<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کوپوفسکی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44534993</link>
        <description>من امیدوارم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:06:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2121701/avatar/H83h55.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کوپوفسکی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44534993</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریخ هیتلر در غزه زنده می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-jdicft6lfsmi</link>
                <description>خیلی وقت است که دارم فکر میکنم که خدایا، پروردگارا، کودکان غزه هم مانند ما هستند، جنس ما هستند، پوست لطیفی دارند، از گرسنگی ناتمام آزرده می‌شوند و وقتی آسیبی به والدینشان و خانواده‌شان و حتی میهنشان می‌رسد آزرده میگردند، آنها چه گناهی کرده‌اند.(نمی‌خواهم در کار خدا دخالتی کنم)فلسطین آسیبی به جمعیت اسرائیل نزده است، ولی فلسطین اشغالی نسل کشی به راه انداخته است و این حرکت فلسطین اشغالی به یک کینه‌ی شتری یا یک عقده‌ی قدیمی می‌خورد ولی مگر در تاریخ بین جنگ های معروف این دو کشور کسی جزء فلسطین اشغالی بیشتر به فلسطین ضربه زد که حالا فلسطین اشغالی میخواهد کینه ای یا عقده‌ای به دل بگیرد؟این تصویر خیلی چیز ها را برای خیلی ها روشن می‌کند. این تصویر فلسطین را در سال های ۱۹۱۷ تا سال های ۲۰۲۰ مشخص می‌کند و در این تصویر نشان می‌دهد که تقریباً کل کشور فلسطین یا بخش عظیمی از فلسطین که حق اسرائیل نبوده است را اسرائیل اشغال کرده است و هنوز هم اسرائیل سیر نشده از حق خوری و من به خاطر همین می‌گویم فلسطین اشغالی.از نظر من و شاید خیلی ها آغاز جنگ جدید به چه بهانه‌ای بود؟حمله تهاجمی به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ علیه شهرهای اسرائیلی نزدیک به نوار غزه توسط نیروهای شبه نظامی فلسطینی با استفاده از تک فریبنده آغاز شد. و بیش از ۵۰۰۰ موشک از نوار غزه به سمت اسرائیل شلیک شد و فقط پنج نفر کشته داشت!اگر دقت کنیم پس در این حمله‌ هم توسط غزه جای عقده ندارد و اگر غزه ۵ نفر را کشته است با ۵۰۰۰ موشک، ۴۷۷۶۵ نفر هم کشته داده با هزاران هزار موشک فلسطین اشغالی .https://www.aparat.com/v/wfxt617حمایت آمریکا از فلسطین اشغالی: حمایت آمریکا از رژیم بخش خیلی مهمی در سیاست است.در نوشته های آقای دست انداز خود آقای دست انداز به گونه‌ای به چت‌جی‌پی‌تی گفتند که اسرائیل نابودشدنی است و در جواب اول چت‌جی‌پی‌تی گفته شده بود که به گونه‌ای می‌شود اسرائیل را نابود کرد ولی باید به فکر حمایت های گوناگون آمریکا از اسرائیل هم بود. ( من کل حرف آقای دست انداز و کل جواب چت‌جی‌پی‌تی به آقای دست انداز را ننوشته‌ام )به حرف رهبر عزیزمان هم می‌شود اشاره کرد که فرمودند:&quot;حمایت آمریکا از رژیم تروریست صهیونیستی در کشور غصب شده فلسطین، بزرگترین حمایت از تروریسم است&quot;.برایم سوال است چرا فلسطین اشغالی۷۶۴ غیر نظامی شهید کرده‌ است و واقعا چرا از ۷۶۴ غیر نظامی ۱۱۶ کودک شهید کرده‌ است.https://www.aparat.com/v/kicvyl4به یاد شناخت و حرف های طلایی هیتلر افتادم. در تکه‌ای از فیلم هیتلر می‌گوید : آنها (منظورش یهودی‌ها بود) کسانی هستند که در خانه‌هایشان نشسته‌اند؛ دیده نمی‌شوند ولی همه‌جا هستند، آنها هیچ‌جایی را وطن خود نمی‌دانند جایی هم ندارند که در آن بزرگ شده باشند، اما امروز در برلین زندگی می‌کنند فردا در بروکسل و پس از آن در پاریس رخنه می‌کنند و سپس دوباره در پراگ یا وین یا لندن ... و سپس همه جا را نیز وطن خود می‌دانند.</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Aug 2025 21:51:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطای دید!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-xobneji5puhe</link>
                <description>خطای دید چیزی است که شاید اگر از هر زاویه ای بهش نگاه کنی یک شکل نباشد.خطای دید چیزی‌ست که گاهی می‌تواند ترسناک باشد، گاهی می‌تواند خنده دار باشد و گاهی هم می‌تواند جالب باشد. من اینجا میخواهم چند نوع از هر خطای دیدی برای شما بگذارم.مثلاً:خطای دید طنز!مردی که شاید همان اول که دیدید فکر کرده باشید کله‌ی آن کله‌ی فیل است ولی فیلی است که عقب آن مردی ایستاده است و ما اینگونه فکر می‌کنیم که سر فیل سر آن است.خطای دید جالب!این تصویر در نوع تصویرهای جالب است یعنی دو منظوره، منظور اول زنی است که صورتش با پرندگان درست شده است، منظور دوم پرنده ای است که دارد برای جوجه هایش لانه می‌سازد و دو پرنده‌ی رهگذر.خطای دید ترسناک!شما هم اول فکر کردید که عنکبوتی در حال فرار است؟ ولی این فکر اشتباه است، سایه لامپ داخل آباژور است.پ‌ن: ما در این مطلب یاد گرفتین که خطای دید به هرگونه‌ای در می‌آید ولی اصل این است که کدام خطای دید نسیب ما می‌شود.</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jul 2025 12:45:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اربعین: از نجف تا کربلا یا از یزد تا تفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AC%D9%81-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%81%D8%AA-fwk56njellzq</link>
                <description>ما در شهر تفت به دلیل آب و هوای تمیزش زندگی می‌کنیم. محرم های شهر تفت و یزد خیلی معروف است و حتما این را هم که می‌دانید بزرگ‌ترین نخل دنیا برای شهر تفت است. ما در این شهر رسم‌های محرم متفاوتی داریم، برخی از این رسم‌ها:یکی از رسم‌هایمان این است که چون این شهر، شهر کوچکی است، در هر یک روز محرم، هیئت‌های همه‌ی محله‌ها به یک محله که در آنجا عزاداری برگزار می‌شود می‌روند.آنجا هر &quot;هیئتی&quot; رسم‌های خودش را دارد یعنی مثلا یک هیئت گلدسته‌ای را می‌آورد که بر روی آن عکس متوفی‌های آن محله که سال گذشته در عزاداری حضور داشته‌اند و دیگر نیستند را نصب کرده است، هیئت بعدی اسب را وارد می کند که کلاه امام حسین و یارانش روی اسب است و هیئتی الم را در حسینیه‌ای که در آنجا مراسم برگزار می‌شود می‌چرخاند. البته شتر هم می‌آورند که ساربان پیری افسارش را به دست گرفته است.بعد یک محله‌ای که خیلی در شهر ما معروف است می‌آیند و در هر کجا که هیئت برگزار می‌شود، بر سر می‌کوبند و فریاد &quot;حسین&quot; &quot;حسین&quot; را سر می‌دهند.شام غریبان هم که من امسال از آن جا ماندم ولی در سر‌کوچه‌مان که مسجد کوچکی است رفتم و با پسری شمع روشن کردیم.اربعین هم که اینجا حدود ۲۱ ، ۲۲ کیلومتر است از یزد تا تفت و در راه موکب‌ها‌، آبخوری‌ها و سایبان‌های زیادی است که در آنجا خوراکی و آب معدنی می‌دهند تا آدمی که پیاده‌روی اربعین می‌رود خیلی خسته نشود و ریا نباشد من سال پیش رفتم. من سوالم این است که اگر از یزد تا تفت ۲۲ کیلومتر است، مردم هم در پیاده‌روی اربعین حدود ۲۲ کیلومتر پیاده‌روی می‌کنند و بقیه‌اش را با ماشین می‌روند، خب تقریبا اربعین ما هم مانند اربعین واقعی است ولی فرقش این است که آنجا عراق است و اینجا یزد است و آنجا از هر شهری در ایران و هر کشوری، فقط در یک مسیر می‌روند و پر جمعیت است پیاده‌روی نجف تا کربلا، ولی یزد فقط خود جمعیت یزد است و یکی دو شهر دیگر.به هر حال امیدوارم این عزاداری‌ها در هر جایی و به هر شکلی که برگزار می‌شود مورد قبول خدا واقع شود. آمین.</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 14:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۵۰ روز خاطره‌نویسی!‌</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%DB%B1%DB%B5%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-i5yruuzfki1x</link>
                <description>همه چیز از آن روزی شروع شد که پدرم آپاندیسیت داشت و روز بدی داشتم. آن روز اولین روزی بود که من خاطره می‌نوشتم و چند روز بعدش ماه مبارک رمضان بود. من و مادرم در خانه تنها بودیم و من روزه‌ام را تقریباً یک روز در میان گرفتم که تا آخر ماه رمضان ۱۵ روز روزه‌ گرفتم. چهارشنبه سوری رسید و خانوادگی به چهارشنبه سوری رفتیم. شب قدر شد و من که دلم می‌خواست تا ساعت ۱ و ۲ شب بیدار بمانم ولی پدرم بخاطر بیماری‌اش‌ نمی‌توانست زیاد بیدار بماند و زودتر قرآن را بر روی سر می‌گذاشت و می‌خوابیدیم.نحوه نوشتن خاطره‌ی من! : اول نوشتنم که بود، همه موقعی می‌نوشتم مثلاً ظهر صبح شب، ولی الان چون حال و حوصله‌اش را ندارم آخر شب خاطره می‌نویسم و بعضی موقع ها هم که همه خسته هستند و می‌خواهند بخوابند و نوشتن خاطره‌ی من این وسط زیادی است، کلی سرزنش می‌شوم و می‌گویند الان چه موقع نوشتن است، نمی‌توانستی زودتر بنویسی!خودتان بهتر از من میدانید که زندگی تلخی و شیرینی هایی دارد و من هم در خاطراتم تلخی و شیرینی های زیادی را گذراندم و می خواهم از بعضی هایش که در دفترچه خاطرات نوشتم را رونویسی کنم از روی دفترچه‌ی خاطراتم : تاریخ : ۱۴۰۳/۱۲/۲۹امشب دیشب و فردا شب روز عجیبی است در این ماه، برای همه اینکه اوّل چهارشنبه سوری بعد شب قدر (احیاء) و بعد هم در سال جدید یعنی سال نو یا عید نوروز است. برای این عجیب است که آدم نمی داند عید را جشن بگیرد یا نگیرد امشب شب قدر است اول بابا و مامان خوابیدند و به برادر بزرگم سپردند که بیدارشان کند و الان علی دراز کشیده است تا اگر ساعتش زنگ بخورد بیدارش کنم که برادرم آنها را بیدار کند تا همگی قرآن به سر بگذاریم. من و مامان تصمیم گرفته‌ایم تا ان شاءالله شب را تا سحر بیدار بمانیم اگر بیدار ماندیم شاید آن وقت هم کمی خاطره بنویسم.دفترچه خاطراتم!</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 22:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان‌های ضرب‌المثل‌ها(۱) (بسیار باحال و جالب!)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%B1-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-tem3k5qwuefs</link>
                <description>آیا شما می‌دانستید ضرب‌المثل 《 استخوان لای زخم گذاشتن 》چیست؟ می‌خواهم در این مطلب داستان واقعی چند ضرب‌المثل را به شما بگویم‌.استخوان لای زخم گذاشتن ( داستان):روزی روزگاری در چله زمستان قصابی هنگام رفتن به مغازه اش به زمین خورد و دستش .شکست رهگذران جمع شدند ، زیر بغلش را گرفته و او را به خانه اش بازگرداندند. همسر و خانواده مرد با دیدن حال و روز او به سرعت به دنبال طبیب شکسته بندی که در آن نزدیکیها بود رفتند و او را بر بالین مرد دست شکسته آوردند طبیب با دیدن دست ،شکسته آن را خوب معاینه کرد و سپس شروع به جا انداختن استخوانها نمود. او تمام استخوانها را یکی بعد از دیگری در سر جای خود گذاشت بجز یک استخوان کوچک که آن را به همانگونه لای زخم بیمار رها نمود و دست مرد را پانسمان کرد و به او گفت که هر روز برای تعویض پانسمان به مطب بیاید. قصاب دست شکسته از فردای آن اتفاق هر روز پیش طبیب میرفت تا پانسمان دستش را تعویض کند و طبیب طمعکار هر بار با دریافت مبلغی پول پانسمان مرد را عوض می کرد. چندین و چند روز به همین شکل سپری شد اما اثری از بهبودی در مرد بیچاره بوجود .نیامد تا یک روز مرد دست شکسته سر ساعت نزد طبیب شیاد رفت طبیب در مطب نبود ولی پسرش بجای او نشسته بود پسر با دیدن مرد از او پرسید: عمو جان خدا بد نده چی شده؟مرد :گفت خدا که بد نمیده پسر جان چند روز پیش زمین خوردم و...... ماجرا را برای پسر شرح داد و از اینکه بهبودی در حالش بوجود نمی اید شکایت نمود پسر که از بهبود نیافتن مرد بیچاره تعجب کرده بود پانسمان دست آن مرد را باز کرد و متوجه استخوانی در زخم او شد. فورا آن استخوان را بیرون کشید دست مرد را دوباره پانسمان کرد و به او :گفت عمو جان برو با خیال راحت استراحت کن که تا دو روز دیگر به طور کامل خوب میشوی مرد با شنیدن این حرف خوشحال شد و به خانه بازگشت. ساعتی بعد طبیب برگشت و چند روزی از آن ماجرا گذشت اما خبری از مرد قصاب من مرد دست شکستهای به مطب نیامده؟ شد. طبیب که از نیامدن مرد تعجب کرده بود از پسرش سؤال کرد: پسر جان آیا در نبود من مرد دست شکسته ای به اینجا آمده است؟پسرک شاد و سر خوش پاسخ داد همان مرد قصاب را میگویی؟ او را درمان کردم کلی هم مرا دعا نمود بیچاره استخوانی در زخمش گیر کرده بود. اما در حالی که پسر منتظر بود از پدر آفرین بشنود و تشویق گردد، طبیب بر سرش فریاد زد که ای پسرک نادان من خودم استخوان لای زخم او گذاشته بودم. نکند خیال کردی من از وجود ان استخوان بی خبر بودم؟ یا اینکه آن را ندیده بودم؟ من این کار را کردم تا چند روزی بخاطر آن استخوان از آن مرد پولی به جیب بزنم!کاربرد ضرب ‌المثل: هرگاه کسی در کاری مشکل تراشی کند و یا طفره برود و يا عمداً کار را دشوار نماید این ضرب المثل شامل حال او می گردد.استخوان لای زخم گذاشتن!پایش را از گلیمش درازتر کرده (داستان):روزی روزگاری در شهری حاکمی حکمرانی میکرد که به دانایی و درایت مشهور بود او همواره رعایت حال مردم فقیر و ضعیف را مینمود و از آنها حمایت میکرد حاکم هر از گاهی با جمعی از اطرافیان و کسانی که به آنها اعتماد داشت در شهر به راه می افتاد تا از وضع معیشت مردم و حال و روز آنها باخبر شود. روزی از همین روزها در حالی که حاکم از کوچه تنگی عبور میکرد درویشی را دید که بر روی گلیمی کوچکتر از قواره خود خوابیده و آنقدر دست و پای خود راجمع کرده که هیچ یک از اعضای بدنش از اطراف قالیچه خارج نشده است حاکم با دیدن این صحنه دلش به حال درویش بی نوا سوخت و دستور داد تا سر پناهی برای آن درویش ساخته و شغلی برای گذران زندگی به او داده شود فرد فرصت طلبی که در آن نزدیکی شاهد ماجرا بود با دیدن این ماجرا به فکر فرو رفت و طمعش جنبید تا او نیز همانند آن درویش ،بدبخت بر سر راه حاکم دراز بکشد و مورد لطف و محبت حاکم قرار گیرد و از این راه پول و پله ای به جیب بزند. چند روزی گذشت و مرد طمع کار در انتظار آمدن حاکم به شهر شب و روز خود را سپری.نمود تا اینکه یک شب از نگهبانان کاخ متوجه شد که فردا حاکم به شهر خواهد آمد مرد فرصت طلب که موقعیت را مناسب میدید قالیچه ای کهنه درگذری که حاکم از آن عبور میکرد پهن کرد و روی آن دراز کشید و بخاطر اینکه بدبخت تر به نظر ،آید دست و پای خود را دراز کرد تا دستانش از آرنج و پاهایش از زانو خارج از گلیم و روی زمین قرار گیرند بالاخره انتظار به پایان آمد و حاکم بر سر آن گذر رسید. همینکه چشم حاکم به مرد افتاد پرسید این مرد کیست؟یکی از همراهان حاکم پاسخ داد: درویشی بدبخت و بی سرپناه است حاکم :گفت بدهید دستها و پاهای او را که از گلیم بیرون افتاده قطع نمایند مرد طمع کار که زیر چشمی حاکم را نگاه میکرد و یواشکی به حرفهایشان گوش میداد با شنیدن این سخن از حاکم مثل برق از جا پرید و شروع کرد به ناله و زاری و التماس کردن در این هنگام خادم حاکم :گفت حاکم به سلامت باد آخر حکمت سخن شما در چیست؟ روزی درویش خفته ای را پول و ثروت میدهید روز دیگر درویش خفته دیگری را مجازات میکنید؟ حاکم دانا گفت سخن من به این دلیل است که درویش اولی پایش را به اندازه گلیم خود دراز کرده بود در صورتی که این مرد پایش را از گلیمش درازتر کردههرگاه کسی حد و اندازه و جایگاه خود را نشناسد و رفتار و كردار ناشایستی به این دلیل انجام دهد این ضرب المثل را درباره‌ی او بکار میبرند.پایش را از گلیمش درازتر کرده است!ادامه دارد . . .</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 13:07:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کوتاه چند انیمیشن جالب و تماشایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-aowa7qomldbd</link>
                <description>هر چیزی به فکر کردن نیاز دارد حتی دیدن انیمیشن هم نیاز به فکر کردن دارد.انیمیشن دیدن قوانین دیگری مانند سن طرف و علاقه‌ی طرف هم دارد.اگر انیمیشن های با معنی دوست دارید انیمیشن لاک‌پشت قرمز و وال‌ای رو بهتون پیشنهاد میکنم.Wall - Ehttps://www.aparat.com/v/zqrbplgThe Red Turtlehttps://www.aparat.com/v/p7480i2اگر انیمه‌ی جنگی و جنگی و سریالی دوست دارید انیمه‌ی One-Punch Man ( مرد تک مشتی ) را بهتون معرفی میکنم .One-Punch Manhttps://www.aparat.com/v/b022m37چون سریالی بود این هم تریلرش را براتون گذاشتم.اگر انیمیشن سینمایی های طنز دوست دارید، انیمیشن The Mitchells vs the Machines ( میچل ها علیه ماشین ) را بهتون پیشنهاد میکنم.The Mitchells vs the Machineshttps://www.aparat.com/v/d76gz66شما چه پیشنهادی دارید؟میکنم .</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 11:09:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه، دست از سرم بردار!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-oh0gyl3bqu0l</link>
                <description>یک‌وقت‌‌هایی اینقدر از دست مدرسه عصبانی می‌شوم که می‌خواهم داد بزنم و فرار کنم!بعضی وقت‌ها هم مانند کسانی که وقتی وارد فضای شلوغی می‌شوند، به محض ورود به مدرسه، احساس تهوع و سرگیجه به‌ام دست می‌دهد و وقتی هم می‌خواهم در کلاس در لاک خودم فرو بروم و به حال و روزم فکر کنم، مگر رفیق های زگیل‌ام می‌گذارند! آن وقت علاوه بر حالت تهوع و سرگیجه می‌خواهم گریه هم بکنم!بعد به آبخوری می‌روی و می‌خواهی دو چکه آب بخوری، می‌بینی یکی پاکت آبمیوه‌اش را انداخته است در آبخوری، دیگری بسته‌ی کیکش را و آن یکی هم هسته‌ی میوه‌اش را، خب دیگر ولش کن!دستشویی هم که می‌روی اینقدر کثیف است که اصلاً یادت می‌رود که دستشویی داشته‌ای!زنگ تفریح تمام می‌شود و به کلاس می‌روم، حالا با عصبانیت معلم روبه‌رو می‌شوم. وقتی دانش‌آموزی کاری منشوری انجام می‌دهد! و بعد ثانیه‌شماری می‌کنم و به ساعت نگاه می‌کنم و خدا خدا می‌کنم که زنگ بخورد و این مدرسه‌ی لعنتی تمام شود!‌</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 19:43:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی، ( با چاشنی طنز! )</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%B2-qulyesfhavm5</link>
                <description>توضیح نویسندگی از نظر خودم و شاید کسانی دیگر:۱- چیزی معتاد کننده که اگر ده، بیست سال هم است که داری می‌نویسی بازهم می‌خواهی بنویسی!۲- بعضی وقت ها اینقدر می‌نویسی و عجله می‌کنی، زده می‌شوی و دیگر خودت هم از نوشتن خودت بدت می‌آید و اگر دو پس گردنی و سه کف گرگی هم بهت هم بزنند نمی‌خواهی بنویسی!۳- یا اگر بنویسی و بنویسی و بنویسی ، اگر بخواهند کتک هم بهت بزنند و بگویند ننویس باز هم می‌خواهی بنویسی!ولی همه‌ی اینها بستگی به هر آدمی دارد.مثلاً:نوع ۳: کسی تاحالا ننوشته است و شوق نوشتن دارد، ولی برایتان سوال است چرا تا الان ننوشته است؟ خب شاید دلیلش این است که تا الان وسیله‌ی نوشتنش را نداشته است ولی فرض کنیم حالا گرفته است، خب این می‌شود گزینه‌ی ۳ که اگر بنویسی و بنویسی و بنویسی ، اگر بخواهند کتک هم بهت بزنند و ننویس بازهم می‌خواهی بنویسی!نوع سوم !نوع ۲: کسی است که فکر می‌کند نوشتن در خونش است و اگر بنویسد، می‌تواند مثل نویسندگان بزرگی مانند: لئو تولستوی، فئودور داستایوفسکی و ویکتور هوگو شود ،(یعنی آدمی بسیار مغرور!) ولی وقتی می‌نویسد می‌بیند نه خیر ، گاوش زایید! همه که مسخره‌اش می‌کنند هیچ، خودش هم از خودش راضی نیست.نوع دوم !نوع ۱: کسی‌ است که ده، بیست سال تجربه در نویسندگی دارد و ذهنش خیلی خلاق است!نوع اول !</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jun 2025 10:23:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی انیمیشن عجیب Adventure Time!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-adventure-time-bx1vqkytciqo</link>
                <description>من همیشه تو فکر این بودم که این انیمیشن خیلی امتیازش بالاست در imdb ولی کسی زیاد این انیمیشن را در ایران نمی‌شناسد! برای مثال از دوستم که انیمیشنی نبود که او ندیده باشد پرسیدم انیمیشن adventure Time را دیده ای گفت که اصلا نمیدونم این انیمیشن چی است؟!اگر عشق انیمیشن سریالی هستید این انیمیشن را بهتون پیشنهاد میکنم .قسمت اول انیمیشن وقت ماجراجویی را می‌توانید رایگان از طریق اپلیکیشن‌ فیلیمو ببینید!😉😉😉Adventure Time!این انیمیشن ۱۰ فصل است و شما را به یک ماجراجویی عجیب دعوت می‌کند.شخصیت های اصلی این سریال زیبا فین و جیک هستند و با هیولا ها می‌جنگند و با پادشاهی پرنسس دزد به اسم پادشاه یخی دشمن هستند به دلیل اینکه آن آدم کثیفی است و دلیل دیگری هم دارد!فین عاشق پرنسس بابل گام (پرنسس آدامس بادکنکی) است و پادشاه یخی علاوه بر همه‌ی پرنسس ها پرنسس بابل گام (پرنسس آدامس بادکنکی) هم می‌دزد و فین از او بدش می‌آید.این انیمیشن عجیب یک سریال جالب به نام Adventure Time Distant Lands (وقت ماجراجویی سرزمین های دوردست) دارد که آن شامل دو قسمت است و آن هم باحال است! Adventure Time Distant Lands!قسمت اول Adventure Time Distant Lands در مورد بیمو دستگاه بازی فین و جیک است که اگر سریال را دیده باشید با آن آشنا شده‌اید و این قسمت کلاً درمورد آن است!قسمت دوم Adventure Time Distant Lands درمورد این است که مارسلین و شاهزاده بادکنکی برای جلوگیری از وقوع یک فاجعه بزرگ در پادشاهی شیشه ای زیبا به آن جا می روند اما راه پر فراز و نشیبی در پیش دارند. این سریال زیبا را می‌توانید از طریق فیلیمو ، رایگان هر دو قسمت را ببینید!😉😉😉</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 11:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیمات اشتباه معلمان!(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%B1-nti7vj5nhjy5</link>
                <description>یک روز معلمم اشتباه تصمیم گرفت و عقلش را به چشمش داد،همه چیز از اینجا شروع شد که ...یک روز من در همین سال تحصیلی گذشته که کلاس پنجم را می‌خواندم معلمم نگاهی به من انداخت و دید که من در حالی که درس را گوش می‌دهم و نگاهم پای تخته است بغل دستی رو مخ من دارد با من حرف می‌زند و (در حالی که من با او حرف نمیزدم!) اسمم را با آن کسی که داشت بامن صحبت می‌کرد، در بندهای پای تخته نوشت و من با تعجب بغض کردم و خطاب به معلمم گفتم : این نامردیه آقا! و با آنهایی که دوست داشتم حرف بزنم و به احترام به معلم با آن‌ها حرف نمیزدم حرف زدم و گفتم اگر معلم می‌خواهد الکی اسمم را بر بدهای منفی انظباط بنویسد چرا حرف نزنم ؟معلم‌ها نخوانند!بازهم!اگر شما هم خاطره هایی از دوران مدرسه دارید بنویسید.😉😉😉</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jun 2025 19:20:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر چیزی به یک چیزی که به چیزهای دیگر بستگی دارد بستگی دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44534993/%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-rxezj2iizl5b</link>
                <description>آب با ارزش است مثل الماس!امروز می‌خواهم درمورد ارزش آب صحبت کنم که شاید به دردمان بخورد اگر گوش شنوا داشته باشیم.اگر دقت کرده باشیم همه چیز به آب بستگی داردبرای مثال: پارچه ( پارچه رنگش با استفاده از آب درست میشود)باران در سیاره‌ی نپتون به شکل الماس می‌بارد، آیا در کشور کم آبی مانند ایران آب کم ارزش‌تر از الماس است؟https://www.aparat.com/v/a669h46</description>
                <category>کوپوفسکی</category>
                <author>کوپوفسکی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jun 2025 22:49:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>