<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه جعفری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_47979681</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:42:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فاطمه جعفری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_47979681</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پرتقالِ نارنجی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47979681/%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%90-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%85%D9%86-cyaetunhrxic</link>
                <description>زمان با همان سکوت همیشگی خود در حال گذشت است، ثانیه به ثانیه گذشته ایی را شکل میدهد که متوجه گذر آن نیستیم و زندگی آرام و بی صدا با آن غرور همیشگی خود جلو می رود.حس عجيبی را در من رغم میزند. حسی که دلتنگ سادگی و بوی عجیب سالهای کودکی ام میشوم و باعث می‌شود تا حس شوق و ذوق مادرم را راجب ایام قدیم بهتر درک کنم تا خود را با آن عجین سازم.کاش ماشین زمان قابلیت برگشت به گذشته و ایام کودکی ام را داشت، کاش میشد بار دیگر در ظهر تابستان روی قالیچه های قرمز دراز کشید و با قوری گل سرخ مادر و قندان های استیل نفسی تازه کرد. امان از دست این ماشین زمان که آدمی را به سالهایی می‌برد که دلخوشی های کوچیک فراوان و خندهایی از ته دل داشتیم و سادگی و اصالت به چشم میخورد.با صدای بوق گوش نواز پیکان نارنجی روبه روام که هیچ ماشینی نمیتواند جای صدای بوق آن را بگیرد به خود آمدم، این صدا نه تیز بود نه بلند، نه گوش خراش بود نه سر سام آور، فقط عشق بود و عشق ...فقط می‌توانستم از این صدا حس عشق و سادگی را دریافت کنم، حس آرامش دورانی که ماشین در کوچه و خیابان کمتر به چشم میخورد، حس عجله نداشتن درست مثل آدم های همان دوره و از همه مهم تر حس و حال دورانی که سیزده نفر سوار پیکان نارنجی رنگ شدیم 🥹✨️شاید گمان کنید سیزده کودک و جوان نحیف بودیم ولی پیکان پرتقالی ما آقای راننده را به همراه سه مرد ( پدرم و شوهر خاله هایم )، سه زن ( مادرم و خاله هایم ) و شش دختر بچه را در دل وسیع خود جای داده بود.طفلکی زیر آفتاب تابستان صبوری کرد و گرمای تابستان را به جان خرید و دم نمیزد و آنقدر شکیبایی داشت که رو صندلی راننده دو نفر رو در خود جا داده بود، آفتاب هم بی محبتی نکرد و با پرتو های طلایی خود باعث درخشش او و قدردانی اش شد‌.با آنکه دختر بچه ایی کوچک بودم ولی صندلی های ساده اش که ترکیبی از چرم مصنوعی و بوی خاص خودش بود، آن داشبورد و فرمان بزرگ را به خوبی به یاد دارم. به یاد دارم با دامن یاسی رنگ دخترونه و کلاه و عینک آفتابی پلاستیکی که برای خودش دورانی داشت طوری شاد و سرمست بودم که انگار جهان زیر پاهایم بود. بچه بودم درکی از واقعیت نداشتم در حالی که به راستی این چنین بود و من آن لحظه جزء خوشحال ترین افراد در کنار خانواده و ساختن خاطره ایی بودم که ماشین پرتقالی برام رقم زده بود‌.راستش الان هجده سال از این ماجرا میگذره و من الان تو دوران جوانی خودم سپری میکنم ولی هر وقت به این خاطره و پیکان نارنجی سیزده نفره فکر میکنم با خودم میگم واقعا چرا دوتا ماشین نگرفتیم ...؟به هرحال الان نمیدونم آقای راننده کجا هست در چه حالیه ولی هرکجا هستید دمتون گرم، شاید اگه اون‌روز مثل راننده های الان میگفتید چهار نفر بیشتر نمیشه سوار کنم برای من خاطره به این جالبی و قشنگی نمیساختید ولی از حق نگذریم تشکر اصلی رو باید از پیکان نارنجی داشته باشم که این همه آدم رو تو قلب خودش جا داد و دم نزد 🧡🍊پیکان نارنجی و صاحب نمکی اش برای من یادآور گذشته های شیرین هستند، یادآور دورانی که رفیق بی کلک مردم بودند نه مثل ماشین های جدید که همه چیزشان دیجیتالی و بی احساس است و این سردی و بی رحمی را وارد زندگی روزمره ما نیز کردند. هرچند من خودم سعی میکنم برای مردم همان پیکان نارنجی قدیمی باشم تا حداقل حال دلم خوب باشه.🍃#دنده عقب با اتوابزار#دنده_عقب_با_اتوابزار#ماشین #دنده_عقب_به_گذشته</description>
                <category>فاطمه جعفری</category>
                <author>فاطمه جعفری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 18:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن نامرئی درون ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_47979681/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7-yenqie8vetey</link>
                <description>همه‌ ما از یه چیزی می‌ترسیم؛ یکی از تاریکی، یکی از تنهایی، یکی هم مثل من ترس اینو داره که بعد از مرگ زنده بشه. اما بعضی وقت‌ها این ترس‌ها انقدر زیاد هستند که در فکر و ذهن ما شناور هستند و آدم رو بنده خودشون می‌کنند. حتما میدونید راجب چی صحبت میکنم، بله درست حدس زدید فوبیا. جالبه بدونید فوبیا فقط یه احساس نیست، یه نوع بیماری روانیه که می‌تونه زندگی آدم رو سخت کنه.امروز میخوام شمارو با بخشی از فوبیاهای جهان آشنا کنم، احتمالا باعث شگفتی شما هستند. با من همراه باشید شاید شماهم یکی از فوبیاهای ذکر شده رو داشته باشید.۱. کلاستروفوبیاترس از مکان های بسته مثل آسانسور یا تونل، افراد تو این فوبیا دچار تپش قلب و تنگی نفس خواهند شد.۲. تاناتوفوبیاترس از مرگ و مردن که یکی از رایج ترین فوبیاها در بین مردم هست، این نوع فوبیا ریشه در اضطراب افراد دارد.۳. نیکتوفوبیاترس از تاریکی که اکثر افراد درگیرش هستند. به جرعت میتونم بگم این نوع از فوبیا هم یکی از رایج ترین فوبیاها در بین کودکان یا حتی افراد بزرگسال هست، طبق تحقیقات انجام شده زمان شروع این فوبیا از زمان کودکی افراد هست.۴. کاکورافیوفوبیابه معنی ترس از ناکامی یا اشتباه هست معمولاً در افرادی دیده میشه که از نظر شخصیتی کمال‌گرا هستند و شرایط سخت رو غیرقابل‌ تحمل می‌دونند.۵. پنوُفوبیاترس از فقر یا بی‌پولی، این فوبیا مستقیماً به شرایط اقتصادی مربوط هست. فرد حتی در صورت داشتن درآمد هم دائماً نگران فقیر شدن یا ورشکستگی میباشد.۶. پلوُتوفوبیاترس از ثروت یا ثروتمند شدن. این ترس معمولاً به خاطر باورهای منفی درباره پول یا احساس گناه از موفقیت مالی شکل می‌گیره.۷. اِنتوموفوبیایعنی فرد از دیدن، لمس، یا حتی فکر کردن به حشرات (مثل سوسک، مورچه، پشه، زنبور و...) دچار اضطراب شدید، وحشت یا حالت تهوع میشود. حتی وقتی میدونه خطر واقعی وجود نداره. حالا شما به این فکر کنید در مقابل بخشی از فرهنگ از همین موجودات تغذیه می‌کنند.۸. فوبیای ارتفاعخیلی از افراد ترس از بلندی دارند، مثلا وقتی بالای پشت بام، پل هستند سرگيجه و تپش قلب به سراغشون میاد، طبق تحقیقات انجام شده بدلیل ساختمان های بلند در ایران این نوع از فوبیا هم زیاد دیده میشه.۹. فوبیا خفگی در آسانسور یا فضای بستهخیلی از افرادی که با ما معاشرت دارند دچار فوبیای خفگی در فضای بسته یا آسانسور هستند، جالبه بدونید در شهرهای شلوغ افرادی از قرار گرفتند در این موقعیت میترسند چون احساس خفگی یا بیهوشی بهشون دست میده.۱۰. فوبیای رانندگی یا تصادفاین نوع از فوبیا در بین خانم ها رایج تر هست، شاید منشا این فوبیا تصادف ها و سهل انگاری های جاده ایی و شهری باشه.۱۱. فوبیا عدد ۱۳شاید بخاطر باور غلط قدیمی هست که افراد دچار این نوع از ترس هستند. جالبه بدونید بعضی از ساختمان ها به خاطر این باور غلط طبقه سیزده ام ندارند.۱۲. فوبیا خوابافراد مبتلا میترسند که در خواب بمیرند یا کابوس ببیند.۱۳. فوبیا آتش و آبهمانطور که از نامش پیداست افراد ترس از سوختگی شدید یا غرق شدن دارند.۱۴. فوبیا نافجالبه بدونید خیلی از افراد واقعا نمیتونند به ناف خودشون نگاه کنند. به هرحال دلایل مختلفی داره که در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم: به علت تجربه ناخوشایند در کودکی، ارتباط ذهنی با آسیب پذیری بدن، وسواس یا اضطراب درباره بدن و ...۱۵. فوبیا مادرشوهربه ظاهر شوخی و طنز بنظر میاد ولی جالبه بدونید این یک نوع فوبیای ثبت شده در جهان هست.۱۶. فوبیا سگ یا مارفوبیا سگ معمولا در اثر حمله یا ترس کودکی هست. همچنین ترس از مار در بسیاری از جوامع امروزی بسیار شایع است.۱۷. فوبیای اجتماعیخیلی از ایرانیا به خاطر قضاوت شدن و ترس از حرف مردم، از جمع و یا صحبت در جمع میترسند.این دقیقا همون فوبیایی هست که باعث میشد قبلا از صحبت کردن داخل جمع یا ارائه کلاسی بدور باشم. لازمه اضافه کنم در این نوع از فوبیا.  افراد دچار استرس، اضطراب، لرزش و عرق خفیف دست هستند.۱۸. فوبیا خونزمانی که افراد در موقعیت قرار بگیرند احساس تهوع و سرگيجه و افت فشار دارند.۱۹. فوبیا میکروب و آلودگیکه در نتیجه ترس مداوم فرد دچار وسواس فکری و عملی و همچنین شست و شو میشود.۲۰. فوبیا گذر زمانبنظرم یکی از جالب ترین فوبیاهای ذکر شده میتونه باشه، بشخصه برای من گذر زمان واقعا ترسناک و عجیب هست، اینکه انسان نمیدونه چه چیزی انتظارشو میکشه و در آینده چه اتفاقاتی در پیش رو داریم ، به هرحال امیدوارم آینده شما مثل بهار همیشه سبز باشه.من سعی کردم برای شما فهرستی از انواع فوبیاهای موجود رو تهیه کنم، امیدوارم باعث شناخت فوبیاتون شده باشه. درضمن هوای همدیگرو بیشتر داشته باشیم، شاید یه نفر دچار فوبیای خاصی باشه.خوشحال میشم تو کامنت ها بهم بگید فوبیای شما کدوم بود...!</description>
                <category>فاطمه جعفری</category>
                <author>فاطمه جعفری</author>
                <pubDate>Thu, 16 Oct 2025 16:23:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>