<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوالفضل فانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_48872799</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 09:27:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ابوالفضل فانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_48872799</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصاحبه امیر مسعود بختیاری در خلال سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48872799/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-dxbhcfvqzffr</link>
                <description>مسعود بختیاری بازنشسته،مدرس  دانشگاه و نویسنده ایرانی است که فعالیت خود را در ارتش شاهنشاهی ایران از سال 1338 اغاز  کرد.در جنگ تحمیلی از فرماندهان  ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را به  عهده داشت و از طراحان عملیات بیت المقدس بود.مجری: آیا گرفتاری و ضعف ارتش بود که باعث ناکامی و عدم موفقیت سال اول جنگ شد؟پاسخ  جناب آقای مسعود بختیاری: چه کسی فرموده که ما در سال اول جنگ موفق نبوده  ایم؟ ما ظرف ۲ تا ۶ ماه اول جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم .این اسمش  موفقیت نیست! این موفقیت نیست که توانستیم ارتش عراق را قبل از اینکه به  اهداف خود برسد ،در بیابان های خوزستان در کوه های ایلام و کردستان متوقف  کنیم!؟ارتش عراق آیا آمده  بود پشت کرخه و کارون بایسته یا در بیابان بایسته یا سر کوه های بازی دراز  بایسته؟ .بلکه ارتش عراق در سال اول جنگ اهداف بلندی داشت و می خواست مسجد  سلیمان ، بهبهان ، دوکوهه در خوزستان و خوزستان را جدا کند اما نتوانست.  چرا که در مقابلش مقاومت شد.اگر این موفقیت نیست پس چیست ؟یکی  از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از پیروزی می شود، این است که مانع  شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این  شد.و اینکه من می گویم  (ارتش)و روی آن تاکید می کنم ،برای این است که نیروی بسیج مردمی فاقد سلاح و  فاقد مهارت برای این کار هستند، سپاه پاسداران هم در آغاز این راه است.در  واقع در آغاز جنگ، دو یا سه ماه است که سپاه سازمان فرماندهی ،خود را کامل  کرده و تا قبل آن سپاه بصورت شورایی بوده.در ماه شهریور یا مرداد ۱۳۶۰ است  که آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده کل سپاه انتقاد می شود و مدارک منسجم  است.در آن زمان تعدادی از آن پنچ شش نفر اولی که شورای فرمانده  داشتند،مخالف این بودند که سپاه وارد جنگ خارجی شود و می گفتند سپاه طبق  قانون اساسی ،مامور امنیت داخلی است (طبق اساس نامه خودشان و قانون  اساسی).و لذا کسی که جلوی ارتش عراق را گرفت ،ارتش ایران بود.و  یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و  هر چیز دیگری سر جای خودش ،اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و  پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از  پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می  کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟  نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب  نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد  ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و  تخصص استفاده از آن را داشت.عراق  در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی چهار ساعت  بعد هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و  روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق  حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا  تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث می شود که در روز ششم جنگ صدام  حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟نه،بلکه فهمیده بود  جنگ را نمی برد.بنابراین اینکه شما می گویید عدم موفقیت ایران در سال اول جنگ درست نیست بلکه ما می گوییم عدم موفقیت نداریم زیرا:1.کاملا موفق بوده چون ارتش عراق را وایسانده .2.برتری  نیروی هوایی ایران نسبت به نیروی هوایی عراق و نیروی دریای ایران در ۶۷  روز اول جنگ ،نیروی دریایی عراق را در صحنه ی جنگ از خلیج فارس خارج کرده و  اسکله ی البکر و الامیه را منهدم کرده وصدور نفت عراق را قطع کرده ،در  کنار این فتح تپه های الله الکبر ،فتح ارتفاعات میمک،فتح سر پل هایی در غرب  رود خانه ی کرخه که زمینه سازی درباره فتح المبین می شود آیا این ها  پیروزی نیست؟!مجری: این با نقشه های خود ارتش پیروزی نیست،یعنی ارتش نقشه طراحی کرده که تا در همان عملیات تا خود بصره برود؟پاسخ:  زنده باد. چرا طراحی کرده تا بصره؟برای اینکه مطابق توان خود حرکت می  کند.شما اگر در تحلیل جنگ ایران و عراق، فضای انقلابی حاکم بر کشور ،اگر آن  شور انقلابی و فضای هیجان زده را در تحلیل هایتان دخالت ندهید ،تمام  تفسیرات و تعبیرهایتان یک پایش لنگ است ،بنابراین من زیر بار فشار افکار  عمومی روی نقشه ام طرحی می کشم که سر فلش من می رود تا سر بصره اما فلش من  از کرخه کور تا بصره خط چین شده که اینا همه معنی دارد ،یعنی اگر شد تا  آنجا می روم.مجری: آقای  امیر عبدالحسین مفید فرمودند که قبل از جنگ ایراد رو به فرماندهی و راس کار  گرفتند در صورتی که شما الان می گویید ما در سال اول جنگ موفق بودیم ،در  صورتی که فرماندهی تغییر نکرده یعنی همان فرماندهی است.پاسخ : من حرف ایشان را نقض نمی کنم من می گویم در آن  شرایطی که ایشان به درستی تصویب کردند ما سال اول جنگ را بسته به شرایط  موفق می دانیم .شما فکر می  کنید موفقیت این است که ارتش عراق را از ایران بیرون کنیم در حالی که با  چهار تا لشکری که در دست باقی مانده و چند سیاهی لشکر ،نمی توان ۱۲ لشکر  عراقی را از خاک ایران بیرون کرد !امیر  مسعود بختیاری : مساله روایتگری یا عملیات نگاری در ارتش یکی از  وظایف عادی و تایید شده یگان های نظامی حتی در زمان صلح است. اینها وقایع  روزانه شان را در دفاتر خاصی به نام &quot;تاریخچه یگانی&quot; ثبت می کنند و این جزو  روش‌های متداول یگانی است.مصاحبه امیر مسعود بختیاریاستاد راهنما: آقای علی اکبر حسنوند
گردآورنده : ابوالفضل فانی
</description>
                <category>ابوالفضل فانی</category>
                <author>ابوالفضل فانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 16:55:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش کشور آلمان در حمایت از صدام در زمان جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48872799/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-ejx0poib67sk</link>
                <description>آلمان طی دوران جنگ تحمیلی ساخت  تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم بعث   عراق قرار داد و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرد. یک  سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره گفته اس: یک  پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط شرکت‌های آلمانی تحت پوشش یک  مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.در پی پیشگامی آلمان برای  برگزاری نشست ویژه شورای حقوق بشر در مورد رویدادهای اخیر کشورمان و تکرار  اظهارات مداخله‌جویانه و بی‌پایه و اساس مقامات آلمانی، هانس اودو موتسل،  سفیر جمهوری فدرال آلمان به وزارت امور خارجه احضار شد. روشن شده است دولت‌های غربی که به  طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند، در تجهیز شیمایی عراق نقش فعالی  داشتند. از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و  انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.مجله «اشپیگل» چاپ آلمان ذیل یکی از  گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط  آلمان نوشت: یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با  وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از  بازگشتش به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی،  ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش اشپیگل علی قاضی پس از بازگشت به  آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ  شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف  فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری  می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن  مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل سازد. بنابر این گزارش،  صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و  دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.مجله اشپیگل در گزارش دیگری نوشت: اینک در  عراق در «سلمان پاک» در ساحل رودخانه دجله آزمایشگاه‌های تحقیقاتی تهیه  گاز شیمیایی قرار دارد. در شهر «فلوجا» مواد خام اولیه تهیه می‌شود و  بالاخره در شهر «سامره» گازهای خردل و گاز عصبی تابون به‌طور انبوه تولید  می‌شود. بنابر این گزارش در هر سه شهر، شرکت‌های مختلف آلمان غربی حضور  داشته و در ساختمان و تکمیل این کارخانه از آزمایشگاه تا تولید انبوه سهیم  بوده‌اند.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات  محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی  در سامره عراق اخیرا موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و  لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌اند که سه کارخانه  فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.ادو اولفکات، خبرنگار آلمانی روزنامه  مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این  روزنامه به مناطق جنگی عراق بود می‌گوید: مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند  که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.علاوه بر این، آلمان طی دوران جنگ تحمیلی  ساخت تأسیسات «سعد ۱۶» و قطعات کارخانه شیمیایی سامره را در اختیار رژیم  بعث  قرار داده و ضمن آن نیز در زمینه صنایع موشکی با بغداد همکاری کرده  است. یک سخنگوی وزارت اقتصاد آلمان غریی در اعترافات خود در این باره  می‌گوید: یک پروژه نظامی موسوم به «سعد - ۱۶» در عراق توسط شرکت‌های آلمانی  تحت پوشش یک مؤسسه وابسته به دانشگاه انجام شده است.بنابر گزارش اشپیگل، شرکت‌های تسلیحاتی  آلمانی متعلق به گروه «ام.بی.بی» بیش از آن‌چه تصور می‌رفت در تقویت قدرت  نظامی عراق دست داشته‌اند. به طور مثال یک سلاح ساخته شده توسط ام.بی.بی که  موج انفجاری آن مشابه با انفجار یک بمب کوچک اتمی است از طریق مصر به عراق  فروخته شده است. ام.بی.بی همچنین از طریق شرکت فرانسوی «اویرومیسایل» حدود  ۱۰ هزار قبضه موشک ضدتانک سیستم میلان و هات و نیز ۱۰۵۰ موشک ضدهوایی  رولاند به عراق فروخته است.با آشکار شدن نقش آلمان در تجهیز رژیم بعث  عراق در دوران جنگ تحمیلی، اشپیگل ذیل یک گزارش نوشت: امروزه دیگر ثابت  شده است که بدون فن‌آوری آلمان، عراق قادر به تولید موشک‌های دوربرد اسکاد B  نبوده است. فن‌آوری پیشرفته‌ آلمان که در اختیار عراق قرار می‌گرفت؛ به  بغداد این امکان را می‌داد که برد موشک‌های اسکاد B را به ۶۰۰ کیلومتر  افزایش دهد.علاوه بر این، آلمان همچنین ۶۰ فروند  بالگرد «BO-۱۰۵» مجهز به موشک وحشتناک ضد تانک «هات» به عراق فروخت. این  بالگردها به صورت محرمانه و توسط اسپانیا که مونتاژ قسمتی از آنها را بر  عهده داشت، تحویل رژیم بعث عراق شد تا نقض بی‌طرفی آلمان در برابر طرفین  درگیر آشکار نشود.منبع: خبرگزاری ایسنا ؛ محمدرضا بختیاریاستاد راهنما: آقای علی اکبر حسنوندگردآورنده: ابوالفضل فانی</description>
                <category>ابوالفضل فانی</category>
                <author>ابوالفضل فانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 16:43:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویراستاری جزوه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48872799/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B2%D9%88%D9%87-zonrrox8bpw4</link>
                <description>صفحه ۲ انواع جنگ ها : ناهمترازصفحه ۲ خط اخر : جزئیصفحه ۴ خط ۱ : ژئوپولتیکصفحه ۵ خط ۱۰ : امپراطوریصفحه ۷ خط ۶ : اختلافاتصفحه ۸ خط ۱۲ : بیکرانصفحه ۹ خط ۱: نابسامانصفحه ۹ خط ۴ : عبارت است ازصفحه ۹ خط ۵: توأمصفحه ۹ خط آخر : حاصلخیزصفحه ۱۰ خط آخر : به ویژهصفحه ۱۳ خط ۱۵ : یک سوصفحه ۱۶ خط ۴: توپخانه ایصفحه ۱۷ خط اول : طرح ریزیصفحه ۱۸ خط اول : طرح ریزیصفحه ۱۸ خط ۱۴: تصرفصفحه ۱۸ خط آخر : به طور کاملصفحه ۱۹ خط مورد ۸: قابل . اینچیصفحه ۲۰ خط ۸: متعاقبصفحه ۲۰ خط ۱۵: شدصفحه ۲۰ خط ۱۷ : پلصفحه ۲۲ خط ۴: به گورصفحه ۲۴ خط ۳: شلمچهصفحه ۲۴ خط ۵ : شمال غربصفحه ۲۴ خط ۹: آن راصفحه ۲۴ خط ۱۰ : جابه جاییصفحه ۲۴ خط ۲۷: ژئوپولتیکیصفحه ۲۴ خط ۳۱: اعدامصفحه ۲۵ مورد ۸: قطعنامهصفحه ۲۵ مورد ۹ : سلاح هاصفحه ۲۵ . خط آخر : قطعنامهصفحه ۲۶ خط سوم : راه حلصفحه ۲۶ خط پنجم : مسائلصفحه ۲۶ مورد سوم : خاکمانصفحه ۲۶ مورد ۵: دکوئیارصفحه ۲۸ خط اول : سلاح هاصفحه ۲۸ خط دوم : کنوانسیونصفحه ۲۸ خط اخر : وحشی گریصفحه ۲۹ خط دوم : می شودصفحه ۲۹ خط ۱۰ : نیروگاه هاصفحه ۳۰ خط ۳ : فرانسوی هاصفحه ۳۱ خط۹ : بمباران هاصفحه ۳۲ خط ۶ : برگشتند _ می گویندصفحه ۳۳ خط اول : همهصفحه ۳۳ خط ۹: به خاکصفحه ۳۴ خط ۱۰ : حسنیصفحه ۳۴ خط ۱۴: نمی کردصفحه ۳۴ خط ۱۸ : باز همصفحه ۳۴خط ۲۰ : متعادل تریصفحه ۳۵ خط ۱۶: مجروحانصفحه ۳۵ خط اخر : کمک هایصفحه ۳۶ خط دوم : اعلامصفحه ۳۷ خط سوم : فناوریصفحه ۳۷ خط اخر : فرهیختهاستاد علی اکبر حسنوندابوالفضل فانی</description>
                <category>ابوالفضل فانی</category>
                <author>ابوالفضل فانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 16:35:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48872799/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-doxeiuqs4lp5</link>
                <description>- شکل گیریگردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد. این گردان شامل ۵ گروهان؛ ۴ گروهان تفنگدار و یک گروهان ارکان بود، که بخشی از پوشش نیروی زمینی ارتش (لشگر ۹۲ زرهی اهواز) از خط مرزی شلمچه تا طلائیه را برعهده داشت و برای انجام این مأموریت به ۳۲ پاسگاه تقسیم شده بود.  مأموریت این گردان در زمان درگیری، انجام عملیات تأخیری و حفظ خطوط مرزی به  مدت ۴۸ ساعت بود. برای کنترل مأموریت این گردان، دو پاسگاه یا دو دژ مرکزی  در نظر گرفته شده بود، که یکی از آنها در شلمچه و دیگری در کوشک مستقر بود. فاصله دژهای ۳۲ گانه از یکدیگر، سه کیلومتر و استعداد هر دژ ۱۴  نفر نیروی انسانی شامل دو نفر افسر یا درجه‌دار و ۱۲ نفر سرباز، که همگی  خدمه تفنگ ۱۰۶ میلی‌متری و سلاح‌های موجود بودند. سلاح سازمانی هر دو دژ یک قبضه تفنگ ۱۰۶ و یک دستگاه تانک،  همچنین سلاح سازمانی دژهای مرکزی علاوه بر حداقل دو قبضه تفنگ ۱۰۶، یک  دستگاه تانک، یک قبضه خمپاره ۸۱ میلی‌متری و یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلی‌متری  بود و برای هر دژ نیز یک قبضه تیربار کالیبر ۵۰ میلی‌متری اختصاص داده شده بود.مرز ایران و عراق از زمان حکومت محمدرضا شاه و بعد از عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر بین دو کشور، دارای یک دژ (نوعی خاکریز و استحکامات مرزی) بود، که در حد  فاصل نیروهای ایران و عراق کشیده شده بود. این دژ به یک دژ مرکزی و دژهای  فرعی تقسیم شده بود و مسئولیت دفاع از این دژها، برعهده گردان ۱۵۱ بود، که  نیروهای آن در پادگانی به نام پادگان دژ مستقر شده بودند- عملکرد در ابتدای جنگ تحمیلیارتش عراق که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله خود را برای اشغال خرمشهر آغاز کرد،  با دفاع شدید نیروهای گردان ۱۵۱ به فرماندهی سرهنگ علی قمری روبه‌رو شد. این دفاع بدون امکان تعویض با نیروهای تازه نفس یک ماه تمام با وجود تعهد صدام برای فتح سه روزه تهران تا ۳۰  مهرماه ۱۳۵۸ ادامه یافت. گردان دژ که با حمله لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق روبه‌رو شده بود و همزمان با توپخانه و نیروی هوایی عراق،  گلوله‌باران و بمباران می‌شد، ۳۰ شبانه روز در برابر نیروهای عراقی جنگید و  از محدوده گسترده نوار مرزی و از جمله جاده ۱۷ کیلومتری شلمچه به خرمشهر دفاع کرد، تا مانع ورود نیروهای عراقی به خرمشهر شود.در تاریخ ۱۷مهرماه عراقی‎ها با شکستن  دیوار دفاعی پادگان توانستند وارد پادگان شوند. اما با پاتک به موقع  نیروهای موجود در پادگان از پیش‎روی آنان جلوگیری و با درگیری و مقاومت جان  بر کفان، دشمن به عقب رانده شد. در این درگیری که توام با رشادت رزمندگان  گردان دژ همراه بود، رزمندگان توانستنه بودند یک سرگرد عراقی را نیز به  اسارت درآورند. این حملات و درگیری‎ها طی چند مرحله تکرار شد و هربار  نیروهای دژ با دادن تلفات بسیار بالا مقاومت می‎کردند. دشمن علاوه بر  پادگان از چند طرف دیگر نیز وارد شهر شده و کودکان و غیر نظامیان بی گناه  خرمشهر را که از تخلیه شهر غافل مانده بودند به گلوله بسته بود. برای پرسنل  پادگان دژ دفاع از خرمشهر جدا از دفاع پادگان نبود. ارتش عراق با نهایت  نیروها، تجهیزات و مهمات در روز بیست و سوم از زمین و هوا خرمشهر را زیر  آتش خود گرفته بود. در این روز مقاومت در خرمشهر آنقدر پیچیده شده بود که  ارتش، سپاه، مردم، همه و همه با هم ادغام شده بودند تا از سقوط خرمشهر  جلوگیری کنند. این ادغام را می‎توان از اولین پیوندها و «تلفیق‎های مقدس»  نامید که در خرمشهر رغم خورد. در روز 24 مهرماه سرانجام پادگان دژ با  بمباران شدید هوایی و از دست دادن بیشتر نیروها به جز قسمت کوچکی از ترابری  پادگان به دست دشمن افتاد. دشمن تا قبل از سقوط پادگان جسارت اجرای  عملیات‎های سنگین و متعدد بر روی خرمشهر را نداشت، ولی به محض سقوط پادگان  جرات پیدا کرده و خرمشهر را زیر آتش سنگین خود گرفت....زارعیان هنوز مشغول نبرد بود و رادیو  عراق برنامه‌اش را به موضوع زارعیان تغییر داد و اعلام کرد : «سرکار ستوان  زارعیان شما نمی‌توانید با چند دستگاه تفنگ ۱۰۶ با ارتش مجهز عراق مقابله  کنید. پیشنهاد می‌کنیم خودتان را تسلیم کنید. مسلماً کشور عراق متعهد  می‌شود شما را به هر کشوری که مایل باشید اعزام کند و اگر بخواهید در کنار  ما با نیروهای ایرانی بجنگید، بالاترین درجه‌ها را ارتش عراق به شما اعطا  خواهد کرد.»زارعیان که خودش این خبر را شنیده بود، در  بی‌سیم گفت : «برای آن که به دهان این یاوه گویان بزنم همین الان به آن‌ها  حمله می‌کنم.»  دقایقی بعد با رخنه به داخل عراق و از نقطه‌ای که عراقی‌ها  اصلاً فکرش را نمی‌کردند، به انهدام ماشین جنگی عراق پرداخت و آن قدر این  نبرد را ادامه داد که گلوله‌هایش تمام شد. عراقی‌ها وقتی احساس کردند که  اسماعیل گلوله ندارد، به سمت او و یارانش یورش بردند، ولی اسماعیل با زرنگی  از دام عراقی‌ها خارج شد و به ما پیوست.                                                                                                 باغ سوخته - سرهنگ پوربزرگ وافیسروان شهید اسماعیل زارعیان-سقوط گردان دژ روز 24 مهرماه را روز  خونین شهر نامیده‎اند زیرا در این روز با سقوط پادگان دژ عملا بنیان مقاومت  خرمشهر فرو ریخت و دشمن توانست با حملات ناجوانمردانه و گسترده خود تعداد  زیادی از نظامیان و غیر نظامیان حاضر در خرمشهر را به شهادت برساند. روز  بیست و چهارم روز خون، حماسه و شهادت بود. آسفالت خیابان‎ها از خون شهیدانی  قرمز شده بود که جان خود را فدای اسلام، میهن و انقلاب کردند. در این روز  بود که فرمانده نیروهای متجاوز با غرور گزارش داد: دستورتان اجرا شد ما  اکنون وارد محمره (خرمشهر) شدیم. بلافاصله ستاد تبلیغات جنگ دستور تخلیه  کلی شهر را صادر کرد. بیش از 200 نفر از رزمندگان مردمی و بسیجی به همت  تکاوران نیروی دریایی ارتش که در آن روز تعداد زیادی از آنان شهید شده  بودند به وسیله قایق از محاصره دشمن رهایی یافته و تخلیه شدند.با  سقوط پادگان دژ که عملا دیوار دفاعی و مقاومت خرمشهر به حساب می‎آمد  نیروهای بازمانده شهر را تخیله کرده و سرانجام خرمشهر در تاریخ 4 آبان ماه  پس از 34 روز مقاومت که عملا 48 روز بود سقوط کرد. ستوان زارعیان که از  آخرین نفرات خارج شده خرمشهر بود روی دیوارهای شهر نوشت خرمشهر ما دوباره  باز می‎گردیم.شدت درگیری گردان دژ با نیروهای عراقی در این ۳۰ روز چنان بود، که فقط در  هفته اول جنگ، پنج بار فرماندهی این گردان به دلیل کشته یا مجروح شدن  فرماندهان، تغییر کرد. نام آن پنج فرمانده که یکی پس از دیگری کشته یا  مجروح شدند؛ سرهنگ جاموسی، سرگرد چهارمحالی، سرگرد شاهان، سروان کبریایی و  ستوان گیوتاج بود، که این آخرین فرمانده در واقع پزشک گردان و افسر وظیفه  بود، که در نبود فرماندهان بالاترش مجبور شد فرماندهی گردان را برعهده  بگیرد. در این دفاع ۳۰ روزه از ۱۹ افسر گردان ۱۵۱ دژ، فقط سرهنگ علی قمری زنده ماند. ایشان در ۲۰ تیرماه سال ۱۳۹۹ به علت بیماری دارفانی را وداع گفت و دیدار همرزمان شهید خود شتافت.منابعمرکز اسناد انقلاب اسلامیباغ سوخته، سرهنگ علیرضا پوربزرگی وافیدژ خرمشهر، سرهنگ علیرضا پوربزرگی وافیپژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدساستاد راهنما: آقای علی اکبر حسنوندگردآورنده: ابوالفضل فانی</description>
                <category>ابوالفضل فانی</category>
                <author>ابوالفضل فانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 02:19:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_48872799/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-phbgtdvf9nxy</link>
                <description>- تأسيس سازمان و تدوين ايدئولوژی    در  سال ۱۳۴۴، دوازده سال پس از كودتاي ۲۸ مرداد و ۲ سال پس از سركوب خونين  قيام پانزده خرداد، سه تن از اعضاي سابق جبهه ملي دوم و نهضت آزادي، تصميم  گرفتند در مبارزه عليه رژيم شاه، سازماني با مشي مسلحانه به وجود آورند.  محمد حنيف‎نژاد (۲۶ ساله) مهندس كشاورزي، سعيد محسن (۲۶ ساله) مهندس راه و  ساختمان و عبدالرضا نيك‎بين رودسري (۲۳ ساله) دانشجوي رياضي كه تحصيلات  دانشگاهي خود را نيمه تمام گذارده بود هسته اوليه گروه را تشكيل داد و يك  سال بعد علي‎اصغر بديع‎زادگان (۲۵ ساله) مهندس شيمي به اين جمع پيوست. اين  افراد با آنكه شخصا مذهبي بودند و نسبت به عقايد و رفتار مذهبي خويش توجه و  حساسيت داشتند اما از نظر سياسي و ايدئولوژيك يك پرورش‎يافته جبهه‌ملي و  نهضت آزادي بودند.مهندس بازرگان، خود نيز بعدها تأكيد كرد كه مجاهدين خلق «فرزندان نهضت  آزادي» هستند و مباني فكري و تعليمات اوليه آن مأخوذ از بحث‎ها و كتابهاي  وي و نهضت آزادي بوده است.  اولين محصول برنامه مطالعاتي گروه تدوين  كتاب «شناخت» بود. متد ديالكتيك ماركسيستي با تغيير نام به اصول شناسايي  ديناميك به عنوان اصول علمي پذيرفته شده بود. ماترياليسم ديالكتيك و  ماترياليسم تاريخي، مفاد اصلي اين كتاب را تشكيل مي‎داد. اين كتاب توسط  حسين روحاني نوشته شده بود.مهم‎ترين جزوه آموزشي سياسي با عنوان  «مبارزه چيست» به قلم عبدالرضا نيك‎بين بود كه در آن تعاليم ماركسيستی بر  مفاهيم مذهبي انطباق داده شده بود. كتاب «تكامل» به قلم علي ميهن‎دوست و  كتاب «راه انبيا» به قلم حنيف‎نژاد نيز به همين سبك، مضامين ماركسيستي با  تركيب برخي مفاهيم مذهبي را دربر داشتند.- تغییر ایدوئولوژیساعت  يك و سي دقيقه بامداد روز ۱۵ ارديبهشت ۱۳۵۲ حادثه‌اي سرنوشت‎ساز در تاريخ  سازمان مجاهدين خلق به وقوع پيوست. تقي شهرام، يكي از اعضاي زنداني سازمان  به اتفاق حسين عزتي كمره‌اي، زنداني عضو گروه ماركسيستي ستاره سرخ همراه با  ستوان‎يكم شهرباني اميرحسين احمديان چاشمي، كه در زندان ساري خدمت‌ مي‌كرد  و جذب تقي شهرام شده بود، از زندان جديدالتأسيس و مدرن‎ ساري فرار كردند.  تقي شهرام در جريان ضربه شهريور ۵۰ دستگير و به ده سال زندان محكوم شده  بود.شهرام از خانواده‌اي نسبتا مرفه و غيرمذهبي برخاسته بود. در  دانشگاه با عليرضا زمرديان و محمد حياتي آشنا شده بود و تحت تأثير همانان  به مذهب و مبارزه گرايش پيدا كرده بود. وي پيش از ورود به سازمان با يكي از  اعضاي چريك‌هاي فدايي خلق ارتباط داشت.شهرام در زندان قصر با افشاني  از محكومان چريك‌هاي فدايي خلق و عليرضا شكوهي رهبر گروه ستاره سرخ و حسين  عزتي عضو آن گروه آشنا شد و معلومات ماركسيستي خود را نزد آنان تكميل كرد.  بعضي از اعضاي قديمي سازمان‌ مي‌گفتند شايد از سوي ساواك تعمدي در كار بوده  كه عزتي را با شهرام همراه كنند. شهرام در زندان تمام مسائل را زير نظر  گرفت و اشخاص را شناسايي كرد و به بالاترين رتبه سازماني رسيد. در زمان  فرار تقي شهرام، سازمان زير ضربات گسترده ساواك قرار گرفته بود و رهبري  سازمان عمدتا بر دوش رضا رضايي بود.مدتي بعد از اين ماجرا، در نيمه شب  ۲۵ خرداد ۱۳۵۲، رضا رضايي در خانه يكي از سمپات‌ها‌ي سازمان، بنام مهدي  تقوايي مشغول خوردن شام بود كه ماموران ساواك زنگ خانه را به صدا درآوردند.  آنان براي دستگيري تقوايي آمده بودند و از حضور رضا در آن خانه بي‌خبر  بودند. اما رضا رضايي به سرعت خود را به پشت بام رساند و از آنجا به كوچه  پريد و زير يك اتومبيل مخفي شد و سرانجام به تصوّر اين‎كه مأموران او را  يافته‌اند با شليك گلوله به سر خود، به زندگي خويش پايان داد.پس از رضا  رضايي سازمان داراي سه شاخه سياسي، نظامي و كارگري بود كه هر يك به ترتيب  توسط تقي شهرام، بهرام آرام و مجيد شريف واقفي اداره‌ مي‌شد. تقي شهرام با  كمك بهرام آرام و برخي ديگر از كادرهاي سازمان كوشيد تا سيطره كامل بر  تشكيلات بيابد و براي نجات سازمان از دوگانگي ايدئولوژيك اقدام كند. در اين  راه پس از تصفيه فيزيكي شريف واقفي و صمديه لباف، مركزيت سازمان كه رسما  ماركسيست شده بودند در جهت تغيير ايدئولوژي ساير اعضا و اعلام رسمي آن،  برنامه‌هاي خود را پي‎گرفتند.- مواضع سازمان بعد انقلاب جمهوری اسلامیسازمان  در ماه‌هاي اول پس از پيروزي انقلاب از امام خميني با تعابيري چون «امام  مجاهد اعظم»، «قائد پرافتخار»، «مجاهد آگاه» و.... ياد‌ مي‌نمود. اما در  عمل مواضعي مخالف مواضع ايشان داشت. امام خميني (ره) با توجه به اينكه بدنه  اصلي ارتش، از فرزندان مسلمان ملت تشكيل شده بود و به استثناي عده‌اي از  فرماندهان، ارتش در كنار ملت قرار گرفته بود، همواره از ارتش حمايت مي‎كرد.  اما گروه‌هاي چپ، شعار «انحلال ارتش» را سر داده بودند و سازمان عليرغم  اينكه به ظاهر خود را مطيع امام قلمداد‌ مي‌كرد، همراه با ديگر گروه‌هاي  چپ، خواهان انحلال ارتش بود. اين روش منافقانه البته ديري نپائيد. بويژه پس  از آنكه رهبري روحانيت و موقعيت آن در انقلاب تثبيت شد، سازمان با شعار  مبارزه با «ارتجاع» تمامي نيروهاي كارآمد و مجرّب روحانيت بويژه آيت‎الله  دكتر بهشتي، آيت‎الله خامنه‌اي، آيت‎الله رفسنجاني و... را زير فشار تهمت و  ناسزا و حمله‌هاي ناجوانمردانه تبليغاتي گرفت. از همين‎جا بخش عظيم مردم  ايران از سازمان فاصله گرفتند، كار به جايي رسيد كه سازمان رسما اعلام كرد  كه تضاد اصلي‎اش با امپرياليسم آمريكا نيست، بلكه با ارتجاع حاكم است.جدي‎ترين  تاكتيك سازمان، براي آماده‎سازي زمينه براندازي جمهوري اسلامي و در دست  گرفتن قدرت، «خط نفوذ» بود. به گفته آقاي هاشمي رفسنجاني «مجاهدين خلق،  سال‌ها به عنوان نيروي خودي در ميان مبارزان مسلمان بودند و از وضع و  موقعيت افراد و راه وصول به نهادهاي مهم اطلاعات كامل و دقيق داشتند.»در  چنان شرايطي و در غياب يك نهاد امنيتي متشكل برخاسته از انقلاب، برخي از  اعضاي سازمان توانستند با بهره‌گيري از ارتباطات قديمي خود با برخي مقامات  دولت موقت، نهضت آزادي و تني چند از روحانيان متنفذ آن سال‌ها، در درون  بعضي از مراكز حساس سياسي و قضايي مانند وزارت كشور، نخست وزيري، دادستاني،  دادگاه انقلاب، نيروهاي نظامي و انتظامي و حتي حزب جمهوري‌ اسلامي رخنه  نمايند.همزمان  سازمان به توسعه تشكيلاتي خود در سطح گسترده‌اي دست زد و درصدد برآمد يك  نيروي شبه نظامي يا ارتش خصوصي از هواداران و اعضاي خود تشكيل و سازمان  دهد.در نخستين  روزهاي پس از پيروزي، نفوذ سازمان در دادگاه‎هاي انقلاب چندان وضوحي نداشت.  عجيب اين بود كه با وجود تأكيدات مكرر امام خميني( رحمت الله عليه ) بر  عدم شتاب در مجازات بازداشت‌شدگان و تأكيد بر عفو و ارفاق به متهمان، بعضا  حوادث غيرقابل توجيهي اتفاق مي‌افتاد. علي رضواني، عضو سابقه‎دار سازمان كه  بعدها از آن كناره گرفت در اين باره مي‌گويد: «برخي از آن اعدام‌ها‌ي  اوليه به ظاهر به اسم جمهوري اسلامي تمام شد در حالي كه در باطن كساني از  همه سازمانها ازجمله سازمان مجاهدين خلق جزء آن دادگاه‎ها بودند كه عناصر  رژيم گذشته را گاهي حتي مخفيانه اعدام مي‌كردند». اين نمونه‌اي از عملكرد  خشونت‎بار و منافقانه سازمان، پس از پيروزي انقلاب بود.كم‎كم  سازمان به اتكاي اعضا و هواداراني كه پيدا كرده بود و به اتكاي سلاحها و  مهماتي كه در شرايط خاص پس از پيروزي انقلاب جمع‎آوري نموده بودند، مخالفت  خود را با نظام جمهوري اسلامي به بهانه‌ها‌ي مختلف روز به روز علني‎تر و  آشكارتر ساخت به‎ويژه پس از كشف ماجراي جاسوسي محمدرضا سعادتي عضو مركزيت  سازمان و دستگيري وي در حين ارائه اطلاعات طبقه‎بندي شده به مأمور امنيتي  شوروي.با انتخاب بني‎صدر به رياست جمهوري، سازمان براي تشديد تضاد  دروني حاكميت و مقابله با امام با استفاده از بني‎صدر به همكاري نزديك با  او پرداخت. بني‎صدر نيز كه براي حذف ياران امام به نيروي منسجم و تشكيلاتي  احتياج داشت به آنان روي خوش نشان داد. در فاصله پيروزي انقلاب تا انتخاب  اولين رئيس جمهور، يعني در فاصله كمتر از يك‎سال در دو انتخابات مجلس  خبرگان قانون اساسي و مجلس شورا، كانديداهاي سازمان حتي نفر اول سازمان،  يعني مسعود رجوي نتوانستند موفق شوند. در انتخابات مجلس كانديداي سازمان  نتوانست به مجلس راه يابد با اين‎كه همه گروه‌هاي چپ و راست از حزب توده و  چريك‎هاي فدايي خلق تا نهضت آزادي از او حمايت كرده بودند. اين براي  سازماني كه رسيدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعه‎بار بود. اما سازمان كه  براي رسيدن به قدرت عجله داشت نمي‎توانست صبر كند تا در چرخه حوادث و  تحولات آزاد و دمكراتيك و با راي مردم نصيبي از قدرت ببرد. سازمان مجاهدين  خلق براي به قدرت رسيدن تنها يك راه و يك وسيله مي‎شناخت و آن «خشونت» و  «اسلحه» بود.بنابراين  پس از يك دوره تقريبا دوساله از اوايل سال ۶۰، در زماني كه كشور در التهاب  جنگ و بي‎ثباتي مي‌سوخت، قدرت و اسلحه خود را به ميان آوردند. در طول دو  سال پس از پيروزي انقلاب، هر روز و در هر كجاي ايران، همراه با ديگر  گروه‌هاي ضد انقلاب تشنج‎آفريني كردند؛ در روزنامه‌ها‌ و نشرياتشان به  افراد، مسئولان و نهادهاي انقلاب فحاشي كردند و تهمت زدند و رهبران و  مسئولان مردم با صبر و حوصله آنان را تحمل كردند تا بلكه كار به خشونت  نكشد. در اين دو سال سازمان با برنامه‌ريزي و نقشه اقدام به ايجاد خانه‌هاي  تيمي متعدد كرده بود و خود را براي براندازي آماده كرده بود. با اينكه  مسئولان كم كم از برنامه‌ها‌ي سازمان مطلع شده بودند، با اين حال براي حفظ  حقوق مدني و قانوني آنها، دادستاني انقلاب در تاريخ ۱۹/۱/۶۰ در اطلاعيه‌اي  ده ماده‌اي خطاب به همه احزاب و گروه‌ها از آنان خواست رهبران خود را رسما  معرفي نمايند، نشاني دفاتر خود را بدهند و اگر اسلحه و مهمات در اختيار  دارند، تحويل دهند. سازمان با مظلوم‎نمايي همراه با تهديد، از پذيرفتن  درخواستهاي دادستاني سرباز زد.روزنامه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدين  خلق، در تحليلي بر اطلاعيه دادستاني از قول مسعود رجوي نوشت : «... وقتي به  جنگ داخلي تن مي‌دهيم كه...براي «انقلابيون» كمترين ريسك را داشته  باشد...». در زماني كه كشور با حمله همه جانبه دشمن خارجي (صدام) روبرو و  بخش عظيمي از خاك ميهن در اشغال بود، مسعود رجوي از جنگ داخلي دم مي‌زد. در  روز دهم ارديبهشت ۱۳۶۰، امام خميني (ره) بر اساس سنت حكيمانه و هميشگي  خود، گروه‌ها‌ي مسلح از جمله مجاهدين را نصيحت كرد كه به آغوش ملت بازگردند  و اسلحه خود را تحويل دهند. در پاسخ به نصايح پدرانه امام؛ سازمان در  نامه‌اي مشحون از مظلوم‎نمايي و دروغ‎پردازي با لحني تهديدآميز از ايشان  درخواست ملاقات كرد. اما پاسخ امام چنين بود كه اگر سازمان به قوانين كشور  احترام بگذارد و اسلحه خود را تحويل دهد، خود ايشان به ملاقات اعضاي سازمان  خواهد رفت. - ترورهای منتسبسازمان مجاهدین، با ورود به فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری  اسلامی، به اقدامات تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر ترورهای کور و  بی‌هدف مردم بی‌گناه کوچه و بازار، شخصیت‌های سیاسی و مسئولان نظام را  نیز  ترور می‌کرد. در 6 تیر 1360 آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مسجد ابوذر  تهران، هدف سوءقصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و مجروح شد. روز بعد  در 7 تیر 1360، سازمان، در عملیاتی تروریستی، با گذاردن بمب در ساختمان  حزب جمهوری اسلامی در تهران، آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی  را به شهادت رساند. در 14 مرداد 1360 دکتر حسن آیت نماینده مجلس خبرگان و  نماینده مجلس شورای ملی و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به دست افراد  سازمان مجاهدین ترور شد. این سازمان در 8 شهریور همین سال، در فاجعه  تروریستی دیگری، با انفجار بمب در ساختمان نخست‌وزیری، محمدعلی رجائی  رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر را ترور کرده و به شهادت رساند. در 7  مهر 1360 سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان،  به دست یکی از اعضای سازمان، ترور شد. همچنین در 30 آذر 1360 آیت‌الله  عبدالحسین دستغیب امام جمعهٔ شیراز، بر اثر انفجار بمب، به شهادت رسید که  سازمان مجاهدین مسئولیت این حادثه و ترور را بر عهده گرفت.- نقش سازمان در جنگ تحمیلیپس از فرار بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورایی موسوم به &quot;شورای ملی مقاومت&quot;  با شرکت شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی همانند حزب دمکرات  کُردستان، جبههٔ دمکراتیک ملی ایران، شورای متعهد چپ، سازمان استادان متعهد  دانشگاه‌های ایران، سازمان اتحاد برای آزادی کار، کانون توحیدی اصناف،  سازمان اقامه (و بعدها حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران،  اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران و سازمان چریک‌های فدایی خلق) تشکیل شد.طبق میثاقی که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی  نخست‌وزیر نظام جمهوری دمکراتیک اسلامی معرفی شدند؛ البته شماری از  گروه‌های چپ عضو شورا به لفظ اسلامی در عنوان این نظام اعتراض کردند، ولی  سازمان این وعده را داد که طی دو سه ماه، جمهوری اسلامی به‌سرعت سرنگون  خواهد شد و گروه‌های معترض می‌توانند اعتراضات خود را در مجلس مؤسسان قانون  اساسی مطرح کنند.دیدار مسعود رجوی با طارق‌عزیز معاون نخست‌وزیر عراق، در پاریس بود. در این  دیدار که به گزارش رادیو بغداد، در روز یکشنبه 9 ژانویه 1983 (19 دی 1361)  انجام شده است، دو طرف بر لزوم حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور  تأکید کردند و در مورد به اصطلاح صلح به توافق رسیدند. رجوی در این دیدار،  ایران را مسئول تداوم جنگ معرفی کرد. همچنین، طارق‌عزیز از جانب صدام حسین  از رجوی برای دیدار از عراق دعوت کرد.بی‌تردید دیدار مسعود رجوی با یکی از مقامات عالی‌رتبهٔ حکومت متجاوز بعثی  عراق، در داخل شورای ملی مقاومت که گروه‌های عضو آن لااقل داعیهٔ  میهن‌پرستی داشتند، واکنش‌هایی را در پی داشت؛ به همین دلیل به‌تدریج سیر  جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت آغاز شد که مهم‌ترین مورد آن  جدایی بنی‌صدر در فروردین 1363 بود؛ بسیاری از گروه‌های جداشده از شورا،  اقتدار مطلق سازمان و رجوی را مهم‌ترین عامل خروج (یا به بیانی دیگر اخراج)  خود از این شورا اعلام کردند و بنابراین، در واقع شورای به اصطلاح ملی  مقاومت در عمل به بن‌بست رسید و به فرجام نامیمونی مبتلا شد و کار آن در  نهایت، به تشتت و انشعاب گروه‌های مختلف از آن انجامید.مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را تحت فشار  قرار داده است (دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل توجه نکردن به قوانین  داخلی و امنیتی فرانسه، از این کشور اخراج کرد) و به دنبال امضای معاهده‌ای  در پاریس با طارق عزیز، به بغداد رفت. پس از ورود وی، نیروهای سازمان در  قرارگاه‌های تشکیلاتی در عراق، سازمان‌دهی شده و با حمایت ارتش این کشور  سلسله عملیات‌هایی را در طول جبهه‌های شمالی جنگ اجرا کردند.سران سازمان از همکاری با حکومت بعث عراق این اهداف را دنبال می‌کردند: از  آن‌جا که عراق مرزهای زمینی طولانی‌ای با ایران دارد، پس بهترین و  آسان‌ترین راه برای نفوذ عناصر سازمان به ایران به شمار می‌آمد؛ علاوه بر  این، سازمان می‌توانست با استفاده از کمک‌های مالی و تسلیحاتی فراوان عراق،  توان مبارزاتی خود در برابر جمهوری اسلامی را تا حد زیادی افزایش دهد.  ناگفته پیداست که دولت عراق نیز به خوبی می‌دانست که می‌تواند با استفاده  از عناصر و هواداران سازمان در ایران، اقدام به اجرای عملیات‌های  خرابکارانه، کسب اطلاع از اوضاع داخلی ایران و ترور شخصیت‌های تأثیرگذار  کرده و در نهایت اراده، پشتیبانی و مشارکت عمومی در جنگ را در بین ایرانیان  تضعیف کند. این امر به خودی خود می‌تواند دلیلی بسیار مناسب برای حمایت  همه‌جانبهٔ صدام حسین از حضور مجاهدین در عراق و عملیات‌های ضد ایرانی آنان  باشد.در واقع استقرار مرکزیت سازمان در عراق و تلاش صدام برای بهره‌برداری  مستقیم از قابلیت‌های نیروهای سازمان، مصادف با دورانی بود که توازن جنگ به  نفع ایران تغییر کرده بود. بنابراین، حمایت‌های بی‌دریغ صدام از اقدامات  سازمان به خوبی در این چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ چند ماه قبل از ورود رجوی  به عراق، نیروهای ایرانی توانسته بودند در عملیات والفجر 8 (شروع 20 بهمن  1364)، و پس از 75 روز نبرد شدید، شبه‌جزیرهٔ فاو در 90 کیلومتری جنوب شرقی  بصره را به تصرف خود درآورند. با اجرای این عملیات که علاوه بر نمایاندن  ناتوانی دفاعی عراق، نشان‌دهندهٔ توانمندی‌های نیروهای ایرانی در امر تهاجم  و پدافند بود، برتری نظامی عراق، از میان رفت و توازن نظامی به سود ایران  تغییر یافت. البته این پیروزی، موجبات افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران و  افزایش حمایت‌های منطقه‌ای از صدام را نیز فراهم ساخت.در این میان سازمان مجاهدین خلق می‌توانست در قالب نیرویی کمکی، تا حدودی  برطرف‌کنندهٔ ضعف‌های نظامی عراق در آن مقطع باشد و از این دیدگاه نیز  می‌توان دلایل استقبال سردمداران بعثی از ورود و استقرار رجوی در عراق و  حمایت‌های مادی و نظامی صدام از تحرکات ضد ایرانی سازمان را مورد بررسی  قرار داد. البته پرواضح است که دستگاه‌های اطلاعاتی عراق، به خوبی از  پیشینهٔ تاریخی و مبارزات سازمان با حکومت پهلوی، توان تشکیلاتی، تجربهٔ  رزمی و همچنین فراوانی تعداد اعضای فعال سازمان (در مقایسه با دیگر  گروه‌های مخالف ایرانی) آگاهی داشتند و بر همین اساس، صدام سازمان را  مهره‌ای قابل اعتماد و کارآمد برای دست‌یابی به اهداف ماشین جنگی خود  می‌پنداشت؛ افزون بر این دور از ذهن نیست که حکومت صدام بهره‌برداری  تبلیغاتی از نام سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی را نیز مدنظر خود  قرار داده باشد. با وجود این شاید مهم‌ترین عاملی که موجب شد سازمان سرنوشت  خود را با حکومت عراق پیوند دهد این بود که سران سازمان تصور می‌کردند  سرنوشت نظام جمهوری اسلامی با جنگ گره خورده است و با توجه به تمایل نداشتن  ابرقدرت‌ها به پیروزی ایران، در نهایت حکومت صدام در این جنگ بازنده  نخواهد بود، بنابراین، سازمان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی که آن را  هدف اصلی می‌دانست، به طور رسمی و علنی در کنار صدام قرار گفت. رجوی تأکید  داشت که از طریق مرزهای عراق به دنبال آزادسازی کشور خود (یعنی ایران) است؛  در واقع سازمان در این مقطع، با اتخاذ استراتژی جنگ جبهه‌یی یا آزادی‌بخش  درصدد بود تا ضمن کسب حمایت خارجی و استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق،  زمینه‌های دست‌یابی سریع خود به قدرت را فراهم کند. (همان) در این مقطع نیز  سازمان، در تحلیل خود دچار اشتباه شد و تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به بازنده  شدن عراق را به حتمی بودن شکست جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی آن تعبیر  کرد.پس از ورود رجوی به عراق، نیروهای نظامی سازمان سلسله عملیات‌هایی را در  طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه نیروهای ایران در  مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات  کرمانشاه اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به  برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکندهٔ نیروهای نظامی ایران وارد شد. بر اساس  آمار، این عملیات‌ها برای سازمان یک موفقیت محسوب می‌شد و با طراحی و خواست  ارتش عراق و در قالب برنامه‌های جنگی حکومت صدام سیر صعودی داشت (محمد  درودیان، آغاز تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم،  1389، ص 276).سازمان به ویژه پس از استقرار مرکزیت آن در عراق، به شیوه‌های گوناگون دولت  بعثی عراق را برای دست‌یابی به اهدافش یاری می‌کرد، که از جمله فعالیت‌ها و  خدمات سازمان به عراق می‌توان به این موارد اشاره کرد: اجرای عملیات‌های  خراب‌کاری و ترور در داخل ایران به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی  ایران؛ جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران؛ به راه انداختن تبلیغات و شایعات  ضد ایرانی از طریق رادیوی این سازمان در عراق به منظور تضعیف اراده و کاهش  حمایت عمومی از جبهه‌های نبرد؛ شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای  ایرانی؛ ارائهٔ اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران به  سازمان‌های اطلاعاتی عراق و در مواردی درگیری مستقیم و حمله به نیروهای  ایرانی در جبهه‌های جنگ.- مهم‌ترین خدمات اطلاعاتی سازمان مجاهدین خلق به عراق     جاسوسیجاسوسی را می‌توان یکی از ابعاد مهم خدمات سازمان به حکومت بعثی عراق  دانست. بررسی‌ها نشان می‌دهد نیروهای سازمان برای جمع‌آوری و انتقال  اطلاعات به ارتش بعثی به صورت گسترده فعالیت می‌کرده‌اند و این اقدامات نقش  مهمی در تصمیم‌گیری و اجرای طرح‌های نظامی دشمن داشته است. براساس اظهارات  محمدحسین سبحانی که در گذشته از مسئولان اطلاعات و امنیت سازمان مجاهدین  خلق بوده، استخبارات عراق از طریق مهدی ابریشم‌چی، پرسش‌های اطلاعاتی ارتش  عراق را در مورد شناسایی محل پل‌ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه‌ها و مراکز  اقتصادی و نظامی ایران با سازمان مطرح می‌کرده و ستاد اطلاعات سازمان پس از  انجام دادن کار اطلاعاتی، پاسخ‌ها را تهیه کرده و در اختیار آنان  می‌گذاشته است.     شبکه شنودنیروهای مجاهدین خلق از ابتدای جنگ اقدام به شنود مکالمات واحدهای نظامی  کشور می‌کردند. در این خصوص می‌توان به استراق سمع به وسیلهٔ یک دستگاه  بی‌سیم مسروقهٔ سپاه پاسداران در خانه‌ای تیمی واقع در شهر آبادان اشاره  کرد که در آبان 1359 با کشف این خانهٔ تیمی بر ملأ شد.این قبیل  اقدامات سازمان پس از استقرار در خاک عراق و با کمک‌های تجهیزاتی حکومت بعث  به شدت گسترش یافت، به‌گونه‌ای که آن‌ها یک شبکهٔ شنود در جبهه‌های جنگ  ایجاد کردند.افراد شاغل در این شبکه، به منظور کسب اطلاعات نظامی ایران، اقدام به شنود  شبکه‌های بی‌سیمی و مخابراتی می‌کردند. آن‌ها به دلیل تسلط کامل به زبان  فارسی، گویش‌ها و لهجه‌های محلی و آشنایی با فرهنگ اقوام گوناگون کشور،  پیام‌های ارسال‌شده با دستگاه‌های مخابراتی را رمزگشایی می‌کردند. این  پیام‌های کشف‌شده توسط اعضای ارشد سازمان از جمله مهدی ابریشم‌چی در اختیار  نیروهای بعثی قرار می‌گرفت.با توجه به این که در مناطق جنگی معمولاً اطلاعات مهم مربوط به عملیات  نظامی از جمله انتقال نیرو و تجهیزات و استحکامات، زمان اجرای عملیات و...  از طریق بی‌سیم بیان می‌شد، جمع‌آوری این اطلاعات نقش مهمی در آمادگی  عراقی‌ها برای مقابله با حملهٔ نیروهای خودی داشت.      بازجوییعلی‌اکبر راستگو، که در گذشته از اعضای عالی‌رتبه سازمان بوده است، در کتاب  خود در این باره نوشته است: یکی دیگر از اقدامات نیروهای سازمان کسب  اطلاعات از نیروهای ایرانی بود که به اسارت درمی‌آمدند.  افراد سازمان به دلیل کسب اطلاعات اولیه از طریق شنود بی‌سیم ایرانی‌ها و  اشراف نسبی به اطلاعات نظامی مناطق جنگی و نیز تسلط به زبان فارسی در  تخلیهٔ اطلاعاتی اسرا بهتر از نیروهای عراقی عمل می‌کردند. آن‌ها با شکنجهٔ  اسیران، اخبار و اطلاعاتشان را تا حد امکان تخلیه و به سرویس اطلاعاتی  ارتش عراق منتقل می‌کردند.     تخلیه تلفنیتخلیه تلفنی یا کسب اطلاعات با استفاده از تلفن، یک روش آسان، ارزان و  بی‌خطر برای جاسوسی است. این روش با استفاده از تکنیک‌های گوناگون اجرا  می‌شود و میزان موفقیت آن بستگی کامل به مهارت فرد تخلیه‌کننده و  سهل‌انگاری و حسن‌نیت بی‌جای فرد تخلیه‌شونده دارد.نوارهای مربوط به مذاکرات سران سازمان مجاهدین با افسران سرویس‌های  اطلاعاتی عراق که پس از سقوط حکومت بعثی به دست آمد، حکایت از آن دارد که  حکومت عراق امکانات مخابراتی گسترده‌ای در اختیار سازمان گذاشته بود و  آن‌ها با استفاده از این امکانات، تماس‌های تلفنی متعددی با افراد مختلف در  داخل کشور می‌گرفتند و به جاسوسی می‌پرداختند. به دستور صدام، بهترین امکانات تخلیهٔ  تلفنی در اختیار سازمان قرار گرفت؛ تخلیهٔ تلفنی و جمع‌آوری اطلاعات از  جبهه‌های جنگ، یکی از وظایف اصلی مقرهای سازمان در مناطق هم‌جوار با ایران  به شمار می‌آمد. راه‌اندازی شبکهٔ ارتباطی بین مقرهای سازمان در عراق، نقش  مؤثری در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از طریق جاسوسی و تخلیهٔ تلفنی  به سرویس اطلاعاتی عراق داشت .- منابع سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام، ص۸۴-۴۴نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، ص۵۲۵آغاز تا پایان، محمد درودیان، ص۱۳۹-۱۳۵علی اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، ص۴۹-۴۸مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدساستاد راهنما: آقای علی اکبر حسنوندگردآورنده: ابوالفضل فانی</description>
                <category>ابوالفضل فانی</category>
                <author>ابوالفضل فانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 01:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>