<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین دشتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50279428</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 20:24:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4906761/avatar/Hf6ROP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین دشتی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50279428</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اداره ثبت اسناد اونا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50279428/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%A7-rhkarvk7l2rv</link>
                <description>این داستان ، اداره ثبت اسناد اونا ،😐اغا یه دَری هست کِ از تو حیاط خلوت به  اتاقم راه داره ،🙂 بعضی وقتا تا بازش میکنم یه جونوری چیزی  میپره  میره داخل ، 🙁دیگه اومدم یه تور روش گیر کردم ، دیروز ظهر برا خودم دراز کشیده بودم🙂 کِ حالیم شد یه سروصدایی میاد،🤨 رفتم کنار  دَر تا  ،سه تا موش در تلاشن که از تور رَد بشن  ، 🐀🐁🐀اغا رفتم سمتشون ،🙂من  :    ببخشین مزاحم اوقات شریفتون میشم، دقیقا میخواین چکار کنین ؟،🙂 یکی از موشا :    نمیدونم چه احمقی سر راهمون تور گیر کرده،😩 دقیقا میخوایم پارَش کنیم کِ بتونیم بریم داخل ،🐀من :    ای تور رو من گیر کردم ،🙂موشه :   ما معمولا تو ایجور مواقع میگیم ، تو غلط کردی ، ولی استثنائا  این سری نمیگیم ،😃من :   ممنون ، حالا دقیقا مگه میخواین  برین داخل چکار کنین ؟،🙂 موشه :   دقیقا میخوایم بریم داخل زندگی کنیم ، 🐁مُو :     بنظر خودتون اینجا  خونه ی خراب من نیست  ؟🙂😐موش :    بنظر خودمون بله ، ولی خونه ی خراب تو، خونه ی خراب ما هم هست ، 🐀🐁🐀من :  بیزحمت بیشتر توضیح بدین ،  من وقتی میگم اینجا خونه ی خراب منه ، یعنی اینکه سندش موجوده ، 🙂موش :    احسنت بر تو ، سند ما هم موجوده ، 😐😬🤨من :     جسارتا امکان داره سندتون رو رؤیت کنم ؟،🙂موش :      جسارتا  بله ، ....داداش سند رو  نشون عمو بده ، ظاهرا میخواد رؤیت کنه ،  😬😉.....من :    آره سند شما هم که درسته ،  یعنی اینجا هم اتاق منه و هم خونه ی شما؟ ،ایجوری که نمیشه  ،🙂کاملا واضحه که یه اشتباهی صورت گرفته ، ☹️موش :    هیچ گونه اشتباهی صورت نگرفته ، شما از اداره ی ثبت اسنادتون سند اینجا رو دارین ، ما هم از اداره ثبت اسنادمون سند اینجا رو داریم ، شما آدما چرا فکر میکنید کره ی زمین مال شماست ، نکنه اونم سندش موجوده؟؟؟.....😐😬🙂اغا کلی ازشون معذرت خواهی کردم و شخصا تور رو پاره کردم و الان اتاق هم مال منه هم اونا ،🙂🐀🐁🐀الان هم با اجازتون دراز کشیدم که بخوابم ، یکی از موشا هم کنارم دراز کشیده  ، 🙂🐀 ولی اون دو تا ، دارن  پلی استیشن بازی میکنن ، نمیزارن ما بخوابیم ،.....😂Amin,Dashti</description>
                <category>امین دشتی</category>
                <author>امین دشتی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2026 07:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناهار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50279428/%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1-i3fuaxcx0bq3</link>
                <description>این داستان ٫ ناهار🙂😋دیروز اغا  ناهار ، یه دمپخت خوشمزه ای داشتیم ٬ نِشستم پای سفره ، با اجازتون  دو دیس زدم به بدن ٬ بعدم دو لیوان دوغ و آب هم پُشتش خوردم ٬بعدش تازه  یادم اومد تا نوشابه هم هست 😐 ٬ دیگه بشکه نوشابه رو برداشتم با خودم بردم تو اتاق و شروع کردم خوردن  ٬ 🙂😬🙄یه لیوان خوردم  و  بعدی رو  ریختم کِ یمرتبه ٬معده :   میگما 😏من :   بله 🙂معده :   دقیقا میخوای چکار کنی ؟ 😒من :   دقیقا میخوام یه لیوان نوشابه ی  بخورم 🤨معده :   مگه هنوز تکمیل نیستی؟😠من :  چرا راستش تکمیلم ٬ ولی چون نوشابَش  خیلی خنکه و میچسبه  ٬ میخوام هنوزم بخورم  ٬🙂معده :   خیلی کار پسندیده ایه میخوای کنی 😬٬ ولی اگه ظرفیت من تکمیل باشه چی ؟ 😠من :   نَ عامو ٬ مگه من چقد خوردمه ٬ بعدم میگن شما حالت کشی دارید کِ ٬ پس چی شد  ٬🙁😐معده :  ها درست میگن کِ ما حالت کشی داریم ٬ ولی این حالت کشیه نَ جوریه کِ ما بتونیم  به اندازه ی  یه دِرام بزرگ‌ شیم ٬ 🛢️😃ضمنا لازم به ذِکره کِ جنابعالی سه چهار ساعت پیش ، سه تخم مرغ با چهار پنج نون  خوردی🥚🥚🥚 و چیزی حدود بیست بار بعدش آب نوش جان کردی ٬😡من :  بله حرفات کاملا دُرستن ولی حقیقتا چون  نوشابه اِ  خیلی داره میچسبه نمیتونم  بی خیالش بشم ٫ 🙂😕🙄معده :   پس به خوردن ادامه بده تا بِترِکونیم😀 و اگه خدا خواست ٬ خُودتم باهام بترکی٬😩😣🙂من   :   به امید خدا جفتمون نمیترکیم ٫😂اغا یه لیوان دیگه خوردم کِ حالیم شد یه چیز ریزی از معده حرکت کرد به طرف بالا ٬🤨🙄🤔قشنگ از گَلوم رد شد و همین که رسید به سرم  گفت ٬- مغز سلام 😐مغز : علیک سلام ٬سریعا خودتو معرفی کن و بگو چیکار داری  ؟😒اون چیز ریزه :  یکی از عصب های  معده هستم ٬ معده سلامتو رسوند 🤣و یه نامه هم داد که بیارم خدمتت ٬🠾񚀊مغز : مگه نگفتم برا هر چیزی نمیخواد نامه بزنین ٫😒عصب معده : خُب این مهم بود ٬🤨🤔😕مغز :  خُب  دستم گیره  ٫ خودت بخونش ببینم چی گفته ٬😐عصب معده :   نوشته که ٬از :   پیمانکار ٬  دستگاه گوارش 😐به :   کارفرمای محترم ٬  مغز😬😩😃موضوع :   خوردنه بی رحمانه و وحشیانه ی وعده ی ناهار  ٬🤣احتراما به استحضار میرساند که داداشمون بعد از خوردن مقادیر زیادی دمپخت ( دو دیس کامل )  و آب و دوغ  ٬ حالا تازه شروع کرده به خوردن نوشابه 🙂😐 ٬خواهشمند است دستور فرمایید  با توجه به تکمیل شدن ظرفیت تمامی اعضا دستگاه گوارش 😐😃 ، سریعا  خوردن رو متوقف کرده ٬ در غیر اینصورت و ادامه پیدا کردن این روند ، ترکیدنه اینجانب قطعیست😡 .با تشکر ٬ ریاست دستگاه گوارش 😄(معده گوارشی زاده)😂😅مغز :  باشه تو برو ٬ خودم دُرُستش میکنم ٬میگمااااااا 😡من :    🙂مغز :   میگمااااااااااا٬ امین ٬ با تواَما ٬😡😡😡من :    آها با منی  ٬ چیه ؟🙂مغز :   اگه همین الان بشکه ی نوشابه رو پرت نکنی اووَر ٬کل بدن رو فلج میکنم ٬😩😡😫اغا طبق دستور سریعا بشکه نوشابه رو‌ پرت کردم اووَر .....Amin&#039;Dashti🙂</description>
                <category>امین دشتی</category>
                <author>امین دشتی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 16:53:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>