<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد ذبیحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_44908112</link>
        <description>کارشناس دفتر فنی و مهندسی. معامله گر بازارهای جهانی. عاشق فیلم و طبیعت. علاقه مند به هر نوع ورزشی. دوستدار محیط زیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:44:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1791627/avatar/thrZWz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد ذبیحی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_44908112</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد و بررسی کتاب سال بلوا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%A7-o93hres0udqf</link>
                <description>کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفیرمان «سال بلوا» را می توان دریایی از اتفاقات هولناک در نظر گرفت که در زمان حکومت رضا خان پهلوی اتفاق میفتد و نگون بختی زنان ایرانی را از گذشته تا کنون نشان می دهد. این اثر از عباس معروفی نیز به مانند سمفونی مردگان به خوبی توانسته است فضای تاریک جامعه مردسالار و سنت گرا ایران را به تصویر بکشد. قلم این نویسنده درد جامعه را به تصویر می کشد طوری که پس از مطالعه آن به این نتیجه میرسید که تاریخ این سرزمین همواره در حال تکرار است. تاریخی سرشار از نفرین و نگون بختی برای روشنفکران و چه نفرینی بالاتر از آنکه بسیار بدانی و هیچ نتوانی...این رمان در هفت شب به وقوع پیوسته است که شب نماد خفقان و تاریکی است. راوی شب های فرد دختری به نام «نوش آفرین» یا «نوشا» و راوی شب های زوج «نویسنده» است. این داستان عاشقانه سبکی نوگرا و مدرن دارد که سرشار از نماد و اشاره است که گذشته و آینده را در بستری نامنظم به هم اتصال می دهد و عناصری اعم از دین، اقتصاد، زور و استبداد، مردسالاری، سنت و ... را در آن عجین می کند. زیبایی این سبک از نوشته زمانی به اوج می‌رسد که فصل اول با فصل‌های آخر کتاب، یکی می‌شوند تا بالاخره به پایان دردناک آن نزدیک شوند. اما جالب اینجا است که شما به هیچ وجه از این جابه‌جایی در زمان و تاریخ اذیت نمی‌شوید چراکه با رمان روان و ملموسی طرف هستید که به قلم عباس معروفی نوشته شده است.فصل‌هایی که از زبان نوش‌آفرین بیان می‌شود، به خوبی جایگاه زن در ایران (در دوره‌ی رضاخان) را نشان می‌دهد. زن‌هایی که هیچ ارزش و احترامی ندارند، هرازگاهی از بیشتر آن‌ها با عنوان یک «فاحشه» یا «روسپی» یاد می‌شود؛ زن‌هایی که حق تحصیل ندارند، زن‌هایی که جز اعتقاد به تقدیر، باور دیگری ندارند و خودشان را با فکر کردن به خدا و پیغمبر آرام می‌کنند.مادر کجا بود؟ مرض ناامنی داشت، درهای اتاقش را چهار تاق باز گذاشته بود و تسبیح می‌گرداند. چقدر دلم می‌خواست بالا سرم می‌بود و می‌توانست قاشق قاشق آب تربت توی حلقم بریزد بلکه زودتر تمام کنم. می‌دانستم که بوی کوزه می‌دهد، بوی مهر و بوی نماز.و چه بسا دختر کلید رهایی خود از این وضعیت را در دامان پدر مرحومش می‌بیند که او را نجات می‌داد. او همیشه یک جور وابستگی به پدرش احساس می‌کند. وابستگی‌ای که مادرش نیز احساس می‌کند.گفتم: چرا زور می‌گویی، مادر؟ چرا هر وقت جایی می‌روم یکی باید مثل سایه دنبالم باشد؟» مادر یک دستش را به کمرش زد، قدمی جلو آمد: «چه حرف‌ها! کی پدرت اجازه می‌داد ما که زنش بودیم پامان را از خانه بیرون بگذاریم؟ حالا دخترش تک و تنها برود بیرون؟ مگر من می‌گذارم؟زن‌های رمان «سال بلوا» خود را به خوبی با عقاید «ذات‌گرایی» سازگار کرده‌اند. مادرهایی که زور شنیدن و حبس شدن در خانه را کاملا منطقی می‌دانند و نوش‌آفرین که همیشه خود را در وابستگی پدر یا همسر یا حتی معشوق می‌بیند. چراکه آن‌ها خود باور دارند که «ضعیفه‌ای» بیش نیستند. زن‌هایی که اگر عاشق شوند، اگر حرف بزنند و اگر مبارزه کنند، چیزی جز یک مرگ تلخ و ترسناک انتظارشان را نمی‌کشد.با آن پدر و مادر، معلوم است چه حرامزاده‌ای بار می‌آید.» نوشافرین یک لحظه انگار نیرویی در خود ذخیره داشته، مثل فنر از جا جست، برافروخته بود و لب‌هایش می‌لرزید: خفه‌شو مردکه‌ی دیوانه. این قدر از پدر و مادرم بد نگو، بی‌شرف!» و به طرفش هجوم برد.در حقیقت، تمام زن‌های این رمان به مرد‌ها وابسته‌ هستند. و سعی دارند آن‌ها را از آن خود کنند، اغوا کنند و هرچه آن‌ها می‌گویند انجام دهند. با خوب و بد کنار می‌آیند و زحمت‌هایشان دیده نمی‌شود.زبیده خاتون اخم کرد: فکر کند؟ به چی فکر کند؟ چشم و چراغ سنگسر آمده و خواهانش است، فکر کند؟ زمانی که شوهرم دادند، اصلا خبر نداشتم، بعد فهمیدم که شوهر کرده‌ام. توی شهر ما رسم نیست که نظر دختر را بپرسند.عباس معروفی آنقدر روی جایگاه و ارزش زن‌ها تمرکز کرده است که چاره‌ی دیگری جز نقد کتاب از نگاه فمینیستی باقی نمی‌ماند. نوش‌آفرین که ابتدا برای «زن بودن» و «زنانگی» می‌جنگد، رفته رفته به پیراهن‌های مردانه‌ای که به زور همسرش می‌پوشد عادت می‌کند. زمانی که او با معشوق واقعی‌ خود، کوزه‌گر می‌گردد، واقعا احساس زن بودن می‌کند و از این احساس خرسند است. اما زمانی که با معصوم است، پیراهن همسرش را می‌پوشد. مرد بودنش را می‌پذیرد و مثل یک مرده‌ی متحرک می‌شود.من زنم. دلم می‌خواهد لباس زنانه بپوشم.» «لباس، لباس است، چه توفیری می‌کند؟ وانگهی، وقتی من این لباس را به تنت می‌پسندم چه اصراری داری که دامن‌های گل‌منگلی بپوشی؟» آه من چه خوشبخت بودم! این همه لباس رنگ وارنگ داشتم که هیچ‌کدام اندازه‌ام نبود. پیرهن‌های کهنه‌ی معصوم را می‌پوشیدم، آستین‌هاش را تا می‌زدم بالا، و حالا یک پا مرد بودم و معصوم بدش نمی‌آمد که من مرد بودم، و کاش مرد بودم، آن وقت به سرمه و وسمه‌ی زن‌های دیگر نگاه نمی‌کردم، به گل سرشان نگاه نمی‌کردم، و به النگوهای دختر همسایه‌مان کشور حسرت نمی‌خوردم. یکی از نکاتی که در کتاب «سال بلوا» به چشم می‌خورد، به نمایش گذاشتن واقعیت تلخ روزگار است. شما نه با قهرمانی روبه‌رو می‌شوید که مردم را از این وضعیت نجات دهد، نه داستان عاقبت خوشی دارد. شما با نتیجه‌ی تلخ اعمال زور، قدرت و حکومت دیکتاتور روبه‌رو می‌شوید. نتیجه‌ای که هیچ‌وقت از آن نمی‌توانید فرار کنید و عباس معروفی از بیان آن نیز واهمه‌ای ندارد. فوکو می‌گوید در جامعه‌‌ی دیکتاتوری، علم و قدرت دست به دست هم می‌دهند تا کسی که مخالف این وضعیت است را سرکوب سازند. برای مثال به آن‌ها برچسب روانی می‌زنند. در بخش‌های مختلف رمان بلوا با یک دکتر طرف هستیم که هرگاه با کسی مشکل دارد، او را «جذامی»، «مالیخویایی» و به طور کلی «مریض» می‌پندارد. دکتری که از علم خودش برای سرکوب و خفه کردن دیگران استفاده می‌کند و به راستی که موفق هم می‌شود. او «کوزه‌گر» که عاشق همسرش بوده را جذامی خطاب می‌کند. او «نوش‌آفرین» را به قصد کشت می‌زند و سپس به او برچسب «جذامی» می‌زند تا کسی سراغش را نگیرد. حتی در بخش‌های دیگر رمان نیز این تفکر که در جان مردم ریشه کرده را به خوبی می‌توانیم ببینیم. در بخشی از رمان، مردی ساکت و آرام که «اخوی» نام دارد را همه بی دلیل «مالیخویایی» صدا می‌کنند.ر بخش‌های مختلف کتاب می‌بینیم که مردهای کتاب دم از دین می‌زنند و وقتی که قرار است به آموزه‌های دینی فکر کنیم، باید آن را با صدایی مردانه در ذهن خود مرور کنیم. مردهایی از جمله «دکتر معصوم» اصرار دارند که زن‌ها در خانه نشسته و الهایت یاد بگیرند. حتی در بخشی از کتاب می‌بینیم که معصوم با توهین و افترا، پدر نوش‌آفرین که یک سرهنگ است را به کشف حجاب متهم می‌کند و به او ناسزا می‌گوید. انگار عباس معروفی قصد دارد در لفافه برخی مسائل (مثل دین برای زن‌ها) را در جامعه نقد کند. مطمئنا شما هیچ‌وقت انتظار ندارید کسی مثل «دکتر معصوم»‌ با آموزه‌های دینی سروکار داشته باشد. اما در آن دوران و سایر دوره‌های تاریخی، سخنان دینی از زبان نااهل‌ها بیان می‌شود. حتی در دوره‌ی قرون وسطی، پاپ و کلیسایی‌ها با «مسیحیت» مردم و از جمله زن‌ها را بیچاره کردند.معصوم می‌گفت چرا نرفتی پیش ملا زلیخا درس دینی بخوانی؟ رقیه دلال گفت ما دین تازه آورده‌ایم، باید تو را هم ارشاد کنیم.معروفی این نقد خود از دین در جامعه‌ی مردسالاری آن زمان را به روش‌های دیگری نیز بیان می‌کند و وقتی که یک سرباز روسی یا نوش‌آفرین را به خاطر رابطه‌ی عاشقانه که نامشروع تلقی می‌شود، به طرز وحشیانه‌ای از پا درمی‌آورد، حجت را بر مخاطب تمام می‌کند.مرز بین حرام و حلال کجاست؟ دین چه معنایی دارد؟ با صدای مردانه توی دلت بگو دین راهی است برای رستگاری بشر. آقای یغمایی دبیر ادبیاتمان می‌گفت: «در سرزمین بی‌آدم، دین بی‌معناست.» هنر هم راهی است برای رستگاری بشر و مادر گفت :«از همه‌ی انگشت‌هایش هنر می‌ریزد.» آشپزی، خیاطی، گلدوزی، خانه‌داری و حتی قلاب‌بافی. اما مادر، عشق هنر نیست؟</description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 18:39:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایمانی دیوار به دیوار شک ( رمان برادران کارامازوف)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%81-utc7df6woslg</link>
                <description>آندی تارکوفسکی در فیلم ایثار، قصه‌ی راهبی را تعریف می‌کند که بیست سال آزگار، قدم به قدم و سطل به سطل، آب را به درختی خشک و تشنه بالای تپه می‌رساند و به طور خدشه ناپذیری ایمان داشت که این کنش او ضروری است. هرگز حتی برای یک لحظه نسبت به قدرت معجزه گون ایمانش تزلزل خاطر پیدا نکرد. او زنده ماند تا معجره را با چشمان خودش ببیند. یک روز صبح درخت به زندگی بازگشت و برگ های سبزش به تن شاخه هایش پیچیده بودند. تارکوفسکی اضافه می کند که این معجزه چیزی جز «حقیقت» نیست. تمایل دارم امید را &quot;انتظار&quot; تفسیر کنم. انتظاری که متشکل از دو فعل انسانی است. &quot;بودن&quot; و &quot;عمل کردن&quot; توامان. پس امید داشتن یعنی انتظار کشیدن. یعنی بودن و عمل کردن در جهت نیل به هدفی واضح و مبرهن.در جهت نیل به یک معجزه...ایمان در برابر شک  این هم زیستی ایمان و شک در همه عمر با ما باقی خواهد ماند و جدال بین آن‌ها و نحوه انتخاب ما سرنوشت را رقم خواهد زد. بیان هنری جدال بین ایمان و شک به زیبایی در رمان برادران کارامازوف نیز نمود پیدا کرده است.  این رمان دقیقاً کتابی است که از داستایفسکی انتظار داریم. یک رمان سرشار از طغیان، سرشار از جدال بین نیروی‌های خوب و بد، جدال بین شک و ایمان با مفاهیم فوق‌العاده زیبا و عمیق از جمله بخشش، اشتراک در گناه، اشتراک در رستگاری، عذاب کشیدن و بسیاری موارد دیگر. برادران کارامازوفخلاصه کتاب:در همان ابتدای کار و با خواندن اولین جملات داستان، خواننده متوجه می‌شود که این رمان با دیگر رمان‌های داستایفسکی متفاوت است. نویسنده در ابتدای داستان موضوع مهمی را بیان می‌کند و این موضوع مهم، مرگ اسرارآمیز و دلخراش زمیندار مشهور فیودور پاولویچ کارامازوف است. فردی که این رمان درباره او و پسرانش است. فردی که از گونه‌ی آدم‌های عجیب روزگار است، از گونه‌ای که فراوان به آن‌ها برخورد می‌کنیم. اما قبل از این اتفاق مهم روای داستان یک مقدمه آورده است.فیودور پاولویچ دو بار ازدواج کرده است و سه پسر دارد. بزرگ‌ترین پسرش یعنی دمیتری فیودورویچ از زن اولش است و دو پسر دیگر یعنی ایوان و آلیوشا از زن دومش هستند. در فصل‌های اول رمان داستان این خانواده کوچک نازنین بیان می‌شود و سرگذشت این دو ازدواج و سرگذشت هر کدام از پسرها روایت می‌شود.  در میان پسران ابتدا با دمیتری آشنا می‌شویم که فردی گرفتار لذت های زودگذر بود. هنگامی که چهار سال داشت پدرش – فیودور – او را رها کرد. خط فکری خاصی ندارد و عقیده دارد پدرش ثروت‌های مادرش را بالا کشیده و اکنون به او بدهکار است. در اینجا لازم است اشاره کنیم که زن اول فیودور، یعنی مادر دمیتری، از خانواده‌ای اشرافی و نسبتا ثروتمند بود. او تنها کسی بود که با این یقین بزرگ شد که به هر حال اموالی دارد و به سن قانونی که برسد مستقل خواهد شد. دوره‌ی نوجوانی و جوانی آشفته‌ای را از سر گذارند: دبیرستان را هیچ‌وقت تمام نکرد؛ بعدها سر از مدرسه‌ی نظام درآورد، سپس سروکله‌اش در قفقاز پیدا شد، ترفیع گرفت، دوئل کرد، به درجه‌ی سربازی تنزل کرد، دوباره ترفیع گرفت، زندگی بی‌بندوباری داشت و به‌نسبت پول فراوانی خرج می‌کرد. پیش از رسیدن به سن قانونی چیزی از فیودور پاولویچ دریافت نکرد و تا آن موقع زیر بار قرض رفته بود. پدرش، فیودور پاولویچ، را نخستین بار تازه پس از رسیدن به سن قانونی دید و شناخت.سپس با ایوان آشنا می‌شویم. روشنفکری شکاک که خط فکری مشخصی دارد و حتی تلاش می‌کند رابطه ویران شده میان دمیتری و فیودور را حل کند. و در نهایت با آلیوشا آشنا می‌شویم. جوانی بیست ساله که در صومعه بزرگ شده است. آلیوشا سر از صومعه درآورد چون تنها راهی بود که او را مجذوب می‌کرد و می‌شود گفت این راه، برون‌رفت مطلوبی برای روحش بود و البته این راه را انتخاب کرده بود چون بسیار مورد توجه زوسیما، پیر پرآوازه صومعه بود. در مقدمه‌ای که راوی داستان آورده است و اتفاقا خودش آن را زاید می‌داند، او قهرمان رمان را آلکسی فیودورویچ کارامازوف معرفی می‌کند. آلکسی یا آلیوشا سومین پسر فیودور پاولویچ است که راوی اعتقاد دارد به هیچ وجه مرد بزرگی نیست اما با این حال او را قهرمان داستان می‌داند. همین موضوع ذهن خواننده را درگیر می‌کند و خواننده درنهایت باید به این سوال پاسخ دهد که چرا آلکسی فیودورویچ قهرمان این رمان است.در اینجا شاید لازم باشد که در مورد اسمردیاکوف هم صحبت کنیم. کسی که نقشی مهم و اساسی در رمان دارد. اما برای جلوگیری از فاش شدن بیش از حد داستان به این شخصیت در این قسمت اشاره‌ای نمی‌کنیم.درباره رمان برادران کارامازوف:ما در این رمان آلیوشا را داریم که به واسطه نقشی که دارد قهرمان رمان محسوب می‌شود. بعد از مطالعه رمان متوجه می‌شوید که آلیوشا به‌نحوی مرکز رمان است. در همه‌جا حضور دارد و همه شخصیت‌ها در هر مکالمه و در هر جایی از او یاد می‌کنند اما می‌بینیم که خود آلیوشا نقش پررنگی ندارد. و یا همان‌طور که روای در مقدمه خود گفته است به هیچ وجه مرد بزرگی نیست، او اغلب خاموش است و فقط گوش می‌دهد. مخصوصا در مکالمه بین ایوان و آلیوشا این موضوع بسیار به چشم می‌آید. اما با این حال قهرمان داستان است چرا که سرنوشت این دنیا در دستان او قرار دارد.شخصیت ایوان نیز یکی از به ماندگارترین و کلیدی‌ترین شخصیت‌هاست. ایوان روشنفکری است که عمیق‌ترین فصل کتاب را – مفتش بزرگ – از زبان او می‌شنویم. او طغیانگر است و شکاک. یک معترض که در برابر دنیای خداوند می‌ایستد. البته درباره بود و نبود خداوند با آلیوشا – این آدم پاک، ابله مقدس و نماینده خوبی – بحث و گفت‌وگو می‌کند اما به طور کلی خودش می‌گوید با خدا کاری ندارد بلکه به دنیای خداوند معترض است. او دنیا را غرق در فساد و خشونت می‌بیند و فقط می‌خواهد بلیطی زندگی در این دنیا که توسط خداوند به او داده شده است را پس بدهد.یوان برای توجیه اینکه چرا دنیا را قبول ندارد به کارهای وحشیانه انسان علیه کودکان اشاره می‌کند. کودکانی که هیچ گناهی ندارد و مطلقا دلیلی وجود ندارد که این معصومان سختی بکشند و یا قربانی باشند. ولی با این حال انسان آزاد است، مختار است که هر کاری انجام دهد و این کار می‌تواند علیه کودکان هم باشد. مسئله آزادی انسان به فصل مفتش بزرگ ختم می‌شود. یک فصل گسترده و عمیق که در آن داستایفسکی مسیح را زنده می‌کند. مسیح در قرن شانزدهم در زمانه‌ای که دستگاه تفتیش عقاید در اوج قدرت و فعالیتش است به زمین بازمی‌گردد:آرام و ناپیدا ظهور کرد اما، گفتنش عجیب است، همه‌کس او را به‌جا آورد.پس از اینکه همه مسیح را شناختند، دستگاه تفتیش عقاید نیز او را شناسایی و در نهایت دستگیر می‌کند. او را به زندان منتقل می‌کنند و در آنجا کشیش کلیسای جامع با مسیح گفت‌وگو می‌کند. گفت‌وگویی که موضوع اصلی آن بر سر آزاد گذاشتن انسان است. این فصل از کتاب حقیقتا تکان‌دهنده است و خواننده لازم است با دقت آن را مطالعه کند. در قرن 16 میلادی زمانیکه سلطه کلیسا به اوج خودش رسیده بود، در شهر سویل در اسپانیا مسیح یکبار دیگر ظهور می‌کند تا به مردم بگوید این آن چیزی نبود که من برایتان می‌خواستم! در میان مردم موعظه می‌کند و مردم دورش جمع می‌شوند. پاپ اعظم او را زندانی می‌کند و در سلول زندان از او می‌پرسد: من می دانم تو مسیح واقعی هستی ولی با بازگشتت داری اون ها را خراب می کنی. تو چیزهایی را برای مردم می‌خواهی که مردم آن ها را نمی‌خواهند. اونا فقط می خواهند مسیحی باشند نه اینکه مثل مسیح باشند. آن ها آزادی را که تو بعد رفتنت بهشان دادی دو دستی تقدیم ما کردند چرا که ترسناک بود. ما با شیطان معامله کردیم و سلطنت را انتخاب کردیم. غذا و بقا را به مردم دادیم و خدایی که بهشون ارائه دادیم، خدایی است که خودشون دوست دارند داشته باشند...  دنیـا به ویژه اخیراً، اعلام آزادی کرده است، اما در این آزادی آنان چه می‌بینیم: فقط بردگی و خودکشیبرادران کارامازوفیکی دیگر از شخصیت‌های رمان، پسر بزرگ یعنی دمیتری است. کسی که منتقدان او را انسانی‌ترین و ناب‌ترین چهره روسی در آثار داستایفسکی می‌دانند. دمیتری فردی است که سهمی عظیم در مشکلات این رمان دارد و راه رهایی را از طریق رنج دیدن می‌بیند. دمیتری کارامازوف صرفا بزرگ‌ترین شخصیت واپسین رمان داستایفسکی نیست که آموزه‌های گناه و رنجش را در وجود او تجسم بخشیده و به عمیق‌ترین وجه بیان کرده است؛ او یکی از چهره‌های تراژدیک بزرگ ادبیات است.اسمردیاکوف نیز یکی از کلیدی‌ترین شخصیت‌های رمان است. کسی که منتقدان نقش او را در برابر ایوان شبیه نقش سویدریگایلف در برابر راسکلنیکف در جنایت و مکافات می‌دانند. انگیزه‌های اسمردیاکوف برای انجام کارهای خبیث بسیار زیاد است و او با توجه ویژه‌ای که به شخصیت ایوان دارد نقاط قوت او را دریافت کرده است و نقاط ضعف را از بین برده است. تاثیرات ایوان روی اسمردیاکوف و انجام کارهایی توسط او مفهوم اشتراک در گناه را در این رمان به تصویر می‌کشد.درباره جنبه‌های مختلف و فوق‌العاده رمان برادران کارامازوف می‌توان بسیار نوشت و صحبت کرد اما درنهایت با خواندن آن است که به معنای واقعی کلمه می‌توان به شاهکار بودن آن پی برد.کتاب برادران کارامازوف کتابی است که حتما اگر کتاب خوان هستید بدون هیچ تردیدی بخرید و  برای یکبار هم که شده بخوانید. شخصیت پردازی عمیق و واقع گرایانه نویسنده برای شما درک مفاهیم والای انسانی را به ارمغان خواهد آورد. در آخر لازمه که این عقیده خود را مطرح کنم که انسان ها در دنیای بی قاعده و پیش بینی ناپذیر امروز محکوم به انتخاب کردن هستند و از آنجایی که حتی انتخاب نکردن هم عواقب دارد، پس خودش یک انتخابه. حالا از کجا باید بفهمیم که انتخابمون درسته؟فقط باید با اطمینان انتخاب کنی و به راهی که طی می کنی ایمان داشته باشی. یادت باشه که تو این جهانی که با دور تند و جنون آمیزش، خیلی کم به تو اجازه اشتباه کردن میده، استراتژی ات رو چطور می‌چینی! استراتژی نباختنتا حالا با خودت فکر کردی که علت اینکه اکثر اوقات بدون در نظر گرفتن چند تا استثنا، بهترین خط دفاع لیگ های فوتبال نهایتاً قهرمان می‌شن، چیه؟ تو این جهانی که ابهام رو به افزایشه و در همه حوزه ها، تنوع رقبا و تاکتیک بالاست، اون چیزی که در بلند مدت شما رو رستگار می‌کنه، استراتژی نباختنه نه صرفاً بردن. استراتژی نباختن اصلاً از روی ترس نیست. اتفاقا به معنی داشتن برنامه برای تعداد آزمون و خطاها و انجام تلاش ها و آزمایش های بیشتره.استراتژی نباختن همون چیزیه که بیشتر شبیه به میل به بقا در طبیعته.این استراتژی در حوزه های مالی به معنی ریسک نکردن نیست بلکه به این معنیه که ریسک رو حساب کنی و اگر به نقطه شکست رسیدی تا حد باختن غرق نشی و خارج بشی. استراتژی نباختن در نهایت بردهای بیشتری رو نصیب ما می کنه چرا که سوگیری ذهنی ما در مورد پیش بینی آینده و تغییر آینده و محیط رو کنترل میکنه.استراتژی نباختن یک ساختار دفاعیه نه یک خط دفاعی ساده. نباختن های متوالی ما رو در معرض گاهی بردن قرار میده. یادتون باشه توی طبیعت میلیون ها میوه و دانه از بین میره تا یک درخت حاصل بشه. دوستان، تمام اجزا این دنیا برای باختن ما و برد خودشون طراحی شده. توی انبوه حملات بیرونی، مهم اینه که فقط بد نبازیم و به راهی که با اصول درست انتخاب کردیم ایمان داشته باشیم...       </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 23:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت نفت و گاز؛ مصرف کنندگان خطرناک منابع آبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-ps3loqidtmfz</link>
                <description>آب عنصر لازم و حیاتی تمام فعالیت های صنعت نفت و گاز است. این صنعت، فقط مصرف کننده آب نیست، بلکه به شکل‌های مختلف در آلودگی آن نیز نقش دارد.صنعت نفت و گازصنعت پتروشیمی ایران حدود 19% آب مورد نیاز خود را از منابع آبی زیرزمینی تأمین می‌کند. شکست هیدرولیکی ( تزریق آب، ماسه و مواد شیمیایی در فشار بالا به چاه ها و سپس تزریق دوباره پسماند آب به زمین پس از استخراج) و همچنین فلزات تولید شده در این فرآیند، منابع آب زیرزمینی نزدیک به سایت های نفت و گاز را آلوده می‌کند.فناوری‌های مورد استفاده در فرآیند استخراج، پردازش، حمل و نقل، تصفیه و فروش نیز تنش آبی را تشدید می‌کنند. این فرآیندها به مقادیر زیادی آب نیاز دارند و می‌توانند منابع آب شیرین نزدیک به سایت های عملیاتی را کاهش دهند. در سال 2021 سهم بخش انرژی از مصرف آب شیرین در دنیا، 370 میلیارد متر مربع بوده است. رهاسازی پساب آلوده توسط پالایشگاه‌ها، زمینه ورود آلودگی به اکوسیستم گیاهی و جانوری زیر آب را فراهم می‌کند. تخریب سواحل، کمبود اکسیژن داخل آب، به خطر افتادن زندگی حیوانات اطراف و بالاخره از بین رفتن امنیت غذایی منطقه، برخی از آسیب های این موضوع است. یکی از راه هایی که می‌تواند از آسیب جدی به محیط زیست جلوگیری کند، تصفیه پساب حاصل از فرآیند جهت رسیدن به استانداردهای محیط زیستی می‌باشد. نه تنها صنعت نفت و پتروشیمی بلکه سایر صنایع نیز می‌بایست در این جهت اقدام کنند.بر اساس تفاهم نامه ای که در سال 99 بین شهرداری و وزارت نیرو منعقد و اجرا نشد، قرار بر این بود که در یک بازه زمانی 11 ساله مصرف پساب برای آبیاری فضای سبز افزایش و مصرف آب های زیرزمینی کاهش پیدا کند. جهت درک روش های مدرن تصفیه فاضلاب در کاهش آلودگی و محافظت از اکوسیستم‌های آبی می‌توانید به پژوهش صنعت آب رجوع کنید. </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2023 10:52:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی، ابزاری برای شناخت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-kkqepaoxk1bu</link>
                <description>همه زندگی را یک اجبار می دانند و برای تحمل پذیرتر کردن این اجبار، به سرگرمی و فراموشی می‌گرایند. در واقع مردم عامه زندگی را چیزی گذراندنی می‌پندارند و می‌گویند: چه بهتر که آسان تر بگذرد. گویی که وظیفه ای ناخواسته بر دوش‌ات گذاشته باشند و تو بخواهی با کم کاری و سهل انگاری، از زیرش شانه خالی کنی و دوران اسارت را راحت تر بگذرانی...برای همین است که همه خواهان رفاه و لذت اند و گریزان از هر گونه درد و سختی. هیچکس هیچ چیز را جدی نمی‌گیرد. اگر هم کسی بر خلاف بی خیالی حاکم بر جامعه، دردش بیاید و به موضوعی اهمیت بدهد، همه در گوشش می‌خوانند:« هیچ چیز در زندگی آنقدر ارزش ندارد که آرامش آدم را بر هم بزند.» وقتی هزاران نفر را الکی خوش و بی خبر از زخم های خود دیده باشی، سرانجام چون نیچه به این نتیجه می‌رسی که انگار مردم در یک وضعیت « همیشه مست و لایعقل» به سر می‌برند. چه بسیار کسانی که هرگز لحظه هوشیاری را تجربه نمی‌کنند و گیج و منگ می‌آیند و می‌روند. در میان خیل انبوه بی خبران، چند نفر نیمه هوشیار اگر باشند، بی درنگ برچسب «بیمار روانی» می‌خورند و سرکوب می‌شوند. انسان، بدون درد، انسان نیست! ما بدنیا نیامده ایم که آرام بگیریم. درد می‌آید که تو را به فراسوی خودت ببرد! درد می‌آید که تو را بکشد. بگذار بکشد! این مرگ شرف دارد به بیهوده زیستن! راهی که مردم در پیش گرفته اند همان خودکشی تدریجی است. غافل از اینکه « زندگی ابزاری است برای شناخت و تجربه»  تصور کنید که دستگاهی گنج یاب به نام زندگی وجود داشته باشد. آیا این دستگاه را باید در گوشه ای وانهاد تا خاک بخورد؟ نه! هرگز! زندگی را باید به کار گرفت، نه اینکه حفظ کرد. همه می‌کوشند که از زندگی شان محافظت کنند و نمی دانند که عمر خواه ناخواه سپری می شود و به پایان می‌رسد. زندگی را حتی اگر می‌شد آکبند نگه داشت، باز هم در تاریخ انقضایش فرو می پاشد. شاید در آرامش و امنیت بتوانی چند سال بیش تر زنده بمانی، اما فقط عمر را کشدار کرده ای... به راستی نزیسته ای... عقربه ساعت زندگی، زمانی به حرکت در می‌آید که تو گامی فراسوی آرامش و امنیت می‌نهی و درد را انتخاب می‌کنی و برای خود معنا می‌آفرینی.آدم ها به غلط «ابزار» را «هدف» قرار داده اند. ما زندگی را داریم، هدف را نمی‌توان داشت. هدف را باید بدست آورد. زندگی ابزاری است که می‌تواند ما را به هدف برساند. به کار گرفتن و فعال کردن هر ابزاری هم یعنی آن را به خطر انداختن! هرگز نمی‌توان درست زندگی کرد و آرامش داشت، امنیت داشت، رفاه داشت! همین که زندگی ات را وارد جریان زیستن می‌کنی، خطر و چالش و سختی از هر سو در برابرت قد می کشند و اگر هم چنین نباشد مرده ای متحرک بیشتر نیستی.زندگی به تو یاد می دهد که چطور خستگی ناپذیر بجنگی، چگونه به خاک بیفتی و جوانه بزنی، چگونه از دل ظلمت شمعی روشن کنی، چگونه همه را از هیچ بیافرینی، چگونه دست مرگ را بگیری و به رقص برخیزی و چگونه ادامه دهی. اما تا خود را به خطر نیاندازی، زندگی نمی تواند به تو درس بدهد. تا کی می‌خواهی به بهانه بی حالی از هر چالشی فرار کنی و خوابناک از آرامشی سنگین، عشق را پشت سر بگذاری؟؟ زندگی امکانی است برای عشق ورزیدن. اگر عاشقی نکنی زندگی را باخته ای! این آرامشی که در آغوش گرفته ای جنازه زندگی است.      </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 15:34:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انزجارم بود که برای من بال آفرید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-yhurzjvkjlpx</link>
                <description>یا اسیر «عادت و تکرار» می‌مانی یا برای تغییر « انزجار و تهوع» را فرا می‌خوانی... جز این راه نجاتی نیست.اصلاً چرا باید تغییر کرد اگر که از گذشته و اکنون خود بیزار نباشیم؟ انزجار، آزادی بخش است.امروزه روان شناسان به قبول و یا حذف حال بد در بد حالان می‌کوشند. غافل از اینکه این حال بد یک نشانه است.ریشه ها را باید یافت. حال بد نه حذف شدنی استو نه قبول کردنی. حال بد، سرآغاز یک تحول است. اگر این تحول به سرانجام نرسد، حال بد ماندگار می‌شود. پیش از هر چیز باید حال بد را کاوید. چه بسا حالی که ما بد می‌پنداریم، بد نباشد! اگر کسی از زندگی اش می‌نالد و دنیا را سیاه می‌بیند، لزوماً بیمار نیست. شاید چشم او به حقیقت گشوده شده باشد. شاید ناخشنودی او از شرافت اش مایه می‌گیرد. چون «زشت پسندی» است که بر جامعه حاکم است. نمی‌توان به هر کس که زیبا پسند بود و منزجر از این همه زشتی، برچسب بیماری زد.نیچه بر این باور است که در مسیر «برخواستن از خاکستر خود پیشین» نباید حال بد را ناتمام گذاشت. بلکه باید دچار بدترین حال شد. او «انزجار بزرگ» را شرط آفرینندگی می‌داند. باید حال‌ات از سراسر زندگی ات به هم بخورد تا بتوانی عادت و تکرار را فرو بگذاری و ارزشی نو بیافرینی. تا همه‌ی گذشته ات را بالا نیاورده‌ای، هرگز سبک نخواهی شد. یک روان گران‌بار و زمین گیر، قدرت حرکت از جای خود را ندارد. این همه مردمان مرداب نشین، از گرانباری و سازگاری شان است که فتح قله‌ها را محال می‌شمارند! به بوی گند و متعفن نباید خو کرد. این بوی گند را نباید پذیرفت. وای بر روانشناسانی که می‌خواهند یک انسان برآشفته از بوی گند را با بوی گند آشتی بدهند! در این زمانه‌ی بی دردی و بی حسی، آن که دردش می‌آید و احساس عذاب می‌کند، سالم است. شهری که همگی مردم آن بیمار باشند، فرد سالم بیمار قلمداد می‌شود.به جای تسکین چنین کسی، باید به قول نیچه دز بیشتری از دل‌آشوبی به وی رساند! تا بالاترین حد انزجار را نیازمایی، قدمی کارساز در راه تغییر برنخواهی داشت! برای «نو شدن» نخست باید خراب شد از حالت انزجار و تهوع... که سراسر زندگی خود را بالا آورد! حال بد را باید به فال نیک گرفت چون می‌تواند بال پرواز ما باشد. امید آنکه با الهام گرفتن از انسانی عاشق از حال بد خود به سلامت عبور کنید. شور و اشتیاق رسیدن به همراه انگیزه‌هایی نو جهت خلق زیبایی...       </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 22:00:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این نیز بگذرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-hhdwsxh1pt0m</link>
                <description>روزهای سیاه و سفید زندگی من. وقتی به روزگار امروزم فکر میکنم می‌بینم که من شبیه کور مادرزادی شده ام که سال ها در انتظار روز روشن است... شاید هم تاوان بدهی و خطاهای خودم رو دارم پس می‌دم...آدم ها وقتی موهاشون بلند و ژولیده میشه کوتاهش میکنن ولی هیچوقت سرشون رو از ته نمی‌زنن... اونایی که سرشون رو از ته میزنن میخوان که متفاوت باشن... کاش وقتی که آدم ها به خاطر ترس و تنهایی و گرفتاری هاشون بهمون پناه میارن بجای اینکه قیدشون رو بزنیم و قضاوتشون کنیم سعی کنیم مشکلاتشون رو بشنویم... کاش بجای حرف زدن از آدم‌ها باهاشون حرف بزنیم... دردشون رو بفهمیم و سعی کنیم درمان باشیم و نه همدرد...  آدم‌ها از همدردی های زیاده که به خدا پناه میبرن... نمیشه برای همه چیز از خدا و آسمون توقع داشت... پس ما برای چی آفریده شده ایم... همه این ها چقدر برای کسانی که در همین نوشته ها زندگی کرده اند، زیباست... کتاب میخونن و در اون غرق میشن و درست در جایی که با واقعیت روبرو میشن، شکسته میشن و ناامید. میشن مرهم درد همگان اما کسی مرهم درد آن‌ها نخواهد شد. دیگران هم خواسته یا ناخواسته با خودخواهی تمام از آن‌ها بهره می‌برند. درست در همان لحظه ست که در میان گله های کفتاران و کرکسان گرفتار خواهند شد.  و این چنین است که جدالی نابرابر میان دهان هایی اهلی و آرواره هایی وحشی شکل می‌گیرد... این روزها خیلی یاد پدربزرگ مرحومم میفتم و اون نگرانی هایی که برای من داشت و اون جمله ای که همیشه می‌گفت... این نیز بگذرداین نیز بگذرد...                     مانند همه چیز که گذشت           از دل       از چشم ها   از شاهرگ ها و از مویرگ ها         و همه را یک به یک برید               به دندان گرفت و بردچون گلوله ای که گذشت       از پیراهن       از پوست       و از استخوان...آسوده باش...        درست بر زخم های قدیمی بزن...ما تاریخ زخم و جراحتیم...              این نیز بگذرد          </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 16:57:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مورد کتاب سمفونی مردگان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-izid66vqai0a</link>
                <description>سمفونی مردگان اثر عباس معروفی از رمان های فاخر ایرانی می‌باشد. این کتاب داستانی‌ از جهل، حسد، تعصّب، ریا، حرص، حق کشی و تجاوز به حقوق دیگران و روایتگر زندگی پر فراز و نشیب[و صد البته غمبار] خانواده «اورخانی» در اردبیل و در سال‌های جنگ جهانی دوم و پس از آن است. سمفونی مردگان، داستانی درباره‌ی فروپاشی خانواده، برادرکشی، عشق، و از همه مهم‌تر رویارویی سنت‌گرایی و مدرنیته است. به نوعی می‌توان داستان این خانواده را در مقیاسی وسیع‌تر به جامعه‌ای بیمار و منحطّ نسبت داد که سرانجامی جز زوال ندارد.شخصیت اصلی کتاب سمفونی مردگان، آیدین است. یک شخص ناهمرنگ و رادیکال که از قضا درگیر خانواده ای به شدت سنتی می‌باشد. در این رمان همه چیز در حالتی واقع گرایانه، دودآلود و تیره است. شخصیت های فرعی کتاب به گونه ای تصویر می‌شوند که گویی هیچ نقطه مثبتی در آن‌ها به چشم نمی‌خورد. جابر( پدر خانواده) فردی مستبد، جاهل، ریا کار و اهل زد و بند است.فردی با شخصیتی منطبق بر سنت و عرف که در بازار آجیل فروشان دکان دارد. برادر کوچکتر آیدین یعنی اورهان نیز فردی حسود و خودخواه و دنباله رو پدر است. مادر و خواهر وی نمونه تسلیم و عبودیت محض هستند که تنها در حال سوختن و ساختن با تیره بختی خود می‌باشند. برادر بزرگتر آیدین یعنی یوسف نیز نمود لودگی و مسخرگی طبیعت و تقدیر است. در این میان، آیدین مطرح می‌شود. شخصی که به صورت رادیکال روشن فکر است و در مقابل ناملایمات به وسیله دیدگاه پولادین خود بسیار مقاوم است. آیدین نمود یک جوان کامل است که باورها و راه خود را دارد و بسیار جستجوگر است. اما همانطور که همه می‌دانیم در شهری که همگی اهالی آن دیوانه هستند، آنکس که عاقل است دیوانه انگاشته می‌شود و به طبع آن طرد می شود. آیدین نیز زیر فشار جو ظالمانه موجود، مچاله و درهم کوفته می‌شود. کتاب به شیوه ای است که هر چقدر آن را بخوانی جذابتر می شود. روایت داستان به گونه ای است که می توانم اطمینان بدهم رگه هایی از زندگی هر یک از ما را بیان می کند.واقعا زندگی آیدین چه قدر تلخ بود. ما خودمان یک آیدین هستیم و چه قدر آیدین ها در کنارمان هستند.قلم شیوای عباس معروفی داستان را از بطن جامعه ما در آورده که بگوید مواظب آیدین هایمان باشیم.آیدینی که شب ها کتاب می خواند و آنقدر می خواند که وقتی می گفتند در این کتاب ها به دنبال چه هستی جواب می داد:به دنبال خودم هستم.آیدین نمود خود شناسی است. کسی که کنجکاو به تمام ابعاد وجودی خود و زندگی است، چطور می‌تواند خودخواه باشد و همانند سایر مردم عامه سیاهی و پلیدی بیافریند؟ چطور می‌تواند در درون خود افکار مخرب پرورش دهد و به اطرافیانش همانی را تحویل دهد که لیاقتش را دارند... به راستی که چقدر این آیدین ها در جوامع جاهل و متعصب تنها هستند. حال آنکه تنها آن‌ها هستند که می‌توانند خالق باشند و تفاوت بیافرینند و موجب زیبایی شوند اما افسوس که در پس پرده های جهالت زمانه گم و طرد می‌شوند... در این جوامع کمتر کسی پیدا می‌شود که آن‌ها را بفهمد و دوست بدارد آن هم درست در جایی که آیدین ها متفاوت عمل می‌کنند و گمان بر آن می‌رود که درک آن‌ها پیچیده است. حال آنکه به هنگام آشنایی درک آن‌ها را آسانتر از بوئیدن یک گل خواهند دید.   شاید سمفونی مردگان به ظاهر فقط یک رمان باشد، اما در باطن زندگی تک تک ما را با کمی تفاوت شامل می شود. مواظب آیدین های اطرافمان باشیم چرا که جهل قدرتمند است. تا جایی که دستتان می‌رسد به آیدین ها بها بدهید و اجازه بدهید که بشوند هر آنکه هستند...</description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 00:45:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقف های کوبیاکس( سقف دوستدار محیط زیست)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%B3%D9%82%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D8%B3%D9%82%D9%81-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ifgzm1a1rwhu</link>
                <description>ایجاد حفره‌های مهندسی شده توسط گوی‌هایِ پلاستیکی توخالی در دل سقف‌های بتنی که به اصطلاح «سقف کوبیاکس» نامیده می‌شود، فرصتی عظیم برای کاهش هزینه‌های ساخت و ساز و تأثیرات محیطی زیستی عالی، بدون آسیب زدن به عملکرد کلی سازه ایجاد می کرد.سقف های کوبیاکساین نوشته را با یک داستان عامیانه شروع می‌کنیم:در سال های جنگ سرد، ناسا که با مشکل ننوشتن خودکارها در شرایط بی وزنی روبرو شده بود هزینه گزافی را صرف تحقیق و تولید خودکاری نمود که بتواند در فضا نیز بنویسد که نتیجه آن تولید قلم فضایی فیشر بود. در همین حین اما اتحاد جماهیر شوروی راه ساده تر و ارزان تری را پیش گرفت و آن  استفاده از مداد به جای خودکار بود! آمریکا به سوال چگونه این مشکل را حل کنم پاسخ داد. اما شوروی به سوال چرا این مشکل وجود دارد پاسخ داد.سال های زیادی بود که معماران دوست داشتند در طرح هایشان از دهانه های بلند استفاده کنند... ولی نمی شد... چون با افزایش دهانه سقف، خیز سقف به صورت قابل ملاحظه و گاهاً خارج از کنترل افزایش می‌یافت.بر اساس رابطه تغییر شکل سقف پس از بارگذاری، مهندسین به ناچار مجبور به افزایش ضخامت سقف می‌شدند که از چند جنبه گزینه مناسبی نبود چرا که ضخامت بیشتر یعنی وزن بیشتر. وزن بیشتر هم سبب خیز بیشتر می‌شد!خیز سقف ها در اثر بارگزاریدر ادامه ایده ای بر پایه الهام از بال پرندگان مطرح شد...بال پرنده به همان میزان که باید سخت باشد، می‌بایست سبک هم باشد تا در پرواز مشکلی ایجاد نکند. به این صورت که استخوان بندی بال پرنده به صورت حفره حفره است.اینگونه شد که مهندسین با ایده گرفتن از بال پرندگان، به حفره حفره کردن سقف ها روی آوردند. نکته جالب توجه این بود که آزمایشات و تحلیل های نرم افزاری نشان دادند که چنین راهبردی کمتر از 8 درصد سقف را ضعیف میکند ولی تا حد بسیار زیادی منجر به کاهش وزن می‌شود( با کاهش زیر 10 درصد ممان اینرسی، بار گسترده روی سقف به صورت قابل ملاحظه ای کاهش پیدا می‌کند.) نتیجه این کاهش وزن، کاهش خیز و تغییر مکان تیر بود. حال معماران می‌توانستند در طرح های خود از دهانه های بلند بدون ستون استفاده کنند.این تکنولوژی امروزه با نام تجاری کوبیاکس شناخته می‌شود... فناوری سقف کوبیاکس طی چند دهه اخیر  در درجه اول برای کاهش وزن ساختمان‌ها معرفی شده بود و اکنون از نظر مقاومتی کاملاً قابل مقایسه با سقف‌های سنتی دال بتنی است. درهمین راستا، برخورداری از ایده‌های نوین ساختمان‌سازی همانند سقف کوبیاکس، این نگرش را در آدمی ایجاد می‌کند که بتوان با احترام بیشتر به محیط زیست به پیشبرد برنامه‌های شهرسازی در راستای توسعه پایدار کمک کرد.   </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jan 2023 23:11:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق به سرنوشت، نیچه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-o4jtfi5xwdm3</link>
                <description>یکی از خاص ترین و عجیب ترین تفکرات نیچه، شور و شوق عجیبی بود به اسم « عشق به سرنوشت». پذیرش مشتاقانه هر آنچه که در زندگی بر ما گذشته یعنی آدم دنبال این نباشه که گذشته رو پاک کنه. یعنی کارهای اشتباه و درست رو به طور کامل می‌پذیره...توی اکثر کتاب های نیچه این حالت یک فضیلته. تو کتاب دانش طربناک، که در دوره بسیار سختی از زندگی اش نوشته شده، میگه: می‌خواهم بیشتر و بیشتر بیاموزم، تا در ضرورت، جز زیبایی چیزی نبینم. آنگاه از مردمی خواهم شد که جمال می‌آفرینند.« مهر به سرنوشت» ... بگذار تا زین پس این عشق من باشد.              من بر زشتی لشکر نخواهم آراست، متهم نخواهم کرد.                             حتی اتهام زنان را نشان نمی‌کنم، تنها کار سلبی من چشم برگرداندن است.چند سال بعد نیچه نوشت: « دستور من برای نیل به عظمت، عشق به سرنوشت است»، اینکه هیچ چیز را جور دیگر نخواهم دید. نه در گذشته، نه در آینده، نه در ابدیت، نه تسلیم در پیش ضرورت، نه پنهان نگاه داشتن آن، بلکه عشق به آندر بیشتر جنبه های زندگی اغلب اوقات ما برعکس عمل می‌کنیم. بی نهایت وقت می‌گذاریم تا خطاهامون رو بشماریم. از برگشتن بخت و پیچش سرنوشت افسوس می‌خوریم و زااار می‌زنیم که ای کاااش اوضاع جور دیگری می‌شد. معمولا جبهه می‌گیریم در برابر هر چیزی که بوی تسلیم و علامت رضایت می‌دهد. می‌خوایم تغییر بدیم. خودمون رو، سیاستو، اقتصاد رو، دنیا رو!!!!نیچه تو حال و هوای خودش هم این سرکشی رو می‌شناخت. تو آثارش تأکید بر اثبات خود و ابتکار عمل کم نیست. عبارت «Wille Zur macht» به معنی اراده ی معطوف به قدرت نیز تجلی همین چیرگی و غلبه بر موانع است.با این همه برای ایجاد یک زندگی خوب ما باید کلی عقاید خوب و بعضا متضاد رو کنار هم بیاریم و مدیریت کنیم.به نظر نیچه لازم نیست همیشه یه جور عمل کنیم. ما به اندیشه ای نیاز داریم که زخم ها رو خوب کنه.نیچه نمیخواد بین تسلیم و اراده برای تلاش، یکی رو انتخاب کنیم. می‌ذاره اون رو بر حسب موقعیت انتخاب کنیم. یعنی می‌خواد تو جعبه ابزار ذهنمون چکش باشه، ارره هم باشه.تو زندگی نیچه چیزهایی بود که تلاش کرد اونارو تغییر بده. از محدودیت خانواده توی آلمان به کوه های آلپ سوئیس فرار کرد. دنبال زنی بود که هم معشوق باشد و هم همسر روح. ولی توو خیلی از پروژه های خودسازی بدجوری شکست خورد. فکر والدینش به خصوص مادر و خواهرش به شدت آزارش میداد. فروش کتاب هایش افتضاح بود. مجبور شد از دوستان و آشنایان پول قرض کنه تا بتونه زندگی خودش رو بگذرونه. این وسط تلاش های مبتدیانه اش برای بدست آوردن دل زن ها هم با مسخره کردن همراه میشد.اون زمان که تو کلبه چوبی می‌خوابید، قطعاً کلی فکر از سرش گذشته بود...اگه فقط کار دانشگاه رو رها نمی‌کردم...اگه جلو خانم ها یه کمی قوی تر بودم...اگه قلمم یه کمی مردمی پسندتر بود...اگه تو فرانسه به دنیا اومده بودم و و وبه خاطر همین خراش های ذهنی بود که در نهایت اندیشه « مهر به سرنوشت» برای نیچه شکل گرفت.تسلیم و رضا چیزی بود که لازم داشت تا بعد از ساعت ها خود خوری، عقل از سرش نپره و دچار فلج ذهنی نشه.این همون تفکریه که ما ساعت 4 صبح لازم داریم تا ذهن رو آروم کنیم که از سر شب داره از درد خودخوری به خودش می‌پیچه. در اوج حالت رضایت درک می‌کنیم که اوضاع نمی‌تونست جور دیگه ای باشه، چون هر چه پیش اومده و هر چه کردیم توی شبکه پیچیده از وقایع به هم تنیده ایجاد شدن.باید درک کنیم که هر چی خوب پیش رفته یا بد، جنبه واحد یک چیز بوده و ما باید به پذیرش تلخ و شیرین اون متعهد بشیم و با ویرانگری نخوایم که اوضاع جور دیگه ای پیش بره.اگه فاجعه بوده، ما از مبدا به سمت این مقصد پیش رفتیم. اونوقت با غم و تلخی و پر از اشک، یه « آری» جانانه به تموم زندگی می‌گیم. به جنبه های وحشتناکش... و لحظات ناب و نادرشدر نامه ای که نیچه در تابستان 1882 به دوستش می‌نویسه سعی کرده این حال رضایتش رو توصیف کنه:من در حال تسلیم در برابر قضا و قدر هستم، نامش را مهر به سرنوشت گذاشتم، آنطور که راضی ام تا میان آرواره های شیری زمانه بجهم...« یک زندگی پر از اتفاقات شیرین، با پذیرش تلخی ها»       </description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 22:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصفیه فاضلاب صنایع و تأثیر آن بر محیط زیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_44908112/%D8%AA%D8%B5%D9%81%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D9%88-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jk6qkr1oshoi</link>
                <description>آینده برای انسانیت از هر وقت دیگری در تاریخ هم روشنتر و هم تاریک تر است. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که به خاطر اینکه میان رسالت زوال و رسالت تکنولوژی گیر کرده است، پوچ به نظر می‌آید. ما میلیاردها خرج می‌کنیم که یک عده انگشت شمار را به ماه برسانیم و تازه به اهمیتحفاظت تنوع زندگی بر روی این کره آبی قشنگ که خانه ماست پی می‌بریم. استفاده از روش های علمی تصفیه پساب صنایع در اکثر کارخانه های صنعتی می‌تواند راهکاری مناسب در جهت حفظ این کره آبی باشد. در ادامه در مورد فرآیند تصفیه فاضلاب صنایع و نقش آن بر کیفیت منابع آبی و خاکی کشور می‌پردازیم.تصفیه فاضلاب تصفیه فاضلاب چیست؟موضوع تصفیه فاضلاب به صورت امروزی از اوایل قرن بیستم میلادی مطرح گردید. در زمانی‌که شرایط بهداشتی سبب شده بود تقاضا برای اعمال روش‌های کارآمدتر در کنترل فاضلاب رشد بیشتری پیدا کند. عدم امکان فراهم آوردن سطوح وسیع و کافی برای دفع زمینی فاضلاب تصفیه نشده، به خصوص برای شهرهای بزرگ، منجر به استفاده از روش‌های مؤثرتری در تصفیه فاضلاب شد. برای دستیابی به استانداردهای تخلیه و یا استفاده مجدد از فاضلاب، باید پساب در تصفیه خانه فاضلاب مراحل مختلف تصفیه را طی نماید. بسته به کیفیت فاضلاب ورودی و کیفیت نهایی فاضلاب، عملیات و فرآیند تصفیه ممکن است ساده یا بسیار پیچیده باشد. ( جهت کسب اطلاعات بیشتر  راجع به سیستم‌های تصفیه فاضلاب صنایع می‌توانید این سایت را بررسی کنید: شرکت پژوهش صنعت آب  )تقسیم بندی کلی روش‌های تصفیه فاضلاب:روش های تصفیه فاضلاب به دو بخش کلی زیر تقسیم می‌شود:· عملیات واحد· فرآیندهای واحددر طی عملیات واحد تصفیه فاضلاب، ماهیت مواد تغییر نمی‌کند و از پدیده‌های فیزیکی برای تصفیه استفاده می‌شود. عملیات واحد تصفیه عمدتاً به جداسازی مواد معلق از فاضلاب محدود می‌شود.فرآیندهای واحد تصفیه عبارتند از روش هایی که طی آن ماهیت مواد تغییر می‌کند و خود به دو دسته فرآیندهای شیمیایی و بیولوژیکی تقسیم می‌شوند. لازم به ذکر است که عامل تغییرات در فرآیندهای شیمیایی یک ماده شیمیایی است اما عامل تغییر در فرآیندهای بیولوژیکی، یک موجود زنده است.فرآیندهای تصفیه فاضلابانتخاب درجه تصفیه فاضلاب:میزان درجه تصفیه که باید در طراحی ها مد نظر قرار گیرد، به نوع کاربرد مجدد یا روش دفع نهایی فاضلاب تصفیه شده بستگی دارد. در واقع برای هر نوع روش دفع و کاربرد مجدد، استاندارد ویژه ای از جانب سازمان محیط زیست وجود دارد. هر چه کیفیت بیشتری لازم باشد، درجه بیشتری از تصفیه مد نظر قرار می‌گیرد و هزینه تصفیه فاضلاب افزایش می‌یابد.مراحل تصفیه فاضلاب صنایعهمانطور که عنوان شد تصفیه پساب عبارت است از فرآیندی که اکثر آلاینده‌های فاضلاب را حذف می‌کند و دارای خروجی مایع و لجن می‌باشد. این فرآیند شامل تصفیه مقدماتی، تصفیه اولیه، تصفیه ثانویه و تصفیه تکمیلی می‌شود.تصفیه مقدماتی شامل موارد زیر می‌شود:· آشغالگیری و خرد کردن· فرآیند دانه گیری· جداسازی مواد روغنیتصفیه اولیه شامل:· واحد متعادل ساز جهت متعادل سازی کمی و کیفی فاضلاب· واحد خنثی سازی· ته نشینی اولیهتصفیه ثانویه که هدف از آن تصفیه زیستی پساب خروجی از تصفیه اولیه توسط میکروارگانیزم های هوازی و بی هوازی می‌باشند عبارتند از:· تصفیه بیولوژیکی هوازی و یا بی هوازی· تصفیه شیمیایی· حذف مواد مغذی نظیر نیتروژن و فسفر· گندزدایی با استفاده از کلر، ازن و یا اشعه UV· مدیریت و تصفیه لجن فرآیندیتصفیه تکمیلی فاضلاب عبارت است از حذف ناخالصی های یونی آب از جمله حذف املاح معدنی غیر آلی و مواد آلی شامل:· انواع فیلتراسیون· فرآیندهای جذب سطحی مانند فیلتر کربن فعال· اکسیداسیون شیمیایی· اسمز معکوسفرآیند اسمز معکوس· الکترودیالیزنوشته ای که خواندید شامل بررسی اجمالی روش های تصفیه فاضلاب بود. روش هایی کارآمد جهت دفع ایمن و غیر مضر فاضلاب در محیط زیست به گونه ای که برای سلامت عمومی جامعه خطرناک نباشد. امروزه انسان به دنبال این است که در تصفیه فاضلاب جدای از موارد عنوان شده، بتواند انرژی، مواد مغذی و همچنین منابع مفید را که منابع با ارزشی می‌باشد استخراج کند.</description>
                <category>سجاد ذبیحی</category>
                <author>سجاد ذبیحی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Dec 2022 17:59:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>