<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پردیس احمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47427014</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:34:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>پردیس احمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47427014</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش كتابخواني طاقچه: تمام اين مدت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47427014/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%AA-doi2tlsvdpyb</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه شهریور نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب تمام این مدت نوشته‌ی ریچل لیپپنکات و میکی داتری با ترجمه نازنین فیروزی است. در نوشتن این یادداشت تلاش بر این بوده است که داستان کتاب لو نرود تا همچنان برای کسانی که قصد خواندن کتاب را دارند جذاب باشد.چالش این ماه خواندن کتابی با موضوع شکست عشقی بود. با توجه به این که هدف من از شرکت در این چالش خواندن کتاب‌های جدید و متفاوت با دیگر کتاب‌هایی است که می‌خوانم و این که تعدادی از کتاب‌های معرفی شده در پست طاقچه را خوانده بودم به کامنت‌ها مراجعه کردم و این کتاب را که یکی از دوستان معرفی کرده بود انتخاب کردم (با سپاس از طاقچه و دوستی که این کتاب را معرفی کرده بودیکی از نویسندگان این کتاب، ریچل لیپپنکات، نویسنده‌ی کتاب «پنج قدم فاصله» است، بنابراین اگر آن کتاب را دوست نداشتید، خواندن این کتاب هم توصیه نمی‌شود. شخصیت‌های اصلی داستان، مانند کتاب قبلی نوجوان هستند و در ابتدای کتاب ما با یک جشن فارغ‌التحصیلی روبرو می‌شویم و رابطه‌ای که به سمت تاریکی و شکست می‌رود. با توجه به سنی که شخصیت‌های داستان دارند، به هم خوردن رابطه حتی بدون دلیل نیز پذیرفته است اما کیمبرلی (شخصیت مقابل کایل) دلیل موجهی برای این تصمیم دارد؛ او می‌خواهد ببیند بدون کایل زندگی چگونه است. در نگاه اول شاید این دلیل تنها یک بهانه به نظر برسد اما زمانی که دقیق‌تر به آن می‌اندیشیم میل به استقلال دلیل بسیاری از جدایی‌هاست حتی اگر به زبان نیاید. رابطه‌ی چند ساله‌ای را تصور کنید که در سنین پایین شکل می‌گیرد و یکی از دو شخص نیز محبوبیت و معروفیت بیشتری دارد؛ نفر دوم این رابطه همواره به عنوان «همراه شخص محبوب‌تر» شناخته می‌شود. در واقع هویت این شخص همواره به وسیله‌ی یک نفر دیگر تعریف می‌شود هرچند در این داستان هم کایل به دلیل یک اتفاق شهرت خود را از دست می‌دهد و هم کیمبرلی تلاش زیادی برای شکستن این قاعده می‌کند اما در جایی (سال آخر دبیرستان) تحمل این مساله برای کیمبرلی سخت می‌شود. او با تلاش برای تغییر محیط زندگی و بهم زدن رابطه‌اش سعی دارد تمام چیزی که پیش از این اتفاق افتاده را تغییر دهد.درست است که این مساله (هویت و استقلال) در سنین نوجوانی اهمیت بیشتری دارد و فرد نوجوان بیش از دیگر افراد تلاش می‌کند که هویت خود را به گونه‌ی مستقلی شکل دهد اما در سنین دیگر هم اتفاق می‌افتد و یک رابطه‌ی خوب با فاصله‌ی مناسب تعریف می‌شود یعنی نه آنقدر دور که به صورت زوج دیده نشوید و نه آنقدر نزدیک که هویت و استقلال خود را از دست بدهید.به داستان برگردیم، پس از درخواست کیمبرلی از کایل اتفاق ناگواری می‌افتد که روند داستان را تغییر می‌دهد. غمی که شخصیت اول داستان (کایل) متحمل می‌شود باعث می‌شود که او از زمان و مکان فاصله بگیرد. پس از چند ماه سوگواری او به اجتماع برمی‌گردد و تلاش می‌کند همه چیز را از نو بسازد هرچند که عذاب وجدان مانند يك وزنه او را به عقب مي‌كشد. مدتي طول مي‌كشد كه او بياموزد همانگونه كه ناراحت بودن در زمان خودش اشكالي ندارد اين كه پس از يك اتفاق حزن‌انگيز حالت خوب باشد و خوشحال باشي هم اشكالي ندارد. كتاب در ادامه اتفاق‌هاي متفاوت و عجيبي را رو مي‌كند كه با اين كه در برخي از مواقع قابل حدس هستند جزييات جذابي دارند كه خواننده را با خود همراه مي‌كند. ترجمه‌ي كتاب نيز تقريبا روان و خالي از اشكال است كه به شيرين‌تر شدن تجربه‌ي خواندن كتاب مي‌افزايد.در نهايت شايد اين كتاب مباحث خيلي عميقي را دربرنگيرد و با خواندن آن نگاه ما به دنياي اطراف را تغيير نكند اما نمي‌توان گفت كه زماني كه براي آن گذاشته شده است اتلاف وقت است. خواندن اين كتاب به شما جسارت مي‌دهد و به يادتان مي‌آورد كه «عشق» وجود دارد. اين كتاب را به تمامي افرادي كه به عشق اعتقاد دارند، از زندگي عشقي خود نااميدند و تمامي افرادي كه از غافلگير شدن لذت مي‌برند توصيه مي‌كنم. https://taaghche.com/book/92125 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 19:10:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اتاق مهمان</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-ikgh1m83cqbh</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه شهریور نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب اتاق مهمان نوشته‌ی دریدا سی میچل با ترجمه محمد صالح نورانی‌زاده است. در نوشتن این یادداشت تلاش بر این بوده است که داستان کتاب لو نرود تا همچنان برای کسانی که قصد خواندن کتاب را دارند جذاب باشد.چالش این ماه خواندن کتابی بود که در رابطه با زندگی یک زن باشد. به نظر موضوع ساده‌ای است اما بیشتر باعث می‌شد از سادگی و شمول زیاد به شک بیفتم که چه متابی را بخوانم. منتظر پیشنهاد طاقچه ماندم که بی‌فایده بود (از همین تریبون از طاقچه‌ی عزیز درخواست دارم که پست کتاب‌های پیشنهادی چالش هر ماه را حتما بگذارد شاید عده‌ای چشم به راه باشند). به هر حال پس از ناامیدی از این مساله، به صورت اتفاقی و با خواندن معرفی کتاب‌ها، این کتاب را انتخاب کردم که در ژانر تریلر است تا کمی متفاوت‌تر از دیگر کتاب‌هایی که خواندم باشد.در پیش‌گفتار داستان شرحی از مرگ یک نفر را می‌خوانیم که تا اواسط داستان ارتباطش با داستان مشخص نمی‌شود اما در عین حال به ما هشدار می‌دهد که با داستان عادی‌ای روبه‌رو نیستیم. شخصی که در پیش‌گفتار درباره‌اش سخن گفته می‌شود، مردی است ناامید که مدت‌هاست قصد خودکشی دارد و در حال نوشتن یکی از چندمین یادداشت‌های خودکشی خود است که به بیهودگی و پوچی این کار پی می‌برد و یادداشت را پاره می‌کند. او پس از اقدام‌های ناتمام خود این بار قصد دارد که واقعا خودش را بکشد و تنها خواننده است که متوجه می‌شود که او در لحظات آخر از این کار پشیمان شده است هرچند دیگر سودی نداشته است.پس از پیش‌گفتار، اعلامیه‌ی اجاره‌ی اتاق را می‌بینیم. اتاقی در شمال لندن و خانه‌ای قدیمی و اشرافی که بعدها متوجه می‌شویم کتاب نامش را (اتاق مهمان) از همین اتاق می‌گیرد. این اتاق و خانه نقش بسیار مهمی در روند داستان بازی می‌کند. مالکان خانه نیز در این خانه ساکن هستند و می‌خواهند خانه‌ی خود را با شخص دیگری شریک شوند.لیزا –شخصیت اصلی کتاب- دختری است که این اتاق را اجاره کرده است و داستان درباره‌ی زندگی اوست. همان‌گونه که مالکان دلیل‌های خود برای اجاره دادن اتاق را دارند او نیز دلایل منحصر به خودش را برای اجاره کردن این اتاق دارد. دلایلی که در ابتدا شک برانگیز نیستند (نزدیکی به محل کار، سخت بودن پیدا کردن محلی دیگر، پیدا کردن نامه و...) اما با وجود اتفاق‌های ناخوشایندی که از همان روز اول برای لیزا می‌افتد و اصرار مالکان برای فسخ قرارداد، پافشاری او برای ماندن شک برانگیز و غیرمنطقی به نظر می‌رسد. شاید موضوع اصلی داستان پیدا کردن دلیل پافشاری اوست. در مسیر خواندن داستان به تدریج سرنخ‌هایی در این باره در اختیار خواننده قرار می‌گیرد و دلیل این مساله مشخص می‌شود اما داستان به حل این معما، ختم نمی‌شود و پس از مشخص شدن دلیل، متوجه می‌شویم که این تنها بخشی از یک پازل بزرگتر است که حل آن خواننده را تا انتها با خود می‌کشاند.کتاب جذابیت بالایی دارد و خواننده را با خود همراه می‌کند. با توجه به حالت معمایی داستان، حالت‌های زیادی در ذهن خواننده ممکن می‌شود که هر لحظه به نفع یکی از حالت‌ها تغییر می‌کند این پویایی به جذابیت داستان می‌افزاید. این کتاب برای من از آن دسته کتاب‌هایی بود که تا خواندن خط آخر آن را زمین نگذاشتم و در چند ساعت تمام شد. خواندن این کتاب را به تمامی افرادی که از معما و چالش‌های آن لذت می‌برند توصیه می‌کنم. ترجمه‌ی کتاب نیز نسبتا روان و بدون اشکال است که این مساله نیز خواندن کتاب را شیرین‌تر می‌کند. https://taaghche.com/book/92249 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Sep 2021 20:13:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هویت</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-rflsypdfsd5c</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه مرداد نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب هویت نوشته‌ی میلان کوندرا با ترجمه حسین کاظمی یزدی است. در نوشتن این یادداشت تلاش بر این بوده است که داستان کتاب لو نرود تا همچنان برای کسانی که قصد خواندن کتاب را دارند جذاب باشد (اگر قصد دارید موضوع و داستان لو نرود، معرفی این کتاب در طاقچه را نخوانید، یکی از گره‌هایی که البته قابل حدس است و در یک سوم اول کتاب مشخص می‌شود در این خلاصه و معرفی آورده شده است که همین جا از طاقچه درخواست رسیدگی به این موضوع را دارم).چالش این ماه خواندن کتابی بود که یک روزه بتوان آن را تمام کرد. انتخاب این موضوع در عین جالب بودن کمی گنگ است. یک روزه تمام کردن کتاب‌، به سرعت کتابخوانی فرد، مضمون و حجم کتاب مرتبط است و با توجه به کتاب‌های پیشنهادی طاقچه به نظر می‌رسد تنها حجم و تعداد صفحات در نظر گرفته شده است. با این حال من نیز کتاب هویت را که یکی از کتاب‌های پیشنهادی طاقچه بود برای این ماه انتخاب کردم و از این معرفی و انتخاب راضی هستم.کتاب هویت میلان کوندرا، در رابطه با یک زوج است. در خلال و به بهانه‌ی نوشتن از زندگی این دو نفر، اتفاق‌های افتاده و داستان‌های فرعی‌ اتفاق افتاده برای هر کدام از این دو نفر مضامین گسترده‌ای مستتر هستند. گره داستان با يك سوتفاهم اتفاق مي‌افتد سوتفاهمي كه هيچكدام از دو طرف تلاشي براي حل آن نمي‌كنند و بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شود تا زماني كه براي جلوگيري از آن دير است و دو طرف آنقدر در آن فرو رفته‌اند كه ترك آن بدون از دست دادن بخشي از خود و تغيير هويت امكان پذير نيست. مساله‌اي كه در تمامي داستان خواننده را آزار مي‌دهد، عدم وجود گفت و گو بين دو فرد است. با اين كه بارها و بارها متوجه عشق اين دو نفر به يك ديگر مي‌شويم، آن‌ها با يك‌ديگر صحبت نمي‌كنند. اگر همه چيز گفته مي‌شد و آن دو نفر مانند خواننده همه چيز را مي‌دانستند، اين سوتفاهم، بابت گفتن يك جمله به خاطر پنهان كردن جمله‌اي ديگر، به وجود نمي‌آمد يا به سادگي قابل حل بود.کتاب هویت میلان کوندرا، برخلاف حجم کم، مفاهیم گسترده‌ای را در خود جای داده است و همچنین ارجاع‌های زیادی به خود دارد بنابراین به عنوان یک توصیه به کسانی که می‌خواهند کتاب را بخوانند می‌توانم بگویم که از کنار هیچ چیز ساده رد نشوید. با وجود گسترده بودن مفاهیم، اصلی‌ترین مضمون آن هویت است. این که هویت چیست و چگونه تعریف می‌شود؟ ظاهر نمی‌تواند ملاک هویت باشد، زیرا که نویسنده در یکی از صفحات ابتدایی چنين مي‌نويسد: شانتال هيچوقت او را نديده بود؛ با اين همه... در هويت او شكي نداشت. البته در اين مورد هويت فرد به عنوان زن همسر سابق و وابسته به شخص ديگري تعريف مي‌شود. اما در جايي ديگر همان ظاهر فيزيكي نماد هويت مي‌شود، البته كه فرد خود را به خاطر ملاك قرار دادن آن ملامت مي‌كنند و چنين مي‌نويسد: چگونه ممكن است نتواند شكلي را كه بسيار عاشقش است و او ر ا منحصر به فرد مي‌كند تشخيص دهد؟ در جايي ديگر از كتاب به تفاوت بين فرد و فرديت با دو كلمه‌ي بچه و پسر يك شخص مي‌پردازد و اشاره مي‌كند كه يك فرد با فرد ديگري قابل جايگزيني نيست هرچند كه خصوصيات مشابهي داشته باشد. در جايي ديگر چشم را دريچه نفس مي‌داند و &quot;جايي كه هويت يك شخص در آن جا متمركز است&quot;. بنابراين هويت در نظر نويسنده، به نفس هر كس برمي‌گردد و عنصري منحصر به فرد است كه ممكن است در گذر زمان تغيير كند.خواب، دوستي، مرگ، خيانت، ملال، هويت دوگانه، عشق، بيگانگي، خودآگاهي، مدرنيته و... از ديگر مضاميني هستند كه ما روزانه با آن‌ها سر و كار داريم و به سادگي از كنارشان مي‌گذريم اما در كتاب به گونه‌ي متفاوتي تعريف مي‌شوند. در اين نوشتار به طور خلاصه به دو مفهوم خواب و دوستي اشاره مي‌شود:خواب خنثي كننده‌ي زمان حال و تعادل‌بخش دوره‌هاي مختلف زندگي است كه به تمام آن‌ها اعتبار يكساني مي‌دهد و در واقع عمق هر اتفاق را در نظر نمي‌گيرد (در صورتي كه به نظر شانتال، زمان حال برتري بيشتري دارد). مفهوم دوستي نيز چند بار در داستان بررسي مي‌شود: لزوم دوستي زنده ماندن در خاطرات افراد است يا با كلمات خود نويسنده: &quot;دادن يك آيينه به شخصي ديگر براي ديدن تصوير گذشته‌ي خود/ دوستي براي آدمي كه حافظه‌ش درست كار مي‌كنه ناگزيره. شايد يادآوري گذشته‌مون ...براي حفظ تماميت خودمون لازم باشه... دوستا آيينه‌ي ما هستن، حافظه‌ي ما هستن؛ ما فقط ازشون مي‌خوايم كه هر از گاهي اين آيينه رو تميز كنن تا بتونيم خودمون رو توش ببينيم.&quot; البته كه چنين تعريفي، مفهوم تعديل شده و محدودي از دوستي است و نويسنده نيز به درستي به آن اشاره مي‌كند: &quot;دوستي به عنوان ارزشي كه از همه چيز بالاتر باشه.&quot; اما حالا منسوخ شده است و نويسنده به عنوان دليل منسوخ شدن آن چنين مي‌نويسد: &quot;دوستي يه اتحاده در برابر بدبختي؛ اتحادي كه بدون اون، آدم در برابر دشمنا درمونده ميشه. شايد ديگه نيازي به چنين اتحادي وجود نداره.&quot; چون دشمن‌ها &quot;نامرئي و بي‌نام و نشونن. كاغذبازيا و قوانين... اگه كسي كمكت كنه اونم يه آدم بي‌نشون و نامرئيه... دوستي ديگه نمي‌تونه شاهكار كنه&quot;. &quot;اين روزا ديگه دوستي اون معناي سنتي خودشو نداره، به يه پيمان مراعات دوطرفه تبديل شده كه خلاصه‌اش ميشه پيمان ادب.&quot; بنابراين دوستي در گذر زمان از معناي كلي و خاص خود به احتياط و نزاكت تقليل يافته است و جاي دوستان و دشمن‌هاي مشخص با سازمان‌هاي بي‌نام و نشان و دشمن‌هاي نامرئي پر شده است. جالب اين كه مسائلي كه در كل كتاب به گونه‌هاي مختلف خودش را نشان مي‌دهد، در همين چند خط كوتاه نيز به چشم مي‌خورد: هويت و زمان!زمان نيز از مفاهيم پررنگ در كتاب است، چه در قيدهاي زماني مانند در كمتر از يك ساعت، ماهي يك بار، فردا، امشب و... و چه در مقوله‌هاي سن، جواني، پيري و...! همچنين اين داستان اعتقاد دارد كه گذر زمان جهان را به جاي بدتري تبديل كرده است .هرچقدر عنصر زمان در داستان پررنگ است، عنصر مكان به همان اندازه كمرنگ است. بخش‌هاي كتاب مكان مشخصي ندارند. مشخص نيست آن‌ها در سفرند و در هتل يا در شهر خودشان و آپارتمان. مكان‌ها چگونه با يك ديگر تعويض مي‌شوند؟ گويي در خواب يا فيلم يا خيالي هستيم كه همه چيز به سرعت عوض مي‌شود (البته همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره كردم نبايد از كنار هيچ جزئي از اين كتاب به سادگي گذشت و عمدي در اين كار نيز وجود دارد).در انتها، خواندن اين كتاب را به تمامي افرادي كه كتاب خواندن را تنها سرگرمي نمي‌بينند و دنبال كردن لايه‌هاي پنهان متن‌ها برايشان جالب است توصيه مي‌كنم، اما نه براي خواندن در يك روز! البته كه حجم كم و روند كتاب كه شما را با خود همراه مي‌كند به شما اجازه مي‌دهد كه به سرعت و حتي كمتر از يك روز آن را به پايان برسانيد اما توصيه‌ي من اين است كه زمان بيشتري را براي اين كتاب صرف كنيد و در مطالب آن دقيق شويد. https://taaghche.com/book/38987 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 20:48:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش كتابخواني طاقچه: زايو</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D8%A7%D9%8A%D9%88-rog8mzzvefef</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه تیر نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب زایو نوشته‌ی مصطفی رضایی کلورزی است. در نوشتن این یادداشت تلاش بر این بوده است که داستان کتاب لو نرود تا همچنان برای کسانی که قصد خواندن کتاب را دارند جذاب باشد.چالش این ماه طاقچه، خواندن کتابی درباره‌ی شیوع یک بیماری بود و برای این ماه من تصمیم گرفتم –حالا که امکان آن وجود دارد- یک کتاب ایرانی را برای خواندن انتخاب کنم. کتاب زایو، درباره‌ی شیوع و گسترش یک بیماری به اسم زایو است که نام خود را از ساختار و شکل ظاهری خود گرفته است که به صورت دو زد (Z) در هم پیوسته است هرچند توضیحات کتاب در این باره کافی به نظر نمی‌رسد!داستان این کتاب در آینده (حدود 20 سال بعد) اتفاق می‌افتد. شخصیت اول داستان و قهرمان آن یک ایرانی است که استاد دانشگاه است و درباره‌ی ویروس اطلاعات زیادی دارد، اطلاعاتی بیش از تمامی دانشمندان دنیا! نویسنده به گونه‌ای در داستان از کلیشه‌ی برعکس استفاده کرده است. در این داستان ایران از جایگاه سیاسی و علمی فوق‌العاده‌ای برخوردار است. تکنولوژی ایران با بیشتر کشورها قابل مقایسه نیست. حتی در جایی اشاره می‌شود که هواروهای (معرفی این مضمون در کتاب نیز گنگ است اما در طول داستان متوجه می‌شویم که هواروها اتوموبیل‌های پیشرفته‌ای هستند که به جای حرکت در خیابان در ارتفاع‌های مختلف حرکت می‌کنند) ایران خودرو بسیار پیشرفته‌تر از هواروهای بنز هستند. شاید این مسائل تا 20 سال آینده قابل دستیابی باشند و یا اگر داستان فضاپردازي بهتری داشت این مسائل در بستر داستان باورپذیر می‌نمود اما بیان آن‌ها به صورت گذرا و تک جمله‌ای بدون فضاسازی بیشتر یک گزاره‌ی طنزگونه به نظر می‌رسد تا یک گزاره‌ی جدی که می‌خواهد دید همه را نسبت به ایران و ایرانی عوض کند (اگر فرض کنیم یکی از اهداف داستان و نویسنده چنین چیزی است). همچنين داستان به صورت كليشه‌اي به مباحثي مانند فقر، اختلاف طبقاتي، دين برتر، كشور خونخواري كه با ديگر كشورها متحد نمي‌شود و... اشاره مي‌كند.طرح داستان پر از ایده‌هاي نو و جدید است که هر کدام به خودی خود خلاقیت بسیاری دارند. مشخص است که برای قسمت‌های علمی کتاب زحمت زیادی کشیده شده است و قسمت‌های تخیلی و مرتبط با آینده نیز به خوبی ساخته و ايده‌پردازي شده‌اند اما در مرحله‌ي پرداخت كتاب ضعف‌هاي زيادي دارد. در بسياري از موارد براي تحميل نظر خود مجبور به تكرار چندباره‌ي يك حرف به زبان‌ها و بيان‌هاي مختلف شده است و برخي از مواردي كه نياز به توضيح بيشتر داشته‌اند را سربسته رها كرده است. مورد قابل توجه ديگر ايرادهاي نگارشي و املايي در كتاب است كه تعداد آن‌ها نيز كم نيست.مثال‌هايي از اين ايرادها و ضعف پرداخت در زير آورده مي‌شود:&quot;یکباره گوله‎‌ای دیگر در فاصله‌ی یک متری او به زمین اصابت کرد...&quot;&quot;-حواست رو جمع كن، ساشا!نام او ساشا بود.&quot;&quot;دكتر پارسا كه ميان چند نفر از محافظين به شدت حفاظت مي‌شد(!)، متوجه كف اتاق شد. جسد(!) چندتا از شورشي‌ها آنجا افتاده بود...نارنجک فقط چند دقیقه اونا رو گیج می‌کنه.&quot; بالاخره شورشی‌ها زنده‌اند يا مرده؟روند کتاب نیز به دلیل توضیحات طولاني و خسته‎‌کننده در برخي موارد و نامفهوم بودن برخی قسمت‌هاي ديگر بسیار کند است و به سختی پیش می‌رود. همانطور که پیشتر هم گفته شد در برخی ایده‌ها خلاقیت‌هایی به چشم می‌خورد اما در برخی از قسمت‌ها شتاب‌زدگی و بی‌تجربگی نویسنده پررنگ‌تر از این خلاقیت‌ها خودش را نشان می‌دهد و خواندن کتاب را سخت می‌کند. علاوه بر این برخی از ایدئولوژی‌ها به نظر می‌رسد به سختی در بستر کتاب گنجانده شده‌اند و كمی فضای داستان را ثقیل می‌کنند. با اين حال با توجه به اين كه اين كتاب كتاب اول نويسنده است خواندن آن خالي از لطف نيست و براي من همين كه توانستم در ميان كتاب‌هايي كه براي چالش خوانده‌ام نام يك كتاب ايراني را نيز بياورم جاي خوشحالي دارد. https://taaghche.com/book/23509 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 18:17:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: مغازه خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47427014/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-svl4mzjysrww</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه خرداد نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه ای از نسخه‌ی صوتی کتاب مغازه‌ی خودکشی با صدای هوتن شکیبا است. در نوشتن این یادداشت تلاش بر این بوده است که داستان کتاب لو نرود تا همچنان برای کسانی که هنوز کتاب را نخوانده‌اند جذاب باشد.چالش ماه خرداد طاقچه گوش دادن به کتاب صوتی با صدای یک شخصیت معروف بود و برخلاف ماه‌های قبل این موضوع به خودی خود برای من چالش به حساب می‌آمد چون  پیش از این هیچ‌گاه عادت و علاقه‌ای به گوش دادن به کتاب‌های صوتی نداشتم. می‌توان گفت این اولین تجربه‌ی کتاب صوتی گوش دادن من بود و یکی از خوبی‌های این چالش برای من، ترک عادت‌های قدیمی و حتی مخرب کتابخوانی (مثل خواندن کتاب در فقط یک موضوع خاص، ژانر خاص و در این مورد نوع خاص) یا حداقل کسب تجربه‌های جدید است که بابت این موضوع از طاقچه سپاسگزارم.موضوع کتاب مغازه‌ی خودکشی همانگونه که از اسمش برمی‌آید مغازه‌ای که به افرادی که از زندگی خسته شده‌اند اسباب خودکشی را می‌فروشد و همچنین خانواده‌ای است که این مغازه را اداره می‌کنند. نویسنده‌ی کتاب قویا قصد کرده که تمام ساختارهای ذهنی شما را درهم بشکند. برای مثال در جایی مادر خانواده از دخترش می‌خواهد که سعی کند بخوابد و کابوس ببیند چون معقول‌تر است! یا در جایی دیگر نوشته شده است به خاطر عزاداری باز هستیم. نکته‌ی مورد تاکید خانواده این است که ما قاتل نیستیم یا نمی‌خواهیم ابزار قتل به قاتل‌ها بفروشیم بلکه هدف ما کمک به افرادی است که قصد خودکشی دارند تا این کار را درست انجام بدهند و «اگر در زندگی موفق نبوده‌اند لااقل در مرگ خود موفق باشند»!داستان کتاب در چنین بستری اتفاق می‌افتد و همه چیزاز دید خانواده توویچ (که مغازه را اداره می‌کنند) خوب و از دید خواننده، یا در این مورد شنونده، عجیب پیش می‌رود اما نقطه‌ی شروع داستان با اتفاقی همراه است که این بستر را دچار تغییر می‌کند. این اتفاق به دنیا آمدن پسر کوچک خانواده (آلن) است. داستان از جایی شروع می‌شود که مشتری جدیدی که به مغازه آمده متوجه می‌شود که آلن دارد می‌خندد. هر چند که خانواده در مقابل این تصور مقاومت می‌کنند و آن را فقط یک شکلک می‌خوانند اما این مقاومت دیری نمی‌پاید زیرا آلن لبخند را تبدیل به خنده‌ی بلند و بعدتر قهقههه می‌کند.هر چه آلن بزرگ‌تر می‌شود هاله‌ی خوش‌بینی اطرافش نیز بزرگ‌تر می‌شود؛ خوش‌بینی‌ای که حتی در خانواده‌های طبیعی نیز دور از ذهن به نظر می‌رسد و در این خانواده نه تنها دور از ذهن بلکه خارج از تحمل افراد خانواده است. مادر خانواده از نقاشی‌های آلن که فقط زیبایی‌ها را نشان می‌دهد به ستوه آمده است. برادر بزرگ آلن (ونسان) از آهنگ‌هایی که او انتخاب کرده و می‌خواند عصبی می‌شود و سردرد می‌گیرد، پدر خانواده او را فرزند خود نمی‌داند و خواهر بزرگ آلن (مرلین) از این که آلن در نقاشی خود او را زیبا کشیده است به گریه می‌افتد. خانواده، به خصوص مادر، تمامی تلاش خود را برای تغییر وضعیت آلن می‌کنند: او را نصیحت می‌کنند، او را با خواهر و برادرش مقایسه می‌کنند و از او می‌خواهند مانند آن‌ها باشد، برایش اخبار غم‌انگیز پخش می‌کنند تا روحیه‌ی او را تضعیف کنند اما آلن «تنها نیمه‌ی پر لیوان را می‌بیند» و گویی از هیچ کس برای بهبود این اوضاع کاری ساخته نیست.از سمت دیگر آلن آرام آرام تاثیر خود را بر روی محیط و اطرافیانش می‌گذارد و حتی ناخودآگاه سعی در تغییر آن‌ها دارد. برخورد همه پس از دیدن آلن نرم‌تر و مهربان‌تر است. مرلین از هدیه‌ای که می‌گیرد تاثیر می‌گیرد، پس از آن نوبت به مادر می‌رسد که احساساتی می‌شود و در پیشنهاد پشیمان شدن از خودکشی به یک مشتری با پسرش همدستی می‌کند و...از دیگر نکات قابل توجه در ارتباط با کتاب، حجم پایین کتاب است که البته جذابیت کتاب به قدری است که اگر بلندتر هم بود احتمالا مخاطب را خسته نمی‌کرد و نویسنده نیز فضای بیشتری برای شخصیت پردازی داشت، اما این نسخه‌ی 3 ساعته به شما این امکان را می‌دهد که در کوتاه‌ترین زمان ممکن تجربه‌ی متفاوت و جالبی را از سر بگذرانید. ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی روان و نسبتا سلیس است. در خصوص نسخه صوتی و گویندگی هوتن شکیبا، صداگذاری و فضاسازی‌ها مناسب و به جا است اما لحن ادای جملات و تن صدا گاهی با متن هماهنگی ندارد و تاکیدها در جای درستی گذاشته نشده‌اند.این کتاب را به تمامی افرادی که به کتاب علاقه دارند پیشنهاد می‌کنم. چه اول راه هستند و چه کتاب‌های زیادی خوانده‌اند و به دنبال کتاب متفاوتی هستند. زاویه دید متفاوت و خلاقانه‌ی نویسنده، مخاطب را با دنیای دیگری آشنا می‌کند و دریچه‌ی جدیدی به روی او باز می‌کند. https://taaghche.com/audiobook/59164 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 21:38:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش كتابخواني طاقچه: هميشه ارباب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-nxdqegx0hemg</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی 1400 طاقچه در ماه اردیبهشت نوشته شده است و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب همیشه ارباب است. در نوشتن این متن به سختی تلاش شده است که داستان کتاب لو نرود تا کتاب همچنان برای کسانی که هنوز این کتاب را نخوانده‌اند، جذابیت داشته باشد.کتاب در بین 10 کتاب معرفی شده برای چالش از طرف طاقچه بود و به نسبت باقی کتاب‌های معرفی شده امتیاز بالاتر و خلاصه‌ی جذاب‌تری داشت، این سه عامل باعث شد که من تصمیم بگیرم برای شرکت در چالش این ماه، همین کتاب را بخوانم؛ تصمیمی که اکنون از گرفتن آن پشیمانم!داستان کتاب در ارتباط با پسری به نام تارود است که به واسطه‌ی یک اشتباه جادوگری باعث قتل پسرعمویش می‌شود و به خاطر همین اتفاق نیروی جادوگری بیش از اندازه‌اش کشف می‌شود و وارد حلقه‌ی خورشید می‌شود. این داستان با این خلاصه و شروع می‌توانست داستان جذابی باشد اما به دلیل ایرادهایی که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم این اتفاق نیفتاد.از همان مقدمه مترجم، ایرادهای املایی و نگارشی خودشان را نشان می‌دهند. ترجمه‌ی کتاب اصلا روان نیست و چون به کتاب متن اصلی دسترسی نداشته‌ام نمی‌دانم که اگر ترجمه‌ی دیگری بود یا حتی همان کتاب متن اصلی، باز هم همین نظر را در رابطه با کتاب داشتم یا نه؛ اما در حال حاضر از نسخه‌ای که نشر «چشمه» چاپ کرده و در اپلیکیشن «طاقچه» منتشر شده است راضی نیستم و حتی این کار را از آن‌ها بعید و باعث ضربه به اعتبار حرفه‌ای‌شان می‌دانم!از ترجمه با ایرادهای نگارشی و املایی حتمی و سانسورهای احتمالی ضربه‌زننده به بدنه‌ی داستان که بگذریم، ایرادهای ساختاری داستان نیز کم نیستند! شخصیت‌پردازی‌ها ابتدایی و خام به نظر می‌رسند. روند داستان نسبتا کند و بدون جذابیت خاصی است. روابط بین اشخاص، نامشخص و در هاله‌ای از ابهام است. داستان در جایی که نیاز به شاخ و برگ و جزییات بیشتر دارد، سکوت کرده است و این سکوت خودخواسته یا برای شرکت دادن خواننده و اجازه‌ی برداشت‌های متفاوت در داستان نیست، بلکه نقص داستان در به وجود آوردن یک جهان است! اگر قرار باشد داستانی در زمینه‌ی جادوگری یا ژانر فانتزی نوشته شود، به دلیل آن که در دنیای دیگری اتفاق می‌افتد و جادو قوانین ثابت دنیا را تغییر می‌دهد، نیاز است که تک تک عناصر دنیای فانتزی، قوانین، جادوها واثراتشان در روند داستان توصیف و تبیین شوند تا باورپذیر باشند؛ زیرا همانگونه که مارکز نیز اشاره می‌کند اگر بخواهیم چیزی را باورپذیر جلوه دهیم کافی است آن را با جزئیات توصیف کنیم. همانگونه که یک فیل پرنده باورپذیر نیست اما یک فیل صورتی با بال‌هایی بزرگتر از خودش که در ساعت 5 عصر به سمت خورشید پرواز می‌کند قابل تصورتر و در نتیجه باورپذیرتر است. اما در این کتاب متاسفانه توصیف‌ها، روابط و جزئیات مرتبط حتی از یک کتاب غیرفانتزی هم کمتر بود. به طور مثال چهره‌ی هیچ شخصی غیر از «تارود» (شخصیت اصلی داستان که البته موهای مشکی، چشم‌های سبز، قد بلند و پوست سفیدش بی‌شباهت به هری‌پاتر نیست) و تا حدی «یاندروس» به خوبی توصیف نشده بود. از «تامیلا» نامی صحبت می‌شود و در جایی اشاره می‌شود با تارود دست در دست قدم می‌زنند اما مشخص نیست که این رابطه تنها یک رابطه‌ی کاری است یا چیزی بیشتر. سیلان و دلیل جذب شدن او به افراد از دیگر نقاط گنگ داستان است. جادو و جادوگری در داستان نقش مهمی را ایفا نمی‌کند و تنها در حد یک ورد است و اگر شما می‌توانید بگویید داستان زیبای خفته در رابطه با جادوگری است، این داستان نیز همین‌گونه است (البته این جمله ممکن است کمی اغراق‌آمیز باشد)! ایده‌ی اصلی و فلسفه‌ی داستان نیز به نظر نخ‌نما و تکراری می‌آید، جنگ نیروهای خیر و شر، تغییر ماهیت شخصیت‌ها در روند داستان و... هیچکدام موضوع جدیدی و نابی نیست، تنها جایی که می‌توانست ارجاعی فراداستانی داشته باشد اشاره به ابیس بود که در داستان در حد همان اشاره مانده است. در عین این که، بسیاری از اتفاق‌ها با این وجود ظرفیت زیادی که داشته‌اند، رها شده‌اند مانند اتفاق ابتدای داستان که نویسنده از آن تنها برای شروع داستان استفاده کرده است و در روند داستان پس از مدتی حتی فراموش می‌شود که این اتفاق افتاده است یا این که چه اتفاقی برای مادر تارود که در صفحات ابتدایی نقش مهمی در داستان بازی می‌کند می‌افتد، اشاره به برخی از جزئیات کاملا اضافی و در راستای اهداف نویسنده است. به نظر می‌رسد نویسنده برخلاف ادعایی که دارد شخصیت‌ها را برای استفاده در روند داستان احضار می‌کند و پس از آن که کار داستان با آن‌ها تمام شد دیگر اهمیت‌شان را از دست می‌دهند. به طور مثال حضور ساشکا تنها برای نشان دادن بی‌بندوباری و تغییر تارود (آن هم از نظر کریدیل زیرا این نقطه، نقطه‌ی شروع آشنایی ما با شخصیت تارود است و ما به آن صورت چیزی از تارود پیش از این نمی‌دانیم که متوجه تغییر بشویم) کمی بی‌انصافی است.مثال‌هایی از این دست در کتاب فراوان است و به نظر من نشان‌دهنده‌ی نوعی شتاب‌زدگی در نگارش کتاب است (که با توجه به تعداد کتاب‌های نویسنده زیاد هم بیراه نیست). به نظر می‌رسد نویسنده در ساخت دنیای فانتزی ناکام مانده و تلاش کرده است این ناکامی را با توضیحات و جزئیات بی‌جا و گاها خسته‌کننده بپوشاند.در کل با این که به نظر من اکثر کتاب‌ها ارزش حداقل یک‌بار خواندن را دارند، اگر به خاطر شرکت در چالش و محک خودم در مواجهه با کتابی که به آن علاقه‌ای ندارم نبود، بارها کتاب را نیمه کاره رها می‌کردم؛ بنابراین خواندن این کتاب را تنها به دوستانی توصيه مي‌كنم که صبرشان زیاد است (زیرا اگر بتوانید دو سوم کتاب را بخوانید، روند داستان جذاب‌تر مي‌شود و شما را با خود همراه مي‌كند) يا دوستاني كه آنقدر شیفته‌ی ژانر فانتزی هستند که می‌خواهند هیچ کتابی از این ژانر را نخوانده نگذارند (هرچند ممكن است در مقايسه با ديگر كتاب‌هاي اين ژانر نااميدتان كند). https://taaghche.com/book/60767 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 11:50:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش كتابخواني طاقچه: دختري در قطار</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1-ft0otcfjlskv</link>
                <description>این نوشته برای چالش کتابخوانی ۱۴۰۰ طاقچه نوشته شده و شامل نظر شخصی و خلاصه‌ای از کتاب دختری در قطار است. در نوشتن متن سعی شده که داستان به صورت کامل گفته نشود که کتاب همچنان برای کسانی که هنوز این کتاب را نخوانده‌اند، جذابیت داشته باشد.کتاب، همانگونه که همه می‌دانیم در رابطه با دختری به نام راشل است که هر روز در قطار می‌نشیند و مسیری مشخصی را طی می‌کند اما ما با او همراه می‌شویم تا مسیر دیگری غیر از مسیر هر روزه‌ی او را طی کنیم. راشل، با این بهانه که نمی‌خواهد کسی به او شک کند که کارش را از دست داده، هر روز از جایی که زمانی در آن زندگی می‌کرد می‌گذرد، او حسرت گذشته را می‌خورد و حالا که خیال می‌کند همه‌چیز از دست‌رفته است می‌خواهد بدون آن که به آن نزدیکش شود خاطره‌‌ی گذشته را نگاه دارد. داستان کتاب تنها از زبان راشل نقل نمی‌شود. نویسنده از زبان سه زن داستان را می‌نویسد که در نگاه اول کاملا با یک‌دیگر متفاوت‌اند اما با کمی دقت می‌توان شباهت‌های زیادی را بین آن‌ها یافت. از شباهت‌های ظاهری آنا و مگان و خانه‌هایشان تا رفتارهای مشابه و شباهت‌های عمیق‌تر. این شباهت‌ها تا جایی پیش می‌روند که به نظر من هر سه زن می‌توانند یک زن باشند که با توجه به اتفاق‌های زندگی‌شان مسیرهای متفاوتی را طی کرده‌اند. آنا، می‌تواند راشلی باشد که بدون مشکل بچه‌دار شده؛ مگان می‌تواند آنایی باشد که کودکش را از دست داده؛ آنا در موقعیت‌های مشابه رفتاری مشابه راشل نشان می‌دهد: &quot;دارم کارهایی را می‌کنم که او می‌کرد: تنهایی نوشیدن و سرک کشیدن به چیزهای تام. کارهایی که راشل انجام می‌داد و تام از آن نفرت داشت&quot; یا مگان می‌تواند گذشته‌ی راشل باشد: &quot;آن‌ها همانی هستند که من زمانی بودم؛ من و تام ۵ سال قبل. آن‌ها همانی هستند که من نیستم؛ آن‌ها همانی هستند که من می‌خواهم باشم&quot;. نمی‌دانم که این یگانگی سوژه‌ها و مشابهت‌شان هدف نویسنده بوده یا تنها برداشت من است اما به نظر من اگر نویسنده رسالت خود را مشخص‌تر کردن این موضوع می‌گذاشت، همانگونه که در پایان‌بندی این احساس نزدیکی به چشم می‌خورد شاید کتاب موفق‌تری از آب درمی‌آمد. به نظر من نویسنده سعی کرده از یک رمان تک بعدی فاصله بگیرد و برای این کار از عناصر متفاوت دیگری مثل: نگاه مردم (و احتمالا نویسنده) به مهاجران، اعتیاد به الکل و مشکلات ناشی از آن، مشکلات روانشناختی، خیانت و جنایت استفاده کرده است. هر چند تعدادی از این موارد در بستر داستان جای خود را پیدا کرده‌اند اما جنایت و قتل وصله‌ی ناجوری است و با این که یکی از موارد اصلی خط داستان است انگار بعدا و شتاب‌زده به داستان اضافه شده است. گواه این موضوع جزئیات زیاد و گاهی بیهوده (که البته خالی از اشتباه نیز نیست، گاهی تاریخ‌ها و روزها هماهنگی ندارند و در یک مورد خاص صحنه‌ای یکسان از زبان آنا و راشل بیان شده است که یکی زمان آن را صبح و دیگری عصر در نظر گرفته است)، سعی در مبهم نویسی و استفاده از مرجع او (البته بخشی از گنگ بودن این موضوع به نامشحص بودن جنسیت او برخلاف زبان اصلی برمی‌گردد) و سواستفاده از تاثیرات الکل (که تنها عنصری است که استفاده از آن به نظر به جا می‌آید) است. گویی نویسنده قصد دارد بعدها در متنش گره‌هایی که ایجاد کرده را باز کند اما فراموشش شده است. ترجمه‌هایی که از این کتاب در طاقچه موجود است ترجمه‌ی آقای قانع و خانم موسوی است. آقای قانع به زبان معیار نوشته‌اند اما گاهی برخی از مطالب را که احتمالا به نظرشان با فرهنگ ما مطابقت نداشته را کمرنگ‌تر جلوه داده‌اند، خانم موسوی همه‌چیز را آورده‌اند اما زبان محاوره را برای کل متن انتخاب کرده‌اند. به نظر من، کمتر کتابی چاپ شده است که ارزش حداقل یکبار خواندن را نداشته باشد و قطعا دختری در قطار نیز مستثنی نیست. متن کتاب روان است و شما را خسته نمی‌کند اما اگر به دنبال یک کتاب جنایی خوب هستید، این کتاب مناسب شما نیست. https://taaghche.com/book/9613 </description>
                <category>پردیس احمدی</category>
                <author>پردیس احمدی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 18:51:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>