<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سایه آرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47731074</link>
        <description>آسمان فرصت پرواز بلند است ولی
قصہ این است چہ اندازہ ڪبوتر باشی..!🕊🩵</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 16:01:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سایه آرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47731074</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تیزر متنی کوتاه برای معرفی داستان &quot;پنجره‌ی شمالی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47731074/%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-hdiooopao4an</link>
                <description>🎞️ تیزر متنی کوتاه برای معرفی داستان &quot;پنجره‌ی شمالی&quot;&gt; در اتاقی که صداها فراموش می‌شوند، تنها یک راه برای زنده ماندن هست: نوشتن.هلیا نوشت... ولی کسی باور نکرد.لاله نوشت... اما پاکش کردند.حالا نوبت اوست.یک پرستار ساده که فقط می‌خواست کمک کند...اما وقتی پنجره‌ی شمالی باز می‌شود، دیگر هیچ‌چیز همان نمی‌ماند.&quot;پنجره‌ی شمالی&quot; – داستانی روان‌شناختی، غم‌انگیز و وهم‌آلود از ذهن‌هایی که نادیده گرفته شدند.</description>
                <category>سایه آرا</category>
                <author>سایه آرا</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 17:55:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه ای که رو برگرداند...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47731074/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-kyil4ifbwswd</link>
                <description>روزی در آینه نگریستم، به چشمانی که گویی از خاطره‌ی خودم هم گذشته‌اند...بی‌نور، بی‌فریاد، بی‌زندگی.چشمانی که دیگر نه تمنایی در آن بود و نه التماسی.انگار آینه نیز از دیدارم شرم داشت، رو برگرداند از منی که سال‌ها خود را انکار کرده بود.منی که صدای درونم را خاموش کرده بودم تا با هیاهوی دیگران همرنگ شوم،خواسته‌هایم را در گورستان واهمه‌ها دفن کردم،و «خودم» را، آن روح گمشده‌ی اصیل را، به قربانگاه تأیید دیگران فرستادم.و اکنون مانده‌ام با پیکری که در آغوشم غریب استو دلی که سال‌هاست مرا صدا می‌زند…و پاسخی نمی‌شنود...مگر سکوت.</description>
                <category>سایه آرا</category>
                <author>سایه آرا</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 18:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>