<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میترا معروفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_46448025</link>
        <description>روانشناس ، مشاور کودک،نوجوان و خانواده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-24 06:48:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1184811/avatar/ZtiUYx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میترا معروفی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_46448025</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا کودکم خودش را دوست ندارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-u7s8dvtxncoi</link>
                <description>شما چه تصوری از کودکتان دارید؟ ?کودکتان را چگونه می بینید؟?خودتان را چگونه می‌بینید؟ ?فکر می‌کنید کودکتان چه تصوری از خودش دارد؟ ?خودش را چگونه می‌بیند؟ ✅به احساسی که هر فردی درباره ی خود دارد، خودپنداره می گویند، یعنی اینکه ما چه برداشتی از خودمان داریم و خودمان را چگونه می بینیم  و این شناخت چگونه شکل می گیرد.برداشتی که ما یا کودکمان از خودش دارد، چگونه شکل گرفته است؟ از کجا آمده است؟ این شناخت و تصور ما از خودمان تا حدی به وسیله ی تجربه‌ها و شناخت هایی که خودمان کسب کردیم به وجود آمده و البته بخش بسیار عمده ی آن در دوران کودکی، خصوصاً در هفت سال اول در خانواده شکل گرفته است. اینکه والدین و اطرافیان، ما را چگونه دیده اند و درباره ی ما چگونه فکر می کنند، خودپنداره ی ما را شکل داده است. اما این تصور و برداشت از خود چه تاثیری در زندگی افراد دارد ؟تصور افراد از خودشان ، تاثیر بسیار مهم و زیادی در زندگی فردی و اجتماعی آنها دارد به طوری که بیشتر زندگی افراد بر اساس تصوری که از خود دارند، برنامه‌ریزی می‌شود و پیش می‌رود. والدین به خصوص مادران به طور مستقیم،  درصد بسیار بالایی در شکل گیری خودپنداره ی کودکان تاثیرگذارند ، احساسی که کودک نسبت به خود دارد ، برای اولین بار در خانواده متولد می‌شود و این حس ، پایه های اولیه شناخت و تصور از خود را در او بنا می‌کند. اگر کودکی خود را خوب می‌بیند و به خودش اعتماد دارد و نسبت به خود احساس مثبتی دارد و مهارت های خود را می شناسد، خودپنداره ی او مثبت است و این خود پنداره در رفتار و عملکرد او تاثیر می‌گذارد و بر عکس اگر کودکی خودش را دوست ندارد و به خودش اعتماد نمی‌کند و نسبت به خود احساس منفی دارد خودپنداره ی منفی در او شکل گرفته است و  این خود پنداره ی منفی همه زندگی او را تحت تاثیر قرار می دهد و فردای او را نابود می کند. در واقع تصوراتی که شما در کودکان تان به وجود می آورید،زندگی فردای او را می سازد. یکی از مهمترین عواملی که نمی‌گذارد کودک از خودش تصویر مثبتی داشته باشد ، مقایسه کردن او با دیگران است، مقایسه کردن ،استقلال فردی را از بین می‌برد و نمی‌گذارد کودک توانایی‌های خود را ببیند.درک و پذیرش تفاوت های فردی و خصوصیات متفاوتی که همه ی افراد دارند ، باعث می‌شود افراد خصوصاً کودکان بر توانایی‌های خود تمرکز کنند ، یعنی خودشان را بشناسند و نگاهشان به خودشان باشد نه دیگران. لازم است والدین  بدانند که فرایند تفاوت گذاری از ۹ ماهگی آغاز می‌شود تا جایی که کودک در ۲ سالگی می تواند احساس استقلال کند. این که کودک از لحظه ی تولد ،چشم و ابرو و قد و بالا و نوع نگاه و حرکت و هر رفتارش، به یکی از اعضای خانواده شباهت دارد ،کاملاً طبیعی است و ریشه ی ژنتیکی دارد، اما اینکه والدین ،مدام با نسبت دادن رفتارهای کودک به اقوام دور و نزدیک ،خود پنداره ی او را تحت تاثیر قرار می‌دهند و  تصاویر غیر واقعی به او القا می شود ، موضوعی است که اشکال دارد و باعث می‌شود کودک از بدو تولد، نگاهش  به عملکرد اطرافیانش باشد تا به عملکرد خودش ،چون &quot;خودی&quot; وجود ندارد و از لحظه ی تولد بخش بخش وجودش بین اعضای خانواده ،اعم از عمه ،خاله ،عمو ،دایی و غیره تقسیم شده و کودک برای خود هویت مستقلی ندارد ،چنین کودکی  وقتی بزرگتر می‌شود، حدوداً از هشت سالگی به بعد خودپنداره ی منفی دارد یعنی خودش را نمی شناسد و حتی ممکن است نسبت به خودش احساس منفی داشته باشد،در این مرحله سوال بیشتر والدین است که :چرا فرزند من اعتماد به نفس ندارد؟ چرا از دیگران تقلید می‌کند؟  چرا هویت مستقلی ندارد؟اصلاً چرا بی هویت است ؟و هزاران چرای دیگری که ریشه در عملکرد ناآگاهانه خود والدین دارد. چه باید کرد؟✅۱: لطفاً از لحظه‌ای که نطفه ی کودک بسته می‌شود ، مدام این را به خود  و به اطرافیان( اعم از مادر بزرگ هاو پدر بزرگ ها،  عمه ،خاله، دایی، عمو و .... )بگوییدکه انسانی با هویت کاملاً مستقل و هدف منحصر به فرد و ویژگی های شخصی به وجود آمده است و شبیه فقط و فقط خودش است .✅۲: عملکرد و رفتار او را با توجه به منحنی رشد خودش بسنجید. نوع خواب ،چاقی یا  لاغری، قدبلندی، خوش خوراکی و غیره را با هیچ کودک دیگری مقایسه نکنید. حتی از دوران نوزادی  هویت  مستقل کودکتان را باور کنید و به آن احترام بگذارید و به شکل گیری هویت مستقل او کمک کنید.✅۳: با مطالعه و کمک از مشاوران ،نحوه ی عملکرد خود را رصد و ارزیابی کنید.(برای فرزند پروری کسب دانش و مهارت لازم است.) ✅۴: عملکرد فرزندتان رابا  هیچکس مقایسه نکنید و مدام درباره ی تفاوت‌های افراد با یکدیگر به او آموزش بدهید.✅۵: از القاب و الفاظ نامناسبی مثل پیشی ،جوجو ،قلدر ،دانشمند، کوچولو، دماغ گنده، ابرو کمان، توپولی، نی نی،پرنسس،  و غیره برای صدا زدن کودکتان استفاده نکنید و به دیگران نیز به طور غیرمستقیم گوشزد کنید.( اگر کسی فرزند شما را با لقب نامناسبی خطاب کرد پیش فرزندتان محترمانه به او بگویید اسم فرزند من ..... است .✅۶:به حریم شخصی و انتخاب او( به اندازه سنش)  احترام بگذارید.✅۷: مدام مراقب نوع کلام و رفتارتان با فرزندتان باشید، هر تصویری که مستقیم یا غیرمستقیم، آگاهانه یا ناآگاهانه به او می دهید، خودپنداره ی او را (تصوری که از خودش دارد ) شکل می دهید. کلام آخر اینکه: والدین ، خانواده و مربیان آموزشی، تاثیر بسیار مهم و مستقیمی در شکل‌گیری خودپنداره ی کودکان و افراد دارند.خودپنداره یعنی تصوری که هر کسی از خودش دارد و خودش را آنگونه می بیند.✅ اگر دوست دارید فرزندانتان اعتماد به نفس بالایی داشته باشند  ✅ اگر دوست دارید خودشان را دوست داشته باشند: ✅ اگر دوست دارید تصور مثبتی از خودشان داشته باشند:راه های درست فرزند پروری را بیابید.</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Mar 2022 01:52:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردسرهای تکلیف خانگی دانش آموزان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-u7mfneidjltx</link>
                <description>یکی از دغدغه‌های مهم هر والدینی، موضوع مدرسه و درس خواندن فرزندشان است، اینکه بهترین نمره ها را کسب کند ، به موقع و بی چون و چرا تکالیفش را انجام بدهد ، در مدرسه و خانه منضبط و حرف گوش کن و آرام باشد ، خوب بفهمد ، عالی حرف بزند و کاملا مطابق سلیقه و خواست والدین رفتار کند. مرا با تکلیف نسنجیداین خواسته های والدین درست ، اما  آیا والدین ،هویتی مستقل برای فرزندانشان قائل هستند ؟آیا والدین نیازهای فرزندشان را به درستی می شناسند ؟آیا این نیاز سنجی بر اساس میل و خواسته و سلیقه ی والدین تعریف می‌شود؟ آیا اصلاً توانایی ، علاقه ،ظرفیت و هویت مستقل فرزندان هم  در نظر گرفته می شود؟یکی از مهمترین اتفاقاتی که از شش سالگی در زندگی کودکان می‌افتد این است که ، پدر و مادر یکباره  به معلم‌های سخت گیر ، ایرادگیر ، نگران و بسیار جدی تبدیل می‌شوند. بنابراین ،کل زندگی کودک به شدت زیر ذره بین می‌رود و همه ی رفتارهای او ،حتی شکل شخصیتش با عملکرد درسی و چگونگی نمره هایش سنجیده می‌شود ، به طوری که به جز درس ، نمره و رفتار در مدرسه ،چیزی از کودک باقی نمی‌ماند و دقیقا اینجاست که رابطه ی والد و فرزندی تخریب می‌شود و کودکی که تا دیروز ذوق و شوق شناختن، یاد گرفتن و کنجکاوی برای دانستن داشت ،ناگهان بی‌انگیزه می‌شود و مدام ساز  مخالف می زند.هرقدر میزان ایراد گیری خانواده بیشتر شود و نقطه ضعف ها واشکالات به رخ کشیده شود و  والدین بر روی غلط های درسی و نمره‌های کم و ضعف‌ها تمرکز کنند،در های یادگیری مغز کودک نیز بیشتر قفل می‌شود. با این اوضاع، دردسرهایی مثل تکلیف انجام ندادن ، نمره ی پایین گرفتن و بی تفاوت شدن به یاد گیری شروع می شود و آن کودک سر به راه ،حرف گوش کن و با هوش ، به یک کودک نافرمان و لجباز تبدیل می‌شود و مهمتر اینکه انگ بیش فعالی، بی توجهی و عدم تمرکز هم می‌خورد.در این مرحله ،استفاده از جملات تحقیرآمیز ،تهدید و داد کشیدن و دستور دادن و به طرق مختلف مجبور کردن و حتی جایزه خریدن و غیره شروع می‌شود و آرامش خانه و خانواده را به هم می‌ریزد ومتاسفانه این روند، مانع یادگیری می‌شود ، چون باعث می‌شود کودک فکر کند نه تنها خودش نمی تواند شرایط را کنترل کند، بلکه والدین و معلم ها هم نمی توانند شرایط را کنترل کنند و این وضعیت او را مضطرب و نگران می کند و باعث کاهش تمرکزش می شود. چرا کار به اینجا می کشد؟ آن والدین سهل گیر که خوابشان هم بر اساس خواب کودک تنظیم می‌شد، چرا ناگهان این قدر سخت‌گیر و متوقع شدند؟ هیچ کس را با زور ،تهدید، تحقیر و حتی جایزه دادن و تشویق کردن نمی توان مجبور به یادگیری کرد.&quot;البته ناگفته نماند که اغلب در کلاس ها و کارگاه ها از والدین و برخی از معلمان و مدیران سازمان ها شنیده می شود که می‌گویند:  پدران و مادران ما هم زورگو بودند و با کتک و تهدید به درس خواندن و رفتارهای دیگر مجبورمان کردند و در این راه موفق  هم بودند چون اکنون ما و خواهر و برادرانمان ، برای مثال تحصیل کرده و موفق شدیم، در حالی که چون ما راه والدین را نمی رویم و تنبیه نمی کنیم ، فرزندمان پررو و مسئولیت گریز شده اند. در توضیح باید گفت که اگرچه کنترل بیرونی و انگیزه‌های بیرونی بی اثر نیست و ممکن است تاثیر گذار باشد ، اما هرگز یادگیری را نهادینه نمی کنند&quot;.(از کتاب تئوری انتخاب در مدرسه)در آموزش با زور و اجبار و تهدید و حتی تشویق، یادگیری موقتی و گذراست، به محض اینکه مشوق بیرونی، تهدید، تنبیه یا پاداش و جایزه قطع شود و یادگیرنده بداند که دیگر از آن خبری نخواهد بود، رفتارش تغییر می کند و اثر آموزش قطع می‌شود. در این مرحله کودک یا دانش آموز دیگر از مقررات پیروی نمی کند.  اگرچه ممکن است که بعضی وقت ها با زور و اجبار، نتایج مورد انتظار خانواده ها به دست بیاید ،مانند: نمره ی عالی گرفتن، مقام و رتبه ی بالا کسب کردن، موفق شدن در کنکور، تحصیل در  بهترین رشته های دانشگاهی، اما خروجی آن ممکن است زیاد خوشایند نباشد، چون دانشجو یا دانش آموزی که از نتیجه ی کار خود احساس رضایت ندارد و فقط از ترس تنبیه و یا از ذوق تشویق و یا برای برآورده کردن آرزوی والدینش درس خوانده ، از یادگیری لذت نمی برد و حتی با وجود کسب نتایج دهان پرکن ، آرامش ندارد و مدام در زندگی دنبال قطعه ی  گمشده ی پازل خوشبختی می گردد. اگرچه داشتن امکانات مالی و موقعیت های تحصیلی و شغلی عالی  باعث رفاه نسبی می شود، اما داشتن آرامش ، نشاط ، انگیزه و شوق زندگی و لذت بردن از لحظه لحظه ی زندگی و دریافت و درک معنای زندگی، کیفیتی است که با پول و موقعیت شغلی و تحصیلی، خریدنی نیست و نیاز به یادگیری داردوالدین محترم هدف از مدرسه رفتن فرزندتان را بازبینی کنید:✅وقتی میل و انگیزه ی یادگیری از کودکی خودجوش نباشد به  مسیر خوشبختی منجر نخواهد شد.✅داشتن برنامه ریزی مناسب والدین، باعث منضبط شدن کودک می شود: کودک تا ۶ سالگی و قبل از ورود به مدرسه هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند ، خانه قانون و مقررات مشخص و منظمی ندارد، کودک ساعت خواب مشخصی ندارد،او ساعت یازده شب در پارک مشغول جامپینگ است و دوازده شب بستنی می‌خورد و یک نصف شب کارتون می‌بیند... این آزادی‌ها یکباره از ۶ سالگی محو می‌شود و خانواده انتظار دارد آن کودک بی‌برنامه ناگهان منظم شود،یعنی ساعت ۹ بخوابد ، صبح به  موقع به مدرسه برود و تکالیفش را منظم و سر وقت انجام بدهد. راه حل چیست ؟⭐کودکان برنامه‌ریزی،  منضبط بودن ، متعهد بودن و مقررات خانگی را از والدین الگو برداری می کنند ،بهتر است منتظر سن ۶ سالگی نباشید و از همان آغاز کودکی قوانین جاری در منزل مشخص و اجرا شود .⭐هماهنگ بودن برنامه‌های خانواده با هم در ایجاد نظم بسیار موثر است مثلا اگر فرزند مدرسه‌ای دارید مهمانی‌های وقت و بی‌وقت و برنامه هایی را که ساعت خواب و تمرین و تکلیف کودک را به هم می‌ریزد، متوقف کنید و یا حداقل به تعطیلات آخر هفته موکول کنید. ⭐به عنوان والدین نقش تان را  با معلم عوض نکنید ،شما ناظر انجام تکالیف در منزل هستید نه آموزش دهنده⭐ مراقب رابطه ی عاطفی خود با فرزند تان باشید یادتان باشد شما مادر و پدر هستید نه معلم و آموزش دهنده⭐قرار نیست پدر یا مادر هنگام انجام تکالیف کنار فرزندشان بنشیند و لحظه‌به‌لحظه،وخط به خط را نظارت کنند، بلکه باید یک ساعت مشخص راتعیین کنید و از او بخواهید دقیقا در همان ساعت مقرر تمرین هایش را انجام دهد. ⭐یادتان باشد اگر حتی برنامه‌ریزی به هم بریزد ،مثلا اگر مهمان ناخوانده و سرزده برسد ،شما باید همچنان  مقید به آن ساعت مشخص باشید، این کار باعث می‌شود احساس مسئولیت کند و مطمئن باشد که هیچ برنامه ایی (یه جز موارد اضطراری و خاص که البته خرید و مهمانی و ...شامل آن نمی شود)این نظم را به هم نمی ریزد.چه باید کرد:❓از خودتان بپرسیدهدف از مدرسه رفتن چیست؟❓از خودتان بپرسید کودکم قرار است در مدرسه چه چیزهایی را یاد بگیرد؟ ❓از خودتان بپرسید آنچه را که در مدرسه یاد می گیرد چه کمکی به زندگی او می کند؟جواب هایتان راهنمای رفتاری شما خواهد بود. ✅یک ساعت مشخص برای انجام تمرین های خانگی مقرر کنید و به آن ساعت مقید باشید. ا✅گر فرزندتان برای آن یک ساعت مشخص چانه زنی می کند(یه ذره دیگه بازی کنم؟یه ذره بیشتر کارتون ببینم؟ و...) و می خواهد از شما تخفیف بگیرد ، به هیچ عنوان نپذیرید ، چون اقتدارتان را از دست می دهید  و کنترل اوضاع به دست کودک و شرایط می افتد.  ✅اگر کنترل شرایط در دست شما نباشد و کودکان متوجه احساس استیصال و ناچاری شما بشوند، قطعاً مقید و مسئول و متعهد به انجام  تکالیف در همان ساعت مشخص نخواهند بود.↩مدام به خودتان یادآوری کنید :ما به کودکمان راه ورسم درست زندگی را می آموزیم.(پس عصبانیت،خشم،احساس استیصال معنی ندارد.)دانش آموز در حال آموختن است قرار نیست بدون غلط بنویسد و منطقی نیست که دیکته ی همه ی کلمات را بداند،دانش آموز،کاتب ،ریاضی دان ، جغرافی دان و عالم دهر نیست کودک یا نوجوانی است که در حال یادگیری و کسب تجربه است ، پس لطفا او را با نمره هایش نسنجید و  از غلط های او شوکه نشوید و حرص نخورید.??این کتاب ها را برای مطالعه ی بیشتر پیشنهاد می کنم????</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Nov 2021 17:32:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استرس کلاس اول                                       مشق بچه ها را پاره نکنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B4%D9%82-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-lwuuouzwzz29</link>
                <description>مشق بچه ها را پاره نکنیم شنیدن و دیدن اینکه هنوز هم معلم هایی هستند که دفتر مشق دانش‌آموزان را به بهانه ی بد خط بودن پاره می‌کنند ، بسیار رنج آور است ، خصوصاً اینکه آن دانش‌آموز کلاس اولی هم باشد. کودک ۷ ساله ای که نتیجه تلاش اولیه اش پاره می شود، آیا انگیزه‌ای برای ادامه ی مسیر ۱۲ ساله خواهد داشت ؟ اما بشنوید توضیح معلمی را که در اولین روزهای ماه مهربانی ، دفتر مشق پسر کلاس اولی را پاره کرده است : می‌خواهم دفترهای مشق ، مرتب ، تمیز و  خوش خط باشند و در کارنامه ی پایان سال تاثیر منفی نگذارند. و یا معلمی که نقاشی های حاشیه ی کتاب نگارش دانش آموز ۷ ساله اش را پاک می کند و می گوید ، که این کار(نقاشی حاشیه ی کتاب) باعث شلختگی و نامرتبی کتاب نگارش می شود. باعث تأسف است که خلاقیت، ذکاوت و هنر یک دانش آموز ۷ ساله توسط معلمش به شلختگی معنی می‌شود. و یا معلم بسیار با تجربه ی دیگری در گوشه‌ای از منطقه ی ۲ شهر تهران دانش آموزی را به دلیل بد خط بودن، امروز در قرن ۲۱ ،جلوی تخته برده و سر پا نگه می دارد و  با این کارجلوی چشم همه ی دانش آموزان    تحقیر ش می‌کند. کاملا مسلم و واضح است که چنین معلم هایی هدف از  آموزش را نمی دانند و یا اینکه در لابه لای گرفتاری های زندگی این هدف را گم کرده اند. هدف از آموزش ، یادگیری ، ایجاد شوق  و انگیزه ی یادگیری، لذت بردن و کسب مهارت است. روش معلمی که هدفش به نمایش گذاشتن خروجی کلاس است و تایید دیگران برایش اهمیت دارد  نه یادگیری دانش آموزان ، و سیستم آموزشی که کارنامه و تکلیف محور است و خروجی معلم را این چنین ارزیابی می‌کند و می‌سنجد ، نخ‌نما شده و نیاز به بازسازی اساسی دارد.دانش‌آموزانی که امروزه در این دوره زندگی می‌کنند ، با دانش‌آموزان ۴۰ سال پیش فرق دارند ،(اگر چه احساسات و ارزش های انسانی همیشه یکسان است)در این دوره نیازها و اطلاعات موجود، نسبت به ۴۰ سال قبل تغییر کرده است و  متنوع تر و بیشتر شده است، متاسفانه تغییرات در روش های آموزشی موجود ،متناسب با نیازهای امروزی نیست و  بسیار جزئی است.  مدرسه ، خانواده و جامعه ی امروزی، اطلاعات ، دانش و مهارت بیشتری نیاز دارد تا بتواند متناسب با نیازهای امروز کودکان ، آنها را آموزش و پرورش بدهد. آیا پاره کردن مشق کودکان ،جلوی تخته بردن آنها و انگشت نما کردن به دلیل بدخطی، در آنها ایجاد انگیزه ی آموزش می کند،یا حس بیزاری و نفرت را تقویت می کند؟ چه هدفی پشت سر این رفتارها وجود دارد؟ چه باید کرد؟ خانواده ، مهمترین حامی کودک است و مهم‌ترین متقاضی آموزش برای او به حساب می‌رود ، بنابراین در مرحله ی اول ، بسیار مهم است که همه ی خانواده ها ، مهارت  ، اطلاعات و دانش جدید را درباره  ی نحوه علمی ،اصولی و درست آموزش فرزندانشان بیابند و بدانند. نکته ی مهم این است که طبق نظر همه ی کارشناسان آموزش،اندیشمندان و روانشناسان،  تنبیه، هدف آموزشی را از بین می‌برد و یادگیری را کاملا مختل می‌کند. آنچه برای یک کودک ۷ ساله لازم است ، محیط آموزشی است که انگیزه و شوق یادگیری ایجاد کند تا کودک در مسیر یادگیری قرار بگیرد و از آموزش لذت ببرد.همه ی مراحل رشد یک انسان ، طبیعی پیش می‌رود ، اگر حوادث طبیعی و یا خود افراد آن را با  باور های محدود کننده ، تبدیل به دوران بحرانی نکنند. به کدام پشتوانه ی علمی گفته می شود که کلاس اول ، مرحله ی بحرانی، سخت و مهم است؟ لطفاً به جای تکرار مداوم این نوع جملات، کمی واقع بینانه به موضوع نگاه کنید ،کودکان از لحظه ای که به دنیا می آیند ، در حال کسب شناخت و مهارت های مختلف هستند و کلا بستر زندگی برای هر انسانی محیط یادگیری است و کودکی ، نقطه ی شروع یادگیری است. آموزش ، مرحله ی خاصی ندارد از دوران کودکی شروع می شود و در کل زندگی جریان دارد. معلمی که دفتر مشق‌ کودک ۷ ساله را پاره می کند ، اول لازم است یاد بگیرد که کودک ۷ ساله، نوشتن را تازه شروع کرده و هر نوشته ی او، نشانه ی تلاش یک دانش‌آموز تازه کار است و ارزش ویژه‌ای دارد. معلم بهتر است یاد بگیرد وقتی حاصل تلاش یک دانش‌آموز تازه کار را پاره و یا پاک می کند در واقع به او این پیام را می‌دهد که ، تلاش تو بی ارزش است.به این جملات توجه کنید :بدبختی مون شروع شد .ما امسال کلاس اولی داریم.روزای خوش بچه ام تموم شد ،کلاس اولی شد و هر شب باید برای مشق نوشتن سروکله بزنیم.شب دیر خوابیدن و کله ی سحر بیدار شدن ها شروع شد کلاس اول ، پایه اصلیه اگر خوب پیش نره تا دیپلم  بگیره ، بیچاره شدیم این ها پیام هایی است که  متاسفانه اغلب خانواده‌ها ، مستقیم و غیرمستقیم ، قبل از ورود به مدرسه،به کودکان، منتقل می‌کنند و کیف مدرسه ی کودک را با  استرس ، نگرانی ، اضطراب و انبوهی از افکار پریشان، بسته و راهی کلاس اول می‌کنند و تازه توقع دارند فرزندشان شاد ، درسخوان ،خلاق و منظم و با پشتکار باشد.این خواسته ی والدین ، با عملکردشان فرق دارد ، به همین دلیل است که نتیجه ، چیزی جز سرخوردگی و بیزاری از درس  خواندن و مدرسه نمی شود .شرایط، وقتی سخت می شود که کنترل امور و نقشه ی راه از دست خارج می شود ، برای اینکه بتوانیم همه ی مراحل زندگی را به درستی مدیریت کنیم ، به نقشه ی راه و مهارت نیاز داریم ، نه غر زدن ،نگرانی و اضطراب. برای اینکه  فرزند کلاس اولی شما با آرامش از این مرحله ی زندگی عبور کند، به خانواده ای توانمند ، هدفمند، دانا و مطلع نیاز دارد، در این صورت حتی اگر معلم هم دفتر مشق او را پاره کند ،چون کودک حامی و پشتیبانی مطلع مثل خانواده دارد از این مرحله به سلامت عبور خواهد کرد ، هر چه خانواده ، در کشیدن نقشه ی راه ، خلاقیت و دانش بیشتری خرج کنند ، همان قدر مسیر مطمئن امن و پر از آرامش خواهد بود.ادامه دارد</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 00:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی تو را باورهایت می سازند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-pibpojws9kyi</link>
                <description>شما چه تصویری از خودتان دارید؟خودتان را چگونه می بینید؟ لطفاً به این جملات توجه کنید :سه جمله ی متفاوت از سه فرد مختلف:۱: هیچ وقت از خودم راضی نیستم هر بار کاری شروع می کنم ، نیمه کاره رها می کنم و نمی تونم تمومش کنم و این حس بی کفایتی ، مدام منو اذیت می کنه ، دوست ندارم کسی متوجه این بی عرضگی من بشه و ترس از لو رفتن موضوع ، مدام رنجم می ده۲: من بدبختی های زیادی تحمل کردم، فرزند طلاقم پدری خودشیفته دارم و مادری تنها ، که هیچ وقت نتونستند تنهایی های منو پر کنند و نیازهامو برآورده کنند، با این حال من همیشه از بچگی به خودم ایمان داشتم و می دونستم می تونم سرنوشتمو تغییر بدم و  به همین دلیل همیشه روی پای خودم هستم و از کسی کمک نمی گیرم .۳: من مرض خرید کردن دارم ، چه خوشحال باشم و چه ناراحت ، دلم می خواد فقط خرید کنم. میل به خرید کردن  دیوونه م می کنه ،وقتی امکان خرید کردن نباشه داغون می شم و اصلا تحمل ندارم و ترس از اینکه یه روزی نتونم وسایلی که می خوام بخرم ، دائم مضطربم می کنه و این اضطراب باعث شده مدام عصبی باشم. چطور افراد چنین مسیرهای متفاوتی را در پیش می گیرند؟ تصاویری که افراد از خودشان دارند از کجا می‌آید؟دلیل این برداشت های متفاوت چیست؟ دلیل این برداشت های متفاوت از خود ، باورهای مرکزی افراد است ، باورهای مرکزی همه چیز زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد ، از انتخاب همسر تا انتخاب شغل و رشته تحصیلی. انسان توسط باورهای منفی و محدودکننده که درباره خود و زندگیش دارد ، زندانی می‌شود. این باور ها از کجا می آیند؟ چگونه عمل می کنند و چطور می‌توانند در تصور ما از خودمان تاثیر بگذارند؟&quot;اساس شخصیت شما را باور های مرکزی ثبت شده تشکیل می‌دهند ،این باورها هستند که شما را به عنوان یک فرد ارزشمند یا بی ارزش ، باکفایت یا بی کفایت ، قوی یا ضعیف ، دوست داشتنی یا حقیر ، مستقل یا وابسته ،  قابل اعتماد یا مشکوک ، انعطاف پذیر یا خشک  توصیف می کنند و به شما تلقین می‌کنند که دنیا با شما عادلانه رفتار کرده است یا قربانی شرایط زندگی تان شده اید.&quot; از کتاب زندانیان باور&quot;خاطرات ، احساسات عاطفی ، احساسات بدنی و تصاویر ذهنی که از سالها قبل شکل گرفته‌اند، باعث شکل‌گیری طرحواره‌هایی شده‌اند که بدون اینکه شما بشناسید و بدانید اختیارهمه ی زندگی شما را در دست گرفته اند ،این طرح واره ها به این دلیل شکل گرفته‌اند که نیازهای عاطفی ما در دوران کودکی برآورده نشده است ، و الان هم کاری می‌کنند که این نیازها برآورده نشود. دکتر جفری یانگ می گوید :این طرح واره ها ، عملکرد اجتماعی خانوادگی ، شغلی ، تحصیلی ،جنسی و عاطفی افراد را به  سه  صورت تحت تاثیر قرار می‌دهند : ۱: افرادی که از طرح‌واره های خود فرار می‌کنند. ۲:افرادی که تسلیم طرحواره های خود می شوند. ۳: افرادی که برعکس طرحواره های خود عمل می‌کنند.چطور می توانیم به این آگاهی برسیم؟چطور می توانیم طرحواره ها یمان را پیدا کنیم؟ آیا می‌توانیم از زندان این باورهای منفی و محدودکننده خلاص شویم؟ چگونه می توانیم این باورهای منفی را بشناسیم؟ شما می توانید باورهای مرکزی خود را بشناسید و به تدریج و آرامی تغییر بدهید ، کنار بگذارید و اصلاح کنید. کشف و اصلاح باورهای مرکزی نیازمند صرف وقت و احساس تعهد نسبت به خود است شما با پشتکار می‌توانید باورهای منفی خود را بشناسید و حتی تغییر دهید و باورهای جدید جایگزین کنید.ریشه ی این باورها در کودکی شماست .مرحله ی اول ،خودآگاهی است اول لازم است برای شناختن خودتان دست به کار شوید. دکتر جفری یانگ می گوید:این  طرحواره ها  ، ناسازگار و ناکارآمد هستند  یعنی به درد ما نمی خورند اما برای بقای خود می جنگند او معتقد است،  این طرح واره ها از بین نمی‌روند ،اما قابل کنترل هستند و تعدیل می‌شوند. چه باید کرد؟کتاب های مفیدی در این خصوص ‌هست که  شما را یاری می کنند ، یکی از این کتاب ها ،&quot;کتاب زندانیان باور&quot; است که  شما را با این مبحث آشنا می‌کند و کمک می‌کند گامهای نخست را بردارید و پرسشنامه هایی دارد  که به شما کمک می کند طرحواره های خود را پیدا کنید و حتی می توانید از شکل گیری طرحواره های ناسالم  پیشگیری کنید و  در صورت لزوم با کمک یک درمانگر و مشاور از زندان باورهای منفی خود آزاد شوید.معرفی کتاب:زندانیان باور</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 15:50:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابودگر های آرامش کودکتان را بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-xx7jvzrddb9i</link>
                <description>این روزها کافیه از یک کودک ۵ ساله درباره کرونا بپرسید, به زبان خودش و با دانش ۵ ساله ش یک ساعت می تونه درباره ی کرونا و اتفاقات مربوط به اون حرف بزنه و یا کافیه درباره ی مدل های مختلف موبایل، لپ تاپ، و .... از یک نوجوان ۱۳ ساله سوال کنید،شاید اغراق نباشه اگر بگم می تونه به راحتی به اندازه ی یک تاجر با تجربه، اطلاعات درست، به روز و مفید بده، اما اینکه این اطلاعات و این مطالب تا چه حد به درد یک کودک ۵ ساله و یا یک نوجوان۱۳ساله می خوره و چقدر در زندگی کمکش می کنه و یا بهتر بگم چقدر براش مضره  ، موضوع  مطلبی  است که  خدمتتون ارائه می کنم:در دنیای پر سرعت امروز، کودکان  مثل بزرگسالان با چالش های  مختلفی  زندگی می‌کنند و با وجود سن کمشان ناچارند این همه مشغله و گرفتاری حاصل از سرعت و شتاب ساختگی امروز را تجربه کنند. گاه ما بزرگسالان چنان سوار بر قطار زمان می تازیم  یادمان می‌رود این مسیر پر پیچ و خم ، زیبایی‌هایی  هم  دارد که باعث آرامش روح و روان می‌شود و لذت زندگی را دو چندان می‌کند.یکی از این زیبایی‌ها،وجود معصومانه و پر از شور و شوق و نشاط کودکان است. چند روز پیش در کارگاه قصه گویی خلاق با ۳۰ کودک ۵،۶،۷و۸ ساله درباره ی اینکه چطور می توانیم فقط با کلمات و جملات ابراز محبت کنیم،صحبت می‌کردیم  و دنبال کلمات وجملات متنوع می‌گشتیم،اما متاسفانه به جز دو جمله ی تکراری     &quot;دوست دارم و عاشقتم&quot;، جملات و کلمات جدیدی رد و بدل نشد،تقریباً اندوخته ی لغات  همه ی آنها درباره ی شادی بسیار کم بود. نه اینکه حافظه ی آنها برای یادگیری کافی نباشد،متاسفانه جملات و کلمات ناقل شادی را کمتر شنیده بودند و چه بسا یادنگرفته بودند،نه اینکه بانک لغاتشان خالی باشد ، اتفاقاً بانک لغات کودکان امروزی پر از کلمات وجملات خشم آلود، منفی و بی محتواست، آنها کلمات وجملات محبت آمیز کم شنیده اند. چه لزومی دارد یک کودک ۸ ساله آمار تلفات ویروس کرونا را بداند و چه لزومی دارد یک کودک ۶ ساله هر شب با ترس از کرونا سر به بالین بگذارد؟منظور این نیست که واقعیت‌ها را از کودکان پنهان کنیم و آنها غرق در دنیای تخیلی ، غیر واقعی و فانتزی زندگی کنند ، بلکه مسئله این است که کودکان به اندازه ی ظرفیت و دانش سنشان از واقعیت‌ها مطلع باشند و به جای تمرکز  بر ترس ها و نگرانی ها ، غرق شادی ، بازی  و نشاط دوران کودکی باشند.  والدین ، معلمان و همه ی کسانی که با کودکان سروکار دارند ، حتی پزشکان و پرستاران ، موظفند برای تامین سلامت عاطفی کودکان ، متعهدانه تلاش کنند. چه بسا  کودکان ، امروزه به الفبای آرامش و شادی ، بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند ، آنچه که سیستم ایمنی بدن آنها را تقویت می‌کند ، شادی ، نشاط ، بازی ، امید و رویاهای شیرین دوران کودکی است. متاسفانه خانه‌های ما به جای محل امن و آرامش برای خانواده ، تبدیل به مقر شبکه‌های مختلف خبری ، آن هم از نوع جنگ و درد و بیماری شده است و به طور ناآگاهانه کاملاً مستقیم آرامش کودکانمان را به هم می‌ریزد و با چالش‌های توان فرسا و مکرر به  آنها فشار می‌آورد و باعث افزایش هورمون های مختلف استرس در بدن کودکان می‌شود.   راه حل چیست؟۱:  ساده ترین ، بهترین و اولین راه حل این است که کودکان را از اخبار دور کنید. ۲:  در جستجوی راههای کسب آرامش برای کودکان باشید. ۳:  اگر وقت تفریح و گذراندن لحظات مفرح با کودکان را ندارید کیفیت رابطه ی خود را با آنها افزایش بدهید ، برای این کار یک ربع حتی با تمام وجود برایشان لحظات شاد بسازید.۴:  برای ایجاد لحظات شاد،روشهای ساده‌ای وجود دارد:  کمیت مطرح نیست،کیفیت را افزایش دهید.مثلا زمانی را که به کودکانتان اختصاص می‌دهید،موبایل ها را کنار بگذارید و مانند یک همبازی هم سنش با او بازی کنید و از قالب نظارت و کنترل والد بودن ، بیرون بیاید.۵:  به وجود کودکتان افتخار کنید و بگذارید این حس را از شما بگیرد که بودنش بدون هرگونه  مهارت الصاقی، (مثل ساز زدن،حرکات آکروباتیک، ژیمناستیک ، هنرمند بودن،بلد بودن زبان خارجی و ....) برایتان اهمیت دارد. داشتن مهارت برای کودکان لازم است ومزیت هم دارد،   اما اینکه والدین کودکان را به خاطرداشتن این مزیت‌ها دوست داشته باشند و فقط قابلیت ها و مهارت ها برای والدین ارزشمند باشد ، سلامت عاطفی کودکان را تهدید می کند.   ۶:  به کودکتان عشق بورزید،محبت کنید، در مصرف      کلمات  محبت آمیز صرفه‌جویی  نکنید ، با  کلمات وجملات گوناگون،با نوازش، با در آغوش کشیدن به او بگویید،دوستش داریدو وجودش برایتان ارزشمند است.  با کودکتان ورزش کنید ، حرف بزنید ، نه فقط امر و نهی کردن و مقایسه کردن با دیگران ،بلکه از موضوعات مورد علاقه ی کودک برای گفتگو انتخاب کنید.۷:  اگر کمی دقت داشته باشید کودکان و نوجوانان خودشان سوژه ی صحبت کردن و ارتباط کلامی را به شما می دهند ، وقتی با سوژه ی مورد علاقه ی آنها صحبت شروع می شود، رابطه ی عاطفی عمیقی بین والدین و فرزندان حتی در هر سنی ایجاد می شود که علاوه برتامین سلامت روح و روان هردوطرف،مصونیت خاصی در برابر آسیب های اجتماعی نیز ایجاد می کند.   کلام آخر اینکه:شما می توانید راه های بسیار دیگری را  طراحی کنید و پیشنهاد بدهید. نابودگر های آرامش کودکانتان را بشناسید ، معرفی کنید و به جای آن راههای کسبآرامش را جستجو و پیدا کنید و به کار بگیرید.</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 15:24:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کودکم شاد نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46448025/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-csn0j6gnwsnv</link>
                <description>*هیچ وقت دلم نمی خواد به دوران کودکی برگردم, دلم می خواد همه خاطرات دوران کودکی یک دفعه از ذهنم پاک بشند، با اینکه سال‌ها از آن دوران گذشته اما هنوز تصاویر تلخ خاطرات کودکی آزارم می ده و اصلاً دلم نمی خواد با فرزندم همون رفتاری رو داشته باشم که پدر و مادرم با من داشتند، ترس از اینکه نکنه مثل اونا باشم منو نگران و مضطرب کرده و نمی تونم مادر خوب و کافی برای پسرم باشم* شاید باورتان نشود، اگر بگویم سال‌هاست این جمله را مکرر می شنوم،*یک قاب ثابت و تکراری از تصویر مادر و یا پدری نگران با بغض شکسته در گلو و گاهی خسته و مضطرب که به دنبال راه نجات آمده‌اند و حاضرند هر کاری از دستشان برمی‌آید انجام دهند تا فرزندی خوشبخت و موفق پرورش بدهند.*این آرزوی اکثر پدر و مادرهاست. فرزندپروری، مسیری بسیار پر پیچ و خم، اما لذت بخش است مثل مسیرهای سرسبز و زیبایی که به شمال کشورمان منتهی می شوند و ما حاضریم پیچ‌های خطرناک و مسیر سختی را تجربه کنیم و ساعت‌ها حتی در ترافیک بمانیم، اما تصور مقصد زیبای شمال کشورمان، مدام به ما انگیزه می‌دهد و برای ادامه مسیر هیجان داریم .پژوهش‌های علمی نشان می دهند درک والدین از تجربه های اولیه زندگی خودشان، تاثیر زیادی در نحوه فرزندپروری آنها دارد و چه بسا باعث می‌شود تعامل های منفی خانوادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود،در واقع آنچه که در نحوه فرزندپروری والدین تاثیر می گذارد تجربه های تلخ کودکی آنها نیست، بلکه برداشت و درکی است که والدین از این تجربه‌ها دارند و چنان در الگوهای گذشته زندانی شده‌اند که در رابطه ی آنها با فرزندانشان تاثیر می‌گذارد و احساس استیصال می‌کنند و به همین دلیل مضطرب  می شوند. *راه حل کلیدی* این است که والدین، فرصت تعامل بر تجربه های کودکی خودشان را داشته باشند و درک و معنی جدیدی به دست بیاورند و از محدودیت‌های گذشته خلاص شوند. آنچه که مسلم است، کمتر پیش می‌آید والدینی قصد آزار فرزندشان را داشته باشند، هر چه  در گذشته ی ما صورت گرفته، به اندازه آگاهی همان موقع پدر و مادرمان بوده ،آنها همان مقدار که بلد بودند رفتار کرده‌اند .هیچ کدام از ما کودکی کاملی نداشته ایم و همه ما در دوران کودکی چالش‌های بسیاری داشته‌ایم*چه باید کرد؟*در مسیر پر پیچ و تاب فرزندپروری انتخاب های بسیاری داریم به دو انتخاب مهم اشاره می‌کنم: ۱: می‌توانیم همچنان اسیر تجربه های تلخ کودکی گذشته خودمان باشیم و خودمان را در زندان تاریک هیجانات و احساسات تلخ حبس کنیم و همان روش گذشته را پیش بگیریم و همان رابطه ای را با فرزندمان داشته باشیم که والدین ما با ما داشتند. ۲: برای ترمیم و یا تسکین رنج های گذشته، راه حل بیابیم و اقدام کنید که در این صورت ذهن ما از درگیری‌های گذشته آزاد می‌شود و دیدگاه جدیدی پدید می‌آید و می‌توانیم با به دست آوردن الگوی کودک سالم، مسیر فرزندپروری را آسان کنیم و فرصت طلایی رشد فرزندمان را در دست بگیریم و با نقشی متفاوت ،والدین موفق باشیم.*یک انتخاب می‌‌تواند تکلیف فرزندپروری ما را روشن کند* قبل از فرزنددار شدن تکلیف خودمان را با خودمان روشن کنیم از زندان خاطرات گذشته ،خود را خلاص کنیم و  با شناخت جدیدی که از خود به دست می‌آوریم، آماده ی کسب تجربه های جدید شویم .*چرا مسیر فرزندپروری به نا کجا آباد می رسد؟*اغلب زوج ها حتی قبل از فکر فرزند دار شدن، اسم انتخاب می‌کنند، انواع و اقسام وسایل مورد نیاز و حتی فانتزی و مدرن روز را برای فرزندی که هنوز نطفه اش بسته نشده است تصور و یا حتی تهیه می‌کنند، حتی برای او که هنوز نیامده ،تصمیم می‌گیرند، چون قرار است آرزوهای ناکام آنها را برآورده کند،اما هیچ نقشه ی راهی برای فرزند پروری ندارند، این همان مسیر اشتباهی است که مقصدش ناکجاآباد است.*نقشه راه فرزندپروری چیست؟* &quot;درک ما از زندگی خودمان چگونه به فرزندانمان کمک می کند؟&quot;با شناخت بهتر زندگی مان می‌توانیم توانایی درک خود را عمیق تر کنیم و به تجربه‌های هیجانی ،به دیدگاه خود به جهان و تعامل های خود با فرزندانمان انسجام ببخشیم. پژوهش‌ها به روشنی نشان داده‌اند که دلبستگی فرزندانمان به ما از آنچه که در کودکی برای ما رخ داده است اثر می پذیرد. البته شخصیت یک کودک ،تحت تاثیر عوامل بسیاری از جمله ژنتیک، خلق و خو، سلامت جسمی و تجربه است .رابطه ی  والد-فرزند یک بخش بسیار مهم در فرزند پروری است که به طور مستقیم ،شخصیت کودک در حال رشد را شکل می دهد.هوش هیجانی ،عزت نفس و توانایی‌های شناختی و مهارت های اجتماعی بر اساس رابطه ی والد و فرزند ساخته می شوند، پس نحوه ی تعامل والدین بر زندگی خودشان، مستقیما این رابطه را شکل می‌دهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که با والدینشان ، ارتباطی مثبت در زندگی داشته‌اند، تاب آوری لازم را برای مقابله با چالش های زندگی دارند. پژوهش‌ها به این نتیجه ی جالب دست پیدا کرده‌اند که والدینی که خودشان ،والدین به اندازه کافی خوب نداشته‌اند یا حتی کودکی های پر از ضربه و آسیب های روانی را تجربه کرده‌اند، می‌توانند از زندگی خود معنی جدیدی  بسازند و با فرزندانشان، روابط سالمی داشته باشند .برای فرزندان ما  آنچه که مهم است و از آن الگو برداری می کنند،گذشته ی ما نیست، بلکه نحوه ی پردازش و درک ما از آن تجربه های گذشته  است. &quot;( بخش داخل گیومه،از کتاب *فرزند پروری از درون به برون*)*خبر خوب اینکه:فرصت تغییر و رشد در تمام طول زندگی ما استمراردارد و در جریان است.*</description>
                <category>میترا معروفی</category>
                <author>میترا معروفی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Sep 2021 16:20:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>