<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امینه فتاحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_43600340</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:10:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1158049/avatar/3S4OTU.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امینه فتاحی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_43600340</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ای دریغا از جوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43600340/%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-z50rr85hzmag</link>
                <description>این روزها با خودم فکر می‌کنم آدمیزاد باید با غم‌هایش چه کند؟ آن غم‌های ناگهانی که در بی‌موقع‌ترین لحظات، می‌آیند و می‌نشینند و نمی‌روند. از آن دست غم‌هایی که آنقدر سنگین است که گویی از ابتدای تولد با تو متولد شده است و به اندازه‌های سال‌ها، روزها‌، ساعت‌ها و دقیقه‌های عمرت سنگینی آن در قلبت یدک می‌کشی. از آن غم‌هایی که با معمولی‌ترین قاب‌های زندگی -مثل بارش باران- می‌آیند و دیگر نمی‌روند. از آن‌هایی که هزاران غم دیگر را به دم خودشان می‌بندند و شوکران تلخکامی را به دهانت می‌ریزند. این روزها نام‌ها بیشترین غم را به دلم می‌ریزند. هر کدام از نام‎‌ها با قابی از زندگی پیوند خورده‌اند انگار. یک نام با باران و یک ترانه، دیگری با رنگین‌کمان، دیگری با رقص و همینطور ادامه پیدا می‌کنند تا ابد. &quot;نام تو چون قصه هر شب، می‌نشیند بر لب من/ غصه‌ات پایان ندارد، در هزار و یک شب من.&quot;این روزها بیش از پیش به جوانی‌ فکر می‌کنم. به اینکه جوانی همیشه در ذهن من با زندگی و سرزندگی پیوند خورده بود. به آرزوهایی فکر می‌کنم که برای سنین بیست سالگی‌ام داشتم. به تمام روزها و لحظاتی که در عالم بچگی، خود را بزرگسالی می‌پنداشتم که بر سرزمین زندگی حکمرانی می‌کند. این روزها بیش از هر چیز دیگر، با خودم زمزمه می‌کنم &quot;ای‌ دریغا، ای دریغا، از جوانی از جوانی/ سوخت و دود هوا شد، پیش رویم زندگانی.&quot;</description>
                <category>امینه فتاحی</category>
                <author>امینه فتاحی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 18:04:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: جزء از کل</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84-agej37b1njhh</link>
                <description>اکنون که نوشتن در خصوص کتاب جزء از کل را شروع می‌کنم، هنوز کتاب را تمام نکرده‌ام ولی آنقدر برای نوشتن بی‌تاب بودم که نتوانستم منتظر اتمام کتاب شوم. خواندن این کتاب برای من از هر جهت تجربه‌ای جدید بود. اول آنکه مدت‌ها بود که کتابی نخوانده بودم که بتوانم شخصیت‌هایش را دقیق پیش چشمانم تصور کنم. دوم آنکه من با این کتاب برای اولین بار گوش دادن کتاب صوتی را تجربه کردم. سوم آنکه برای اولین بار همزمان بخش‌هایی از کتاب را به صورت صوتی و بخش‌هایی را با خواندن تجربه کردم.این یادداشت را هم، مانند یادداشت قبلی‌ام برای این چالش در سه بخش خواهم نوشت. بخش اول در باب نویسنده، بخش دوم در باب خود اثر و بخش سوم در باب عبارات دوست‌داشتنی و گاهی تکان‌دهنده این کتاب برای من.بخش اول در باب نویسنده استرالیایی استیو تولتز:شاید کم باشند نویسنده‌هایی در قرن حاضر که به محض نوشتن اولین کتاب خود، بسیار مورد تحسین و تمجید قرار گیرند و کتابشان جزو بزرگ‌ترین آثار ادبی کشورشان قلمداد شود یا حداقل من کسی را با این مشخصات در ذهن ندارم، کسی غیر از استیو تولتز.استیو تولتز نویسنده استرالیایی است که اولین رمان خود را  - همین کتاب جزء از کل- در سال 2008 منتشر کرد. این کتاب در همان سال نامزد دریافت جایزه بوکر شد. پس از آن دو رمان دیگر با نام ریگ روان و هرچه باداباد منتشر کرد. بخش دوم در باب کتاب جزء از کل:به نظرم عنوانی که طاقچه برای چالش مرداد ماه انتخاب کرده است، یعنی عنوان &quot;رمانی طولانی که با تمام‌شدنش دلت برای شخصیت‌هایش تنگ می‌شود&quot; تمام و کمال در کتاب جز از کل و شخصیتش‌هایش تحقق پیدا می‌کند. نویسنده در این کتاب برای مخاطب به معنای واقعی کلمه شخصیت‌پردازی می‌کند. دست تو را می‌گیرد، به نوشته‌هایش می‌برد و تو را می‌نشاند گوشه‌ای از صحنه‌ای که وجود ندارد و اجازه می‌دهد زندگی شخصیت‌هایش را به تماشا بنشینی. با تک‌تک‌ جزئیات ممکن. کتاب بسیار خوش‌خوان و گیراست. به‌علاوه ترجمه خوب و خوانش خوب آن در نسخه صوتی کتاب، لذت گوش دادن به آن را دو چندان می‌کند. در کل داستان ما در حال شنیدن یک روایت طولانی از زندگی انسان‌های مختلف هستیم. زندگی شخصیت‌ها گاهی از زبان خودشان و گاهی توسط دیگری برای ما روایت می‌شود. از ابتدای تولدشان با آن‌ها همراه می‌شویم و قدم‌به‌قدم روایت &quot;من شدن&quot; شان را می‌شنویم. به طور خاص روایت من شدنِ مارتین دین و روایت من شدنِ جسپر دین. در کل داستان یک نگاه فلسفی به چشم می‌خورد. این نگاه فلسفی هم در دیالوگ‌ها وجود دارد، هم در شخصیت‌پردازی‌ها و مهم‌تر از همه در روند کلی داستان. به نظر من آنچه که این تم فلسفی موجود در کتاب را با نمونه‌های مشابه متفاوت می‌کند، کمدی جالبی است که در ادبیات کتاب وجود دارد. توصیفات بامزه و اغلب دور از ذهنی که نویسنده برای بیان مقصودش به کار می‌برد، چیزی بود که در سرتاسر کتاب بسیار توجه من را جلب کرد. کمدی که گاهی در دل خود حقیقت‌هایی را نهان کرده است. مثلاً در متن تشکری که هری می‌خواست ابتدای کتاب راهنمای تبهکاری‌اش چاپ شود:« دوست دارم از پدرم تشکر کنم که به من طعم خشونت را چشاند، همین‌طور از از پدربزرگم که به پدرم طعم خشونت را چشاند که او هم در عوض این طعم را با دهان من آشنا کرد. من فرزند ندارم بنابراین مجبورم این ارثیه را برای آشنایان و رهگذران بگذارم. در ضمن دوست دارم از سیستم عدالت نیو ساوث ولز تشکر کنم که به من درس بی‌عدالتی داد، از پلیس نیو ساوث ولز به خاطر فساد خستگی‌ناپذیر و خشونت بی‌پایانش.»پس از اتمام کتاب، سراغ خواندن نقدهای آن رفتم. عموماً نقدها در ستایش اثر و پدیدآورنده آن بودند ولی در میان این ستایش‌ها، نکوهش‌هایی نیز به چشم می‌خورد. به عنوان مثال می‌توان به یادداشت منتقد ادبی جان فریمن اشاره کرد که در نیویورک تایمز منتشر شد، اشاره کرد. لینک دسترسی: https://www.nytimes.com/2008/08/24/books/review/Freeman-t.html شخصاً برای من، خواندن (در واقع گوش دادن) به این کتاب نسبتاً طولانی، جزو دلنشین‌ترین تجربه‌های کتابخوانی من در این چند وقت اخیر بود و احتمالاً تا چند وقت آینده گاهی به شخصیت‌هایش و اتفاقاتی که برایشان اتفاق افتاده بود، فکر خواهم کرد.بخش سوم باب عبارات دوست‌داشتنی و گاهی تکان‌دهنده این کتاب برای من:نمی‌توانی پای خود را فراموش کنی، مخصوصاً پایی که وزن رویاهای بربادرفته را حمل می‌کند.دست‌ پینه‌بسته نوستالژی خوب قلبم را مالش داد و فهمیدم آدم برای دوران مزخرف هم مثل دوران خوش دلتنگ می‌شود. چون در پایان روز، تنها چیزی که برایش دلتنگ می‌شوی خود زمان است.مردان و زنان جوان زیادی بر اثر آنفولانزاهای گوناگون روح، عطسه‌های مرگبار کرده‌اند.با نگاهش می‌توانست یک دولت را سرنگون کند. وقتی بچه هستی برای این‌که پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می‌کنند «اگه همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟» ولی وقتی بزرگ می‌شوی ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می‌آید و مردم می‌گویند «هی. همه دارن از روی پل می‌پرن پایین، تو چرا نمی‌پری؟»خجالت‌آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد تنها چیزی که با خود به گور می‌برد شرمِ زندگی نکردن است.به اندازهٔ کافی صندلی یا خوشبختی وجود ندارد که به همه برسد، همین‌طور غذا، همین‌طور شادی همین‌طور تخت و شغل و خنده و دوست و لبخند و پول و هوای تمیز برای نفس کشیدن… و موسیقی همچنان ادامه دارد. من یکی از اولین بازنده‌ها بودم و داشتم فکر می‌کردم آدم باید در زندگی صندلی خودش را همراه داشته باشد تا محتاج منابع عمومی روبه‌کاهش نباشد.پ.ن: یادداشت را زمانی تکمیل کردم که کتاب را به اتمام رساندم.نسخه صوتی کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/audiobook/89835/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84 نسخه متنی کتاب در طاقچه با ترجمه پیمان خاکسار: https://taaghche.com/book/84957/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84 </description>
                <category>امینه فتاحی</category>
                <author>امینه فتاحی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 00:41:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هیچ‌چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43600340/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF-ncmvt0itbc6y</link>
                <description>یادداشتی در باب کتاب شعر هیچ‌چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد از ویسواوا شیمبورسکااین کتاب رو قبل از اینکه سال 1401 بشه و من تصمیم بگیرم که در چالش کتابخوانی 1401 طاقچه شرکت کنم، به خاطر اینکه شاعرش برام ناآشنا بود و مهم‌تر از اون عنوان بسیار جذابی داشت، از طاقچه بی‌نهایت دانلودش کردم که بخونم ولی نمی‌دونم چی شد که موند گوشه‌ای از کتاب‌‌های من و خاک خورد. =)وقتی دیدم که یکی از کتاب‌هایی که می‌شه برای اردیبهشت خوند، این کتابه رفتم سراغش. این یادداشت رو می‌خوام در سه بخش بنویسم. بخش اول در باب شاعرش، بخش دوم در باب خود کتاب و بخش سوم بخشی از شعرهای دوست‌داشتنی این کتاب برای من.بخش اول در باب شاعر لهستانی ویسواوا شیمبورسکا:ایشون در سال 1923 به دنیا اومدند و 2012 از دنیا رفتند. علاوه بر شاعر، مترجم هم بودند. اولین مجموعه شعر ایشون در سال 1952 و تحت عنوان «این همان است که برایش زندگی می‌کنیم» منتشر شده. اشعار اولیه‌شون بسیار متاثر از کمونیسم بوده که البته بعدها اعلام کردند که هیچ اعتقاد و علاقه‌ای به کمونیسم ندارند و حتی بر خلاف اون شروع به فعالیت کردند. در سال 1996 هم جایزه نوبل به ایشون تعلق گرفت. وقتی برای تکمیل این یادداشت به وبسایت رسمی جایزه نوبل مراجعه کردم، یه نقل‌قولی هست در خصوص چرایی تعلق این جایزه به خانم  ویسواوا شیمبورسکا که می‌‌گه:برای شعری که با دقتی طعنه‌آمیز اجازه می‌دهد زمینه‌های تاریخی و زیستی در قطعه‌هایی از واقعیت انسانی آشکار شود.for poetry that with ironic precision allows the historical and biological context to come to light in fragments of human reality. https://www.nobelprize.org/prizes/literature/1996/summary/ و به جرئت می‌تونم بگم این توصیف، توصیف خیلی دقیقی از این مجموعه شعری بود که من خوندم. البته غیر از این کتاب، آثار دیگری از ایشون به زبان فارسی ترجمه شده که از این بین می‌شه به عجیب‌ترین کلمات با ترجمه بابک زمانی و آدم‌ها روی پل ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی و چوکا چکاد اشاره کرد.بخش دوم در باب کتاب شعر هیچ‌چیز دوباره اتفاق نمی‌افتد:جالب‌ترین نکته این کتاب برای من، نوع نگاه و توصیفات شاعر بود. توی تک‌تک شعرها نوع نگاه شاعر خیلی خاص و منحصر به فرده و انگار هیچ کس غیر از خود ویسواوا شیمبورسکا نمی‌تونست و نمی‌تونه اون جور به مسائل نگاه کنه. همین نگاه خاص، باعث می‌شه خوندن هر یک از شعرهاش برای خواننده تجربه جدید و منحصر به فردی باشه.گاهی اوقات یه واقع‌بینی‌های تلخی توی شعرها به چشم می‌خوره که انگار آدم رو تکون می‌ده. مثلاً در شعر مردن از گرسنگی در اردوگاهی دریسوو می‌گه:تاریخ، تعداد مردگانش را رند می‌کندهزار و یک نفر، تبدیل می‌شود به هزار نفر،گویی آن یک نفر، هرگز وجود نداشته است.یا مثلاً در شعر شکنجه می‌خونیم:چیزی تغییر نکرده است،جز اینکه آدم‌ها بیشتر شده‌اندو جرم‌های جدیدی به جرم‌های قبلی اضافه شده‌اندجرم‌های واقعی، جرم‌های خیالی، جرم‌هایی که در دوره‌ی کوتاهی جرم‌اندیا جرم‌هایی که اصلا جرم نیستند؛اما گریه‌ای که بدن با آن به شکنجه‌ها جواب می‌دهد،بسته به میزان و قدمت شکنجه،همیشه گریه بی‌گناهی بوده، هست و خواهد بود.و نکته پایانی در این بخش اینکه اگر مثل من آدمی هستید که پیشگفتارها و مقدمه‌ها رو نمی‌خونید، در خصوص این کتاب حتماً توصیه می‌کنم این‌بار پیشگفتار رو بخونین چون دید نسبتا‌ خوبی از شاعر، سرگذشتش و جهان‌بینی‌اش بهتون می‌ده. :)بخش سوم در باب شعرهای دوست‌داشتنی این کتاب شعر برای من:این درس، فقط یک بار ارائه می‌شود.هیچ روزی، مثل دیروز نیست،و هیچ شبی، دقیقاً مثل شب پیش نیست.                                                                                                             ( از شعر هیچ‌چیز دوباره اتفاق نمی‌افتد)بگذار کسانی که هرگز عشق واقعی را پیدا نمی‌کنند،بگویند چنین چیزی اصلاً وجود ندارد.چنین اعتقادی، زندگی کردن و مردن را برایشان ساده‌تر خواهد کرد.                                                                                                                                       ( از شعر عشق واقعی)درون مرد، تاریکی وحشتناکی‌ست،درون تاریکی، پسر کوچکی نشسته،خدای مهربان، یک کاری برایش بکن، باشه؟خدای مهربان، همین امروز یک کاری برایش بکن.پیش می‌برد.                                                                                                        (از شعر فیلمی از دهه شصت)جایگاه اختیار کجاست؟که بودن و نبودنش راهمزمانپیش می‌برد.                                                                                                                                                           (فهرست)خوندن این کتاب می‌تونه یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های خوندن شعر جهان باشه. اگر دوست داشته داشتید بخونیدش، این کتاب در لینک زیر در دسترسه: https://taaghche.com/book/3123/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF </description>
                <category>امینه فتاحی</category>
                <author>امینه فتاحی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 16:54:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>