<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه شاهین فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47310534</link>
        <description>داستان هایی در مورد مدیریت با شطرنج  و داستان های مختلف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:47:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/892284/avatar/Wjk5Fk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه شاهین فر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47310534</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسهال طوطی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47310534/%D8%A7%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%84-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-zbfikq6jwlaa</link>
                <description>اسهال طوطی به دلایل زیادی اتفاق می افتد  از کجا بفهمیم پرنده اسهال شده    موقعی که پرنده اسهال شده دستشویی پرنده بیشتر از قبل خالت مایع میگیرداسهال در طوطی های مختلف یک سان است و تفاوت خاسی ندارد /دلایل اسهال پرنده/ دادن غذا هایی به پرنده که به ان ها حساسیت دارد بعد از حمام کردن اسهال اتفاقی عادی است    اما اگر اسهال بیشتر از یک هفته  طول بکشد  وشکل و رنگ پر هایش به طور ناگهانی تقیر کند باید به دام پزشک  مراجعه کرد در غیر این صورت مشکل به دست گاه گوارش صرایت و در نهایت به قلب می رستمواضب علاعم کوچک باشیم</description>
                <category>فاطمه شاهین فر</category>
                <author>فاطمه شاهین فر</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 13:51:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزار توی شطرنج2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47310534/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC2-omnpaxjz1rfp</link>
                <description>وقتی بیرون رسیدیم همه با دیدن صحنه ای هیرت انگیز فهمیدم صدا و حرارتهای پی در پی  کارگاه قالیبافی که توسط خواهر م روشنک که تمام زنهای روستا  در ان کارگاه کار می کردند با شعله های زیبا و رنگارنگ  مزین شده بودو زبانه می کشید.  ولی حیف که این همه زیبایی از قالی های زیبای شهر بلند میشد ولی اگر در این حالت نبود  درخشش آرامش بخشی داشت واطراف ان هم زنانی که در کارگاه روشنک کار می کردند نیز جمع شده بودند و با شیون و فریاد مارا برای اینده مبهم برای روستا همراهی می کردند. زنان شاغل در کارگاه  به شدت از روشنک حساب می بردند و کسی به خود جرات نمی داد در گره ها و تار و پود قالی بافته شده با اهنگ و نوای گروهی بی نظمی و خطایی داشته باشد و به جرات باید بگم همین جدیت و مدیریت خواهرم باعث شده بود روحیه کار گروهی و سماجت در همه کارگران کارگاه بوجود بیاد و قالیهای دست بافته شده انها از مسیرهای زمینی، دریایی و هوایی  با احساس سلام و پیام محبت امیز مردم روستای مارا به اقسا نقاط دنیا برسانند و ضمن ایجاد اشتغال درامد خوبی نصیب انها می شد و تنها ارتباط عاطفی و دوستی بین انها و خواهرم با شعله های اتش یکی یکی پاره می شد.متاسفانه با گذشت زمان بر شدت باد افزوده شد و اتش به کارگاه مجاور که کارگاه سفالگری بود و عمده مردان ده که تعدادی نیز از شهر می امدند توسط و برادرم رحیم اداره می شد رسید. تمام سفال ها یی که با رنگ و به دست علاقه مندان ساخته شده بود و با لوآب های رنگی و سفید تزیین شده بود را در بر می گرفت و حال برادرم که بیشتر از روشنک در کارگاه کار کرده وبا کارگر ها گرم گرفته بود بد تر از همه بودبعد باران شدت گرفت و خوشبختانه هیچ آدمی صدمه ندید من در آن زمان کودکی بودم برای همین خیلی از ماجرا سر در نمی آوردم وقتی پدرم برگشتم پرسیدم چرا قالی ها و سفال ها ی مان  آتش گرفت پدرم جواب داد عده‌ای از آدمهای سرور چشم دیدن موفقیت به زبان خودشان  روستایی های فلک زده را ندارند</description>
                <category>فاطمه شاهین فر</category>
                <author>فاطمه شاهین فر</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 12:49:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزار توی شطرنج۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47310534/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-wecp2trndzyw</link>
                <description>من کیستم نمی دانم چه کسی بودم و چه کسی هستم، هدفم چه بوده و برای چه اینده ای چشم گشودم. اولین بار وقتی 2 سالم بود دنیا را شناختم ، سال1380 من چهارمین بچه یعنی آخرین فرزند بودم، آن موقع پدرم کارآفرین بسیار خوب و بزرگی بود ولی برحسب اتفاق همه زندگی و زمانی که ما در خواب خوش در ایوان خانه که نور ماه اطراف را روشن کرده بود و نسیم دلنوازی می وزید و لذت خواب را دوچندان می کرد با احساس گرمای جانسوز همراه با صدای جلز ولز خاصی که گویی ناشی از غر زدنهای مداوم واعتراض جمعی اجسام که داشتند آینده ما را رقم میزدند از خواب بیدار شدیم. هرچند ابتدا در حالت گیجی ودست وپنجه نرم کردن با پتویی که به شدت من را در بر گرفته بود تا بواسطه سرمای شبانگاهی از سرفه های شب های بعد ما در امان باشد به سر می بردم ولی از انجایی که همیشه خودم را قهرمان داستانهای خیالی خود می دیدم با نثار مشت و لگدهای پیاپی به یکدیگر با بر ان پیروز شدم  و خود را در بغل پدرم به همراه برادران و خواهرم انداختم همان موقع داوود که فقط یک سال بزرگتر ازمن بودو در بغل مادرم داشت می دوید او را در حال دویدن به سمت بیرون دیدم . ا ادامه ی دا ادامه ی داست ادامه ی داستانادامه ی داستان در روز های آینده </description>
                <category>فاطمه شاهین فر</category>
                <author>فاطمه شاهین فر</author>
                <pubDate>Wed, 12 May 2021 00:30:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>