<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جودی_ابوت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47623762</link>
        <description>من ، جودیِ دهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جدید هستم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:10:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3222669/avatar/XuHWeY.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جودی_ابوت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47623762</link>
        </image>

                    <item>
                <title>2024/07/02</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47623762/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-sz2m8i1rw2js</link>
                <description>سلام ددی !من حالم خوب است .اما خانوم لیپت چپ میره و راست میاد به من گیر میده از شما چه پنهون همین الان هم گیر داد .بابا جون کاش می‌دونستین تحمل خانوم لیپت توی این نوانخانه چه‌قدر سخته کاش متوجه میشد تمام رفتارش ؛ سم و زهر گرفته است .اما او کسی است که نه تنها خودش متوجه نمی‌شود بلکم به او بگویی باز هم متوجه نمی‌شود و خودش را علامه‌ اگرچه نداند ولی پادشاه بلاعزل ما میداند باباجون من از دست خانم لیپت نفس هم نمی‌تونم بکشم بهم فقط یک هفته قوت بده که تحملش کنم بعدش فرار میکنم عمارت لاک ویلو میرم حداقل تا اعصاب خودم آرام شود . به مسافرت حتی اگر هم بشود میروم اما به شرطه اینکه برایم شرط نگذارند که او هم بیاد وگرنه همانند دو موجودی میشویم که نمی‌شود ما را تحمل کرد .بابا جآن خانوم لیپت با اکثر افراد نمیسازد و می‌آید و عیب روی بچه های نوانخانه میگذارد که چرا بهمان هستید مدام اعصابمان را خط خطی میکند چونکه اعصابش دائم الخرد است .بابا جون من میخوام از تک تک لحظه هام لذت ببرم میخوام زندگی کنم ( حتی به غلط ) اما خانوم لیپت نوانخانه را با کارخانه‌ی مونتاژ اشتباه گرفته و میخواهد ما شبیه خودش شویم . او خیلی از روانشناسی سر در نمی‌آورد و جالب است به خانم هایی که به نوانخانه کمک میکنند ، آن روز میگفت به خاطر حرف مردم زندگی نکنید اما کافیست به رفتارش توجه کنی تنها چیزی که برایش مهم است دهان مردم است ! اینکه ببیند چه چیزی از دهان همیشه بازشان تراوش میکند !اینکه بگویند آفرین چقدر خوب بچه های های نوانخانه را سر خورده کردی چقدر خوب همه‌ی آنها را شبیه هم کردی چقدر خوب به کمالگرایی جنون آمیز آنها را کشیدی بعد هم خانوم لیپت چهره‌ی از خود مچکر بگیرد و بگوید : خواهش میکنم ...اما جالب این است زمانی که ما کار افتخار آمیزی انجام میدهیم حتی اگر کسی تا به حال آن را انجام نداده ، وظیفه‌یمان است و هیچ افتخاری به ما نمیکند و حتی آن زمان هم سر کوفت های خاص خودش را دارد اما آن زمانی که در کاری موفق نشدیم بگوید : جیمز چه نمره‌ای گرفت ؟  مک چه رتبه‌ای آورد ؟بعد هم بگوید شانس من است که شما ها را دارم و با دادن احساس ناکافی بودن کل احساساتمان را با بولدوزر تخریب کند راستش را بگویم ؟طفلک بچه هایش ...بابا جان من که مهمان دو روزه‌ی نوانخانه‌ی خانم لیپت هستم ولی خودت به بچه های کوچکتر رحم کن راستی ، میدانید اگر سفر دور دنیا با تمام لذت ها و خوشگذرانی ها بهم پیشنهاد شود به شرط همسفر شدن با خانوم لیپت قبول نمیکنم ؟او مرا در طول سفر پیررر خواهد کرد آخ باباجون چقدر خوشحالم که مجبور نیستم مدت زمان طولانی تری خانم لیپت را تحمل کنم او واقعا سوهان روح است او مدیتیشن های مرا مسخره می‌کند می‌گوید فلان و بیساری ولی خودش هر شب دارد مدیتیشن میکند !خدایا هر چی تروما داریم سوغات خانوم لیپت است ؛ به لطف خودت نور را از بین زخم هایمان عبور بده و خانوم لیپت را از شر اخلاق بدش راحت کن .آمین پانویس 1بابا جان الان که اول نامه را خواندم دیدم نوشتم کاش میدانستی ولی فراموش کردم که یقینا تو میدانی پانویس 2 حالا که خانم لیپت را نقد کردم لطفا خودم همانند او نشوم . با تشکر آنکه همیشه تو را دوست دارد جودی ابوت </description>
                <category>جودی_ابوت</category>
                <author>جودی_ابوت</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2024 22:10:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>29/06/2024</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47623762/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-lskk38iagpb9</link>
                <description>بابا لنگ دراز عزیزم ؛ سلام حال من خوب است . از خدا متشکرم که توانستم باز برایت نامه بنویسم .نامه نوشتن برای تو به من احساس تعلق خاطر میدهد که روح من برای توست ... البته میدانم که باید آن را حسابی خودت صیقل دهی. سالی مک براید به یاد چند سال پیش به آغوش من پناه آورده اما اینبار نباید بدون اینکه کمکش کنم رهایش کنم .بابا جآن میشود کمکم کنی ؟آخر اگر خودت کلمات را بر زبانم جاری نکنی چگونه بر جآن او بنشیند ؟!من مطمئن هستم که تا آخر اعتدال پاییزی به دیدنت خواهم آمد آن لحظه که بابا جآن اسمیت خودم را ببینم فقط روبرویش می نشینم که برایش شعر می‌خوانم برایش میگویم از برنامه هایی که دارم که صد البته می‌خواهم در انجامشان کمکم کنیدکمکم کن از این برهه از امتحانات زندگی‌ام موفق بیرون بیایم آنکه به شما ارادت قلبی دارد جودی ابوت </description>
                <category>جودی_ابوت</category>
                <author>جودی_ابوت</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2024 15:48:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>25/04/2024</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47623762/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-gmcxonkkme4v</link>
                <description>بابا لنگ‌دراز عزیزم ؛ سلام حال من خوب است نمیدانم فردا در کدام هوا به‌سر خواهم برد آخرین ساعات است تا وارد مراحل مقدماتی #جنگ شدن . بابا لنگ‌دراز عزیزم نگران نشوید چون من عضو گروه های حملات نظامی نیستم . با تابو های حاکم بر این نوانخانه جنگ خواهم داشت . بابا جان ؛ من روزهای آسانی را خواهم گذراند پس برایم دعا کنید .آرامش قبل از طوفان خوب در چشمانم جولان می‌دهد بابا خوب است که تو هستی تا برایت بنویسم وگرنه من این حرف ها را به که میگفتم ؟!به سالی مک براید یا جولیا ؟به خانم لیپت ؟یا جیمی ؟بابا لنگ‌دراز من فقط تو و خودم را دارم .(البته اگر مسائل اعتقادی را فاکتور بگیریم)بابا‌ی عزیزم من همان دختری هستم که پس از شیدایی و جنون به غمبادِ آشکارا رسید و حالا این چرخه دایره‌وار ادامه پیدا خواهد کرد میشود ادامه نداشته باشد ؟میشود من اولین کسی باشم که داستان را تغییر میدهد ؟بابا لنگ‌دراز میشود بهت بگویم که دلم میخواهد تنهایی بروم پیش حضرت شمس یا برم به نزد حضرت ابوالاحرار بابا من این را نگفتم که کمک‌هزینه‌ی سفر را برایم بفرستی خواستم بهت بگویم که انگار نگین گمشده‌ی قلبم در خاک آن خطه افتاده است . بابا ؛ دست خدا غیر تو کجاست ؟ به خدا بگو پای آن اجازه‌نامه را امضا کند تا من برم . صدای مرا نمی شنود ؛ احتمالابابا جآن آن مردی که مو های بلند آشفته‌ای دارد آنکه همسرش دستی بر قلم دارد ، چرا انقدر زیبا برایت شعر میخواند و من هم دوست دارم مانند او برایت شعر بخوانم بابا پایین میایی تا باهم گریه کنیم ؟تو زبان خدایی تو خودِ خودِ دست خدایی بابا جآن حتی نمیدانم تو کیستی که گاهی بابا میشودی و گاهی ابوالاحرار پانویس 1ناراحت میشوی دوم شخص خطابت میکنم ؟ من میترسم تو خطابت کنم و سنگ شوم برای همین پنهان میکنم این مخاطب را پانویس 2بابا امشب با همان سایه‌ات به خوابم بیا میشود هم‌سایه شویم ؟تو که سایه‌ای پس من هم سایه کن </description>
                <category>جودی_ابوت</category>
                <author>جودی_ابوت</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 17:34:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>