<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گلناز صادقیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44830168</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:57:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1831506/avatar/IDEZ4h.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گلناز صادقیان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44830168</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افتر تریپ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44830168/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%BE-kpycqwmanqoi</link>
                <description>از سفر برگشتیم، سفر قندهاری بود واسه خودش، با ماشین از شهرری کوبیدیم رفتیم مشهد و بعدم شمال  سفر برای من یه جور اصلاح روابطه، رابطه ام با همسرم اصلاح میشه مثلا تصمیم گرفتم توی جمع دیگه بهش نتوپم، یا یه کاری کنم هم به خودم خوش بگذره هم به اون، جوری باشم که نه به خودم فشار بیاد نه به اون، و خلاصه تا سفر تموم بشه کلی با هم مچ شدیم، جوری که اگه توی خونمون بودیم شاید نمیشد.توی سفر رابطه ام با خودم هم اصلاح میشه، مثلا صبور تر میشم یا مثلا سعی میکنم کمتر غر بزنم وای که توی این سفر فهمیدم جدیدا چقدر غرغرو شدم که خدا بخواد درستش میکنم، میدونی یه چیزی خیلی کمک کننده است اونم دیدن ریز رفتارهای همسفرهاته که بهت نشون میده یه رفتار از دور چطور به نظر میاد و چه رفتاری قشنگه و چه رفتاری زشته... انگار آدم خودش و از بیرون میبینه و تحلیل میکنه، مثلا توی این سفر فهمیدم چقدر همراه بودن قشنگه این و ساجده بهم یاد داد، یا چقدر داد نزدن خوبه این و مهدی بهم یاد داد و اووووه چقدر رفتارهای زشت و زیبای دیگه.خلاصه ی خدایا ممنون که سفر رو برامون آفریدی چیز باحالیه</description>
                <category>گلناز صادقیان</category>
                <author>گلناز صادقیان</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 14:31:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال عجیب این روزا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44830168/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7-rxas4pr5lu8g</link>
                <description>ببین! حقیقتا اینکه یهو‌ به خودت بیای و بببنی دو تا موجود مذکر دارن تو خونه ات نفس میکشن خیییلی عجیبه! یکی اش شوهرت باشه و یکی اش پسرت?فکرش و بکن شدی یه زن بزرگ خونه دار با شوهر و بچه..جان من؟!? حقیقتا اگه تا صبح هم این جملات و تکرار کنم هر بار برگام میریزه. با این حال، این روزا یکم طوفانی ام، آدم بعد از زایمان انگار فرو میریزه، با خاک یکسان میشه همه چیزش، جسمش، روحش، اعتقادش، سبک زندگی اش و خدا میدونه چه چیزای دیگه ای که هنوز نمیدونم  در من فرو ریخته ان. و تو شروع میکنی به ساختنش،‌ دارم میسازم، دارم خودم و پیدا میکنم دارم میشم شبیه چیزی که دوست داشتم همیشه و تا به حال توان ساختنش و نداشتم. منتظر روزی ام که دست نتیجه ی تلاش های این روزام و بگیرم و بیارم توی خونم</description>
                <category>گلناز صادقیان</category>
                <author>گلناز صادقیان</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 05:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44830168/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-du0cusi9wwaz</link>
                <description>فردا مسافریم و من بی‌خوابی زده به سرم، نمیدونم چی شد که گفتم بذار اسم دوستام و توی سرچ بزنم و ببینم کجاان که توی این برنامه اسم یکیشون و دیدم و خوندمش و برگام یکم ریخت و خلاصه...هوای نوشتن زد به سرم، هوای نوشتن به سر منی زده که یه روزی نوشتن، جز جدایی ناپذیرم بود</description>
                <category>گلناز صادقیان</category>
                <author>گلناز صادقیان</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 04:58:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>