<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انتشارات وارونه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_49978059</link>
        <description>وارونه ناشری مستقل است که در حوزه‌ی هنر و علوم انسانی  فعالیت می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:10:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3924229/avatar/To2D4T.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انتشارات وارونه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_49978059</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب «رئالیسم سوسیالیستی امروز» منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-vylj3d4vqbv2</link>
                <description>نشر وارونه کتاب «رئالیسم سوسیالیستی امروز» را با ترجمۀ ناصر بایزیدی منتشر کرد. این کتاب دربردارندۀ مقالاتی از گئورک لوکاچ و میخاییل لیفشیتس است که حول محور نقد آثار الکساندر سالژینتسین نوشته شده‌اند.مقدمۀ مترجم کتاب را بخوانید:گئورک لوکاچ (1871-1971) نام‌آشنا است و نیازی به معرفی ندارد، تا جایی که سابقۀ ترجمۀ آثارش در ایران به دهۀ پنجاه شمسی برمی‌گردد، اما میخاییل لیفشیتس (1905-1983) برعکس، نامی کمتر شناخته‌شده است و برای اولین بار توسط مجید مددی فقید وارد ایران شده است. میخاییل الکساندروویچ لیفشیتس، فیلسوف، پژوهشگر هنری و ادبی، تئوریسین و مؤرخ فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی است. وی مارکسیستی هگلی است و بنابراین زیبایی‌شناسی‌اش تحت تأثیر این رویکرد قرار دارد. او نیز مانند لوکاچ مبدأ اصلی نقد هنری خویش را کلاسیک های ادبی و هنری قرار داده و در عین حال، منتقد «جامعه شناسی مبتذل»، «ناتورالیسم» و در دهه های پسین زندگی‌اش به یکی از منتقدان اصلی جریان مدرنیسم در هنر بدل شد. وی سهم زیادی در گسترش نظریۀ بازتاب ایفا کرده است و در همین زمینه، همراه با لوکاچ پایه‌های زیبایی‌شناسی مارکسیستی را پی‌ریزی کردند. وی همچنین در بسط مفاهیم ایده‌آل، رئالیسم، هستی‌شناسی و نظریۀ هویت نقش عمده‌ای داشته است. وی مؤلف مجموعه‌های «مارکس و انگلس دربارۀ هنر» (1933)، «لنین دربارۀ هنر» (1938)، «مسائل هنر و فلسفه» (1935)، «بحران زشتی» (1967)، «کارل مارکس، هنر و ایده‌آل اجتماعی» (1972)، «دیالوگ با اوالد الینیکوف» (1984)، و «در جهان زیبایی‌شناسی» (1985) است. لوکاچ و لیفشیتس قبل از دهۀ 1930 در انجمن مارکس و انگلس و به واسطۀ دیوید ریازانوف با هم آشنا می‌شوند، و دوستی آنها تا آخر عمر ادامه می‌یابد؛ آغاز دورۀ اول دوستی آنها مصادف است با قدرت‌گیری نازیسم در آلمان؛ از آنجا که لوکاچ برخلاف روشنفکران اروپایی، راه شوروی را برای مهاجرت انتخاب می‌کند و تا روز پیروزی بر فاشیسم، ابتدا در تاشکند و سپس در مسکو می‌ماند؛ دورۀ متاخر دوره‌ای است که او به مجارستان برمی‌گردد، در این مرحله دو متفکر از طریق نامه‌نگاری به ارتباط با هم ادامه می‌دهند. در دورۀ اول لوکاچ وارد حلقۀ جریان می‌شود و با نویسندگانی مانند و. ر.گریب، و.کلر، و. ف اوسوویچ، ای. آ. ساتس و دیگران هم‌قلم می‌شود. لوکاچ و لیفشیتس در این دوره ارتباط نزدیکی با هم داشتند و به طور مستقیم برهم تأثیر می‌گذاشتند، تا جایی که میخاییل لیفشیتس در نامه‌ای اشاره می‌کند که «بدون هیچ تردیدی می‌توانم بگویم که من نه تنها او را به سوی زیبایی‌شناسی مارکسیستی، بلکه به طور کلی به سوی اومانیسم مارکسیستی سوق دادم، همچنین نظریۀ بازتاب را نیز به او آموختم، و بسیاری از ایده‌های من در آثار او که در دهۀ 1930 نوشته شده‌اند، تجسم یافته‌اند». لیفشیتس لوکاچ را تا قبل از این دوره (دهۀ 1930) بدون ‌تسلط بر روش تعریف می‌کند و معتقد است که او هگلیستی ناکافی یا ناکامل و هنوز متأثر از اندیشۀ نئوکانتیست‌های اوایل قرن بیستم است. این وضعیت روابط آنها را تا آخرین لحظات زندگی فکری‌شان تحت شعاع قرار می‌دهد، به طوری که لیفشیتس در 1960 به وضعیت فکری لوکاچ چنین اشاره می‌کند: «او اکنون نه بر دیالکتیک عینیِ دانش که از نظریۀ بازتاب ناشی می‌شود، بلکه بر لحظۀ فعال ذهنی تأکید می‌کند». لوکاچ نیز به جدایی و تغییر فکری خود از لیفشیتس پس از شوروی اشاره می‌کند. اما تداوم دوستی این دو متفکر در نامه‌های لوکاچ و لیفشیتس تا مرگ لوکاچ به خوبی نمایان است. اما در رابطه با الکساندر سالژینیتسن، هم لوکاچ و هم لیفشیتس به آثار او توجه کرده، آن را نقد کرده‌ و نمایانگر دورۀ نابودی حاکمیت استالینی می‌دانند؛ همچنین معتقدند که رئالیسم سوسیالیستی با سالژینیتسن روندی هم‌سطح با دهۀ انقلاب یا متفاوت از آن طی می‌کند. هر دو بر اساس اندیشه‌های مارکس و انگلس، الزاماً اعتقاد نویسنده را مبنای نقد هنری قرار نمی‌دهند و یا مانند نقد جبهۀ انترناسیونالیست دوم و سپس انترناسیونال سوم، هنر را صرفاً بازتابی از ماتریالیسم خشک تاریخی یا بازتابی از زیست کارگران و زحمتکشان نمی‌دانند، آنها هنر را امری خلاقانه و انضمامی در ارتباط با فعالیت انسان می‌بیندد که منجر به وضعیتی نوین می‌شود؛ وضعیت هنری و خصوصاً ادبی در اینجا پیش‌قراول و پس‌قراول آن است. مقالۀ متاخر لوکاچ با عنوان رئالیسم سوسیالیتی امروز از این نظر حائز اهمیت است که علی‌رغم توجه به سالژینیتسن، بیانگر رویکرد نوین او در رابطه با نظریۀ خاصه‌گی، رسانه‌گی یا خودآیینی در هنر است که در مجموعۀ چهار جلدی زیبایی‌شناسی خاصه‌گی صورت‌بندی شده است. اما در رابطه با لیفشیتس، نقد سالژینیتسن منجر به درگیری‌های لفظی بین سالژینیتسن و لیفشیتس شد تا جایی که سالژینیتسن او را «یک مارکسیست متحجر فسیل شده» می‌خواند و لیفشتیس در پاسخ او چنین می‌نویسد: «البته فسیل‌بودن خوب نیست، اگرچه فسیل‌های مفیدی نیز وجود دارند، اما با پذیریش ذره‌ای از حقیقت در این توصیف، فقط می‌گویم که به نظر من، مارکسیسم فسیلی بهتر است از یک واعظ فسیل‌شدۀ احیای بوربون‌ها». و در مقالۀ مرتبط با تواردوفکسی که در این مجموعه آمده است نیز به چندی از این درگیری‌ها در رابطه با سالژینیتسن اشاره کرده است و همچنین مورد تواردوفسکی را دقیقاً نقطه مقابل سالژینیتسن می‌بیند.در این کتاب سعی شده است مقالاتی از این دو متفکر که به نقد سالژینیتسن مربوط است گردآوری و ترجمه شود: از آن جمله «رئالیسم سوسیالیستی امروز» از لوکاچ و بخشی از کتاب پژوهشی بر فرهنگ روسی از لیفشیتس که با عناوین دو دیدگاه دربارۀ سالژینیتسن و سپس مطالب مقدماتی برای خاطراتی دربارۀ تواردوفسکی به سالژینیتسن پرداخته است. یادداشت‌هایی به بهانۀ قصۀ «یک روز ایوان دنیسوویچ» هم که در این کتاب آمده است، سخنرانی بوده و ناتمام است. و در آخر، مقالۀ «مادرِ» ماکسیم گورکی نوشتۀ گئورک لوکاچ ضمیمه شده است. این مقاله ارتباط مضمونی با مقالات دیگر ندارد و صرفاً برای اشاره به پویایی فکری لوکاچ در این دوره ضمیمه شده است. این مقاله به شیوۀ تولید سرمایه‌داری آسیایی روسیه اشاره می‌کند، و مانند اکثر نوشته‌های لوکاچ در این دوره در نقد ناتورالیسم، مدرنیسم و احیای اومانیسم است، چیزی که در تحلیل و نقد این دورۀ شوروی نامأنوس بود. به عبارت دیگر، و به قول منتقدان، این دوره حد واسطی برای تکامل لوکاچ در دوره‌های بعد است، همچنان که خود لوکاچ آن را مهمترین مقطع زندگی خود در بسط اندیشه‌هایش تعریف می‌کند.در آخر، امیدوارم ترجمۀ این مقالات مورد طبع و نظر خوانندگان قرار بگیرد.</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 21:47:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمایشنامۀ ضدفاشیستی «سرنوشت» منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%D8%B6%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-ifauh4tgfjjx</link>
                <description>نشر وارونه نمایشنامۀ سرنوشت نوشتۀ دیوید ادگار را با ترجمۀ محمد بادین منتشر کرد. مقدمۀ کتاب را اینجا بخوانید:دیوید ادگار متولد 1948 در شهر بیرمنگهام است. او از پرکارترین نمایشنامه‌‌نویسانِ بریتانیایی معاصر و هم‌نسل نویسندگانی چون دیوید هِیر، ترِور گریفیث و کریل چرچیل است که در دهۀ هفتاد پیشتازان تئاتر سیاسی انگلیسی بودند. آثار زیادی از دیوید ادگار در رویال شکسپیر اجرا شده‌اند که از جملۀ آنان می‌توان به سرنوشت (1976)، یادداشت‌های روزانۀ آلبی ساکس در زندان (1978)، نیکلاس نیکلبی (1980)، ایام مِی (1983) و نگاشته بر قلب (2011) اشاره کرد. همچنین آثاری از او مانند شکل میز (1990) در تئاتر ملی اجرا شده‌اند. آغاز شهرت او با نمایشنامۀ سرنوشت بود که جایزۀ جان وایتینگ را برایش به ارمغان آورد. طی سالیان بعد جوایز مهم دیگری نیز در کارنامه‌اش ثبت شدند. او چند اثر رادیویی و تلویزیونی موفق را نیز نگاشته است.دیوید ادگار نخستین رشتۀ مطالعات نمایشنامه‌نویسی در سطح تحصیلات عالی در بریتانیا را، در سال 1989، در دانشگاه بیرمنگهام ایجاد کرد. همچنین، او کتاب‌های نمایش چگونه کار می‌کند و دومین بار به‌ مثابۀ فارس را به تحریر درآورده است.آثار اولیۀ ادگار جوابهای آگیت‌پراپی به رویدادهای کنونی بودند و حملاتی مستقیم به دولت محافظه‌کارِ 1970-1974 را در بر می‌گرفتند. او در سال 1976، با نمایشنامۀ ضد فاشیستی سرنوشت، به سوی تلفیق اپیک و رئالیسم اجتماعی رفت. کاریکاتورهای ستبر پیشین جای به شخصیت‌های تخیلی رئالیستی و زنده‌ای دادند که تحت تأثیر رویدادهای تاریخی بودند. روشی حاصل شد که خود از آن به عنوان «فکشن» نام می‌برد. ترکیبی از «فکت» به معنای حقیقت و «فیکشن» به معنای تخیلی. ادگار، در مقدمه‌ای که برای جلد اول آثارش نوشته است، چنین می‌گوید: «شخصیت‌ها و موقعیت‌ها تنها به این دلیل انتخاب نشده‌اند که چیزها اینگونه‌اند، بلکه دلیل آن است که آنان یک عنصر مشخص را در تحلیل موقعیت عینیِ اجتماعی بازنمایی می‌کنند. رایج‌ترین تعریف در این زمینه را لوکاچ داده است که می‌گوید، رئالیسم اجتماعی شخصیت‌های ‹تیپیک› را در زمینه‌ای ‹کلی› ارائه می‌دهد. نمایشنامۀ سرنوشت تحلیلی از جامعۀ بریتانیای دهۀ هفتاد را ارائه می‌دهد، مشخصاً آن بخش‌های جامعه که در آن زمان (و شاید هم دوباره در آینده) به پشتیبانی از یک سازمان نئوفاشیسنی نوظهور تمایل داشتند، که در جواب، سایر نیروهای اجتماعی به مقابله می‌پرداختند یا شاید به مقابله می‌پرداختند. شخصیت‌های این نمایش به دقت انتخاب شده‌اند تا تصویری کلی یا حداقل تصویری بازنمایانه از نیروهای فاشیسم و رقبای مختلف آنان به دست آید. با این اوصاف سرنوشت یک نمایشنامة آگیت‌پراپ نیست.» ادگار در دوران جوانی یک چپ‌گرای مجذوب انقلاب مارکسیستی بود. او دانشگاه را ترک کرد تا به روزنامه‌نگاری بپردازد و ورود جدی‌اش به عرصۀ نمایش نیز از همین دوران آغاز می‌شود. او در سال 1981 به عضویت حزب کارگر در آمد. ادگار هم اکنون نیز در کنار تدریس در دانشگاه، به نوشتن نمایشنامه‌ها و مقالات سیاسی‌اش ادامه می‌دهد و آثارش در کشورهای مختلف اجرا می‌شوند.«همۀ نوشته‌های ادگار به این بحث می‌پردازند که در جوامع مدرن انسان‌ها چگونه خود را سازماندهی و بر خود حکومت می‌کنند.» در هر نمایشی که با فعالیت انسان سروکار دارد، دلالت‌هایی از زندگی‌های شخصی ظاهر می‌شوند، اما ادگار می‌خواهد تا جای ممکن آنها را بزداید. او با اشاره به ترنر در سرنوشت بر این امر تأکید می‌کند: «قرار نیست این فرصت را به شما بدهم که بگویید ترنر به این دلیل فاشیست است که همسرش بدسیما است یا بچه‌اش مونگول است یا پسرش فراری است یا هرچیز دیگری؛ من این کار را انجام نمی‌دهم. شما قرار نیست بدانید. او می‌تواند مجرد باشد؛ می‌تواند همجنسگرا باشد؛ شما قرار نیست موردی شخصی از او بدانید، زیرا در این صورت برای توضیحات روانشناسانه وارد مسیری اشتباه خواهید شد.» در سرنوشت، ادگار، کلی‌نگرانه، تقابل‌های پیوسته و اجتناپ‌ناپذیر جامعه را می‌شکافد و شخصیت‌ها و موقعیت‌های واقعی را پیش روی می‌گذارد. سیر گسترش سازمان‌یافتۀ نژادپرستی و ظهور مجدد فاشیسم در جریان نمایش نشان داده می‌شود و مخاطب با صحنه‌ها و واقعیت‌هایی تکان‌دهنده مواجه می‌شود: دو حزب مخالف، برای شکستن اعتصاب کارگران، شبانه به توافق می‌رسند، از دروغ‌پراکنی ابایی ندارند و به وقیحانه‌ترین اشکال ممکن اندیشه‌های مخالف را سرکوبی می‌کنند. اینها مواردی‌اند که امروزه، حدود نیم‌قرن پس از نگارش و نخستین اجرای این نمایشنامه، حضوری پررنگ‌تر و البته ویران‌کننده‌تر دارند. اندیشه‌های راستگرایانه و عوام‌فریبانه بر سیاست دنیا سایه افکنده و بذر جنگ و نفرت می‌پراکنند و مجال را بر اندیشۀ ترقی‌خواه و سازماندهی‌های مردمی تنگ‌تر و تنگ‌تر کرده‌اند. به این ترتیب، سرنوشت، به عنوان یک تئاتر سیاسی، اکنون نیز متنی قابل اجرا است.</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 21:26:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامهٔ غسان کنفانی منتشر شد.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%BA%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-rms7e8mn3qya</link>
                <description>«آنگاه آسیا طلوع کرد» نوشتهٔ غسان کنفانی با ترجمه حسام رحمتی توسط نشر وارونه منتشر شد. این کتاب شرح سفر نویسنده به شرق، از جمله به چین و هند است.مقدمهٔ مترجم را بخوانید:بیش از پنجاه سال از ترور غسان کنفانی، نویسنده و مبارز نستوۀ فلسطینی می‌گذرد. او اگرچه دیگر در صحنۀ سیاسی و فرهنگی فلسطین حضور فیزیکی ندارد، اما یادداشت‌ها و نوشته‌های او از رمان و داستان کوتاه گرفته تا نامه‌ها و پژوهش‌های سیاسی، کماکان منابع دست اول برای شناخت تاریخ پرآشوب این سرزمین هستند. بیشتر علاقه‌مندان آثار کنفانی او را با رمان‌هایش از قبیل «مردان در آفتاب» و «سرزمین پرتقال‌های غمگین» یا شاید نامه‌های او به غادة السمان می‌شناسند. اما آنچه این نویسنده را، صرف نظر از نوشته‌های ادبی از سایر نویسندگان عرب متمایز می کند، نگاه موشکافانۀ او به مسائل سیاسی عصر خود و نقد استعمار نوین است. کتاب پیش رو شرح سفری چهل روزه است که در سال ۱۹۶۵ به چین، تایلند، هند و هنگ‌کنِگ تحت استعمار بریتانیا اتجام شد. بخش‌هایی از این سفرنامه ابتدا در نشریۀ المحرر و در زمان حیات نویسنده به چاپ رسید و سپس به طور کامل در جلد پنجم مجموعه آثار سیاسی او که در بردارندهٔ مقالات متعددی از او است، منتشر شد. او به خوبی هنگ‌کنگ تحت استعمار بریتانیا، تایلند پسا پریدی، وضعیت چین شانزده سال پس از انقلاب و وضعیت هندِ هجده سال پس از استقلال را به طور دقیق و کامل روایت می‌کند. چنین کتابی از این رو حائز اهمیت است که تنها یک سفر سیاسی نیست بلکه خواننده را به دل صخره‌ها، معابد، شهرها و انسان‌ها می‌برد و، با مصاحبه سران کشورها و گفتگو با کارگران و شهروندان، تمام پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی این جوامع را به طور ملموس تبیین می‌کند.از دیگر ویژگی‌های جالب این کتاب بیان شیوا و گاه طنزآمیز نویسنده است؛ و از همه مهم‌تر، پیش‌بینی‌های نویسنده با درک اهداف بلندپروازانۀ این ملت‌ها و ارادۀ آنان است که امروزه نتایج آن قابل مشاهده است. غسان هیچ‌گاه کلیت سیاسی و اجتماعی این ملت‌ها را جانبدارانه تشریح نمی‌کند، و مشاهدات خود را همانند یک دوربین فیلمبرداری و چه بسا فراتر و بی‌رحمانه‌تر از آن انعکاس می‌دهد.دکتر فضل النقیب از دوستان صمیمی کنفانی در مقدمۀ کتاب مجموعه پژوهش‌های سیاسی کنفانی دربارۀ این سفرنامه چنین می‌گوید: «تمامی این یادداشت ها به قلم انسانی نگاشته شده است که قلب او قادر به شنیدن تپش‌های قاره ای با بیش از شش هزار سال قدمت است. و چشمان او می‌تواند آنچه را که دیگران در تجربۀ حزب کمونیست، درون دیوار بزرگ چین نمی‌بینند، مشاهده کند. او می‌تواند در خیابان‌های تنگ و غمگین کلکته و بمبئی در جوار شکوه و فراخ تاج محل، لایه‌های پنهان و نگران کنندۀ دموکراسی در هند را نیز ببیند.»به نظر من، این جوهرۀ نگارش غسان کنفانی است که در نگاه نافذ او نسبت به واقعیت تجلی می‌یابد؛ کسی که رسالت خود را تنها در دفاع از حقیقت و مردمان ستم‌کش می‌بیند و نه در جزم اندیشی با هدف مصادره به نفع آرمان‌ها.غسان اگرچه فلسطینی بود، اما تنها به مردم فلسطین و مبارزۀ آنان تعلق ندارد، بلکه ملک طلق تمام آزادیخواهان و ستم‌کشان جهان است.او در این کتاب، با زیرکی خاص خود در مالقات با مسئولان کشورهای مذکور، بی پروایانه آنان را به چالش می کشد تا از وضعیت سیاسی، طبقاتی و فرهنگی این جهان دوردست اطمینان حاصل کند.در پایان، باید گفت که برای شناخت غسان هیچ چیزی به اندازۀ  نوشته‌های خود او معرف شکوه این انسان اندیشمند نیست. غسان  در سراسر ۳۶ سال زندگی پرثمر خود و تا لحظۀ ترورشدن، دست از مبارزه برنداشت. سلاح او گرچه قلمی از جنس زیتون بود اما ماشۀ آن هنوز که هنوز است می‌چکد و قلب اشغالگران را نشانه می‌رود.</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 00:23:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت شاعرانهٔ محمود درویش، شاعر فلسطین، دربارهٔ مقاومت غزه، ترجمهٔ حسام رحمتی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%BA%D8%B2%D9%87-ddp1v0szk6x0</link>
                <description>حالا هفتصد روز از جنگ و محاصرهٔ اخیر علیه غزه می‌گذرد، اما این تنها برگی از مقاومت مردم غزه علیه صهیونیسم است؛ مردمی که دهه‌هاست زیر آتش سنگین صهیونیست‌ها و در شرایط قحطی و ویرانی، بارقهٔ امید را حفظ کرده‌اند. محمود درویش، شاعر فقید فلسطینی، در شعرهایش بارها به ستایش مردم غزه پرداخته است. آنچه در زیر می‌آید یادداشتی است که به قلم او در نشریهٔ الهدف، ارگان رسمی جبهه خلق برای آزادی فلسطین، منتشر شده است:«غزه، که دشمن تا مرز جنایت از او بیزار است، و همین دقیقاً راز زیبایی‌ اوست.»مین ها را به دور کمرش بسته‌اند و منفجر می‌شود؛ این نه مرگ است و نه خودکشی.این روش غزه است برای اعلان شایستگی‌‌اش به زندگی.چهار سال است که گوشت تن غزه، در حالی که تکه‌تکه شده است با ترکش گلوله‌ها، پر می‌کشد. این نه جادوست و نه معجزه؛ این سلاح غزه است تا از بقای خود دفاع کند و دشمن را فرسوده کند.چهار سال است که دشمن از رویاهایش سرمست است و از بازیِ زمانی خود به وجد آمده، اما نه در غزه، چرا که غزه از بستگانش دور است و به دشمنان نزدیک. غزه جزیره‌ای است و هر بار که منفجر می‌شود، دست از انفجار برنمی‌دارد، چهرۀ دشمن را می‌خراشد، آرزوهایش را درهم شکسته و اجازه نمی‌دهد که دشمن، از گذشت زمان، احساس رضایت کند. زیرا زمان در غزه، چیز دیگری است، زمان در غزه عنصری بی‌طرف نیست. زمان مردم را به برودتِ اندیشیدن وانمی‌دارد، بلکه آن‌ها را به انفجار و تقابل با حقیقت سوق می‌دهد.زمان در آنجا، کودکان را از کودکی به پیری نمی‌برد، بلکه در نخستین رویارویی با دشمن، از آنان مرد می‌سازد. زمان در غزه آرام نیست؛ هجوم ظهرِ سوزان است. زیرا ارزش‌ها در غزه متفاوت‌اند... متفاوت... متفاوت...تنها بهای انسانِ تحت سلطۀ اشغالگر، میزان مقاومت او در برابر اشغال است و در آنجا، این یگانه میدان رقابت است و غزه، در شناخت این ارزش باشکوه و سخت، خو گرفته است.و این شناخت را نه از کتاب‌ها یاد گرفت، نه از دوره‌های فشردۀ آموزشی، نه از شیپورهای پرهیاهوی تبلیغات و نه از سرودها، بلکه تنها با تجربه آموخته است، و با عملی که برای نمایش و تصویر باشد.غزه به اسلحه‌ها، انقلابی بودن و بودجه‌اش افتخار نمی‌کند. با گوشت تلخ خود به پیش می‌آید، با تکیه بر اراده‌اش عمل می‌کند و خونش را می‌ریزد.غزه تبحری در سخنوری ندارد، غزه حنجره ندارد. این منافذ پوست او هستند که عرق، خون و آتش‌ها را به سخن بدل می‌کنند. از همین‌جا دشمن او را تا سر حد کشتن، دشمن می‌داند، و از او تا مرز جنایت، هراس دارد. و می‌کوشد که او را در دریا، در صحرا و یا در خون غرق کند. از همین جاست که خویشان و دوستانش او را با نوعی از شرم دوست دارند؛ شرمی که گاه به حسادت و ترس می‌انجامد. زیرا غزه درسی وحشی است و به یک اندازه برای دشمنان و دوستان الگویی درخشان است.غزه، زیباترین شهرها نیست. ساحل‌اش آبی‌تر از سواحل دیگر شهرهای عربی نیست. پرتقالش زیباترین پرتقال حوزۀ مدیترانه نیست.غزه ثروتمندترین شهرها هم نیست (ماهی، پرتقال، شن‌ها و خیمه‌هایش که باد آنها را از پا درمی‌آورد، و کالاهای قاچاق، و بازوانی که به خریدار فروخته می‌شوند)غزه نه مرفه‌ترین است، نه بزرگ‌ترین شهر.اما معادل تاریخ یک امت است.زیرا در چشم دشمن، زشت‌ترین است، فقیرترین، بیچاره‌ترین و وحشی‌ترین.چون بیش از همه می‌تواند مزاج دشمن‌ را آشفته کند و آرامش او را بیازارد، غزه کابوس اوست، پرتقالی بمبگذاری‌شده است.کودکانی ناکودک، پیرهایی بدون سالخوردگی و زنانی بی‌ پروا دارد.از همین روست که زیباترین ماست، پاک‌ترین ما، غنی‌ترین ما، و شایسته‌ترین ما برای عشق ورزیدن.به او ستم می‌کنیم وقتی دنبال اشعارش می‌گردیم، زیبایی غزه را مخدوش نکنیم، زیباترین چیز در غزه این است که از شعر خالی است، وقتی که ما سعی داشتیم با قصیده‌ها بر دشمن پیروز شویم، خود را فریفتیم و شاد شدیم، دیدیم که چگونه دشمن ما را به حال خود رها کرد تا آواز بخوانیم، دشمن خودش پیروز شد و شعر‌ها را از لب‌هایمان گرفت، تا به خود آمدیم دیدیم که شهرها و دژ و خیابان‌ها ساخته است.به غزه ظلم می‌کنیم وقتی او را به اسطوره بدل کنیم، از او بیزار خواهیم شد اگر بفهمیم که او چیزی جز یک شهر کوچک و فقیر نیست، که به تنهایی مقاومت می‌کند.و هنگامی که می‌پرسیم: چیست که او را به اسطوره بدل کرد؟آنگاه همه‌ی آیینه‌های خود را خواهیم شکست و بر خود مویه می‌کنیم، اگر که در ما شرافتی مانده باشد، و خود را نفرین می‌کنیم اگر علیه خود نشوریم. بر غزه ظلم می‌کنیم چنانچه او را ستایش‌ کنیم، چرا که شیفتۀ او شدن، ما را به انتظار می‌کشاند.غزه به سوی ما نمی‌آید. غزه ما را آزاد نمی‌کند. غزه اسب‌، هواپیما و چوب‌دستی جادویی ندارد. غزه دفتری در پایتخت‌ها ندارد. غزه، همزمان خود را از دست صفات ما و زبان‌ و اشغال‌شدگی ما آزاد خواهد کرد. و چون روزی در خواب با او دیدار کنیم، دیگر شاید ما را نشناسد، از آن رو که غزه زادۀ آتش است و ما زادۀ انتظار و گریستن بر سرزمین.درست است که غزه شرایط ویژه و سنت‌های انقلابی خاص خود را دارد، اما راز آن معمایی نیست: مقاومت او مردمی و در هم تنیده است و می‌داند که چه می‌خواهد: بیرون راندن دشمن از جامه‌اش.رابطۀ مقاومت در غزه با توده‌ها همچون رابطۀ پوست با استخوان است، نه رابطۀ معلم با شاگرد. مقاومت در غزه تبدیل به شغل و یا مؤسسه نشده است. سرپرستی هیچ‌کس را نپذیرفته و سرنوشتش را به امضا یا اثر انگشت کسی گره نزده است.او چیزی نمی‌خواهد و ما هم چیزی نمی‌خواهیم،زخم غزه به منبری برای خطابه تبدیل نشد، از زیبایی‌های غزه این است که ما زیاد درباره‌اش نمی‌گوییم و دودِ رؤیاهایش را با عطر ترانه‌های زنانۀ خویش، نمی‌آراییم.از همین جاست که غزه تجارتی زیانبار برای دلالان است. و گنجی معنوی و اخلاقی، که برای همۀ اعراب خریدنی نیست. از زیبایی‌های غزه اینکه صداهای ما به او نمی‌رسند، هیچ چیز حواسش را پرت نمی‌کند، هیچ چیز مشت گره‌کرده‌اش را از چهرۀ دشمن‌ باز نمی‌دارد: هیچ اهمیتی برای انواع حکومت‌های فلسطینی ما قائل نیست؛ حکومت‌هایی که قرار است بر کرۀ ماه یا در صورت کشف شدن مریخ بر غرب آن بنا کنیم.او سرگرم نافرمانی است.گرسنگی و نافرمانی، تشنگی و نافرمانی، آوارگی و نافرمانی، شکنجه و نافرمانی، محاصره و نافرمانی، مرگ و نافرمانی..شاید دشمنان بر غزه پیروز شوند، شاید دریا بر جزیره‌ای طوفانی پیروز شود، شاید همۀ درختان‌اش را قطع کنند.شاید استخوان‌هایش را بشکنند.شاید تانک‌هایشان را در شکم کودکان و زنان‌اش بکارند.شاید او را به دریا و شن و خون بیفکنند.اما او هرگز دروغ‌ها را تکرار نخواهد کرد.هرگز به اشغالگران آری نخواهد گفت.و همچنان منفجر خواهد شد...این نه مرگ است و نه خودکشی، بلکه روش غزه است برای اعلان شایستگی‌اش به زندگی...ترجمهٔ حسام رحمتی</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Mon, 08 Sep 2025 13:21:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب زندگینامهٔ لیلا خالد، مبارز پرآوازۀ فلسطینی، منتشر می‌شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%80-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-yku42cezwsq0</link>
                <description>لیلا خالد از برجسته‌ترین نمادهای مردم فلسطین و از بلندآوازه‌ترین مبارزان جهان معاصر ماست. او که به طرز کنایه‌آمیزی، عمری درازتر از عمر کشور اسرائیل دارد، بخش عمدهٔ زندگی‌اش را وقف مبارزه با رژیم صهیونی کرده و الهام‌بخش چندین نسل از مردم فلسطین و جهان بوده است.او در کتاب زندگی‌نامۀ خود، به شرح زندگی‌اش از آغاز رانده شدن به دست مهاجران صهیونیست تا زمان تبدیل شدن به چریکی در صفوف «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» می‌پردازد.این کتاب حاوی نکات و جزئیات فراوانی بوده و برای درک مسئلهٔ فلسطین بسیار یاری‌دهنده است. لیلا خالد شرح می‌دهد که چگونه صهیونیست‌ها فلسطین را اشغال کردند؛ چگونه دولت‌های غربی به آن یاری رساندند؛ و چگونه کشورهای عربی در این خیانت تاریخی سهیم شدند. توافق‌های بین طرفین و قطعنامه‌های مربوطه در جریان کتاب گاه با جزئیات و گاه به صورت کلی شرح داده شده‌اند.علاوه بر این، نویسنده، به عنوان یکی از اعضای برجسته جبههٔ خلق، چگونگی شکل‌گیری و ترویج جریانات و احزاب فلسطینی را شرح داده است. توصیف در از جزئیات عملیات‌های هواپیماربایی از قسمت‌های تکان‌دهندهٔ این کتاب است.لیلا خالد، این هواپیماربای مشهور، هنوز هم زنده است و هنوز هم در حد توانش، برای ترویج و آگاهی‌رسانی در مورد مسئلهٔ فلسطین فعالیت می‌کند.«مردم من زنده خواهند ماند» دومین عنوان از مجموعه کتاب فلسطین است. نشر وارونه سعی دارد با انتشار این مجموعه، تصویری چندجانبه برای درک مسئلهٔ فلسطین ارائه دهد. کتاب‌های این مجموعه علاوه بر زندگینامه‌ها، نوشته‌ها و مصاحبه‌های رهبران و چهره‌های شاخص مقاومت، پژوهش‌های مربوط به این حوزه را هم در بر می‌گیرند.مردم من زنده خواهند ماند؛ اتوبیوگرافی یک انقلابینویسنده: لیلا خالدگردآورنده: جورج حجارمترجم: محمد بادینچاپ اول، نشر وارونه، ۱۴۰۴برای اطلاعات بیشتر، ما را در اینستاگرام دنبال کنید.@varunebooksچاپ اول، نشر وارونه، مرداد ۱۴۰۴</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 15:19:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتشار کتاب «بحران انقلاب فلسطین» نوشتهٔ جورج حبش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC-%D8%AD%D8%A8%D8%B4-yaqx0tmqd7dr</link>
                <description>نشر وارونه کتاب «بحران انقلاب فلسطین؛ ریشه‌ها و راهکارها» نوشتهٔ جورج حبش را با ترجمهٔ حسام رحمتی روانهٔ بازار کتاب می‌کند.جورج حبش از چهره‌های شاخص مقاومت و مبارزه در سدهٔ بیستم است. او از همان آغاز تأسیس رژیم صهیونی تا مرگش در سال ۲۰۰۸، زندگی‌اش را وقف مبارزه با این جرثومهٔ فساد کرد.او ابتدا جنبش ناسیونالیستی عربی را تأسیس کرد و بعداً از دل آن آغاز به کار «جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین» را اعلام کرد. جبههٔ خلق با خط مشی مارکسیستی، تأکید بر مبارزهٔ مسلحانه و عدم پذیرش راهکار دو-دولتی از همان آغاز افراد بسیاری را به خود جلب کرد. لیلا خالد و غسان کنفانی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های جبههٔ خلق هستند.کتاب بحران انقلاب فلسطین شامل سه سخنرانی از جورج حبش است که در آنها از مسائل پیش روی جنبش‌های فلسطینی در دههٔ هشتاد و سال‌های حساس منتهی به آن می‌گوید و راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهد. او در این سخنرانی‌ها به شکلی بی‌پرده دست یاسر عرفات را رو کرده و به سیاست‌های خیانتکارانهٔ او می‌تازد.نشر وارونه سعی دارد با انتشار کتاب‌هایی تحت عنوان «مجموعه کتاب فلسطین»، تصویری چندجانبه برای درک مسئلهٔ فلسطین ارائه دهد. کتاب‌های این مجموعه علاوه بر نوشته‌ها، زندگینامه‌ها و مصاحبه‌های رهبران و چهره‌های شاخص مقاومت فلسطین، پژوهش‌های مربوط به این حوزه را هم در بر می‌گیرند.</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 14:19:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتشار مجموعه کتابی با محوریت فلسطین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-ffxpda5i8qrh</link>
                <description>بیش از هفتاد سال است که مردم فلسطین از خانه‌هایشان رانده می‌شوند و مورد انواع ستم قرار می‌گیرند؛ مردمی که دیگر حتی از کمک هم‌زبانانشان در کشورهای عربی هم دست شسته‌اند. اما این ستمکشان همواره با هر آنچه در توان داشته‌اند با صهیونیسم و مزدوران امپریالیسم به مبارزه برخاسته‌اند، و اکنون پس از دهه‌ها دربه‌دری، گرسنگی، بمباران و بی‌یاوری، آنان هنوز دست از مبارزه بر نداشته‌اند.به زودی، نشر وارونه، مجموعه کتابی را با محوریت مسئلهٔ فلسطین منتشر می‌کند. کتاب‌های این مجموعه، علاوه بر زندگینامه‌ها، نوشته‌ها و مصاحبه‌های رهبران و چهره‌های شاخص مقاومت، پژوهش‌های مربوط به تاریخ و وضعیت فلسطین را هم شامل می‌شوند.</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 16:17:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتشار کتاب نمایشنامه‌های کوتاه مایاکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_49978059/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-myy8qhb6nd4k</link>
                <description>ولادیمیر مایاکوفسکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبی و هنری روسی قرن بیستم است. او اکثر نمایشنامه‌های کوتاهش را در بحبوبه‌ی جنگ داخلی روسیه نوشت. نمایشنامه‌های او کاربردی تبلیغی و مبارزاتی دارند. این کتاب مجموعه‌ایست از نمایشنامه‌های کوتاه مایاکوفسکی که از روسی ترجمه شده‌اند و همراه با مقدمه‌ای مفید در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد.نمایشنامه‌های کوتاه/ ولادیمیر مایاکوفسکی/ ترجمه‌ی ناصر بایزیدیانتشارات وارونه/ اسفند ۱۴۰۳</description>
                <category>انتشارات وارونه</category>
                <author>انتشارات وارونه</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 11:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>