<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طاهره یلفانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_48664522</link>
        <description>دانش آموخته ارتباطات از دانشگاه علامه هستم و نوشتن کسب و کار من است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:11:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1554581/avatar/yrfdjT.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طاهره یلفانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_48664522</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو که هستی؟ او چه می‌خواهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48664522/%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-c2pypru0rckp</link>
                <description>«نام من را فریاد بزن در پستوهای ذهنت و بگو از کجا با چه رنگ و آوازی قدم برمی‌داری و به کجا چنین شتابان در راه هستی!» آیا تو عاشقی؟ آیا کسی در راه به تو می‌رسد؟ یا تنها پا در رکاب گذاشته‌ای؟ به کجا می‌تازی؟ از خود و دیگری چه می‌خواهی؟! آیا تو خنیاگری هستی که در درون خود می‌چرخد و چشمانش سرگردان است؟ تو را باید چه نامید؟ خود را با چه قد و قواره‌ای می‌سنجی؟! برای خود تارپود چیده‌‌ای و درونت را پر کردی از روزنه‌هایی که کورسویی از آنها سوسو می‌زند!این کلماتی که سُر می‌خورند روی کاغذ، زمزمه‌های ریزی از بودن توست؟! یا حکایت آن با همه فرق دارد!؟تو نمی‌دانی! تو غم داری! تو خسته‌ای! نام تو از آن تو نیست. شاید نشانه‌ای است که در این دنیای پر از خط و نشان، گم نشوی! اما آیا گم نشده‌ای؟ تو بودن را در نشانه‌هایت خلاصه کردی و دردی غمگین در درونت زبانه می‌کشد که سر زخم‌های بسیاری را باز می‌کند. شایدم کم خوابی به جان مغزت افتاده و مانند کرم ابریشمی سلول‌های نرم و لزج‌‌ات را می‌مکد. راستی! شایدم تو بادبادکی باشی که خود را با ریسمانی به دری گره زده‌ای! شاید از اینکه گاه و بیگاه به باد و هوا سپرده شوی خسته شده‌ای! شایدم می‌ترسی و نفسی برایت نمانده که با ابرها دوستی کنی! آخ! تو چه هستی؟ تو خود عشقی! تو خود عقده‌ای! تو خود تنهایی! تو خود موسیقی! تو خود کلامی! تو لبخندی! تو همه چیزی در دنیای بی‌چیزها! چه کسی می‌داند تو کجا ایستاده‌ای و چه نام داری؟ کسی نمی‌داند و هر کسی از خودش تویی بیرون می‌آورد که تو هم آن هستی، هم نیستی! اما نیستی! چقدر ساده‌ان کسانی که می‌خواهند تورا معنی کنند! تو در معنا اگر می‌گنجیدی که می‌توانستی تا الان بگویی که هستی! می‌خواهی رو به روی آنها بایستی و قهقه بزنی که شما ابلهانه در من، درحال جستجو هستید! من را باید زندگی کنید تا بدانید خط نگاهم به کجا کشیده می‌شود و لبخندم از چه نشات می‌گیرد! آیا می‌توانید بودن را با من تجربه کنید؟؟ بعید می‌دانم! من خود را با هزار سختی به جان کشیدم! منی که جانم به خودم بسته بود! هزاران بار از بودنش خسته شدم و هزاران بار ندانستم چه می‌خواهد و تو حالا می‌خواهی با چند کلمه ساختگی و نشانه‌های محدود و متاثرت مرا بفهمی! آخ از دست آنهایی که برای پر کردن خودشان می‌خواهند تورا به چنگ بیاورند تا درون خسته و نالان خودشان را روی دستان تو بگذارند! نمی‌دانند که من برای بودن با خودم چه ها کشیدم و حالا به همین ارزانی آن را بارکش تو بکنم!؟ نه! دیگر قرار نیست من جز خودم را به دوش بکشم و آنها باید بدانند که در اینجا کسی نمی‌تواند جای آنها راه برود! شاهد آن هم جفت پاهایمان است. حالا می‌توانی سر بنهی به بالین خودت و تنها مرا رها کنی!آنچه می‌فهمی نگاه توست و برای من ارزشمند که بدانم از کدام دریچه با من همراه شدی!</description>
                <category>طاهره یلفانی</category>
                <author>طاهره یلفانی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 14:22:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما هم عجوزه درون دارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48664522/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B9%D8%AC%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-jjmowrrwkbgy</link>
                <description>با خود فکر کرد قبل از حموم کردن، خود را در داخل آیینه برانداز کند. نور اتاق به اندازه کافی زیاد نبود در واقع لامپ مهتابی بود که به زور خودی نشان می‌داد. نمی‌توانست به چشمهایش نگاه کند. دزدکی بدن عریانش را تیکه به تیکه وارسی می‌کرد. اصلا شبیه به مدل‌ها و دخترهای جذاب اینستاگرامی نبود. دستان کشیده و سفید رنگی داشت که ورزیده به نظر نمی‌رسیدند. سرشانه هایش صاف و خوش فرم بود اما لکه‌های به جامانده از جوش‌هایش اصلا نمیگذاشتن که جذابیت ترقوه‌هایش به چشم بیاد. از وقتی یادش می‌آید شکم و پهلو داشته و هرچقدر تلاش کرده نتوانسته کمر باریک باشد. هوای اتاق سرد است و پوستش لرز کرده و او با خشم و سرعت زیاد ناخن‌هایش را روی بدنش می‌کشد. وقتی عصبی و استرسی می‌شود، بدنش شروع به خارش می‌کند و با کندن هر تیکه پوست نازک آرامش لحظه‌ای به جانش رخنه می‌کند. رد قرمز ناخن‌هایش روی پوست مهتابی‌اش مانند شلاق خورده‌ها به وضوح به چشم می‌آید.با دیدن نواقص بدنش در خودش فرو می‌ریزد و منزجرانه نگاهش را از آیینه می‌دزدد.کلافه وار موهایش را به سمت بالا هدایت می‌کند و وارد حموم می‌شود. درشت گویی آغاز می‌شود و سیلی‌هایی که به جان و روح خودش می‌زند هم تمامی ندارد. «تو هیچ وقت، هیچی نمی‌شوی! نه هیکل درستی داری، نه از جوونیت چیزی فهمیدی نه حتی روت میشه خودت به خودت نگاه کنی! دیدی چقدر داغونی؟ همسن‌هات رو دیدی؟ حالا خوبه قیافه داری که اونم انقد استرس و ناراحتی کشیدی داره از ریخت میافته» این چیز تازه‌ای نبود، هر لحظه و هرساعت می‌توانست خودش را به تیر ببندد و هرکار که دلش می‌خواهد با خودش بکند.کشان کشان خودش را به زیر دوش آب برد، با فشار آب سعی کرد افکارش را گم کند اما همزمان تصویری چندشناک رو به روی صورتش قرار میگرفت. از شدت ترس چشم‌هایش را می‌بست و وقتی باز می‌کرد می‌دید که به او زل زده است.عجوزه‌ای با موهای ریخته، صورتی چروک و دندان‌های سیاه و شکسته رو به رویش ایستاده بود.وحشت زده خودش را به عقب می‌کشید و میگفت از جلوی چشمام برو کنار! صدایی بهش میگفت نکنه من اینم و این پوسته جوان تصور منه؟ سرش را به چندبار به این ور آن ور تکان داد و گفت نه! من نباید شبیه او باشم. دست روی صورتش کشید و خبری از چروک نبود. عجوزه زیر لب میگفت از من فرار نکن باور کن که همینی! دخترک خشکش زده بود و آب دیگر زور گرم کردن بدنش را نداشت. با دست‌هایش به صورت خود کوبید و پشتش را به زنیکه کرد و گفت خیلی مونده تا به تو برسم، نمیذارم، نمیذارمممم!عجوزه روی زمین نشست و سرش را میان دوتا پاهایش گرفت و همانجا کز کرد. زیر لب با صدایی خفه گفت، سر من داد نزن! دخترک از تعجب برگشت. بهت زده به دختر بچه‌ای  که رو به رویش ایستاده بود خیره مانده بود. دختر بچه سر و رویی آشفته داشت و به پهنای صورت اشک می‌ریخت. انگار از خواب پریده یا پدر و مادرش را گم کرده بود. صورتش از شدت ترس و گریه قرمز شده بود و با هر هق هق‌اش، موهای طلایی‌اش تکان می‌خورد. خشک‌اش زده بود، نمیدانست با این دختر بچه چه کند. بغض کرده بود و جلوی بچه زانو زد، میخواست او را بغل کند اما دستانش می‌لرزید. بغضش را خورد و یک آن از سرمای حموم به خودش آمد. آب یخ کرده بود. حوله را برداشت به دور خود پیچید. دوباره روی به روی آیینه ایستاد. این بار سعی کرد به صورت خودش نگاه کند. صورت و چشمانش قرمز شده بود. لبخندی کجکی زد، آب دهانش را به سختی قورت داد و گفت خودتو جمع کن بابا! الان وقتش نیست!</description>
                <category>طاهره یلفانی</category>
                <author>طاهره یلفانی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 02:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبکه‌های اجتماعی و نارضایتی از زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-grygmk6dlqgh</link>
                <description>واقعیت مجازیاگر می‌خواهید زندگی شخصیتان شبیه به افراد معروف و شناخته شده‌ در شبکه‌های اجتماعی باشد این مطلب برای شما است. حتما برایتان پیش آمده که وارد شبکه اجتماعی اینستاگرام شوید و با صفحات خوش آب و رنگی رو به رو شوید و ساعت‌ها به تماشای آنها بنشینید. عده‌ای اعتقاد دارند که مردم سعی دارند در این شبکه‌های اجتماعی تنها بخش جذاب و دیدنی زندگی‌هایشان را در معرض دید عموم قرار دهند. این نکته تا حد خوبی می‌تواند ما را از این مسئله آگاه کند که هر محتوایی که در اینستاگرام به صورت ویژه،‌ مشاهده می‌کنیم را باور نکنیم. اما این آگاهی تا چه زمانی می‌تواند از روح و روان ما محافظت کند؟ آیا بعد از مدتی متوجه شده‌اید که الگوهای زندگی سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرهای اینستاگرامی تا چه اندازه روی سلیقه و نگاهمان به زندگی تاثیر می‌گذارد؟ در این مقاله می‌خواهم از تاثیرگذاری محتواهای اینستاگرام روی تمایلات و تغییر ذائقه‌های شخصیمان بگویم.من آگاهم پس میبینم!اگر وارد قسمت جستجوی اینستاگرام شوید با انواع محتواهای زرد، لاکچری و تجاری رو به رو خواهید شد. با گردشی کوتاه بین موضوعات پیشنهادی، متوجه می‌شویم که این تونل تو در توی مربعی تا ابد می‌تواند ادامه داشته باشد. به طور مثال پس از مشاهده فیلمی آموزشی در زمینه آشپزی،‌ ناگهان توجه‌مان به نظری جلب می‌شود. وارد صفحه آن کاربر می‌شویم، از دل محتواهای آن به محتواهای دیگری می‌رسیم. تا اینجای کار اتفاق خاصی نیافتاده است؛ اما در حین تماشای هر عکس و نوشته‌ای شاید این سوال به ذهنمان بیاید که چطور ممکن است زندگی شخصی من با مردمان اینستاگرامی تا این حد تفاوت داشته باشد؟ دقیقا در همین زمان احتمال افسوس خوردن و حسرت خوردن درونمان بیدار می‌شود. با اینکه از قبل می‌دانیم این محتواها به خوبی تزئین شده‌اند تا بخشی از زندگی کاربران را نشان دهند؛ اما با هجوم احساسات متناقض یادمان می‌رود که تنها بیننده باشیم.قصه تاثیرگذاری رسانه‌ها و تاثیرپذیری مخاطبان از آنها سر دور و درازی دارد. از همان زمان که جعبه جادویی تلویزیون جای خود را در زندگی‌هایمان باز کرد،‌ کارشناسان و نظریه‌پردازان ارتباطی دست به کار شده‌اند که جنبه‌های این تاثیرگذاری را زیر ذره بین بگذارند و در مقابل آنها آگاهانه‌تر رفتار کنند. اما آیا می‌توان همواره نسبت به اثرات رسانه‌ها آگاه بود؟واقعیت یا شبه واقعیت؟برای اینکه دقیق‌تر بدانیم رسانه‌ها به ویژه شبکه‌های اجتماعی چگونه می‌توانند نارضایتی را در درونمان ایجاد کنند باید با کارکرد اصلی آنها بیشتر آشنا شویم. از قدیم و الایام رسانه‌ها دستاویزی مناسب برای دستکاری سلیقه‌ها و عقاید مردم از سمت سرمایه‌داران و سیاستمداران بوده‌اند. زیرا می‌توان از طریق رسانه‌ها،‌ پیام‌های مهمی را برجسته کرد یا به مرور در ذهن مخاطب آنها را کاشت. با به وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی،‌ سکان ارسال پیام‌‌ به دست مخاطبان هم افتاد و مجموعه‌ای از سیاست‌های فردی و گروهی پشت هر محتوا به چشم می‌خورد.شاید بگویید پس نقش کاربران و مخاطبان در مواجهه با این محتواها چیست؟ افرادی که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند غالبا به سه دسته منفعل، فعال و نیمه فعال تقسیم می‌شوند. هرکدام از این دسته‌ها تاثیری متفاوت می‌پذیرند و ‌می‌گذارند. در اینجا ما با مخاطبانی که غالبا به صورت منفعل (تماشاگر) و نیمه فعال(کنشگر لحظه‌ای) هستند سروکار داریم.اگر از آن دسته افرادی هستید که از شبکه‌های اجتماعی مخصوصا اینستاگرام برای رهایی از مشکلات روزمره، تایید شدن و سرگرمی استفاده می‌کنید باید بگوییم که پس از مدتی احتمالا نیازهای غیرواقعی و ناملموسی در زندگیتان به وجود خواهد آمد. زیرا آنچه که از احساسات و زندگی دیگران تصور می‌کنید تنها بر پایه محتواهای سطحی و بزک شده‌ اینستاگرامی است. این مواجهه‌های مکرر باعث می‌شود که روند زندگی خودتان را با آنها مقایسه کنید یا زیرسوال ببرید. به طوری که با مرور زمان تصوری که از زندگی آرام و خوشحال داریم بیشتر شبیه به عکس‌ها، نوشته‌ها و فیلم‌هایی است که در این فضاها برایمان به نمایش گذاشته می‌شوند.بگذارید مثالی بزنم، آیا تا به حال برایتان پیش آمده که پس از مواجهه پی در پی با تبلیغات یک محصول خاص به طور ناخودآگاه و حتی آگاهانه بخواهید آن را داشته باشید؟ در نگاه اول شاید این نیاز را با مفید بودن و معتبر بودن تبلیغ توجیه کنید اما در مرحله بعدی حس رضایتی کاذب درونتان ایجاد می‌شود که بالاخره با داشتن فلان لباس یا کالای شناخته شده،‌ یک قدم به زندگی ایده‌الی که برایتان در شبکه‌های اجتماعی تصویر کرده‌اند، نزدیک‌تر شده‌اید.به طور کلی شبکه‌های اجتماعی حکم آدامس چشم (بی خاصیت) را برای مخاطبانشان دارند. شاید بتوان گفت که تنها دستاورد این گشت و گذارهای طولانی در صفحات اینستاگرام‌، توشه‌ای از اطلاعاتی سطحی در هر حوزه‌ای باشد که هیچ پایه و اساس دقیق و واقعی ندارند.رهبران فکری با پیروانی مطیع!بالاتر از مخاطبان نیمه فعال و منفعل گفتیم،‌ اما نباید از نقش کاربران فعالی که نقش رهبران فکری را دارند غافل شویم. افرادی که به صورت فعالانه در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند و درصدد هستند تا دنبال کنندگانی گوش به فرمان برای خودشان دست و پا کنند و اثرات تعیین کننده‌ای روی افکار و احساساتشان بگذارند.افرادی که در نقش سلبریتی یا تاثیرگذاران پرطرفدار شناخته می‌شوند، تمایل دارند به هر روش و قیمتی واقعیت‌ها را برایمان تحریف کنند تا به نتیجه دلخواه خود برسند. یکی از هدف‌های اصلی این رهبران فکری، گرفتن قدرت تصمیم‌گیری و یکسان کردن سلیقه‌ها و باورهای پیروانشان است. زیرا به راحتی می‌توانند هرآنچه که برای آنها (رهبران فکری) منفعت دارد را به مخاطبانشان به راحتی بفروشند.شاید بگویید تمامی محتواهایی که در شبکه‌های اجتماعی از سمت این رهبران فکری ایجاد می‌شوند، نه تنها آسیب زننده نیستند بلکه راهگشا هم هستند. متاسفانه باید بگویم که این مخاطبان فعال،‌ بسته‌بندی‌های متفاوتی برای ارائه محتواهایشان دارند و برخی از آنها با هوشمندی بسیار سعی می‌کنند با دادن ذره‌ای اطلاعات درست در بین انبوهی از محتواهای غیرواقعی و سطحی، حکم تاییدی برای خودشان جلب کنند.در واقع آنها به خوبی دانسته‌اند که برخی از دنبال کننده‌ها از نمایشی بودن زندگیشان باخبر شده‌اند پس بهترین راه یعنی تلفیق واقعیت با شبه واقعیت را انتخاب کرده‌اند تا اثربخشی بیشتری داشته باشد. همین مسئله باعث می‌شود که صحت سنجی محتواها در این شبکه‌های اجتماعی به سختی انجام شود و همیشه نظرات متناقض و متفاوتی به گوش برسد.چه باید کرد؟استفاده از شبکه‌های اجتماعی بخش جدایی ناپذیری از زندگی روزمره‌مان شده است و بسیاری از مواقع از تاثیرات آنها روی روح و روانمان بی خبر هستیم. به طوری که پس از مدتی متوجه می‌شویم که احساس خوبی نسبت به زندگی شخصیمان نداریم و مدام در حال تغییر هستیم تا به آرامشی ایده‌آل و ساختگی برسیم. برای اینکه افسار احساسات و افکارمان را از چنگ محتواهای نیمه واقعی و غیرواقعی شبکه‌های اجتماعی بیرون بیاوریم،‌ توصیه می‌کنم:· مدت زمان استفاده روزانه از شبکه‌های اجتماعی را کاهش دهید و به جای آنها سرگرمی‌های واقعی برای خودتان فراهم کنید.· برای کم کردن استفاده از شبکه‌های مجازی برای خودتان قوانینی تعیین کنید تا به مرور عادت حضور مداوم برایتان کمرنگ شود.· محتواهای موردعلاقه خودتان را دسته بندی کنید و موارد بی ربط را فیلتر کنید.· برای استفاده از محتواهای کاربردی به سراغ شبکه‌های اجتماعی بروید.از نقش خود آگاه هستید؟در این مقاله سعی کردم مطالعاتی که در زمینه تاثیرگذاری رسانه‌ها دارم را با تجربیات شخصی و میدانی تلفیق کنم. خوشحال می‌شوم که بگویید شبکه‌های اجتماعی برای شما چه جایگاهی دارند و تا چه میزان از آنها تاثیر پذیرفته‌اید؟</description>
                <category>طاهره یلفانی</category>
                <author>طاهره یلفانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 15:11:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>