<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حانیه قلعه نویی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47346416</link>
        <description>نویسنده ای که در واقعیت و حقیقت گم شده!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 22:06:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>حانیه قلعه نویی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47346416</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%B4%D8%A8-nmyuxrkpqhm6</link>
                <description>بر سر دلدار رفتم نیمه شبخیس ِ اشک و مَست و عریان نیمه شبدل به دست و خونی و وحشت زدهدر میانِ ظلمت و ماتم زدهمن &quot;منی&quot;بگذاشتم در راهِ اوچون گذشتم از طلب در کارِ او&quot;خود&quot; کشی کردم ببینم روی دوستتا که او باشد، فقط او ، بوی دوستگفتمش ای دوست ، راهی ده مراگفت برو اغیار ، نخواهیمت تو را١٤٠٠/٧/١٩</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 16:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منی که بی احساس شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D9%85%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B4%D8%AF-spnoialmakwh</link>
                <description>به آیینه نگاه میکنم میترسم ...از چشمانی که دیگر هیچ احساسی در آن نیست.از چشمانی که خیلی وقت است اشک نریخته.از چهره ی جدی و خنثی...باید میدانستم به همچین موجودی تبدیل خواهم شد، خسته ام ... خیلی خسته !کاش میشد زندگی را همینجا تمام کرد.کلِ صحنه برای یک پایان آماده است ، من ، تو ، فضای اتاق ، زندگی !باز معده درد دارم امروز! انگار از حلقم تا معده ام سرب داغ ریخته اند....کاش این درد مرا میکشت ، بعد از مرگم دلم برای دانشگاه تنگ میشود.آن روز که جواب انتخاب رشته ها آمد تجربه ای شبیه مردن بود ... فهمیدم برای همیشه اینجا گیر کرده ام.ای کاش میمُردم ! کاش در خواب میمردمکاش زیر باران میمردم ... یا در آغوش ِتو !یا شاید بعد از شنیدن یک غزل ، بعد از آمدن از یک مسافرت خوب !کاش دیگر متولد نشوم ! کاش بعد از مرگ تبدیل به ستاره ای شوم در آسمان ، یا ماهی ای در اعماق اقیانوس!کاش بعد از مرگم هرجا که میروم یک لباسِ سفید بپوشم و موهایم را نبندم .با خوردنِ قهوه معده درد نگیرم ، کاش تو هم آنجا باشی! کاش گفت و گویی داشته باشیم ؛ مثلا به  من  بگویی که چقدر سفید به تو می آید ،  چقدر خوشحالی و چشمانت میخندد.کاش یه خانه ی بزرگ داشته باشیم با فرش های قرمز رنگ و نور خورشید از پنجره های خانه روی فرش بتابد...کاش خانه پر از گل و درخت باشد ، زحمتِ آب دادن به گلها با تو !با تو دلم میخواست بدون موسیقی برقصمشاید بچه دار هم میشدیم!کاش بعد از مرگم به همه ی اینها برسمخیلی ها قبل از مرگ به اینها رسیده اند.شاید قانون این باشد که اگر قبل از مرگ آرامش را نیافتی بعد از آن هم نمی یابی !کاش برای من اینگونه نباشد.#ح#روزمره</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Aug 2025 15:41:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-ma2ktxlbamnl</link>
                <description>شهریور سال ۱۴۰۲ بود ؛ خیلی یهویی تصمیم گرفتیم بریم شمال ، خلاصه بگم اون روزی که رسیدیم مازندران دریا خیلی طوفانی بود و بخاطر همین چند تا غریق نجات اطراف ساحل گذاشته بودن که مردم رو کنترل میکردن تا کسی داخل آب نره.من یه ده سالی میشد که دریا نرفته بودم ؛ شایدم بیشتر.بخاطر همین به دریای خزر که رسیدم طاقت نیاوردم و سریع کفش هامو درآوردم و رفتم داخل آب.صدای سوت غریق نجات بلند شد ، اشاره کردم که خیلی نزدیک نمیرم و همینجا میمونم.بعد از چند دقیقه سرم رو برگردوندم و دیدم یکی از این اقاهای غریق نجات داره به سرعت سمتم میاد، اولش ترسیدم ، نزدیکتر که شد دیدم داره لبخند میزنه ، دو سه قدم با من فاصله داشت که ایستادلبخندش جمع شد ، پرسیدم چیزی شده؟با صدایی که میلرزید پرسید شما اسمت چیه؟گفتم حانیه.دیدم انگار داخل چشماش اشک جمع شد ، گفتم اقا لطفا به من بگید موضوع چیه!؟گفت: من یه دختر دارم که اسمش حلما ست.و چهره اش خیلی شبیه توعهالان یک هفته اس که از خونه رفتهباهم بحثمون شد و از خونه زد بیرون.شما رو که از دور دیدم خوشحال شدم گفتم حتما برگشته. من خیلی حالم گرفته شد ، بغض کردم .گفتم عکسش رو داری؟از داخل گوشیش عکس دخترش رو نشونم دادواقعا شبیه بودیم.حق داشت اشتباه بگیره بنده خدا.شروع کرد از حلما گفتن ، منم فقط به حرفاش گوش دادم .خیلی دلتنگش بود.من میفهمم وقتی ینفرو با کسی که دوستش داری اشتباه بگیری چه حسی داره.اما تو می دونی وقتی یکی بهت میگه تو شبیه کسی هستی که خیلی دوستش دارم و دلم براش تنگ شده یعنی چی؟ خیلی وقته که از اون روز میگذره و هرموقع یاد اون روز میوفتم با خودم میگم ، آیا حلما هیچوقت برگشت پیشِ پدرش؟ امیدوارم که برگشته باشه.#ح #خاطره</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Aug 2025 15:38:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهِ تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%AA%D9%88-ctsn9bx9wznh</link>
                <description>منم، افتاده ی دامِ نگاهتامیدم بشنوم بازم صدایتفقط خواهم که تو عشقم بیاییتحمل کرده ام درد جدایینه روزم روز بود و نه شبم شبچه عمری که گذشت افتاده در تببیا و باز کن جانم صدایمکه من با درد دوری آشنایمنمی‌دانی که عشق تو چه ها کردمرا با اشک و ناله آشنا کردامیدم بشنوم بازم صدایتمنم، افتاده ی دامِ نگاهت</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 12:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پلِ قدس ،بهار۳</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-yt4p9ylbzn2c</link>
                <description>بوی تلخِ خیانت در هوا پیچیده بودیاد دارم در هوایی تیره بودآخرین دیدارمانمرگ می بارید آن شب آسمانشب در آن شب سخت وحشت کرده بودشانه هایم خسته بودباد موسیقی غم می‌نواخت زمین خیسِ اشک ،خیسِ بارانهوا سردِ سرد ، همچو سوزِ زمستانمرگ می بارید آن شب آسمانیاد دارم دیگر از آن زمان&quot;فصل ها پشتِ سر هم تیره بود&quot;</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 12:15:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه بن بست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-utg7gpfgs6ww</link>
                <description>در خیابانِ ما کوچه ها بن بست اندآسمان نمناک استدلِ من غمناک استدیده هایم رخِ زیبای تو را می‌جوید و زمین یخ زده از دوری معشوقش سختتو کجایی؟ تو کجایی که تنم سخت به گرمای تنت محتاج است. </description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 12:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D9%85%D8%B1%DA%AF-z4pvoogpt2bh</link>
                <description>من از قبل هفت سالگی ام خاطره ی زیادی یادم نیست ....شاید دو سه تا خاطره اونم با کمک روان شناس تو ذهنم هست که خیلی تصاویر گنگ و مبهمه!ولی یچیزی رو خيلی خوب یادمهاینکه همیشه دلم میخواست بمیرمیادمه میرفتم گوشه ی اتاقم چشمام رو می‌بستم و التماس خدا رو میکردمو جالب اینکه فکر میکردم دعام مستجاب میشه.بزرگتر که شدم ، دیدم خدا کاری نمیکنهخودم دست به کار شدم۱۵ سالم بود....تصمیم گرفتم کارو تموم کنمخواهرم به موقع رسید و نجاتم دادو پدر و مادرم هیچوقت نفهمیدن من چه قصدی داشتم.تقریبا ۱۰ سال از اون اتفاق میگذره....و من هنوزم گاهی به خودکشی  فکر میکنمبه قولِ صادق هدایت خودکشی با بعضی ها زاده شده...نمیشه ازش فرار کرد.امروز چه روزِ خوبی برای اینکار بودهوا عالی بودمنم نسبت به روزای دیگه احساس زیبایی بیشتری میکردممرگِ قشنگی میشد!حیف!#ح</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jul 2025 12:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%AA%D9%88-rpagvuurekqn</link>
                <description>بیا رازِ مرا در دل نهان کنطبیبم شو ، مرا تیمارِ جان کنبیفزا آتش عشقم به یک بارکه من خواهم تو را یک نه که صد بارتنم محتاج و دستانت پناهم بدین راه و روش بهتر ندانم در آغوشم کِش از بهر تمنّاکه از جان برکشم صد سوز و صد آه صدایم کن به لَحنی خوش به گوشم که بی تو ساغر مِی من ننوشمنگاهم کن که جانم &quot;روح &quot; گیردسرِ گردن کشم را نوح گیرد#ح۴تیر۱۴۰۴</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 19:36:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%DA%A9%D8%A7%D8%AC-pxlrlqptcd1u</link>
                <description>               زیر یک  درخت کاج دراز کشیده ام                                                                                               و به این فکر میکنم که آیا درخت کاج که برخلاف قوانین فصلها عمل میکند  یک شورشی و طغیانگر است ؟#ح</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 23:24:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%A7%D9%88-jrht9uhn6i3w</link>
                <description>سلام عزیز دلم امیدوارم حالت خوب باشهو شب ها زود بخوابیو همون مقداری که میخوابی کلی سرحالت کنهامیدوارم وقتی از سر کار برمی گردی خونهکلی بخندی و شاد باشی و خستگی بهت فشار نیارهامیدوارم آدمای خوبی سر راهت قرار بگیرنو هر روز کلی کارهای قشنگ برای انجام دادن داشته باشیفیلم های خوب ببینی آهنگ های خوب گوش بدیامیدوارم آدمای اطرافت ازت تعریف کنن و قدرت رو بدوننو لذت ببری از نفس کشیدن، از زندگی کردن امیدوارم در لابه لایه ی زندگی هیجان انگیز و قشنگت عزیزم یاد من هم باشی و بدونی ینفر چندین کیلومتر اون ور تر هر روز یادت میکنه و بهت افتخار میکنه .#ح</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 22:55:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%B9%D8%B4%D9%82-xtbkkwnao3pq</link>
                <description>گاهی بی دلیل غمگین میشوم ، گاهی بی دلیل اشک میریزم ، گاهی بی دلیل قلبم میشکند...انگار اتفاقی افتاده ومن فراموش کرده ام ، انگار خودم را جا گذاشته ام ...آه ! امروز پُر ام از کلمات نامفهوم ، پر ام از عشق ، پر ام از نفرت ... امروز خشمگین ام...امروز از اینکه تنها باشم ناراحتم ، امروز میخواهم در شلوغی باشم تا به خودم فکر نکنم؛تمام این احساسات شاید به دلیل&quot; زن&quot; بودن استما میتوانیم بسیاری از احساسات را در &quot;لحظه&quot; تجربه کنیم ، میتوانیم در گریه بخندیم ، در خنده اشک بریزیم ، و این پارادوکس برای خودمان هم عجیب است ...راست گفته اند که زن مال این سیاره نیست ، به همین خاطر است که فهمیدن او دشوار است .حتی برای من که در کالبد یک زن بدنیا آمده ام ، فهم این جنس سخت است ...زن  هزارتویی ست که انتها ندارد ، خودش در خودش گُم میشود گاهی ...مردان اما...آنها ساده اند ، عصبانی که شوند از صدایشان معلوم است ، خوشحال باشند از رنگ موهایت تعریف میکنند...مردان عشق را پیچیده نمیکنند .!#ح</description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 19:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-exithpzirxq5</link>
                <description>کوچه خالی بود و من تبی سوزان به همراهمهمچنان سر در گم و حیران و حیرانمکوچه خالی بود،  خانه خالی بودمن نمیدانم چرا پروانه ها هم گریه می کردندیا که شاید درد من را با صدایی سوزناک فریاد می کردندکوچه خالی بود اما سنگ ها هم ناله می کردنداز فراقِ خانه های خالی بی عشقخانه خالی بود و من در انتظار ِ نامه ای از &quot; او&quot;فکر کن باران می بارید در آن لحظه جمع مان پر شور تر می شددر هوایی سرد و پائیزی عشقمان پر رنگ تر میشد...آه! اگر باران می بارید در آن لحظه لحظه ی &quot; دیدار &quot; اگر میشددر میان قلبِ&quot; آبان ماه&quot; عشقمان پر رنگ تر میشد. </description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:40:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47346416/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-zbzmkykztarx</link>
                <description>در مسیر سخت راهدر مسیری اشتباه ناگهان میرسد به گوش نغمه های یک انسانِ آشنا:&quot;ای مسافرِ غلط &quot;&quot;هیچ فکر کرده ای کفش هایت اشتباهِ اشتباه می رود؟&quot;خسته ام از این دیارکدام راه را باید رفت؟ یا به قول آن شخص که در خوابم پرسید:کدام مسیر است که نامرئی باشد؟خسته ام از خرافات و جهل و تعصب خسته ام از تشنگی سالهاست که تشنه ام من در نماز هم تشنه بودمدر کلیسادر مسجدخسته </description>
                <category>حانیه قلعه نویی</category>
                <author>حانیه قلعه نویی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>