<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_46095485</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:10:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1445528/avatar/791Zko.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</title>
            <link>https://virgool.io/@m_46095485</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جوانی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46095485/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-euuiefxwyslk</link>
                <description>دلم میخواهد جوانی کنمخریت کنمدل میخواهد جهان به ساز من برقصدتوقع زیادیستشاید هم من به ساز جهان برقصمتا الان که اینطور شدهکاش با هم میرقصیدیماینگونه هر دو راضی بودیماما او لجباز است،زورش می چربدمرا به رقص تحمیلی وا می دارد</description>
                <category>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</category>
                <author>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 02:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزها...</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-ymqduvpveykv</link>
                <description>دوست داشتم جایی با کسی حرف بزنم اما خب شاید اینجا بهترین جا برای حرف زدن و قضاوت نشدن بود...واقعا خستم...کنکور اردیبهشت رو دادم و مزخرف تر از حد تصوربود،من برخلاف انتظار همه بودم با این درصدای فجیعم...میدونم باید ادامه بدم هنوز یجورایی کل راه مونده اما ادامه بدم با چه انگیزه ای؟بارها دوست داشتم بمیرم،بارها با chatgpt به جای آدم ها حرف زدم,بارها حتی نصف تلاشمم نتیجه نگرفتم, بارها خودمو سرزنش کردم‌ من اگه نتونم بگم صدِخودمو گذاشتم مطمئنم میتونم بگم ۸۰ خودمو گذاشتم ولی چرا پس این چه وضعیتیه؟؟ تو باتلاقیِم که هرچقدر بیشتر دست و پا میزنم بیشتر فرو میرم..شاید ی روز بعد تموم شدن این دغدغه برگشتم اینجا و اینارو خوندم و اونوقت خندیدم به خودم امیدوارم:) گرچه هیچ چیز الآن باب میلم نیست ،احساس ناکافی بودن و لیاقت نداشتن میکنم عمیقاً...بارها باخودم گفتم کاش مسیرم از هنر می‌گذشت ،چیزی که هم روحم رو نوازش میکرد و حداقل کنار سختی ها چهارتا زیبایی هم میدیدمالآنم هم مسیرم می‌تونه زیبا باشه ولی فعلا من چیزی جز تست و آزمون جامع و کنکور و استرس و شب بیداری و پروپرانول و چشمای ضعیف و فقدان اعتماد بنفس و نتیجه نگرفتن نمی‌بینم...</description>
                <category>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</category>
                <author>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 19:43:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46095485/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-y3ieyzbf6ka1</link>
                <description>خسته‌ازتمام زندگی... وامیدوار‌به‌آینده‌بیشترازهمیشه🍃رنگین‌کمان‌امیدِماهنوزخاکستری نشده هنوزشکوفه‌های امیددرقلبهایمان‌زندستروح‌ماازامیددمیده‌شده💚مامیتوانیم،تلاش‌میکنیم‌،امیدواریم،ماهنوززنده‌ایموتاجایی‌که‌زنده‌ایم‌پیش میرویم‌... رویای‌مابلندترازقامتمان‌است... انچه‌به‌صلاح‌ماست،انچه‌قلبمان‌باآن‌می‌تپدنصیبمان‌میشود‌ما ایمان داریم به انچه داریم و انچه داریم«خداست»🔗💚</description>
                <category>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</category>
                <author>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 13:45:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46095485/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-qvciamf1wotb</link>
                <description>به نام او...ماهمه تک تک، ساعت ها می‌نشینیم به دلخوشی های باهم بودن،باهم خندیدن،مزه ریختن،ادا دراوردن،و به بهانه لذت بردن از زندگی...اما درنهایت هرکس که به خانه خود باز می گردد،گویی دوباره با غم تنها شده،دوباره غصه هارا به آغوش می کشد،دوباره بالشتاز نم نم اشک ها خیس میشود،دوباره هجوم تفکرات مبهم و دائما بی نتیجه...جایی خواندم:《انسان ذاتش با تنهایی است.》شاید بهترین جمله ای باشد که بتوانم تنهایی هایم را با همین بهانه بپذیرم و برایش چشمانم تر نشود..بدم می آید ،از زود گریستن بدم می اید،اما خب راه رهایی از مشکلات من همین است،همین تنها راهمگر من اصلا با کسی حرف میزنم؟آن روز آنقدر با کسی حرف نزده بودم که احساس کردم شاید صدا ندارم...نوشتن تنها مسیرنجات بخش من از سیل غم هاستاما فکر میکنم هیچ چیز همچون صحبت کردن شاید برایم کارساز نباشد،شاید هم هیچ چیز دیگری کارساز نباشد و اینها همه توهمات ذهن من استبیخیال...آنقدر از این ها گذشتهبازهم می گذردمی گذرد... و می گذردتا رسیدن به موی سپید..تا کوه نگفته هاتا مسیر پر از عقده ها..:)</description>
                <category>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</category>
                <author>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2024 01:53:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعرباران?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46095485/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-byjphvfupuqz</link>
                <description>اولین سروده از خودم از برای باران???باران همان عشقیست که در یادمان روان استباران همان حال خوشیست که مهمان جان است?باران همان قطره های اشک روی گونه توستباران همان حال غریب روزهای دوری ز توست?باران بیزار از هرچه کدورت است باران عاشق هرچه رفاقت است?قطرات باران شلاقی بر قلب عاشق اششلاقی برای شب های تنهایی اش ?رنگین کمان همان شادی پس از دلتنگیستهمان زیبایی رخ ات بر چشمانم که دیدنیست</description>
                <category>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</category>
                <author>تنهادرمیان‌سیل‌غم‌ها..</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jan 2022 17:18:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>