<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرجان زرین قلم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47279238</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:46:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مرجان زرین قلم</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47279238</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه فکر می کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47279238/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sgmojd6uk0vy</link>
                <description>برای آن که بدانیم ما چگونه فکر می کنیم لازم است ابتدا با سلول عصبی آشنا شویم.نورون ها اصلی ترین ترین سلول های عصبی هستند و از سه بخش جسم سلولی، آکسون و دندریت تشکیل شده اند.وظیفه دندریت ، آوردن پیام عصبی به جسم سلولی و وظیفه آکسون ، بردن پیام عصبی از جسم سلولی جهت انتقال به نورون بعدی است. نورونها در فضای سیناپسی با هم ارتباط دارند.معمول ترین فضای سیناپسی بین نورونها،بین آکسون نورون قبلی ( نورون پیش سیناپسی) و دندریت نورون بعدی ( نورون پس سیناپسی) است که در آنجا انتقال دهنده های عصبیِ تولید شده از نورون پیش سیناپسی، انتقال شیمیاییِ پیام عصبی را ممکن می سازند.حال دو جنبه برای ” فکر کردن” در نظرمی گیریم. یکی جنبه روان شناختی و دیگری جنبه عصب شناختی.از نظر روان شناختی تفکر، فعالیتی است که مغز ما آگاهانه برای درک،تصمیم گیری،برنامه ریزی،نتیجه گیری، پیش بینی و یا یادآوری دنیای اطراف انجام می دهد. و از نظر عصب شناختی فکر کردن عبارت است از فعال کردن شبکه های مختلف نورونی در مغز که با فعالیت الکتروشیمیایی نورونها همراه است.به عبارت دیگر ما برای درک،تصمیم گیری،برنامه ریزی،نتیجه گیری، پیش بینی و یا یادآوری دنیای اطرافمی بایست شبکه های مختلف نورونی را فعال کنیم.ذهن ما چیست؟و اما ذهن را می‌توان مجموعه‌ای از اندوخته های فکری یا ذهنی یک فرد تعریف کرد.ذهن، در اصل یک تابع یا ویژگی است که توسط مغز ساخته شده است و با فرآیندهای شناختی مانند تفکر، ادراک،حافظه،استدلال، احساس، خیال و خلاقیت مرتبط می باشد. ذهن به گونه ای بستری برای افکار ما است.به عنوان مثال، وقتی یک مشکل را حل می‌کنیم، در حقیقت ذهن ما از دانش و تجربه‌های قبلی استفاده می‌کند و در نتیجه با استفاده از فعالیت الکتریکی نورون‌ها در مغز، به یک راه‌حل می‌رسیم.از نظر عصب شناسی، ذهن همان مغز فعال است. به عنوان مثال شما ذهن خاصی برای رانندگی با ماشین خود دارید و ذهن دیگری برای شانه زدن موهایتان و نیز هنگام خواندن یک کتاب و یا گوش دادن به یک موسیقی هم ذهن های متفاوت دیگری دارید که هیچ کدام با هم یکی نیستند.هر بار که شما هر یک از این کارها را انجام می دهید، توالی و الگوی خاصی از شبکه های عصبی را روشن می کنید. این شبکه های عصبی صرفا مجموعه ای از نورون ها هستند که به صورت گروهی با هم کار می کنند . درست مثل یک برنامه نرم افزاری خودکار.چرا که شما آن کار خاص را بارها انجام داده اید.پس هر چه شبکه های خاصی را با هم برای انجام یک کار و یا تولید یک فکر فعال کنید، پیوند میان نورونهای آن شبکه ها قوی تر و یا به زبان ساده تر مسیر عصبی آن الگوی خاص نورونی ضخیم تر می شود.هنگامی که در حال یادگیری هستید و چیز جدیدی را تجربه می کنید حواس پنجگانه شما داستان را به صورت عصبی در مغزتان می نویسند و پیوندهای سیناپسی جدیدی ایجاد می شود تا مغز ارتقا پیدا کند.هر تجربه / یک احساستجربه نه تنها با ایجاد مدارهای جدید مغز را غنی تر می کند بلکه منجر به ایجاد احساساتی نیز می شود. گفتیم احساسات را به عنوان بازخورد شیمیایی ِ حاصل از تجربیات گذشته در نظر بگیرید.و هر چه ضریب احساسی یک واقعه در زندگی شما قوی تر باشد، آن را بهتر به یاد می آورید.خاطرات طولانی مدت به همین صورت شکل می گیرند.قطعا تکرار یک فکر،انتخاب، رفتار، تجربه یا احساسات منجر به برقراری رابطه سیناپسی طولانی مدت تری خواهد شد.بنابراین اگر یادگیری به معنای ایجاد ارتباطات جدید سیناپسی در مغزمان است، خاطرات زمانی است که ما این ارتباطات را حفظ می کنیم.در واقع تمام آنچه ما از وقایع به یاد می سپاریم، صدا، تصویر و احساس است و البته منظورمان از احساس نه تنها تجربیات ذهنی ای است که از طریق حواس پنج‌گانه ایجاد می شود بلکه عواطفمان را هم در بر می گیرد.چرخه فکر _احساسوقتی به چیزی فکر می کنید ( خاطره ای به یادتان می آید) یک واکنش بیوشیمیایی در مغز شما شروع می شود که باعث می شود مغزتان سیگنال های شیمیایی خاصی آزاد کند.از این طریق است که افکار غیر مادی به معنای واقعی کلمه تبدیل به ماده می شوند.در حقیقت آن ها پیام رسان شیمیایی می شوند.این سیگنالها باعث می شوند بدن شما دقیقا همان چیزی را احساس کند که دارید به آن فکر می کنید.همین که متوجه شدید احساس خاصی دارید سپس افکار بیشتری برابر با احساس خود ایجاد می کنید و سپس مواد شیمیایی بیشتری را از مغز خود آزاد می کنید تا چیزی را که فکر کرده اید احساس کنید.به عنوان مثال اگر فکر ترسناکی به سراغتان می آید، احساس ترس می کنید. لحظه ای که احساس ترسمی کنید، این احساس شما را تحت تاثیر قرار می دهد تا بیشتر به افکار ترسناک فکر کنید و این افکار باعث آزاد شدن مواد شیمیایی بیشتر در مغز و بدن می شوند و در نتیجه باعث می شوند ترس بیشتری داشته باشید.به عبارت دیگر شما در حلقه ای گیر می افتید که افکار شما احساساتتان را تولید می کند و احساسات شما منجر به تولید افکار بیشتر می شود. این چرخه ، چرخه فکر _ احساس نام دارد و به مرور زمان شما نسبت به آن شرطی می شوید.در مطالب بعدی آن را موشکافانه تر بررسی خواهیم کرد.</description>
                <category>مرجان زرین قلم</category>
                <author>مرجان زرین قلم</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 15:33:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استرس به زبان ساده چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47279238/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-leofu8qm8ngw</link>
                <description>استرس نوعی واکنش طبیعی بدن هنگام تغییرات، تهدیدات و اتفاق های خاص است که به صورت تغییرات جسمی، ذهنی و روانی خود را نشان می دهد. از نقطه نظر علمی زندگی در حالت استرس یعنی زیستن در حالت بقا. همین واکنش جان اجداد ما را از حمله جانوران درنده نجات داده است.اعصاب سمپاتیک سیستم اعصاب خودمختار در استرس نقش ایفا می کند. که به آن سیستم &quot;ستیز و گریز &quot; هم گفته می شود چرا که به ما کمک می‌کند تا چه زمانی و چگونه به خطر واکنش نشان دهیم.
مقابله بدن با استرساین روزها عامل خیلی از بیماری ها را استرس می دانند. اما این اتفاق چگونه می افتد؟همه ما توانایی مقابله با هجوم کوتاه مدت استرس را داریم و با برطرف شدن عامل استرس زا بدن به طور معمول در عرض چند ساعت به تعادل می رسد و سطح انرژی خود را افزایش داده و منابع حیاتی خود را بازیابی می کند.اما اگر استرس در عرض چند ساعت به پایان نرسد، بدن هرگز به حالت تعادل بر نمی گردد.در حقیقت هیچ ارگانیسمی در طبیعت نمی تواند برای مدت طولانی زندگی در حالت اضطرار را تحمل کند.هنگامی که سیستم عصبی ستیز و گریز به دلیل استرس مزمن روشن می شود و روشن می ماند، بدن از تمام ذخایر انرژی خود استفاده می کند تا با تهدید مداومی که از محیط خارجی دریافت می کند مقابله کند بنابراین هیچ انرژی ای برای رشد و ترمیم در محیط داخلی بدن باقی نمی ماند و سیستم ایمنی که بر دنیای درونتان نظارت دارد نمی تواند این کمبود را تحمل کند و شما  بیمار می شوید.احتمالا شما هم تجربه سرماخوردگی بعد از یک استرس نسبتا طولانی را داشته اید.فکر کردن یا نکردن  مساله این است !انسان ها به خاطر مغزهای بزرگی که دارند می توانند به مشکلات خود فکر کنند.حوادث ناگوار گذشته را مرور و   خود را  در بدترین موقعیت ها در آینده  تصور کنند و بدین ترتیب واکنش استرس را فقط با فکر کردن و نه رویدادی جدید، فعال می کنند. وقتی واکنش استرس روشن می شود، خواه در پاسخ به تهدیدی واقعی باشد و خواه تهدیدی خیالی ، آبشار قدرتمندی از مواد شیمیایی و هورمونهای استرس وارد گردش خون ما شده و انفجار قدرتمندی از انرژی را به ما می دهد و این کار بسیار اعتیادآور است چون مانند نوشیدن قهوه برای مدتی شارژ می شویم.چه در جنگل باشیم و شیر به ما حمله کند و چه در فروشگاه سر کوچه با همسر سابقمان رو به رو شویم ،چه خاطره تصادف هفته پیش را مجسم نماییم و چه بحث احتمالی فردا صبح با رییسمان را پیش بینی کنیم، واکنش استرس در ما رخ می دهد و ما  احساسات مربوط به آن را تجربه می کنیم.احساسات بازخورد شیمیایی تجربیات گذشته هستند. حواس پنجگانه ما اطلاعات  را از محیط ضبط می کنند و آنها را جهت پردازش به مغز می فرستند.دسته هایی از نورونها در مغز به شکل شبکه در می آیند و در آنجا مغز ماده شیمیایی تولید می کند که به سرتاسر بدن منتقل می شود.آن ماده شیمیایی احساس نام دارد. ما وقت می توانیم رویدادی را بهتر به یاد آوریم که احساس آن را به یاد بیاوریم.و هر چه بهره احساسی ما از رویدادی (چه خوب و چه بد) بیشتر باشد آن رویداد راحت تر در حافظه بلند مدت ما نقش می بندد.ترک استرس یعنی ترک اعتیاد عاطفیوقتی ما حادثه دردناکی را تجربه می کنیم،تمایل داریم از نظر عصبی در مدار آن تجربه فکر کنیم و از نظر شیمیایی هم تمایل داریم در مرزهای احساسات ناشی از این رویداد احساس کنیم.برای ترک استرس در همان لحظه ای که خود را از مواد اعتیادآوری مانند افکار و احساسات آشنای مرتبط محروم می کنیم،احساساتی مانند میل شدید به فکر کردن  درباره آن موضوع استرس آور و خستگی و درد ترک اعتیاد ناشی از مدت کوتاهی فکر نکردن به موضوع و کوهی از صداهای درون مغزی را تجربه می کنیم که ما را مجبور می کند مجددا برای تجربه احساسات آشنای استرس یعنی همان ماده شیمیایی که به آن معتاد شده ایم به آن موضوع فکر کنیم و تغییر نکنیم. و از همه بدتر این است که چون ما کیستی خود را در مشکلاتمان می بینیم، همیشه در این ترس زندگی می کنیم که اگر مشکلاتمان را از ما بگیرند ما دیگر به چه چیز فکر و درباره چه چیز احساس کنیم؟اکثر افراد وقتی مدتی با مشکلی دست و پنجه نرم می کنند و یک باره آن مشکل حل می شود،بعد از آن در کنار خوشحالی خود بلاتکلیفی ای ناشی از نداشتن موضوعی برای رسیدگی دارند!راهکارهای  متفاوتی برای کاهش استرس وجود دارند اما قطعا بهترین آنها این است که به گونه ای روی ذهن خود مسلط باشیم تا استرس &quot; اعتـیـــاد&quot; ما نشود.</description>
                <category>مرجان زرین قلم</category>
                <author>مرجان زرین قلم</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 19:22:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>