<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryami</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_45347870</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:06:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Maryami</title>
            <link>https://virgool.io/@m_45347870</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنده عقب به روزهای یواشکی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C-xs54zosrq5k4</link>
                <description>مثل همیشه صدای دینگ تلفن همراهم خبر از یک پیامک جدید می‌داد. خیلی بی‌رغبت نگاهی به گوشی انداختم. ولی این‌بار به جای پیامک تبلیغاتی اپراتور تلفن همراه، قالیشویی فلان و تخفیفات مغازه‌ی بهمان، به یک چالش دعوت شده بودم: &quot;وقتشه دنده عقب بزنی به خاطراتت!&quot;همین عنوان جذاب کافی بود تا تصمیم بگیرم خاطرات غیرجذاب خودم را بیان نکنم! ولی بعد از کمی (یا حتی خیلی) تفکر، به این نتیجه رسیدم که حالا اگر خوانندگان کمی هم متن غیرخنده‌دار بخوانند اشکالی ندارد.وقتی دبیرستان تمام شد، مثل تمام افراد بالای ۱۸ سال برای گرفتن گواهینامه اقدام کردم. طبق روال پیش رفتم و گواهینامه صادر شد. ولی این آغاز رانندگی من نبود. پدرم شروع کرد به گفتن این که اگر رانندگی کنی تصادف می‌کنی. برای همین تصمیم گرفت خودش به من کمک کند. در راستای این هدف، ساعت ۶:۳۰ صبح من را به نزدیک‌ترین جای پرت‌ ممکن برد. بعد پیاده شد تا من پشت فرمان بنشینم. هنوز چند ثانیه (!) از حرکتم نگذشته بود که بابا بلند و بااضطرار داد زد:_بزن رو ترمز!من هم با وحشت زدم روی ترمز._چی شده؟! من که هنوز راهی نرفتم!_می‌خوام ببینم چقدر سریع ترمز می‌کنی. هروقت گفتم سریع بزن رو ترمز.دوباره شروع به حرکت کردم و دوباره فریادِ &quot;بزن رو ترمز!&quot;این اتفاق بارها و بارها تکرار شد.لازم به ذکر نیست که دیگر با بابا به تمرین نرفتم. ماموریت مهم آموزش رانندگی به من به برادرانم سپرده شد. این بار به جاهای پرت دیگری با سربالایی‌های شدید رفتیم که حتی بدتر از جای قبلی بودند. هربار ناامید و خسته به خانه برمی‌گشتم و قید رانندگی را می‌زدم. البته این قید رانندگی را زدن ۵ سال طول کشید. هر سال دو یا سه روز می‌رفتم، تسلیم می‌شدم تا سال بعد. کم‌کم برادرانم هم تسلیم شدند. چیزی جز استرس و احساس ناتوانی برایم باقی نمانده بود.کم‌کم با خودم نتیجه گرفته بودم هر‌کس که رانندگی می‌کند کار مهمی کرده است. همه بلد هستند و حتما من مشکل دارم که بلد نیستم.بعد از تمام شدن دانشگاه، وقت آزاد بیشتری داشتم. این بار تصمیم گرفتم مربی خصوصی بگیرم تا با ماشین خودمان برویم نه ماشین آموزشگاه. پدرم مخالفت کرد. گفت تو تصادف می‌کنی و مربی فرار می‌کند. عصبی‌تر از همیشه خواستم باز هم رانندگی را فراموش کنم ولی مامان گفت می‌توانی یواشکی بروی! من هم قبول کردم! (تا آخر عمر ازت ممنونم مامان!)با برادرهایم هماهنگ کردیم. قرار شد بگوییم با یکی از آن‌ها می‌روم ولی درواقع با مربی می‌رفتم. مربی خیلی آرام بود، بدون استرس. جلسه‌ی هشتم بود که برایش مشکلی پیش آمد و نتوانست بیاید. من هم برای اولین‌بار خودم تنهایی سوار ماشین شدم و بدون هیچ مشکلی رانندگی کردم. وقتی برگشتم خانه، به همه زنگ زدم یا پیامک دادم که &quot;من تنهایی رانندگی کردم!&quot;پدرم هنوز هم نمی‌داند من با مربی می‌رفتم.بعد از من بود که خواهرم هم با وجود فشارهای پدرم به علاوه‌ی فشارهای همسر خودش، تصمیم گرفت از گواهینامه‌اش استفاده کند. دوباره عملیات یواشکی شروع شد ولی این بار من خودم مربی او شدم!گاهی از استرس معده‌درد می‌گرفتم ولی به خواهرم چیزی نمی‌گفتم. تشویقش می‌کردم. باید بگویم که حتی زودتر از من توانست تنهایی رانندگی کند.بعد از ما که دیگر خانواده متقاعد شده بودند زن‌ها هم بدون تصادف می‌توانند رانندگی کنند، همسر برادرم هم اقدام کرد. پدر او هم که مدام نگران تصادف کردن بود می‌گفت تو راننده نمی‌شوی، ولی دید که دخترش راننده شد.حالا چندین سال از آن روزها می‌گذرد. رانندگی آنقدر در زندگی ما سه زن تاثیر داشته است که تصور بلد نبودنش برایمان ترسناک است. از رفت‌ و برگشت به مدرسه‌ی بچه‌ها گرفته تا خرید و کارهای دیگر.من به دوستانی هم که خانواده‌هایشان می‌گفتند راننده نمی‌شوند و قرار است حتما تصادف کنند گفتم که می‌توانند.امروز ماشین برای من نه تنها وسیله‌ی رفت‌وآمد، بلکه پناهگاهی امن برای روزهای سخت است. هربار که ناراحتم می‌توانم دور کوتاهی در خیابان بزنم یا در جایی پارک کنم و هرچقدر دلم بخواهد به زندگیم فکر کنم. گاهی می‌خندم و گاهی گریه می‌کنم. بعد دوباره زندگی را از سر می‌گیرم.در پایان باز هم از حمایت مادر عزیزم و آرامش مربی خوبم ممنونم.</description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Thu, 13 Nov 2025 22:50:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اوضاع خیلی خراب است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-h2jlfcvdlb5a</link>
                <description>چرا این کتاب را خریدم؟ اول این که نویسنده را می‌شناختم و کتاب قبلی او را خوانده بودم. دوم این که پایین عنوان آن، با فونت کوچک‌تری نوشته شده بود: &#x27;کتابی درباره‌ی امید&#x27;من به امید نیاز داشتم. من به امید نیاز دارم. این روزها اکثر کسانی که می‌بینم به امید نیاز دارند. دلم می‌خواست کتابی را بخوانم که نویسنده مثل بقیه‌ی کتاب‌هایی که درباره‌ی امیدواری بودند داستان تعریف کند و به من بگوید امید داشته باش. شاید بگویید ساده‌لوحانه به نظر می‌آید ولی گاهی از شدت ناراحتی دلم می‌خواهد ساده‌لوح شوم... . و اما می‌توانید حدس بزنید بعد از شروع کتاب چه شد؟ بله، حقیقت تلخی محکم به صورتم خورد! کتاب واقعا درباره‌ی خود امید بود، نه تلاشی برای امید دادن به خواننده! از آن‌جا که آمادگی نداشتم با چنین کتابی رو به رو شوم و دیدم اوضاع واقعا خیلی خراب است (!)، خواندن آن را به بعد موکول کردم. این ماه چالش کتابخوانی طاقچه به من فرصتی داد تا بالاخره به سراغ خواندن این کتاب بروم.همانطور که اشاره کردم، در این کتاب خبری از حرف‌های انگیزشی و رنگارنگ نیست؛ به جایش به چیستی امید، شکل‌گیری آن و مسائل مرتبط دیگر پرداخته شده‌است. مارک منسن کوشیده‌است جوابی برای این سوال بیابد که چرا در جوامع امروز، با وجود تمام امکانات و رفاه بیشتر، باز هم مردم درگیر ناامیدی و اضطراب هستند. او سوالاتی می‌پرسد و شما را با خودتان، ترس‌هایتان و امیدهایتان رو به رو می‌کند. در این راه از تحیقات روانشناختی و نظر فلاسفه‌ی بزرگ هم کمک گرفته‌است.به نظرتان بدون امید می‌توان زندگی کرد؟ چه امیدی خوب و چه امیدی مضر است؟ چگونه می‌توان از امید به درستی استفاده کرد؟ دو برش از متن را با هم بخوانیم: &quot;خیلی از ما برای عبور از گذرگاه‌های سخت زندگی، دست به دامن امید می‌شویم؛ اما واقعیت آن است که امید به تنهایی می‌تواند به دلیلی برای تنهایی و افسردگی ما تبدیل شود. امید داشتن برای یک زندگی شادتر، بلیط یک بازی سراسر باخت است. هر قدر در زندگی با مشکلات کمتری رو به رو شویم، نسبت به موضوعات کوچک‌تر، رنجیده خاطرتر خواهیم شد. بنابراین اگر زندگیِ راحت و بی‌غم را ارزش قرار دهیم، باید سخت شدن زندگی را هم قبول کنیم. ارزش واقعی زندگی چیزی است که روی فضیلت‌های انسانی تمرکز کند و با قبول سختی‌های زندگی، انسان را برای مواجهه با سختی‌ها آماده کند.&quot;منسن معتقد است که برای ایجاد و حفظ امید، ما به سه چیز نیاز داریم:•احساس کنترل (احساس کنیم سرنوشتمان را در (دست داریم•اعتقاد به ارزش چیزی (چیزی چنان ارزشمند بیابیم که برای رسیدن به آن تلاش کنیم)•جامعه (خود را عضوی از گروهی بدانیم که برای رسیدن به ارزش‌ها تلاش می‌کنند)هر یک از این سه مقوله به یکدیگر مرتبط هستند و نبود یکی از آن‌ها، به معنی نبود بقیه و از دست دادن امید است. در سه فصل از کتاب به توضیح این سه مورد پرداخته شده است. منسن گریزهایی به دین، سیاست و حتی هوش مصنوعی نیز زده‌است.این نوشته را با نقل‌قول مورد علاقه‌ام به پایان می‌رسانم:&quot;امید، مانند چاقوی یک جراح، می‌تواند زندگی یک نفر را نجات دهد و امید، می‌تواند حیات یک نفر را از او بگیرد. امید می‌تواند ما را بالا ببرد و یا نابودمان کند. درست همان‌طور که اعتماد به نفس، اشکال سالم و فاسد دارد و عشق، اشکال سالم و فاسدی دارد، امید نیز اشکال سالم و فاسدی دارد.&quot; https://taaghche.com/book/57251/%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Mon, 11 Dec 2023 11:42:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چگونه کمالگرا نباشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-t6zp0lslrors</link>
                <description>می‌خواهم نوشته‌ام را با یک تجربه‌ی شخصی آغاز کنم. سال پیش بود که برای اولین بار حمله‌ی پنیک را تجربه کردم. قبل از آن که پایم به مطب روان درمانگر و روانپزشک باز شود هیچ اطلاعی نداشتم که سال‌ها در چه دامی گرفتار بودم. آشنایی با مفهوم &#x27;کمالگرایی&#x27; نوری شد بر ذهن و جان خسته‌ی من که سال‌ها درد آن را به دوش کشیده بودم. تصمیم گرفتم بیشتر درباره‌ی آن بدانم، بیشتر بخوانم. در این راه، یکی از کتاب‌هایی که توجه من را به خود جلب کرد کتاب &#x27;چگونه کمالگرا نباشیم&#x27; بود. آنقدر آن را دوست داشتم که بعد از تمام کردن نسخه‌ی الکترونیکی، نسخه‌ی چاپی آن را هم تهیه کردم. با اشتیاق زیاد شروع به خواندن کتاب کردم و نکاتی که را که هایلات کرده بودم برای خودم در دفتری جداگانه نوشتم. امیدوارم در این پست بتوانم به طور مختصر در مورد کتاب توضیحاتی بدهم. کتاب &#x27;چگونه کمالگرا نباشیم&#x27; اثری از استفان گایز،  نویسنده، وبلاگ‌نویس و کارآفرین آمریکایی است. یکی از مهم‌ترین اثرهای استفان گایز که در سال ۲۰۱۶ به چاپ رسیده است، &#x27;کتاب ریزعادت‌ها&#x27; نام دارد. نویسنده در خلال کتاب &#x27;چگونه کمالگرا نباشیم&#x27; گریزی به &#x27;ریزعادت‌ها&#x27; نیز می‌زند. دلیل اصلی آن این است که ایجاد ریزعادت‌ها می‌تواند کم‌کم شما را از فردی کمالگرا به فردی معمول‌گرا تبدیل کند. در اصل، آنگونه که گایز توضیح می‌دهد، کمالگرایی به مثابه‌ی یک ماشین بهانه‌تراشی عمل می‌کند. وقتی برای انجام کاری یک استاندارد بالا در نظر گرفته شود، این گونه به نظر می‌رسد که تلاش برای رسیدن به هدف بی‌فایده‌است و حتی برای شروع کار هم اقدامی نخواهیم کرد! پس با تشکیل ریزعادت‌ها، در واقع قدم مهمی برای غلبه بر کمالگرایی برمی‌داریم.کتاب حاضر به ۱۰ فصل تقسیم شده‌است که هر فصل به بُعدی از کمالگرایی اشاره دارد. در فصل اول، مقدمه‌ی نویسنده بر کمالگرایی را می‌خوانیم. در فصل دوم ذهن کمالگرا موشکافانه‌تر بررسی می‌شود؛ چگونه خود را به موقعیت، کیفیت یا کمیت انجام یک کار محدود می‌کنیم تا از انجام آن سرباز بزنیم! فصل سوم در مورد سم کمالگرایی  است که چگونه ریشه‌ی انگیزه را در وجود ما می‌خشکاند. در فصل چهارم درمی‌یابید که آزادی معمول‌گرایانه چه تاثیر شگرفی بر بازیافتن آرامش روحی و پیشبرد کارها دارد.گایز با استفاده از مدل‌های پیشنهادی گذشته برای تعریف و بررسی کمالگرایی، آن‌ها را به طور خلاصه در پنج مورد گنجانده‌است. بر این اساس، کمالگرایی را می‌توان در این پنج موقعیت بررسی کرد:_انتظارات غیرواقع‌گرایانه از خود_نشخوار ذهنی_نیاز به دریافت تایید_نگرانی از ارتکاب اشتباه_تردید در مورد انجام کارها با خواندن این بندها چه چیزی در ذهنتان تداعی شد؟ آیا شما هم آن‌ها را تجربه کرده‌اید؟ اگر جوابتان بله است پس خواندن فصل‌های پنج تا نه به شما کمک خواهد کرد تا دید دقیق‌تری به مشکلتان داشته باشید. هر یک از فصل‌های پنج تا نه به یکی از این موارد اختصاص داده شده‌است.در آخر، فصل ده شامل خلاصه‌ی راه‌حل‌های ارائه شده در فصل‌های گذشته می‌باشد.نوشته‌ام را با یک نقل‌قول از کتاب به پایان می‌رسانم:&quot;اگر یک تصمیم ناکامل بگیرید که در شرایط ناکامل، کاری ناکامل را انجام دهید، آن وقت است که از به تاخیر انداختن کارها دست برمی‌دارید.&quot; https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/87012/%25DA%2586%25DA%25AF%25D9%2588%25D9%2586%25D9%2587-%25DA%25A9%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2584-%25DA%25AF%25D8%25B1%25D8%25A7-%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25B4%25DB%258C%25D9%2585%25D8%259F </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 19:53:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دنیای سوفی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%81%DB%8C-baymkbxxbnum</link>
                <description>میان دنیای رنگارنگ کتاب‌ها غرق بودم که فکر کردم این بار چه بهتر که از دوستان بخواهم کتابی را به من معرفی کنند! سرگرم جستجو و پیگری بودم که نام یک کتاب مرا جذب کرد: دنیای سوفی.نمی‌دانم چرا با خواندن نامش یاد آلیس در سرزمین عجایب افتادم! شاید همین حس مرا بیشتر کنجکاو کرد. فکر این که این بار به جای آلیس، با دختری به نام سوفی همراه شوم و زندگی در دنیای او را تجربه کنم هیجان‌انگیز بود. اما اوج هیجان قضیه آنجا بود که در موردش تحقیق کردم و فهمیدم سوفی نه در دنیای عجایب بلکه در دنیای واقعی خودمان زندگی می‌کند! یک زندگی توام با سوالاتی چالش‌برانگیز.... سوالاتی که می‌دانم دست کم به ذهن اکثر ما خطور کرده‌اند... . دنیای سوفی همان کتابی است که از نگاه فلسفی به چیستی و چرایی دنیا می‌گرد و نویسنده فلسفه‌‌ای سه هزارساله را در قالب داستانی جذاب بیان می‌کند.داستان از آنجا شروع می‌شود که سوفی آندرسن ۱۴ ساله که اهل نروژ است، دو نامه‌ی مرموز در صندوق پست خود دریافت می‌کند. نامه‌ها اما نه برای سوفی بلکه خطاب به فردی به نام هیلد مولر نوشته شده‌اند. این دو نامه سوالاتی اساسی را مطرح می‌کنند، همچون: «تو چه کسی هستی؟&quot; و &quot;این جهان از کجا آمده است؟»سوفی که از پاسخ دادن به این سوالات عاجز است، بیشتر و بیشتر کنجکاو می‌شود. چه کسی نامه‌ها را برای سوفی ارسال کرده؟ هیلد مولر کیست؟ سوفی چگونه باید پاسخ این سوالات را دریابد؟با گذشت زمان، نامه‌ها به جای جملات کوتاه، پاسخ‌هایی فلسفی را در بر می‌گیرند و هربار سوفی و خواننده را با اندیشه‌ای فلسفی رو به رو می‌سازند. نویسنده با زبردستی توانسته مفاهیم فلسفی و اندیشه‌های فیلسوفان را در قالب داستانی گیرا و جذاب بیان کند.بد نیست مرور کوتاهی بر زندگی نویسنده‌ی کتاب هم داشته باشیم. یوستین گوردر نویسنده‌ای نروژی است که آثاری همچون رمان، داستان کوتاه و کتاب‌های کودکان را در کارنامه دارد. او در اصل معلمی است که سال‌ها به تدریس فلسفه مشغول بوده است و دغدغه‌مند آن‌ است که بتواند مفاهیم باارزش را به زبانی روان بیان کند.&#x27;عجیب نبود که نمی دانست کیست؟ و بی انصافی نیست که انسان در قیافه خود دستی ندارد؟ این قیافه را به او قالب کرده بودند. آدم می تواند دوستانش را خود انتخاب کند، اما انتخاب خودش دست خودش نیست. حتی بشر بودنش هم دست خودش نیست.&#x27;کتاب دنیای سوفی اولین بار در سال ۱۹۹۱به چاپ رسید و در سه سال متوالی پرفروش‌ترین کتاب نروژ لقب گرفت. اکنون می‌توان دنیای سوفی را به ۶۰ زبان دنیا در سراسر جهان یافت. همچنین فیلمی برگرفته از داستان این کتاب ساخته شده است. علاوه‌بر این‌ها، حتی بازی رایانه‌ای هم با الگو گرفتن از آن و با همین عنوان روانه‌ی بازار گشته است.کتاب دنیای سوفی در عین سرگرم‌کننده بودن بسیار آموزنده است. خواندن این کتاب هم برای نوجوانان و هم بزرگسالان مناسب خواهد بود.با هم بریده‌‌‌ی دیگری از کتاب را بخوانیم:اسب، اسب به دنیا می‌آید. اما انسان، انسان به دنیا نمی‌آید. باید او را آموزش و تعلیم داد تا انسان شود.  https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/134137/%25D8%25AF%25D9%2586%25DB%258C%25D8%25A7%25DB%258C-%25D8%25B3%25D9%2588%25D9%2581%25DB%258C </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 20:31:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی اسفند طاقچه: کوه میان ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-oe9ddqzmgqat</link>
                <description>تصور کنید در یک مکان دور افتاده، برفی و به دور از هیچ امکانات مدرنی گیر افتاده‌اید، چه خواهید کرد؟ اگر به فکر فرو رفتید و خود را در چنین موقعیتی تصور کردید، پیشنهاد می‌کنم کتاب &quot;کوه میان ما&quot; را به لیست مطالعه‌ی خود اضافه کنید! مطمئن باشید به حس ماجراجویی شما تا حد زیادی پاسخ داده خواهد شد.کتاب &quot;کوه میان ما&quot; نوشته‌ی چارلز مارتین، روزنامه‌نگار و داستان‌نویس آمریکایی است که در سال ۲۰۱۱ انتشار یافت. در سال ۲۰۱۷ نیز فیلمی با اقتباس از این داستان ساخته شد. اگر بخواهم روراست باشم اولین دلیل من برای انتخاب این کتاب آن بود که فیلمی از آن ساخته شده است. چون معتقد هستم داستان‌هایی که به فیلم تبدیل شده‌اند باید خواندنی باشند، مخصوصا اگر هنرپیشه‌ی موردعلاقه‌یتان در آن به ایفای نقش پرداخته باشد! البته ناگفته نماند که خواندن خلاصه‌ی داستان نیز برای انتخاب کتاب به من کمک زیادی کرد و حس کنجکاوی من را برانگیخت.داستان کتاب &quot;کوه میان ما&quot; از آنجا آغاز می‌شود که جراحی به نام بن پین با روزنامه‌نگاری به نام اشلی ناکس همسفر می‌شود. بن از یک سفر کاری به نزد همسر و فرزندان خود برمی‌گردد و اشلی نیز باید برای مراسم ازدواج خود آماده شود. اما بخت با این دو نفر یار نیست. طوفان سد راه این دو نفر می‌شود و دست سرنوشت، زندگی این دو نفر را به هم گره می‌زند. آن‌ها در حین سفر خود دچار سانحه می‌شوند و همین شروع ماجراهای این دو شخص برای بقا است.&quot;وانمود نمی کنم آدم مهمی هستم، اما اینها را به خاطر خودم نمی خواهم. به خاطر آن دختر می خواهم که آنجا با پای شکسته و روحی در هم شکسته رنج می کشد. فکر می کند من نمی فهمم، اما می فهمم. او سرسخت و محکم است، اما شرایط در اینجا به صورتی است که هرکسی را در هم می شکند.»...&quot;نثر کتاب ساده و روان است. داستان با جزئیات بیان می‌شود که باعث می‌شود خواننده بتواند خود را در موقعیت حس کند و با قهرمانان داستان همزاد پنداری کند. به شخصه جذب روایت خوب داستان شدم و کتاب را در یک روز به پایان رساندم. شخصیت‌ها شجاع، مقاوم و دوست داشتنی هستند. جدال بین امید و ناامیدی و تلاش برای بقا زاویه‌ای از داستان است که می‌تواند خواننده را با خود همراه کند. &quot;به اطراف نگاه کردم. «اینجا شرایط خیلی سخت است و امید خیلی زود به ناامیدی تبدیل می شود.» اشکی از چشمم غلتید و روی گونه ام افتاد. دست هایم دچار بریدگی، ساییدگی و ترک خوردگی شده بودند...&quot;هرچند خط اصلی داستان حول محور طبیعت و بقا می‌چرخد اما نویسنده از بخش عاشقانه‌ی داستان نیز غافل نشده‌است. زیباترین بخش داستان از نگاه من رابطه‌ی عاشقانه‌ی بن و همسرش راشل است.&quot;اشلی نگاهی به من کرد و پرسید: «ازدواج تو چطور بود؟ برنامه‌ریزی کرده بودی؟» «تصمیم داشتم چند شاخه گل برایش ببرم، یک بطری شراب باز کنم و با هم امواجی را که بر روی ماسه‌ها می‌غلتند تماشا کنیم.» «هنوز برایش گل می‌بری؟» «هر هفته»&quot; https://amp.taaghche.com/book/74853/%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7 </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 23:00:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی بهمن ماه طاقچه: پاچینکو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%88-fbl41ftz00fb</link>
                <description>

رمان پاچینکو نوشته‌ی مین جین لی، نویسنده‌ی کره‌ای آمریکایی است که اولین بار در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. این رمان، وضعیت کره و بیشتر ژاپن را در قرن بیستم به تصویر می‌کشد. سریالی به همین نام نیز از این داستان ساخته شده‌است. دلیل اصلی من برای خواندن این کتاب، علاوه بر علاقه به رمان‌های تاریخی و دراماتیک، آشنایی بیشتر با کشورهای آسیایی است. پیشتر از آن که قصد شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه را داشته باشم، این کتاب در لیست انتظار من قرار داشت. داستان از آن جا شروع می‌شود که خانواده‌ای فقیر در کره پسر معلولی را به دنیا می‌آورند. اما این پسر در آینده به همسر و پدری فوق‌العاده تبدیل می‌شود. تنها دختر و فرزند وی، سونجا نام دارد. داستان با روایت زندگی سونجای نوجوان و دلدادگی او به مردی میانسال و پرنفوذ به نام کوح هانسو ادامه می‌یابد. اتفاقاتی در طی سال‌ها رخ می‌دهد و زندگی سونجا و خانواده‌اش را دگرگون می‌کند. آن چه رمان پاچینکو را برای من لذت‌بخش کرد، صبوری و استقامت سونجا در تمام حوادث و رخدادها بود. همچنین برای من که زیاد با تاریخ و فرهنگ کره و ژاپن در طول جنگ جهانی آشنا نبودم، خواندن رمان پاچینکو تجربه‌ای متفاوت بود. در خلال رمان پاچینکو شما با تبعیض نژادی زیادی در سال‌های دور ژاپن و کره رو به رو خواهید شد. چیزی که مایه‌ی حیرت من بود. &quot;در سئول، افرادی مانند من را با لفظ «حرام زاده ی ژاپنی» خطاب می کنند و وقتی هم در ژاپن هستم، یک کره ای کثیف دیگرم که هیچ اهمیتی ندارد که چقدر پول، و چقدر شخصیت خوبی دارم.&quot; حقیقت تبعیض نژادی و تحقیرها و توهین‌ها در جای جایِاین کتاب محکم به صورتتان می‌خورد و دل را آزرده می‌کند. چه این که می‌دانید هم‌اکنون هم در دنیا این گونه برخوردها اگر چه کمتر شده‌اند اما تمام هم نشده‌اند.نکته‌ی دیگر برای من مقایسه‌ی وضعیت کره در سال‌های دور و زمان حال است. برای من کره سریال‌های پرزرق و برق و مردمان خوشحال بود. هیچ گمان نمی‌کردم در سال‌های نه چندان دور چنین وضعیت اسفناکی کره را در برگرفته باشد. هر چند این قوت قلبی برای من بود که اگر یک ملت بخواهد، می‌تواند خودش را بالا بکشد و از پس تاریک‌ترین سال‌ها نیز عبور کند. بعد از خواندن کتاب، تصویر ژاپن نیز برای من کمی متفاوت‌تر به نظر رسید. از مسائل تاریخی که بگذریم، زندگی سونجا خود به تنهایی کتاب را جذاب می‌کند. استقامت و پشتکار این زن برای من ستودنی است. عبور از سیاه‌ترین سال‌ها و تلاش برای بقا و زندگی بهتر برای من زیبا بود؛ جنگیدن برای زندگی در دورانی که زنده ماندن آسان نیست. این کتاب را به علاقه‌مندان رمان‌های تاریخی و دراماتیک پیشنهاد می‌کنم. هرچند اگر به فرهنگ آسیایی و اسامی گیج‌کننده‌ی آن‌ها عادت ندارید، شاید کمی سخت باشد که به آن جذب شوید. اگر می‌خواهید بدانید چرا این رمان به اسم پاچینکو نامگذاری شده است و اصلا این اسم به چه معناست، داستان را تا انتها بخوانید. این نوشته را با جملاتی از کتاب به پایان می‌برم: &quot;می‌خواهی آدم خیلی بد ببینی؟ یک آدم معمولی را فراتر از تصورش موفق کن. ببین وقتی بتواند هرکاری می‌خواد بکند، چقدر خوب خواهد بود&quot; https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/70111/%25D9%25BE%25D8%25A7%25DA%2586%25DB%258C%25D9%2586%25DA%25A9%25D9%2588%3fredirectTab=1 </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 00:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دی ماه کتابخوانی طاقچه: سرگذشت ندیمه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87-yoczl3jsl4rt</link>
                <description>کتاب &#x27;سرگذشت ندیمه&#x27; نوشته‌ی مارگارت اتوود، شاعر، نویسنده‌ی کانادایی و فعال حقوق زنان است که در میان مطرح‌ترین نوشته‌های این نویسنده قرار دارد. در داستان‌های وی، اغلب زنان نقش اصلی را برعهده دارند. رمان &#x27;سرگذشت ندیمه&#x27; اولین بار در سال ۱۹۸۵ به چاپ رسید. از سال ۲۰۱۷ نیز ساخت سریالی با همین نام و با اقتباس از داستان این کتاب آغاز شده است. در این کتاب تلاش شده است تا نگاه تبعیض‌آمیز و جنسیت‌زده به زنان، به تصویر کشیده شود. داستان از آنجا آغاز می شود که پس از ترور رئیس جمهور آمریکا و اعضای کنگره، حکومتی به نام جمهوری گیلاد تشکیل می شود که دین رسمی آن مسحیت بنیادگراست. در جامعه‌ی آن روز آمریکا مشکلات زیست محیطی به اوج خود رسیده است که بر سلامت مردم تاثیرگذار بوده است.در حکومت گیلاد زنان براساس تاهل یا توانایی باروری خود طبقه‌بندی می شوند و از حقوق اولیه‌ی انسانی بی‌بهره هستند. زنان مجرد نابارور تبعید می شوند و زنانی که توانایی باروری دارند اما مجرد هستند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست به عنوان ندیمه در اختیار خانواده‌های تراز اول قرار می گیرند تا شاید برای آن‌ها بچه‌ای به دنیا بیاورند. در کل زنان به صورت برده‌ای در دست مردان به تصویر کشیده می شوند. هر زن پس از باروری برای یک فرمانده، به خانه‌ی فرمانده‌ی دیگری فرستاده می شود. در حکومت گیلاد مردان تمام پست‌های مهم را در اختیار دارند. این درحالی است که زنان به طور کلی به ۶ دسته تقسیم می‌شوند: • همسران: زنان فرمانده‌ها که لباس آبی بر تن کرده و نقش سنتی زنانگی را ایفا می‌کنند. آن‌ها لباس‌های گرانبها می‌پوشند و کفش پاشنه‌بلند به پا دارند. فرماندهان از شخصیت‌های اصلی حکومت گیلاد هستند.• دختران: دختران خونی یا به فرزندی پذیرفته‌شده‌ی فرماندهان که لباس سفید می‌پوشند و زود ازدواج می‌کنند.• عمه‌ها: زنان لباس قهوه‌ای که مسئول آموزش ندیمه‌ها هستند. آنان تنها گروهی از زنان هستند که اجازه‌ی خواندن دارند.• ندیمه‌ها: زنان لباس قرمز که به فرماندهان تعلق می‌گیرند و یک نوع برده‌ی جنسی به حساب می‌آیند. ندیمه‌ها از خود نامی ندارند و به نام فرمانده‌ی صاحب‌اختیارشان نامگذاری می‌شوند. به اول اسم آن‌ها پیشوند &#x27;آف&#x27; اضافه می‌شود که خود استعاره‌ای به off و ارزان بودن است.• مارتاها: زنان مسن نابارور که لباس سبز بر تن دارند و کارهای خانگی مانند نظافت و آشپزی منزل فرماندهان را انجام می‌دهند.• همسران ارزان: زنانی که با مردان طبقه‌ی پایین ازدواج کرده‌اند و لباس راه راه قرمز، آبی و سبز به تن دارند. نام شخصیت اصلی داستان آفرد است که به منزل فرمانده فرد واترفورد، که یک مقام عالی‌رتبه‌ی دولتی است، و همسرش سرینا فرستاده می‌شود. او مامور است تا برای فرمانده واترفورد و همسر نازایش فرزندی بیاورد. در خلال خواندن ذهنیت آفرد است که درمی‌یابیم او در حال مبارزه با حکومت گیلاد است. نام اصلی آفرد جون آزبورن است که پس از به قدرت رسیدن حکومت گیلاد بی‌هویت شده است و با نام فرمانده واترفورد شناخته می‌شود. ادامه‌ی داستان را می‌توانید در اپلیکیشن دوست‌داشتنی طاقچه مطالعه کنید.با هم گوشه‌ای از کتاب را می‌خوانیم:&quot;اما این اشتباه است. هیچکس از نبود رابطه‌ی جنسی نمی‌میرد. ما از نبود عشق است که می‌میریم. اینجا هیچکس نیست که بتوانم عاشقش باشم.&quot; https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/108120/%25D8%25B3%25D8%25B1%25DA%25AF%25D8%25B0%25D8%25B4%25D8%25AA-%25D9%2586%25D8%25AF%25DB%258C%25D9%2585%25D9%2587 </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 11:59:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-njyfxdpihjqw</link>
                <description>رمان &quot;پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد&quot; یکی از رمان‌های طنز دلنشین و زیبای این روزهاست. رمان با فرار پیرمرد صدساله‌ای به نام آلن کارلسن از پنجره‌ی خانه‌ی سالمندان آغاز می‌شود؛ آن هم درست در زمانی که قرار است تولد صدسالگی وی در خانه‌ی سالمندان با حضور خبرنگاران جشن گرفته شود! آلن که از خانه‌ی سالمندان و وضعیت موجود خسته شده‌است، چاره را بر فرار می‌بیند: &quot;شاید پیش خودتان فکر می‌کنید باید زودتر فکرهایش را می‌کرد و آنقدر مرد می‌بود که به بقیه بگوید چه تصمیمی گرفته است. اما آلن کارلسن هیچ وقت آدمی نبود که مسائل را خیلی سبک سنگین کند. این فکر هم درست لحظاتی پیش به فکر پیرمرد رسیده بود.&quot; وقتی این کتاب اولین بار با عنوان بلندش به چاپ رسید، توجه زیادی را به خود جلب نکرد. اما سال بعد به پرفروش ترین کتاب کشور سوئد تبدیل شد و در سراسر دنیا به زبان‌های مختلف ترجمه گشت. نویسنده‌ی کتاب، یوناس یونسن، خبرنگار ۴۹ ساله‌ای است که از فشار کاری به آرامش نویسندگی پناه می‌برد. او اظهار می‌دارد که آلن را منِ دیگر خود می‌داند و بارها دست به دامن او شده تا از پنجره فرار کند و زندگیش را از نو بسازد. او همچنین معتقد است که کتابش به صورت هوشمندانه‌ای بسیار ابلهانه است؛ این حسی است که خواننده نیز با خواندن کتاب می‌تواند به آن برسد! در واقع وقایع داستان پیرمرد صدساله و بی‌خیالی وی شاید طعنه‌‌ی سنگینی باشد بر پوچی حوادث دنیا: &quot;هیچ چیز ابدی نیست، غیر از احتمالا حماقت بشر&quot; بعد از فرار از خانه‌ی سالمندان، آلن به سمت ایستگاه قطار می‌رود تا زندگی جدید خود را بسازد و این گونه سفر پرماجرای وی آغاز می‌شود. داستان در دو خط زمانی روایت می‌شود. یک خط زمانی که از تولد تا تا تولد صدسالگی آلن را روایت می‌کند و دیگری زمان حال و اتفاقات آن. آلن کارلسن وقایع تاریخی مهم صد سال اخیر را به چشم می‌بیند و با افراد مهمی دیدار می‌کند. در این دیدارها حتی پای او به تهران نیز باز می‌شود!و اما چیزی که جالب توجه است، بی‌توجهی آلن به تمام این رخدادهاست؛ حتی دیدار با رهبران تاثیرگذار دنیا. او یک بار دنیا را گشته و حالا هم دنبال ماجراجویی‌های جدید است: &quot;آلن وسط حرف دو برادر پرید و گفت که تمام دنیا را گشته و اگر یک چیز یاد گرفته باشد این بوده که بزرگ‌ترین و ظاهرا ناممکن‌ترین نبردهای روی زمین بر اساس این گفته شکل می‌گیرند که: تو احمقی... نه تویی که احمقی... نه این خودتی که احمقی...&quot; ماجرای زندگی آلن چه درگذشته و چه در زمان حال بسیار جالب است. هم‌چنان که کتاب مفرح به نظر می‌رسد، حقایق تاریخی تلخی نیز در آن گنجانده شده‌است: &quot;تنها نتیجه‌ی هر انقلاب، انقلاب بعدی بود؛ البته در جهت مخالف&quot; آلن قصه‌ی ما اما بسیار خوش‌شانس است که در طول این صدسال از تمام رخدادها جان سالم به در می‌برد. داستان‌های آلن کارلسن می‌تواند هم‌زمان هم خواننده را بخنداند، هم به فکر وادارد. خواندن رمان &quot;پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره پرید و ناپدید شد&quot; را به علاقه‌مندان کتاب‌های طنز پیشنهاد می‌کنم. https://amp.taaghche.com/book/7240/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Tue, 22 Nov 2022 23:46:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چشم‌هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45347870/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-dn7qbswntllg</link>
                <description>مگو سعدی چندان سخن از عشقمی‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها رمان &quot;چشم‌هایش&quot; نوشته‌ی بزرگ علوی از چهره‌های شاخص داستان‌نویس معاصر می‌باشد. از رمان چشم‌هایش به عنوان برجسته‌ترین اثر بزرگ‌علوی یاد می‌شود که سبک خاص آن جلوتر از زمانه‌ی خود می‌باشد. بعید است که دوستداران کتاب نام این اثر را نشنیده باشند. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۳۱ انتشار یافت. بزرگ علوی در این کتاب خفقان سیاسی دوران پهلوی را با داستانی معمایی و عاشقانه پیوند می‌زند تا خواننده را با خود همراه سازد. داستان با ترسیم فضای استبدادی جامعه و مرگ استاد ماکان از نقاشان برجسته و مخالف حکومت آغاز می‌گردد: &quot;شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچ‌کس صدایش درنمی‌آمد؛ همه از هم می‌ترسیدند... . در چنین اوضاعی استاد ماکان درگذشت. استاد، بزرگ‌ترین نقاش ایران در صد سال اخیر بود.&quot; استاد ماکان از مبارزان سیاسی آن زمان بوده و با حکومت استبدادی سر سازش ندارد. در آن زمان که شاعران به تملق شاه می‌پرداختند، وی حاضر نمی‌شود از چهره‌ی شاه پرده‌ای بکشد. همین روحیه‌ی عدالت‌خواهی وی منجر به تبعیدش به کلات می‌شود. سه سال بعد استاد از جهان چشم فرو می‌بندد. بعد از درگذشت استاد ماکان در تبعید، حکومت صلاح را در آن می‌بیند که با تظاهر و فریب، نمایشگاهی از آثار استاد برگزار کند. در آن نمایشگاه آثار استاد به نمایش درمیاید. از بین تمام این آثار یک نقاشی نظر همه را به خود جلب می‌کند: نقاشیِ &quot;چشم‌هایش&quot;. این نقاشی را استاد در زمان تبعید به تصویر کشیده است و با دستخط خود این نام را بر آن نوشته است؛ نقاشی بانویی با چشم‌هایی مرموز. این چشم‌ها راز عمیقی را در خود پنهان دارند که هرکس را به تفکر وامی‌دارد: &quot;صورت از آنِ زن بسیار زیبایی بود، اما آنچه تماشاچی را مبهوت می‌کرد، زیبایی صورت نبود؛ معما و رمز در خود چشم‌ها بود. آیا این چشم‌ها از آن یک زن پرهیزگار بود یا زن کامجویی که دنبال طعمه می‌گشت؟ آیا صادق و صمیمی بودند یا موذی و گستاخ؟ عفیف یا وقیح؟ آیا بی‌اعتنایی جلوه‌گر شده بود یا التماس و التجاء؟ اگر التماس می‌کردند، چه می‌خواستند؟ این نگاه، این چشم‌های نیم‌خمار و نیم‌مست چه داستان‌ها که نقل نمی‌کردند.&quot; این در حالی است که زندگی استاد ماکان به گونه‌ای بوده است که کسی به خاطر نمیاورد با زنی مراوده داشته باشد یا پای عشقی درمیان باشد. گمانه‌زنی‌ها در مورد این که آیا زن داخل نقاشی واقعی است یا خیالی بالا می‌گیرد ولی کسی جوابی برای آن نمی‌یابد. گاهی اندک زنان اشرافی که سال‌ها قبل شاگرد استاد بودند تمایل دارند نقاشی را به خود وابسته بدانند و استاد را عاشق خود معرفی کنند اما تمام آن‌ ادعاها مردود می‌مانند. سلوک استاد هیچ ردی از عاشقی به جای نگذاشته است. راوی داستان که ناظم مدرسه و مسئول نمایشگاه آثار استاد ماکان است بسیار کنجکاو می‌شود تا راز این چشم‌ها را فاش کند و بانوی در تصویر را بیابد. سال‌ها بعد بالاخره او بانوی مورد نظر را پیدا می‌کند و راز استاد و این بانو بازگو می‌شود. خواندن رمان بسیار زیبای &quot;چشم‌هایش&quot; را به دوست‌داران کتاب‌‌های سیاسی و عاشقانه پیشنهاد می‌کنم.  https://taaghche.com/book/5992/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4 </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Fri, 28 Oct 2022 19:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: سیزده دلیل برای این که...</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-njxvnwoe9vrl</link>
                <description>کتاب &quot;سیزده دلیل برای این که ...&quot; در یک فضای مدرسه‌ای اتفاق می‌افتد. شخصیت اصلی داستان هانا بیکر، دختری دبیرستانی است. هانا بیکر خسته از رفتارهای ناعادلانه و قضاوت‌های بی‌رحمانه است و قصد دارد به زندگی خود پایان دهد. داستان از آن‌جا شروع می‌شود که پسری به نام کلی جنسن، در اداره‌ی پست نوارهایی را برای پست کردن آماده می‌کند. نوارها از طرف هانا برای سیزده نفر از همکلاسی‌هایش پر شده‌است که هرکدام به نوعی در تمایل او به خودکشی نقش داشته‌اند. کلی جنسن یکی از این افراد است. هر یک از این سیزده نفر موظف است نوار را برای نفر بعدی پست کند.&quot;امیدوارم آماده باشین، چون می‌خوام داستان زندگیم رو براتون تعریف کنم. دقیق‌تر بگم، دلیل این که چرا خودم رو کشتم. اگه دارین به این نوار گوش میدین، یعنی شما یکی از دلایل مرگ من هستید.&quot;هانا بیکر دلایل خود را نام می‌برد و خواننده را با خود همراه می‌سازد. هانا از بی‌عدالتی‌ها، قضاوت‌ها، سوءاستفاده‌ها، نادیده گرفته شدن‌ها و دیگر بدرفتاری‌های این افراد آزار دیده‌است. افرادی که داخل لیست هانا قرار گرفته‌اند خودشان هم باورشان نمی‌شود که کارهایشان تا چه حد می‌تواند با روح و روان هانا بازی کند و او را تامرز خودکشی بکشاند. &quot;این نوارها نباید اینجا باشند، نباید پیش من باشند. حتما اشتباهی شده است. یا شاید هم یک شوخی مسخره است.&quot;کتاب &quot;سیزده دلیل برای اینکه&quot; تلنگر بزرگی به ذهن خواننده می‌زند و با کشش زیادی او را با خود همراه می‌کند. در هر قسمت از کتاب ما منتظر هستیم تا داستان بعدی را بخوانیم و دلیل بعدی را کشف کنیم. این که هر کدام از شخصیت‌ها در داستان هانا بیکر چه نقشی داشتند و چه تاثیری گذاشتند، برای خواننده حائز اهمیت می‌گردد. هر یک از سیزده نفر اشتباهی در رابطه با هانا بیکر دارد که چه کمرنگ و چه پررنگ او را به مرز جنون و خودکشی رسانده است. کشف رمز و راز داستان این سیزده نفر و رابطه‌ی آن‌ها با هانا معمایی است که تا آخر داستان باید آن را دنبال کرد.مقوله‌ی خودکشی مسئله‌ی مهمی است که این کتاب به آن می‌پردازد. اگر چه از منظر روانشناسی به این مسئله زیاد پرداخته شده است اما نگارش رمانی با این مضمون به درک ملموس‌تر آن به ویژه در نوجوانان بیشتر کمک می‌کند. بحران هویتی نوجوانان، نیاز به تایید شدن و درک شدن از سوی هم سن و سالان و همچنین جامعه، مشکلات ارتباطی با دیگران و ... همه از موارد تاثیرگذار و به سزا در این مقوله هستند که در قالب داستان روایت شده‌اند و می‌توانند حتی به ناخودآگاه ضمیر افراد نفوذ کنند. خواندن این کتاب هرکس را وامی‌دارد تا روابط خود را بازنگری کند و رفتارش را مورد سنجش قرار دهد. آیا ما واقعا به تاثیر رفتار خود با دیگران واقفیم؟ هر لحظه خواندن این کتاب ما را وامی‌دارد تا درگیر این پرسش شویم تا برای آن پاسخی پیدا کنیم؛ درمی‌یابیم که باید با تامل و مهرورزی بیشتری به هم‌نوعان خود بنگریم و حتی رفتارهای کوچک خود را ارزیابی کنیم. خواندن این کتاب را به همه، به خصوص نوجوانان عزیز توصیه می‌کنم. https://taaghche.com/book/24678/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF </description>
                <category>Maryami</category>
                <author>Maryami</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 19:14:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>