<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sedighe hoseini</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_48565612</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 21:57:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1785662/avatar/vLvLFf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sedighe hoseini</title>
            <link>https://virgool.io/@m_48565612</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای چی اینجایی.،،.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48565612/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-q39ff3fzao1q</link>
                <description>الان به چی فکر میکنی ...به این فکر میکنم که بتونم رمان ام رو بنویسم الان ،امروز  برا نزدیک شدن چیکار کردی،دارم یک نظم روتين برا نوشتن ایجاد میکنم .برای چی میخوای نویسنده بشی فکر میکنم اولين حسی که نسبت به یک حرفه داشتم نویسنده گی بود میدونم با شخصیتمم به خوبی همخوانی داره ،در فکر، تخیلات ام داستان زیادی برای ارائه دارم ،که خیلی از ایده برای رمان داستان زندگی افرادی که شناخت خوبی از شان دارم هست .چه ژانری ،چه سبک نوشتاری رو میخوام داشته باشم نمیدونم  دوست دارم زود تر شروع بکنم اصلا شاهد به صورت پارت ،پارت تو سایت نوشتمشون .یه  داستان متفاوت از زندگی شما دوست دارم در چه حرفه ای که بهش علاقه مندی شروع اش بکنی ،.یا بهتر اینجور بپرسم تو چرا تو سایت رفت امد بکنی چرا داری این مطلب رو میخونی دلیل اصلی اینکه به یک کار علاقه داری چیهبرام بنویس ،میتونم بهت خوشحالی هدیه بدم چیز های زیادی هست که دارم بهشون فکر میکنم  بیا بدون در نظر گرفتن فاصله ها به هم انرژی بدیم </description>
                <category>Sedighe hoseini</category>
                <author>Sedighe hoseini</author>
                <pubDate>Tue, 13 Dec 2022 00:33:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان خیلی کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48565612/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-jq5k2vcdjdcc</link>
                <description>داستان کوتاهدختری بود تنها چی داشت هیچی غم داشت خیلیپسری بود خوشحال چی داشت همه چی شاد بود خیلیدختر چند وقتی بود که از همه چیز بریده بود تنها بود لااقل اینجور دیده میشد با مادرش زندگی میکرد ،فکر میکرد، حسرت میخورد ،دنبال عشق علاقه بود شادی نشاط ،ثروت ، خوشگذروندن با مادرش بود چیز هایی که در زمان حال براش محال بود .پسر تکلیفی نداشت پدر مادری که براش فراهم میکرد هر چیزی که میخواستحالا چرا باید هر داستانی با این متن ها شروع بشه چرا الان منتظری که اینا با هم اشنا بشن لابد به نظرت خوشبخت هم میشن با داشتن ۲ تا بچه که چشم هاشون رنگیه ...نه اونا اصلا در طول عمری که داشتن اصلا با هم آشنا نشدن هر کدوم راه خودشون رو میرفتن زندگی جدا با فاصله های اجتماعی جدا ،.دختر الان تصمیم گرفته به خودش کمک بکنه شرایط الان رو برای خودش تو فکرش رو تکرار نذاره زمان همه چیز رو حل میکنه.در حین ای که به زندگی کردن ادامه میده برای خودش زندگی میسازهپسر هم تصمیم خودش رو برای مستقل شدن گرفته با حمایت پدر مادرش کار وخانواده خودش رو اداره میکنهداستان تمام شد برای کسانی که در عالم رویا رفت آمدی ندارندتشکر بابت زمان که صرف کردید</description>
                <category>Sedighe hoseini</category>
                <author>Sedighe hoseini</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 00:18:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می خواهم بی پروا باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48565612/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-rkgrc1hf0zmx</link>
                <description>ازخوبی نشستن در جمع زنان میانسال گفتم خواستم الان از بدی هایی که داره هم بنویسم وقتی میخوام علت کم رو  وخجالتی بودنم رو بیاد بیارم ریشه اصلیش در       همنشینی با خانم های که در چارچوب های خاصی فکر می‌کنند هست .به شدت محتاط شده ام و همین باعث درجا زدنم شده، دوست دارم بی پروا باشم اما همانقدر که زمان برد تا دراین مقطع از زندگیم بفهمم به شدت وابسته ،محتاط ،هستم یکم نیاز به زمان هست الان دیگه دلم نمیخواد در چنین جمع هایی باشم دوست دارم چیز های جدید رو امتحان کنم با آدم های جدید آشنا بشم وقتی کم سن بودم موضوعاتی که در بحث های زنانه بود برام پر از عجایب و دانستی های زیاد بود .اما الان این حس رو ندارم فکر میکنم ماندن در جمع زنانی که با کشیدن خط دور خودشان و منع کردن خودشان از پیشرفت،در عصر جدید حاضر من را آزرده و اذیت می‌کند .وقتی می‌نشینم  کنارشان مدام در حال بد گویی یا همان (ذکر خیر )کردن از زندگی آشنا دوست هستند،همین باعث شده بترسم از اینکه کاری که انجام میدهم از دید آن ها چگونه است .حتی دختران جوانی هم بامن در این مهمانی ها شرکت می‌کنند اما مشتاق تر از مادرشان دنبال ذکر خیر هستن انرژی من با آنها نمیخواند نه که بگویم من اصلا ذکر خیر کسی را نکرده ام تا الان ،و من از انرژی پاک استفاده میکنم نه منم پا به پای بحث ها کنارشان بودم ولی دلم نمیخواد ادامه بدهم میخوام بی پروا باشم آزاد رها از بند هایی که بدن فیزیکی تو را درگیر نکرده اند   ،ولی در ذهنت یک آدم دست و پا بسته با طناب هایی که خودت پیچیدی دورت  تمام . تشکر بابت وقتی که گذاشتین .</description>
                <category>Sedighe hoseini</category>
                <author>Sedighe hoseini</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 03:03:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلیقه من چیشد که اینجور شد !،.،</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48565612/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-hdtjixj2isma</link>
                <description>سلیقه من متفاوته برای انتخاب موسیقی ،غذا ،انتخاب لباس،وغیره...راستش تو انتخاب هام خاص نیستم فقط با هم سن سالانم به طور کلی فرق دارم از چه لحاظ به نظرتون ؟من دوره کودکی و نوجوانی رو با کسایی گذروندم که حداقل ۳۰ یا ۴۰ بلکم بیشتر از خودم سن داشتند ،انتخاب خودم نبود که اینجور باشم خیلی محتاط بودم در   ارتباط برقرارکردن با هم سن سال هام  (که البته هنوزم با این مسئله سرو کله میزنم  )دلیل که انقدر تو خودم بود دوستام یا همنشینی با این شخصیت ها فوت پدرم بود .مادرم خیلی افسرده ناراحت بود و به کلی شوک شده بود زیاد بیرون نمیرفت و تلاش میکرد که حالش بهتر کنه اما ازدست دادن پدرم مسئولیت وبزرگ کردم سه تا بچه ایی که تو خونه بودیم واقعا نیاز به زمان داشت تا همه چی به حالت اولیه برگرده  برای همین ناخودآگاه تاثیراتی رو روی من گذاشت از اونجاییم که درس نمیخوندم و کلا تو خونه بودم  کمتر میشد با هم سن سال هام ارتباط برقرار کرد  اگر در این لحظه ازم بپرسن راضی هستی از مسیری که طی کردی با سختی هاش با تموم کم وکاستی هاش با رضایت کامل میگم بله همنشینی با خانوم های میانسال کلی تجربه برام به ارمغان آورده وباعث شده که انقدرمتفاوت باشم(از لحاظ تفکر در زندگی و علایقم) نسبت به هم سن سال هام سلیقه من متفاوت شدبا انتخاب هایی که داشتم با کار هایی که میتونستم و انجام دادم شما چطوری متوجه  حسن سلیقه خودتون شدید ؟</description>
                <category>Sedighe hoseini</category>
                <author>Sedighe hoseini</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 06:10:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علاقه ام رو پیدا کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48565612/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-zat2jlsftyev</link>
                <description>من درس نخوندم جایی کار نکردم یعنی شرایطش جور نبوده شایدم خودم نخواستم ولی یک ساله که به مستقل شدن فکر میکنم دنبال علاقه هام میگردم سنم پایین تر بود رمان میخوندم شاید چند باری هم تلاش کردم یک رمان بنویسم اما زود ناامید شدم از خودم نوشته هام من الان علاقه‌ام  رو پیدا کردم نویسنده گی نوشتن خلق کردن تفکرم روی کاغذ سایت ویرگول هم وقتی دنبال کار بود اتفاقی پیدا کردم  قراره شروع کنم به نوشتن هر چیز هر موضوعی امید وارم بتونم کار پیدا کنم برای مستقلی خیلی هیجان دارم بابت اینکه میتونم فعالیت بکنم قراره بیشتر تو سایت منو ببینین </description>
                <category>Sedighe hoseini</category>
                <author>Sedighe hoseini</author>
                <pubDate>Mon, 12 Sep 2022 00:39:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>