<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های PooyaTimes</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_43690062</link>
        <description>سیدپویا حسن پور ازغدی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 08:33:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>PooyaTimes</title>
            <link>https://virgool.io/@m_43690062</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لاستیک زاپاس، یک ناجی بدشانس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43690062/%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-fntj7zx6fssa</link>
                <description> من یک لاستیک زاپاس هستم. فلسفه وجودم اینه که وقتی ماشین پنچر شد؛ به کار بیام. رک بگم آدما منو فقط موقع نیاز میخوان. لاستیکای دیگه همیشه تمیز میشن، بهشون واکس زده میشه، حتی یک رینگ قشنگ دارن. ولی من همیشه کثیف و خاک گرفته هستم.درد اصلی اینه که وقتی سراغم میان، خوشحال نیستن. فکرشو بکن! یک روز گرم تابستانی پنچر میکنن به جای اینکه خوشحال باشن که منو دارن و میتونن بعد یک وقفه کوتاه دوباره شروع به حرکت کنند. با ناراحتی  و حالت اعصاب قورت داده از بدشانسی‌شون مینالن!وقتی که لاستیک رو پنچرگیری می‌کنن منو دوباره با همون حالت کثیف بر می‌گردونن صندوق عقب. انگار نه انگار که تو سختی پشتشون رو خالی نکردم و بی‌منت بهشون کمک کردم. چی میشه بگن دمت گرم که بودی تا ما نمانیمگاهی خداروشکر میکنم که جان  ندارم. چون جان داشتن دل می‌طلبد و دل ساده می‌شکند. من که یک لاستیک زاپاس هستم از بی تفاوتی و ناسپاسی آدما درد می‌کشم؛ آن کس که دل دارد چه می‌کشد؟</description>
                <category>PooyaTimes</category>
                <author>PooyaTimes</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 11:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک میز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_43690062/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%B2-pwa3hv41kaju</link>
                <description>من یک میز قدیمی در کتابخانه بیمارستان هستم. میدونی بزرگ‌ترین مشکل میز بودن چیه؟ درسته!  نادیده گرفته شدن.  باور کن به ادمای زیادی صادقانه کمک کردم. خیلی ها  پشت من درس خوندن و موفق شدن. دانشجو‌های  زیادی به خاطر من امتحانشون رو پاس کردن. حتی بعضیا هرروز روی من غذا میخورن! وقتی با غلط‌گیر روم یادگاری می‌نوشتن و منو زشت می‌کردن هیچی نگفتم یا وقتی با سر تیز خط کش روم خط مینداختن و درد میکشیدم حتی یک صدای آخ ازم بلند نشد. خواهشا اشتباه برداشت نکن من نمیخوام ازم تشکر کنند. چون من فقط یک میزم. تشکر کردن یا نکردن ماهیت منو تغییر نمیده. ولی نادیده گرفته شدن از تمام این دردا بدتره انگاری بود و نبودم هیچ فرقی نداره  یک لحظه چشماتو ببند و فرض کن من و امثال مثل من نباشن. حالا  دانشجوها پشت کی درس بخونن؟ اگر من نباشم مسئول‌های کتابخانه بیکار میشن و بعد شرمنده خانوادشون میشن تازه نمیتونن بچه‌هاشون رو مدارس خوب بفرستن در نتیجه حتی اونا هم مسیر آیندشون تغییر میکنه ! دیدی نبودن من چقدر میتونه فاجعه داشته باشه میگن فقط اونایی که روح دارن احساس دارن ولی آدما حتی به هم رحم نمی‌کنند چه برسه به اینکه یک میز بخواد جسارت کنه و توقع دیده شدن  داشته باشه! شاید اگر قدر من رو بیشتر میدونستن میز بودن لذت بخش‌تر می‌شد!</description>
                <category>PooyaTimes</category>
                <author>PooyaTimes</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 18:11:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>