<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شرلوک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_45657442</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:58:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>شرلوک</title>
            <link>https://virgool.io/@m_45657442</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تصادف ماشین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45657442/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-hanjhjtobaaq</link>
                <description>اول از همه بگم حادثه خیلی عجیبی نبوده، کسی آسیب ندیده و از من خسارت نمیخواد. موقعی که داشتم وارد پارکنیگ میشدم به خیال اینکه ماشین رد میشه، گوشه سمت چپ خورد به درب پارکنیگ و سپر شکست. همینقدر مسخره.شاید بار دهمم بود رانندگی میکردم، از لحاظ ساعتی شاید ۲۰ ساعته یا کمتر یا بیشتر اما حس افتضاحی دارم، فکر میکنم دیگه ماشین و نمیتونم از پارکنیگ در بیارم، بازم این اتفاق می افته و من راننده خوبی از آب در نمیام. مقصر کیست؟بهتر بود توقف میکردم، دنده عقب و بهتر وارد میشدم، ابعاد ماشین دستم نیست. هیچ گاه عجله نکن، ترمز بزن و فکر کن. هول نشو، ریلکس باشنگران بوق و قضاوت و فکر بقیه هم نباش، تو تازه داری رانندگی میکنی و مهم‌ اینه که کسی این وسط صدمه نبینیه.آیا بهتر میشوم:اگر تمرین کنی و خوب آموزش بپذیری حتما.من بهت باور دارم، نترس.ماشین ام اینقد پیزوری!! امیدوارم فردا جرئتش و داشته باشم که دوباره ماشین از پارکنیگ دربیارم و یه چرخی بزنم و این بار با دقت بیشتر داخل پارکنیگ قرارش بدم.</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2025 03:07:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ در گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45657442/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-oxwtmxj99182</link>
                <description>جوانتر که بودم، آرزوهای دست نیافتنی تری هم داشتم، فکر های جالبتر، نقشه های جسورانه تر.جوانتر که نه، نوجوان که بودم، گاهی حس میکنم بخشی از من همان طور که در کودکیم باقی مانده و خود را یک بچه کوچولو بی دفاع میبیند در دوران و سال های نوجوانی هم مانده است. سال هایی که بی مبالغه بهترین سال های زندگیم بودن، جسارت و انرژی فراوان، نترس بودن و به دنبال ماجراجویی بودن، فوتبال و بسکتبال و هر ورزش دیگه برای خالی کردن انرژی های درونم و سبک حالی بعد از آن.از این میترسم که با جلو رفتن، حس های جدید و تازه ای را تجربه نکنم و فقط با گذر سال ها ، خاطرات سال های پیش را مرور کنم و فکر کردم به همین سال هایی که گذشته، نه آنهایی که نیامده، مرا خوشحال کند و این به معنی مرگ در گذشته است.</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2024 18:14:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خالی کردن هیجانات تورلیدری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45657442/%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C-cgkb4b1ttsmm</link>
                <description>تقریبا یک ماه و چندی پیش اولین تجربه ی تورلیدریم و از سر گذروندم و رفتم سوئیس .. نه صبر کن دومی، بار اول به عنوان اسیست یه گروه از بچه های دانشگاه تهران و بردیم تنگه واشی ( قرار نبود من کار خاصی انجام بدم فقط میخواستم مشاهده گر باشم و کمی هم کمک کنم) برای همین پول هم دادم نصف هزینه ی تور.ولی وقتی رسیدم اونجا تور لیدر اصلی و دیدم که گفت چه خوب شد اومدی، اسیست اصلی دیشب حالش بد شده رفته بیمارستان برای همین امروز تو تور لیدر مایی. راستش تو نگاه اول که تور لیدر اصلی و دیدم فقط به این فکر کردم که چه جای اشتباهی اومدم، حداقل میتونست کمی مرتب تر باشه ولی انگار اهمیتی نمیداد یا شایدم فرهنگش اینجوری بوده.خلاصه لیست و داد دستم منم جلوی اتوبوس وایسادم و به مسافر ها خوش آمد گفتم ، اسم هاشون و پرسیدم و گفتم هر جایی میتونید بشینید به جز ردیف اول. راننده اتوبوس هم آدم عجیبی بود، چشم های سبزی داشت و واقعا نچسب بود. البته خیلی شنیده بودم که راننده اتوبوس ها معمولا میتونن آدم های اذیت کنی باشن و اگه از اول نتونید رابطه خوبی باهاشون برقرار کنید توانایی کامل بهم ریختن تور و دارن. شاید برای همین تور لیدر اصلی خیلی باهاش حرف میزد و بهش بال و پر میداد. تنها چیزی که خیلی ازش توی ذهنم مونده این بود که موقع صبحانه داشت تعریف میکرد که با یه خانمی دوست بود و انگار خیلی هم بهش کباب های خوشمزه ای داده ولی طرف به کباب راضی نبوده ولش کرده رفته و راننده اتوبوس ما هم در بهت و تعجب فرورفته بود که چطور ممکنه به یکی همچین کباب هایی بدی ولی طرف وفا نکنه و بره.از راننده و تور لیدر خوش تیپ که بگذریم، برسیم به معارفه .. من چندین بار تجربه صحبت توی جمعی که باهاشون راحت نبودم و نمیشناختم و داشتم و بارها صدام لرزیده و منتظر بودم این بار هم بلرزه اما همچین اتفاق ای نیافتاد. شاید چون فکر میکردم سطح آدم های تور از من بالاتر نیست فکر مریضیه ولی خب فکر منه. با اینکه تور لیدر هیچ جاذبه ای نداشت اما لامصب وقتی میکروفن و گرفت همه محو شنیدن صداش و شوخی های بی مزش شدن .. من خودم و سرزنش میکنم که چرا آدم شوخ طبعی نیستم، خیلی آدم و میندازه جلو اینکه تو لفافه حرف بزنی و شوخی کنی . انگار مردم خیلی خوششون میاد خب راستش کیه که بدش بیاد همه دوست دارن بهشون توجه شه و باهاشون شوخی شه و بخندن. خلاصه اولین چیزی که فهمیدم این بود که، باید روی شوخ طبعی ام کار کنم و خشک خشک صحبت نکنم ( از اون روز تا الان روی این مهارت کار نکردم و قاعدتا همونیم که بودم) تو مورد های بعد مشکلی نداشتم اما یه جاهایی هم یادم میرفت چی میخواستم بگم و خیلی بد جملات و تموم میکردم ناتمام طور.. امم ولی تور لیدر موفق باید بتونه خوب داستان سرایی کنه و اکت بلد باشه وگرنه که اطلاعات تاریخی و همه میتونن توی گوگل پیدا کنن ولی همه حال ندارن بخونن.</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 16:13:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن هر موقع ناراحتی</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-tvpeo3qcbj4e</link>
                <description>قاعدتا برای من این شکلیه که وقتی ناراحتم بیشتر دوست دارم بنویسم، نه صبر کن، بیشتر نه کلا هر موقعی نوشتم خوشحال نبودم، یه چیزی رو مخم بوده برای همین نوشتم تا احساس خالی تر شدن کنم و خیلی هم بدم میاد بعد ها که حالم خوب شده برم ببینم چی نوشتم. انگار اون ادم من نبودم یکی بوده که دوست ندارم حرفاش و بشنوم.زندگی عجیبه شایدم عجیب نیست من دوست دارم بگم عجیبه که دلیلی پیدا کنم برای درک نکردن و کامل نفهمیدنش. هم میدونم دارم توی زندگی چی کار میکنم، هم نمیدونم. هم فکر میکنم دارم اشتباه میزنم هم یه موقع هایی به خودم افتخار میکنم.نمیخوام همه چیو امشب بنویسیم، میخوام به خودم قول بدم فردا شبم برگردم و همین جوری که بقیه رو به داشتن و انجام دادن چالش سی روزه دعوت میکنم، خودمم بهش عمل کنم.</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Sat, 23 Dec 2023 22:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنبلی از نوع بی انگیزگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45657442/%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%DA%AF%DB%8C-voddypi5f9vh</link>
                <description>وقتی حتی حال نداری از تختت بلند شی بری یه سرکی بکشی توی هال تا ببینی بقیه اعضای خانواده در چه حالین،  یا حتی روشن کردن لپ تاپ و دیدن فیلمم برات جذابیتی نداره دیگه درس خوندن و دویدن و کارای مفید کردن جای خود.شاید اگر یه دوست بهت زنگ بزنه برات از خاطرات سفر اخیرش بگه یا از مشکلاتش توی سر کار یا دعوای  اخیرش با پارتنرش، حواست برای مدتی پرت شه و حست نسبت به زندگیت عوض شه. ولی بهتر از این میتونه یه قرار پیاده روی توش شهر یا کوه های اطرافش باشه با یه دوست یا یه گروه دوستی جدید. اگر هم نه یه ذره بخواب، بزار زمان بگذره مطمئنم حالت بهتر میشه، حال من که میشه!</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 12:58:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سی روز، سی پاراگراف:  روز اول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_45657442/%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-p32x02nhvthu</link>
                <description>با توجه به کلاس جدیدی ای که در اواخر سال گذشته تصمیم به شرکت درش را گرفتم یا بهتر بگم بالاخره تونستم شرکت کنم، امروز دو فروردین شروع میکنم به نوشتن. از تکنیک سی روز، سی پاراگراف استفاده میکنم و در مدت زمان محدودی بدون مکث مینویسم. البته تا اینجای کار چندین باری مکث کردم و نوشتم و دوره کردم. اما سعی میکنم تمرینم را بیشتر کنم و با تمرکز بیشتری بنویسم و بی اهمیت باشم به اینکه برداشت بقیه از نوشته ی من چیه و فقط چیزیو که در ذهنم میاد را به کلمه های روی کاغذ تبدیل کنم.</description>
                <category>شرلوک</category>
                <author>شرلوک</author>
                <pubDate>Wed, 22 Mar 2023 13:33:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>