<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ironwolf</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_49331461</link>
        <description>خشت خامی که قبل از پختن سوخت چرا که نسلش محکوم به نابودی بود</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 21:40:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4885450/avatar/9QEC5M.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ironwolf</title>
            <link>https://virgool.io/@m_49331461</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهاجران کولاک زده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49331461/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D8%B2%D8%AF%D9%87-cfybojonnvvb</link>
                <description>گمونم زمستون سال ۸۶ تو خاطر همه موندگار شد ،همون زمستونی که شمال شرق کشور تحت تاثیر آب و هوای سرد سیبری قرار گرفت و تا ۴۰درجه زیر صفر سرما شدت گرفت ،خیلی از خونه‌ها لوله‌کشی آبشون یخ زد و بعضی جاها تا یه ماه بعد از عید هم مشکلشون حل نشد یادمه بعضی از خانواده‌ها مجبور شدن به خونه اقوامشون که هنوز آب داشتن برن ،میدونین مشکل زیاد بزرگ نبود ولی به خاطر این که این منطقه واسه اونجور آب و هوا آمادگی نداشت یخورده اوضاع پیچیده شد از نظر طبیعت و نظم حاکمش زمانی بود که بیشتر پرنده‌ها تو آسمون در حال مهاجرت فصلی بودن و آسمون این قسمت کشور پذیرای پرنده‌هایی بود که داشتن از سرزمینهای سرد سیبری و کشورهای جنوبی‌ترش به سمته خلیج همیشه فارس خودمون و کشورهای عربی تا یمن و سواحل شرقی آفریقا که گرمتر بودن مهاجرت میکردن تا زمستونشون رو اونجا سپری کنند ولی مادر طبیعت خواب بدی واسشون دیده بود و دقیقا زمانی که به آسمون ایران و شهر بنده رسیده بودند دچار این آب و هوای خشن و کولاک شده بودند و به ناچار مجبور شده بودند هرجا که هستند فرود بیان تا کولاک و بوران رو سپری کنندبه طور عادی این حیوونا در طول مهاجرت زیاد توقف نمیکنن یعنی فقط واسه غذا و استراحت فرود میان و بهترین جا میتونه آبگیرها ،تالاب ،سدها و کلا جاهایی که آب داشته باشه که هم غذاشون فراهم میشه هم امنیتشون به خاطر آبی که احاطه کرده‌شون واسه همین هرساله تو مسیر مهاجرت فقط اون جاهایی میشینن که در سالهای قبل هم همونجا موندن و میدونن امنه و غذاشون مهیاست ولی اینبار با همیشه فرق میکرد و به خاطر کولاک اصلاً نمیدونستن کجان و اگه میدونستن هم قادر به ادامه دادن نبودن و از همه بدتر سرمای شدید رو فقط داخل آب میتونستن تحمل کنند و به صبح برسونن بیرون از آب دما واسشون به شدت سرد بود و کشندهحیوونای زبون بسته منطقه‌رو پر کرده بودن بعضی ها تونسته بودن به صورت شانسی به سدی ،تالاب یا آبگیری برسن ولی خیلی‌ها تو زمینهای کشاورزی، جاده‌های بیرون و داخل شهر ، باغ‌ها و باغچه‌ها حتی حیاط خونه‌ها پراکنده شده بودن و از گروه و دسته‌اشون جدا شده بودن ،حیوونکی‌ها حتی تو حوض خونه‌ها با پرنده‌های اهلی قاطی شده بودناینکه واستون میگم پرنده‌ها ،بزارین تا بگم چه نوع پرنده‌هایی ،شما میتونین تمام پرنده‌های کنار آبزی مهاجررو تصور کنی ،از مرغابی معمولی و کله سبز و خوتکا گرفته تا انواع لک‌لک و چوب‌پا و باشلنگ و... ولی جمعیت قالب مرغابی و غاز بودندخب حالا شما تصور کنید تو منطقه وسیعی به اندازه تهران به طور متوسط یک قطعه در هر ۱۰مترمربع پرنده‌ها پراکنده شده‌ان اینکه میگم هر ۱۰متر مربع به طور میانگینه وگرنه ممکن بود شما ده دقیقه رانندگی میکردی ولی چیزی نمیدیدی ولی یهو به یه استخر ۱۰۰۰متری میرسیدی که پرنده هاشو نمیتونستی بشماری و واسه داخل آب رفتن از سر و کول هم بالا میرفتن یادمه تو یه زمین شالی حیوونا حدود ۳۰۰۰تا مثل گله گوسفند دور هم رو زمین بهم چسبیده بودند تا از گرمای تن هم استفاده کنند و روز بعد تعداد زیادی نتونسته بودن تحمل کنند و یخ زده بودناین وسط من محیط‌بان تازه کاری بودم که اولین زمستون رو تجربه میکردم تازه چند ماه بود که استخدام شده بودم در منطقه‌ای به وسعت ۵۸هزار هکتار به همراه سه محیط‌بان دیگه در این پهنه به طور ناعادلانه‌ای مامور به حفاظت از این موجودات بی زبون و بیگناه شده بودیم ،بدتر از همه اینکه این مورد یک مورد غیر بومی بود و هیچکدوم از ما تجربه برخورد با این نوع تخلف شکار رو نداشتیم و نمی‌دونستم چجوری این مشکل رو جمع کنیمتو این وضعیت آدما دو دسته شده بودن،خب یه دسته در کمال خونسردی سعی میکردن کمکی برسونن و کار زیادی هم از دستشون برنمیومد ته تهش یه مقدار نون خشک نرم میکردن  یا گندم و جو کناره جوی و برکه و آبگیرها یا کنار جاده میریختن تا به حیوونا کمکی کرده باشند اما دسته دوم متاسفانه آبروی انسان و انسانیت رو بردن ،دلم نمیخواد در موردش چیزی بگم و به یاد بیاورم ولی متأسفانه مثل سرگذشت همین دیروزم جلو چشمه و موبه‌مو یادم میاد،خیلی از این پرنده‌ها حتی حلال گوشت هم نبودن ،ولی انسان حریص چه به این حرفااونایی که اسلحه داشتن شریفشون بودن ،حداقل حیوون رو بدونه درد میکشتن , خیلی‌ها اسلحه نداشتن و دست خالی و با چوب سراغ بیچاره‌ها میرفتن ،تو تاریکی شب نور یه چراغ‌قوه پرنوررو مینداختن تو چشم حیوونا ،پرنده بیچاره به خاطر نور شدید چیزی نمیدید و نزدیک شدن آدم رو متوجه نمیشد ،وقتی این بشر نامرد به فاصله نزدیک می‌رسید با چوبی که دستش بود میکوبید تو سر پرنده بیچاره و اینجوری به پرنده میهمان خوش‌آمد گویی میکرد و این سادگی کار همه رو وسوسه کرده بود هرچند که اصلا اینکاره نبود و تو عمرش یه گنجشک با تیروکمون نزده بود بیاد بیرون و تو اون سرما به جون حیوونا بیوفتهخیلی هارو وقتی تو بیابون دستگیر میکردیم ندامت و پشیمانی از تمام وجودشون می‌بارید حتی به زبون میاوردن که چه کار اشتباهی کردن و عذاب وجدان دارن،یکیشون می‌گفت وقتی با چوب به سر پرنده زدم حیوون به پرپر اومد و شروع به جون دادن کرد ،واسه اینکه بشه خوردش باید با چاقو سرش رو میبریدم و به اصطلاح حلالش میکردم ولی وقتی جون دادنش رو دیدم انگار بچه خودم جلو چشم داشت جون میداد اصلا به اینجاش فکر نکرده بودم که باید سرش رو ببرم و جونش‌رو با دستهام بگیرم در کمال ناراحتی و عذاب وجدان مرگش‌رو تماشا کردم و به خودم لعن و نفرین میدادم که چرا منی که تا به حال سر یه گنجشک رو نبریدم فک میکردم که میتونم این کارو بکنم خیلی‌ها فقط به نتیجه فکر کرده بودن و حرف‌هایی که از دیگران شنیده بودن روشون تاثیر گذاشته بود و به اونجا رسیده بودن ولی وقتی در عمل انجام شده قرار می‌گرفتن تازه می‌فهمیدن که چه غلط و اشتباهی کردنیادمه رو زمین یه رد خون دیدیم و طبق عادت و روال دنبالش کردیم تا به یک ماشین رسیدیم که کم‌کم داشت از بیراهه به جاده اصلی می‌رسید و قبل از اینکه به جاده برسه گرفتیمش وقتی صندوق ماشین‌رو بالا زدیم پر از پرنده بود دقیقا ۷۳قطعه و دیگه جا نداشت ،اونقدر زیاد بود که کمکهای عقب ماشین خوابیده بود و خون از زیر صندوق چکه میکرد بعد که پرنده‌هارو واسه شمارش و صورتجلسه ریختیم رو زمین متوجه شدیم که حدود ۲۰قطعه اصلاً حلال گوشت نیست و طرف اصلاً نمیدونست حلال و حروم گوشت هم مطرح استهوا سرد بود ،خیلی سرد ،حدود نیم متر برف بارید بود ،من یه دست لباس زیر گرم(بلوز و شلوار) پوشیده بودم روی اون یه دست لباس راحتی خونه (تیشرت و بیجامه )و رو اون لباس فرم سازمان و رو همه اینها یه دست بادگیر پوشیده بودم ،با اینکه اجازه میداد با موتور بتونم به گشت‌زنی ادامه بدم ولی وقتی که میخواستم پیاده‌روی کنم به سختی می‌تونستم راه برم،اینکه میگم هوا سرد بود یعنی اونقدر سرد که اشک چشمهام یخ میزد و مژه هام بهم می‌چسبید ،نمی‌تونستم مستقیم از دهان نفس بکشم چون اگه با دهن باز نفس میکشیدم آب دهنم بلافاصله یخ میزد و اگه خیرگی میکردم و به نفس کشیدن ادامه میدادم ریه‌ام از سرمای هوا می‌سوخت ،اگه دهنم رو می بستم و از بینی نفس میکشیدم بازم دماغم از سوز سرما یخ میزد و تیر میکشید،تنها راهی که میتونستم نفس بکشم این بود که شالگردنم رو دور گردن و دهانم می‌پیچیدم و هوای سرد بعد از عبور از شالگردن به دهانم می‌رسید و شالگردنم که به خاطر بازدمم گرم شده بود هوارو قابل تنفس میکرد ولی اونم بعد از چند دقیقه بخار بازدمم داخلش یخ میزد و میشد یک تیکه شالگردن یخی ،مجبور میشدم بازش کنم و از طرف دیگه بپیچم دور دهنم و همینجور تا برسم به مقصد ،از همون سال بود که چشم و زانوهام سرمازده شد و الان هروقت دلشون میخواد درد میکنن این جریان حدود یه هفته طول کشید تا حیوونا تونستن خودشون‌رو جمع‌وجور کنن و منطقه‌رو ترک کنن به جرات میتونم بگم فقط یک سوم اون جمعیت تونستن برگردن و این خاطره عجیب و ترسناک رو واسه دیگر همنوعانشون تعریف کنن تا اگه یه بار دیگه حتی اگه دچار کولاک و طوفان و بوران شدن تو این مرز و بوم ترمز نزنن که به قیمت جونشون تموم میشه ،متاسفانه میزبان‌های خیلی بدی بودیم و نتونستیم اونطور که شایسته نام میهنمون ایرانه ،ایرانی باشیم</description>
                <category>ironwolf</category>
                <author>ironwolf</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 13:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>