<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین طاهری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44183272</link>
        <description>دل نویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:10:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>امین طاهری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44183272</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باران صبح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44183272/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-v3bbrj0q6tcp</link>
                <description>خواب شیرین استاز پشت شیشه های خیس لالایی باران جاریست دلم یک چتر میخواهددلم قدم زدن میخواهددل خیس شدن با باراندلم همراهی با گنجشکها میخواهددلم صدای شسته شدندلم پاکی آسمان میخواهداما زیر پتو خواب و بیداریتصویر این شیشه ی خیس هم زیباست</description>
                <category>امین طاهری</category>
                <author>امین طاهری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 08:33:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رستوران بین راهی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44183272/%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-pmmfk09jbzg5</link>
                <description>در بین راه اتوبوس برای غذا، دستشویی و نماز نگه داشته بود. من به دستشویی رفتم بعد رفتم کافه رستوران یک چایی دارچین خریدم و آرام آمدم بیرون رستوران برای نوشیدن چای.به آرامی به اتوبوسی که وسایلم داخل آن بود نگاهی انداختم یک اتوبوس نقره ای بود که در میان دو اتوبوس دیگر که سبز و قرمز بودند پارک بود. نمیدانم آن دو اتوبوس دیگر از کجا آمده بودند و به کجا میرفتند اما این رستوران محفلی شده بود برای اینکه مسافران هر سه اتوبوس بدون آشنایی قبلی کنار هم غذا بخورند،چای بنوشند و حتی دقایقی از هر دری سخنی بگویند بدون ترس عواقب سخن و بدون شرم آشناییها که اغلب همه ما را یقه میکند.ناگهان بغل دستی من در اتوبوس به من گفت سوار شویم راننده دارد میآید . کم کم از فکرهای خود باید جدا میشدم و آن مکان دوست داشتنی را ترک میکردم.</description>
                <category>امین طاهری</category>
                <author>امین طاهری</author>
                <pubDate>Sun, 13 Mar 2022 23:16:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>