<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کاظم فاضلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44236345</link>
        <description>کاظم فاضلی هستم نویسنده محتوا، خوشحالم که نوشته‌هامو می‌خونید :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:11:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2710486/avatar/iwU78j.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کاظم فاضلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44236345</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثبت نام آزمون یوس 2026 (کنکور مهاجران ترکیه) شروع شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%DB%8C%D9%88%D8%B3-2026-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-uhsyfl8gpewc</link>
                <description>شروع ثبت نام در آزمون یوس ۲۰۲۶ثبت نام اولین دوره آزمون یوس ترکیه YOS در سال ۲۰۲۶ از تاریخ ۱۴ ژانویه (۲۴ دی) امسال شروع شده است و متقاضیان مهاجرت تحصیلی به ترکیه برای شرکت در آزمون سراسری TR-YOS می‌بایست کارهای نهایی ثبت نام خود را انجام دهند.شما عزیزان از تاریخ ۱۴ ژانویه به‌مدت ۲۰ روز یعنی تا ۳ فوریه، مصادف با ۲۴ دی تا ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ فرصت ثبت نام آزمون یوس ۲۰۲۶ را خواهید داشت. البته به آن دسته از افراد که نتوانند در این بازه اعلام‌شده کارهای ثبت نام خود را انجام دهند،‌ یک فرجه ۲ روزه در روزهای ۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ (۹ تا ۱۱ فوریه ۲۰۲۶) نیز داده می‌شود؛ ولی توصیه ما این است که برای انجام این کار اصلا تاخیر نکنید، چون ممکن است در حین مراحل ثبت نام دچار مشکل شوید و به‌کل شانس شرکت در این آزمون را از دست بدهید. آزمون یوس YOS یا تریوس TR-YOS در تاریخ ۲۳ فروردین ماه سال ۱۴۰۵ برگزار خواهد شد و متقاضیان می‌بایست در این فرصت، خودشان را برای این آزمون سراسری آماده کنند. اگرچه مطالبی که در آزمون یوس می‌آیند شامل مباحث هوش، هندسه و ریاضی شده و  از آزمون کنکور سراسری ایران ساده‌تر است اما این‌گونه هم نیست که بتوانیم بدون هیچ آمادگی‌ای، از آن نمره خوب کسب کنیم. شما باید این موارد را در نظر داشته باشید که مهارت تست‌زنی و آشنایی با سوالاتی که همگی به زبان ترکی (یا انگلیسی) هستند نیز بخش مهمی از این فرایند آمادگی خواهند بود.تا پایان مهلت ثبت نام آزمون یوس فرصتی باقی نمانده استیکی از بهترین راه‌ها برای آمادگی و یادگیری مطالب آزمون یوس در این مدت کوتاه، ثبت نام کلاس‌ یوس در موسساتی است که این خدمت را به دانش‌پذیران ارائه می‌دهند. این یعنی شما با شرکت در کلاس‌های آنلاین یا حضوری، می‌توانید مهارت‌های تست‌زنی خود را افزایش داده و با اعتماد به‌نفس بیش‌تری به سر جلسه آزمون یوس بروید.توجه داشته باشید هزینه ثبت نام آزمون یوس در سال ۲۰۲۶ مبلغ ۳٬۵۰۰ لیر است که در همان لحظه ثبت نام می‌بایست پرداخت شود. به‌جز پرداخت هزینه ثبت نام، هم‌چنین می‌بایست مدارکی را نیز از پیش تهیه کنید که شامل پاسپورت و عکس می‌شود.هم‌چنین این را هم در نظر بگیرید که ثبت نام یوس نیاز به احراز هویت تصویری دارد و حتما می‌بایست حوزه و شهر را هم به‌درستی انتخاب کنید. در نهایت، مراحل درج جزئیات مربوط به اطلاعات خود در سایت تریوس را نیز می‌بایست به‌دقت انجام دهید تا مشکلی برای‌تان پیش نیاید.شاید خیال کنید که کارتان برای ثبت نام یوس خیلی ساده‌ است؛ ولی باید بگوییم که حتی اگر این موارد را هم به درستی انجام دهید، شرایط فعلی اینترنت باعث شده که اغلب افراد نتوانند خودشان عملیات ثبت نام یوس را انجام دهند. به همین خاطر پیشنهاد می‌شود که فرایند ثبت نام خود را به دست موسساتی بسپارید که کارشناسان خبره در این زمینه دارند و از امکانات زیرساختی برای برقراری با سایت تریوس برخوردار باشند.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 18:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرکین؛ رویارویی شخصیت‌های مقتدر ولی خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%A2%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-r1vah2cr6zy6</link>
                <description>تلخی قصه این‌جاست که: همیشه اونی که بیش‌تر از بقیه می‌درخشه، زودتر از همه می‌سوزهانیمیشن آرکین Arcane از آن آثار هنری خاص است که با وجود عمر کوتاه خود، توانست اثری عمیق در تاریخ انیمیشن بگذارد. سازندگان این سریال محشر یعنی Christian Linke و Alex Yee با الهام‌گیری از شخصیت‌های بازی لیگ افسانه‌ها League of Legends، شاهکاری خلق کردند که نه‌تنها از لحاظ جلوه‌های بصری و هنری زیبا بود، بلکه تک‌تک اپیزودهای آن یک داستان فوق‌العاده عمیق و مفهومی را به مخاطب نشان می‌داد. شخصیت‌های آرکین هر یک روایت‌گر فلسفه‌ای هستند که هیچ‌گاه با قاطعیت نمی‌توانیم تشخیص دهیم کدام‌شان مثبت‌اند و کدام منفی! کدام‌شان قهرمان‌اند و کدام‌شان ضد قهرمان! این شاید مهم‌ترین نکته‌ای است که سریال آرکین را تا این حد جذاب می‌کند؛ چون با این رویکرد، همیشه فضا برای غافلگیری مخاطب و به تردید انداختن شیوه قضاوت او وجود دارد.در این مقاله قصد دارم بدون آن‌که چیزی از داستان آرکین Arcane را لو بدهم و لذت اولین تماشای آن را از شما بگیرم، به موضوعات ریز پیرامون فلسفه و نگرش نویسندگانش بپردازم و به نکاتی اشاره کنم که شاید در نزد منتقدان، توجه کم‌تری به آن شده باشد.https://www.aparat.com/v/oqybk88برای تجربه بهتر، زیرنویس ویدئو رو از قسمت تنظیمات روشن کنید.انیمیشن آرکین؛ داستانی شیرین و روان ولی در عین حال بسیار سنگینیک باور کهنه و غلط که هنوز هم در بین برخی از افراد وجود دارد این است که عده‌ای خیال می‌کنند فیلم‌ها و برنامه‌های انیمیشنی فقط مختص کودکان و نوجوانان ساخته می‌شوند! اما اگر بخواهیم از روی تجربه‌مان حرف بزنیم، باید بگوییم که این دسته از افراد بدجوری در زندگی ضرر می‌کنند؛ چون لذت تماشای بسیاری از انیمیشن‌ها، کارتون‌ها، انیمه‌ها و استاپ‌موشن‌های به‌یادماندنی را از دست می‌دهند. انیمیشن آرکین هم جزء شاهکارهای این‌چنینی به حساب می‌آید که اصلا برای سنین کودکان مناسب نیست و هیچ بچه‌ای نباید به پای تماشای آن بنشیند.حالا برگردیم سر موضوع خودمان. اول از همه بیایید ببینیم سریال انیمیشنی آرکین اصلا چه ژانری دارد و داستان آن چه‌طور روایت می‌شود؟ همه می‌دانیم این مجموعه از همان سکانس اول پر است از هیجان و اکشن! اما هیچ‌گاه نمی‌توانیم یک ژانر یکتا را برای آن در نظر بگیریم؛ چون در واقع ترکیبی از صحنه‌های اکشن-مبارزه‌ای با لحظات دراماتیک-احساسی و گاهی کمدی را در آن شاهد هستیم. ما کلی قصه از گذشته و حال و آینده داستان انیمیشن آرکین را می‌بینیم و همین‌طور درگیر پیچ و خم آن می‌شویم؛ ولی در بین این ماجراهای جذاب، فلسفه‌ای که از شخصیت‌های آن می‌بینیم و نگاهی که هر یک از آن‌ها به دنیای اطراف خود دارند، به‌قدری برای‌مان عمیق و مفهومی است که شاید در نگاه اول نتوانیم ماجرای زندگی‌شان را به‌صورت تمام و کمال درک کنیم.فلسفه شخصیت‌های سریال Arcaneهمیشه در دل هر قصه‌ای یک شخصیت یا یک گروه را می‌بینیم که افکار و اهداف شومی در سر دارند و می‌خواهند زندگی را برای باقی مردم دنیا زهر کنند. از سوی دیگر، قهرمان‌هایی پیدا می‌شوند که در مقابل ظلم این افراد شرور می‌ایستند و با ازخودگذشتگی‌های فراوان و گاهی در پی ماجراهای پیچ‌درپیچ، ضد قهرمان‌ها را نابود می‌کنند. در نهایت چه؟ آخر قصه نیز همه‌چیز ختم به خیر می‌شود «و از آن‌ به بعد تا آخر عمر با خوبی و خوشی در کنار یک‌دیگر زندگی می‌کنند»!اما واقعیت این است که هر چه‌قدر هم که بابت «نگاه روشن به دنیا» سوگیری داشته باشیم باید اعتراف کنیم که دوره این مدل قصه‌های تکراری، دیگر به پایان رسیده و کم‌تر کسی به شنیدن و دیدن آن‌ها علاقه‌ نشان می‌دهد. دلیل اصلی عدم تمایل به قصه‌های با پایان خوش نیز قطعا این است که ماجراها و اتفاقات دنیای واقعی، صرفا فقط به این شکل به اتمام نمی‌رسند. هیچ‌گاه قرار نیست تک‌تک مسائل‌مان (به دست قهرمانان) حل شوند و بدون هیچ پیامدی، زندگی‌ عادی‌ و شادمان را ادامه دهیم. نویسندگان سریال انیمیشن آرکین هم کاملا به این قضیه واقف‌اند و می‌دانستند که نیازی نیست همه‌چیز را «قلبی‌قلبی» نشان داد تا طرفدار پیدا کرد!به همین ترتیب، ماهیت و ذات شخصیت‌هایی که در آرکین می‌بینیم نیز هیچ‌کدام تماما مثبت و تماما منفی نیستند. شاید در اولین برخورد با یک شخصیت در سریال Arcane به این نتیجه برسیم که «به‌به، این همان آدمی است که بالاخره همه را نجات می‌دهد!»؛ ولی چند اپیزود بعد، همان کاراکتر، کاری می‌کند که از ته دل از او متنفر می‌شویم. برعکس این قضیه را هم در طول ۱۸ قسمت سریال Arcane شاهد خواهیم بود. نکته‌ای که ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد این است که هر کدام از شخصیت‌های مجموعه انیمیشنی آرکین (خصوصا شخصیت‌های اصلی)، از چه فلسفه و چه عقایدی پیروی می‌کنند؟ ساکنین شهر زیرزمینی یا Undercity چه گناهی کرده‌اند که باید از شهر زیبای بالای سرشان، یعنی Piltover، جدا باشند؟ این وسط اگر دسته‌ای از اهالی Undercity از ظلم و ستم‌هایی که مرفهان بی‌درد بالانشین بر سرشان وارد کرده‌اند، خسته شوند و (از روی عقده‌ این سال‌ها) تصمیم بگیرند تا برای‌ بالاسری‌ها مشکل بسازند (گاهی هم با شیوه‌ها غیر اخلاقی مثل پرداخت رشوه به ماموران دولتی)، چه کسی است که آن‌ها را ملامت کند؟ مگر ایستادن در برابر ظلم، کار زشتی است؟هم‌چنین از آن سو، چرا باید از مردم Upper City متنفر باشیم وقتی چپ و راست از سوی یاغیان Undercity مورد حمله قرار می‌گیرند و خانه و زندگی‌شان توسط آن‌ها به غارت می‌رود؟ چرا اهالی شهر زیرزمینی Zaun به قراری که با متمولان Piltover گذاشته‌اند، پایبند نیستند؟ و از همه مهم‌تر! چرا با بی‌رحمی تمام، این صلح را بر هم زده‌اند و ماده‌ای ساخته‌اند (Shimmer) که انسان‌های عادی را تبدیل به سلاح بیولوژیکی خطرناک می‌کند؟ بالاخره یک نفر باید جلوی آن‌ها بایستد یا نه؟انیمیشن آرکین چه‌طور فلسفه کمال‌گرایی را از دنیای واقعی، تمیز می‌دهد؟بیایید از ابتدا شروع کنیم... ما در طول تماشای ۲ فصل از سریال آرکین، مراحل تقویت جسمانی یکی از شخصیت‌های این سریال (که واقعا قلب مهربانی دارد و کل زندگی‌اش انسان بی‌آزاری بوده) را می‌بینیم. او یک دانشمند و مخترع نابغه است که همواره دلش می‌خواسته مردم، او را چیزی فراتر از یک فرد فلج ببینند. این مرد مهربان پس از آن‌که به انرژی خارق‌العاده Hextech دست پیدا می‌کند، خودش را به شکل اعجاب‌انگیزی از فلج‌بودن نجات می‌دهد. با وجود دست‌یابی یک‌باره به این‌همه قدرت اما (چون دل مهربانی داشته) هیچ‌گاه مرتکب ظلم نمی‌شود و همواره به فکر نجات مردم دنیا است. حالا نویسندگان آرکین Arcane، داستان سریال را طوری پیش می‌برند که در نهایت می‌فهمیم این «به‌فکربودن و خیرخواهی» نیز اگر از حد بگذرد، پایان خوشی برای مردم نخواهد داشت!اما چه‌طور امکان دارد که انجام کارهای خیر، عاقبت خوبی در پی نداشته باشند؟ یعنی نباید ریشه شر را از بیخ بُرید؟ این چیزی نیست که با عقل جور دربیاید... نویسندگان آرکین اما به ما ثابت کردند که پاسخ‌دادن به این سوالات اصلا ساده نیست و جواب واقعی آن کمی بحث‌برانگیز خواهد بود.ببینید تفکر ایده‌آلیسم یا کمال‌گرایی چیزی است که شاید خیلی از ما آن را دوست داشته باشیم و همیشه پس ذهن خود خیال کنیم که «اگر تک‌تک اجزای دنیا و آدم‌های آن بی‌عیب و نقص می‌بودند، دیگر هیچ مشکلی در دنیا پیش نمی‌آمد». ولی نهایتا مجبوریم بپذیریم که قضیه در واقعیت، چیز دیگری است. عشق و نفرت، زشتی و زیبایی، شمال و جنوب، دروغ و راست، شب و روز، مرگ و زندگی و… همه این‌ها ۲ روی یک سکه هستند؛ اگر یکی از آن‌ها نباشد، دیگری نیز معنی‌‌ای نخواهد داشت.این نکته‌ای نیست که از ابتدای انیمیشن آرکین آن را بفهمیم؛ ولی در آخر متوجه می‌شویم اصلی‌ترین فلسفه سریال Arcane نیز همین روشن‌سازی ذهن مردم نسبت به مفهوم کمال‌گرایی است. مقصود سازندگان آرکین این بود که به ما بفهمانند «اگر بخواهیم دنیا را از تمام زشتی‌ها پاک کنیم، نتیجتا معنا و مفهوم زیبایی را از بین خواهیم برد». خصوصا اگر بخواهیم به‌زور، مردم را بدون اجازه خودشان  وادار به این کار کنیم که دیگر اصلا بدتر از هر ظلمی است! حالا اگر شخصیتی پیدا شود که بخواهد جلوی این ظلم و اجبار خودخواهانه را بگیرد، آیا باید بر روی او لقب ضد قهرمان بگذاریم؟ معلوم است که نه! نویسندگان سریال آرکین هم قطعا به این موضوع فکر کرده‌اند که «مردم آزادند تا خودشان تصمیم بگیرند که تبدیل به چه انسانی شوند». بنابراین نکته اصلی نیز این است که اگر قرار به زورگویی و خودرای‌بودن باشد، حتی دل‌رحم‌ترین و شیرین‌تر شخصیت‌ها نیز فرقی با هیولا و دیوهای پلید نخواهند داشت. از سوی دیگر، باید این را هم در نظر گرفت که تکلیف آن‌ دسته از مردم که دیگران را (به واسطه ضعف‌هایی که دارند) ملامت کرده و از این‌که همراه آن‌ها نمی‌شوند گله‌مندند، چیست؟ بالاخره یک نفر باید جلوی اهریمن قد علم کند یا نه؟هر بار که خودمان را در این شرایط دیدیم باید یک نفس عمیق بکشیم، دست از حرص‌خوردن برداریم و به این فکر کنیم که این دست از افراد هر چه‌قدر هم که هدف والایی در ذهن داشته باشند باز هم نباید به‌زور و به‌اجبار، کسی را وادار کنند که خلاف طبیعت خود تصمیم بگیرد. تقابل ۲ روی سکه در انیمیشن Arcaneما به عنوان مخاطب سریال انیمیشنی آرکین، در دل رنگ‌آمیزی‌های خارق‌العاده و داستان‌پردازی بی‌نظیر، شاهد رویارویی ۲ روی کاراکترهای اصلی آن هستیم. ما ذهن آشفته مهندس دلسوزی را می‌بینیم که برای جلوگیری از هرج و مرج در جامعه، جلوی پیشرفت سریع تکنولوژی Hextech را می‌گیرد؛ چرا؟ چون خودش صدها سال زندگی کرده و (به علت خودخواهی‌اش) این را نمی‌فهمد که عمر دیگران به قدری طولانی نیست که بخواهند به اندازه او صبوری به خرج دهند. هم‌چنین پدر مهربان اهل Zaun را می‌بینیم که محض حفاظت از جان دخترانش، صلح اجباری با Piltover را می‌پذیرد و به آن‌هایی که در پی انقلاب هستند، پشت می‌کند. سردسته انقلابی‌ها (که خودش روزی رفیق صمیمی‌ این پدر بوده) اما از این حرکت او شاکی می‌شود؛ ولی وقتی خودش را در همان شرایط می‌بیند (ناخواسته پدرخوانده یک دختر می‌شود)، نظرش کاملا برمی‌گردد!در ادامه انیمیشن آرکین، ماجرای دختر اشراف‌زاده‌ای را می‌بینیم که با وجود عضویت در بین سران حکومتی شهر بالایی Upper City اما همواره از جنگیدن فراری بوده و به‌دنبال صلح است؛ چند اپیزود بعد ولی وقایع داستان به‌شکلی پیش می‌روند که هدف این دختر به‌یک‌باره دست‌خوش تغییر می‌شود؛ تا جایی که خود را در حالتی می‌بیند که حتی با مادرش هم دست به‌یقه شده!داستان آرکین با پیچیدگی‌های فراوانش اما ضرب‌آهنگ بسیار دقیقی دارد و وقایع در آن به‌گونه‌ای پیش می‌روند که ما این کش‌مکش‌های ریز و درشت در ذهن شخصیت‌های سریال را با گوشت و پوست و استخوان خود حس می‌کنیم. چیزی که خود من به‌شخصه، در کم‌تر داستانی آن را تجربه کرده بودم.تغییر مداوم جایگاه شخصیت‌های آرکین در ذهن مخاطب زیبایی انیمیشن آرکین به همین توسعه شخصیت‌ها یا به قولی Character Development‌ها است. مثلا ما در ابتدای داستان با مهندس جوانی مواجه هستیم که شخصیت آرام و بلندپرواز دارد. او از همان سن کم دلش می‌خواست زندگی مردم را با اختراعاتش ساده‌تر کند؛ اما آخر سر به مرحله‌ای از جنون می‌رسد که چیزی جز نابودی بهترین اختراعش را نمی‌خواهد! یا مثلا خواهر بزرگ‌تری را می‌بینیم که تمام عمر سعی در نگهداری دلسوزانه از خواهر کوچک خود داشت، ولی پس از چند اپیزود، وقایع برای او به شکلی پیش می‌رود که نقشه قتل خواهر کوچکش را می‌کشد و حتی در عملیات قتلش نیز شرکت می‌کند! برعکس، آن خواهر کوچک که به مدت چند سال، انزجار ناشی از طردشدگی ناخواسته خواهرش را به دوش می‌کشید، در نهایت به مرحله‌ای می‌رسد که همه‌چیزش را فدای او می‌کند.خلاصه از این موارد در آرکین زیاد می‌بینیم و در ۱۸ اپیزود آن، چنان از صفر به صد و از صد به صفر می‌رسیم که گاهی به کیفیت قضاوت خودمان نیز شک می‌کنیم! یعنی به جایی می‌رسیم که می‌گوییم چرا تمام این مدت از فلان شخصیت تنفر داشتم؟ او که هدف زیبایی داشت! در نهایت، این نکته را همواره باید در نظر داشته باشیم که قرار نیست همه‌چیز را بفهمیم؛ بالاخره هر کس بسته به دیدی که به زندگی دارد، برداشت خاص خود را از تجربیاتش خواهد داشت. خصوصا در مورد انیمیشن آرکین که پر از موضوعات پیچیده است (اصلا Arcane به فارسی معنی «ناشناخته»‌ می‌دهد)، لازم نیست ادعا کنیم که تک‌تک اجزایش را می‌فهمیم. اما از نظر من درسی که از انیمیشن آرکین می‌گیریم باید این باشد که هیچ‌گاه هیچ فردی را کاملا سفید یا کاملا سیاه نبینیم. به هر حال، ذات هر آدمی دارای صفات زشت و زیبا است. این ما هستیم که باید عاقل‌تر فکر کنیم و بفهمیم در واقع معیاری که آدم‌های شرور و خیرخواه را از هم سوا می‌کند، میزان تسلط هر یک بر روی این ویژگی‌های تاریکی است که در خود می‌بینند. وقتی به این درک برسیم که همه‌مان پتانسیل بی‌رحم‌شدن و ارتکاب اعمال زشت را داریم، باید تلنگری شود به ما تا بتوانیم در لحظات کلیدی، جلوی خوی زشت خود را بگیریم و نگذاریم غرور و خودخواهی‌های‌ بی‌معنی‌مان، با چنگال‌های زشت و بُرنده خود، چهره‌ زیبای وجودمان را خدشه‌دار کنند.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Sep 2025 20:45:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیسه دریایی؛ نیمی حیوان، نیمی گیاه.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A7-lrsabrd8irer</link>
                <description>عکس لیسه دریاییدر دنیای حیوانات موجودات رنگارنگی را می‌بینیم که هر کدام شیوه خاص خود را برای بقا در طبیعت دارند. اغلب حیوانات با شکار و تغذیه از دیگر حیوانات، زندگی خود را می‌گذارند؛ برخی هم گیاه‌خوار هستند. از سوی دیگر، گیاهان و درختان نیز از طریق فتوسنتز نور خورشید، تغذیه می‌کنند و به زندگی ادامه می‌دهند. ولی در این میان، یک جانور بسیار شگفت‌انگیز به اسم لیسه دریایی هم وجود دارد که هم از حیوانات دیگر تغذیه می‌کند، هم فتوسنتز!الیسیا کلروتیکا (به انگلیسی Elysia Chlorotica) در واقع یک لیسه یا به اصطلاح حلزون بی‌صدف دریایی است که با یک شگرد حیرت‌آور، خودش را تبدیل به یک تکه برگ می‌کند. این لیسه سحرآمیز از آن‌جا به بعد، مانند یک گیاه کامل، از نور خورشید تغذیه کرده و فتوسنتز می‌کند. و این چه‌طور ممکن است؟https://www.aparat.com/v/iak8ve9حلزون برگی، لیسه دریایی سبزالیسیا کلروتیکا یا لیسه دریایی که از خانواده گستروپادها است، از لحظه‌ای که کشف شد دانشمندان را به حیرت واداشته. تا پیش کشف این موجود، هیچ حیوانی را ندیده بودیم که فتوسنتز کند! البته برعکس این موضوع را در طبیعت مشاهده کرده بودیم. یعنی گیاهانی را می‌شناسیم که با خوردن حشرات، تغذیه می‌کنند، مثل ونوس مگس‌خوار؛ ولی این‌که یک جانور خودش را تبدیل به گیاه کند از آن شگفتی‌هایی است که هر روز نمی‌توانیم شاهدش باشیم.مراحل تبدیل لیسه دریایی به برگگیاهان و درختان با سلول‌های فتوسنتز که در برگ‌های خود دارند از طریق جذب فوتون‌های نور خورشید انرژی مورد نیاز برای تبدیل کربن‌دی‌اکسید به اکسیژن را تهیه می‌کنند. این سلول‌ها از این طریق می‌توانند مواد آلی مثل گلیکوژن، گلوکز و قند را به‌دست بیاورند که مواد اصلی برای تغذیه و بقای آن‌ها قلمداد می‌شود. یعنی در واقع گیاهان، نور را می‌خورند!قضیه لیسه دریایی نیز همین است. یعنی این حلزون بی‌صدف پس از تبدیل‌شدن به گیاه، قند مورد نیاز خود را از طریق فتوسنتز نور خورشید به‌دست می‌آورد. جالب این‌جا است که لیسه برگی از لحظه‌ای که به دنیا می‌آید، گیاه نیست؛ بلکه با انجام یک سری فعالیت‌های بیولوژی، مهارت فتوسنتز را یاد می‌گیرد و خودش را تبدیل به گیاه می‌کند. این حیوان در کمال حیرت پس از تبدیل‌شدن به گیاه، دیگر نیازی به شکار و خوردن موجودات ریز ندارد و می‌تواند تا یک سال از طریق با نور خورشید زندگانی خود را بگذراند.گوسفند دریاییگونه دیگری از حلزون‌ها نیز هستند که دقیقا با روشی مشابه به لیسه دریایی (الیسیا کلروتیکا)، خودش را تبدیل به گیاه می‌کند. این دو موجود از بسیاری جهات شبیه به یک‌دیگر هستند و شاید بارزترین تفاوت‌شان این باشد که حلزون گوسفندی ظاهر بسیار بامزه‌تری دارد. صورت این جانور، سفیدرنگ است و دو چشم سیاه نزدیک به‌هم دارد که از لحاظ ظاهری بسیار جالبش کرده. بر روی بدنش اما، شاخک‌های سبز رنگی به طول یک سانتی‌متر قرار گرفته که به زیبایی‌های او افزوده است. این گوسفندهای دریایی با همان شاخه‌های سبزی که از روی پوست‌شان بیرون آمده عملیات فتوسنتز را انجام می‌دهند و خوراک‌ مورد نیازشان را (پس از تبدیل‌شدن به گیاه) تهیه می‌کنند. یکی دیگر از تفاوت‌های حلزون برگی و حلزون گوسفندی این است که اولی، مدت طولانی‌تری می‌تواند به فتوسنتز ادامه دهد؛ در حالی که حلزون گوسفندی پس از چند هفته دوباره باید سلول‌های خود را به شکل سلول‌های فتوسنتز دربیاورد.گوسفند دریایی، لیسه‌ای با چهره‌ بسیار بانمکطبیعت سحرآمیز حیات وحش و موجوداتی که در زمین زندگی می‌کنند پر از شگفتی هستند و هر جانوری را که بررسی کنیم،‌ درمی‌یابیم که خودش دنیایی دارد که مملو از موارد حیرت‌انگیز است. ما انسان‌ها با وجود این‌همه پیچیدگی‌هایی که داریم باز هم گاهی از عجایب خود غافل هستیم؛ اغلب اوقات آن‌چنان غرق در مسائل روزمره خود شده‌ایم که نمی‌دانیم در چه دنیای سحرآمیزی زندگی می‌کنیم. اما وقتی حس کنجکاوی خود را به‌سمت کشف حقایق هستی منعطف کنیم، هم سرگرم خواهیم شد هم دانش‌مان افزایش خواهد یافت. وقتی می‌بینیم که لیسه دریایی هم مثل گیاهان زندگی می‌کند هم جانوران، می‌فهمیم که دنیا همیشه نکته‌ای برای غافلگیری ما دارد. توجه به این‌ نکته که شگفتی‌های دنیا پایان ندارد خودش می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای افزایش سطح آگاهی و به‌حرکت درآمدن‌ ما در جهت شناخت حقایق خود و دنیای‌ اطراف‌مان.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 12:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی درباره بازی Elden Ring</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-elden-ring-zg8k00loaa6q</link>
                <description>استودیوی FromSoftware پس از کسب موفقیت در تولید مجموعه بازی‌های Dark Souls، امسال یک شاهکار بی‌نظیر و فوق‌العاده سنگین به اسم بازی الدین رینگ ساخته که نمونه‌ای بارز از کیفیت بالای بازی‌های AAA امروزی است.کارگردان ژاپنی Hidetaka Miyazaki در ساخت بازی‌های دارک سولز تمام تلاش خود را به کار می‌گرفت تا بتواند با هنرمندی تمام، عنصر تاریکی را در کنار روشنی قرار دهد. اما انگار توانایی او در این زمینه در بازی Elden Ring جور دیگر به بلوغ رسیده باشد. ما در این بازی همواره با فضا و موجودات دارک طرف هستیم؛ ولی در دل همین تاریکی،‌ زیبایی‌هایی قرار گرفته است که بازی را گیراتر می‌کند.نظر میازاکی در مورد خلق بازی ویدئویی کامل این است که زیبایی وقتی معنا پیدا می‌کند که در کنار زشتی قرار بگیرد. او می‌گوید: «این‌که بخواهیم تمام ابعاد بازی را به شکل دارک طراحی کنیم یا این‌که تمام آن را روشن بسازیم، صحنه‌های بازی تدریجا چشم مخاطب را خسته می‌کند و آن تاثیرگذاری مناسب را در ذهن ندارد». اما به‌جز این موارد، داستان پیچیده و پر و پیچ‌‌وتاب بازی الدن رینگ که به دست George R. R. Martin معروف نوشته شده، و هم‌چنین دشواری مراحل آن برای پلیر، از این بازی یک بازی بی‌نظیر ساخته که توانسته نامزد بهترین بازی سال نیز بشود.داستان بازی الدن رینگهیده‌تاکا میازاکی برای این‌که داستان بازی گیرایی بیش‌تری برای مخاطب داشته باشد از نویسنده معروف سریال بازی تاج تخت یعنی George R. R. Martin برای تحریر داستان آن کمک گرفت. او می‌دانست که یک بازی هر چه‌قدر هم از المان‌های بصری فوق‌العاده بهره‌مند باشد، بدون یک داستان عمیق، کامل نمی‌شود. البته مارتین فقط خط اصلی داستان را نوشته است و این‌که قصه از کجا شروع شود و به کجا ختم. باقی موارد از جمله دیالوگ‌های داخل بازی، توضیحات ابزار و اسلحه‌ها و... همگی توسط میازاکی نوشته شده‌اند. داستان بازی الدن رینگ در مورد یک شوالیه تارنیش Tarnish است که برای جادوانه‌شدن خود تصمیم می‌گیرد از سرزمین Land of Between و هیولاهای درون آن عبور کند و به Elden Ring برسد. او به وسیله این الدن رینگ می‌تواند Elden Lord شود و دنیا را از تاریکی بیرون بکشد؛ که البته کار ساده‌ای هم پیش روی خود ندارد. شوالیه تارنیش ما باید با اعضای خانواده‌ای بی‌رحم شامل خدایان و نیمه‌خدایان مبارزه کند و در راه رسیدن به الدن رینگ، هر لحظه جان خود را در خطر ببیند. این خدایان صدها سال است که تاریکی را به دنیا آورده‌اند و آن را تبدیل به جهنم کرده‌اند. شوالیه تارنیش که از این اوضاع خسته شده است چاره‌ای جز نابودی سلطه خدایان قصی‌القلب ندارد. مشکل این است که او برای برقراری عدالت، هیچ‌کس را در جبهه موافق جنگ نمی‌بیند و به‌تنهایی باید از پس این چالش عظیم برآید.جلوه‌های بصری بازی Elden Ringما با بازی‌ای طرف هستیم که یک لحظه نمی‌توانیم از مناظر اطراف خود چشم برداریم. در گیم‌ پلی الدن رینگ، یک دنیای باز (یا Open World) با فضای تاریک، ساختمان‌های تخریب‌شده، هیولاهای عظیم‌الجثه و خاص، مرداب‌ها و طبیعت وحشی همه و همه مدام از کنار ما در حال عبور هستند که با تماشای آن‌ها ترکیبی از ترس و ستایش به عمق ذهن ما نفوذ می‌کند.یک درخت نورانی بسیار بزرگ در سرزمین Land of Between دیده می‌شود که در واقع محلی است که ما باید به آن برسیم. این درخت طلایی‌رنگ همان تضادی است که در موردش صحبت می‌کردیم: تاریکی در کنار روشنی معنای بیش‌تری پیدا می‌کند. در یکی از چندین دی ال سی بازی الدن رینگ به منطقه‌ای به اسم Frenzied Flame (به فارسی= شعله شوریده) می‌رویم؛ جایی که واقعا شبیه به جهنم است. در واقع در نسخه ژاپنی بازی Elden Ring برای توصیف این مکان از کلمه Naraka استفاده شده که به معنای جهنم بودایی است. در این بخش از بازی، ما وارد قلعه‌ای با دیوار‌های بسیار بلند می‌شویم که ترس از همان لحظه ورود، در تار و پود آن پیدا است. در جلوی درب این قلعه ۱۰ موجود بی‌سر و به‌حالت زانوزده، ردیف شده‌اند که شاید به ما این اخطار را می‌دهند که از قلعه مخوف فاصله بگیریم. هنگام گشت و گذار در نقشه بازی Elden Ring وارد قلعه‌های دیگر هم در این بازی می‌شویم که همگی بیانگر تاریخ تراژدیک سرزمین Land of Between هستند. اغلب این‌ ساختمان‌ها نیمه‌خراب هستند که مشخص است که روزی قلعه‌ها و ساختمان‌های سر به فلک کشیده و باشکوهی بوده‌اند. شاید میازاکی می‌خواسته نشان بدهد که چه‌ بلایی توسط خدایان افسارگسیخته بر سر این سرزمین آمده است.موجودات و هیولاهای عجیب و غریبمیازاکی از هیچ چیزی برای غافلگیری پلیرها کم نگذاشته است. بازی Elden Ring پر است از هیولای عجیب با جسم‌های ترسناک، درهم برهم و زشت! اصلا در همان ابتدای بازی، شوالیه تارنیش ما مجبور است با یک هیولا یا به اصطلاح Boss یا غول بجنگد. یعنی الدن رینگ از همان لحظه اول، نوید یک بازی پرهیجان و سخت را می‌دهد. در این بازی هیولاهایی مثل زنبور و مورچه و موش‌های عظیم‌الجثه می‌بینیم. یا مثلا یک مدل هیولا که فقط از چندین انگشت تا مچ تشکیل شده است؛ یا هیولاهایی که ظاهرشان به شکل دیگ‌های جادوگران هستند ولی متحرک و کشنده‌اند و صدها موجود غول‌آسای وحشتناک دیگر . این‌ها تازه موجودات جانبی بازی Elden Ring ‌هستند. قضیه هیولاهای اصلی برای پلیر تکان‌دهنده‌تر از آن‌ها هم هست. برای مثال Rennala زنی غول‌آسا که شاید چهره ترسناکی نداشته باشد ولی مبارزه با او خیلی پیچیده و دلهره‌آور است. یا مثلا Elden Beast، یک اژدهای بزرگ که اعضای نورانی داخل بدنش پیدا است و نقاط طلایی رنگ روی بدنش دارد.گیم‌ پلی بازی الدن رینگسرزمین Land of Between جایی است که جریان بازی در آن می‌گذرد. این سرزمین، بسیار بزرگ است و اگر نگاهی به نقشه بازی بیندازید متوجه می‌شوید که چه فضای وسیعی به عنوان پلیر در اختیار شما است.ما در بازی Elden Ring یک اسب اساطیری به اسم Torrent داریم که هر لحظه بخواهیم ظاهر می‌شود و هر لحظه که بخواهیم غیب؛ این اسب، عبور از مسیر طولانی بازی را برای ما راحت‌تر می‌کند. خصوصا این‌که می‌توانیم با او پرش دوبل انجام دهیم! یعنی می‌توانیم از بالای یک صخره بلند بپریم و درست قبل از رسیدن به زمین، دوباره پرش انجام بدهیم.البته اگر بخواهیم مسیرهای طولانی‌تر را جابه‌جا شویم این امکان را داریم تا از منوی بازی به روی نقشه برویم و جایی که در نظرمان است را انتخاب کنیم و به‌سرعت به آن‌ نقطه برسیم.در بازی الدن رینگ سلاح‌ها و شمشیرهای متنوعی در اختیارمان است که هر کدام ویژگی خاص خود را دارند و قدرت‌های منحصر به‌فرد گوناگون. این تنوع را برای انتخاب لباس یا Skin تارنیش هم در اختیار داریم که به جذابیت‌های بازی می‌افزاید. ما در بازی Elden Ring آزادیم که در فضای بزرگ نقشه بچرخیم و همه‌جای آن را زیر و رو کنیم. ولی اگر بخواهیم بر طبق خط داستانی بازی پیش برویم یک سری شعله‌های نورانی به اسم Lost Grace هستند که مسیر حرکت داستان را به ما نشان می‌دهند. هم‌چنین یک نور طلایی‌رنگ هم بالای سرمان نمایان می‌شود که با دنبال کردن آن در واقع به درخت طلایی خواهیم رسید.شاید مهم‌ترین نکته‌ای که درباره بازی الدن رینگ باید به آن اشاره کنیم درجه دشواری این بازی باشد. هیده‌تاکا میازاکی اصلا قصد نداشته که برای پلیر راحتی در نظر بگیرد! او درباره سختی بازی Elden Ring می‌گوید: «این بازی اصلا حالت ساده (یا Easy Mode) ندارد و همه مجبورند برای ردکردن مراحل، خصوصا کشتن غول‌های بازی، حسابی جان بکنند. این سختی است که بازی را قشنگ می‌کند. مهم نیست که شوالیه تارنیش ما چند مرتبه بمیرد؛ مهم این است که پلیر بالاخره بتواند راهی برای فرار از مخمصه پیدا کند». در بخش راهنمای بازی الدن رینگ ذکر شده که این بازی ۲۳۸ غول (یا Boss) وجود دارد که ۶۲تای آن‌ها غول‌های اصلی هستند و به این راحتی نمی‌توان از پس کشتن‌شان برآمد. برای مثال یک پلیر برای عبور از باس اصلی یعنی Malenia اصلا کار ساده‌ای در پیش ندارد. حرکات ترکیبی و ناگهانی بدون آن‌که فرصتی برای بازیابی به پلیر بدهد کار را برای او سخت و سخت‌تر می‌کند. پس از همین حالا بدانید که با بازی سختی روبه‌رو هستید.الدن رینگ، یک بازی تلخ ولی ماندگاراگر به داستان بازی Elden Ring و ۶ پایان مختلفی که سازندگان برای آن در نظر گرفته‌اند نگاهی بیندازیم می‌فهمیم که اصلا قضیه شیرینی در پیش نداریم. این‌طور نیست که بالاخره همه‌چیز خوب شود و پایان خوشی برای آن تعبیه شده باشد.شکل و ظاهر مراحل و مناطق بازی الدن رینگ همگی تم تاریک و ترسناک دارند. درست است که از المان‌های زیبا هم در آن استفاده شده، ولی اصل قضیه این بوده که پلیر در تمام مدت بازی‌کردن، با فضایی کاملا سرد و دارک دست و پنجه نرم کند. درجه دشواری بازی Elden Ring هم به‌شدت بالا است و این امکان را به پلیر نمی‌دهد که به‌راحتی بتواند مراحل را پشت سر بگذارند. ما باید صبور باشیم و از مرگ نترسیم. گاهی ممکن است برای پشت سر گذاشتن یک هیولا، صدها بار بمیریم تا راه کشتن او را یاد بگیریم.اما تمام این موارد نه‌تنها باعث افت محبوبیت و کیفیت بازی الدن رینگ نشده بلکه حتی آن را از باقی بازی‌های جهان باز متمایز هم کرده است. این یعنی Elden Ring با توجه به سابقه کمی که در دنیای بازی‌های ویدئویی دارد می‌تواند مدت‌های طولانی در یاد بازی‌دوستان باقی بماند. ما پلیرها و عاشقان بازی‌های ویدئویی، این ماندگاری را مدیون زحمات هیده‌تاکا میازاکی و تیم خبره FromSoftware هستیم.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2024 13:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی شخصیت Abby در لست آف آس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-abby-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%81-%D8%A2%D8%B3-bv0fz1wf0qwm</link>
                <description>شخصیت Abby Andersonتوجه توجه! 
پیش از این‌که این مقاله رو بخوانید باید اشاره کنم که حاوی مقادیر زیادی اسپویل در مورد داستان هر دو بازی The Last of Us هست. خصوصا اگر بازی اول این مجموعه را انجام نداده‌اید، پیشنهاد می‌کنم همین حالا از مطالعه این مقاله صرف نظر کنید.خب حالا که مطمئن شدم چیزی از داستان بازی را لو نمی‌دهم به سراغ معرفی یکی از منفورترین شخصیت‌های اصلی بازی در دهه جدید می‌روم. شخصیتی که ما به عنوان پلیر، نیمی از بازی دوم را با آن انجام می‌دهیم؛ آن‌هم با وجود آن‌که شاید اصلا خوش‌مان نیاید! اما چرا سازندگان Naughty Dog ما را مجبور کرده‌اند نیمی از بازی را با حرص و جوش پشت سر بگذاریم و با شخصیتی بازی کنیم که از او متنفریم؟می‌پرسید این شخصیت بحث‌برانگیز The Last of Us Part II کیست؟ او کسی نیست جز ابیگل اندرسون Abigail Anderson یا به‌صورت کوتاه اَبی Abby. یک دختر قوی‌هیکل و زیرک که وجودش پر است از کینه و دشمنی با شخصیت اصلی مرد این دوگانه، یعنیJoel Miller جول میلر.مجددا توجه! اگر دوس ندارید داستان مجموعه بازی لست آف آس برای‌تان لو برود، هنوز فرصت دارید که مقاله را نخوانده رها کنید.https://www.aparat.com/v/ioslkgfحالا که قرار است در مورد ابی صحبت کنیم، اول از همه باید بفهمیم که او چرا تا این اندازه از جول متنفر است؟ دلیل اصلی این کینه در واقع به خاطر اتفاقاتی است که در اواخر بازی اول The Last of Us (به فارسی: آخرین بازمانده از ما) رخ می‌دهد؛ جایی که جول در شرایطی تقریبا بحرانی، تصمیم گرفت با بی‌رحمی تمام، پدر ابی را به قتل برساند! پدر abby که بود؟ پدر او، یعنی Jerry Anderson یک دانشمند-پزشک بود که گروه Firefly را تشکیل داد به امید آن‌که بتواند در کنار همکارانش، دارو یا پادزهرِ عامل کُشنده‌ای که در جهان منتشر شده است، پیدا کند و جان مردم دنیا را از شر قارچ‌های مخوف نجات دهد.ابی در کنار پدرشتلاش گروه فایرفلای پس از چندین سال هم‌چنان بی‌فایده باقی مانده بود تا این‌که بالاخره از طریق زنی به اسم مارلین Marlene، مطلع شدند سیستم دفاعی بدن یک دختر به اسم الی Ellie در برابر این قارچ‌های کوردیسپس مقاوم است.الی کیست؟ الی ویلیامز Ellie Williams در واقع اصلی‌ترین شخصیت مجموعه بازی The Last of Us است. در بازی اول، این دختر توسط مارلین به جول و تس Tess معرفی می‌شود. مارلین از جول می‌خواهد که این دختر نوجوان را به دست تیم Firefly برساند تا با تحقیق بر روی او بتوانند به هدف‌شان برسند. جول که خودش در اولین روز از همه‌گیری وحشتناک در شهر، دختری هم‌سن الی را از دست داده بود، ابتدا با او اُخت نمی‌گیرد؛ ولی هرچه از بازی می‌گذرد به الی وابسته‌تر می‌شود. الی با وجود آن‌که از لحاظ جسمانی ضعیف‌تر از جول است اما بارها جانش را نجات می‌دهد و زمانی که او به‌شدت از ناحیه شکم زخمی شده بود، همه‌جا را به دنبال دارو گشت تا مداوایش کند؛ این‌ جریان‌ها باعث شد تا شدت علاقه این دو به‌هم، بیش‌تر هم بشود.الی و جول دو یار و همراه در پایان دنیاخلاصه‌ داستان بازی اول لست آف آس یا آخرین بازمانده از ما این است که جول و الی با زحمت فراوان یک خودرو جور می‌کنند و از این‌سوی کشور آمریکا به آن‌سوی آن می‌روند تا بلکه بتوانند خودشان را به تیم Firefly برسانند و تغییری در اوضاع وحشتناک دنیا به‌وجود بیاورند. این دو شخصیت با هزار امید به مرکز درمانی جری اندرسون رفته بودند، ولی جول (که در لحظات آخر صدمه دیده بود) ناخواسته از الی جدا می‌شود؛ چرا؟ چون پرستاران فایرفلای، او را برای درمان به اتاق دیگری منتقل می‌کنند. وقتی که جول به هوش می‌آید Marlene را بالای سر خود می‌بیند و با حالی نگران سراغ الی را می‌گیرد. مارلین هم که از ابتدای بازی اول با جول همکاری می‌کرد الان رنگ عوض کرده و در پاسخ، خیلی خونسرد به جول می‌گوید که پدر ابی در حال جراحی روی مغز الی است تا بتواند عامل از بین برنده همه‌گیری را کشف کند.مواجهه جول با پدر الیجول پس از شنیدن این صحبت‌ها به‌شدت عصبی می‌شود... چون آن ها داشتند بدون اجازه، الی دوست‌داشتنی را می‌کشتند! بنابراین ابتدا به مارلین حمله می‌کند و او را روی زمین می‌زند. سپس با حالی پریشان و اسلحه به‌دست به طرف اتاق عمل می‌رود. در این‌جا با جری اندرسون (پدر ابی) مواجه می‌شود که چاقو به‌دست داشت و در حال جراحی بر روی مغز Ellie بود! جول با لحن تهدیدآمیز از جری می‌خواهد که همان لحظه دست از ادامه عمل بردارد. جری هم حسابی جا می‌خورد؛ ولی تصمیم می‌گیرد جول عصبی را آرام کند بنابراین به او می‌گوید که «چرا این‌قدر عصبی و عجول هستی؟ شرایط رو درک کن و به فکر نجات مردم دنیا باش»؛ اما Joel که چیزی جز سلامت الی برایش مهم نبود، بدون لحظه‌ای درنگ به جری و دستیارانش شلیک می‌کند، دخترک را از روی تخت برمی‌دارد و پا به فرار می‌گذارد. جول در پارکینگ بیمارستان دوباره با Marlene روبه‌رو می‌شود. مارلین این‌بار صبورانه به جول توضیح می‌دهد که اگر الی را از آن‌جا ببرد، به قیمت انقراض نسل بشر تمام می‌شود؛ اما جول با آن حجم خشمی که در آن لحظه داشت، او را بر روی زمین می‌اندازد و به‌رویش اسلحه می‌کشد. مارلین التماس می‌کند که او را نکشد ولی جول که به‌جز فرار خودش و الی چیزی دیگری در سرش فرو نمی‌رود، در جواب می‌گوید: «نه! اگه نکشمت، باز دنبال‌مون می‌آیید».جول با خونسردی تمام، مارلین را می‌کشدبازی لست آف آس ۱ پس از این اتفاق دراماتیک، با یک سکانس که در آن جول، الی بی‌هوش را در ماشین می‌گذارد تمام می‌شود. الی هم وقتی به هوش می‌آید به جول شک می‌کند که چرا دارند از جایی فرار می‌کنند که به‌سختی خودشان را به آن رسانده بودند؟ سپس تیتراژ پایانی بازی بالا می‌رود.و اما در بازی دوم The Last of Us Part II آخرین بازمانده از ما بخش دوم، وقایع آن شب تلخ را از زاویه دید اَبی اندرسون می‌بینیم. ما در این بازی شاهد آن هستیم که Abby تا چه اندازه به پدرش وابسته بوده و آن دو چه‌طور در هر شرایطی پشت هم می‌ایستاند. ما می‌بینیم که ابی در آن شب کذایی با کلی ذوق به‌دنبال پدرش می‌گشته تا خبر امیدوارکننده‌ای به او بدهد؛ ولی وقتی جنازه پدرش را می‌بیند دنیا روی سرش خراب می‌شود و چیزی جز خشم و کینه در دلش باقی نمی‌ماند.ما به عنوان پلیر در بازی دوم The Last of Us در حین آن‌که کنترل ابی را در دست داریم، در صحنه فرار از چنگ زامبی‌ها (اگر بتوان اسم زامبی روی آن‌ها گذاشت!) در هوایی برفی با جول و برادرش Tommy روبه‌رو می‌شویم (که از قضا جان‌مان را هم از دست زامبی‌ها نجات می‌دهند). ابی به آن دو برادر می‌گوید که خودش عضو گروهی از بازماندگان است که می‌توانند با یک‌دیگر هم‌پیمان شوند تا در کنار هم شانس بیش‌تری برای بقا داشته باشند؛ جول هم که از هویت ابی مطلع نبوده، پیشنهاد او را می‌پذیرد.اولین رویارویی ابی و جولسپس هنگامی که سه‌نفری وارد ساختمان می‌شوند جول حسابی جا می‌خورد؛ چون می‌بینند که برخی از اعضای گروه ابی، از قبل در آن‌جا منتظرشان هستند! ابی که در حضور یارانش اعتمادبه‌نفس پیدا کرده، ناگهان جول را روی زمین می‌اندازد و بی‌رحمانه به او ضربه می‌زند. ابی سپس با آن اخم ترسناکی که داشته به جلوی صورت جول می‌آید تا با حرص و خشم توضیح بدهد که چرا دارد او را می‌کشد؛ ولی جول که از وخامت قضیه باخبر شده بود، اجازه حرف‌زدن را به او نمی‌دهد و با حالتی خشک می‌گوید: «اون سخنرانی مزخرفی رو که یه عمره داری تمرینش می‌کنی بگو و راحتم کن». ابی در حالی که خشمش به بالاترین درجه خود رسیده، در جواب می‌گوید: «حقت نیست به این زودی‌ها بمیری» و با ناراحتی فراوان با چوب گلفی که در دست داشت شروع به ضربه‌زدن به سر و صورت جول می‌کند.ما در همین حین از سوی دیگر بازی، کنترل الی را به‌دست می‌گیریم. الی که از دیرکرد جول و بردارش Tommy برای بازگشت به کمپ نگران بوده، تک و تنها به سراغ‌شان می‌رود و پس از دنبال‌کردن ردپاها به همین نقطه می‌رسد. الی که به‌شدت ترسیده بود،‌ با حالی مستأصل تلاش می‌کند که جان جول را نجات دهد؛ ولی پیش از آن‌که بتواند کاری از پیش ببرد، توسط دار و دسته Abby دستگیر می‌شود. در همین حین که آن‌ها صورت الی نگون‌بخت را روی زمین می‌گذارند؛ ابی انتقامش را می‌گیرد، آخرین ضربه را هم به سر جول می‌زند و جلوی چشمان خیس Ellie، او را می‌کشد.ابی با تمام نفرتش به جول ضربه میزندتمام این مقدمه را گفتم تا بدانید که چرا باید از ابی انتقام‌جو متنفر باشیم. آن‌ پلیرهایی که بازی اول The Last of Us را تا آخر تمام کرده بودند، تقریبا ۱۰ سال بعد به بازی دوم رسیدند. یعنی این ۱۰ سال را به عشق جول و الی دوست‌داشتنی پشت سر گذاشته بودند. حالا نمی‌توانستند تحمل کنند که Joel، خفن‌ترین شخصیت مرد بازی، به این سادگی‌ها کشته شود!نویسندگان و سازندگان ناتی داگ Naughty Dog در بازی دوم لست آو آس،‌ سعی می‌کنند در قالب چند سکانس شیرین، از گذشته ابی بگویند و شخصیت او و پدرش را برای‌مان شرح دهند. آن‌ها با به تصویر درآوردن رابطه پدر-دختری اندرسون‌ها، به ما نشان می‌دهند که Abby یک دختر بسیار قدرت‌مند است که اخلاقش با هرکسی جور در نمی‌آید؛ با این وجود اما با پدرش رابطه بسیار صمیمانه‌ای داشت. ابی پس از مرگ ناگهانی پدرش و به قتل رساندن جول به این نتیجه می‌رسد که دنیای اطرافش تا چه اندازه زشت و بی‌رحم است؛ به همین خاطر احساساتش را کنار می‌گذارد.از سوی دیگر بازی دوم لست آف آس، الی هم مُصرانه در تعقیب ابی بوده تا انتقام جول را از او بگیرد. البته برادرش تامی Tommy هم با او همکاری می‌کند تا دونفری تقاص خون جول را از ابی بگیرند؛ ولی طی ماجراهایی از یک‌دیگر سوا می‌شوند. الی که بی‌وقفه به دنبال ابی بوده از افراد مختلف سراغ او را می‌گیرد و در این راه، چندین نفر از دوستان و نزدیکان ابی (از جمله دوست باردارش) را هم به قتل می‌رساند.ابی در بازی لست آف آس ۲به این ترتیب و در طی این سلسله‌ اتفاقات پی‌در‌پی، ابی متوجه می‌شود که جانش به‌شدت در خطر است. این را هم در نظر داشته باشید که الی، دانه‌دانه دوست‌های نزدیک ابی را می‌کشد و رسیدن خبر قتل هر کدام از این افراد، به کینه و خشم ابی می‌افزاید. در همین حین که هر دو سوی ماجرا در حال تعقیب و گریز یک‌دیگر بودند، ابی در دام گروه دیگری به اسم Seraphite می‌افتد؛ این گروه خشک که فرهنگ عقیدتی داشتند و به خاطر اختلاف نظرهای‌شان با اعضای گروه ابی، با یک‌دیگر در جنگ بودند.در کش‌مکش‌های فراوان، دو دختر از این گروه یعنی Lev و Yara اما جان ابی را نجات می‌دهند (شاید چون ابی نیز پیش از آن جان‌شان را نجات داده بود). از این بخش بازی به بعد، ابی حتی با گروه خودش هم دشمن می‌شود؛ چون فهمیده بود که افراد دسته مقابل‌شان، اهریمنی نیستند و مثل خودشان آدم‌اند.پس نتیجه چه شد؟ ابی هم کینه‌ای است، هم به‌وقتش دل مهربانی دارد. هم به‌شدت جنگ‌جو و تندخو است، هم وقتی اشتباهش را می‌فهمد دشمنانش را می‌بخشد. ابیِ انتقام‌جو مورد تنفر اغلب پلیرها است؛ ولی بازی لست آف آس ۲ جوری ساخته شده که مجبوریم کنترل او را در دست بگیریم.جریان بازی دوم The Last of Us طوری است که ابی و الی بارها با هم رو در رو می‌شوند و تا پای مرگ با یک‌دیگر مبارزه می‌کنند؛ ولی هیچ‌کدام با وجود کینه‌ای که از هم دارند، نمی‌توانند جان آن‌یکی را بگیرند. ابی پس از تعقیب ردپای الی و یارانش، بالاخره او را در سینمای متروکه گیر می‌اندازد و جنگ شدیدی بین‌شان شکل می‌گیرد. ابی خشمگین در حال خفه‌کردن الی بیچاره بود که ناگهان دوست صمیمی و باردار الی یعنی دینا Dina از راه می‌رسد و محض نجات او، به شکم ابی لگد می‌زند؛ ولی چون قدرت کافی نداشته، Abby به راحتی دینای باردار را از پشت می‌گیرد. سپس چاقویش را درمی‌آورد تا گلوی او را ببُرد که الی التماس می‌کند: «نکشش، اون حامله‌اس». ابی هم که یاد قتل دوست باردار خودش افتاده بود، با خشم فراوان می‌گوید: «خب چه بهتر!»این‌جا لِو Lev، دوست اَبی، که عقیده دارد انسان باید بدون کینه و خشم زندگی کند (و البته یک خواهر باردار هم دارد) با صدای بلند به Abby هشدار می‌دهد که «بسه دیگه، کافیه». ابی با این برخورد، یک مقدار به خودش می‌آید و تصمیم می‌گیرد که هر دوی آن‌ها را ببخشد و برود. پیش از خروج اما با حرص تمام رو به الی می‌گوید: «دفعه بعدی که ببینمت زنده نمی‌ذارمت؛ پس جلوی راهم سبز نشو».نکشش.. حامله‌اسالی و دوستش دینا پس از این اتفاق، سعی می‌کنند دور از هیاهوی آخرالزمانی اطراف‌شان، در خانه‌ای روستایی به یک زندگی آرام ادامه دهند و بچه دینا را بزرگ کنند. دو سال از این ماجرا می‌گذرد که یک روز Ellie در حین انجام کار روزمره‌‌اش ناگهان با حالت روحی پریشان، صحنه مرگ Joel را دوباره پیش چشم خود می‌بیند؛ شدت این حمله عصبی به‌قدری بالا بود که بدنش لمس می‌شود و روی زمین می‌افتد. الی در این‌جا به این نتیجه می‌رسد که بدون انتقام از Abby نمی‌تواند به زندگی عادی‌اش ادامه بدهد. بنابراین دوباره همه‌چیز را رها می‌کند و دنبال او راه می‌افتد.آخرین مرتبه‌ای که این دو دختر سمج بازی The Last of Us با هم گلاویز می‌شوند، جایی است که الی، ابی را لب ساحل و حین فرار با قایق گیر می‌اندازد. در این صحنه، Abby که واقعا نایی هم در بدن نداشته از Ellie می‌خواهد که دست از سرش بردارد، ولی او می‌گوید: «نمی‌تونم ولت کنم بری».الی پس از درگیری‌های فراوان، ابی را از پشت می‌گیرد، درون آب می‌اندازد و با تمام وجود، حرص می‌زند تا او را خفه کند. در همین حین که از شدت انتقام، بغضش در حال ترکیدن بود، ناگهان تصویر جول را که روی صندلی نشسته و دارد نوشیدنی می‌خورد در ذهنش می‌بیند و بالاخره آن‌طور که باید، با آسیب روحی شدیدی که درگیرش بوده، مواجه می‌شود. الی در آن حال خراب به این نتیجه می‌رسد که با کشتن ابی، درد روحی‌اش دوا نمی‌شود و بالاخره او را می‌بخشد.سازندگان بازی لست آف آس در واقع ما را مجبور کردند با شخصیتی که از آن متنفریم بازی کنیم و تا سکانس آخر زجر بکشیم. تمام این مقدمه‌چینی‌ها و قتل‌ها و رفت‌وبرگشت‌ها فقط برای آن بوده که این نکته را به ما یاد بدهند: با انتقام، چیزی حل نمی‌شود؛ بلکه باید قوی باشیم و دشمنان خود را ببخشیم تا ذهن و روح‌مان به آرامش برسد.https://www.aparat.com/v/nkm7nfuhttps://www.aparat.com/embed/nkm7nfuدر پایان اگر هنوز هم از شخصیت ابی متنفر هستید، بد نیست یک‌بار خودتان را جای او بگذارید. پدرش، یار همیشگی‌اش، با بی‌رحمی تمام به قتل رسید و چندین سال را با این کینه پشت سر گذاشت. نامزدش بدون توجه به احساسات او، کنارش گذاشته و دختر دیگری را باردار کرده بود؛ هم‌چنین پس از مواجهه با دنیای واقعی، به یک‌باره از اسرار زشت گروهی که در آن فعالیت می‌کرد باخبر شده بود. ابی دنیا را بر ضد خودش می‌دید؛ بنابراین سعی کرد که با آن دنیا بجنگد. ولی وقتی با لِو و یارا آشنا شد فهمید که در دنیا به‌جز کینه و نفرت، بخشندگی و گذشت نیز وجود دارد؛ احساساتی که بسیار زیباتر و عمیق‌تر هستند.تازه Abby و جنگ‌جویی‌هایش هم باید می‌بود تا Ellie بفهمد که انتقام‌جویی پایان خوشی برایش ندارد. این‌ یعنی شخصیت ابی در The Last of Us یک شخصیت کاملا سیاه نیست؛ پس نباید کورکورانه از او متنفر باشیم! فقط باید شرایط وخیم روحی‌اش را درک کنیم تا پیام بازی آخرین بازمانده از ما را بهتر بفهمیم.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 13:02:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت‌شناسی Aloy در ۲ بازی Horizon</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%90%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%88%D9%86-k4ov2qamgt7r</link>
                <description>من برای اون‌هایی می‌جنگم که نمی‌تونن از خودشون دفاع کنن.مجموعه دوگانه بازی‌ هورایزن به اسم‌های Horizon Forbidden West و Zero Dawn به صورت انحصاری برای کنسول‌های پلی استیشن ساخته شده‌‌اند و سازندگان کمپانی Guerrilla Games برای طراحی شخصیت‌های این بازی‌ها از هیچ‌چیزی کم نگذاشته‌اند. شخصیت اصلی بازی هورایزن یک دختر پرانرژی و موقرمز به اسم الوی Aloy است که تمام اتفاقات مهم بازی حول او می‌گردد. شخصیت‌پردازی و توسعه شخصیت الوی در از همان بازی هورایزن زیرو داون واقعا معرکه بود؛ به‌طوری که پلیرها در کم‌ترین زمان می‌توانند شیفته او شوند. این دختر قهرمان از مهارت‌های رزمی متنوع برخوردار است، استادانه پارکور می‌رود، در تیراندازی با کمان حریف ندارد و از در کل از هیچ‌چیز نمی‌ترسد. او در کنار این‌ مهارت‌های مبارزه‌ای، روحیه بسیار لطیفی هم دارد. الوی در بازی هورایزن هیچ‌گاه اسیر احساساتش نمی‌شود و همیشه منطقی عمل می‌کند. گاهی هم با حرف‌های تندی که می‌زند مخاطبش را به گوشه رینگ می‌برد.اگر بخواهیم توضیح کوتاهی در مورد داستان باز‌ی هورایزن بدهیم باید بگوییم که وقایع آن در آینده‌ای بسیار دور و زمانی که نسل انسان مدرن از بین رفته، رخ می‌دهد. مردمی که زنده مانده‌اند، ده‌ها سال است که در طبیعت بکر به‌مانند انسان‌های باستانی زندگی می‌کنند. الوی که همیشه یک دختربچه پرجنب‌وجوش بوده روزی برحسب اتفاق به درون چاله‌ای سقوط می‌کند که در آن‌جا با دستگاه‌ها و ماشین‌های عجیب مواجه می‌شود. او که هیچ‌وقت چیزی از تکنولوژی و موارد این‌چنینی نمی‌دانسته، در ابتدا این فضا را سحرانگیز می‌پندارد. Aloy در این مکان به صورت واقعیت افزوده ویدئوهای سه‌بعدی از افرادی را می‌بیند که هیچ‌چیز از حرف‌های آن‌ها سر در نمی‌آورد. او سپس در آن‌ مکان، یک دستگاه شگفت‌انگیز شبیه به هدست پیدا می‌کند و وقتی آن را درون گوش خود می‌گذارد اسراری از دنیای اطرافش برای او برملا می‌شود. الوی در بازی هورایزن با این هدست می‌تواند خط‌ها و اشکالی را ببیند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند.در قبیله‌ی Nora که الوی در آن زندگی می‌کند یک سری ربات به‌شکل دایناسور وجود دارند که مسلما محصول انسان‌های مدرن پیش از خودشان است. ولی مردم قبیله نورا چون این ربات‌ها را نمی‌شناسند، به‌شدت از آن‌ها می‌ترسند و بر طبق قوانین‌شان هیچ‌کس اجازه ندارد به قلمرو آن‌ها نزدیک شود. ولی Aloy شخصیتی نیست که بتوانیم دور او حصار بکشیم! او سر جایش بند نمی‌شود و همیشه دنبال ماجراجویی است؛ اصلا به خاطر همین ماجراجویی بود که آن مکان عجیب و آن هدست ماورایی را کشف کرد. خلاصه، Aloy وقتی این هدست پیشرفته را داخل گوشش می‌گذارد، مسیرهایی را به‌شکل واقعیت افزوده در اطرافش پدیدار می‌شود که دیگران قادر به دیدن‌شان نیستند. او در بازی اول یعنی هورایزن زیرو داون وقتی به آن ربات‌های دایناسورگونه نزدیک می‌شود، می‌فهمد که آن‌ها روی یک مسیر خطی رفت‌وآمد می‌کنند؛ به همین خاطر حدس می‌زند که آن‌ها بنده همین مسیرها هستند و او به‌راحتی می‌تواند از پشت آن‌ها فرار کند.در یکی از صحنه‌های بازی Horizon Zero Dawn می‌بینیم که الوی با پدرش (که البته پدر واقعی خودش هم نیست!) در حال گذر از مرز قلمرو آن ربات‌ها بودند و ناگهان پدرش از محیط آن‌جا وحشت می‌کند و از دخترش می‌خواهد که مسیرشان را عوض کنند؛ اما الوی به او می‌گوید که «بابا من با این چیزی که توی گوشمه می‌تونم مسیر حرکت اون ربات‌ها را تماشا کنم». پدرش با این‌که یک مبارز شجاع بوده ولی به خاطر عقایدی که داشته و قوانینی که از بچگی در گوشش خوانده‌اند، به‌شدت می‌ترسد و از الوی می‌خواهد به حرف او گوش بدهد و از ربات‌ها فاصله بگیرد. هنگامی که الوی ۸ساله با بی‌اعتمادی پدرش مواجه می‌شود، برای اثبات حرف خود، بدون اجازه به‌سمت ربات‌ها فرار می‌کند و با زیرکی، آن‌ها را دور می‌زند.این شجاعت Aloy روی پدرش اثر می‌گذارد و باعث می‌شود بفهمد که دخترش دیگر قابل کنترل نیست و به یک دختر ماجراجو و قدرت‌مند تبدیل شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد که تمام فنون مبارزه و عبور از موانع سخت را به او یاد بدهد. الوی در بازی هورایزن زیرو دان در حین تمرینات به پدرش می‌گوید دلش می‌خواهد به‌وسیله این هدست، رد مادرش را بگیرد. الوی در این راه از هیچ چیزی ترس ندارد چون از بچگی غم بی‌مادری را تجربه کرده است. ما در ۲ بازی Horizon کنترل شخصیتی را برعهده داریم که هم شجاع است هم به‌دنبال حل‌کردن مشکلات. البته که بازی طوری ساخته شده که ما بتوانیم روی دیگر شخصیت الوی را هم ببینیم. یعنی می‌توانیم در حین مکالماتش با دیگران، دست روی نقاط ضعف‌شان بگذاریم یا به آن‌ها بی‌احترامی کنیم تا ناراحت شوند. منظور سازندگان بازی هورایزن این بوده که نشان دهند Aloy شخصیت تندزبان و آزارگر هم دارد.الان بهترین وقت است که به یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیتی الوی اشاره کنیم و آن هم برخورداری از تفکر انتقادی است. او در قبلیه‌ای زندگی می‌کند که همگی خدایانی را می‌پرستند و اعتقاد دارند سرنوشت‌شان از پیش در معبدی که در آن دعا می‌کنند، نوشته شده است. با این وجود اما الوی در بند اعتقادات کورکورانه نیست و همیشه منطق را به خرافات ترجیح می‌دهد.الوی با استفاده از گوشی جادویی خود کارهایی را انجام می‌دهد که دیگران را به وحشت می‌اندازد. به‌حدی که خیال می‌کنند این دختر موقرمز در واقع یک الهه مقدس و لایق پرستش است. در این‌جا او به آن‌ها می‌گوید که خدا نیست و مثل آن‌ها یک انسان ساده است و هر کاری کرده به‌ لطف این هدست و البته شجاعتش بوده. هر کس دیگری اگر در این شرایط جای Aloy بود می‌توانست از این باور مردم سوءاستفاده کند. ولی او فقط دنبال این است که مردم جهان و خصوصا اعضای قبیله خود را از سرنوشت شومی که در انتظارشان است نجات دهد. ما در بازی هورایزن فوربیدن وست هر آن‌چیزی را که از یک قهرمان می‌خواهیم در شخصیت الوی می‌بینیم. او دوران کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشته است؛ خصوصا چون مردم قبلیه نورا او را به‌خاطر ناشناس‌بودن هویت مادرش، طرد کرده بودند. سپس در بزرگسالی به این درک رسید که با توجه به اتفاقاتی که در اطرافش رخ می‌دهد، چاره‌ای جز نجات مردمش ندارد و باید در این راه فداکاری نشان دهد. در آخر هم که باصلابت هر چه تمام‌تر به شهرش بازمی‌گردد تا ثابت کند که قهرمان‌شان از ماموریت بی‌نهایت سنگینی که رفته بوده، زنده و سربلند بازگشته است.مردم به یک قهرمان که بسیار قدرت‌مند و شجاع احتیاج دارند؛‌ قهرمانی که هیچ نیروی زشتی در این جهان نتواند جلوی او را بگیرد. این قهرمان هم‌چنین باید به‌ حد کافی از عنصر مهربانی برخوردار باشد تا با از خودگذشتگی خود بتواند دنیا را جای بهتری برای زندگی کند. الوی در بازی Horizon نمونه بارز این مدل قهرمان است.الوی از همان دقیقه اول بازی هورایزن زیرو داون تا آخرین سکانس بازی هوریزن فوربیدن وست از خودش رفتار قهرمانانه نشان می‌دهد. این تلاش او برای یافتن گذشته‌اش و کشف راز مرگ مادرش هم به شیرینی شخصیتش افزوده است. Aloy یک شخصیت باوقار، رُک، نترس، تیز و فرز و البته کاریزماتیک است که با اثرگذاری‌هایی که بر روی میلیون‌ها پلیر در سراسر جهان گذاشته، تا ابد در تاریخ بازی‌های پلی استیشن زنده باقی خواهند ماند.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2024 12:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت‌شناسی داچ Dutch در بازی رد دد ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%DA%86-dutch-van-der-linde-nsmcgpbytrey</link>
                <description>داچ در بازی رد دد ردمپشن«ما فقط یه مشت دزدیم و توی دنیایی گیر افتادیم که خیلی وقته از ما سیر شده»آن‌هایی که کشته و مرده دو بازی رد دد ردمپشن Red Dead Redemption هستند به‌خوبی می‌دانند که داچ ون دِر لیند Dutch van der Linde چه نقش مهمی در این دو بازی دارد. یعنی اگر آرتور مورگن Arthur Morgan و جان مارستن John Marston را در نظر نگیریم، داچ مهم‌ترین رل را در داستان این دوگانه بازی سنگین ایفا می‌کند. داچ در واقع رئیس گروه تبهکاران است. گروهی که در ظاهر به‌دنبال رسیدن به اهداف بلندپروازانه خود هستند؛ ولی چون پول کافی در اختیار ندارند, دست به دزدی و خلاف می‌زنند. داچ Dutch با ذهن ایده‌آل‌گرای خود قصد دارد تا بر علیه حکومت و ثروت‌مندان کشور خود شورش کند و آن‌ها را از قدرت پایین بکشد. این یعنی هدف‌شان را یک هدف والا می‌پندارند.داچ در بازی رد دد، شخصیتی است که مغز اقتصادی بسیار قوی‌ای دارد و ذاتا از نقشه‌کشیدن لذت می‌برد. با وجود آن‌که یک خلاف‌کار است ولی هیچ‌کاری را بدون برنامه‌ریزی انجام نمی‌دهد. او همواره می‌خواهد جوری خلاف‌هایش را پیش ببرد که کم‌ترین تلفات ممکن را داشته باشد. طرز صحبت‌کردن Dutch می‌تواند هر ماری را از لانه‌اش بیرون بکشد؛ به همین خاطر می‌تواند همه را متقاعد کند که به او و نقشه‌هایش ایمان بیاورند. به همین خاطر است که توانسته یک گروه متشکل از اعضای وفادار، در دور خود جمع کند.داچ آن‌قدر به هدفش اهمیت می‌دهد که از چیزی برای رسیدن به آن کم‌ نمی‌گذارد. او به‌شدت معتقد است که «هدف»، «وسیله» را توجیح می‌کند و از این بابت ابایی هم ندارد. داچ می‌داند که برای دست‌یابی به هدفش باید هزینه بالایی را بپردازد؛ بنابراین چاره‌ای جز ارتکاب خلاف به‌نظرش نمی‌رسد.داچ Dutch یک شخصیت بسیار باهوش و کاریزماتیک است و در تیراندازی بسیار تبهر دارد. تمام اعضای گروه او به‌خوبی می‌دانند که وقتی داچ در کنارشان باشد می‌توانند با اطمینان خاطر بیش‌تری نقشه‌های خود را عملی کنند. بله! سازندگان کمپانی راک‌استار Rockstar از داچ در بازی Red Dead Redemption یک شخصیت پُر و قوی ساخته‌اند. او اهل «گوشه گود نشستن و بکن لنگش گفتن» نیست! بلکه خودش هم وارد عمل می‌شود و برای اجرای اهداف‌شان، همیشه اولین نفر پیش می‌رود.یکی از بهترین ماموریت‌ها در بازی Red Dead Redemption 2در بالا به اعتماد اعضای گروه داچ به رهبرشان اشاره کردیم. جالب است بدانید این‌ اعتماد به داچ و نقشه‌های او اصلا بی‌دلیل نیست. چون داچ در کنار یک‌دنده‌بودنش، نمونه بارز یک رهبر دلسوز نیز هست. رهبری که توانسته اعضای گروهش را (که متشکل از مرد و زن‌هایی است که همگی دنبال آزادی هستند) با انگیزه‌ای قوی در کنار یک‌دیگر نگاه دارد و وفاداری آن‌ها را به‌دست بیاورد.ما داچ را به خلاف‌هایش و کوتاه‌‌نیامدن از نقشه‌هایش می‌شناسیم. اما او آن‌قدر دقیق است که حتی برای گروه خودش هم قوانینی در نظر گرفته. برای مثال بر طبق یکی از قوانین گروه‌شان، آن کسی که جاسوسی کند و اعضای گروه را لو بدهد، با مرگ مجازات خواهد شد.در یک بخش از بازی رد دد ۲ می‌بینیم که مالی اوشی Molly O&#039;Shea (که از قضا عاشق داچ است ولی داچ به او اهمیت نمی‌دهد) با حالتی آشفته به میان جمع می‌آید و می‌گوید که تمام مدت داشته نقشه‌های گروه داچ را به ماموران دولتی لو می‌داده تا از او بابت بی‌توجهی‌هایش انتقام بگیرد؛ داچ در این صحنه به‌شدت عصبانی می‌شود و دست به اسلحه می‌برد که آرتور جلوی او را می‌گیرد و می‌گوید: «مالی حالت عادی نداره؛ ولش کن بره..»که داچ این‌گونه به آرتور جواب می‌دهد: «تو مگه از قوانین گروه‌‌مون خبر نداری؟»داچ دارای روحیه بسیار سرسختی است و شدیدا بر روی مفهوم وفاداری تاکید دارد. اعضای دار و دسته‌اش را (خصوصا آن‌هایی را که نزدیکش هستند) هم بر همین مبنا انتخاب می‌کند. این گنگ همگی یک هدف دارند: آن هم انتقام‌جویی از حکومت و سرمایه‌داران بزرگی است که یک عمر بر سرشان کلاه گذاشته‌اند.داچ مثل یک پدر دلسوز همواره از اعضای گروهش پشتیبانی می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که هر مشکلی دارند با او در میان بگذارند. او می‌داند که تنها راه بقایش در دنیایی که برای خود ساخته، این است که نزدیکانش با او هم‌پیمان باشند. برای مثال در هنگام دزدیده‌شدن جک، پسر جان مارستن؛ اَبیگل، مادر جک، با حال پریشان به پیش داچ می‌آید و می‌گوید: «من پسرم رو از تو می‌خوام» داچ که بابت این بچه‌دزدی به‌شدت ناراحت شده بود در جواب می‌گوید: «ببین ابیگل، بهت قول می‌دم که پسرت رو برات پس می‌گیرم».برای داچ هیچ‌چیزی مهم‌تر از اعضای گروهش نیستیا مثلا وقتی داچ می‌فهمد که جان مارستین هنوز نتوانسته از یکی از مأموریت‌های محول‌شده خود برگردد، آرتور و خاویر را به سراغ او می‌فرستد تا در کوهستان برفی به دنبالش بگردند. آرتور اما از از ته دل راضی به انجام این ماموریت نیست؛ ولی چون داچ از او خواسته بود، می‌دانست که کار درست همین است. نمونه‌های بسیاری از قدرت رهبری و دلسوزی داچ در بازی Red Dead Redemption شاهد هستیم. مثلا وقتی داچ می‌فهمد ماموران دولتی، لِنی جوان را به زندان انداخته‌‌اند از اعضای گروهش می‌خواهد که بروند و او را آزاد کنند؛ پس از آن‌که برمی‌گردند به همه آن‌ها می‌گوید که به شهر بروند و تفریح کنند تا روحیه‌شان بهتر شود.آرتور.. تو برای من مثل پسرم می‌مونییک بُعد مهم شخصیتی داچ این است که از فرصت‌هایی که پیش رویش قرار می‌گیرد نهایت استفاده را می‌برد. مثلا ما در بازی دوم می‌بینیم در حین همکاری با ۲ خانواده که با هم دشمن هستند، هیچ‌وقت یکی از آن‌ها را تنها نمی‌گذارد؛ بلکه از هر دو استفاده می‌کند! پیش این خانواده از آن‌یکی بد می‌گوید و خودش را طوری جلوه می‌دهد که انگار با دشمن او دشمن است؛ و برعکس.یا مثلا وقتی که پس از فرار از دست گروه دولتی به شهر استاربری Strawberry می‌روند داچ به این فکر می‌افتد که ابتدا با کلانتر آن شهر طرح دوستی بریزد. از نظر او بهترین راه برای شروع دوباره این است که با ماموران قانون همکاری کند تا به گذشته آن‌ها کاری نداشته باشند. به همین خاطر نقشه‌ای می‌چیند و در پی آن به کلانتر و گروهش کمک می‌کند آن‌ها هم اعتماد داچ را به‌دست می‌آورند.داچ استاد فرارکردن و تعقیب‌وگریز است. اکثر اتفاقاتی که در بازی رد دد ۲ می‌بینیم حول فرار این گروه از دست ماموران قانون می‌چرخد. او همیشه باید به‌فکر تغییر مکان و جورکردن پناهگاه باشد تا از چنگ این مامورین فرار کند. در نهایت هم ماموران قانون اصلا نمی‌توانند او را به‌چنگ بیاورند و این وظیفه را به جان مارستن می‌سپارد. این فرارکردن‌ها انگار از داچ یک شخصیت مهاجر ساخته است. او همیشه دلش می‌خواهد به مکان‌های ناشناخته‌ سفر کند. در یک بخش از بازی و زمانی که حسابی گیر افتاده‌اند به آرتور و دیگر اعضای گروه می‌گوید که پس از این دزدی بزرگ، به خارج از آمریکا و تاهیتی می‌روند. آرتور با تعجب از داچ می‌پرسد که «تاهیتی دیگه کجاس؟» او هم در جواب می‌گوید: «نمی‌دونم! فقط در این حد دوره که دست کسی به ما نرسه».داچ سر جایش بند نمی‌شودداچ Dutch همیشه به آن‌هایی که تاییدش می‌کنند علاقه‌مند می‌شود. همین امر سبب شد تا مایکا Mica بتواند قاپ او را بدزدد و نقشه‌هایش را به ماموران دولت لو بدهد. این یکی از بدترین ضعف‌های داچ است که عاقبت باعث نابودی گروهش هم شد. او خیال می‌کند که دنیا همان دنیایی است که در جوانی می‌شناخته؛ غافل از این‌که همیشه یک نفر هست که نقشه‌های آدم‌ جاه‌طلبی مثل او را نقش بر آب کند.آرتور از یک جایی به بعد اعتقادات داچ را زیر سوال می‌برد و به او می‌گوید بیش از اندازه دارد برای رسیدن به هدفش خلاف می‌کند. آرتور مدام به داچ یادآوری می‌کند که زیادی دارد آدم می‌کشد. با این‌همه مخالفت اما باز هم داچ با آرتور بد نمی‌شود و سعی می‌کند با صبوری و تلنگرزدن به او، ثابت کند که یادش نرفته چه می‌خواسته و دنبال چه هدفی بوده است.داچ Dutch در بازی رد دد ردمپشن شخصیتی نیست که از ابتدا با آن ارتباط برقرار کنیم. خصوصا در بازی اول که از چپ و راست می‌بینیم که جان مارستن همیشه از او بد می‌گوید و در واقع دنبال شکار او است. ولی وقتی شخصیت او را بیش‌تر مورد بررسی قرار می‌دهیم تازه می‌فهمیم که با چه رهبر و تبهکار نابغه‌ای طرف هستیم. داچ در کنار شخصیت کاریزماتیک و دلسوزانه خود یک شخصیت بی‌رحم و منفعت‌طلب هم دارد که باعث می‌شود همه از او خوش‌شان نیاید. یعنی به عنوان مخاطب، سخت است که بخواهیم کاملا عاشق او شویم یا کاملا از او متنفر باشیم. به هر حال فرقی نمی‌کند که جزء کدام دسته‌ایم؛ مهم این است که سازندگان راک‌استار شخصیت بسیار قدرت‌مند و گیرایی را برای این ۲ بازی Red Dead Redmeption طراحی کرده‌اند. شخصیتی که همواره جزئی از تاریخ بازی‌های ویدئویی خواهد بود.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2024 12:03:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگذشت Ada Wong</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-ada-wong-if5rnpj6iigp-if5rnpj6iigp</link>
                <description>ایدا وانگ جذاباوه لیان... خودت می‌دونی شغل من جوری نیست که بتونم در موردش با کسی صحبت کنم.این یکی از معروف‌ترین دیالوگ‌های اِیدا وانگ، بانوی قرمزپوش و جاسوس بالفطره مجموعه بازی‌های رزیدنت اویل Resident Evil هستش. این زن مرموز موکوتاه به اغواگری‌ها و ظاهر فریبنده خود (برای پیش‌بُرد اهداف جاسوسانه‌اش) معروفه. ایدا با چند دیالوگ کوتاه ولی عمیق، طوری با ذهن مخاطبش بازی می‌کنه که همیشه مسیر کارش هموار بشه. خصوصا از لیان اس. کِنِدی که از قضا هر دو به یک‌دیگه علاقه‌مند هم هستن، بسیار سوءاستفاده می‌کنه.حالا واقعا ایدا وانگ شخصیت منفیه؟ مثبته؟ خاکستریه؟ اصلا نمی‌تونیم درست حدس بزنیم. چون شخصیتش هر لحظه ممکنه دست‌خوش تغییر بشه. از یه طرف با بی‌رحمی تموم، دشمناشو با اسلحه‌های مختلف تیکه و پاره می‌کنه؛ اما چند دقیقه بعد با یه لحن مهربون و یه جمله کوتاه، خودشو بی‌گناه‌ترین زن دنیا جلوه می‌‌ده. بسته به موقعیتش، گاهی لباس مامور پلیس می‌پوشه، گاهی هم تیپ سانتی مانتال و مجلسی می‌زنه.در کل، چیزی که مشخصه اینه که ایدا وانگ یک زن دورگه چینی-آمریکاییه که اهل معامله‌اس. از همه مهم‌تر مشخصه که از لیان خوشش میاد و در کنار سوءاستفاده‌ها، گاهی هم کمک‌های مفیدی به این پسر خوشتیپ می‌رسونه و حتی چندین مرتبه جون‌شو نجات می‌ده.ایدا نمونه واقعی یک زن دو قطبیه؛ در طی یک مکالمه با کارفرماش، وسکر (که خیلی شخصیت خبیثیه) جوری صحبت می‌کنه که تمام شرارت‌های دنیا جلوش کم میارن،؛ ولی همون ایدا پس از قطع مکالمه جوری به عکس لیان نگاه می‌کنه که اوج معصومیت رو می‌شه توی چشماش دید.حالا اصلا شغل ایدا وانگ Adam Wong چیه؟ چه توانایی‌هایی داره؟ ایدا در واقع یک جاسوس خیلی خبره‌اس که در ازای پول کلان، هر کاری ازش برمیاد. مهارت‌های مبارزه‌ای و سخت‌جون بودنش در کنار ظاهر شیکش، واقعا نماد جالبی رو از ایدا به بقیه نشون می‌ده. ایدا وانگ در واقع یک جاسوس و مزدوره که از وسکر Wesker شرور پول گرفته تا براش نمونه‌ی جی-ویروس G-Virus رو از آزمایشگاه آمبرلا بدزده. این وسط، لیان اس. کندی هم که در اولین مأموریتش به‌عنوان یک نیروی عملیاتی گروه آر.‌پی‌.دی R.P.D به شهر ازهم پاشیده شده راکون‌سیتی Raccoon city اعزام شده بوده، طی ماجراهای پیچ‌درپیچی می‌فهمه که منشا این ویرس کجاست؛ بنابراین راهش میوفته به همون آزمایشگاهی که ایدا دنبالش بود.ایدا همین‌طور مخفیانه دنبال لیان بوده که سر و کله نامزد استاکرش پیدا می‌شه. این مرد که عضو سازمان اف‌.بی.‌آی هم بوده انقدر کله‌شق‌بازی درمیاره که در نهایت کشته می‌شه. ایدا پیش از مرگ نامزدش بهش می‌گه: «الآن وقت خوبی برای قرار گذاشتن با اکس‌م نیست؛ وسط کار مهمی‌ام»! خلاصه پس از مرگ این آقا، ایدا کارت شناسایی‌شو برمی‌داره و دیگه مستقیما با پوشش کارآگاه اف‌بی‌آی می‌ره سراغ لیان.https://www.aparat.com/v/eds3380در ادامه ماجرای بازی Resident Evil 2 می‌بینیم که ایدا با لیان حسابی گرم می‌گیره و حتی یه‌جا بهش می‌گه: «ببین من اصلا هیچی ازت نمی‌دونم، ولی با این‌حال خیلی دوستت دارم». ماجرای علاقه این دوتا آدم واقعا خاصه. چون همون‌طور که گفتم ایدا همیشه در سایه بوده و سعی می‌کرده زیاد به لیان نزدیک نشه.داستان مجموعه بازی رزیدنت ایول پر از پیچ و خم و معماست؛ ولی خلاصه‌اش اینه که ایدا وانگ نقشه‌هاشو پشت پرده پیش می‌بره تا به هدفش برسه، ولی آخر سر این لیانه که زودتر از اون می‌تونه نمونه جی-ویروس رو از آزمایشگاه و از طریق سازنده‌اش «دکتر آنت بیرکین» پیدا کنه. همین که لیان در حال فرار از ساختمون در حال فروپاشی بوده، یهو ایدا جلوی راهش سبز می‌شه. لیان اس کندی مغموم بالاخره می‌فهمه که تمام این مدت ایدا داشته ازش برای رسیدن به اون سمپل استفاده می‌کرده.ایدا وانگ در بازی رزیدنت ایول ۶ایدا که دیگه می‌خواسته مأموریت‌شو تموم کنه با یه ژست قرص به‌سمت لیان اسلحه می‌کشه و به حالت تهدیدوار بهش می‌گه که اگه نمونه رو نده، بهش شلیک می‌کنه. ولی لیان در کمال حیرت، خیلی خونسرد بهش می‌گه: «بعید می‌دونم بتونی بهم شلیک کنی». ایدا هم واقعا نمی‌تونه به لیان تیر بزنه چون دوسش داشته و پس از چند لحظه اسلحه‌شو میاره پایین..حالا در همین حین، دکتر آنت از ناکجاآباد پیداش می‌شه از دور به کتف Ada شلیک می‌کنه. ایدا تعادلش رو از دست می‌ده و داشته از راهروی بالای ساختمون پرت می‌شده پایین که لیان دست‌شو می‌گیره. پسر مولَخت مجموعه رزیدنت ایول هرچی به ایدا اصرار می‌کنه که طاقت بیار، بی‌فایده‌ست.. در نهایت ایدا خیلی مظلوم‌وار بهش می‌گه نه و ولم کن. آخرش هم می‌گه مواظب خودت باش و می‌افته پایین.لیان بدجوری دلش می‌شکنه ولی چاره‌ای جز فرار از اون‌جا نداشته؛ چون قرار بوده شهر مسموم راکون‌سیتی رو با بمب اتم منفجر کنند تا ویروس دیگه بیش‌تر از این گسترش پیدا نکنه. خلاصه لیان بدون ایدا وانگ از شهر فرار می‌کنه.شش سال بعد از این ماجرا و در نسخه چهارم بازی رزیدنت اویل RE4، لیان اس کندی که دیگه الآن واسه خودش مأمور خفنی شده بوده، طی یه عملیات سرّی به یکی از روستاهای کشور اسپانیا اعزام می‌شه تا اشلی، دختر رئیس جمهور رو از دست آدم‌رباها نجات بده. اما چرا لیان این‌همه راه از آمریکا بره اسپانیا؟ چرا از افسرهای دیگه نخواستن؟ چون شواهد نشون می‌داده که این آدم‌رباها یک‌جور زامبی هستن و چه کسی اندازه Leon S. Kennedy سابقه داره توی کشتن زامبی‌ها؟لیان همین‌طور که توی روستا دنبال اشلی می‌گشته ناگهان بدون این که روحش خبر داشته باشه با ایدا مواجه می‌شه. لیان به یک‌باره نوک اسلحه رو پشت کمرش حس می‌کنه و فقط از روی صدا می‌فهمه که ایدا خانم پشت سرشه. «بعد از شش سال چه استقبال گرمی ازم می‌کنی، ایدا! چطور اومدی این‌جا؟ نکنه دوباره می‌خوای ازم سواستفاده کنی؟» این‌جا Ada Wong برای این‌که بحث عوض بشه، بهش می‌خنده. ولی لیان دوباره می‌پرسه: «این‌دفعه واسه کی کار می‌کنی؟» که ایدا با همون شرارت همیشگی‌اش این‌طوری جواب می‌ده: «شرایط کار من ایجاب نمی‌کنه که بخوام در مورد جزئیاتش با کسی حرف بزنم».لیان به‌قدری از دست این خانم شکار بود که حتی نپرسید ایدا چه‌طور تونست از اون حادثه بازی RE2 جون سالم به‌در ببره؟ و خود خانم ایدا هم از این بابت دلگیر می‌شه. حالا اگه براتون جالبه باید بگم که ایدا وانگ با تفنگ طناب‌دار خاص خودش در لحظه آخر سقوط، تونست جون خودشو نجات بده.Ada Wong در بازی RE4 Remakeایدا وانگ، جاسوس خوشگل قصه ما، دوباره مامور شده بود تا دنبال نمونه ویروس بگرده تا به آلبرت وسکر برسونه. ولی این‌بار دیگه خبری از جی‌-ویروس نیست و داشته دنبال یه ویروس کشنده‌تر می‌گشته. آلبرت وسکر بی‌شرف در واقع می‌خواسته با استفاده از این ویروس، سلاح بیولوژی بسازه. یعنی موجودات ترسناک و قدرت‌مندی که هیچ ارتشی نتونه اونا رو نابود کنه. خلاصه در این مسیر، دوباره زوج دوست‌داشتنی مجموعه بازی رزیدنت ایول، آیدا و لیان باهم رو‌به‌رو می‌شن و باز هم ماجراهای جالبی بین‌شون پیش میاد. این بار، با حضور پررنگ لیان، اون روی مهربون ایدا رو شاهد هستیم و می‌بینیم که خیلی جاها دلش برای این آقا پسر می‌سوزه و بهش کمک می‌کنه؛ هم مستقیم هم غیر مستقیم. مثلا مکان دختر رئیس جمهور رو به لیان اطلاع می‌ده، واسه Leon که به ویروس مبتلا شده بوده پادزهر جور می‌کنه و خلاصه چندبار جون مامور خوشتیپ آر.پی‌.دی رو نجات می‌ده. در یه صحنه که دوباره باهم روبه‌رو می‌شن ایدا متوجه می‌شه که لیان هنوز اونو نبخشیده؛ چون مدام سوال‌پیچش می‌کرده. این‌جا ایدا وانگ به لیان می‌گه: «انقد به من شک نداشته باش؛ کار خودتو بکن».Ada Wong ایدا وانگالبته که شک‌های لیان بی‌دلیل هم نبوده چون کلا توی بازی چهارم هم ایدا مثل همیشه با فاصله از لیان حرکت می‌کنه تا از دور بهش مسلط باشه. این خانم در تمام طول بازی همه‌جا در تعقیب لیان بود تا این‌که آخر سر در حالی‌که لیان داشت نمونه ویروس جدید رو از روی زمین برمی‌داشت، دوباره اسلحه سرد ایدا رو روی شقیقه‌اش حس می‌کنه.ایدا وانگ در حالی که لیان دست‌هاشو به حالت تسلیم بالا می‌بره بهش می‌گه: «لیان مرسی که هستی و کمکم کردی به چیزی که می‌خواستم برسم؛ دیگه باید اینو برسونم دست مشتری». خلاصه در حال فرار با هلی‌کوپتر با آلبرت وسکر تماس می‌گیره و متوجه می‌شه که با این ویروس قراره جون میلیاردها آدم به‌خطر بیوفته. این‌جاست که جاسوس کاریزماتیک ما، روی خبیثش رو کنار می‌زنه و تصمیم می‌گیره ویروس رو به وسکر نده اصن.ایدا وانگ و لیان دوباره در بازی رزیدنت اویل ۶ باهم مواجه می‌شن و این‌بار با شرایط متفاوتی با هم صحبت می‌کنن. یعنی قشنگ مشخصه به هم‌دیگه علاقه دارن. ولی موقعیت شغلی‌شون طوری نیست که بخوان به‌هم فکر کنن.لیان که مثل پسربچه‌ها اصن متوجه این حجم علاقه‌ش به ایدا نبوده و آخر سر هم هلنا هارپر بهش می‌فهمونه که دلش پیش ایداست.ما فقط باید منتظر بمونیم تا ببینیم بالاخره بین ایدا و لیان چی پیش میاد و چه اتفاقاتی براشون میوفته؛ خصوصا الان که تریلر جدید بازی رزیدنت ایول Resident Evil Requiem یا RE9 اومده و لیان توش نقش اصلی داره، احتمالش هست که داستان ایدا وانگ رو هم شاهد باشیم. چون بالاخره هرجا که لیان باشه، ایدا هم هست.یه آپدیت جدید هم که باید بدم اینه که لیان در بازی نهم به‌عنوان یک مرد ۴۷ ساله حضور داره و از قضا ازدواج هم کرده. الان هیچ سندی در رابطه با زن این آقای خوشتیپ توسط سازندگان منتشر نشده ولی شواهد جوریه که هیچ‌کس ایدا وانگ رو همسر لیان معرفی نمی‌کنه و همه از کلر ردفیلد Claire Redfield خواهر جناب کریس ردفیلد به‌عنوان کاندیدای اصلی یاد می‌کنن. البته شاید در نسخه DLC بازی RE9 همه‌چیز مشخص بشه؛ فقط باید منتظر موند و دید.</description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2023 22:12:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌رحمی در وجود همه هست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44236345/%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-xxtw0kv8wtil</link>
                <description>از کودکی مدام در گوش‌مان می‌خوانند که «بچه خوب همیشه مهربونه؛ اخم نمی‌کنه؛ سر و صدا راه نمی‌ندازه و...». در کتاب‌ها و رسانه‌ها نیز بسیار شنیده‌ایم که آدم بااخلاق هیچ‌وقت قادر به بی‌رحمی و اجرای پلیدی نیست. آن‌قدر از این و آن، چنین نصیحت‌هایی به سمع و نظرمان رسیده که باورمان شده به هیچ‌وجه در هیچ شرایطی نباید بی‌رحمانه رفتار کنیم و هرگز «ظالم» نباشیم.اما این قضیه تا چه اندازه در زندگی‌مان اثرگذار است؟ آيا می‌توان بدون قابلیت ظلم در زندگی به جایی رسید؟ عرف جامعه که به ما می‌گوید باید فاقد هرگونه بی‌رحمی باشیم؛ نظر فیلسوفان و روان‌شناسان اما چیز دیگری است. https://www.aparat.com/v/s96h97i نظر بزرگان در زمینه بی‌رحمی چیست؟دکتر جردن بی‌.پیترسون، یکی از معروف‌ترین پروفسورهای حال حاضر در زمینه روانشناسی، معتقد است: «فردی که قادر به بی‌رحمی نباشد، لاجرم قربانی آن‌هایی می‌شود که این قابلیت را در خود دارند». پیترسون بر این باور است که نباید از وجود پلیدی در ذات آدم‌ها، چشم بپوشیم. بدون شک می‌بایست به این امر واقف باشیم که همه ما به‌وقتش هم می‌توانیم پرخاشگر باشیم، هم مخرب، هم ظالم و هم بی‌رحم. او هم‌چنین می‌گوید: «اگر درون خود را بدون رودربایستی واکاوی کنید متوجه می‌شوید که قادر به انجام چه کارهای زشت و بی‌رحمانه‌ای هستید. به ظلم‌هایی که هیتلر آلمانی یا استالین روسی مرتکب شده‌اند نگاه بیندازید؛ همه می‌پرسند که چطور ممکن است آدمی تا این اندازه بی‌رحم و ظالم باشد؟ غافل از آن‌که نمی‌دانند هیتلر و استالین نیز مثل من و شما انسان بوده‌اند. فقط با این تفاوت که جلوی خوی بی‌رحم خود را نمی‌گرفتند».بی‌رحمی سالم چه‌گونه است؟ در زندگی مواقعی پیش می‌آید که نیاز به بی‌رحمی داریم، برای مثال در مواجه با قلدرها و زورگوها؛ اگر بتوانیم خوی بی‌رحم خود را به این‌گونه افراد نشان دهیم، مسلما خودشان را عقب خواهند کشید. این امر از لحاظ روان‌شناختی نیز کاملا تایید شده است. البته بی‌رحم‌بودن شاید آن‌چنان جذاب به نظر نرسد، اما برای برقراری آرامش در زندگی، ضروری است؛ فقط می‌بایست قادر به کنترل میزان آن باشیم. یعنی باید این توانایی را به‌درستی و مرتبا در خود پرورش بدهیم تا در مواقع نیاز از آن استفاده کنیم؛ ولی نه همیشه و در هر شرایطی. درست مثل مبارزان و ورزشکاران بزرگی که توان تخریب و نابودی هر حریفی را دارند ولی به‌خوبی از پس کنترل این ویژگی خود برمی‌آیند.آلن واتز، فیلسوف فقید نیز معتقد است انسان می‌بایست به پلیدی‌های درون خود واقف باشد. او در این‌باره می‌گوید: «هر انسانی دچار خطا می‌شود. خطاکردن، عنصر اساسی برای پیشرفت و یادگیری بشر به شمار می‌رود. تا وقتی نتوانیم به پلیدی‌ها و نواقص درون خود مسلط شویم، هرگز به سراغ تقویت و بهبود آن‌ها نمی‌رویم. هر کس می‌بایست با استفاده از خوی بی‌رحم و ظالم درون خود، دست به اشتباه بزند، ریسک کند، تا بتواند طعم تجربه‌های دلخواه در زندگی‌اش را بچشد. تنها نکته مهم این است که اشتباهات‌مان را بشناسیم، ریشه‌های‌شان را دریابیم و پس از آن، دیگر مرتکب‌شان نشویم؛ به همین راحتی».بی‌رحم باش؛ ولی به‌موقعخب پس نباید بیش از اندازه به افسانه‌هایی که از بچگی برای‌مان تعریف کرده‌اند اهمیت بدهیم و می‌بایست واقعیت را در آغوش بگیریم. باید به این درک برسیم که ما مثل تمام مردم جهان، هم دارای ویژگی‌های منفی هستیم، هم مثبت. هر چه زودتر باید بفهمیم که بی‌رحم‌بودن و قد علم کردن برای زورگوها و تعیین حد و مرز برای دیگر متجاوزان، یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که می‌بایست آن را یاد بگیریم. این پرورش بی‌رحمی در درون، در شرایطش به کارمان می‌آید. دکتر پیترسون می‌گوید: «برخی از آدم‌ها حتی از فکرکردن به مرگ والدین‌شان نیز واهمه دارند. بله مرگ والدین واقعیت دردناکی خواهد بود؛ ولی اگر حتی نتوانید به آن فکر کنید، کلاه‌تان بدجوری پس معرکه خواهد بود! چون وقتی که این اتفاق رخ بدهد به‌علت عدم آمادگی‌تان، از درون متلاشی خواهید شد و در آن شرایط بحرانی به هیچ دردی نخواهید خورد و این بی‌مصرف‌بودن‌تان در آن شرایط هم برای خود و هم برای اطرافیان‌تان ضرر خواهد داشت. حالا تصمیم با خودتان است؛ آیا می‌خواهید در مواقع بحرانی یک آدم به‌درد بخور و آماده باشید یا یک آدم شکسته و بی‌مصرف؟». </description>
                <category>کاظم فاضلی</category>
                <author>کاظم فاضلی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 21:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>