<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هگل شناسان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47229404</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:36:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>هگل شناسان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47229404</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بزرگداشت مولانا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47229404/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-wndt0skwmfwq</link>
                <description>8 مهر 1394فرهنگسرای شفقسخنرانی ملیحه بصیر (نویسنده و محقق)مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پاینده شدمدیده سیر است مرا جان دلیر است مرازهره شیر است مرا زهره تابنده شدمگفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ایرفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدمگفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ایرفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدمگفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ایپیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدمگفت که تو زیرککی مست خیالی و شکیگول شدم هول شدم وز همه برکنده شدمگفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدیجمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدمگفت که شیخی و سری پیش رو و راهبریشیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدمگفت که با بال و پری من پر و بالت ندهمدر هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدمگفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشوزانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدمگفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکنگفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدمچشمه خورشید تویی سایه گه بید منمچونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدمتابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلماطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدمصورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطربنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدمشکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد توکآمد او در بر من با وی ماننده شدمشکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خمکز نظر وگردش او نورپذیرنده شدمشکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملککز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدمشکر کند عارف حق کز همه بردیم سبقبر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدمزهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدمیوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدماز توام ای شهره قمر در من و در خود بنگرکز اثر خنده تو گلشن خندنده شدمباش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبانکز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم</description>
                <category>هگل شناسان</category>
                <author>هگل شناسان</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 21:52:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگداشت امیرکبیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47229404/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-abdor8gyacsl</link>
                <description>نخستین جشنواره تجلیل از مدیران و کارآفرینان برتر ایرانیتهران، دانشگاه علم و صنعت ایران20 دی 1396سخنرانی ملیحه بصیر (نویسنده و مورخ)بخشی از متن سخنرانینقش امیرکبیر در سیر تجدد و ترقی در ایرانامیرکبیر ادامه دهنده راه عباس میرزا (ولیعهد آزادمنش آذربایجان و پسر خوش فکر و دلسوز فتحعلی شاه قاجار) که نخستین بار حرکت نوسازی در ایران را به یاری وزیر کاردان و فرهیخته اش میرزا ابوالقاسم قائم مقام آغاز کرد.میهن پرستی و خدمات شایسته امیرکبیر، او را در صدر شخصیت های برجسته سیاسی ایران قرار داده است.امیرکبیر همانند مربی دلسوز و آگاه خود (قائم مقام) در صدد برآمد تا با اصلاحاتی در عرصه های مختلف جامعه دست متجاوزان را از ایران کوتاه نماید و کشور را از یوق استعمار رهایی بخشاید. او به واسطه آگاهی از ساختار قدرت در جهان برای رسیدن به استقلال، طرح ها و نقشه های مختلفی را در سر می پرورانید و از مدت ها قبل، از سیر تجدد و ترفی در اقصی نقاط جهان  با خبر بود. به خصوص بعد از سفرهایش به ترکیه و روسیه که در دوران قبل از صدارتش صورت پذیرفت، با بینش و اندیشه ترقی آشنا گردید و افق های تازه ای بر رویش گشوده شد. به همین سبب ایجاد ترقی و دگرگونی در جامعه بیمار ایرانی را یک ضرورت اجتناب ناپذیر می دانست.و ...</description>
                <category>هگل شناسان</category>
                <author>هگل شناسان</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 21:29:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب تاریخ اندیشه های اقتصاد سیاسی غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47229404/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-p4vintrfugtt</link>
                <description>نویسنده و مورخ: ملیحه بصیرپیشگفتار نویسندهما در عصری زندگی می­کنیم که بواسطۀ پیشرفت­های معجزه­آسای علمی و تکنولوژی، نظاره­گر تغییرات بنیادینی در عرصه­های مختلف زندگی هستیم اما عصری که از آن به عنوان حماسۀ فیزیک نام برده می­شود و عصر دیجیتال یا عصر اطلاعات که تعامل افراد را با کسب و کارها و با یکدیگر تحت­الشعاع قرار می­دهد، پیامدهای تلخ و ناگواری را نیز با خود به همراه دارد. به لحاظ تکنولوژیک، موفقیت­های علمی و فن­آوری چشمگیر و خیره­کننده است. اما در مقیاس جهانی عدم امنیت شدید، بحران­ها و تضادهای فزاینده و در کل فقدان هر نوع وضعیت با ثبات، از دیگر مشخصه­ها و ویژگی­های آن است.زمانی گمان می­رفت در پرتو اکتشافات جغرافیایی، حرکت پرشتاب علم، اختراعات تکنولوژیک و شیوه­های انسانی مدیریت و سازمان­دهی، میزان تولیدات و تجارت و ثروت انسانی افزایش یافته رفاه و آسایش عمومی در سراسر جهان پدیدار خواهد گردید و از شدت بسیاری از معضلات و نگرانی­­ها و اختلافات طبقاتی کاسته خواهد شد. اما بهره­برداری ناصحیح از اقتصاد و دانش مدرن سبب شد تا از امکانات شگفت­انگیز تکنولوژی که بایستی در اختیار جامعه انسانی قرار گیرد، استفاده بهینه­ای صورت نپذیرد و بازتاب بحران­ها و تناقض­های جهان سرمایه­سالاری نه­تنها در عرصۀ اقتصاد بلکه در حوزۀ اخلاق و فرهنگ و فلسفه نیز بوضوح مشاهده گردد. بحران­هایی که خود را در اشکالی همچون خشونت افسار گسیخته، واپس­گرایی، بدبینی، ازخودبیگانگی و آشفتگی­های درونی و به بیانی کلی­تر گسست رشتۀ پیوند میان انسان­ها با تاروپودهای ارزش­های اجتماعی ظاهر ساخته است. نابرابری­های اجتماعی و اقتصادی، بیکاری، اخلاق ستیزی، رواج مواد مخدر، فحشاء، فساد، جنایت و تبهکاری از تناقض­ فاحش میان امکانات بالقوۀ عظیم تکنولوژی و جهان واقعی که میلیون­ها انسان در زیر خط فقر و محرومیت بسر می­برند حکایت می­کند.همه فجایع اسفناک کنونی، ریشه در آزمندی افسار گسیختۀ سیستم ناعادلانه سرمایه­داری در مصرف­گرایی و سودپرستی دارد و بازتابِ طبیعی جهانی است که نیروهای نامرئی، سرنوشت و اختیار و ارادۀ بشر را تحت سیطرۀ خود قرار داده است. به­رغم تمامی یاوه­گویی­ها در بارۀ ضرورت دموکراسی و آزادی­های فردی به عیان مشاهده می­نماییم که این واژه­های مقدس وانسانی نیز از سوگیری­های سیاسی در امان نمانده است. بواسطۀ قدرت شبکه­های اقتصادی متمرکز که همچون تارهای عنکبوت برتمام جوانب زندگی بشر تنیده شده­اند، دموکراسی و آزادی واقعی تنها برای بخش معدودی از جهان تحقق می­یابد. طوری که به­شکل تأثربرانگیزی درمی­یابیم که انسان مدرن به­مراتب کمتر از گذشته بر سرنوشت و آینده خود سیطره دارد و بطور مداوم ابزارهای متنفذی برای جهت­دهی آراء و افکار عمومی تدارک دیده می­شود. بیکاری و عدم اشتغال دائمی و رنج و رخوت و نارضایتی­های حاصل از آن، فشارهای طافت­فرسایی را بر جان و روان انسان­ها برجای گذارده است. گویی همه ناگزیرند تا از استانداردها و شاخص­های زندگی انسانی فاصله بگیرند.و این در حالی است که جمعیت کرۀ زمین، بیش از حد، افزایش می­یابد. تخمین زده شده است که تا سال 2050 میلادی جمعیت جهان از 7 میلیارد و 700 میلیون به 9 میلیارد و 800 میلیون نفر خواهد رسید.این الگوی رشد از هر بابت بی­سابقه و پرخطر است. اگر جمعیت انسان­ها با همین نرخ رشد کنونی، افزایش یابد در ظرف صد سال آینده نزدیک به چندین برابر خواهد شد. مسئولیت این شتاب بی­سابقه را کشورهای در حال توسعه و فقیر برعهده دارند و این بزرگ­ترین چالشی است که جامعۀ انسانی با آن دست به گریبان است. برای جمعیت زیاده از حد جهان امروز، تأمین منابعی همچون آب، انرژی، مواد غذایی، مواد معدنی و... فراتر از ظرفیت تحمل سیارۀ زمین است و هم­اکنون نیز در کشورهای محروم و فقرزده صدها میلیون کودک، از تحصیل و آموزش، مراقبت­های بهداشتی و سلامت و حداقل امکانات زندگی محرومند. میلیون­ها کودک در خیابان­ها زندگی می­کنند. بیش از دو میلیارد نفر به آب سالم دسترسی ندارند. حتی در برخی از کشورهای صنعتی پیشرفته، کودکان خیابانی و مردان و زنان آواره و بی­خانمان به جرم فقر و بدبختی مجرم شناخته می­شوند و پلیس و جوخه­های کشتار در پی نابودی آنها هستند. گاهی اجساد اینان جهت تشریح به دانشکده­های پزشکی فروخته می­شود.آنچه مسلم و بدیهی است این است که فساد، فقر وتبهکاری از فجایع طبیعی برشمرده نمی­شوند بلکه از سیاست­های نادرست انسانی برخاسته از نظام جهانی متشکل از اقلیتی قدرت­­مند و بی­مسئولیتی و بیرحمی آنان در پیشگیری از مشکلات عادی مردم جهان خبر می­دهد.تهدید محیط زیست و تخریب آن نیز برای کسب سود بیشتر توسط شرکت­های غول­آسای چندملیتی، معضلات بسیاری را برای جهان و جهانیان پدید آورده است. در این میان پدیدۀ کار کودکان خردسال و آزار و اذیت­های جسمی و روانی آن­ها و کارتل­های قاچاق انسان از همه چیز دردناک­تر و تأثر برانگیزتر است. این در حالی است که امکانات بالقوه برای امحاء تبعیض­ها و فقر و گرسنگی، نامحدود و بی­انتهاست. اما همچنان انسان به عنوان کالا و جنسِ قابل خرید و فروش عرضه می­گردد. با تأثر و اندوه بسیار می­توان گفت که جهان پساصنعتی و پسامدرن نیز با پیدایش بردگی نوین مواجه هست. البته پیش از این­ها توحش متمدّنانه به معنای کامل در دو جنگ جهانی اول و دوم نمایان گردید و در واقع زمانی که عمارت مجلل و با شکوه تمدن غرب در شعله­های مهیب جنگ جهانی اول درهم شکست سقوط به بربریت آغاز شد و جهان به کشتن انسان­ها در مقیاس نجومی عادت کرد.برای کمپانی­های تسلیحاتی از کلان سرمایه­داران گرفته تا منتقدان و سیاستمداران برجسته که در آن سرمایه­گذاری­ کرده بودند، مرگ و نابودی میلیون­ها انسان بی­دفاع و خرابی و ویرانه­های ناشی از جنگ هیچ معنا و مفهومی نداشت. زیرا بازدهی سود و سرمایۀ هنگفت آن­ها در گرو وقوع جنگ­های عظیم و دهشتناک خلاصه می­شد. دولت­های قدرتمند و دیگر سردمداران برای رشد و رونق کمپانی­ها شعار جنگ علیه جنگ را سرمی­دادند و برای نیل به اهداف جنگ افروزانۀ خود، جنگ را در لفافۀ دفاع از میهن و پیشگیری از وخامت اوضاع جهانی تبلیغ و ترویج می­نمودند.پس­از وقوع جنگ جهانی اول، توازن قدرت­­های جهانی از هم پاشید و تغییرات فاحشی در جهان پدیدار گردید. هرچند دمکراسی متشکل از دولت- ملت­ها به رهبری جامعۀ ملل تلاش نمود تا جهانی سرشار از صلح و امنیت و عاری از خشونت و جنگ را برقرار نماید و امید می­رفت که این تشکیلات بین­المللی خوش­نما و فریبنده بتواند بحران­های عظیم جهانی را حل نماید اما هیچ علامت و نشانی از صلح و آرامش دیده نشد. زیرا قدرتمندان، جهان را به رقابت و مسابقۀ هرچه بیشتر تسلیحاتی فرا می­خواندند و در پی طرح­ها و اجرای نقشه­هایی بودند تا استقلال کاملشان را در مستعمره­ها و مستملکلات تضمین نمایند. کوشش آن­ها بر این محور می­چرخید که مسئله خلع سلاح طوری تنظیم گردد تا هر یک قوی­تر از دیگری باقی بماند. سرانجام این جامعه که از سال 1920 فعالیت خود را آغاز کرد پایۀ استواری نیافت و چندی از تشکیل آن نگذشته بود که جنگی به مراتب خونبارتر از جنگ جهانی اول بوقوع پیوست که در اینجا مجال بحث و بررسی مباحث آن نیست.پیش از این در دو جلد کتاب تاریخ ترقی­خواهی ایرانیان، به قلم نگارنده در این مقوله و درمورد علل، خاستگاه، جایگاه، عواقب و نتایج جنگ­های جهانی اول و دوم و تمایز و ارتباط میان آن دو به­طور مفصل پرداخته شده است. در آن مجموعه نه­تنها از قربانیان هر دو جنگ که فقط بخشی از اثرات ناگوار آن محسوب می­شود بلکه از تحولات شگرف جهانی و انقلاب­های متعددی که با انگیزه­ها و اهداف مختلف، خصوصاً در مناطق وسیعی از اروپا و آسیا بوقوع پیوست سخن بسیار گفته شده است. حال در بررسی فلسفۀ سرمایه­داری صنعتی یعنی لیبرالیسم درمی­یابیم که این ایدئولوژی آهسته و پیوسته برافکار اجتماعی و اقتصادی تفوق یافته و انگاره­های لیبرالی اشاعه و گسترش بی­رویۀ اخلاق فردگرایی در نظام سرمایه­داری را قوت بخشیده و در نهایت دمکراسی سیاسی غرب به پشتوانۀ موفقیت­های تکنولوژی و پیشرفت­های مادی زندگی، تثبیت شده است. بطوریکه متخصصین سیاست و دیپلماسی و بانیان حقوق بشر با اینکه سالیان دراز دم از صلح و عدم خشونت دم می­زدند اما تحت پوشش دمکراسی و آزادی­خواهی، با مخرب­ترین سلاح­ها (بمب اتمی حاصل از پروژه آمریکایی مانهاتان) بطرز بیرحمانه و ددمنشانه­ای فجایعی را در ژاپن خلق کردند که جز سقوط مبانی اخلاق و اشاعۀ بیرحمی و توحش نام دیگری برآن نمی­توان نهاد.رویدادهای اخیر تصویر دردناک و کابوس وحشتناکی از برخی جنبه­های علم و تکنولوژی را بر اذهان مردم برجای گذارد. اینکه چگونه از دستاوردهای دانش در راستای منافع انحصارات بزرگ بهره­برداری می­شود و چگونه عناصر هولناکی از سلاح­های مرگبار و مخوف اتمی، گازهای سمی، سلاح­های میکربی و شیمیایی به عنوان تسلیحات کشتار جمعی از آزمایشگاه­ها به زرادخانه­های کشورهای مختلف افزوده می­شود.در ارتباط تنگاتنگ صنعت و دانش و تکنولوژی نظامی، شاهد سرمایه­گذاری­های گسترده در عرصۀ تحقیقات علمی هستیم که بیش از هر زمان دیگری در اولویت برنامه­های دولتمردان قرار گرفته است. طوریکه در دهه­های اخیر، میلیاردها دلار به مطالعات فیزیک هسته­ای و نیروگاه­هایی که بطور مستمر به خواص و ویژگی­های هستۀ اتم­ها - خواص دینامیکی هسته­ها، خواص استاتیکی و خواص رادیواکتیویتۀ آن - می­پردازد، اختصاص یافته است.در پیوند میان علم و اقتصاد و سیاست، تأثیر برخی از دانشمندان سیاسی را نمی­توان نادیده گرفت. گرچه بسیاری از دانشمندان در اعتراض به کاربرد نادرست دستاوردهای علمی، از طرفداران جدی کنترل سلاح­های اتمی حاصل از علم فیزیک هسته­ای و فیزیک اتمی هستند و آرزو دارند تا از کشفیات علمی برای اهداف صلح­جویانه و خدمات رفاهی بشری استفاده شود، اما در مقابل برخی دیگر از آن­ها تحت تأثیر ارزش­ها و هنجارهای رایج اجتماعی، فلسفه­ها، مذاهب، سیاست­ها و در نیاز به حامیان مالی، به پشتیبانی از خواست­ها و آرمان­های ارتجاعی­ترین محافل سیاسی کشانیده شده و گاه نظریات غیرمحققانه، مغرضانه و غیرعلمی نیز ارائه داده­اند. جای بسی تأسف و بسی شگفتی است که گاهی علم و دانش هم همانند گذشته­های بسیار دور در زندان­های مخوف محبوس می­ماند و تحقیقات علمی و فلسفی در حیطۀ نفوذ ابر قدرتمندانی قرار می­گیرد تا هر وقت صلاح ببینند در جهت منافع خود از آن­ها بهره ببرند.زمانی که نواندیشان عصرروشنگری پس از پشت سرگذاردن رنج­های فراوان در تلاش برای جستجو و تحقیق آزاد، فلسفه خشک مدّرسی و مکتب اسکولاستیک را به چالش کشانیدند، شاهراهی جدید را در تحصیل علم گشودند – رنه دکارت و فرانسیس بیکن همانند راجر بیکن، گالیله و داوینچی و سایر پیشینیان خود پیکره زخم خوردۀ دانش قرون وسطی را بار دیگر به لرزه درآوردند. دکارت که همۀ وجودش را وقف جستجوی حقیقت می­کرد با شک در همه چیز از صفر آغاز کرد تا اطمینان یابد نتایجی که به دست می­گیرد دور از خطاست. او معتقد بود علت عمدۀ خطاها در پیش­داوری­های زمان کودکی است و اصول پذیرفته شدۀ حال بدون تحقیق و تعمق لازم صورت گرفته است.بیکن نیز بنای تفکر علمی جدیدی را پایه­گذاری کرد. او از طریق مشاهده وتجربه در پی تحقیق علوم نوین درآمد و با اعلام دانایی توانایی است آزمون واقعی علوم جدید را در فایده­رسانی و قدرت بخشیدن به انسان تعریف کرد تا آدمی بتواند از این قدرت برای فتح طبیعت در عمل، کنترل و سلطه بر آن استفاده نماید. پس از او متفکران بعدی نیز ذهن آدمی را متوجه قدرتمند ساختن خود و جامعه نمودند و به بشر آموختند که می­تواند بیندیشد، تردید کند و با آزمون و خطا به کارایی و سودمندی علم دست یابد. از آنجا بود که علم با گام­های استوار و پرشتاب خود ابزارهای فکری و تکنولوژیک جدیدی را برای جهان به ارمغان آورد و پیوند مستحکم میان علم و تکنولوژی را آغاز نمود.با انقلاب در اندیشه­ها و انقلاب­ علمی، انسان به نادانی خود واقف گردید. اقرار به نادانی روشن ساخت که راه دانش بی­انتهاست و در آن هیچ جزمیتی وجود ندارد و علم مدرن هیچ نظریه و فلسفه­ای را بصورت مطلق، جاودانی و خدشه­ناپذیر نمی­پذیرد. زیرا اندیشه نیز جز بازتاب واقعیت­های زندگی انسان­ها چیز دیگری نیست. زندگی همواره جوشنده و پرخروش در حرکت، تغییر و تحول و دگرگونی است.نظام اندیشه­ای و عقاید منسجم فلسفی نوعی از آگاهی اجتماعی است که تحت تأثیر شرایط عینی جامعه شکل می­گیرد و با دگرگونی در نحوۀ تولید اقتصادی انسان­ها و تغییر در بنیاد زندگی اجتماعی آنها دگرگون می­شود. اندیشه­های متحول شده خود نیز در یک رابطۀ بهم پیوسته و تنگاتنگ به اشکال مختلفی بر نحوۀ زندگی مادی انسان­ها مؤثر واقع می­گردد و حتی نقش تعیین­کننده را نیز برعهده می­گیرد. فلسفۀ هر دورانی در اندیشه­ها انعکاس می­یابد و نخبگان جامعه نیز هر یک محصول جامعه­ای هستند که در آن بسر می­برند. با توجه به شرایط زیست محیطی، ساختار شخصیتی و موقعیت­های اجتماعی خود و همچنین برحسب علائق، مذاق و مشرب خویش برای خود دیدگاه و جهان­بینی خاصی پیدا می­کنند. آنها از منظر ذهنی و نگاه خاص خود به پدیده­ها می­نگرند، آنها را درمی­یابند و عام­ترین و کامل­ترین قوانین تکامل طبیعت و جامعه و انسان را مورد بررسی قرار می­دهند. هرکدام سیستم نظریات جداگانه­ای از ماهیت جهان پیرامونی و قانومندی­های آن را دارند و هر یک در شیوۀ شناخت واقعیات و اسلوب تفحص و پژوهش از هم متمایزند.بطور کلی همۀ انسان­ها در جریان زندگی براثر ادراکات و عواطف خود و نیز بسته به مقتضیات زندگی، دانسته و ندانسته برای خود جهان­بینی و فلسفه­یی دارند. شاید جهان­بینی آنها از انسجام و ثبات لازم و کافی برخوردار نباشد، اما حتی آنهایی که ادعا می­کنند هیچ فلسفه و دیدگاهی ندارند، موضع­گیری­ها و تصمیمات روزمره و عادی زندگی­شان انعکاسی از ارزش­ها و گرایشات عمومی حاکم برجامعه است که از محیط زندگی­­شان کسب نموده­اند. اندیشۀ آنها شاید خلاق، علمی و پویا نباشد و حقایق و اهداف عالی­تری را دنبال نکند، اما هرگز بی­طرف نیز نمی­تواند باقی بماند.در یک جامعۀ طبقاتی که اکثریت قریب آن از بی­عدالتی، تبعیض، فقر و... رنج می­برند، جهان­بینی و دیدگاه­ها نیز خصلت طبقاتی دارند و می­توانند در خدمت یک ایدئولوژی یا برعکس در جهت منافع اکثریت جامعه قرار بگیرد. هیچوقت دید فرد از دیدگاه­هایش جدانیست و هر انسانی قادر نیست هر حقیقت و یا اندیشه­ای را دریابد. اندیشه در پیوند با واقعیت­ها و زندگی عامۀ مردم از طبیعت و سرشت انسانی برخوردار می­گردد بخصوص در دوران کنونی که نظام­های مختلف و متضادی همچون کاپیتالیسم، سوسیالیسم و فاشیسم پدید آمده­اند، خصلت جانبدارانۀ جهان­بینی­ها بوضوح نمایان می­شود.هر شکل­بندی و نظام نوین در مراحل پیدایش و گسترش خود، هماهنگ با اهداف و منافع ویژۀ خویش حاصل ایدئولوژی­ها و سخنگویان برگزیده و مختص بخود است تا بتواند بذرهای اصول جهان­بینی و عقاید خود را در پهنۀ زندگی اجتماعی انسان­ها بگستراند. مسلم و بدیهی است که موضع و دیدگاه یک ایدئولوگ سرمایه­داری یا یک نظریه­پرداز فاشیسم با یک اندیشمند مدافع عدالت اجتماعی تفاوت­های بنیادی دارد. در این میان آن آراء و نظریاتی که به پیوند میان هستی و تفکر جستجوگر و خلاق می­پردازد و قوانین تکامل طبیعت و جامعۀ انسانی را برمبنای علم و استدلالات منطقی بررسی می­نماید، شاید به انسان جستجوگر بیاموزد تا فراتر از مسائل روز بیندیشد و بتواند استعدادها و توانمندی­های خود را از قوه به فعل درآورد. اما در حلقۀ پیچیدۀ کشفیات اعجاب­آوری که توسط دانشمندان در آزمایشگاه­ها صورت می­گیرد و دورنمای بس حیرت­انگیزتری را رقم می­زند، مسئله مهم و جدی، ارتباط میان مکاتب و ایدئولوژی­ها با رفاه جامعه و میزان سعادت و خوشبختی انسان­هاست. اینکه نقش آنها در کاستن دشواری­ها و آلام و رنج­های بشر چگونه است؟ تا چه حد می­تواند نیازهای طبیعی انسان را فراهم آورد و در آحاد مردم امید به آینده و عشق به همنوعان و شفقت را بیاموزاند و در نهایت از فروپاشی وحدت و انسجام اجتماعی ممانعت به عمل بیاورد.اخلاق یک امر انتزاعی و دور از دسترس نیست. بی­اخلاقی نیز ریشه در نابرابری­های اجتماعی و اقتصادی دارد. آن نظام اجتماعی که در عمل نتواند از نظر اقتصادی و یا اخلاقی و فرهنگی پاسخگوی حداقل نیازهای طبیعی انسان­ها باشد، در فرآیند فروپاشی و انهدام قرار خواهد گرفت. شاید تحقق یافتن جامعه­ای بی­نقص و عاری از بیم و نگرانی، خیال­پردازی و رؤیای زیبا و دست نیافتنی به نظر برسد اما جهان هستی با همۀ شگفتی­هایش بیکران و بی­انتهاست و در بطن خود زندگی پرتپش و خروشنده­ای را دربرمی­گیرد که همواره و پیوسته با تغییر و تحول و تبدل همراه است.از ذرات هسته­ای اتم گرفته تا زمین و خورشید و ستارگان همه در حال حرکتند. از انسان که شناسندۀ واقعیات است تا محیطی که موضوع شناخت آدمی است و حقیقت نیز صفت شناخت محسوب می­شود و پیوسته در جریان آفرینش است، هر لحظه دگرگون می­شوند. ما با هیچ پدیدۀ ایستا و ساکنی مواجه نیستیم و چه بسا در حرکت­های آهسته و کند شاهد دگرگونی­ها و انفجارهای بزرگی هستیم. تغییرات دائمی و سیال بودن طبیعت و تغییر و تضاد را در آن حکیم یونانی قبل از سقراط، هراکلیتوس قرن­ها پیش دریافته بود. به عقیدۀ او همه چیز جاری و در حال حرکت است. هیچ چیز پایدار و ازلی نیست و از تناوب و تعارض اضداد در حیات، تحول و تکوین پدید می­آید. بیست و اندی قرن پس از هراکلیت، هگل خصلت دیالکتیکی هستی را در اندیشه و واقعیت کشف نمود و گفت همه چیز در یک فرآیند و پیشرفت مداوم و تدریجی (Precess)  قرار داد.اصل حرکت و تناقض و دگرگونی که روح هر گونه شناخت حقیقی علمی است، هم در جهان طبیعت و هم در جوامع انسانی حکمفرماست. آرا و ایده­ها و مکاتب نیز از این قاعده مستثنا نیستند. جهان سرشار از ایدۀ دگرگونی و طرح­ها و تراوش­های ذهنی نوینی است که از تضارب آراء و برخورد اندیشه­ها بوجود آمده است. اندیشه­های نوین خط بطلانی بر جماد فکری و بینش­های سلطه­جویانه قدرتمندان جهانی می­کشاند که فلسفه، سیاست و ارزش­های نظام خود را ابدی و ازلی می­پندارند، حال آنکه بواسطۀ این تفکر در زوال سراشیبی و در چنگ بی­اعتمادی و بدبینی گرفتار آمده­اند. آنها از این نکته غافل­اند که هر دورانی آبستن حوادث و رخدادهای دوره­های بعدی است. هر فرماسیون اقتصادی- اجتماعی محصول مرحله معینی از تاریخ بوده و پاسخگوی نیازمندی­های نظری و عملی ویژۀ آن می­باشد. تناقض­ها و تضادهای پدید آمده در آن نه­تنها در پهنۀ اقتصادی و اجتماعی بلکه در عرصۀ فرهنگ­ و جهان­بینی نیز انعکاس می­یابد و در تأثیر متقابل به هم به آهنگ پیشرفت آنها یاری می­رساند. در این راستا فلسفۀ راستین پشتیبان انسان خواهد بود تا به او بیاموزد که در فرآیند پیوستۀ حرکت و تکامل و دگرگونی خود را سهیم بداند و در تلاش و امید به آیندۀ بهتر منتظر گزینۀ و بدیل دیگری باشد.در این میان علم بدون فلسفه راه سعادت و آرامش را برای بشریت هموار نخواهد کرد. بقول ویل دورانت فلسفه بدون علم ناتوان، ساقط و مغشوش است و از جریان رشد انسانی به دور است. اما علم بدون فلسفه نه­تنها ناتوان است بلکه مخرب و بنیان­کن نیز هست.به بیانی دیگر علم بدون فلسفه فاقد ارزش و اعتبار است و نمی­تواند انسان را از آشفتگی­های درونی و خٌلق و خوهای وحشیانه و منش­های ناپایدار و غیرانسانی مصون نگه دارد. در مجموع می­توان گفت علم آگاهی و آموختن است و فلسفه کمال وخرد و فرزانگی است. بدون تردید تاریخ فلسفه تطور و تکامل را در حیات و اندیشه­ها نمایان می­سازد و لذت تفهیم و فراگیری نظم­های آن تغییرات و تحولات را سهل و میسر می­گرداند. فراتر از آن وظیفۀ فلسفه و فلاسفه را به توصیف و تفسیر جهان و توضیح مفاهیم و نظریه­ها محدود نمی­سازد. بلکه به تبیین و چگونگی تغییر دادن آن نیز می­پردازد.هرچند مفاهیم و استدلالات در طول زمان و مکان تغییر می­یابد اما درک تطورات آنها جدا از دیگر فرایندهای تاریخی امکان­پذیر نیست. فرایندهایی که محرک اصلی تغییر را آشکار می­سازند.پیش از این در جلد اول کتاب تاریخ ترقی­خواهی ایرانیان، به برجسته­ترین و تأثیرگذارترین شخصیت­های فلسفه از عهد باستان تا اواخر قرن هجده پرداخته شد. فیلسوفانی که با تأکید برعقل، منطق، دانش و بشردوستی تلاش نمودند تا راه بهتر زیستن را به مردم بیاموزند و با بکارگیری توانمندی­های بشر، عشق به دانستن مجهولات جهان هستی و ارتباط پدیده­ها را در او افزایش دهند.اینک در این مجموعه، پس از نظری اجمالی و مؤجز به فلسفۀ پیش از قرن نوزده، اندیشمندان و فیلسوفان برجستۀ قرن نوزدهم و بیستم را مورد تفحص و بررسی قرار می­دهیم. تشریح و تبیین نظام فکری و فلسفی هر یک از آنان با درنظر گرفتن موضوعات اساسی علم تاریخ فلسفه، نکته­ها و حقایق بسیاری را بر ما روشن می­سازد. اینکه آنها در کدامین چارچوب فکری به مسائل می­نگریسته­اند، چه آرمان­ها و فرض­هایی را دنبال می­کرده­اند و نظام اندیشه­ای و یا تفکراتشان چگونه و تحت چه شرایطی (مادی و ذهنی) پدید آمده است؟ از چه تفکراتی الهام گرفته­اند؟ مدت دوام و میزان تأثیرگذاری­شان بر فلاسفه و اندیشه­های بعدی و نیز بر زندگی فردی و اجتماعی چگونه بوده است؟هدف از نگارش این کتاب، بازنمود اندیشه­های متفکرانی است که به یک ایدئولوژی و یا یک مکتب فکری یکسانی تعلق ندارند و هر یک به تناسب نوع بینش و فلسفۀ خود، با رویکردها و جهان­بینی­های متفاوتی به ارزیابی پدیده­ها پرداخته­اند - با اینحال هرکدام از آنها بر افکار دیگری پرتو افکنده و با تنظیم و تعمیم آگاهی­های خود و پیشینیان، اندیشه­ها را باروتر ساخته­­اند – من نیز به سهم ناچیز خود کوشیده­ام تا هر واقعه و وضعیت تاریخی را در فروغ و تابش تمدن و ویژگی­های عصر خود و جامعه­ای که تجلّی­گاه آن است دریابم و با تبیین تفکرات فلسفی و خاستگاههای اجتماعی و طبقاتی اندیشمندان از ریشه و مبدأ اختلافات میان عقاید متضاد پرده بردارم. به این امید که در شناسایی عوامل مؤثر در روند سیر تحولات اندیشه در تاریخ بشری و سعادت انسانها مثبت و مؤثر واقع گردد.ملیحه بصیر</description>
                <category>هگل شناسان</category>
                <author>هگل شناسان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 18:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب دو جلدی تاریخ ترقی خواهی ایرانیان (چاپ دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47229404/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D9%88%D9%85-moroaorcnpnn</link>
                <description>نویسنده و مورخ: ملیحه بصیرمقدمه کتاب:هر فردی شایستگی آن را دارد که با وسعت بخشیدن به دامنه­ی دید و اندیشه­ی خود، همواره بیاموزد و دانش و تجربیات خود را در اختیار دیگران قرار دهد. من نیز با عشق بی­پایان به آموختن و یافتن پاسخ­های مستدل و معقول به پرسش­هایم، به خیل جریانی پیوستم که در روندی بی­پایان همواره ادامه دارد. به قول «ولتر»، متفکر بزرگ قرن هجدهم فرانسه: «ما که می­گوییم اندیشه جهان را دگرگون ساخته است، چرا نتوانیم با اندیشه­های بهتر، جهان بهتری خلق کنیم.»آنچه مرا به تألیف و نگارش این مجموعه برانگیخت، تفحص و پژوهش در علل رشد و ظهور تمدن و مدرنیته در غرب و به موازات آن، عقب ماندگی در جهان شرق بخصوص در ایران بود. ایرانی که خود روزگاری مهد تمدن و فرهنگ محسوب می­شد و فاصله­ی آن با غرب چهار قرن پیش، چندان احساس نمی­شد. اما به تدریج فاصله و شکاف میانی ایران و غرب چندان عمیق شد که در قیاس نابرابر با غرب قرار گرفت و به تحقیر و تحسّر ایرانیانی منجر گردید که از قرن 19 در دوره­ی قاجار، به عناوین متفاوت مسافرت به اروپا را آغاز نمودند. آنان غرب را نیرومند، مدرن، مجهّز، قانونمند و به عبارت دیگر مظهر تمدن و پیشرفت یافتند و در مقایسه، ایران را با مجموعه­ای از ناتوانی­ها، ویرانی­ها و آشفتگی­ها مشاهده نمودند که مسیر اضمحلال و عقب­گرد را می­پیمود.تعمق در تمدن معاصر غرب که دگرگونی­های بنیادی را در آن به­وجود آورده و موجب تحولات گسترده­ای  نیز در اقصی نقاط جهان شده،  مرا بر آن داشت تا در بررسی تاریخ تحول اندیشه در مغرب زمین و یافتن علل و ریشه­های آن تحولات، وارد عرصه­ی تاریخ­نگاری شوم. تلاش کردم با اتخاذ روش و رویکرد منصفانه و به دور از هرگونه قضاوت­های سطحی و شتابزده و با تأمل، دقت و پی­گیری­های مداوم به بررسی سیر اندیشه در خلال برخی رویدادهای مهم تاریخی بپردازم. هرچند از دیدگاه جامعه شناسی تاریخی، بدیهی است هر پژوهشگری از منظر ذهنی و نگاه خاص خود به حوادث و صحنه­های تاریخی می­نگرد و متناسب با شرایط زیست محیطی، موقعیت­های اجتماعی و ساختار شخصیتی خود و همچنین برحسب مذاق، مشرب و علائق خاص خویش پدیده­ها را در می­یابد و مورد بررسی قرار می­دهد. چه بسا در گرایشات آشکار و پنهان عقیدتی، با قضاوت­های غیرمحققانه، مغرضانه و آمیخته به تجلیل و تحقیر مواجه گشته­ایم و مشاهده نموده­ایم که تحریف تاریخ، چه آسیب­ها و نتایج دردناکی را بر جامعه تحمیل نموده است.با این آگاهی که تاریخ ذخیره­ای سرشار از تجارب گرانبها و آموختنی­های ارزنده، از گذشته برای آینده و آیندگان است، هر پژوهشگری می­بایست در ارائه تصویر وقایع گذشته، با بردباری، دقت و تعمّق، از هرگونه جزمیت و یکسونگری بپرهیزد و با افزایش وسعت دانش و گسترش دیدگاه خویش، خود را از مطلق­گرایی و افراط و تفریط برهاند.در ارزیابی از مدنیت و تمدن معاصر غرب، در ابتدا به سیر علم و حکمت در اروپای عهد باستان پرداختم. علم و دانشی که در روند پیشرفت خود از مشرق زمین به یونان رسید و یونانیان به واسطه­ی داشتن ویژگی­های خاص جغرافیایی، اقتصادی و برخورداری از رشد فکری و فلسفی، از آن علوم بهره­ها برده و تا سده­ی چهارم و پنجم پیش از میلاد، آن را به منتهای رونق و تکامل رسانیدند. پس از آن بود که این سرزمین به مهد تمدن باستان تبدیل شد و در پرتو دانش و تمدن یونانیان، شالوده و خمیرمایه­ی تمدن معاصر غرب بنا نهاده شد.تمدن یونانی که به فرهنگ و تمدن «ایونی» شهرت پیدا کرد، اختلاط و آمیزه­ای از فرهنگ­های مختلفی همچون سومری، مصری، بابلی­ و... بود و تا سده­ی ششم پس از میلاد در یونان و سایر کشورهای وابسته به رومیان رواج داشت. نقش مؤثر فلسفه و فلاسفه در موفقیّت و تحولات فکری یونانیان، ضرورت نگارش بیوگرافی و نظریه­های فیلسوفان باستانی و پیدایش مکتب­های متعدّد، را فراهم کرد. پس از آن با گذر از برچیده شدن بساط حوزه­ی علمیه و خاموشی علم و ادب در اروپای قرن نهم، دهم و یازدهم، به حکمت مدرسی (اسکولاستیک) می­رسیم. این حکمت در اواخر قرن یازدهم میلادی، با شروع مجدد تحقیقات علمی و فلسفی، پدید آمد و علم و دانش در حصار کلیساها و دیرها محبوس ماند. اما از اواخر قرن پانزدهم، نهضت علمی، پایه­های قرون وسطی را متزلزل ساخت و همزمان با تسلط ترکان عثمانی بر دولت یونان و مهاجرت فضلای یونانی به اروپا، علم و دانش از یونان به اروپا، بخصوص به ایتالیا انتقال یافت. بدین ترتیب اروپائیان به­طور مستقیم به منبع علم و فلسفه راه یافتند و دوران پر درخشش رنسانس یا دوره­ی تجدید دانش و فلسفه و هنر را آغاز نمودند.رنسانس علاقه و دلبستگی به هنر و فرهنگ یونان و روم باستان را احیاء نمود و الهام­بخش آثار هنرمندان و ادب­دوستان گردید. ماحصل این دوره از تاریخ غرب، خلق شاهکارهای عظیم و حیرت­آوری بود که در دنیای هنر، ادبیات و صنعت پدید آمد. تأثیر نهضت روشنگری در زمینه­های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، موجب تحوّلات و پیشرفت­های بزرگی در غرب شد. از آنجایی که علم، ارتباط تنگاتنگی با توسعه و رشد اقتصادی دارد، اقتصاد و رفاه عمومی در اروپا، به شکوفایی علم یاری رسانید و آن را در مسیر رشد و بالندگی قرار داد و به همان میزان، رشد و توسعه­ی علوم نیز به رشد اقتصاد منجر گردید. رنسانس در مسیر حرکت و روند پرشتاب خود، متفکران و فلاسفه­ی بزرگی را به جهان عرضه نمود. به­طوری­که قرن هجدهم در تاریخ فرانسه، به قرن فیلسوفان یا عصر خرد و روشنگری شهرت پیدا کرد. فیلسوفان و حکمای این دوره، که هر یک شأن و رسالت والایی دارند، با تأکید بر عقل، منطق، عشق و دوستی، انسانها را به بهره­گیری از دانش و قوه­ی تعقل فراخواندند تا با چشم اندازی وسیع بتوانند ابهامات و مسائل زندگی را از دریچه­ی خرد بنگرند. فلاسفه، با قدرت اندیشه و بیان خود، اعجاز و شگفتی­ها آفریدند و در تحولات مهم و تاریخی قرن هیجده بخصوص در انقلاب سیاسی امریکا و انقلاب فرانسه نقش بسیار ثمربخشی را ایفا نمودند.جوامع امروز بشری نیز احترام به قانون، برابری همه­ی افراد از هر دین، جنس و نژاد در برابر آن و آزادی را که جزء حقوق اولیّه هر انسانی محسوب می­شود و نیز استقرار نظام قانونی، محدودیت و مشروط شدن قدرت حاکمیت، دموکراسی خواهی و مردم­سالاری را مدیون طراحان نظریه­ی دموکراسی و حقوق بشر همچون جان لاک، مونتسکیو، روسو و... می­دانند. فیلسوفانی که هر یک به نوبه­ی خود در اندیشه­ی مردم روزگار ما نیز اثر نهاده­اند و با دید جهانی روشنگری، عقاید خود را در ورای دیدگاه­ها و اعتقادات اسلاف­شان مطرح نموده و استدلال کردند که می­توان حقوق طبیعی انسان­ها را در قانون اساسی تضمین نمود.این کتاب دیدگاه­ها، آراء و افکار فلاسفه­ی تأثیرگذار را تا اواخر قرن 18 مورد بررسی قرار داده و به رخدادهای مهم تاریخی غرب در قرن هجده پرداخته است. سپس تلاش کرده راه را برای روشن شدن این مسئله هموار نماید که چگونه غرب به واسطه­ی انقلاب صنعتی، مناسبات جدید سرمایه­داری و رشد علوم، به تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دست پیدا کرد و در سایه­ی پیشرفت در علم و اقتصاد، به تکنولوژی برتر در جهان نایل آمده به­طوری که ملل دیگر را نیز تحت نفوذ و سیطره­ی خود قرار داده است. کنکاش در این وادی، دامنه­ی تحقیقات را به آغاز ارتباط ایران با غرب صنعتی، قدرتمند و مهاجم کشانید که قصد تصرف و استیلا بر سراسر جهان را در سر می­پرورانید.در این ارتباط، تاریخچه­ی ارتباط ایران با جهان غرب، دوره­ی نفوذ اروپاییان در ایران، آغاز روابط دیپلماسی ایران و غرب، چگونگی تسلط غرب در ایران و در نهایت پدیده­ی استعمار، از جمله مباحث مهمی بود که مورد توجه و بررسی قرار گرفت. در برخورد با پدیده­ی استعمار که خود معلول فقر، جهالت و عقب­ماندگی جامعه­ی ایرانی محسوب می­شد، با ایران ورشکسته­ای روبرو می­شویم که به دلیل ضعف­ها و کاستی­های فراوانش، به سهولت راه را برای ورود غرب متجاوز و مهاجم به کشور فراهم نمود و خود را به زیر مهمیز آنان کشانید. عاقبت در زیر تازیانه­های استعمار چنان زخمی و فرسوده گردید که در آستانه­ی سقوط قرار گرفت و استعمار به یکی دیگر از علل عقب­افتادگی ایران افزوده شد.در این دوران، تحولاتی در ایران به وقوع پیوست که می­توان به ایجاد شهرنشینی، توسعه سرمایه­داری تجارتی، افزایش حجم تجارت خارجی و گسترش ارتباطات اشاره نمود که در اثر این تغییرات، اقتصاد بسته­ی ایران اواخر دوره­ی قاجار در پیوند اجتناب­ناپذیر با اقتصاد جهانی قرار گرفت. سیر حوادث، ایرانِ غافل از تمدن را که فاقد هرگونه امنیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود، با مدرنیسم و تمدن معاصر غرب آشنا ساخت و نزدیکی با غرب، زمینه ساز اندیشه­ی تغییر و اصلاحات گردید.در جستجوی عوامل مؤثر در بیداری افکار عمومی ایرانیان و سیر تحولات ذهنی و اندیشه­های ترقی­خواهانه در فضای تب­آلود و خفقان کشور، افکار و اندیشه­هایی که توسط روشنگران و رهروان نواندیش در جامعه­ی آن روز ایران مطرح شد و مردم خفته­ی ایران را با الفبای دموکراسی و ادبیات مشروطه آشنا ساخت شرح داده شده است.اشاعه­ی مفاهیم و اصول قانونمند مشروطه که همراه با تغییرات اجتماعی و اقتصادی، در بطن جامعه پدید آمد، ساختار و بنیان­های کهن و سنتی جامعه­ی ایرانی و باورهای کهنه و فرسوده را متزلزل ساخت و اندیشه­های کهن و سنتی قادر به تشریح و تبیین پدیده­های اجتماعی و نیازمندی­های جامعه نگردیدند.با فراهم آمدن زمینه­های عینی و ذهنی، پیدایش مشروطه در ایران قوّت گرفت. علل وقوع نهضت مشروطه، شکست و ناکامی آن و سرانجام دستاوردهای مشروطه از مباحث مهّم این مجموعه محسوب می­شود.سازمان­ها، انجمن­های ملی و مترقی، ژورنالیزم آزاد و نوپای صدر مشروطه، که با اتکاء بر موج عظیم انقلاب مشروطه پدید آمدند ضربات کوبنده­ای بر پیکره­ی ارتجاع حکومتی و سانسور وارد آوردند؛ امّا از آنجایی که فرصت کافی برای رشد و بالندگی نداشتند و فاقد پایگاه اجتماعی و مردمی بودند و مهمتر از همه اینکه، عمر آزادی در ایران بسیار کوتاه بود و خفقان، هرگونه ابتکار و خلاقیّت را سلب می­نمود، آنها نتوانستند در تحولات اساسی مملکت نقش پیشگام و پیشرو را ایفا نمایند. در نتیجه به جای ارائه راهکارهای مناسب و سازنده، تنها مشکلات جامعه را مطرح کردند. چگونگی ایجاد تشکل­ها و سازمان­های مهم سیاسی، تشکیل شبکه­ی گسترده­ی فراماسونری، تأسیس حزب توده که به عمده­ترین نیروی سیاسی و قدرتمندترین حزب در ایران و خاورمیانه تبدیل شده بود، همچنین نگاهی به پیشه­وری، از رهبران حزب کمونیست ایران و تشکیل فرقه­ی دموکرات آذربایجان و علل شکست آن، از موضوعات و بحث­های خاصی می­باشد که بخش­هایی از این مجموعه به آنها تخصیص داده شده است.علل وقوع جنگ­های خونبار جهانی اول و دوم، تشکیل جامعه­ی ملل و سازمان ملل متحد، همچنین ظهور فاشیسم در عرصه­ی جهانی که محصول بحران­های شدید اقتصادی و آشوب­های اجتماعی و سیاسی جهان سرمایه­داری بود، فصل­هایی از این کتاب را در برگرفته است. در این ارتباط به این مسئله مهم پرداخته شده است که چگونه رقابت­های حریصانه­ی قدرتمندان بین­المللی بر سر تقسیم مستعمرات در جهان و تفوق بر سرزمین­های تحت نفوذ، آنان را به مسابقه­ی تسلیحاتی و تولید ابزارهای مدرن جنگی کشانید و تشنّج و ترس از جنگ، تعادل قوای جهان را بر هم زد، به­طوری­که شعار جنگ برای پایان دادن به جنگ، تقدس خاصی به جنگ بخشید و آتش خشم و کینه و نفرت عمومی چنان فروزان گردید که عاقبت شعله­هایش سراسر جهان را فرا گرفت.انعقاد قرارداد 1919 میان انگلیس و ایران و پیامدهای ناگوار آن که به سه قیام ملّی و مهم تاریخ معاصر ایران منجر شد، (قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان و کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان) و شکست آن قرارداد را سبب گردید، استراتژی انگلیس را در ایران تغییر داد. مقامات بریتانیایی با اتخاذ سیاست نوین خود که به نفوذ نامرئی در ایران معروف شد، دخالت مستقیم در ایران را کنار گذاشته و به استقرار یک نظام متمرکز و قدرتمند با رهبری مقتدر، توانمند و دست نشانده می­اندیشیدند. مظهر آن سیاست و مهره­ی اصلی گرداننده­ی آن، به افسر گمنام 42 ساله­ی ترک مازندرانی، رضا­خان، واگذار شد که توسط آیرونساید کشف گردید، تا در پشت سر سید ضیاءالدین طباطبایی، سیاستمدار و روزنامه­نگار انگلوفیل 32 ساله وارد صحنه­ی اصلی سیاست شود و در آینده­ای نزدیک، در نقش یک ابر مرد لایق و توانا و ناجی ایرانِ در حال سقوط نمایان گردد.در آن شرایط نابسامان کشور که مشروطیت در هم شکسته و شورش­های متمرّدینِ وِ یاغیان، انسجام و وحدت کشور را به مخاطره انداخته بود، زمینه برای پدیدار گشتن یک ناجیٍٍٍ مقتدر و قهار فراهم آمد. اجرای بلا­مانع کودتای سوم اسفند 1299، انتصاب رضا­خان به عنوان وزیر جنگ توسط احمد شاه، بازنگری اوضاع قبل از کودتا و پس از آن، تلاش رضا خان برای کسب قدرت بلامنازع و انقراض سلسله­ی قاجاریه توسط او و همچنین استقرار سلسله­ی پهلوی و آغاز و پایان سلطنت رضا شاه از موضوعات ویژه و قابل توجه این کتاب شمرده می­شود.سلطنت مطلقه­ی رضا­شاه که با رشد فاشیسم در آلمان همراه بود و آلمان، دیکتاتوری همچون هیتلر را در بطن جامعه­ی خویش پرورانده بود، رضا شاهِ درمانده از فرامین انگلیس را در رویای احیای مرزهای کوروش و داریوش و تصرف مناطق از دست رفته­ی قفقاز، به اتحاد و نزدیکی با آلمان هیتلری سوق داد. برای نیل بدین منظور، تبلیغ از فرضیه­ی غیر­علمی و پوچ برتری نژاد آریایی و اثبات خالص بودن نژاد آریایی ایرانیان، چنان قوت گرفت که سازمان­هایی با نام­های «حزب کبود» و «باشگاه ایران باستان تحت عنوان «خدا- شاه - میهن» دایر گردید. در رواج فرهنگ ستایش از زور، قدرت و اطاعت بی­چون و چرا از شاه، پارسی­گرایی، تکیه بر فرهنگ و گذشته­ی پر عظمت ایران باستان و یادآوری هیبت و جلال شاهنشاهان بزرگ ساسانی و هخامنشی مطرح گردید تا به تاج و تخت مطلقه­ی پادشاه حرمت و مشروعیت ببخشد.رضا شاه در طرح سازندگی و مدرنیزاسیون خاص خود که در چهارچوب قدرت مطلقه­اش معنی و مفهوم پیدا می­کرد، تبعیت محض را طلب می­کرد و وحدت ملی و هویت ملی یکپارچه­ای را خواستار بود که به تعبیر وی کثرت­گرایی قومی و فرهنگی و تعدد در گویش­ها، تهدیدی بر انسجام و وحدت کشور محسوب می­شد. حال آنکه وی با نادیده گرفتن حقوق طبیعی خلق­های دیگر و تبعیض­ها و ستم­های قومی و همچنین با اتخاذ شووینیسم عظمت­طلبانه و ملی­گرایی افراطی، چنان ضربه­ای بر پیکره­ی وحدت ملی وارد آورد که تأثیر آن پس از گذشت اندک زمانی در آذربایجان، نمایان گردید. در تقابل با اندیشه­های تهاجمی ناسیونالیستی و شووینیستی حاکم بر ایران که در آن ترک­زبانان با نابرابری­ها و ستم­های ملی مواجه بودند، ناسیونالیسم ترکی پدید آمد. این نوع ناسیونالیسم که در واقع نوعی بیداری ملی و دفاع از هویت­های ملی ترک زبانان بود، در ابتدا خود را به شکل فرهنگی و ادبی نمایان ساخت. سپس در ابعاد گسترده­ی سیاسی وارد عمل گردید که در این اثر بطور مفصل بدان پرداخته شده است.نگرش تنگ نظرانه و آریا محورانه به تاریخ، تحریف و جعل رخدادهای تاریخی، تحقیر فرهنگ و پیشینه­ی سایر اقوام ایرانی، موجبات تحقیقات پردامنه­ای در ارتباط با پدیده­ی ناسیونالیسم، پان ترکیسم، هویت واقعی ایرانیان، خاستگاه و جایگاه آنان و بالاخره ادبیات نژادپرستان و فرضیه­های بی­پایه و بی­اساس نژادی را فراهم ساخت که در این مجموعه ارائه خواهد شد.این مجموعه حاصل بیش از هشت سال پژوهش و مطالعات مستمر و بی­وقفه صاحب این قلم است و قطعاً خالی از عیب و نقص نیست لیکن تلاش در این راه سخت اما مجذوب­­ -کننده، به زندگی­ام معنا و زیبایی خاصی بخشید. امید است در پرتو پیشنهادات و انتقادات صاحب­نظران، بتوانم بار دیگر تا جایی که در توان دارم آثار سودمندتری را ارائه دهم.</description>
                <category>هگل شناسان</category>
                <author>هگل شناسان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 18:00:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملیحه بصیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47229404/%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AD%D9%87-%D8%A8%D8%B5%DB%8C%D8%B1-eicf5t3sziia</link>
                <description>ملیحه بصیرملیحه بصیربیوگرافی:ملیحه بصیر نویسنده، مورخ و پژوهشگر معاصر در حوزه های تاریخ، علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی است. وی سالیان متمادی است که تلاش های هدفمند و گسترده ای را برای رسیدن به درک عمیق از  سیر تکوین اندیشه ها آغاز نموده و با نوشتن مقاله ها و آثار متعدد، به ارزیابی و تفسیر تفکرات فلسفی، نظام های اندیشه ای و جریانات و جنبش های مهم فکری همت گمارده است.ملیحه بصیر در سال ۱۳۴۲ در شهر تبریز در خانواده ای فرهنگی بدنیا آمد. مادرش از آموزگاران متعهد و دلسوزی بود که در مبارزه با جهل و فقر فرهنگی، شاگردان خود را به ضرورت داشتن استقلال فکری و اقتصادی تشویق می نمود. ملیحه بصیر نیز به تاسی از مادر و تحت تاثیر فضای آموزشی و فرهنگی خانواده، شیفته مطالعه و آموختن شد. وی در کنار تحصیلات عالی در رشته های زبان و تاریخ، به پژوهش های فلسفی، جامعه شناسی و اقتصادی روی آورد و با شرکت در محافل ادبی و مشارکت فعال در کلاس های فلسفه و اقتصاد، چهره موفق و درخشانی را از خود بر جای گذارد. دو فرزند  ایشان نیز در در عرصه دانش و پژوهش های  علمی، مدارج عالی و موفقیت های درخشانی را کسب نموده اند.کتاب دو جلدی تاریخ ترقی خواهی ایرانیان (گذار ایرانیان به عصر جدید) چاپ دوم از انتشارات رود و کتاب تاریخ اندیشه های سیاسی غرب (با نگاهی به بنیادهای فلسفی آن در قرن 19 و 20) از انتشارات رود مورد استقبال بسیاری از صاحب نظران قرار گرفت.</description>
                <category>هگل شناسان</category>
                <author>هگل شناسان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 17:35:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>