<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44023966</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:49:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمدم</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44023966</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادش بخیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44023966/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D8%B1-f3knokq11mka</link>
                <description>یادمه دی ماه سال ۱۳۸۱ به این مکان رفتیم برای شروع خدمت سربازی۴۵۰ نفر از بچه های تهران و کرجبا اینکه برخوردهای بسیار زشت و زننده ای در طول ۴ ماه توسط فرمانده گروهان و گردان با ما صورت میگرفت ولی همواره خاطرات دوران سربازی جزو زیباترین خاطرات منهاون موقع ما توی گردان امام حسن و گروهان ایمان بودیم که خودش به دو تا دسته ایمان ۱ و ۲ تقسیم میشد، اسم فرمانده گروهان رو قشنگ یادمه ((محمدباقر باغبان)) که اون موقع استوار بود، یک مرد لاغر و قد بلند خشک و نظامی که ۴ ماه تمام ما رو اسفالت کرد ولی چیزی ازش به دل ندارم....اون موقع ما توی گردان امام حسن و گروهان ایمان بودیم که خودش به دو تا دستخایمان ۱ و ۲ تقسیم میشد یادش بخیر</description>
                <category>محمدم</category>
                <author>محمدم</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2024 21:19:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>