنند.5.می دانم که مبارزه با دیدگاه های تحمیل شده از طرف جامعه و مقابله با آنها چقدر سخت است.برای مثال دیدگاه های اشتباه و بیرحمانه ای مانند همیشه زیبا و جوان به نظر رسیدن،داشتن دندان های خیلی سفید و درخشان،پوست سفید داشتن،همیشه لبخند به لب داشتن،داشتن بهترین اندام ها،قد بلند بودن،پولدار و موفق و مشهور بودن،عمل زیبایی کردن،داشتن بهترین شغل و بهترین خانه و یا داشتن خیلی از وسایل که کالای مصرفی هستند و…همه این موارد و خیلی خیلی بیشتر از این مثال ها را ما در جامعه امروز شاهد هستیم.باید باور داشته باشیم که همه این دیدگاه ها ناشی از فشار سرمایه داری برای کسب و به دست آوردن هر چه بیشترسود است و همه این ها از طمع سرمایه داری ناشی می شود.شاید اگر به این بینش برسیم خیلی راحت تر با فشار ناشی از این باورهای غلط و افراطی کنار بیاییم و بتوانیم دیگران را هم این گونه آگاه و روشن سازی کنیم.6.از اینکه مدت زیادی است که خیلی از برنامه ها و اهداف تان روی زمین مانده و حجم کارهای عقب افتاده تان زیاد است، ناامید نشوید.از هر کجای کار که هستید شروع کنید.از کم شروع کنید.روزی 10 الی 15 دقیقه برای قدم برداشتن در جهت رسیدگی به هرچند تا از اهداف تان که می توانید و توانش را دارید وقت بگذارید.می توانید از تکنیک پومودرو و سایر شیوه هایی که برای افزایش بازدهی کاری شما استفاده می شود استفاده کنید.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 20:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی؛ایده آل گرایی یا گونه ای از تنبلی؟(1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C1-v6dmedltgha9</link>
                <description>خیلی وقت است که در نوشتن روزانه و وبلاگ نویسی بسیار اهمال کار شده ام.صبح ها که از خواب بیدار می شوم تصمیم می گیرم بخشی از روز را به نوشتن اختصاص بدهم.خانه دار هستم و وقت خالی فعلا زیاد دارم اما نوشتن را به عصرگاه موکول می کنم.اغلب اوقات انرژی ام در عصر بیشتر است و حال و حوصله و انگیزه بیشتری دارم.اما باز هم خودم را با کارهای دیگر مشغول می کنم.کارهایی که جایگزین نوشتن می کنم به این شرح است:گوش دادن به پادکست های مورد علاقه ام و همین طور مرور دوباره کلاس های مجازی ای که قبلا یعنی سالهای پیش شرکت کرده بودم و به کار بستن مجدد نکات آن-خواندن کتاب های غیر داستانی(حوزه مورد علاقه من نویسندگی غیر داستانی است)-افکار نویسی-یادگیری ساختن پادکست-مرتب کردن خانه و انجام روتین های خانه-و…من به نوشتن کارهای روزانه هم عادت دارم.یعنی مواقعی از شب قبل کارهای روز فردا را لیست می کنم.برخی مواقع این روش موثر و مفید است و خوب جواب می دهد ولی برخی مواقع هم به دلیل بی حوصلگی و بی انگیزگی و …این روش جواب نمی دهد.یعنی صرف نوشتن لیست کارهای روزانه و اهداف منجر به عمل جدی و انجام دادن نمی شود.از اینکه گاهی بعضی هفته ها روزهایم به وقت گذرانی بیهوده و بدون پرداختن به اهدافم می گذرد رنج می برم.نمی دانم می توانم اسم این رفتار را کمال گرایی بنامم یا اینکه برعکس گونه ای از تنبلی ؟قبلا در جایی از یکی از مدرسین نویسندگی شنیده بودم که کمال گرایی ای که ما از آن نام می بریم نوع جدید و شیک تنبلی است.در واقع نوع مدرن تنبلی است.باید یادآوری کنم که کمال گرایی انواعی دارد و می تواند طیف وسیعی را شامل شود.بعدا با تشریح آنها می پردازم.اما کمال‌گرایی(به انگلیسی:perfectionism)، در روانشناسی،ویژگی شخصیتی ای است که خصوصیات آن، با تلاش فرد برای بی‌عیب‌ونقص بودن و تنظیم استانداردهایی برای بالاترین سطح عملکرد توصیف می‌شود و با خود-ارزیابیِ انتقادی و نگرانی در مورد ارزیابی دیگران نیز همراه است.(به نقل از ویکی پدیا)کمال گرایی و ایده آل گرایی به نوعی با هم برادر هستند و همپوشانی دارند.در واقع در کمال گرایی فرد یک دنیای فانتزی و ایده آل در ذهنش دارد و معیارهای سخت گیرانه ای دارد که همان باعث سوق دادن او به سمت کمال گرایی می شود.ادامه دارد....</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 20:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه شرکت در بوت کمپ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D9%BE-bnlzgibpjylw</link>
                <description>دو هفته اخیر در یک بوت کمپ مربوط به کسب درآمد دلاری شرکت کردم.این دوره فشرده همزمان به صورت حضوری و آنلاین برگزار شد که من به صورت آنلاین شرکت کردم.من همین طوری و خیلی راحت برای هر دوره ای که در جایی می بینم هزینه نمی کنم.از آن جایی که قبلا در این سازمان تجربه شرکت در دوره ای را داشتم با رضایت قبلی تصمیم به شرکت در دوره جدید گرفتم.همچنین چون کد تخفیف 70 درصدی بهم تعلق گرفته بود شرکت کردم!در این بوت کمپ در مورد روش های کسب درآمد دلاری از طریق حوزه های بازی سازی،فریلنسرینگ و ux ،افیلیت مارکتینگ،دورکاری در حوزه برنامه نویسی برای یک شرکت خارجی در ایران،تولید محتوا در یوتیوب،بازارهای مالی،و تبلیغات و بازاریابی دیجیتال صحبت شد.علاقه من به حوزه تولید محتوای متنی و صوتی است اما خب شاید مطالب این بوت کمپ و مجموعه پانل ها، تا حدودی توانسته باشد به من دید خوبی در این مسیری که علاقه دارم داده باشد.همچنین در اوایل این رویداد از طریق روش های پازل خودشناسی و آزمون های استعدادیابی و شغلی که مبتنی بر رویکرد طراحی مسیر شغلی آکسفورد است،شرکت کنندگان توانستند به علایق و استعداد ها و مهارت ها و نقاط پیدا و پنهان و نقاط ضعف و قوت خود بهتر پی ببرند.در مورد بازاریابی جهانی و بازاریابی مشتری هم نکات خوبی گفته شد.در جلسات هم تمریناتی ارائه می شد و بعد یک هفته هم  آزمونی آنلاین از شرکت کنندگان گرفته شد.شاید اسم شرکت برگزار کننده این رویداد را هم بعدا بگویم!شما چطور؟تجربه شرکت در بوت کمپ و دوره فشرده آموزشی را دارید؟</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 17:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگرانی و اضطراب دوره ای که به صورت چرخه ای سر وکله اش پیدا می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88%DA%A9%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-oo7bmkcml84k</link>
                <description>در این پست قرار نیست مطلب تخصصی یا مخصوصی بنویسم.فقط می خواهم از تجربه ام در مورد نگرانی و اضطراب دوره ای بگویم که تقریبا به طور میانگین ماهانه یا نزدیک 2 ماه یکبار من را غافلگیر می کنه.می خواهم با نوشتن حتی خیلی مختصر در این مورد به خودم حس آرامش روحی و تخلیه بار افکار منفی را بدهم.من از سال 1400 دچار چنین افکار نگران کننده و استرس زایی شدم.شروعش از اوایل تیر 1400 بود.آن دوران اوج پاندمی کرونا بود و مرتب با اخبار اذیت کننده احاطه شده بودیم.راستش اصلا علاقه ای به گفتن موضوعاتی که مرا نگران می کنند ندارم.نگرانی های هر کسی شخصی است.از آن زمان خیلی بهتر شدم اما هنوز هم احساس می کنم با خواندن و دیدن مطالبی که در مورد آنها کنجکاوم بهم می ریزم.ناگفته نماند که این حالت نگرانی از قضا از اردیبهشت تا آخر مرداد 97 هم وجود داشته است.در مورد روش های برخورد با این نگرانی ها و افکار منفی و اضطراب ناشی از آن هم زیاد خوانده ام و می دانم یکی از روش های درمانی روزانه نویسی افکار به مدت 30 دقیقه در روز است و متد دیگری که خیلی مهم است و کمک می کند هم ورزش روزانه است.حتی در حد 30 یا 20 دقیقه پیاده روی در خانه .این ها یکی از چند روش موثر هستند.ولی با این وجود مهم مداومت در انجام آنها و هر روز انجام دادن است.حالا هم که باردار هستم به خاطر این افکار مزخرف آزار دهنده بیشتر ناراحت می شوم و دلم برای بچه ام می سوزد.اگر کسی این پست من را خواند از تجربیات خودش به من بگوید. ممنون می شوم.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 17:10:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت مادر شدن</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-bxohcjgj9teq</link>
                <description>مدت ها بود که می خواستم در مورد تجربه حس مادر شدن برای اولین بار بنویسم.اما حس و حال نوشتن را نداشتم و خیلی وقت بود که از نوشتن فاصله گرفته بودم ،دیگر اینکه نمی دانستم دقیقا این حس چگونه است و دلایل دیگر.از چند سال پیش به مادر شدن و تجربه این حس فکر می کردم،مثل همه افرادی که می خواستند و دوست داشتند مادر شوند دل مشغولی هایی داشتم.حتی چند نفر از سالهای قبل به من می گفتند که مامان خوبی می شوی.می گفتم از کجا می دانید؟می گفتند دل رحم و مهربانی.مطمئن باش.حیف است که زودتر این حس را تجربه نکنی.من در دلم خیلی خوشحال می شدم.به اینکه بچه ام چگونه خواهد شد هم زیاد فکر می کردم.اما خودم بهتر از هر شخصی به موقعیت و اهدافم و روحیه ام واقف بودم.با خودم می گفتم باید کارهای نیمه تمام ام را تکمیل کنم و بعد اقدام کنم.یادم می آید زمانی که فقط یک سال از ازدواجم گذشته بود،یکی از افراد دور فامیل که خانم نسبتا مسنی بود به خودش جرات داده بود و  در مجلسی به من گفت بابا یک بچه بیاورید دیگر!من هم با لبخند و شوخی موضوع را رد کردم.آن زمان 26 سال داشتم و چند ماه بعدش قرار بود 27 ساله شوم.توی دلم از دست این افراد خیلی عصبانی می شدم و می گفتم به شما چه ربطی دارد و اصلا چه نفعی برای توی نوعی دارد ؟؟اما می دانستم که هر چقدر از سالهای ازدواج و عروسی بگذرد،شنیدن این حرف های پرسشگرانه و کنجکاوانه از افراد دور و نزدیک بیشتر و بیشتر می شود.زمانی که وارد دوره ارشد شدم 23 ساله بودم.از زمان ورودم به آن مقطع تا زمان دفاعم 5 سال نا قابل طول کشید!دلایل مختلفی داشت که خیلی طولانی هستند و در این جستار مجال بحث و پرداختن به حواشی نیست.اسفند ماه 97 به لطف خدا دفاع کردم.آن زمان 28 ساله بودم.فکر می کردم دیگر وقتش است که انشاالله برای نی نی اقدام کنم و باردار شوم.اما از آن جایی که هنوز دغدغه هایی داشتم،این تصمیم را به تاخیر انداختم.کارهای نیمه تمامی داشتم که پاره ای از آنها عبارت بودند از:اصلاح محتوایی و فنی پایان نامه ارشد که خیلی از من وقت و انرژی گرفت.(هم فکری و روانی و هم جسمی)-مستقل شدن در رانندگی و جرات تنها نشستن-شرکت در کلاس های مجازی مورد علاقه ام(نویسندگی خلاق و..)-بیشتر وقت گذاشتن با همسرم و تقویت یک سری از مهارت هاو…این جستار در حال آپدیت شدن است...</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 23:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبک های موسیقی و خوانندگان مورد علاقه من از گذشته تاکنون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-juavyspeue0j</link>
                <description>اولین باری که موسیقی گوش کرده ام را سعی می کنم به یاد بیاورم.صبر کنید.کی بود؟خیلی به ذهنم فشار می آورم و فسفر می سوزانم.آنچه که به ذهنم می آید احتمالا مربوط به 7 یا 8 سالگی ام باشد.از کودکی چندان به موسیقی های داخلی علاقه نداشتم.یادم هست که اولین بار 9 سال داشتم که در ماشین یکی از فامیل های نزدیک،یکی از مهم ترین آهنگ های مربوط به گروه بک استریت بویز را شنیدم و برایم خیلی جالب بود.من و خواهرم عاشق بک استریت بویز شده بودیم!گروه  &quot;بک استریت بویز&quot;گروه بک استریت بویز در دهه 90 میلادی آغاز به ظهور و درخشیدن کرد.در سال 1996 بک استریت بویز با انتشار اولین آلبوم خود به نام بک استریت بویز به اوج محبوبیت و شهرت رسید و سال بعد با انتشار همین آلبوم به موفقیت در سطح جهانی رسید. آلبوم میلنیوم که در سال 1999 منتشر شد، نشان داد که موفقیت آن ها مقطعی نبوده است.از آن جایی که در این جستار کوچک قصد دارم از علایق موسیقایی خودم صحبت کنم،تلاش می کنم خیلی جزئی وارد نشوم.به این معنی که به شرح مختصر هر کدام از باندهای موسیقی یا خوانندگان مورد علاقه ام می پردازم و پرداختن به جزئیات را به گوگل و ویکی پدیا می سپرم تا حوصله خوانندگان هم با من خداحافظی نکند!همان طور که گفتم گروه بک استریت بویز بسیار مورد علاقه ام بود.این گروه حتما برای متولدین دهه 90 میلادی بسیار خاطره انگیز است.در سال 96(م) وقتی این گروه به محبوبیت و شهرت رسید،من 6 سال بیشتر نداشتم.سبک گروه مبتنی بر آر اند بی،پاپ،و پاپ-راک است.سبک مورد علاقه من معمولا در حوزه پاپ است.تقریبا 90%موسیقی هایی که در گذشته گوش می کرده ام پاپ بوده اند.خواننده دیگری که دوست داشتم[البته در گذشته ای بسیار دور!]ساندرا است.شهرت او در دهه 80 (م) اوج گرفت.یکی از مهم ترین آهنگ های او “هیروشیما” نام دارد که در مورد فاجعه بزرگ حمله اتمی آمریکا به شهر هیروشیمای ژاپن است.سبک ساندرا پاپ و یورودیسکو است.ساندرا،خواننده ای که  در  اواخر دهه 80 (م)به اوج شهرت رسید.در سنین نوجوانی،زمانی که 13 سال داشتم در مستند “بولینگ برای کلمباین” با مریلین منسون(برایان وارنر) آشنا شدم.یادم هست که به ظاهر او در آن مستند خیلی علاقه مند شده بودم و عاشقش شده بودم!آن قدر که در مورد اسم او در گوگل مرتب سرچ می کرذم.من که تا قبل از آن هیچ اطلاعی از او نداشتم و تا به حال حتی به یکی از آهنگ هایش هم گوش نکرده بودم ،خیلی کنجکاو و جوگیر شده بودم و در موردش حسابی جست و جو می کرذم.به گونه ای که در درس هایم هم کمی سنبل می کردم.یادم هست که به سایت رسمی منسون هم رفتم و عکس هایش را دیدم.آن زمان خبری از فیلتر بودن سایت هایی از این دست نبود.به راستی که در آن برهه،او برای من یک بت بود و خیلی خفن و پرابهت می نمود.مریلین منسون،خواننده  جنجالی در  اواخر دهه 90 و  اوایل دهه 2000یکی از معروف ترین و مهم ترین آلبوم های وی “آنتی کریست سوپر استار” است که در سال 1996 منتشر شد.این آلبوم بسیار جنجالی است و به نوعی دین مسیحیت و حضرت مسیح را زیر سوال برده است.همان طور که گفتم من در 13 سالگی با این خواننده و سبک موسیقی اش آشنا شدم.بعدها با آهنگ های دیگرش هم آشنا شدم و گاهی گوش می کردم.فارغ از اینکه او چگونه هنرمندی و با چه بینشی است،به او و موسیقی اش علاقه داشتم.از آن جایی که شرح زندگی و آثار او طولانی است و در این جستار نمی گنجد،در این مطلب به صورت مختصر و خلاصه به او و سایر خوانندگان پرداخته ام.آخرین نکته در مورد منسون این است که در فوریه 2021،ایوان راشل وود(دوست دختر سابقش) علیه او به دلیل سوء استفاده جنسی ای که بنابر ادعای وود در گذشته توسظ منسون صورت گرفته بود طرح شکایت کرد و سپس موجی از افشاگری ها توسط زنان دیگر هم مطرح شد.اما بعدها معلوم شد که خیلی از این شکایات دروغین و جعلی بوده و با اهداف دیگری صورت گرفته است.خوانندگان دیگری که در سن نوجوانی به آنها علاقه داشته ام جنیفر لوپز و بریتنی اسپیرز بودند.راستش را بخواهید اکنون به این دو خواننده اصلا علاقه ای ندارم.صرفا خواستم بگویم که در نوجوانی و زمانی که در سنین 12 تا 17 سالگی بوده ام به آهنگ های این دو هم گوش می کرده ام.جنیفر لوپز  جنجالی؛یکی از خوانندگانی که زمانی به او علاقه مند بودم.بریتنی اسپیرز؛خواننده مورد علاقه ام در سنین نوجوانییادم هست که در سن 15 سالگی با mp3 به آهنگ های گروه آناتما(Anathema) و کلد پلی(cold play) و همپنین کرنبریز(cranberries) گوش می دادم.یادش بخیر.آن زمان به سبک های متال و راک خیلی علاقه داشتم.البته بیشتر به متال علاقه مند بودم تا راک.هنوز هم به آهنگ های راک گوش می کنم اما متال تقریبا به ندرت.این جستار در حال آپدیت شدن است...</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 12:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوری زندگی کن که انگار بار دومی است که زندگی می کنی و انگار بار اول اشتباه زندگی کرده ای...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ukzhy2cishnt</link>
                <description>همیشه با خودم فکر می کنم که آیا اگر به گذشته بر می گشتم زندگی خیلی بهتری داشتم؟ اکثر انسان ها دوست دارند که به گذشته خود برگردند و دوباره از نو شروع کنند.فقط افرادی که خاطرات و تجربیات خیلی بدی دارند شاید حتی اگر بتوانند برگردند به عقب هم چندان مایل نباشند.این در خود یک تناقضی دارد.خب اگر برگردند شاید بتوانند جلوی خیلی از اتفافات را بگیرند.اما نه. تضمینی نیست.خودم بیشتر از این نظر علاقه مندم زندگی دومی داشته باشم که بتوانم دوباره کودکی ام را شروع کنم و دوباره جوان شوم.الان هم سنم خیلی زیاد نیست اما خب چه کسی بدش می آید دوباره 22 ساله بشود؟باید اشاره کنم که دوران کودکی در مدرسه کمی بهم سخت می گذشت و از جانب برخی قلدران مدرسه هم اذیت و آزار می دیدم.دوران نوجوانی ام اما از آن هم بدتر است.برای من نوجوانی حس بدی را تداعی می کند.در مقطع راهنمایی به مدرسه دیگری منتقل شدم و دیگر دوستان سابقم را نداشتم و این اتفاق برایم سنگین بود.در این دوران هم از مدرسه و درس زده شدم.ضمن اینکه دیگر نتوانستم دوستان جدید و خوب پیدا کنم.اگر در زمان سفر کنم پایین بودن نمرات مدرسه و سختی دروس برایم ارزش چندانی نخواهند داشت.این یک صحبت کلیشه ای شده است:اگر برمی گشتم بیشتر نیکی و محبت می کردم و تا می توانستم با نزدیکان و اطرافیان و حتی غریبه ها وآشنایان مهربان و خوش رو می بودم و سعی می کردم تا جایی که می توانم دلی را شاد کنم و کمک هرچند کوچکی به دیگران بکنم.بله.من هم واقعا از ته دل چنین آرزویی دارم.این ها مهمترین کارها و با ارزش ترین کارهایی است که می توانیم بکنیم.همه این ها مهم است.با این وجود من در کنار این کارها در زندگی دوم ام می خواهم خیلی از مهارت ها و تجربیاتم را بالا ببرم.خیلی از تجربیات هست که به خاطر عدم آموزش یا کم رویی یا عدم اعتماد به نفس و یا نداشتن فرصت مناسب کسب نکرده ام.این نگرانی را در اواخر دهه بیست زندگی ام متوجه شدم و افکار و احساسات خیلی منفی و افسرده کننده و ناامید کننده ای سراغم می آمد که ممکن هست بیشترش هم درست نبوده باشد.با این وجود با بیشتر همسن و سالانم وقتی صحبت می کنم متوجه می شوم که از قضا آنها هم چنین دغدغه ای دارند.بدیهی است که هر کسی به سبک خود نگرانی دارد.الان به این فکر می کنم که آیا واقعا اگر بخواهم مجدد زندگی کرده و اشتباهاتم را جبران کنم حاضرم به عقب برگردم و دوباره از نو شروع کنم و تمامی این هزاران هزاران فرسنگ عمر طی شده را از گام اول شروع کنم؟یا اینکه دلم می خواهد کلا یک زهره دیگری باشم و با یک خانواده متفاوت و سرنوشتی دیگر؟ و یا حتی با اسمی متفاوت زندگی کنم ؟زهره ای که تیپ شخصیتی کاملا متفاوتی دارد.در خانواده و شرایط اقتصادی-اجتماعی متفاوتی زندگی می کند و مشکلات خاص خود را دارد؟نمی دانم.پاسخ به این سوال ها راحت نیست.احتمالا خیلی از شما فیلم معروف  &quot;ماشین زمان&quot; را دیده اید.من عاشق این فیلم هستم.ولی نمی دانم اگر جای شخصیت اصلی فیلم بودم حاضر بودم در یک آینده خیلی خیلی دور با انسان های آن زمان و زبان عجیب مخصوص به خودشان زندگی کنم؟البته او در آن زمان گیر افتاده بود چون ماشین زمانش نابود شده بود و چاره ای نداشت.اگر واقعا ناچار باشیم در یک گذشته یا آینده خیلی دور زندگی کنیم می توانیم آن را تاب بیاوریم؟شما نظرتان در این مورد چیست؟جای من بودید چکار می کردید؟</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 00:18:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مولد بودن یا مصرف گرایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ndgfjeos9ld3</link>
                <description>تا به حال برای شما پیش آمده است که جعبه ها یا قوطی ها یا بسته بندی های کالاهای مختلف (وسایل دور ریختنی)را در خانه نگه دارید و علاقه مند باشید که با آنها کاردستی درست کنید یا بخواهید که با به کار گیری کمی خلاقیت از آنها وسیله دیگری را خلق کنید که هم به کار مصرف روزمره تان بیاید و هم در هزینه هایتان  صرفه جویی شود؟احتمالا برای همه ما پیش آمده باشد.بگذارید در مورد تجربه خودم بگویم.بعضی از دوستان خانوادگی ما که سالیان پیش(تقریبا 40 سال پیش) و البته در سالهای اخیر هم به ژاپن سفر کرده بودند از رسوم و سنن ژاپنی ها خیلی چیزها آموخته اند که البته استفاده از وسایل بلا استفاده یکی از ارمغان های سفر آنان است.خانم های این دوستان به جهت هم نشینی با دوستان ژاپنی هنر اوریگامی و کاردستی های مختلف را خوب آموخته اند و تجربیات خود را هم به دیگران انتقال داده اند.آنها می گویند قدیم تر که به این کشور سفر کرده اند شاهد این بوده اند که ژاپنی ها تقریبا هر چیزی را که بتوانند خودشان بسازند،در منزل تهیه کرده و از مغازه چیزی نمی خرند.گو اینکه حتی صابون را هم خودشان در خانه خلق می کردند.ژاپنی ها اهل تجمل گرایی و مصرف گرایی نیستند، بدین نحو که آنها برای تشکیل یک زندگی، به یک گلیم کوچک، یک یخچال و گاز کوچک در یک اتاق ۱۵ متری بسنده می نمایند. ولکن ما برای تشکیل یک  زندگی انواع و اقسام سرویس ها را خریداری می نمائیم و این  امر موجب شده ما یک کشور کاملامصرف گرا باشیم.ژاپنی ها برای پیشرفت کشورشان به مدت ۱۲ سال یخچال تولید نمودند ،بدون آنکه خود از آن استفاده نمایند ،آن را صادر کردند. (از خود گذشتگی)(به نقل از سایت مهرداد طالبی دات آی آر.)بله ایرانی ها شاید خیلی بیش از پیش مصرف گرا شده باشند.چشم و هم چشمی و رقابت و لوکس گرایی(تجمل گرایی)به این امر دامن زده است.بین خودمان بماند. وقتی دارم از مصرف گرایی ایرانی جماعت داد سخن می گویم و انتقاد می کنم در واقع خودم هم در اصل جزئی از همین مصرف گرایان هستم.کدام یک از ما حاضر هستیم در یک خانه خیلی کوچک و بدون خیلی از امکانات رفاهی زندگی کنیم؟حتی تصور زندگی در یک واحد 20 متری یا حتی 50 متری هم خفه کننده است!خب داشتم از مولد بودن می گفتم.مولد بودن و استفاده از قوه خلاقیت، کاربردی و افتخار آفرین است.ولی خب مهم است که خیلی از مهارت ها را هم بلد باشیم.مثلا اگر بخواهی خودت لباس بدوزی احتیاج به دانستن خیاطی است.خیاطی یکی از آن اموری است که خیلی هایمان فقط در حد دکمه دوزی و کوک زدن ساده بلدیم!شخص خودم به خیاطی علاقه ندارم و به نظرم در حد رفع احتیاج روزمره کافی است.اما اگر کسی خیاطی بداند  یک هیچ از بقیه جلو تر است.پس اگر اشاره به مولد بودن می شود باید این نکته را هم گفت که پیش نیاز مولد بودن آموختن پاره ای از مهارت هاست.اگر این مهارت ها را ندانیم مجبور می شویم کلاس برویم و بابت آن مهارت ها هزینه کنیم.پس این مساله را می شود از زاویه دیگری هم دید.ولی اگر آن قدر خوش شانس باشیم که مادر یا خواهر یا خاله خیاطی و هنرهای دستی را بلد باشد می توانیم از کلاس رفتن بی نیاز شویم.این هم در صورتی نتیجه می دهد که به هنرهای دستی و کارآفرینی علاقه مند باشیم.نکته مهم دیگر این است که اگر بخواهیم وسایل دور ریختنی را در خانه نگه داریم و از آنها استفاده کنیم باید فضای کافی در اختیار داشته باشیم که خب منزل اکثر ما کوچک است و جای کافی برای نگه داشتن این وسایل نیست.این است که عطایش را به لقایش می بخشیم و آنها را در دسته زباله های بازیافتی قرار می دهیم.چند سال پیش در یک کلاس مجازی شرکت می کردم که بعضی مباحث آن در مورد اهمیت کارآفرینی و خود اشتغالی زنان بود.مدرس این دوره خیلی تاکید داشت که اگر خودت وسیله ای را می توانی در منزل تهیه کنی بهتر است بابتش پول ندهی و خودت دست به کار شوی.مثلا می گفت جامدادی،انواع البسه و هر چیزی که بشود ساخت حتی شمع و چیزهایی که خیلی هم نیاز به کار آنچنانی نداشته باشد را خودتان تهیه کنید و به اقتصاد خانواده و جامعه کمک کنید.انتقادی که به این نوع طرز فکر دارم این است که اولا لازمه چنین امری داشتن علاقه و مهارت و استعداد و وقت کافی است.دوم اینکه امروزه همه مشاغل و کارها بسیار تخصصی و پیچیده شده اند و وقتی به کالاهای موجود در بازار نگاه می کنی نمی توانی کیفیت دست ساخته خودت را تضمین کنی.چرا که رقابت بسیار زیاد است.از طرفی خانم ها و افرادی که در حوزه کارآفرینی و مشاغل خانگی و کسب و کارهای به اصطلاح کوچک فعالیت می کنند را می ستایم.امروزه در فضای مجازی فرصت بسیار خوبی برای رونمایی از کارهای این افراد فراهم شده است.کسانی که کسب و کار خانگی دارند به خوبی از اهمیت این فرصت مطلع هستند و می دانند که شغل آنها با حضور موثر و فعال در فضای مجازی مرتبط است.هر کسی در بستر مجازی فعالیت کند به نوعی برنده است.اگر مولد و خلاق باشید که خیلی خوش به حالتان است اما اگر مصرف گرا هم باشید با کمی صرفه جویی و بررسی اینکه چقدر به فلان کالا احتیاج دارید و دلیل تان برای خرید چیست(چشم و هم چشمی؟ احتیاج واقعی؟ خوش آمدن از کالا صرفا برای تنوع؟نیاز کاذب؟) می توانید از مصرف گرایی خود به میزان اندکی کم کنید.اگر عادت به خرید کردن زیاد داشته باشیم و از اول مصرف گرا بار آمده باشم می دانیم که غلبه بر این عادت سخت است.خودمان را سرزنش نکنیم.ایجاد کردن تمام عادت های خوب احتیاج به زمان و انرژی دارد. مخصوصا برای خانم ها که عاشق خرید و پرسه زدن در فروشگاه ها هستند.در آخر اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم خیلی از کالاهای بازار مد برای خانم ها تولید شده است.طراحان مد و تولید کنندگان خوب می دانند که زنان عاشق خرید هستند و طراحی های آنان هم بر همین اساس است.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 01:21:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دور افتادن از مسیر نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-puwrlxceigfo</link>
                <description>مدتی هست که از نوشتن به خصوص وبلاگ نویسی دور افتاده ام.اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که نه تنها از وبلاگ نویسی بلکه از نوشتن در دفترچه،سایت ویرگول و کانال شخصی ام هم خیلی عقب افتاده ام.یکی از علت هایی که منجر به کم کاری ام در این زمینه شده را می دانم؛پارسال خرداد 1400 وقتی دوره نویسندگی خلاق شاهین کلانتری به پایان رسید،آن هم دوره ای که قریب به سه سال ادامه داشت خیلی روی نوشتنم تاثیر گذاشت.این یکی از بهانه های کم کاری من در جهت کم نویسی و دیرنویسی است.دلایل دیگر بیشتر مربوط به اهمال کاری و سرگرم بودن به زندگی شخصی ام و اهداف دیگر و روزمرگی است.اما حالا تصمیم دارم مجدد از نو شروع کنم.معتقدم که نوشتن به صورت گروهی و هدفمند و به شکل حضور در کلاس(آنلاین یا حضوری)اثر بخش تر است.اما من فعلا امکان شرکت در کلاس دیگری را ندارم.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Fri, 23 Dec 2022 02:32:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در روزهای سخت باز هم اهداف خود را پیگیری کنیم؟(لطفا اگر تمایل دارید شما هم با نظرتان ارزشمند خود مرا یاری دهید)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-q4whde91r3d2</link>
                <description>از 2 هفته پیش تا الان احتیاجی به گفتن نیست که حال روحی اکثر مردم خرابه.من در این پست خیلی کوتاه اصلا نه حوصله دارم و نه قصد دارم از اتفاقات سیاسی و اجتماعی تلخی که بر همگی گذشته صحبت کنم.علاوه بر اینکه حال روحی ام خیلی نامناسبه از هفته پیش دچار اومیکرون هم شدم و الان یک هفته است که در خانه هستم و با اینکه بیشتر درون گرا هستم و به فعالیت های فردی علاقه دارم اما دیگر دارم کم می آورم و متوجه شده ام که تحت تاثیر اتفاقات ریز و درشت اخیر در پیگیری کارها و اهدافم هم کند شده ام.از شما مخاطب گرامی درخواست می کنم که شما هم بیایید و از تجربه خودتان در کامنت ها بگویید و به من  کمک کنید که چگونه دوباره اهدافم و به ویژه نوشتن مداوم را از سر بگیرم.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Wed, 05 Oct 2022 00:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دهه چهارم زندگی و ورود به تونل سی سالگی به بعد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D9%87%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%84-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-pftezrgxdygm</link>
                <description>دهه چهارم زندگی و سی ساله شدن حس عجیبی است.وقتی وارد سی می شوی هم حس خوبی داری و هم کمی غمگینی.این حس را تا وقتی که در سالهای آخر دهه بیست زندگی ات قرار نگیری خیلی متوجه نمی شوی.به عنوان نویسنده این متن،از اواخر 28 سالگی چنین حسی را تجربه می کردم.اما با ورود به سن سی سالگی، این احساس کمی پیچیده تر هم شد.وقتی از پل سی سالگی گذشتم،با حس ترس از آینده و اندوه و سوگ گذشته دست وپنجه نرم می کردم.متاسفانه باوری بدون سندیت و کلیشه ای وجود دارد که ورود به دهه چهارم زندگی را با کم شدن قوای جسمانی و کمتر شدن انرژی و تمرکز و رو به افول رفتن یکسان می انگارد.به نظر می رسد که این باور در ایران و سایر کشورهای در حال توسعه دارای سطح شاخص های امید به زندگی پایین، رایج تر است.با توجه به تجربیاتی که از شنیده هایم و صحبت با دوستانم و دیگران داشته ام می توانم بگویم که نسبت به بالا رفتن سن و شروع این دهه غالب صحبت ها و بیانات منفی است و در این نگاهی که دیدی ابزارگونه به انسان و به ویژه زنان وجود دارد،حس خیلی بدی نهفته است.از آن جایی که زنان همیشه در رسانه ها در تیررس هستند و نگاه ابژگی و جنسی به آنان وجود دارد،دیدگاه منفی تری هم نسبت به وضعیت فیزیکی آنها از نظر بالا رفتن سن وجود دارد.هر چند که الان وضعیت به گونه ای شده است که نسبت به مردان هم گویا نوعی دید کالاانگارانه رواج یافته است.شخصا خودم از پایان یافتن دهه سوم زندگی ام ترس داشتم.کمتر کسی پیدا می شود که در عصر ما با بحران سنی دست و پنجه نرم نکرده باشد.از لحاظ قوای جسمانی و سطح انرژی ام می توانم بگویم که یک مقداری زودتر خسته می شوم.توصیه های خیلی مهمی در مورد تناسب اندام و وضعیت خواب و خوراک در دهه های مختلف زندگی گوشزد شده است که با چرخ زدن در گوگل به راحتی می توانید آنها را پیدا کنید.ولی جنس دغدغه ای که من در این جستار دارم خیلی از دسته فیزیکی-جسمی نیست.دغدغه من بیشتر روحی-روانی و احساسی است.برای من 30 سالگی ام مصادف بود با اوایل دوره کرونا.فروردین 99 بود که سی ساله شدم.یادم هست که در آن زمان خیلی سعی بر این داشتم که از اوقاتم بهترین استفاده و بهره را ببرم.آذرماه سال 94 در کلاسی مجازی با عنوان نظم و برنامه ریزی شرکت کرده بودم که در آن زمان مدرس کلاس برای هر جلسه تاکید داشت که تکالیفی را در جهت اقداماتی که برای برنامه هایمان انجام می دهیم در کلاس با دیگران به اشتراک بگذاریم.30 سالگی به بعد..تولد 30 سالگیدر آن زمان که 25 ساله بودم چندان پایبند به انجام برنامه ریزی و تکالیف کلاس نبودم.چون هم اهمیت وقت برایم جدی نبود و هم برنامه ریزی.راستش خیلی دلم برای دوران 18تا 26 سالگی ام تنگ می شود.زمانی که سی ساله شدم سعی کردم برای اینکه هم روحیه ام بهتر شود و هم از وقتم در خانه استفاده مفید بکنم ،دوباره آن صوت های کلاس آن سال را گوش بدهم.در سالی که سی ساله بودم توانستم دوباره انگیزه و امیدم را پیدا کنم و برای کارهای خانه و علایقم و اهداف بلند مدتم برنامه بریزم.هر چند که سال بعدش به دلیل برخی مشکلات در برخی ماه ها دچار بی انگیزگی و بی حوصلگی شدم،اما هر بار دوباره سعی می کنم که از وقتم و از این زندگی ای که می گویند کوتاه هست خوب بهره مند بشوم.زندگی مجموعه ای از فقدان هاست ؛این تقریبا تنها چیز حتمی در زندگی ماست.لحظه به لحظه و سال به سال خود سابق مان را پشت سر می گذاریم،خودی که دیگر نمی توانیم آن را برگردانیم.ما دوستان،اعضای خانواده،ارتباطات،شغل هاو گروه هایی را از دست می دهیم...دیدگاه ها،تجربه ها،اعتقادات و اشتیاق هایی را از دست می دهیم و در نهایت روزی هستی خود را.      مارک منسون-از متن کتاب شاد بودن کافی نیستبهار امسال کتابی خریدم به نام &quot;شاد بودن کافی نیست&quot;.این کتاب اثر مارک منسون وبلاگ نویس مطرح آمریکایی است.کتاب مجموعه جستارهایی است در باب زیستن.مریم تبرا کتاب را ترجمه کرده.پیشتر از منسون هم کتابی خوانده بودم به نام&quot; هنر ظریف بی خیالی&quot;.در کتابی که بالا به آن اشاره کردم،شما هم اگر مثل من دغدغه زندگی و تغییر و دهه های مختلف زندگی را دارید، می توانید با جستارهای جالب و شیرین و آموزنده ای آشنا شوید و از خواندن آنها متنعم شوید.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 21:38:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادری،واژه ای تکراری با یک دنیا حرف در دل آن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%A2%D9%86-lukd0tusmdet</link>
                <description>عصر اردیبهشت ماه پشت فرمان نشسته بودم.کنار یک تعمیرگاه بودیم.یک پسربچه ناز بانمکی پشت پنجره یک خانه دو طبقه دائم داد می زد و می گفت سلام!گویا منتظر مادرش بود. حالا پسربچه ای بود یا دختر بچه نمی دانم.چون موهایش پسرانه بود و فاصله اش کمی دور بود و خیلی معلوم نبود خلاصه.خواهرش هم کنارش ایستاده بود و هر دو از پشت پرده به ما و خیابان و رهگذران نگاه می کردند.بغل دستی ام در قسمت شاگرد راننده به بچه گفت قربونت برم!سلام عزیزم!مامانت کجاست؟؟بچه ولی فقط با خوشحالی می گفت :سلام. 2 ساله به نظر می آمد. خانم از ماشین پیاده شد و رفت داخل تعمیرگاه مثل روزهای قبل.5 دقیقه منتظر و معطل شدم.بالاخره آمد نشست. در راه حین رانندگی از علاقه اش به بچه می گفت و اینکه دوست داشته است باز هم بچه بیاورد.یعنی اگر دست خودش بود و شرایط سنی اش اجازه می داد. گفتم شما که ماشاالله دو تا پسرهایتان (که البته من ندیده بودم آنها را)مثل برادر هستند برای شما.می گفت آره همه کسانی که غریبه هستند وقتی جایی می رویم برای خرید می گویند برای برادرتان هم این مدل لباس یا شلوار مناسب به نظر می رسد! باور نمی کنند وقتی می گویم آن پسری  که همراه من است پسرم است.گفتم چی از این بهتر که یکی از آنها فقط 18 سال و دیگری هم فقط 20 سال از شما کوچک تر است. سری تکان داد و لبخند زد.وسط راه پرسید:راستی گفتی چند سال است که ازدواج کرده اید؟3 سال و 3 ماه حدودا.بابا یکی بیار دیگه!حیفه.بچه خیلی خوبه.(با خنده و لبخند) -آره خوبه.خیلی شیرینه.ولی به نظر شما شیرینی هایش بیشتره یا سختی هایش؟البته منم تا الان مشغول درس خواندن بودم و گذاشته بودم بعدش ایشالا. -خب قطعا بچه بدون سختی نمی شه.ولی در کل خیلی شیرینه.من خودم عاشق بچه ام.-آره.منم دوست دارم.اصلا چیزی مگه هست که بدون سختی باشه.هیچی بدون سختی نیست.صحبت هامون کمی ادامه پیدا می کنه و بعد می پرسم که راست بروم یا مستقیم؟- راهنمای بالا رو بزن. گاز می دهم.زیاد از حد. با لبخند و شوخی گفت: دختر انقدر گاز نده.اگه دوباره خاموش شه سخت می شه. سری به نشانه تایید تکان می دهم و با لبخند می گویم :می دونم.در خلوت خود و در خانه وقت هایی که تنها هست خیلی به آینده و گذشته فکر می کند.مخصوصا وقت هایی که خیلی تنها هست و حوصله انجام کار خاصی را ندارد. انتخاب اینکه بچه بخواهی یا خیر فارغ از هر نیت و تصمیمی(خواه از سر اجبار ، خواه همرنگ جماعت شدن،خواه از سر اختیار )به دو پیامد متصل شده است.اولی انتخاب و تجربه یک عمر وظیفه و تعهد و سختی و لذت و شیرینی و امید در کنار هم و دومی یعنی گزینه نداشتن بچه مساوی است با تنها ماندن در آینده و  فرصت بیشتر برای رسیدگی به کارهای مورد علاقه و امکان پیشرفت شغلی بیشتر و حیاتی با طعم پوچی، ولی در عوض زندگی 2 نفره بیشتر و راحت تری را تجربه کردن. به گفته یکی از زنانی که در برنامه تد سخنرانی کرده است و اسمش را خاطرم نیست مادر شدن و مادری در امتداد زنانگی است،اما به معنی کامل شدن زنانگی نیست و در واقع تنها یک انتخاب است.پ.ن:تاریخ این دیالوگ به 3 سال پیش یعنی اردیبهشت 98 مربوط می شود.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 01:08:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخدر بی ضرری که لازمه حیات آدمی است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-geebu5f8g8s9</link>
                <description>زمانی که در دوره نویسندگی خلاق شاهین کلانتری شرکت می کردم واقعا یکی از بهترین دوره های زندگی ام بود.از تیرماه سال 97 این دوره با عنوان طرح تابستانه مدرسه نویسندگی شروع شد و بعد از آن به دلیل استقبال بی اندازه علاقه مندان به نویسندگی این طرح ادامه پیدا کرد و عنوانش به طرح ویژه مدسه نویسندگی تغییر پیدا کرد.این دوره همین طور ادامه یافت تا خرداد 1400 که استاد شاهین در آن زمان اعلام کرد که این دوره دیگر فقط تا آخر خرداد ادامه دارد و بعد از آن دوره جدید شروع خواهد شد با شرکت کنندگان جدید.منظور او این بود که تمام افرادی که تا خرداد 1400 شرکت کننده بودند تا آن زمان بابت تمدید دوره هزینه ای از آنها گرفته نخواهد شد و این خودش بسیار لذت بخش و شیرین بود.از زمانی که دوره تمام شده ،من دیگر در دوره های دیگر شاهین کلانتری شرکت نکرده ام و دوره نویسندگی خلاق هم تنها دوره آنلاینی بود که تاکنون در بین دوره های دیگر وی شرکت کردم.وقتی کرونا در ایران هم شیوع پیدا کرد،استاد تصمیم گرفت که هفته ای چند بار کلاس آنلاین در پیج نویسندگی خلاقی که در اینستاگرام هم ایجاد کرده بود برگزار کند.شرکت در آن کلاس ها و همین طور بعدها در وبینارهای هفتگی دوره خیلی حال مرا در آن دوران بهتر می کرد.حس اشتیاق و شعف و مصمم بودن و امید به آینده.حالا از زمانی که آن دوره تمام شده است حس نوعی پسرفت و درجا زدن در نوشتن را می کنم.از اواخر تیرماه 1400 با اضطراب و استرسی عجیب دست و پنجه نرم کردن را شروع کردم.مسائلی مثل کرونا گرفتن اطرافیان و فوت کردن یکی از عزیزان همسرم در اسفند 99 هم شاید در این اضطراب عجیب بی تاثیر نبوده است.همین طور مسائل کوچک دیگری هم بود که به طور مستقیم تاثیری روی این حالتم نداشت.این حالت در مرداد و تا نیمه آن شدت پیدا کرد و خیلی در رنج و سختی بودم و باعث شده بود که اشتهایم هم کم شود و کمی وزنم پایین بیاید.یادم هست که در آن زمان ها که چندان هم دور نیست دوست داشتم شب ها زودتر بخوابم و روزها هم دنبال بهانه ای برای خوابیدن می گشتم.خوابیدن گویا مخدری بود که مرا از این حالت ها نجات می داد و با آن دنبال راه فراری از این حالت های آزار دهنده بودم.صبح ها که بیدار می شدم تپش قلبم بالا بود و مرا هراسان می کرد.آن ایام خیلی آزار دهنده بود.من که دیگر طاقتم طاق شده بود به پیشنهاد یکی از نزدیکان به یک روان پزشک معتبر مراجعه کردم و درخواست قرص خیلی ملایمی کردم.روزها گذشت و تازه بعد از یک ماه، کمی اضطراب و وسواس فکری ام بهتر شد.خوشبختانه دچار پرخوابی نشدم.بگذریم...خیلی وقت ها برایم پیش آمده که در مورد پدیده خواب و چگونگی آن فکر کنم و در گوگل جست و جو کنم.از کودکی این موضوع خیلی برایم جذاب بود.از دیدگاه من خواب گونه ای از واقعیت است.یعنی جهانی که در رویا و خواب با آن سر وکار داریم به نوعی بازنمایی واقعیت است.البته بر کسی پوشیده نیست که طبق نظریات مختلف روان شناسی(فروید و یونگ)تصاویر و ماجراهای موجود در خواب همگی نمادین و تمثیلی هستند.در این جستار مختصر قصد ورود به این مباحث تخصصی را ندارم،زیرا در حوصله خوانندگان نمی گنجد.خواب می تواند نسخه ضعیف شده یا شاید اغراق شده از واقعیت بیرونی باشد.همان طور که واقعیت گاهی شیرین و گاهی هم تلخ است.رویا هم همین گونه است.خواب هایی که می بینیم گاهی می توانند خیلی لذت آفرین باشند و گاهی هم به شدت ترسناک و هیجان انگیز.احتمالا وقتی خواب ترسناک می بینیم،بعد از بیدار شدن حسابی خوشحال خواهیم شد که آن تصاویر و آدم ها فقط یک خواب بوده است.با همه این ها خواب و رویا خیلی وقت ها می توانند مثل مسکن و مخدر،آرامشی موقت ایجاد کنند.رویا مخدر واقعیت است.زمانی که زندگی تیره و تار شود،تخیل و رویا پردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا می خیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.مرگ فروشنده-آرتور میلراین نقل قول از نمایشنامه آرتور میلر خیلی برای من جذاب است.چون در زندگی وقتی افسرده و مضطرب هستیم ممکن است اکثرا به خواب پناه ببریم.به راستی که خواب دیدن و به خواب رفتن نعمات خیلی بزرگی هست.برای من هم شرکت در دوره آنلاین نویسندگی آقای کلانتری خواب بسیار شیرین و لذت بخشی بود که دلم می خواست تا ابد ادامه داشت.افسوس که دیگر خواب نیستم.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 00:40:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی و شرح مختصر کتاب &quot;کاوش درون &quot; اثر دکتر دیوید لیبرمن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%85%D9%86-sk68ricz8xn4</link>
                <description>کتابی را که می خواهم معرفی کنم، سالها پیش حدود سال 92 خواندم.از آن جایی که این کتاب برای من خیلی جذاب است،خیلی اوقات در سال به آن مراجعه می کنم و بخش هایی از آن را دوباره می خوانم و هربار خواندن نکات آن برایم جذابیتی تازه دارد.این اثر ترجمه دکتر لادن منصور و خانم آناهیتا گنجوی است و در انتشارات پیک بهار به چاپ رسیده است.کتاب در حوزه خودشناسی و روان شناسی است و شامل دو بخش است.بخش اول کتاب که بسیار مفصل است شامل 100 پرسشی است که ممکن است در طول عمرمان خیلی از خودمان بپرسیم و در واقع چالش هایی است که در طول زندگی فردی و اجتماعی خود با آنها روبه رو می شویم و خیلی وقت ها سردرگم در رویارویی با آنها.بخش دوم کتاب پیشرفته تر اما خیلی مختصر است و برای زمانی است که شما تمرینات بخش قبل را انجام داده باشید.در بخش دوم کتاب 4 اصل سرنوشت ساز لازم را فرا می گیرید تا زندگی پر شور و نشاط تری داشته باشید.در این یادداشت،ده برش مونولوگ گونه مربوط به فصل اول کتاب را که به نظرم جالب و کمی چالش برانگیز بود را برای شما مخاطبان عزیز ارائه می کنم.طرح جلد کتاب ترجمه شده &quot;کاوش درون&quot;1. به محض اینکه به خانه می رسم،اولین کاری که می کنم روشن کردن تلویزیون یا رادیوست.فرقی نمی کند که در حال پختن شام،دوش گرفتن،مطالعه،صحبت با تلفن و یا کار کردن باشم،به هر حال آن«صدا»باید موجود باشد.اصلا مهم نیست که چه چیزی از تلویزیون یا رادیو پخش می شود،همین که صدا یا تصویر در می آید،کافیست.2. تمام کاری که باید بکنم این است که یک تمبر روی پاکت نامه بزنم و آن را پست کنم،یا جعبه ای که دو ماه است در خانه،سر راهم را گرفته جا به جا کنم،یا پیام های روی پیام گیرم را گوش بدهم و یا یک نامه کوتاه تشکری را بنویسم که باید ماه قبل آن را می فرستادم.اما همیشه این کارهای ساده کوچک را عقب می اندازم.3. متوجه شده ام هنگامی که عصبانی می شوم،از آن لذت می برم.وقتی عصبانی هستم،نمی خواهم آرام شوم.مدت زیادی پس از سپری شدن علت عصبانیت،احساس ناراحتی و خشم را در خودم نگاه می دارم.هنگامی که عصبانی هستم،احساس قدرت،زنده بودن و مسلط بودن می کنم.4. فرض کنید در سمیناری هستم و واقعا می خواهم چیزی بپرسم،اما سوالم را مطرح نمی کنم.به محض اینکه بقیه شروع به پرسش کردند،من هم سوالم را می پرسم.برای روش رفتاری ام،به دنبال سرنخ هایی از طرف دیگران هستم و از اینکه مرکز توجه باشم،معذب می شوم.5. او بهترین دوست من است،ولی وقتی فهمیدم همسرش ترکش کرده،عمیقا احساس رضایت کردم.البته کمی از این بابت احساس گناه می کنم،اما نمی توانم جلوی خودم را بگیرم.خیلی دوست دارم راجع به میلیونرهایی که ثروت شان را از دست داده اند یا روابطی که بهم خورده است،چیزهایی بشنوم.6.پس از پیدا کردن یک جای خوب برای پارک ماشینم،با خودم فکر می کنم «شرط می بندم یکی بهم می زند».نمی توانم قبول کنم خوش شانسی های قابل انتظار یا غیر منتظره ای که برایم پیش می آیند،بدون سرانجامی ناخوشایند به پایان برسند؛مدام نگرانم که نکند مجبور شوم بهای این خوش شانسی را بپردازم.هیچ وقت نمی توانم کاملا از خوش شانسی هایی که می آورم لذت ببرم،زیرا همیشه می ترسم مجبور به پس دادن تاوانی شوم.7..وقتی کسی مرا به خاطر عملکرد یا ظاهر خوبم تحسین می کند،احساس ناآرامی و ناراحتی می کنم.وقتی کسی از من تعریف می کند،احساس می کنم که به من لطف کرده است.هنگامی که کاری را به خوبی انجام می دهم،از اینکه دیگران از آن با خبر شوند و مرا تحسین کنند،خجالت می کشم.البته دوست دارم از من تمجید شود،ولی وقتی کسی در حال تعریف کردن از من است،معذب هستم.8.همیشه با نوعی احساس بدبختی دست به گریبانم.به انجام کارهای مختلف می پردازم،ولی همچنان ناراضی و کسل هستم.وقت هایی که خیلی بی حوصله ام،فکر می کنم الان است که دیوانه شوم.نمی توانم هیچ لذتی یا هدفی را در زندگی ببینم.نمی توانم از فعالیت های لذت بخش لذت ببرم و متوجه شده ام که هر روز،چیز های کمتری باعث رضایت من می شوند.9.وقتی رئیسم از کنارم می گذرد،قلبم تند تند می زند.اگر یک پلیس بخواهد در خیابان از من چیزی بپرسد،دستپاچه می شوم.زمانی که کسی خود را به عنوان مسئول جایی معرفی می کند،مظطرب و گیج می شوم.در برخورد با یک مقام اداری،احساس ضعف و ناراحتی می کنم تا جایی که احساس می کنم دیگر قادر به رویارویی با او نیستم.10.موضوع صحبت ها و تفکر من با هم تفاوت دارند،ولی همه در یک قالب زمانی هستند.من در زمان گذشته و روزهای خوش قدیم محبوس شده ام.در پایان پیشنهاد می کنم اگر به خودشناسی علاقه دارید و یا با اضطراب و وسواس دست و پنجه نرم می کنید و حس می کنید که از خودتان و دنیا و مردمش ناامید شده اید،این کتاب را بخوانید و به دوستان خودتان هم معرفی کنید.خواندنش برای من که خیلی لذت بخش و مفرح بود.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Tue, 01 Feb 2022 02:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیبایی و زنانگی،افتخار زنان یا شی انگاری؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ug3oiqt5e2xj</link>
                <description>به عنوان یک زن یا جنس مونث همیشه برایم این پرسش مطرح می شده است که چرا برخی از زنان مایل به آرایش زیاد و اصطلاحا خودنمایی هستند؟خوب یادم هست شاید ده سال پیش که 21 ساله بودم در یکی از باشگاه های  ورزشی معروف تهران، خانمی 30 ساله که عضو باشگاه بود وقتی از من سنم را پرسید موقع شنیدن سنم بسیار تعجب کرد و گفت به نظر او 17 ساله می آیم و وقتی علت شگفتی او را جویا شدم گفت:راستش الان دخترهای هم سن شما خیلی آرایش می کنند. به قدری که غرق در آرایش هستند!همچنین گفت من که 30 ساله هستم هم آرایش نمی کنم و خودش هم ساده بود.سن و زنانگیاز قدیم سعی می کردم که برای حضور در هرمحفلی با تیپ مناسب و ظاهر مخصوص به آن جا ظاهر شوم.قصدم تعریف از خود نیست.تربیت خانوادگی ام به من آموخته است که شیک بودن در سادگی و البته آراستگی است.راستش را بخواهید من عاشق سادگی هستم.زیبایی و زنانگی را در ساده پوشیدن و ساده آرایش کردن و آراستگی حداقلی می دانم.حتی معتقد هستم که در مجالس مهمانی و عروسی هم باید حدی از خودآرایی و جلوه گری را حفظ کرد و هر آرایش و لباسی شاید مناسب نباشد.بحثی که می کنم اصلا جنبه مذهبی ندارد.ذاتا علاقه زیادی به آرایش ندارم.یعنی اندکی آرایش کردن را می دانم و قادر نیستم با همه وسایل آرایشی کار کنم.شکی در این نیست که اگرخودت بلد باشی صورتت را بیارایی خیلی هنرمندی و همه می دانیم که آرایش حرفه ای بلد بودن از هر کسی ساخته نیست.صد البته که بسیار هم در وقت وهزینه هایمان صرفه جویی می شود.برگردیم به بحث اصلی.اینکه برخی زنان و دختران برای آرایش وقت زیادی را صرف می کنند تنها مختص به کشور و جامعه ما نیست.در همه جای این کره خاکی هستند چنین زنانی.شاید خیلی شنیده و خوانده باشیم که دلیل اصلی افراط در چنین کاری و حتی افراط در خودنمایی بدنی در ایران مربوط به حجاب اجباری و محدودیت های زیاد باشد.نمی دانم.ممکن است یکی از دلایل اصلی، این مساله باشد.بحث در مورد این حوزه را هم به متخصص و اهلش می سپرم و از حوصله این یادداشت خارج است.اما به طور کلی آرایش زیاد در شرقی ها خیلی نمود دارد.عرب ها و ترک ها هم در این کار کمی افراط دارند.البته وقتی سریال های ترکی را  هم می بینیم متوجه می شویم که آنها چند قلم کمتر از ما آرایش می کنند.مساله خودنمایی و افراط در آراستگی می تواند ریشه در تربیت و فرهنگ خانوادگی هم داشته باشد که در هر شهر و قومی متفاوت است.این مساله هم احتیاج به موشکافی و بررسی عمیق دارد و در این باره جامعه شناسان و روان شناسان زیادی صحبت کرده اند و می کنند.ناگفته نماند که خودم هم در گرایش علوم اجتماعی تحصیل کرده ام.امروزه در همه رسانه ها بر بدن زنان و جذابیت ظاهری آنها خیلی سرمایه گذاری می شود.به عنوان یک زن این معضل مرا سخت می آزارد.اینکه زنانگی و زن بودن را بیشتر بر روی ظاهر و زیبایی فیزیکی بولد(برجسته) می کنند.اینکه مرتب با  بمباران انواع تبلیغات چه در جهان و چه در ایران به زنان القا می کنند که شما باید همیشه جوان و جذاب وزیبا و بدون چروک و عاری از هرگونه عیب و نقصی باشید.این زنانگی ای که از آن حرف زده می شود چقدر باعث ایجاد حس مثبت و عزت نفس در بانوان و دختران می شود؟خب همه دوست داریم زیبا و آراسته و خوش تیپ و خوش هیکل و قد بلند باشیم.اما آیا همیشه این امکان وجود دارد؟در آگهی ها و عکس های تبلیغاتی رسانه ها کمتر شاهد این هستیم که مثلا یک زن تحصیل کرده با پوششی زیبا و ساده و اندامی معمولی حضور داشته باشد.البته در طی سالهای اخیر سیاه پوستان و نژاد های مختلف به خصوص آسیایی ها بیشتر در تبلیغات اینترنتی حضور دارند.برای مثال در یاهو و برخی سایت های دیگر شاهد نژادهای مختلف در تبلیغات هستیم و این می تواند آغاز یک قدم مثبت باشد.به شرط آنکه صرفا بر جذابیت های فیزیکی و جنسی تکیه نکند.به عقیده من زنان هم(استثنا همیشه وجود دارد) در بازتولید این گونه تصاویر موثر هستند.گویا ناخواسته دوست دارند که جنبه فیزیکی آنها فقط مهم باشد.احتیاجی به توضیح نیست.کافی است سری به اینستاگرام بزنیم تا متوجه این مطلب شویم.تصاویر بانوانی که آرایش زیادی بر چهره دارند و ژست های غیر متعارفی هم گرفته اند.بهتر نیست با کمک همدیگر جلوی این طرز فکر را بگیریم و به جای بازتولید هر چه بیشتر شی انگاری ،حامی هم جنس خود باشیم؟</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 23:31:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات شخصی دوران دانشجویی به خصوص لیسانس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-p87gl9gjzxli</link>
                <description>پاییز بود و جنب و جوش مهرماه.در حیاط دانشکده علوم اجتماعی قدم می زدم و سر از پا نمی شناختم.خاطرم هست که چقدر برای این روز تلاش می کردم و در مرداد 87 که به همراه خانواده به سفر حج عمره رفته بودیم،خیلی دعا کرده بودم.لذت آن سفر زیبا آن هم بعد از کنکور سراسری وصف ناپذیر بود ایامی بسیار شیرین و به یاد ماندنی بود.بعد از آن سفر،در مهمانی ولیمه سفر مکه،ازاقوام و فامیل هدایای زیادی بابت قبولی در دانشگاه دریافت کردم.حس خیلی خوبی بود.قبولی کنکور و در کل موفقیت در اهداف لذت بخش است.غافل از اینکه رسیدن به هدف پایان کار نیست و خود تازه آغاز ماجراست.شروع و پایان هر هدفی مساوی است با چالش هایی جدید.دوران لیسانس ام نسبتا خوب گذشت و من در دروس آمار مقدماتی و پیشرفته و زبان انگلیسی ونظریات جامعه شناسی و همچنین برخی دروس تخصصی جامعه شناسی نمرات تقریبا خوبی کسب کردم.این دوران دوستی های زیبایی را ساخت که هنوز معدودی از آنها پابرجاست.الان که به آن زمان فکر می کنم می بینم که چقدر سریع گذشت.حقیقت این است که بسی لذت بخش بود اما قریب به 90% دروس در زندگی ما هیچ کاربردی نداشتند.هنوز در ذهنم صدای نصیحت یکی از اساتید بنام که نمی خواهم در اینجا از او اسمی ببرم پژواک می کند.یادم هست که می گفت:اینجا یعنی در این دانشگاه بچه ها اصلا اهل کتاب خواندن نیستند و خیلی انتقاد می کرد.من معدودی دروس اختیاری با وی گرفته بودم و نمراتم در این دروس خوب بود.با اینکه مربوط به رشته من نبود اما من علاقه مند بودم که با بعضی از این واحدها آشنا بشوم.همیشه کمی قبل تعطیلات نوروز به ما کتبی را معرفی می کرد که یکی از آنها را یادم هست که نویسنده اش سیمون دوبووار بود.این کتب اختیاری بودند و اصلا اجباری در خواندن آنها نبود.اما او می گفت تا می توانید از این دوران و جوانی تان استفاده کنید و کتاب بخوانید و وقت تان را به بطالت نگذرانید.من خودم یادم نمی آید که حتی یکی از آن کتاب ها را کامل خوانده باشم.همیشه اسامی آنها را با علاقه در جزوه ام می نوشتم ولی اصلا در عید سراغی از آنها نمی گرفتم.آن موقع یعنی سالهای 89 و 90 هنوز اپلیکیشن های مربوط به کتاب وجود نداشت.موبایل ها هم از نوع تاچ (لمسی) غیر هوشمند بودند و برنامه ها و کاربردهای موبایل به این وسعت و تنوع نبود.اما به نظر من لذت کار با آن موبایل ها بیشتر بود.دوران دانشجویی و به خصوص لیسانسم یکی از بهترین دوران هایی بود که تجربه کرده بودم.با همه نقص ها و معایبش .مقطع لیسانس اکثر دانشجویان فراغ خاطر و وقت آزاد زیادی دارند.به شدتی که بعدها که می فهمند چقدر فرصت داشته اند و قدر لحظات را ندانسته اند به حد مرگ حسرت می خورند.به هر حال دوران لیسانسم با همه اتفاقات ریز و درشت اش گذشت و یک سال و نیم بعد از فارغ التحصیلی وارد دوره ارشد شدم. بر کسی پوشیده نیست که در فوق لیسانس کتاب باید زیاد بخوانیم.اما در این مقطع هم اکثر دروس بی ارزش و صرفا برای کسب نمره بودند.نمی دانم که چرا من در این مقاطع کتاب غیر درسی کم می خواندم و همین طور هیچ وقت در کنارش به دنبال کسب مهارت های شغلی و حرفه ای نرفتم.شاید با خودم فکر کنم و بگویم که راهنمای خوبی نداشتم و مربی مشوق و دلسوزی در این مسیر سر راهم سبز نشد.اما این ها مقداری بهانه تراشی هستند. من فردی درون گرا و تودار بودم. اکنون سخت افسوس گذشته را می خورم که چرا اصطلاحا خودی نشان ندادم و اهل ریسک و تجربه های مختلف نبودم.کمیت روابط عمومی ام لنگ می زد وهمیشه هراس داشتم که وارد انجمن های مختلف دانشجویی و یا مسابقات بشوم.اکنون با تجربیاتی که در سن الانم دارم چه می شد اگر به دوران لیسانس بر می گشتم و شروعی جدید را رقم می زدم؟ دانشجویان و جامعه دانشگاهی امروز ایران نیاز دارند که بین دانشگاه و صنعت پلی قوی ایجاد شود.به عنوان بانویی که به خاطر یک سری ترس ها خودش را از فرصت های طلایی اجتماعی محروم کرده به تو مخاطب عزیزی که این یادداشت مرا می خوانی توصیه می کنم که اگر در سنین لیسانس قرار داری خودت را در این فرصت ها شکوفا کن.الان که وقت کافی و فراغت فکری داری از تمام امکانات تحصیلی ات بهره مند شو و به جای چسبیدن صرف به نمره و امتحان و درس های مسخره که البته باید آن ها را هم در حد متوسط پاس کنی و بگذرانی دنبال کشف استعدادها و علایق خودت برو و ببین که در چه چیزهایی مهارت و استعداد داری.اگر علاقه به نمرات بالا داری هم خیلی خوب است.من منکر آن نمی شوم چون نمرات بالا برایت امتیازهای زیادی دارد که یکی از گزینه های گرفتن پذیرش از دانشگاه های خارج است.من البته قصد تشویق و ترویج این تفکر را ندارم.اما هر دانشجوی جوانی باید ببیند که چه اهدافی را مایل است در زندگی اش پیاده کند.یکی از روش هایی که می توانیم علاقه خودمان را در هر کاری بسنجیم این است که وارد آن کار یا فعالیت شویم و شروع کنیم.خیلی از ما فکر می کنیم که به خیلی از کارها و سرگرمی ها علاقه نداریم.اما حقیقت این است که تا وقتی وارد آن فعالیت نشوی و آن را کشف نکنی شاید خیلی نتوانی متوجه علاقه یا عدم علاقه ات به آن کار شوی.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 19:13:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سلااااام به همه مخاطبان عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-ikuazqbznknr</link>
                <description>سلام به دوستان عزیزم.مدتی هست کمی گرفتارم‌.انشاالله به زودی دوباره باز هم دست به قلم می شوم.خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده و مدتی است بد جوری دور افتاده ام.از آن جایی که ویرگول تاکید داره که پست  باید۳۰۰ تا کاراکتر باشه منم مجبورم به همین مطلب ساده ام آب ببندم??نمی دانم که الان دیگر باید چه بگویم.آیا از بین شما عزیزان کسی بوده که تجربه دور افتادن از نوشتن را داشته باشه؟و برایش چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟دلم بدجوری می سوزد برای ننوشتن.گاهی در دفترچه هایم متن های خیلی کوچک و مختصری می نویسم‌.اما در کل مدتی هست که خیلی عقب افتاده ام.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Thu, 02 Sep 2021 19:16:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتغال یا خانه داری؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-y30n45t1imfn</link>
                <description>تیک تاک..تیک تاک...عقربه ها برای تمام کردن روز از هیچ تلاشی فروگذار نیستند.پشت میز ناهارخوری نشسته ام در حالی که نگاهم گره خورده است به نقطه ای از میز و به دو سال قبل می اندیشم و به خاطر می آورم که چندین ماه در جست و جوی پیدا کردن شغل پاره وقت متناسب با علاقه ام بودم و شاید آن طور که باید تلاش نکردم.خاطرم هست که علاقه مند بودم که در مدرسه محل تحصیلم به کار دفتری مشغول شوم.فرم را با دقت پر کرده و برای آنها فرستاده بودم اما اولویت آنها حتما افراد دیگری بودند.بعد از 30 سالگی تازه فهمیده ام که چه مشاغلی مناسب با روحیات و منش من است.اما این ها که برای من نان و آب نمی شود.چون هنوز خبری از شغل نیست.من یک زن خانه دارم و هیچ وقت شاغل نبوده ام.در واقع شاید بهتر از هر زمان دیگری می دانم که خانه داری شغلی متناسب با روحیه و شخصیت من است.درست است.گویی دائم با خودم و روحیه و قریحه ام در جنگ بوده ام .زیرا فکر می کردم که مگر خانه داری هم می شود شغل؟خصوصا من که ارشد و تحصیلات عالیه هم دارم باید خانه داری را عار بدانم.هنوز هم با خودم در جنگم که چرا خیلی زودتر از این ها مثلا از دوران لیسانس سراغ امتحان کردن شغل های مختلف نرفته ام؟ده سال فرصت خیلی زیادی بوده برای محک زدن خودم در مشاغل مختلف و مورد علاقه ام.وقتی می گویم ده سال منظورم بازه سنی بین 20 تا 30 است.10 سال فرصت داشتم برای اینکه خوب فکر کنم و مشاغل مختلف را امتحان کنم.اما چرا هیچ وقت وارد میدان نشدم؟نمی دانم دقیقا.اما باورم این است که نه روحیه کار کردن داشته ام و نه راهنما و مشوق خوبی در این راه داشته ام.مدتی قبل در سایت یوتیوب وقتی به انگلیسی واژه خانه داری و خانه دار را جست و جو می کردم به نتایج جالب توجهی رسیدم.برای مثال در آمریکا هم زنانی هستند که هیچ وقت شاغل نبوده اند و این به خواست خودشان بوده است.وقتی صحبت های آنها را گوش می دادم ،فهمیدم که آنها به خانه داری خود خیلی هم افتخار می کنند.قطعا برای خانه دار بودن باید حدی از تمکن مالی را دارا بود.خب من از خانواده پولداری نیستم اما شرایط هم به گونه ای بوده است که احتیاج به کار کردن نداشته ام.شاید اگر مجبور بودم مثل خیلی های دیگر می توانستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم و دستم در جیب خودم باشد.در تعریف خانه داری این گونه آمده است:به مجموعه کارهای مربوط به گرداندن امور یک خانه ، خانه‌داری می‌گویند.بیشترین امور خانه‌داری عبارت است از آشپزی ، نظافت منزل ، شست‌وشوی ظروف و پوشاک ، اتوکشیدن ، باغبانی ، خرید منزل ، تربیت فرزندان و … ، به فردی که به این امور می‌پردازد خانه‌دار گفته میشود.خانه‌داری اغلب مخصوص زنان محسوب میشد اما امروزه مردان در کنار زنان نیز به خانه‌داری می پردازند.وقتی این تعاریف را در اینترنت پیدا کردم فهمیدم که مردانی هم هستند که به جای زنان به شغل خانه داری مشغولند.این نکته جالبی بود اما تعداد این افراد نباید خیلی زیاد باشد و حداقل تا جایی که اطلاع دارم در کشور ایران این گونه نیست.نکته اینجاست که منظور از این مردان،مردان متاهل و عائله مند هستند و مردانی که مجرد زندگی می کنند در این دسته خیلی نمی گنجند.هنوز در جامعه کنونی ما هستند زنانی که ترجیح می دهند به جای وارد شدن به میدان کار واسیر شدن در گرفتاری های روزانه عرصه رقابت تنگاتنگ شغلی ،به میل خود در خانه بنشینند.این گونه زنان عمدتا یا نیاز مالی ندارند و یا بعد از مدتی کار کردن ترجیح داده اند که به امورات خانه و فرزندان فقط رسیدگی کنند.آنها بر حسب طبیعت زنانه خویش به خانه داری می پردازند و البته سرگرمی های و کلاس های مورد علاقه خود را فراموش نمی کنند.نمی توانم صفر و صد حرف بزنم.آنچه را که می گویم بر حسب شنیده ها و مطالعات نسبی ام است.احتمال دارد که ایراداتی هم در استدلال هایم پیدا شود.منکر آن نیستم.ممکن است از نقطه نظر این گونه بانوان خانه دار،خانه ماندن بسیار سودمند و مفید باشد.بعضی از آنان فکر می کنند که با یک تیر دو نشان می زنند.این حرف شاید مضحک و نخ نما به نظر بیاید،بس که زیاد شنیده شده است.می دانم.اما چون خودم در بطنش هستم،این گونه استنباط می کنم که با این نوع سبک زندگی هم راحت تر وبی دغدغه تر می توان به کارهای منزل رسید و هم بهتر می توان به فرزندان رسیدگی کرد.در واقع با فراغ بال بیشتری فرزند پروری صورت می گیرد.البته که حتما این دیدگاه مخالفان زیادی دارد.این نوع سبک زندگی هم معایب و ملال های مخصوص به خود را دارد.ملالی که از آن حرف می زنم گریبان من و امثال من را گرفته است.ملالی که با شروع روز آغاز می شود و با انجام روتین های روزانه به پایان می رسد.اگر فرزند یا فرزندانی هم داشته باشی این حجم از ملال و خستگی طبیعتا بیشتر می شود.چون کارهای روزانه و تکراری خانه چند برابر وقت و انرژی و نیرو می طلبد.البته من ترجیح می دهم که بچه داشته باشم و سرم شلوغ تر باشد نسبت به اینکه آن قدر وقت آزاد داشته باشم که ندانم در این روزگار کسادی چگونه از آن استفاده کنم.زنان خانه دار به نسبت زنان شاغل بهتر شاید بتوانند علاقه مندی ها و سرگرمی های خود را دنبال کنند.آنها فرصت بیشتری برای شرکت در کلاس های مختلف دارند.همچنین انجام فعالیت هایی مثل باغبانی،پرورش گیاه،نویسندگی و نوشتن ،کارهای هنری می تواند حس یکنواختی و روزمرگی خانه داری را تا حدودی کاهش دهد.انجام فعالیت های ورزشی سبک مانند پیاده روی هم در ترشح هورمون های شادی و نشاط موثر است و می تواند مانع افسردگی ناشی از خانه ماندن و روزمرگی زیاد شود.اکنون در دوره ای زندگی می کنیم که خیلی از زنان رو می آورند به کارآفرینی و کار در منزل.کار آفرینی می تواند شروع خوبی برای کسب درآمد باشد ولی مثل همه شغل های دیگر احتیاج به آموزش و راهنما وصبر دارد.این طور که پیداست در صورتی نتیجه خوبی می دهد که به صورت جمعی و بر اساس نیاز بازار باشد.این گونه هم انگیزه بیشتری پیدا می شود و هم درآمد بیشتر می شود.کار آفرینی مزایا و معایب خود را دارد که شرح آن از حوصله و موضوع این یادداشت خارج است.جدا از مساله اهمیت شغل و فراگیر شدن آن در میان بانوان جامعه ایرانی،با در نظر گرفتن اینکه خیلی از بانوان عزیز این سرزمین مجبور به کار کردن هستند. برخی بانوان از جمله خودم خیلی یا شاید اصلا علاقه ای به کار کردن آن هم کار تمام وقت نداشته باشند.خودم ترجیح و علاقه شخصی ام در این روزگار،تولید محتوا و نویسندگی آنلاین است.از آن جایی که فعلا یک خانه دار هستم بیشتر در مورد این موضوع می توانم صحبت کنم تا مساله اشتغال.به هر حال همه امور سختی های خود را دارند.زنی که علاوه بر خانه داری شاغل نیز هست فشار مضاعفی را تحمل می کند.این طور که از اطرافیانم شنیده ام حقیقت این است که بیشتر شاغلان برنامه ریزی بهتری برای انجام کارهای خانه دارند.ممکن است یکی از دلایل آن این باشد که چون فرصت کمتری در اختیار دارند به صورت فشرده برنامه ریزی می کنند و هم اینکه وقتی شاغل شدند اصطلاحا پی همه سختی ها را به تن مالیدند و به جان خریدند!اما موضوعی که خیلی مهم است و باید در جامعه از طرف قانون گذاران فکری اساسی به حال آن شود مساله به رسمیت شناختن خانه داری به عنوان یک شغل تمام وقت و بدون مرخصی و حقوق است.دولتمردان باید برای این شغل سخت و نفس گیر حقوق و بیمه در نظر بگیرند،به عنوان یک زن معتقدم که زنان از جوانی و عمر خود درمساله خانه داری و در کنار آن تربیت فرزند مایه می گذارند.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 17:15:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخبار جعلی و مزخرف واتساپ و اهمیت سواد رسانه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43080393/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B2%D8%AE%D8%B1%D9%81-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%BE-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wnadr8fa2u6m</link>
                <description>از آن جایی که در طی 3 سال اخیر به دلیل اعمال فیلترینگ گسترده بر  تلگرام اکثرا به استفاده از واتساپ روی آورده اند،به ذهنم رسید که اشکالات  واتساپ را اینجا بگویم و تا می توانم مورد آماج حملات قرار دهم.البته  ایرادات و باگ های فنی و نرم افزاری واتساپ را همگی می دانیم و احتیاجی به  توضیح درباره آن نیست.چون تا جایی که همه کاربران و سایت ها توانسته اند  انواع مقالات را در این باره در گوگل و اینترنت به نگارش در آورده اند.خب حالا چرا واتساپ؟تلگرام هم مزخرف و چرند و پرند زیاد دارد و هنوز هم  خیلی ها استفاده می کنند اما به نظر می رسد که تعداد زیادی از گروه های  فامیلی و خانوادگی و دوستانه ترجیح می دهند به دلیل سهولت دسترسی به واتساپ  بیشتر در این اپلیکیشن فعالیت کنند و مطالب مختلف را فوروارد  (بازنشر)کنند.در گروه هایی که اکثرا هستیم پیام های تکراری و بدون منبع  مشخص و عمدتا غرض ورزانه زیاد مشاهده می کنیم.بنا به اقتضای دغدغه جامعه هم  این پیام ها عوض می شوند و هر بار موضوع جدیدی  به اصطلاح ترند می شود.این روزها باز هم ویدیوهایی چه ایرانی و چه خارجی باز نشر می شوند که در  آنها زدن واکسن کرونا را به شدت نهی می کنند و از خطرات وحشتناک آن می  گویند.خود من شخصا شاهد این بوده ام که در یک جمع مجازی ای که افراد تحصیل  کرده و با اطلاع زیاد هستند این دست مطالب را زیاد فوروارد می کنند.جالب  اینجاست که این افراد تا جایی که می دانم پروتکل ها را هم زیاد جدی نمی  گیرند و هنوز دورهمی های خانوادگی و بدون ماسک خود را برگزار می کنند.از  طرفی نسبت به زدن واکسن هم به شدت هشدار می دهند!یعنی نه پروتکل ها را  رعایت می کنند و نه اعتقادی به واکسن دارند.تا جایی که اطلاع دارم بعضی از  اقوام نزدیک این دوستان هم قبلا کرونا گرفته اند و شدت آن هم کمی سخت بوده  است.باز هم می گویم این افراد تحصیل کرده هستند و این گونه فکر می کنند.دیگر  شما ببینید که دیگران نوعی چه هستند!خیلی مهم است که وقتی می خواهیم پیامی  را در واتساپ یا سایر پیام رسان ها فوروارد کنیم به منبع پیام توجه  کنیم.من فکر می کنم که میزان مطالعه حتی در میان افراد با تحصیلات بالا هم  بسیار اندک است.متاسفانه شاهد این بوده ام که این افراد هم در نشر پیام ها  مثل عوام و بعضا افراد بی سواد عمل می کنند.خودم هم تا حدی از این قاعده  مستثنی نیستم.چه بسیار پیام هایی که وقتی به دستم رسیده از سر جوگیری و  هیجان زدگی برای گروه های خانوادگی و دوستانه فرستاده ام.اگر می خواهید بدانید که  آیا پیامی که در قالب محتوای متنی یا صوتی و  ویدیویی به دستتان می رسد منبع معتبر و مستندی دارد یا خیر لازم است که  نکات زیر را در نظر داشته باشید:(14 مورد ذیل و نتیجه گیری  از کانال تلگرامی دکتر مجتبی لشگر بلوکی نقل شده است.? اولین تست؛ منبع (رفرنس): آیا منبع معتبر دارد؟ این مطلب یا ادعا بر چه مبنایی است و از کجا چنین حرفی درآمده؟?کل  ماجرا یا یک قطعه فیلم و تکه عکس: یک عکس همان قدر که به اندازه‌ هزار خط  نوشته حرف دارد می تواند هزار داستان تخیلی نیز درست کند. زاویه‌ خاص  فیلمبرداری، مشخص نبودن اتفاقات قبل و بعد از آن تکه‌ جدا شده از فیلم، ربط  دادن عکس به مطلب نامرتبط، دستکاری عکس و فیلم (فتوشاپ) و … فرصت را برای  داستان‌ سازی تخیلی ایجاد می‌کند. مثلا عکس کودکی که مار داخل سرش است.بعضی  اصلا از روی یک عکس مخدوش، شروع می کنند و یک خبر می سازند!?اعلام  زمان‌های نسبی به جای ذکر تاریخ مشخص: یک‌ساعت پیش، دیشب، به تازگی، از  فردا، آخرین دستاوردها و … برای مثال بیش از سه سال است که شایعه‌ «به  تازگی گوگل برای تغییر نام خلیج فارس رای‌گیری اینترنتی گذاشته». یا «آخرین  تحقیقات دانشمندان ژاپنی…» به طور مرتب پخش می شود.?دردا  که راز پنهان خواهد شد آشکارا: عباراتی که نشان می‌دهد رازی مخوف یا سندی  فوق‌محرمانه کشف شده: شرکت‌های دارویی برای کم نشدن سودشان نمی گذارند شما  بدانید لیمو همه بیماری های لاعلاج را درمان میکند! یا نامه‌ی فوق‌ محرمانه  و مسقیم درباره‌ زلزله‌ تهران!?جملات  خبری شبه علمی اما مبهم: دانشمندان [سریع بپرسید کدام دانشمندان؟] کشف  کرده‌اند که خوردن کره در ساعت ۱۲ ظهر باعث …. کدام پژوهش؟ چه سالی؟ نتایج  آن در کدام نشریه علمی منتشر شده؟ نمونه آماری چند نفر بوده است؟?آدم های بدون نام: هر جا شنیدید که گفته شد «کارشناسان معتقدند» یا «به گزارش شاهدان عینی» رد نکنید اما شک کنید.?ارجاع  دروغین خبرهای ناشنیده به خبرگزاری‌های بسیار مشهور و معتبر برای اعتبار  بخشی به مطلب: در اینگونه مطالب به صورت خیلی کلی نوشته میشود منبع:  سی.ان.ان یا بی.بی.سی. یا پلیس فتا. یا ارجاع به منابع غیرواقعی با اسمهای  عجیب و غریب و پر ابهت: شبکه‌ خبری Alien News فرانسه، شبکه آزادنگاران  بدون مرز، تیم تحقیقاتی دکتر چوانگ در مرکز توکیو!?تحریک  شدید احساسات از طریق اغراق در داستان‌های غم‌انگیز، عکس‌های دلخراش،  تحریک حس وطن‌ پرستی یا اعتقادات مذهبی و… نشانه اولیه برای دروغ بودن است.?عدم ارتباط منطقی و تخصصی منبع با متن: مثلا رئیس مرکز «قلب» ژاپن گفته است سیگنال موبایل برای «مغز» مضر است!?اینترنت  و گوگل منبع نیستند! اینها ابزارهای جستجو هستند. هر چیزی در آن پیدا شود  درست نیست حتی اگر صد جا تکرار شده باشد. انگلیسی بودن یک مطلب هم به معنی  معتبر بودنش نیست! انگلیسی زبان ها هم به اندازه ما استعداد گول خوردن  دارند.?«آیا  می دانید»ها! نادانسته‌های کوچک و سطحی جهان آنقدر زیاد است که تشخیص راست  بودنشان بسیار مشکل است. زیاد آن‌ها را باور نکنید. حتی اگر هم راست باشند  تغییری در زندگی شما ایجاد نمی کنند.?شاهدان  غیبی! همه ما افرادی را دیده‌ایم که در دفاع از یک ادعای عجیب می گویند:  «یکی از دوستانم با چشم خودش دیده!». برای احترام به شعور خودمان هم که شده  درخواست کنیم با آن شخص سوم گفتگو کنیم.?شیوه‌ نگارش و سطح علمی‌ بودن: اشتباه املایی و نگارش شتاب زده و غیرحرفه‌ای هم نشانه خوبی است.?زیبایی  مساوی صحت نیست: داشتن عکس‌ها و ظاهر گرافیکی زیبا یا تدوین یک ویدئوی  حرفه‌ای دلیلی برای درست بودن آن نیست. بسیار دیده شده برای مطالب به درد  نخور، تصاویر گرافیکی زیبا یا حتی ویدئو ساخته اند و افراد فریب ظاهر آن را  خورده اند.تجویز راهبردیبرای وقت خود ارزش قائل باشیم و اصولا به هر چیزی گوش نکنیم و مطالبی را بخوانیم که فکر می کنیم هم درست هستند و هم مفید. برای شعور خود ارزش قائل باشیم و اجازه ندهیم دیگران هر ادعای غلطی را به ما بفروشند.برای زمان و شعور جمعی نیز ارزش قائل باشیم و سواد رسانه‌ای و تفکر  انتقادی را توسعه دهیم. در کتاب استراتژی توسعه ایران (لینک دانلود) گفته  شده برای تربیت نسل توسعه آفرین، باید به تفکر انتقادی مجهز شویم تا در  مقابل زودپذیری، تلقین پذیری، القاء پذیری، خرافه پرستی، فرمان برداری،  شخصیت پرستی و تقلید و سلطه گری و سلطه پذیری بایستیم.</description>
                <category>زهره سادات .ا</category>
                <author>زهره سادات .ا</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 17:54:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>