<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی زارعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_46987554</link>
        <description>علاقمند به سینما و بازی های رایانه ای و نقد آنها🎥🎮</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:59:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3464304/avatar/1OSAnE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی زارعی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_46987554</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انتهای وجود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-bkmfk20cfz5y</link>
                <description>مایکل در راهروهای کم نور یک بانک غیرقابل توصیف، پشت اتاقک محقر خود کار میکرد، چهره ای منزوی که در یکنواختی تراکنش های مالی گم شده بود. روزهایش در یکدیگر محو می‌شدند و جرقه‌ای پر جنب و جوش که زمانی در چشمانش بود، به یک نگاه مریض و افسرده تبدیل شده بود. زندگی مایکل در خارج از بانک انعکاس ویرانی درون بود.  ازدواجی ناموفق، دوری از خانواده و غرق در بدهی، او سنگینی غم هایش را مانند باری سنگین به دوش میکشید.  همکارانش متوجه نگاه با معنایی در چشمان او میشدند، اما فضای سنگین و ماشینی شرکت اهمیت چندانی به احوالات شخصی یک کارمند نه چندان مهم که مثل عروسک های خیمه شب بازی قابل تعویض بود نمیداد. یک روز، یک اشتباه غیرمنتظره، بررسی های موشکافانه روی بخش کاری مایکل را تشدید کرد. فشار تشدید شد و نابسامانی وضعیت عاطفی شکننده او را دو چندان کرد.  سنگینی مسئولیت بر دوش او نشسته بود و ناامیدی ای را که در دلش جای گرفته بود، بسیار زیاد تر کرد. زمانی که زمزمه‌های تعدیل نیرو و کاهش مشاغل شنیده شد، ناامیدی مایکل به نقطه‌ی اوج رسید.  او که تحت تأثیر شرایط افتضاحی بود، احساس کرد باید نقشه ای را طراحی کند که معتقد بود تنها راه فرار او از چنگال نابودی وجودش خواهد بود. نقشه ای نیاز داشت تا مانع اخراج او شود. در اوج ناامیدی، او تصمیمی سرنوشت ساز گرفت، تصمیمی که برای همیشه مسیر زندگی او را تغییر داد. اواخر شب، زمانی که دفتر خالی بود و نورهای فلورسنت سایه های خوفناک و طولانی ایجاد می کردند، مایکل اقدام ناامیدانه خود را انجام داد. احساس فلز سرد تفنگ در دست لرزانش بیگانه بود، تضاد کاملی با گرمای اشک هایش داشت.  هنگامی که با نقطه ی شکست ناامیدی خود روبرو شد، امواج فریادهای بی صدایش در راهروهای خالی پیچید. پس از آن واقعه، خبر این رویداد غم انگیز موجی از شوک را در دفتر ایجاد کرد.  این بانک، با نمای بیرونی صیقلی‌اش، اکنون شاهد فاجعه‌ای غیرقابل توصیف درون دیوارهای گچی و بی روحش بود . غم و اندوهی که مایکل را تسخیر کرده بود، اوج غم انگیز خود را در آغوش سرد پایانی وحشتناک پیدا کرد.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 01:00:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل بازیLeap On/شاهکاری در عین سادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8Cleap-on%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-onfkffxby00j</link>
                <description>آیکون بازی در گوگل پلیتصاویری از بازیبازی leap on یک بازی به شدت ساده اما روان، سرگرم کننده و اعتیاد آور است!. در این بازی همه چیز دقیقا سر جای درست خود قرار دارد. رنگ های فوق العاده، جزئیاتی بسیار ساده و یک طراحی مینیمالیستی کم نظیر که مخاطب را مسحور خود میکند. بهتر است برویم سر اصل مطلب و ببینیم که یک بازی آفلاین ۵۰ مگابایتی چقدر میتواند جداب باشد!.اگر حوصله تان سر رفته یا میخواهید بین درس یا کار وقفه ای کوتاه بیندازید، leap on بهترین گزینه ی ممکن برای شماست. زیرا میتوانید در ۱۰ دقیقه حداقل ۵ دور بازی کنید. سیستم بازی هم بسیار ساده است(و برای کسی که حتی از کنار بازی های رایانه ای رد هم نشده به راحتی قابل درک است). فقط باید دور یک حلقه ی سیاه بچرخید، دایره های سفید را بزنید و بالا بروید(بپرید) تا امتیازتان را ارتقا دهید و مراقب باشید که دایره ها و موانع سیاه رنگ نخورید. ضریب امتیاز شما در ابتدای بازی ۱ است و هر بار که دور حلقه یک دور بزنید، به ضریب امتیازگیری شما اضافه میشود و در ازای اضافه شدن امتیازات فاز های جدیدی از بازی باز میشود و روند پیشروی سخت تر میشود.بازیleap on از لحاظ بصری هیچ گاه خسته کننده نمیشود. در هر فاز از بازی یک رنگ به خصوص برای پس زمینه وجود دارد و یک قدرت به خصوص هم در بازی گنجانده شده است(تصاویر بالا مربوط به درون بازی از همین قدرت است) که با بدست آوردن آن برای لحظاتی پس زمینه بازی طرحی از الگو های هندسی جذاب را به خود میگیرد. در ضمن باید گفت که با امتیاز گیری و شکستن رکورد ها میتوانید شکل و اسکین توپ سفید و ساده بازی را تغییر دهید. افکت های درون بازی با افزایش سرعت یا گرفتن قدرت های مختلف تغییر میکند و حس خوبی را منتقل میکند.شاید تنها بخش خسته کننده بازی، موسیقی آن باشد. موسیقی leap on چیز چندان خاصی ندارد و مدام در پس زمینه تکرار میشود تا اینکه بالاخره صدای بازی را قطع میکنید و ادامه میدهید.سازنده این بازی شرکتNoodlecake است که در ساخت بازی های مینیمالیستی برای تلفن های همراه مهارت بالایی دارد اما احتمالا بهترین بازی ای که تا الان ساخته اند همین باشد.میتوانید این بازی را از گوگل پلی دانلود کنید و از تجربه آن حتی روی ضعیف ترین دستگاه ها هم لذت ببرید.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 23:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیبدن/ چه افتضاحی!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AD%DB%8C-avucuh0hpvzd</link>
                <description>بیبدن ساخته ی مرتضی علیزاده&lt;&lt;چرا ساخته شدی؟&gt;&gt;این طور که مطرح میشود، داستان فیلم بیبدن روایتی از یک پرونده قضایی واقعی میباشد.ظاهرا این فیلم اولین تجربه ی ساخت فیلم بلند مرتضی علیزاده است. به طور کلی فیلم اتفاقات پیرامون یک قتل را دنبال میکند که مدت زمان رسیدگی به پرونده آن برای مدتی زیاد طول میکشد.داستان فیلم، بدون عمق، سردرگم، حوصله سربر و به شدت یکنواخت است. هیچ نکته ی قابل تاملی در آن وجود ندارد و کاملا سطحی طرح ریزی شده است.فیلم به صورت مستقیم و علنی سفارشی نیست اما لایه هایی از یک فیلم سفارشی به وضوح در آن مشخص است. من برای این پدیده عنوان&lt;&lt; سفارشی معکوس&gt;&gt; را انتخاب میکنم.( این یکی را باید خودتان فیلم را ببینید تا متوجهش شوید.)سکانس اوپنینگ فیلم چیز خاصی ندارد و فیلم در ادامه با اجرای یک حکم اعدام دنبال میشود. که تقریبا هیچ ارتباطی به فیلم ندارد و یک صحنه زائد است. تقریبا هشتاد درصد فیلم در نمای مدیوم شات فیلمبرداری شده که پر از ایراد قاب بندی است و تصاویر مقدار زیادی بخش های اضافی دارند.چندین سوژه برای گرفتن نماهای جذاب در ساختمان بیرونی زندان وجود داشت اما آنها هم به پای فیلمبرداری های ضعیف سوختند.ایفای نقش بازیگران بسیار بد بود و این در حالی بود که کارگردان یک دو جین ستاره در تیم بازیگری اش داشت.(پژمان جمشیدی، سروش صحت، گلاره عباسی، الناز شاکردوست)بهترین بازی فیلم که شاید یکی از معدود نکات مثبت فیلم هم به شمار میرفت، بازی نوید پورفرج در نقش بازپرس پرونده بود که علیرغم همه ی بدی ها کمی فیلم را قابل تحمل تر میکرد.در بحث طراحی شخصیت هم فیلم از بقیه ی نکات منفی اش عقب نمیماند و با قوت به مسیر نابودی اش ادامه میدهد.شخصیت اصلی فیلم(مادر مقتول) با بازی الناز شاکردوست، هیچ ویژگی ای که مربوط به یک شخصیت اول معمول است را نداشت.پدر مقتول(با بازی سروش صحت) انگار از خودش هیچ شخصیتی ندارد. انسانی ساده لوح و مطیع که فقط تایید میکند.شخصیت های دیگر مثل پدر و مادر قاتل اصلا حتی قابل توضیح هم نیستند. تنها نکته ای راجع به نقش پدر قاتل(پژمان جمشیدی) وجود دارد این است که با انسانی خود رای، سو استفاده گر و کمی عصبی است.شخصیت های فرعی فیلم مثل دوست مقتول و قاتل هم هیچ چیز خاصی نداشتند.اما در اواخر فیلم دوست مقتول در شب عروسی اش خبری شوکه کننده به مادر مقتول میدهد که میشود در نوع خودش آنرا پیچش که نه اما نیمچه پیچشی توصیف کرد.بهترین طراحی شخصیت باز هم به بازپرس(نوید پورفرج) اختصاص دارد. اولین شخصیت فیلم است که کمی دچار تغییرات میشود و به طور کلی تنها عنصر فیلم بود که به خوبی در نقش خود جا افتاده بود.یکی دیگر از تکه های این کوه مشکلات جذب مخاطب از راه احساسات بود که کمی زننده و غیر حرفه ای است.این فیلم چیزی نزدیک به دو ساعت وقت با ارزش را تلف میکند و جنبه ی شعاری-احساسی خود را با کوچکترین مهارتی نمایش میدهد.یکی از ایرادات دیگری که به اثر وارد است، روانشناسی رنگ بسیار ضعیف است.(روانشناسی رنگ در بعضی آثار اهمیت چندان زیادی ندارد اما اشاره به آن خالی از لطف نیست.)در سکانسی بازپرس را میبینم که با لباس سبز ظاهر میشود. در روانشناسی، رنگ سبز حس امید، زندگی و شادابی را منتقل میکند. و دقیقا ما در هیچ جای فیلم اثری از هیچکدامِ این احساسات را مشاهده نمیکنیم. مخصوصا اگر آن لباس تن بازپرس باشد که قاعدتا نقشی امید دهنده و شاداب را بازتاب نمیدهد.در جایی دیگر، مادر مقتول با مانتویی طوسی(خاکستری) منتظر دیدار فردی است ، که در آخر، کار به دعوا و کتک کاری میرسد.اینجا یک حرکت خشونت آمیز را مشاهده میکنیم در حالیکه رنگ لباس شخصیت طوسی است. طوسی در واقع احساس آرامش و اطمینان را منتقل میکند نه دعوا. در واقع اینجا با یک پارادوکس روبرو میشویم.فیلم نهایتا با موزیکی از محسن چاووشی به پایان میرسد که یکی دیگر از معدود ویژگی های مثبت فیلم بود.در کل همه چیز در پایین ترین سطح خود قرار داشت که باید به حال سینمای این روز ها تاسف خورد.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 23:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطش مرگ!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%B9%D8%B7%D8%B4-%D9%85%D8%B1%DA%AF-gsm3wxyprvd6</link>
                <description>داستان به شکل کلی در رابطه با مسابقه ای است که هر ساله در یک کشور نامعلوم برگزار میشود و در آن از بچه های ۱۲ تا ۱۸ سال بهره کشی میکنند تا کشت و کشتار راه بیندازند.موضوع از این قرار است که ما با یک کشور بحران زده روبرو هستیم که ۱۲ استان یا به قول خود فیلم منطقه دارد.ثروتمندان و اعضای دولت اوضاع خوبی دارند و همه چیز بر وفق مرادشان است. اما قشر عادی جامعه به خصوص شهروندان منطقه ۱۲ تا این حد نیازمند هستند که حتی، با مشکل گرسنگی دست و پنجه نرم میکنند.نکته ای که به خوبی در فیلم قابل درک و ملموس است اختلاف طبقاتی چشمگیر میان افراد مختلف جامعه است.موضوع اصلی فیلم یعنی بازی ها(مسابقات) عطش ظاهرا ریشه در گذشته دارد جایی که مردم معمولی نسبت به دولت و اختلاف طبقاتی اعتراض میکنند اما دولت دست به کار جالب و عجیبی میزند. آنها راحت میتوانستند همه را قتل عام کنند اما با این کار(که به آن میرسیم) هم جلوی نسل کشی را گرفتند و هم کاری کردند تا این شورش و نتیجه اش تا مدت ها در ذهن ها باقی بماند تا کسی هوس کودتا و شورش نکند.تصمیم گرفتند تا هر سال از هر منطقه یک پسر و یک دختر ۱۲ تا ۱۸ ساله(مجموعا ۲ نفر از هر منطقه) را به قید قرعه برای مسابقات مرگبار و بی رحمانه ی خود انتخاب کنند.این اصل نکته ی تامل برانگیزی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که کشتار جمعی نهایتا تمام خاطره ها را پاک میکرد اما این مسابقه و قرعه کشی حداقل باعث میشود هر خانواده یک بار فرزند جوان یا نوجوانش را از دست بدهد و چنان داغی بر دلشان بیفتد که کاملا از دولت بترسند. این کار دقیقا چیزی است که دولت یکی از کشور ها به تازگی انجامش داد اما نه با مسابقه و قرعه کشی!داستان فیلم از جایی شروع میشود که یک دختر تازه نوجوان از منطقه ۱۲ منتخب میشود اما برای اولین بار در تاریخ مسابقات خواهر آن دختر(یعنی شخصیت اصلی) خود را داوطلب میکند تا وارد مسابقات شود. شاید اینجا ارتباط عمیق این دو خواهر را بتوان حس کرد. ارتباطی که حتی باعث چنین فداکاری بزرگی میشود تا به قول معروف یکی برای دیگری سپر بلا شود. المان های فرشته نگهبان و ناجی را میتوان در این سکانس های ابتدایی فیلم به خوبی حس کرد.برگزیدگان هر منطقه را با مجلل ترین قطار ها به مقصد میرسانند و  آن مقصد جایی نیست جز پایتخت کشور. تقریبا یک هفته ده روزی آنها را در بهترین هتل اقامت میدهند، از آنها تست میگیرند و مهارت بقا را تدریس میکنند و از این قبیل چیز ها...در حقیقت این کار مثل این است که اول گوشت را در مواد مختلف بخوابانی و بعد به سیخ بکشی!هر منطقه یک اسپانسر ، مربی و طراح لباس دارد.ابتدا هر گروه یک مراسم معارفه دارد و هر کدام از گروه ها که پر زرق و برق تر حاظر شود بدون شک حمایت های مردمی بیشتری برای خودش کسب میکند.حالا حمایت های مردمی چیست؟ هر گروه که رای و طرفدار بیشتری کسب کند در طول مسابقه یک سری جوایز و بسته های کمکی دریافت میکند.این صحنه های نمایش گروه به گروه احساس تلخی را تداعی میکند.مثل اینکه یک سری خریدار که حتی کوچک ترین حسی نسبت به مورد قابل خرید خود ندارند، نشسته اند و مثلا میخواهند یک برده بخرند.این نمایش یعنی حسرت مضاعف برای شرکت کنندگان تحمیلی و در سمت مقابل بینندگان متمول بی درد که فقط پای تلویزیون مینشینند و لذت میبرند.نبرد گلادیاتوری مدرن بهترین توصیف برای این مسابقه است.اما چرا اشاره کردم که داستان از زمان خودش جلو تر است.اگر تجربه بازی های رایانه ای را داشته باشید  و این فیلم را ببینید. مستقیما میفهمید که بله این یک بتل رویال است. با نقشه ای بزرگ، شرکت کنندگان زیاد و سیستمی که آخرین نفر برنده میشود.اما چرا این داستان و نوع روایت آن عجیب است به این دلیل میباشد که فیلم محصول سال ۲۰۱۲ است و اولین بازی های بتل رویال تازه در سال ۲۰۱۷ سر و کله شان پیدا شد.اصلا شاید بحث بتل رویال از این فیلم رشد پیدا کرد. فیلم به شکل قابل توجهی روحیات و شخصیت کاراکتر اصلی را به مخاطب نشان میدهد. شخصیت اصلی بسیار شجاع اما دیرجوش است.او درونگرا به نظر میرسد اما از خرج تراشیدن برای خودش هیچ ترسی ندارد.حتی بخشی از سرگرمی های او نیز همان صحنه ی اوپنینگ فیلم مشخص میشود و این سرگرمی ارتباط مستقیمی با شخصیت درونگرای کاراکتر اصلی دارد؛ یعنی شکار.شکار معمولا بی سر و صدا، تک نفره و زمان بر است. و این نکته برای نمایش یک فرد درونگرا فوق العاده است.مربی گروه منطقه ۱۲ خود برنده ی سابق مسابقه بوده و حالا میخواهد مربی گری کند.او ابتدا چندان علاقه ای برای به زحمت انداختن خودش ندارد اما رفته رفته محبت و احساس خوبی نسبت به دو شرکت کننده ی منطقه ۱۲ پیدا میکند.کم کم آنها را راهنمایی میکند، به آنها سرنخ میدهد و حتی در یکی از مهم ترین و دلهره آور ترین موقعیت های فیلم بهترین موهبت را برای شرکت کننده ی گروهش میفرستد و او را از مرگ نجات میدهد.نکته جالب این است که شخصیت مربی کاملا دستخوش تغییر میشود و بسیار قابل لمس است اما اصلا بخشی از فیلم را درگیر خود نمیکند بلکه این اتفاقات تماما در پس زمینه رخ میدهد.عضو دیگر منطقه ۱۲ پسری جوان با خصوصیاتی عجیب است.او کاملا شخصیت متفاوتی نسبت به دختر منطقه ۱۲ را ارائه میدهد و در تک تک لحظات فیلم ببینده را متوجه میکند که خودش خیلی توانایی انجام کار ها به تنهایی را ندارد و باید حتما زیردست باشد.(حتی در طول مسابقه با گروه منطقه غنی تر ۱ تیم تشکیل میدهد و با حمایت آنها به زندگی ادامه میدهد.)ترس و ناامیدی در او موج میزند اما در عین حال سعی دارد خودش را نبازد و روش های خاصی را امتحان کند، در حقیقت او نقطه مخالف و همزمان مکمل شخصیت اصلی است.همین اتفاق باعث میشود تا در لحظاتی که به یک خلاقیت یا کار گروهی نیاز است آن پسر دختر را راهنمایی کند و در عین حال دختر ترس و ناامیدی پسر را از بین میبرد.جلوه های بصری فیلم(cgi) نسبت به سال تولید میتوانست قوی تر باشد اما چیزی که در نهایت ارائه شد بسیار پیش پا افتاده بود و باعث شد تا صحنه هایی که دخالت مستقیم جلوه های ویژه را میطلبید خیلی خوشایند نباشد اما میتوان این فیلم را به عنوان اثری قابل قبول با شخصیت پردازی خوب دانست.در نهایت باید گفت که شخصیت پردازی ها و روایت داستان از فضا سازی ها و جلوه های بصری اش بسیار قوی تر است.فیلم hunger gameسال ۲۰۱۲محصول آمریکا</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 18:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ فیلم برتر عمرم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%DB%B1%DB%B0-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85-v2qptorxgxse</link>
                <description>پوستری از فیلم رفته(اسکورسیزی)۱. پدرخوانده ۱ (فورد کاپولا) ۱۹۷۲۲. جنگ ستارگان: امید تازه (جورج لوکاس) ۱۹۷۷۳. هفت سامورایی (کوروساوا) ۱۹۵۴۴. فهرست شیندلر (اسپیلبرگ) ۱۹۹۳۵. خوب بد زشت (سرجیو لئونه) ۱۹۶۶۶. پالپ فیکشن (تارانتینو) ۱۹۹۴۷. رقصنده با گرگ (کوین کاستنر) ۱۹۹۰۸. رفته (اسکورسیزی) ۲۰۰۶۹. ارباب حلقه ها ۱ (پیتر جکسون) ۲۰۰۱۱۰. تل ماسه: پارت دوم (دنیس ویلنوو) ۲۰۲۴</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 18:16:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیس! اینجا مکانی ساکت است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D9%87%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-viyirrfh5a3h</link>
                <description>این نوشته حاوی دوز نسبتا زیادی اسپویل است.خواندنش بدون رضایت خواننده ممکن نمیباشد و عواقبش پای خودتان است.روز ۸۹!فیلم اینطور شروع میشود و هر بیننده ای با یک سوال بزرگ که 《چه خبر شده است ، یعنی چی؟》 روبرو میشود.در همان پنج یا شش دقیقه ای ابتدایی فیلم یا تقریبا در اوپنینگ فیلم با شخصیت ها آشنا میشویم و نکته ی بعدی که نظرمان را جلب میکند زبان ایما و اشاره شخصیت ها است که بدون شک اول حس کر و لال بودن شخصیت هارا به شما القا میکند. اما کنی بعد ...و در همان صحنه ها همه ی شخصیت ها را میبینم که بدون کفش و پابرهنه اند.فیلم از همین اول به مخاطبش این نکته را گوشزد میکند که من یک فیلم ساده و دم دستی نیستم!اوپنینگ فیلم در جایی شبیه به یک فروشگاه متروک است.پسر کوچک خانواده یک موشک اسباب بازی پیدا میکند.اول آنرا به سفارش پدر خانواده به او نمیدهند چون انگار صدا تولید میکند؟! اما بعد با بیرون رفتن بقیه اعضای خانواده خواهر پسرک موشک را یواشکی به او میدهد.صحنه ی بعدی فیلم یکی از بی رحمانه ترین لحظات فیلم است که با تقدیم کردن یک قربانی موضوعی را برای ما روشن میکند.حال این موضوع چیست؟خانواده روی مسیر شنی طولانی و وسیعی راه میروند که ناگهان صدای موزیک هواپیمای اسباب بازی بلند میشود.تمام اعضای خانواده به طرف صدا برمیگردند و ثانیه ای بعد موجودی نامعلوم اما مشخصا بسیار خطرناک با سرعتی بسیار بالا سر میرسد و تمام! دیگر پسربچه کوچک خانواده وجود ندارد.بعد از همین اتفاق جرقه ای در ذهن ببینده میخورد که هیولایی که نمیدانیم از کجا آمده اند و ماهیتان چیست هستند نابینا اند و فقط صدا هارا دنبال میکنند آن هم به نحو احسنت. حتی در پوستر رسمی فیلم هم اشاره ای به این موضوع شده بود؛《اگر شما را بشنوند، شکارتان میکنند.》《if they hear you, they hunt you.》از این اتفاق به بعد فیلم سعی میکند تا به شکل ناخودآگاه شما را با مفهوم خانواده بشناساند. از صحنه های بازی رومیزی دورهمی و شام صمیمی و بعد از آن بحث های خانوادگی و بیرون رفتن برای ماهیگیری با پسر بزرگ خانواده و ....و تمام اینها به طرز استادانه ای تنها با زبان اشاره در فیلم گنجانده شده اند.دختر خانواده که راجع به او صحبت شد، عنوان پیچیده ترین شخصیت فیلم را از آن خود میکند.(نکته خارج از بحث در ابتدای فیلم ماسماسکی پشت گوش دختر بود که مهم است.)در طول فیلم در صحنه های متعددی با او همراه میشویم و درک میکنیم که او به دنبال استقلال و اثبات خودش در بی رحم ترین مکان ممکن است و احتمالا ابتدای . هر چند که لجاجت و تصمیمات این شخصیت در طول داستان فقط و فقط به دردسر و مرگ ختم میشود ولی به هر حال کاری نمیتوان کرد چون انگار بدون او داستان چیزی کم دارد.فیلم حقیقتا شخصیت اصلی واحدی نداشت زیرا هر بخش از داستان که پیش میرفت روی یکی از شخصیت های فوکوس میشد و زیر ذره بین قرار میگرفت.اما خود به خود توجه بیننده بیشتر به مادر خانواده معطوف میشود زیرا هر بخش جدیدی از داستان که میخواهد استارت بخورد ابتدا با او شروع میشود. شاید بتوان گفت او در رابطه با مفهوم خانواده نقش بسیار مهمی را ایفا میکند و خانواده را به هم پیوند داده است.پیچ جذاب داستانی بعدی که یک لحظه مخاطب را تعجب زده و وادار به عقب بردن تصویر و بازبینی صحنه میکند لحظه ای است که مادر داستان دارد اتاق را مرتب میکند که دوربین از زاویه بغل و از نزدیک برای لحظه ای رد میشود و شکم برآمده مادر را مشاهده میکنید و یک لحظه شاخ و برگ هایتان دچار لرزش میشود که《بچه؟!! صدا؟! دردسر؟!! این دیگه چه کوفتی بود.》 هر چند در همان لحظه فیلم جواب سوالاتتان را میدهد زیرا مادر یک کپسول اکسیژن به همراه ماسک مخصوص نوزادان را درون گهواره میگذارد و در گهواره را میبندد. بله مثل اینکه همه چیز از قبل برای به دنیا آمدن بجه برنامه ریزی شده است. اما باز هم برخی مخاطبان قانع نمیشوند و باز هم بر این باورند که این بچه بالاخره زهر خودش را میریزد.از خانه و محل زندگیشان نگفتم!یک خانه وسط یک مزرعه بزرگ و یک سیلوی ذخیره غلات نزدیکی خانه.دور تا دور مسیر های منتهی به خانه جاده های شنی کشیده شده است تا کم ترین صدا را تولید کند دور تا دور محوطه خارجی خانه نیز با ریسه های بزرگ محصور شده است که انگار سیستم امنیتی یا همچنین چیزی باشند.(متاسفانه این موضوع را تابلو کردم که این ریسه ها در جایی از فیلم به درد خواهند خورد.در این خانه یک اتاق زیر زمین وجود دارد که محل کار پدر خانواده است.  آنجا یک صفحه مانیتور قرار دارد که تصاویر دوربین های مدار بسته دور تا دور خانه را نشان میدهد.و روزنامه هایی دور تا دور اتاق هستند که رویشان جملاتی مثل فرشتگان مرگ و اینجور تیتر ها راجع به هیولا ها نوشته شده است.اما جالب ترینشان احتمالا دستگاه های فرکانس سنجی و یک سری ماسماسک روی میزش وجود دارد که شب ها روی آنها کار میکند. و این ماسماسک دقیقا شبیه همانی اند که دختر خانواده داشت. روابط این ماسماسک ها و خاصیت و کاراییشان بماند برای خود شما خواننده عزیز. من همان اول هم گفتم فقط مقدار نستبا زیادی اسپویل دارد دیگر نمیتوانم لقمه را جویده در دهان مبارکتان قرار بدهم!پدر خانواده نیز دقیقا هر چیزی که یک پدر ایده آل در زندگی روزمره واقعی میخواهد را یکجا دارد. ولی بیشتر مثل تمامی پدر ها جنبه حمایتی-محافظتی او را خیلی بهتر حس خواهید کرد. و این پدر فداکار و همسر مهربان تا پایان فیلم اتفاقات متفاوت و خاصی را تجربه خواهد کرد.نفر بعدی لیست  تحلیل و بررسی پسر باقی مانده خانواده است که از شروع فیلم این حس به شما دست میدهد که او باید  پسربچه ای ضعیف، ترسو و با حالاتی خاص باشد که اتفاقا این پسر هم در جایی از اواخر داستان جواب مفصل و دندان شکنی به منتقدانش میدهد.و روحیاتش با اتفاقاتی وحشتناک و عجیب و غریب کاملا برعکس میشود.بخواهیم انصاف داشته باشیم حیف است هیولا هایی که اتفاقا آنها نیز خاص و استادانه طراحی شده اند را از قلم بیندازیم.هیولا های فیلم نسبتا بزرگند، سری چند تکه دارند که قابلیت باز شدن از هم را دارد، با دهانی گشاد و گوش هایی بسیار بزرگ و حساس. پاهای جلویی(یا بهتر دست های) آنها بسیار سخت و محکم به نظر می آیند و سلاح اصلی کشتارشان نیز همان است.اگر بیننده باهوش و ریزبینی باشید احتمالا این حس را پیدا خواهید کرد که این ها موجودات فضایی اند و خاص هستند و همان اول حساب آنها را از بقیه موجودات ترسناک در دیگر فیلم ها جدا میکنید.در هر فیلمی که زامبی ها یا موجودات جهش یافته در آن وجود دارند به شدت میتوان با این صحنه روبرو شد:《یک یا چند زامبی بر سر پیکر یک شخص مردارخواری میکند.ولی متوجه میشوید که این موجودات بسیار ترسناک در هیچ صحنه ای از فیلم چیزی نمیخورند و فقط میکشند.حتی در یکی از بخش های فیلم یکی از هیولا ها راکونی بیچاره که جیر جیر میکرد را کشت.هیولا ها را میتوان به قاضی های ناعادل تشبیه کرد چون اگر هر اشتباهی بکنید شما را سریعا به اشد مجازات میرسانند.برای مثال اگر یک قوطی از دستتان بیفتد ثانیه ای بعد به سراغتان می آیند.و هر نوع خطا از هر کسی برایشان فرقی نمیکند آنها بچه و بزرگ و پیر و جوان را تنبیه میکنند و هیچ احساسی هم ندارند.شاید این نکته چیزی را به ما یادآوری میکند که اگر مراقب رفتارمان نباشیم بالاخره روزی به مجازات خواهیم رسید.پایان فیلم به گونه ای است که بیننده را متوجه وجود صد در صدی قسمت دوم میکند و نمیتوان گفت که پایان قسمت اول باز بوده است.ژانر فیلم احتمالا فهمیده اید که ترسناک است.اما هر ترسناکی نه. بلکه ترسناکی بسیار ملایم که ژانر های مختلف به خوبی در آن مشخص هستند. رده بندی سنی مثبت ۱۶ سال آن هم بر این موضوع دلالت داردفیلم صحنه هایی دارد که در شما حس دلهره ، هیجان و ترس را ایجاد میکند اما به شکل کلی همه ی آنها در ملایم ترین حالتند.اگر از منظری متفاوت نگاه کنیم فیلم حتی آموزنده هم بود و این به شدت فیلم را خاص تر هم میکند.المان های ملموسی از محبت، شجاعت، همدلی و ..... را میتوان به خوبی در داستان حس کرد. و تمامی اینها بدون کم ترین دیالوگی در فیلم گنجانده شده است.اگر بخواهیم یک جمع بندی مختصر و مفید داشته باشیم هر چیزی که در فیلم های ترسناک دیگر وجود دارد این فیلم همه را در خود جای داده و اتفاقا ظرفیتش را هم داشته است و به قول معروف یک《آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری》 خاصی درونش نهفته است.اگر هنوز در دیدنش تردید دارید و اگر  ای ام دی بی و راتن تومیتوز را قبول دارید  آنها با ۷.۵ و ۹۶ گواه یک فیلم جذاب و تماشایی را میدهد.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 18:02:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رد پای اسپیلبرگ در اثری ژاپنی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-c2iorcw6tfou</link>
                <description>گودزیلا: منفی یک محصول ژاپن کارگردان: تاکاشی یامازاکی سال ۲۰۲۳ گودزیلا یا به ژاپنی(گوجیرا) هیولای خیالی عظیم الجثه ای است که بی هیچ رحم و درکی شروع به تخریب همه چیز میکند. فیلم گودزیلا منفی یک تا به امروز بدون شک بهترین اقتباس سینمایی ممکن از داستان این هیولای اتمی است. طیف وسیعی از فیلم های سینمایی را هیولا ها تشکیل میدهند و در طول تاریخ انواع و اقسام مدل ها و سناریو ها از آنها ساخته شده. از گودزیلای ۱۹۵۴ ژاپن گرفته تا عاشقانه ی خشونت بار کینگ کونگ همه و همه یک چیز را در دستور کار خود قرار میدهند، یعنی خشونت. اتفاقا فیلم یامازاکی هم از این قاعده مستثنی نیست. سعی شده تا همه چیز در باشکوه ترین و درست ترین حالت ممکن اتفاق بیافتد. شمایل گودزیلای فیلم تا حدود زیادی به فیلم گوجیرا ۱۹۵۴ وفادار بوده است و هر چیزی که از ظاهر گودزیلا انتظار میرود را برآورده میکند. دستکاری ظاهر این هیولای باستانی قبلا و در سال ۱۹۹۸(گودزیلا) درس عبرتی برای همگان شد تا فکر های متنوع خودشان را کنار بگذارند و نهایتا به تغییر رنگ بسنده کنند. تقریبا تمام فیلم های هیولایی، داستان را حول محور هیولا یا هیولا ها نگه میدارند و میزانسن قابل توجهی بین انسان ها و روابطشان وجود ندارد. بهترین مثال آن میتواند سه گانه ی جدید گودزیلا باشد که در کل متشکل از تعداد پایان ناپذیری نبرد حماسی بین هیولاهاست. اما گودزیلا منفی یک در کنار نبرد های جذاب و حماسی اش، در بهترین حرکت ممکن داستان را از حول محور هیولایش خارج کرده و به شخصیت اصلی اش که انسان است داده و همین امر موجب شکل گرفتن روابطی دور و دراز  در ارتباط با درگیری های قهرمان با خودش و با شخصیت های دیگر شده است. روند داستانی فیلم بسیار ساده، روان و قابل درک است و هیچ چیز اضافه و آزاردهنده ای در آن مشاهده نمیشود. نکته ای که مدام در حین تماشای فیلم به تلقین میشد، شباهت های ریز اما ملموس فیلم به شاهکار جنگی سینما&lt;&lt;نجات سرباز رایان&gt;&gt; بود. دگرگونی شخصیت قهرمان فیلم از جنس تغییر شخصیت های شاهکار اسپیلبرگ است و حتی در سینماتوگرافی هم بعضی صحنه ها کمی حس مشابه را القا میکرد. چند تایی غافلگیری در روند فیلم وجود دارد که تا حدودی قابل پیش بینی اند ولی حتی آنها هم کاملا در خط داستانی جا افتاده اند و اذیت کننده نیستند. گودزیلای فیلم بر خلاف کینگ کونگ و گودزیلای سه گانه جدید این عنوان هیچ درک و احساسی ندارد و همین باعث میشود تا وحشتناک تر به نظر بیاید. اگر بخواهیم از بخش تخیلی فیلم صحبت کنیم، چیز خاصی در آن وجود ندارد زیرا همان گودزیلای کلاسیک خودمان است. اما در بخش علمی، شاهد یک روش هایی جذاب و هوشمندانه هستیم که با دیدن آن متوجه میشوید که چقدر فکر شده این اتفاقات در فیلم گنجانده شده است. خلاقیت اصلی میازاکی اما بر روی زمان وقوع داستان است. اگر به تاریخچه ی فیلم های گودزیلا نگاه کنید میبینید همه ی آنها در زمان حال یا آینده اتفاق می افتد و تنوعی از بکار گیری انواع تکنولوژی های پیچیده و کاملا تخیلی دارند. میازاکی ولی اینکار را تکرار نکرد. زمان وقوع حادثه به مدتی بعد از جنگ جهانی دوم برمیگردد، ژاپنی پرتلاطم و آشوب زده که برای بازسازی دوباره تلاش میکند، باز درگیر اتفاقی وحشتناک میشود. وحشت شهر اما این بار بزرگ تر و مخرب تر است و دولتی را در کنار خود میبیند که انگار هیچ قدرتی برای حل مشکل ندارد. موسیقی دلهره آور فیلم هم به خوبی با صحنه ها همراه است و احساس خوشایندی را منتقل میکند.  نکته ی مهم دیگری که در بیش از نود درصد فیلم های علمی تخیلی از اهمیت بالایی برخوردار است، جلوه های ویژه ی بصری است که فیلم در این زمینه هم جذاب عمل کرده و اسکار بهترین جلوه های ویژه بصری به خوبی گواه این موضوع است. برای درک کامل و بی شبهه فیلم و فهم اینکه میازاکی با دنیای فیلم های هیولایی چه کار کرده است، باید حداقل سابقه در تماشای علمی تخیلی های متنوع به خصوص فیلم های هیولایی را داشته باشید یا اگر ندارید پیشنهاد میشود ایجاد سابقه کنید.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 17:53:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسپیلبرگ و شاهکار جنگی اش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B4-q1orr6hyjjoh</link>
                <description>نجات سرباز رایان استیون اسپیلبرگ اول از همه باید دانست که ژانر جنگ چیست و چه تفاوتی با ژانر ضد جنگ دارد.ژانر ضد جنگ تلاش میکند تا چهره ی زشت جنگ را بدون جهت گیری خاصی نمایش دهد اما ژانر جنگ معمولا به شکل فیلم های شعاری و مختص یک ملت ساخته میشوند و فرقی نمیکند کجا ساخته شود.نجات سرباز رایان یکی از بهترین های ژانر جنگ است که تا به حال ساخته شده است.داستان فیلم مشخص است و به شکلی روان جلو میرود و در کل مدت زمان فیلم احساسات ملموس و قابل تشخیص است، احساساتی که خوب و دقیق کار شده و فقط یک سری گریه و زاری مبتدیانه نیست.بازی فوق العاده ی تام هنکس از ابتدا تا انتهای فیلم نظر بیننده را جلب میکند. فیلم اغراق های زیادی دارد که در بعضی صحنه ها خیلی حس خوبی را منتقل نمیکند. نجات سرباز رایان معنی اتحاد و تیم را به بهترین شکل ممکن نشان میدهد. گاهی پیوند ها بسیار قوی است، گاهی مشکلات و اختلاف به وجود می آید و گاهی تعدادی از هم جدا میشوند یا کشته میشوند . شخصیت ها مدام در حال تغییر هستند و این اتفاق توجیه خوبی هم دارد. اگر شما هم در شرایط پر تلاطم جنگ قرار بگیرید محکوم هستید سریع تصمیم بگیرید و با توجه به شرایط خودتان را جمع و جور کنید و حرف فرمانده را مقدم بیابید. رفتار سربازان هم دقیقا به همین شکل است و انواع احساسات در تصمیماتشان قابل تشخیص است. از ترس گرفته تا غرور، هر نوع احساسی در بین شخصیت ها پیدا میشود. در گروه سربازان از هر قشر و فرهنگی آدم وجود دارد تا نشان دهد جنگ برای همه است و نظامی و غیرنظامی و پیر و جوان نمیشناسد.فیلم پر از نماد های این چنینی است و یکی از جذابیت های فرعی داستان، ترس درونی و پنهان فرمانده ی جوخه است که از بیرون خیلی مشخص نیست اما از درون او را آزار میدهد.مساله ی مهمی که در فیلم های جنگی وجود دارد اهمیت فیلمبرداری و طراحی صحنه است که کار هر فیلم و فیلمسازی نیست. پانزده دقیقه ی آغازین(اوپنینگ) فیلم شاید یکی از بهترین اوپنینگ های تاریخ سینما باشد سکانس هایی پر تنش و خونین که با سرعت و بدون تنفس پشت سر هم هیجان را به مخاطب تزریق میکنند و دوربین روی دست های متعدد فیلم که حس واقع گرایانه ی فیلم را افزایش میدهد.مهم ترین جنبه ی فیلم در بخش انتهایی آن استفاده از حماسه به ویژه از نظر ملی گرایی است است که بخش زیادی از آن مربوط به احساسات ملی و فرهنگی خود کشور سازنده است.در مقایسه با دیگر فیلم های اسپیلبرگ در رابطه با جنگ یعنی اسب جنگ و فهرست شیندلر که در بخش ضد جنگ قرار میگیرند، این فیلم در نقطه ی مقابل آنها می ایستد و یک جنگی تمام عیار است. که کم تر اثری مثل آن دیده شده است.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 17:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز هم تاریخی، و باز ریدلی اسکات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%AA-atc1ruhx5hia</link>
                <description>یکی از پوستر های فیلم &quot;ناپلئون&quot; ریدلی اسکات شاهکاری است که یکی از نمادین ترین چهره های تاریخ را با عظمتی نفس گیر و برداشتی جدید با توجه به جزئیات زنده می کند. از فیلمبرداری گیرا گرفته تا بازی‌های قدرتمند، این فیلم بینندگان را در دنیای پرآشوب ناپلئون بناپارت غرق می‌کند. کارگردانی اسکات استادانه است و دقت تاریخی(البته با برداشت های خودش) را با تکنیک های ناب سینمایی ترکیب می کند. او پیچیدگی شخصیت ناپلئون را به خوبی به تصویر می‌کشد و او را نه تنها به‌عنوان یک فاتح، بلکه به‌عنوان یک رهبر و همسر که با جاه‌طلبی و میل به شکل‌دهی به مسیر تاریخ هدایت می‌شود، نشان میدهد. این فیلم به نبرد ها، شکست و پیروزی های شخصی ناپلئون می پردازد و پرتره ای زنده از مردی را ترسیم می کند که تاریخ اروپا را تغییر داد. بازیگرانی مشهور نقش‌های برجسته‌ را ارائه می‌کنند و هر بازیگر شخصیت خود را با اصالت و عمیق ارائه می‌دهد.  [واکین فینیکس] در نقش اصلی می درخشد و با جذابیت به صحنه نمایش فرمان می دهد.  بازیگران نقش مکمل، مثل [ونسا کربی]، عمق بیشتری به داستان می‌بخشند و مجموعه‌ای غنی از پیچیدگی های داستانی را ایجاد می‌کنند که مدت‌ها پس از پخش تیتراژ در ذهن طنین‌انداز می‌شوند. «ناپلئون» از لحاظ بصری خیره کننده(در واقع جوایز متعددی در زمینه ی جلوه های ویژه بصری را از آن خود کرده) و از نظر احساسی محسور کننده است. فیلم مخاطبان را به دوران و دنیای دیگری می برد و آنها را در جریان عمیق حماسی- تاریخی ناپلئون غرق می کند.  از صحنه‌های جنگی گسترده گرفته تا لحظات شخصی و درام، هر سکانس با دقت و چشم نواز ساخته شده است و مهارت بی‌نظیر اسکات را به‌عنوان یک فیلمساز معتبر و با تجربه به بهترین شکل به نمایش می‌گذارد.فیلمبرداری، قاب بندی ها و افکت ها به شکلی فوق العاده در فیلم جا افتاده اند و بیننده را وادار به لذت بردن از فیلم میکنند. «ناپلئون» علاوه بر درخشش سینمایی اش، بینش های ارزشمندی درباره پیچیدگی های قدرت، جاه طلبی و شرایط انسانی را نیز ارائه می دهد. حتی بینندگان را وادار می کند تا در مورد میراث ناپلئون بناپارت و تأثیر ماندگار او بر جهان فکر(تحقیق) کنند. «ناپلئون» ریدلی اسکات یک پیروزی کامل در فیلمسازی است که به دلیل دیدگاه جسورانه، مهارت بی عیب و نقص و داستان گویی قدرتمندش شایسته تجلیل است.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 17:39:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مختصری در باب مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_46987554/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%DA%AF-phlhquccssxg</link>
                <description>معمای عمیق فناپذیری ما را به عبور از دالان های پرپیچ و خم هستی سوق می دهد، جایی که توقف زندگی با رقصی ابدی در هم می آمیزد و جوهر وجود زودگذر ما را به معمایی عالی در درون هزارتوی وسیع پیچیدگی های کیهانی تبدیل می کند.</description>
                <category>علی زارعی</category>
                <author>علی زارعی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 17:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>