<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_45526083</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_45526083</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:32:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>m_45526083</title>
            <link>https://virgool.io/@m_45526083</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه کیهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45526083/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-aiar6ohfaqsp-aiar6ohfaqsp</link>
                <description>بعضی وقتا که با خودم فکر میکنم میگم که اگه اون روز به اون خیابون نمی‌رفتم، اگه اون روز اون آدم رو نمیدیدم و اگه اون روز اونقدر خوشحال نبودم شاید الان زندگیم بهتر بود .بعضی ملاقات ها هستن که تا آخر عمر توی ذهن آدم حک میشن مهم نیست چقدر کوتاه یا چقدر بلند مدت باشن اما به هرحال توی ذهنمون می‌مونن ممکنه بعضی هاشون قلبمون رو به درد بیارن اما بعضی هاشون خوشحالمون کنن.این ملاقاتی که من داشتم از اون نوعی بود که قلبمو به درد میاره ،مال گذشتس اما هنوز درست به یاد دارمش اون روز بیشتر از همه روزای زندگیم خوشحال بودم چون آدمی وارد زندگیم شد که فکر میکردم قراره تا تهش با من همراه باشه اما این فقط یه حس شادی بود که توی ذهنم اینجوری رقم می‌خورد .من همیشه دنبال یه نفر میگشتم که از تنهایی در بیام اما هرچی بیشتر برای تنها نموندم تلاش میکردم بیشتر تنها میشدم و این درد ناک بود .اونم یکی از همین آدم هایی بود که فکر میکردم قراره منو از تنهایی در بیاره اما اونم آخرش منو با درد رها کرد .حس میکردم دارم توی یه دریا تنهایی غرق میشم اما با اینکه میدونم غرق میشم بازم دستو پا میزدم شاید اون آدم منو نجات اما اونم اونجا برای کمک به منم نبود .یادگاری هایی که از اون آدم دارم بعضی وقتا منو ناراحت میکنه اما بعضی وقتا هم با بغل کردنشون بهم حسی میده که فکر میکنم انگار اون هنوز پیشمه .اون از پیشم رفت با هزار حرف عاشقانه، با هزار بغل گرم ،با هزار بوسه کهکشانی،باهزارغم وشادی و با هزار تا کنار همدیگه بودن اون رفت اما من هنوزم امید دارم که یه روزی توی اون خیابون که اولین بار همو دیدیم یا هرجای دیگه دوباره ببینمت و خیلی زیاد ببوسمت و دیگه نزارم جایی بری میدونم نمیشه اما امیدوارم توی زندگی بعدیم عاشقم بشی و پیشم بمونی .کیهان من همونم که یه گردنبند با ارزش بهم دادی اگه این متنو خوندی بدون خیلی دلم برات تنگه و دوست دارم که برگردی دوست دارم متاسفم که دیر اینو بهت میگم اما بازم بدون تو برام واقعا فرق داشتی</description>
                <category>m_45526083</category>
                <author>m_45526083</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 21:30:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>