<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محدثه صادقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44773827</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 21:26:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محدثه صادقی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44773827</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمک های آلمان به عراق در طی جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44773827/%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-tulxedlib8fo</link>
                <description>اساس آماری که در این اسناد و مدارک منتشر شده است تعداد شرکت‌های آلمانی تامین کننده تسلیحات شیمیایی رژیم صدام در جنگ با ایران به رقم ۸۰ مورد رسید که نشان دهنده حجم گسترده این حمایت‌ها و پشتیبانی‌ها است.همچنین گزارش ۱۱ هزار صفحه‌ای ارسال شده در سال ۲۰۰۲ برای سازمان ملل متحد، جزئیات نحوه تشویق عراق از سوی شرکت‌های آلمانی برای تولید سلاح‌های شیمیایی و معمولی را به خوبی و با لحاظ کردن تمامی موارد و جزئیات تشریح کرده است.کمکهای شیمیایی:مقام نخست آلمان در توسعه تسلیحات شیمیایی عراقتیمر من محقق و نویسنده امریکایی:«شرکت آلمانی کارل کولمب سر انجام 6 خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه به نام احمد، محمد،عیسی،عانی،مدای و قاضی در مجتمع سامره ایجاد کرد.اولین آنها در سال 1983 و آخرینشان در سال 1986 تکمیل شدند. از گاز خردل و اسید پروسیک تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می¬شدند و در خمپاره¬ها، راکتها و گلوله¬های توپ جاسازی می¬شدند. بی¬تردید این بزرگترین کارخانه سلاح شیمیایی در جهان بود.»رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل:«هیچ کشوری به اندازه آلمان چنین کمک تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یک نوع سلاح کشنده و تعیین کننده نکرده است.»مجله «اشپیگل» چاپ آلمان نیز ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت:یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشت وی به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش این مجله، علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل کند. بنابراین گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق در زمان خود موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌ بودند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.«ادو اولفکات» خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود، می‌گوید : مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.این شرکت با مشارکت ۵ شرکت آلمانی دیگر، تجهیزات لازم برای تولید سم بوتولین و مایکوتوکسین را به عراق منتقل کرده است.پاسخ سخنگوی شرکت در این مورد، «بی اطلاعی از صادرات تجهیزات با خاصیت بیولوژیک» بود. با وجود انجام تحقیقاتی ۱۸ ماهه، هرگز اتهامی رسمی علیه این شرکت مطرح نشده است. هرچند برخی از مقام‌های این شرکت در زندان هستند. در پایان باید گفت که تعداد زیادی از شرکت‌های آلمانی، کارخانه تولید صد‌ها تن گاز سمی مهلک و دیگر تجهیزات مورد نیاز برای پر کردن تسلیحات شیمیایی را برای عراق تهیه کردند.شش شرکت آلمانی نیز برخی تجهیزات مورد نیاز عراق را برای ساخت سلاح‌های میکروبی سم «بوتولین» و «مایکوتوکسین» تهیه کردند.</description>
                <category>محدثه صادقی</category>
                <author>محدثه صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 19:46:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ مجاهدین خلق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44773827/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-fo2rx0rbltta</link>
                <description>سازمان مجاهدین خلق ایران سازمان سیاسی اسلام‌گرا و چپ‌گرا با ساختار شبه‌نظامی است.رهبری این سازمان با مسعود رجوی و مریم رجوی است. از سال ۱۳۸۲ زنده بودن مسعود رجوی در پرده ابهام قرار دارد و در غیاب وی همسرش مریم رجوی عملاً رهبری این سازمان را برعهده دارد.از ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ دبیرکل این سازمان زهرا مریخی است.سازمان مجاهدین خلق با هدف کسب اطلاعات برای رژیم بعث عراق و توسعه نیروی انسانی خود اقدام به تضعیف روحیه اسرای ایرانی و حتی شکنجه جسمی و روحی آنان در زندان‌های رژیم بعث کردسازمان مجاهدین خلق (منافقین) سال 1365 از فرانسه به عراق منتقل شد تا در کنار ارتش رژیم بعث، علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اقدام و زمینه را برای تحقق هدف اصلی خود یعنی براندازی نظام و به قدرت رسیدن در ایران فراهم کند.بررسی پیشینه، عملکرد تروریستی و تحول ماهیتی و کارکردی سازمان مجاهدین خلقالت های تروریستی سازمان مجاهدین خلق از ابتدای پیروزی انقلاب تا کنون نه تنها این سازمان را به مهم ترین گروه تروریستی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده است بلکه آن را به عنوان یک سازمان تروریستی، سال ها در لیست گروه های تروریستی آمریکا، اروپا و استرالیا گنجانده است.سازمان مجاهدین خلق از زمان ورود به عراق تا سقوط صدام، از هیچ همکاری با رژیم بعث عراق خودداری نکرد. سرکوب قیام مردم کردستان عراق، مقابله با انتفاضه شعبانیه شیعیان عراق، شنود مخابراتی و تخلیه اطلاعاتی و حتی شکنجه اسرای ایرانی از جمله اقدامات منافقین در همکاری و یا به عبارت دیگر مزدوری صدام بود.** شکنجه و فریب برای جذب اسرااما اقدام دیگری که منافقین در قبال هم‌وطنانان خود در زندان‌های رژیم بعث عراق انجام می‌دادند، شکنجه آنان بود. این شکنجه‌ها جسمی و بیشتر و مهمتر از همه روحی بود.منافقین در برخورد با اسرای ایرانی به دنبال دو هدف بودند. نخست اینکه از آنان برای رژیم بعث عراق کسب اطلاعات کنند و دوم اینکه از بین اسرا، نیرو جذب کنند. فریب و شکنجه روحی دو روش منافقین برای دستیابی به این اهداف بود. آنان تلاش داشتند با تضعیف روحیه اسرا، هم اطلاعات کسب کنند و هم نیرو جذب کنند، اما به اعتراف اعضای جداشده سازمان تنها تعداد کمی از اسرا که زیرشکنجه بعثی‌ها تحت فشار بودند، در برابر عملیات‌ روانی منافقین کم آوردند و به امید اینکه با رفتن به پادگان اشرف به کشور بازخواهند گشت، به آنان پیوستند.در کتاب‌های خاطرات بسیاری از آزادگان از جمله کتاب &quot;پایی که جا ماند&quot; یادداشت‌های روزانه سیدناصر حسینی‌پور به بسیاری از اقدامات منافقین در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق اشاره شده است.سازمان مجاهدین خلق به وسیله حکومت پهلوی ، جمهوری اسلامی ایران و دولت عراق یک سازمان تروریستی شناخته شده است.*برخی از دولت های غربی نیز این سازمان را در فهرست گروه های تروریستی قرار دادند اما بعدا آن را از لیست خارج کردند*برخی از فعالیت های آنان داخل کشور:بمب گذاری درحرم امام رضا[ع]حرم مطهر امام رضا (ع) در تاریخ 30 خرداد 1373 مصادف با عاشورای حسینی شاهد یکی دیگر از جنایات گروهک تروریستی منافقین بود که به خاک و خون کشیده شدن جمعی از زوار امام رضا(ع) انجامید. در این تاریخ، حوالی ساعت ۱۴ و ۲۶ دقیقه بمبی که توسط منافقین تا نزدیکی ضریح مطهر حمل شده بود، منفجر شد که به شهادت 26 نفر و مجروح شدن 300 نفر از زائران بی­گناه منجر شد.بر اثر شدت انفجار که طبق نظر کارشناسان مربوطه به انفجار ۱۰ پوند ماده منفجره تی. ان. تی بود، اعضای بدن تعدادی از زائران همچون سر، دست، پا و انگشت جدا شده و سطح بیشتر رواق‌ها همچون رواق دارالحفاظ، دارالسعاده و نیز گنبد الله وردیخان، گنبد حاتم خانی و بخش وسیعی از دیوار‌ها را پوشانده بود.کودک‌کشی منافقین در شیرازیکی از فجیع‌ترین جنایت‌های منافقین در ۲۱ مهر ۶۰، شهادت یک کودک ۶ ساله و مادر ۲۲ ساله در شیراز بود. بنابر گزارش روزنامه کیهان در ساعت ۱۹ آن روز، عوامل منافقین با کار گذاشتن یک بمب در اتومبیل پیکان در خیابان هدایت شیراز، این دو تن را به شهادت رساندند.نوشته:محدثه صادقی              *استاد علی اکبر حسنوند*</description>
                <category>محدثه صادقی</category>
                <author>محدثه صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 18:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با امیرسرتیپ مسعود بختیاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44773827/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%BE-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-q7nx5gkwq2jy</link>
                <description>امیر بختیاری متولد 1320 در مسجد سلیمان، ازجمله فرماندهان نیروی زمینی ارتش در جنگ تحمیلی است که در معاونت عملیات نزاجا مسئولیت داشت.ایشان همچنین کتاب‌هایی با موضع عملیات بیت المقدس، عملیات طریق القدس و نیز کتاب‌هایی با عنوان درس‌هایی از جنگ ایران و عراق و هشت سال دفاع مقدس نگاشته که در آن به موضوعات مختلف پیرامون نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنگ پرداخته شده است.6 ماه بعد از شروع جنگ روایتگری در ارتش آغاز شد* خیلی ممنون هستیم امیر بزرگوار که وقتتان را دراختیار ما قرار دادید. به عنوان سوال اول لطفا بفرماییدپروسه روایتگری و ثبت وقایع جنگ در ارتش جمهوری اسلامی ایران چگونه شکل گرفت و محصولش در کجا نگهداری و بهره‌وری می شود؟مساله روایتگری یا عملیات نگاری در ارتش یکی از وظایف عادی و تایید شده یگان های نظامی حتی در زمان صلح است. اینها وقایع روزانه شان را در دفاتر خاصی به نام &quot;تاریخچه یگانی&quot; ثبت می کنند و این جزو روش‌های متداول یگانی است؛ مشخصا در مساله جنگ ایران و عراق می توانم بگویم که حداکثر 6 ماه بعد از آغاز جنگ، روایتگری جنگ در ارتش به صورت مکتوب و رسمی در دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش که استادانش به جنگ آمده بودند، آغاز و قرار شد از اسناد و مدارک جنگ که عمدتا طرح ها، قراردادها، اسناد و نقشه های عملیاتی است یک نسخه به دافوس (دانشکده فرماندهی و ستاد) داده شود تا آنان این اسناد را به روش خود نگهداری کنند.می توان گفت از آغاز نیم سال دوم جنگ، این تاریخ نگاری یا روایتگری توسط مرحوم سرهنگ یعقوب حسینی که یکی از افسران بسیار خوب نیروی زمینی و معاون عملیاتی فرمانده نیرو بود، شروع شد. ایشان در 6 ماه اول جنگ معاون عملیاتی فرماندهی وقت نیروی زمینی یعنی مرحوم قاسمعلی ظهیرنژاد بودند.روایتگری در معنای لغوی یعنی من چیزی را که از کسی شنیدم، برای شما بگویم؛ در حالی که حتما شما در اینجا دارید روایتگری را توسعه می‌دهید؛ یعنی مثلا ممکن است من چیزی را از کسی نقل کنم و بگویم شهید صیاد این را گفت یا این کار را کرد  اما یک موقع است که من از خودم می گویم یا از کتاب یا سندی روایت  می‌کنم یا یک زمان است که تفسیر، تحلیل و تاویل می‌کنم؛ آیا به همه اینها روایت گری می‌گویید؟محصول کار این افراد به کجا می رود و در کجا نگهداری می شود؟در تاریخچه خود یگان  است؛ یعنی ما تاریخچه لشکر 21 یا تاریخچه عملیاتی لشکر 77 داریم.* این نگارش ها پس از 30 سال که از پایان جنگ می گذرد خروجی هم داشته است؟می شود گفت خروجی‌اش همان دافوس است. این تاریخچه ابتدا در دافوس شروع به جمع آوری شد و بعدا به نیروی زمینی در معاونت طرح و برنامه منتقل شد. چون یگان‌ها هنوز این کار را نمی‌کردند.مساله روایتگری یا عملیات نگاری در ارتش یکی از وظایف عادی و تایید شده یگان های نظامی حتی در زمان صلح است. اینها وقایع روزانه شان را در دفاتر خاصی به نام &quot;تاریخچه یگانی&quot; ثبت می کنند و این جزو روش‌های متداول یگانی استزمانی که جنگ پایان یافت، عقیدتی سیاسی ستاد مشترک از سرهنگ یعقوب حسینی دعوت کرد این تاریخچه‌هایی که نوشته شده را مدون کند و مرحوم حسینی نیز از چند نفر از جمله من دعوت کرد و برای همین مدتی افتخار همکاری با ایشان را داشتم و این کار را از ایشان یاد گرفتم که چطور بنویسم. خرجی کار هم به عقیدتی سیاسی رفت و در سال 1371 یا 72 منتشر شد.یکی از نکاتی که به نظر من  موجب مظلومیت ارتش شد این است که این دست اطلاعات را برای درج در آثارمان نداریم. مثلا من تک تک فرمانده لشکرهای سپاه که شهید شدند و یا افراد حاضر را می‌شناسم یا اینکه چه کسی چه زمانی شهید شد، کی جا به جا شد و یا استعفا داد؛ اما در طرف مقابل، جز چند فرمانده لشکر معدود ارتش را اصلا نمی شناسم؛ نه جا به جایی هایشان را می دانم نه جزییات عملیات ها را. چه کار باید کرد تا اگر کسی خواست مطلبی درباره عملیاتی بنویسد، این اسناد را در اختیار داشته باشد؟در حال حاضر اینها وجود دارد و اگر بخواهید استفاده کنید فکر نمی‌کنم مانعی باشد. مانعی هم نبوده است. شاید ارتش در یک موقعیتی قرار گرفت که خودش از همه اینها استفاده کرد ولی چندان کسی به سراغش نیامد و فقط خودمان بودیم که از خودمان دفاع می کردیم!بنابراین تاریخچه یگانی وجود دارد ولی در خود یگان نگهداری می‌شود.در مورد دفاع مقدس سوالات و شبهات زیادی مطرح می شود و اگر در زمانی این موضوعات را فقط احزاب و گروه‌های سیاسی می گفتند، امروز اینها توسط مردم عادی هم بیان می‌شود. از نگاه شما، مهمترین این سوالات چیست و چقدر به آنها جواب داده شده است؟ سوالاتی که امروز بعد از 30- 40 سال پس از پایان جنگ به خصوص در نسل جوان تحصیل کرده مطرح می شود یکی این است که رفتار سیاسی، نظامی،  مدیریت و همسایه بودن با عراق چه اندازه در شروع جنگ نقش داشته است؟ و یا اینکه چرا جنگ این اندازه طولانی شد و این گونه می پرسند که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ پایان نیافت یا آتش بس اجرا نشد؟ در مورد همین سوال، خب زمانی می توان این را پرسید که مثلا از قبل چنین قراری گذاشته شده باشد که بر فرض در فلان جا جنگ را تمام کنیم ولی چنین چیزی نبود. شاید هم زمان مناسبی بود اما نمی‌توان با نگاه سال 1399 آن را تحلیل کرد. باید با همان وضعیت سال 1361 آن را بسنجیم.شبهات دیگری هم هست؛ به عنوان مثال نقش دیپلماسی ما در این جنگ در سطوح مختلف چه بوده و آیا می توانستیم جلوی جنگ را بگیریم و اساسا جنگ نشود یا اجتناب ناپذیر بوده و ناچار بودیم؟شبهه بعدی این است که چرا غرامت مان را از عراق نمی گیریم؟ من به شما جواب می دهم که شرایط سیاسی منطقه ایجاب نمی‌کند که بگیریم و ممکن است نیاز باشد به طرف کمک هم بکنیم؛ ممکن است شما دلیل مرا نپذیرید و دلیل و استدلال من در شما تاثیر نمی‌کند و این شبهات هست.شبهه دیگر هم که مطرح می‌کنند این است که در پایان جنگ ما برنده بودیم یا بازنده.به نظر شما به عنوان یک شخصیت دانشگاهی فرایند گردآوری روایت های جنگ چقدر علمی است؟علمی نبوده و غیر علمی شروع شد. در ابتدا به صورت تاریخ نگاری و تاریخ نویسی و با روش تحقیق شروع نکردیم اما به مرور جلو آمدیم. نمی گویم در حال حاضرعلمی کامل شدیم ولی به روش های علمی خیلی نزدیک شدیم، یعنی مستند و به روش تحقیقی نزدیک شده ایم و اسناد به نوعی بازنگری و باز نویسی می شود و حتی از مسائل جزئی گذشته فاصله گرفتیم.علمی بودن یعنی مستند صحبت کردن و متکی به دلیل و روش تحقیق بودن که این کار شروع شده است.* آیا به نظر شما لازم است نهادهایی مانند سپاه و ارتش و دیگر نقش آفرینان در جنگ، در زمان گردآوری مطالب دسته بندی اعمال کنند؟ مثلا این بخش در دانشگاه برای نخبگان تدریس شود و بخشی هم برای مردم عادی غیر درگیر باشد؟به صورتی که شما می‌گویید خیر؛ ولی این خود به خود پیش آمده است.من وقتی به عنوان یک عنصر نظامی و حرفه ای قلم برمی دارم و شروع به نوشتن می کنم خود به خود آکادمیک می شود و شما به عنوان یک داستان نویس یا فیلم نامه نویس وقتی قلم برمی دارید و می نویسید مطابق چیزی می نویسید که می‌خواهید.ممکن است برخی به من بگویند این کتاب چیست که نوشتید؛ هر چه می خوانم نمی فهمم!‌چون این کتاب تخصصی است. کتابی که من می نویسم فقط به درد کسی می خورد که دوره دانشگاهی  را دیده باشد و جنگ و آیین نامه را بشناسد.به نظر شما جنگ ناگفته دارد؟بله.* منظور ناگفته ای است که با بیانش نگاهمان به کلیت ماجرا عوض شود. نمی شود گفت ناگفته وجود ندارد. آقای محسن رضایی چند بار گفت جعبه سیاه این جنگ پیش من است و یا من آن را باز می کنم. پس معلوم است ناگفته وجود دارد. بدون تردید نمی توانید بگویید در جنگ نه در سطوح عملیاتی اما در سطوح مدیریتی عالی جنگ و سطوح سیاسی حاکم بر جنگ ناگفته ندارد اما ناگفته‌ای که نگاه شما را عوض کند به نظر من وجود ندارد.ما در ظرف 2تا6ماه اول جنگ جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم و خود این موضوع موفقیت است.دشمن می خواست خوزستان را در سال اول جنگ از کشور جدا کند و ارتش مانع این اتفاق شدو در این زمان ارتش تنها بود زیرا نیروهای بسیجی آموزش های لازم را ندیده بودند وسپاه هم هنوز آمادگی ورود به جنگ را نداشت و حتی برخی اعضا شورای سپاه مخالف حضور سپاه در جنگ خارجی بودند و می گفتند که سپاه مامور امنیت داخلی است.در اوایل جنگ ارتش توانست پاسخ های خوبی به حملات دشمن بدهد و مقاومت کند به همین دلیل صدام حسین تصمیم گرفت در روز6ام جنگ تقاضای اتش بس کند.حداکثر ۶ ماه بعد از آغاز جنگ، روایتگری جنگ در ارتش به صورت مکتوب و رسمی در دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش که استادانش به جنگ آمده بودند، آغاز و قرار شد از اسناد و مدارک جنگ که عمدتا طرح ها، قراردادها، اسناد و نقشه های عملیاتی است یک نسخه به دافوس (دانشکده فرماندهی و ستاد) داده شود تا آنان این اسناد را به روش خود نگهداری کنند.می توان گفت از آغاز نیم سال دوم جنگ، این تاریخ نگاری یا روایتگری توسط مرحوم سرهنگ یعقوب حسینی که یکی از افسران بسیار خوب نیروی زمینی و معاون عملیاتی فرمانده نیرو بود، شروع شد. ایشان در ۶ ماه اول جنگ معاون عملیاتی فرماندهی وقت نیروی زمینی یعنی مرحوم قاسمعلی ظهیرنژاد بودند.&quot;استاد علی اکبر حسنوند&quot;</description>
                <category>محدثه صادقی</category>
                <author>محدثه صادقی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 21:31:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ گردان &quot;دژ&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44773827/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-zpq5uulpjmx8</link>
                <description>گردان ۱۵۱ دژ گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود،[۱] که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.[۲] گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد.[۳] در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت[۴] و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.[۵]وقتی چهارم آبان ۱۳۵۹، خرمشهر پس از مقاومت 35 روزه از سوی عراق اشغال شد، کسی نمی‌دانست چقدر زمان می‌برد تا بار دیگر در این بخش از خاک سرزمین‌مان، پرچم ایران به اهتزاز درآید. عراق پس از اشغال این شهر، هر آن‌چه در آن بود به غارت برد ، شهر را ویران و دستگاه جنگی گسترده‌ای را با نیروی نظامی بسیار در آن مستقر کرد چرا که می‌اندیشید این اشغال ماندگار است. سوم خرداد ۱۳۶۱، اما به دنیا نشان داد که رویای ورود و ماندن در خاک ایران، پایدار نمی‌ماند و خرمشهر پس از 578 روز اسارت، به آغوش میهن بازگشت. اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران، از سال 1347 دست به کار شده بود، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی (خط تالوگ در اروندرود) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر، تعیین شده بود. با وقوع انقلاب 57 و پس از آن، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، همچنین نبود ارتشی منظم، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب (کودتای نوژه)، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد. به گفته بسیاری از ارتشی‌ها، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند. حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهر علی قمری، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید: در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت. عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد. این فرمانده جنگ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت. دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت. گردان دژ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت.در ارتش استعداد گردان دژ 1200 تا 1250 نفر بود، با این حال این گردان 1560 نفر نیروی سازمانی‌اش بود یعنی بیشتر از دو گردان، چرا که مسیری را که دربر می‌گرفت 90 کیلومتر بود، بنابراین در هر سه کیلومتر، یک دژ داشتیم و به ازای 90 کیلومتر، 33 دژ قرار داشت. ماجرای نرسیدن تسلیحات به ارتش چه بود؟ قمری که از فروردین 1359 به عنوان فرمانده شلمچه به خرمشهر رفته بود، درباره روزهای آغاز جنگ و نبرد خرمشهر می‌گوید: عراق از 15 و 20 فروردین 59 حمله به پاسگاه‌های ما را در غرب و جنوب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند. از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود. با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود. در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد. پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم. این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود.نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 ساله او با اشاره روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد، توضیح داد: دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد. روز 31 شهریور، پس از سرکشی به ستاد برگشتم که ناهار بخورم، هنوز قاشق اول غذا را در دهان نگذاشته بودم که سروان بهمنی از ژاندارمری یادمان تلفن زنگ زد و گفت که تانک‌ها دارند می‌آیند. با دوربین نگاه کردم دیدم تمام منطقه گرد و خاک شده بود. ساعت 12:40 آمدند، 70، 80 متری مرز بودند و هر 50 متر به 50 متر یک لودر آمده بود جلو. دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید، تمام خط را به آتش بکشید. لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل. اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم. این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم. آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود. به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید که دو تا شورلت بودند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم. البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند.اگر ما جای عراقی‌ها بودیم، ظرف 40 دقیقه خرمشهر را می‌گرفتیم اما خیلی ترسو بودند. یک نفر از ما که شهید می‌شد تا 34 روز جایگزین نداشتیم. مانع تراشی بنی صدر برای ورود نیروی کمکی به خرمشهر قمری می‌افزاید: روز پنجم تیپ قوچان آمد و گفتیم تیپ آمد اما بنی‌صدر آنها را در فولی‌آباد نگه داشت و گفت تا من دستور ندادم نمی‌توانید جایی بروید و آنها تا 34 روز یعنی 8 روز بعد از سقوط خرمشهر آن‌جا بودند. شب هفتم 150 متر نیروهای عراق را عقب‌تر توی خاک خودشان بردیم و زارعیان پرچم ما را نصب کرد و صدام دستور آتش بس داد. سرهنگ سروان محمود کاظم، که عراقی است کتابی درباره این روزها نوشته و نام 8 نفراز فرماندهان گردان را که صدام اعدام کرد، آورده است چون گفته بودند در عرض 5 ساعت خرمشهر را می‌گیرند. پس از آن صدام، عبدالرحمان رشید را فرمانده نیروها کرد و گفت فقط به پیش، عقب اعدام. با این حال تا روز شانزدهم، تا پل نو هم نتوانستند برسند. روز شانزدهم هنوز پل نو بودیم که آیت‌الله اراکی آمد و دادوبیداد کرد که چرا عراق تا این‌جا آمده است؟ او را سوار جیپ کردم و 50 متر بردم سمت پل نو و تانک ها را نشانش دادم، وقتی دید 150 تانک شمرد. گفتم تا الان عراق باید به شیراز رسیده بود. گفت چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ گفتم بچه‌های ما 50 روز است نخوابیده‌ و چیزی نخورده‌اند. رفت و برایمان خوراک آورد. بعد از آن هم TNT خواستیم که پل را منهدم کنیم. رفت اهواز و برایمان آورد. او ادامه می‌دهد: روز نهم، 175 نفر از هوانیروز آمدند؛ 33 نفر از روز سیزدهم تا بیست‌وهفتم برای کمک به ما آمدند، 13 افسر، 20 نفر درجه‌دار ارتشی از گرگان، همدان، زاهدان و قزوین خودسرانه آمده بودند و هیچ کسی اطلاع نداشت که هر 33 نفر هم شهید شدند و تا عملیات بیت‌المقدس جسدهاشان را پیدا نکردند. بعد از چهار ماه فهمیدیم حقوق آنها را قطع کرده بودند و نامه زدیم که شهید شدند. 150 نفر از ژاندارمری و شهربانی بودند و برادران سپاه 72 نفرشده بودند از شوشتر، ماهشهر، آبادان، امیدیه و چند نفر هم از اصفهان رسیدند؛ نیروهای مردمی هم حدود 400 تا 500 نفر بودند که کمک می‌کردند مجروح و شهیدها را جابه‌جا می‌کردند و غذا و آب می‌آوردند. حدود 100 خانم بودند در جنت‌آباد شهیدان را دفن می‌کردند و چند نفرشان هم شب‌ها دور مسجد جامع با تفنگ گشت می‌دادند تا ما بخوابیم. عروس و دامادی به کمک ما آمدند که 15 شهریور ازدواج کرده بودند با لباس سفید و کفش قرمز آمدند و شهید شدند یا مادری که سه پسر و شوهرش را دفن کرده بود. از این دست افراد زیاد بودند. ستون پنجم عامل اصلی سقوط قمری با اشاره حضور نیروهای ستون پنجم و آسیبی که از آنها به نیروهای ایران وارد شد، بیان می‌کند: روز شانزدهم آتش بس دادیم و اگر ستون پنجم نبود، با همان استعداد تا یک ماه دیگر ایستادگی می‌کردیم.ستون پنجم به عراقی‌ها گفت ما از 5 مسیر نیرو نداریم و ما را دور زدند. 4 روز آتش بس دادند، اما توپخانه کار می‌کرد تا روز بیستم و ناگهان شروع کردند؛ از این‌جا به بعد، برد با عراق بود و باخت با ما. از شرق خرمشهر، یعنی خیابان عشایر که پل خرمشهر به سمت آبادان است، دیدیم که پرچم عراق بالا رفته، فکر کردیم منافقان هستند اما عراق بود. با این حال دانشجو، هوانیروز و مردم از شمال پادگان بیرونشان کردند و مهران محمدی، پسر 13 ساله خرمشهری از مدرسه پروین اعتصامی پرچم ایران را می‌آورد و آن را بالا می‌برد که تا بعد از سقوط خرمشهر و 18آبان ماه هنوز همان جا بود.30 گردان مکانیزه دور ما ریخته بودند و تا روز بیست‌وچهارم موفق شدند جنگ را در دست بگیرند. روز بیست‌وهفتم مسجد جامع را جمع کردیم. اول آبان ماه فقط 150 نفر زنده بودند و روز دوم آبان، محاصره شدیم که 70 نفر شهید 80 نفر اسیر شدند اما یک نفر اسیر هم در خرمشهر نداریم چون عراقی‌ها دست و پایشان را با بند پوتین بستند و همه را کشتند. با تمام این جانفشانی‌ها، تا عملیات بیت‌المقدس 45 درصد خرمشهر دست ما بود. از روز نوزدهم به دلیل این‌که منافقان و بعضی از مردم روز هشتم مهر ماه وارد پادگان دژ شدند و اسلحه را بردند، تیر از پشت به بچه‌ها می‌زدند و برای ما دردسر درست کرده بود. به جلیلی گفتم شهید جهان‌آرا را پیدا کن و ببین کی ما را از پشت می‌زند، هر کسی را پیدا کردید در جا تیر بزنید. پس از این‌که حدود 10 نفر را زدیم، این مشکل حل شد. حتی مواردی بود که سربازان عراقی با لباس سربازان ما وارد آبادان می‌شدند و نان می‌خریدند، در حالی که بچه‌های ما چیزی برای خوردن نداشتند. اعتراض به «کیمیا»... این فرمانده جنگ به سریال کیمیا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: بسیاری چون سرهنگ هوشنگ صمدی به سریال «کیمیا» اعتراض کردند و گفتیم به 2021 شهیدی که در آنجا جانشان را از دست دادند توهین کردید. در گردان دژ از 19 افسر، 18 نفر شهید شدند، 297 افسر درجه‌دار در 34 روز شهید شدند،320 نفر مجروح، 59 مفقودالاثر و 85 نفر اسیر شدند. یعنی از کل گردان 75 نفر باقی ماندند که فقط چهار نفرشان سالم هستند و بقیه هر کدام معلول و مجروح دارند. 44 تکاور، 16 نفز از هوانیروز، 16 دانشجوی افسری، 33 نفر از ارتشی‌ها که خودشان آمده بودند، 27 نفر از شهربانی و ژاندارمری و 17 نفر سپاهی شهید شدند. از 500 نفر مردم عادی هم حدود 300 نفر از مردمی که آمده بودند بر اثر بمباران و توپخانه شهید شدند. متاسفانه این فیلم‌ها همه ساختگی هستند. پایان روایت فتح قمری با اشاره به عملیات سه مرحله‌ای بیت‌المقدس که سوم خرداد ما ه منجر به فتح وآزادی خرمشهر شد، توضیح می‌دهد: بعد از این‌که خرمشهر سقوط کرد، همه بی‌تاب بودند تا دوباره شهر را از عراق پس بگیریم. برای عملیات بیت‌المقدس سه قرارگاه نصر، فتح و قدس درگیر بودند. ما با قرارگاه فتح باید از کارون می‌آمدیم تا جاده خرمشهر ـ اهواز که بعد از هویزه بیایند ایستگاه حسینیه و ملحق شویم و پس از آن 14 کیلومتر بریم تا نوار مرزی. بنابراین باید پل می‌زدیم که بچه‌های نیروی دریایی آن را آماده کردند. قرارگاه نصر لشکر 21 حمزه بود که مسافتشان حدود 30 کیلومتر بود اما آنهایی که از سوسنگرد می‌آمدند باید حدود 100 کیلومتر پیاده می‌آمدند.ما زودتر از زمان موعود رسیدیم و در 50 متری نیروهای عراقی مستقر شدیم به طوری‌که صدای حرف زدنشان را می‌شنیدیم. مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس ساعت 12:30 شروع شد و ما به سنگرهای آنها حمله کردیم و با این‌که از عملیات ایران اطلاع داشتند اما غافلگیر شدند. 20 دقیقه بعد خاکریز دوم را گرفتیم و 5 ساعته رسیدیم به جاده خرمشهر. در روزهای بعد نوار مرزی را ظرف چند ساعت جلو رفتیم و ادامه دادیم و 5 کیلومتر هم در خاک عراق پیش رفتیم که امام(ره) دستور دادند برگردیم. البته ما باید شبانه برمی‌گشتیم عقب اما اشتباه کردیم و روز این کار را کردیم. پس از آن ما از ایستگاه حسینیه تا زیر پل آمدیم که مقر استراحت ما از گردان دژ و یکی ازگردان‌های دیگر بود. روز هشتم مرحله دوم عملیات مهمات داشت تمام می‌شد که ناگهان یک وانت نیسان آمد و آدرس یکی از تیپ‌ها را خواست و گفت نخود و لوبیا آوردم. آن تیپ، 20 کیلومتر آن‌طرف‌تر از ما بود، برای همین گفتم که ما را چند ساعت معطل کردی و مهمات را تحویل گرفتم در حالی‌که راننده 8 کیلومتر اشتباهی آمده بود و بعد شروع کردیم به زدن تانک‌ها. تا اولین تانک را زدیم بخشی از تانک‌های عراقی‌ها فرار کردند. حدود 150تانک منهدم شدند چون برخی از آنها موقع فرار به هم می‌خوردند و حدود 75 تانک نو هم گرفتیم. شب بعدش که مرحله دو داشت تمام می‌شد، دیدیم نمی‌توانیم جلو برویم، در همین میان 5 نفر را دستگیر کردیم که با کارت جعلی از شیراز آمده بودند در جبهه و وسایل بچه‌ها را دزدیده بودند. این‌جا بود که فهمیدیم نفوذ به نیروهایمان راحت است. او ادامه می‌دهد: تا مرحله سوم پیش رفتیم و رسیدیم به 10 کیلومتری شلمچه، یگان‌های ‌دیگر هم از سپاه و ارتش بودند اما پیش رفتن در این قسمت از شلمچه کار خیلی سنگینی بود و اگر می‌خواستیم این‌جا بجنگیم نمی‌توانستیم تا خرمشهر پیش برویم و تلفات زیادی می‌دادیم. برگشتیم سمت چپ، به طرف پل نو از این‌طرف هم قرارگاه قدس و هم فتح به هم رسیدیم و نصر هم از آن طرف می‌آمد پایین. رسیدیم پل نو، آن طرف ارایض، پلی بود که عراق زده بود و بین نخل‌ها بود که از روی زمین نمی‌شد این پل را دید و سرهنگ اسکندری همان روز زدش که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند از پل عبور کنند نمی‌توانستند و برمی‌گشتند داخل خرمشهر، فرمانده‌شان هم با هلپکوپتر قصد فرار داشت که دم هلکوپتر را زدیم و سقوط کرد. روز سوم ساعت 8:30، تقریبا ما اولین واحدی بودیم که از سمت پل نو وارد خرمشهر شدیم، از پلیس، تیپ المهدی بود و لشکر 23 حمزه و حدود ساعت 9 یا 10 همزمان خرمشهر را گرفتیم و عراقی‌ها اعلام اسارت کردند و با زیرپوش بیرون می‌آمدند و حدود 16500 اسیر گرفتیم. حدود 16، 17 نفر کشته دادند. 50000 انفرادی گرفتیم. انبارهای اسلحه، مهمات، نفربر و تانک‌ها که می‌گرفتیم می‌دادیم به سپاه که تیپ زرهی تشکیل بدهد. خودروها را هم سپاه و ارتش هر کدام آرمی درست کرده بودند و با اسپری روی ماشین‌ها می‌زدند که البته سپاه غنائم بیشتری جمع کرد.محدثه صادقی{استادعلی اکبر حسنوند}</description>
                <category>محدثه صادقی</category>
                <author>محدثه صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Nov 2022 20:44:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>