<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Kquaakqu</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_49669522</link>
        <description>میگن اسم اصلیت رو که بنویسی تعهد پیدا میکنی که بهتر باشی من مهلا حسینی هستم . کواکو و موکو اسم های دیگه ی منن. یه بخش بزرگ هویت من به کشوری که ازش مهاجرت کردم افغانستان مربوطه .خلاصه این منم⁦^_^⁩</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 15:23:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Kquaakqu</title>
            <link>https://virgool.io/@m_49669522</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چون تو اسمان هستی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49669522/%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-iqplkf9tzvqy</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/FjPSi/  &#x27;Cause you&#x27;re a sky, &#x27;cause you&#x27;re a sky full of starsچون تو اسمون هستی، چون تو اسمانی هستی پر از ستاره  I&#x27;m gonna give you my heartمن قلبم را به تو میدهم  Cause you&#x27;re a sky, &#x27;cause you&#x27;re a sky full of starsچون تو اسمان هستی، چون تو اسمانی پر از ستاره هستی  &#x27;Cause you light up the pathچون تو مسیر را روشن میکنی  I don&#x27;t care, go on and tear me apartاهمیتی نمیدهم ، پس ادامه بده و اشک هایم راجاری کن  I don&#x27;t care if you do, oohاهمیتی نمی دهم اگر تو انجامش دهی  &#x27;Cause in a sky, &#x27;cause in a sky full of starsچون دراسمان ،چون اسمانی پر از ستاره   I think I saw youفکزکنم دیدمت  &#x27;Cause you&#x27;re a sky, &#x27;cause you&#x27;re a sky full of starsچون تو اسمان هستی ، چون تو اسمان هستی پر از ستاره  I want to die in your arms, ohمن میخواهم دراغوش تو بمیرم  &#x27;Cause you get lighter the more it gets darkچون تو هرچه بیشتر تاریک تر میشود بیشتر روشن میشوی  I&#x27;m gonna give you my heart, ohمن قلبم را به تو میدهم  I don&#x27;t care, go on and tear me apartاهمیتی نمیدهم ادامه بده و اش هایم راجاری کن  I don&#x27;t care if you do, ohبرایم مهم نیست اگر تو انجامش دهی  &#x27;Cause in a sky, &#x27;cause in sky full of starsچون در اسمان  ، چون در اسمانی پر از ستاره I think I see you فکر کنم میبینمت  I think I see youفکر کنم میبینمت  &#x27;Cause you&#x27;re a sky, you&#x27;re a sky full of stars چون تو سمان هستی اسمانی پر از ستاره  Such a heavenly view چه نمای بهشتی ای  You&#x27;re such a heavenly view, yeah, yeah, yeah, yeahتو یک منظره بهشتی هستی، یهیهیهیهیه ای کاش میتوانستم در خیابان های شهرم راه بیافتم و بخوانم  برای مردمم  چون شما اسمان هستید چون شما اسمان پر ستاره ستید میخواهم قلبم رابه شما بدهم  ای کاش میتوانستم در شهر راه بروم وبرایتو بخوانم اهمیتی نمیدهم پس ادامه بده و  اشک هایم را جاری کن اهمیتی نمیدهم اگرتو انجامش دهی &#x27; </description>
                <category>Kquaakqu</category>
                <author>Kquaakqu</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 01:44:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الهه ی بی دردی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49669522/%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-ikvt2e6k6omv</link>
                <description>بی ربط ولی زیبا
امروز میان زن های همسایه نشسته بودم و حرف هایشان را میشنیدم به این فکر میکردم که تو الان کجاهستی؟ احتمالا در خفن ترین جای ممکن خوش میگذراندی و عشق و حال جوانیت را میکردی  .  حتی به ذهنت نمیرسد  که من اینجا باشم بین این زن ها و درد هایی که لابه لای حرفایشان میشود  حس کرد .میتوانم برای درد زندگی هر کدامشان گریه کنم  . اما من درسم را خیلی وقت پیش گرفته ام .نباید در  درد های بقیه عمیق شوم . درد های خودم برای خودم بس است، هرکس برای درد های خود اشک دارد .  جمع هایی که تو درمیانشان بودی را دیده ام همیشه من مهمان تو بودم با دوستان تو بوده ام حرف های شمارا شنیدم و غم های ناچیزتان را دیدم.اما برای یک بار هم شده تو مهمان من باش با همکلامانم بگرد و درد هایشان را بشنو . زندگی در حوالی من را تجربه کن . گرانی که دم مردم را گرفته، زالوی کشورم را که ذره ذره روحم را از تنم بیرون میکشد  را ببین . شاید نظرت در باره ی دردتغیر کرد .  در میان صحبت هاشان به این فکر میکنم همه مان همسایه هستیم درست در این نقطه از شهر زندگی میکنیم فخر فروشی یا ادعا معنایی ندارد . منطقه مان پایین شهر حساب میشود  یاشاید منطقه ای که مردمش دستشان به دهانشان میرسد ؟؟مگر فرقی هم دارد ؟؟ همه مان از یک جاییم در یه حدود و باهم . شاید یکی دیگر از دلایلی که جذب تو شدم بی دردی تو باشد . بالاخره هرکس یک طور عاشق میشود .فردی عاشق کوه درد میشود و من هم عاشق بی درد ها . میدانم تو هم درد داری ولی من تورا به عنوان الهه ی بی دردی برگزیدم . هر وقت که زندگی فشار اورد درد هایم سنگین شد یا دیگر نتوانستم از کنار درد های همسایه هامان بی تفات رد شوم پیش تو می ایم، گریه میکنم، گله میکنم ، فخر درد هایمان را میفروشم، حسودی میکنم ،جیغ میزنم، فریاد میکشم و فحش میدم و دوباره تورا ستایش میکنم و حسرت تورا میخورم . تو الهه ی بی دردی من هستی .  یاد استوری باران میافتم اینکه دوستش در امریکا برای تصویب شدن اینترنت ملی در ایران طوری ناراحت شده بود که اشک ریخته بود . انگار باید دوباره بگویم الهه ی بی درد من هردویمان اهل یک شهر هستیم اهل یک کشور.منطقه ای که احتمالا جزو جهان سوم حساب میشود . ادعا و فخری وجود ندارد همه مان دریک کشور زندگی میکنیم .  من درد های تورا میدانم مادرت را پوچی ات را . اما دردهای تو باز هم کمتر است، این درد های تو برای ارتباط برقرار کردن است، برای اینکه احساس کنم تو هم انسان هستی، ولی انسانی مرفح .  شاید ان پسر امریکایی گزینه ی ماسب تری برای الهه ی بی دردی باشد ولی من تو رابیشتر دوست دارم تو الههی من هستی در همه جا و همه چیز... عیب ندارد گاهی وقت هاتو بیا و برایم گله و شکایت کن .گریه کن ،جیغ بزن و خودت را خالی کن . عیبی ندارد .....    به این فکر میکنم ایا میتوانم به ان پسر امریکایی بگویم که تو هم میتوانی گله کنی برایم . ان وقت درد مان درحد ذات بشری گسترش میابد ولی خوشبختانه ادم های فضایی به زمین نیانده اند تا دوباره هردومان جزو سیاره زمین حساب شویم و حوالی یک سیاره باشیم اهل یک حوالی و در یک سطح .  خدارا شکر که در همین جا به پایان رسیده است . اما تو پسر امریکایی گاهی تو هم میتوانی بیایی و گله کنی، جیغ داد راه بیندازی و گریه کنی. اخرش نمیتوانم بی تفاوت از درد های دیگران بگذرم و عمیق میشوم . به گفته ی احسانو سهم خودم ار هر درد بر میدارم و میروم .</description>
                <category>Kquaakqu</category>
                <author>Kquaakqu</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 02:06:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همونیه که میخواستی باهاش اشنا بشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49669522/%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%DB%8C-hql6vvpwsag2</link>
                <description>ازخودم میپرسم چرا دانشگاه نرفتم ؟انگار میخاستم بازندگی زودتررو به رو بشم .توی دفتر خاطراتم بار ها نالیدم و گریه کردم جیغ زدمو چنگ انداختم دعا کردم و دست به دامان خدا شدم .فکر میکردم  زندگی رو باختم زندگی همون ارتباط با مردم بود توی دانشگاه درخشیدن جلب توجه دیگران و تحت سیطه بودن .جوری که متعلق به جایی هستی و احساس ازادی یا جنگ برای به دست اوردنشو داری اما در ارامشی .یه ارامش مخصوص بچه ها .اما الان اینجام بیکارم سردر گمم بی انگیزم و تنبلم.تنهام و روزامو سپری میکنم وتو میگی زندگی اینه .همونیه که میخاستی باهاش اشنا شی .خیلیا روبه روشدن بازندگی رو به تعویق میندازن .خیلی ها ازش فرار میکنن و رفتن به دانشگاهو تا ۸ سال ادامه میدن . ترسناکه مسعولیت داره و تو متوجه میشی ازادی که کل روز رو بخابی .فرداش و پس فرداش و کل هفته رو هم .تو میتونی تصمیم بگیری راحت باشی و یه زندگی معمولی داشته باشی یه بغالی بزنی و زندگیتو باهاش بگردونی و میتونی رویاهای احمقانتو دنبال کنی و تموم انرژی و وقتتو بزاری پاش  تا وقتی رسیدی بهشون به همون ملال و پوچی برسی که بغاله رسیده.انگار نه مشکل از منیه که دانشگاه نرفتم ،نه مشکل از دانشگاهه و نه مشکل از فراری از زندگی ها .فقط زندگی مسخرس .تموم شد:)</description>
                <category>Kquaakqu</category>
                <author>Kquaakqu</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 01:00:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولی من اینجام بی انگیزه تر از تمام دوران ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49669522/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-qgxnna5zowec</link>
                <description>مهشید بهم میگه چخبر از کلاسات میگم مشقامو انجام نمیدم چون تنبلم همه هم کاراشونو بلدن. فقط منم که ازافم . شروع میکنه به نصیحت کردنم  تو باید تنبلی رو یزاری کنار وخودتو با کسی مقایسه نکنی همه باید یه چیزی یاد بگیرن و ... میگم این حرفارو خودمم میتونم به خودم بزنم دوزش دیگه به بدنم اثر نمیکنه یه چیز قوی تر بده . قهر میکنه میره بهش میگم باشه یکم بگردم تو اینستا بعد میرم .ساعتام میره و توی تک تک پستایی که میبینم با خودم میگم کاش بودی و میزدی پس کلم .نمی دونم این چه مرضیه ولی دیگه نه تعریف تمجید ارضام میکنه نه حرف های انگیزشی . همه چی قدرتشو از دست داده .دیگه چیزای کمی هستند که روم تاثیر میزارند .فک کنم این از تا ثیرای فضای مجازیه!؟نه؟شاید نصیحت های دوستی که خیر صلاحتو میخاست و ازت حمایت میکرد .شرایط بد زندگیت .و امید به اینده ای که تار و محوه و علاقه ای که ته قلبت داری تو گذشته میتونست یه کاری کنه . اما من به عنوان یه ادم عصر پست مدرن اینجام توی حرف زدن و سر کوفت زدن به خودم سردمداری شدم . یه عالمه حرفای قشنگ بلدم حتی بهتر از بعضی شاعرا  .توی گول زدن به حدی رسیدم که خودمم میتونم گول بزنم چه برسه به دیگران .ولی من اینجام بی انگیزتر از تمام دوران ها روزامو سپری میکنم.</description>
                <category>Kquaakqu</category>
                <author>Kquaakqu</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 16:28:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانوم شریفی یه حسرت دیگه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49669522/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-tnskswtjoe53</link>
                <description>سر کلاس خیاطیمون یه خانوم سبزه سیاهی وجود داره و با ارایشی که داره به طور فریبنده ای زیبا میشه هیکل درشتی داره و لباسای قشنگی میپوشه. دختر وپسراش جوون . با وجود مهری خانوم معلم کلاسمون مثل یه معلم کمکی عمل میکنه .خیلی وقتا شده که مهری خانوم کار تدریس بعضی بچه هارو سپرده بهش .رابطه ی بین مهری خانوم و خانوم شریفی یه رابطه ی بدون و تعارف و صمیمیه که توی کلاسامون به پر حرفی میکشه . من ادم معمولا کم حرفیم ولی این جور ادمارو خیلی دوست دارم . تمایل صحبت کردن با فردی به علاوه ی ناتوانی در ارتباط برقرار کردن میشه ناامیدی از خود .پس تنها کاری که میتونم انجام بدم اینکه با حرف زدن هاش لبخند بزنم و خودمو مشتاق نشون بدم .خب تجربه نشون داده اکثر ادما وقتی میبینن یکی تو جمع بهش توجه نشون میده و خوش رفتاره اوناهم توجهشون به تو جلب میشه .من از این جور ادما توی زندگیم زیاد دارم .کسایی که با تمام وجود دوست داشتم باهاشون ارتباط برقرار کنمو دوست شم ولی نتونستم . وحسرتهاش مونده به دل خودم کاش میتونستم تصمیم بگیرم که دیگه پر قدرت خودمو عوض کنم .اما اینو میدونم که از پسش برنمیام .قولی به خودم هم نمیدم میدونم که میزنم زیرش و فقط شرمنده خودم میشم . فقط توی دلم ارزو میکنم کاش یه روزی بتونم با هرکی دلم بخاد ارتباط برقرار کنم.</description>
                <category>Kquaakqu</category>
                <author>Kquaakqu</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jul 2021 22:15:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>