<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پی‌نوشت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50348670</link>
        <description>به خودم آمدم انگار تویی در من بود ،،، این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:23:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>پی‌نوشت</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50348670</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با اینا یاد من بیفت⁦;⁠)⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50348670/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA%E2%81%A6%E2%81%A0%E2%81%A9-oyitzrnxufcv</link>
                <description>با دیدن پیامک مشترک گرامی شما 80٪ از حجم بسته ماهانه/هفتگی/روزانه Nگیگابایت را استفاده کرده ایدبا شنیدن صدای اون خانمه که داره میگه مشترگ گرامی اعتبار شما برای برقراری ارتباط کافی نمیباشدبا تماشای سریال جومونگ ، بروسلی ، یوسف پیامبر و مختارنامهاونجایی از جومونگ که فرمانده چشماشو میبنده و در حضور امپراطور و اشراف تیر اندازی میکنهبروسلی مخصوصن فیلم خشم اژدها اونجایی که دستای بروسلی چندتا میشن😐و مختار نامه اونجایی که امیرمختار میگه تزویر سکه ای دو‌روست که عوام خدایش و اهل معرفت ابلیسش را میبینندبا دیدن زمین فوتبال دستی و هرکسی ک داره داد میزنه آقا فرررر نده ، مچ بازی کن😂با دیدن هرکسی که تیمش ۵ هیچ عقبه ولی داره میگه بچها روحیتونو حفظ کنید دشمن رو شکست روحیه شما بیشتر حساب کرده تا توانایی خودش😂و با دیدن هر تروریست مسلحی که حافظ قرآن بوده😂پ.ن:تروریست مسلح برگرفته از روزمره‌‌های یک تروریست مسلح نوشته علی خالقیبا شنیدن جمله آقا/خانم میتونم یسوال از شما داشته باشمبله بفرمایید:ـ شما چرا اینقد جذّابی؟😁😂پ.ن: تشدید روی «ذ» دارای اهمیت میباشدبا دیدن هرکسی که وقتی دراز کشیده داره لب گردن زیرپوش/تیشرت/هودیشو میجوهپ.ن: چقدر میجوه فعل عجیبیه 🫤 از مصدر جویدن🤌🏾و با دیدن هرکسی ک یه چیزی گم کرده و تو گروه دانشگاه داره میگه بچها یه کارت دانشجویی/بانکی/کیف‌پول/ساعت/ایرپاد/... با مشخصات این چنین و آن‌چنین ندیده و بقیه دارن ریپلای میزنن بازم؟😂با دیدن این پیام یادم بیفت🥲💔هر موقع داشتی تقلب مینوشتی یادم بیفت🗿😂هر موقع دست به سیم(🫤) شدی یادم بیفتو هر موقع یه آدم عشق ماشین دیدی یادم بیفت( بقول شاعر: عِی یار مونوم پارس سفید، ELXسفید سروره، وای عشقُم پارس سفید😂)</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 21:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوکتل مولوتوف</title>
                <link>https://virgool.io/egbarr/%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%AA%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%D8%AA%D9%88%D9%81-aq1ekrzdsxhs</link>
                <description>مبین: کیان بنظرت ۲۰۷مو چند برمیدارن؟من: نمیدونم الان ماشینا گرونن ۸۰۰ تومنمبین: برو بابا الان بنگاه ۸۰۰ بر میداره ک، بیشترمن: ۸۰۰ بیشتر نمی‌ارزهمبین: اصلا ۷۹۰ نه ۷۸۰ مال تومن: بعدن نیای بزنی زیرشرفتم خونه، فکر میکردم چقدر پول دارم (نقد)چقدر پول دارم(غیر نقد)چقد از بابام بگیرم؟ چقدر میتونه بده؟چقدر از ایکس و ایگریگ میتونم قرض بگیرمحاجی باید یه ماشین بگیرم خسته شدمیه کوکتل از آدمایی که میشد ازشون پول قرض گرفت درست کردمچند روز بعد رفتم بگم مبین اگه ۵۰۰ تومن بهت بدم بقیشو بعدتر بدم قبول میکنیگفت ۱ کمتر نمیدمکوکتلی ک آماده کرده بودم خراب شدشد مولوتوفاز یه دختر شیرازی خوشم میادقد بلنده ، پوستش روشنه ، چشماش درشته ، با شخصیته(((میدونممم ظاهر برام مهمتر بود :⁠-⁠! )) ، میدونه کجا چی بپوشه ، کجا چی بگه ، کی شوخی کنه ، کی جدی باشهیه کوکتل از پیشنهادات چت GPT آماده کردم ک بهش بگمولی داره میگه چقدر طلا گرون شده، چقد لباس گرون شده، چقدر یه لوازم آرایشی ساده گرون شده، چقدر کافه و رستوران گرون شدهکوکتل حرفایی که آماده کرده بودمو گذاشتم کنارشد مولوتوفمن یه کوکتلم؛ از نرسیدن ، درجا زدن ، از دست دادن ، بی پولی، از ماه آینده میخرم ، سال آینده میخرم ، مدل پایین ترشو میخرم، یه کوکتل پر از نصیحت ، پر از حرف نزده ، پر از... نمیدونم.دارم میشم مولوتوفتنها ، سرگردون ، گُم ، قابل اشتعالپ.ن: تصویر مربوط به زمانیست که اینجانب علاقه داشت خالکوبر شود😑تنها ، سرگردون ، گُم ، قابل اشتعال</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 19:40:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رد صلاحیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50348670/%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AA-vjnkivasrr5o</link>
                <description>قٰالَ بُروسلی (ره): لِجِندز نِوِر بی کُوایِت... افسانه ها هیچگاه سکوت پیشه نمیکنند.حدود یک ماه پیش قرار بود جشنی داخل دانشگاه برگزار بشه تحت عنوان «عقده زنده» و دو نفر از دانشجویان معتقد به ارمان های ارزش با هزینه دانشگاه عقد کنن. سال قبل که این مراسمو داخل یه فضای باز برگزار کرده بودن با اینکه رقص چندتا از دانشجویان معلوم الحال باعث ایجاد یسری دردسر براشون شده بود بازم به اینکه یه همچین حرکتی زدن افتخار میکردن و میخواستن هرجور شده بازم مراسم عقد زنده رو داشته باشن منتها با یسری تغییرات..حدود دو هفته قبل از جشن جلسه ای تحت عنوان هم اندیشی برگزار کردن که بایدها و نبایدهایی رو برای جشن در نظر بگیرن و بنده بعنوان کوچک ترین عضو از اعضای کانونهای فرهنگی دانشگاه تو این هم اندیشی حضور داشتم.از شروع سال تحصیلی تا اردیبهشت حدود 90درصد جشن ها و مراسمات مثل جشن برای جدید الورود ها بخاطر اعتراضات و شعاردادن های بچه ها کنسل شده بود ولی عقد زنده چیزی بود که طرفدار داشت... موسیقی داشت یه کَمَکی حرکات موزون داشت و خلاصه پسند دانشجوی اب ندیده‌ی جمهوری اسلامی بود.پ.ن‌ی بی ربط: ابشم میدیم اقای میثاقی بخوره???چیزی که سال قبل برگزار شده بود و چیزی که گفته بودن قراره برگزار شه عقد بود ولی ولی ولی طبق حرفایی که زده شد متوجه شدم برنامه امسال بیشتر از اینکه عقد باشه انگار یه برنامه آشتی‌کنون و یه پیمان نامه بین دانشجو و نظام مقدس جمهوری اسلامیه... مثل پارسال قرار نبود تو فضای باز برگزار بشه، گروه موسیقی قرار بود خیلی فیلتر شده عمل بکنه، قرار بود سرود ملی پخش بشه، قاری کشوری دعوت شده بود، استنداپ کمدین بخاطر شوخی های جنسی حدف شده بود و بجاش قرار بود مسابقه بین زوجین برگزار بشه و خب مدیونین اگه فکر کنین از پیش با زوج هایی ارزشی و خودی هماهنگ شده بود نه بخدا اینطور نبود??خب عملن همه چی رو هوا بود عقد نبود فریب دانشجو بود... وقتی نوبت من شد تمامن مخالفتمو با این مدل عقد اعلام کردم و خب فکر میکنید چی شد؟ز اون جمع حدودن 30نفره یک نفرم جیکش در نیومد همه ی اونایی که موقع اعتراضات با هشتگ زن زندگی ازادی خودشونو خفه کردن ساکت شده بودن و ترجیح داده بمونن دستمال بدست بمونن تا اینکه حرفی حرف بزنن.... گذشت اون عقدی که حدود 800نفر براش تدارک دیده بودن با تحریم مواجه  شد وبا شرکت حدود 250نفر برگزار شد.???پ.ن: اهم گرفتتشون هیچکس نرفت.??بعد از همه‌ی این ماجراها بمناسبت رحلت جانسوز امام قرار بود اردویی زیارتی سیاحتی به سمت  کاشان تهران قم برگزار بشه. همه ثبت نام کردیم روز 12خرداد همه داشتن کیف میبستن غیر از حاجیتون که با پیام رد صلاحیت از طرف دانشگاه مواجه شده بود...??و با کوله باری از اندوه و جمله ی خب به تخمم بهتر توی اردوی ارزشی ها نیستم با دوستانم خدافظی کردم  و از دیار کریمان شهر کرمان به دیار سمنگان شهر سیرجان قطر سفر کردم و تمام این مدت خودمو با فیلم و سریال خفه کردم و فی‌الحال که از میزان فشاری بودنم کاسته شده تصمیم گرفتم بروسلی طور ذره ای از فاکینگ اتفاقات این چند وقتو تعریف کنم تا طبق قانون پول پول میاره از فشاری شدنم بیشتر بکاهم.پ.ن: امیدوارم ربط قانون پول پول میاره رو با کاسته شدن فشار درک کنین??پن2: نویسنده آدم بی ادبی نیست اصولن یوقتایی برای تکسین درد و تمدد اعصاب از کلمات نافرم استفاده میکنه لطفن حمل بر بی ادبی نگزارید.پ..ن3: نویسنده علاوه بر نوشتن دستی در فتوشاپ نیز برد و صحنه های زیادی برای این متن محیا نمود که متاسفانه باگ های ویرگول وی را فشاری نمود او نیز از خیرش بگذشت. ارادتمند شما: کیان</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 01:02:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنوشت زندگی دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50348670/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-mmsylcocv3cy</link>
                <description>همیشه یه نفر باید اتوبوسو برا بقیه نگه داره . امروز صبح نوبت من بود.ساعت یازده و بیست و هفت دقیقه بود و آروم آروم داشتم میرفتم سر کوچه که مستر «ه.ر» رو دیدم ک خودشو داخل سایه دیوار جا داده و داره سیگار استعمال میکنه همینجور مشغول درد دل با ه.ر شده بودم ک دیدم فاکینگ اتوبوس رسیده داره دور میزنه هر چی میتونستم دویدم و به ضرب و زور سوت نگهش داشتم.حسم بعد از نگه داشتن اتوبوسرسیدیم دانشگاه مستقیم رفتیم سلف و بعد از سلفم رفتم سرکلاس ایمنولوژی . خود استاد نبود و به جاش یه دانشجوی ترم چهار ارشدو فرستاده بود که خب راجب تست های بارداری یچیزایی گفت و من فقط hcg رو فهمیدم???ساختار vdrl همیشه جزو سوالاتن. جمله رو وقتی داشتم روزمرگیمو تایپ میکردم گفت و خب یه اینتر زدم و نوشتمش همینجا?بعد از کلاس تولد یکی از بچه ها بود مثل اینکه بچه ها براش تولد گرفتن من زود از کلاس بیرون اومده بودم و مثل همیشه یه چیز خوب از کفم رفت.بعد اومدم خوابگاه دسشویی پر بود هنوز  تو فکر این بودم ک میتونم تحمل کنم و بخوابم یا ن ک مثانه ساعت چهار خواب بیدارم کرد بعد یه شعر از شهریار خوندم رفتم شام گرفتم و الان قراره با هم اتاقیم بریم کتابخونه. نمیدونم یه رمان میخواد منم بهش گفتم ک اوایل ترم پیش تو یه کتابخونه همین نزدیکی عضو شدم بریم ببینیم اگه دارن بگیریم.پ.ن:ما سه نفریم تو یه اتاق که با نفر سومیه حال نمیکنم چون با صد و خورده ای کیلو وزن یه هفتس حموم نرفته ومیخوام خفش کنم ولی نفر دومیه کارش درسته.باهم رفتیم اون کتابیو ک دوستم دنبالش بودو نداشت ولی بد نشد یساعت قدم زدیم.وقتی برگشتم خوابگاه هنوز به آسانسور نرسیده بودم ک برگشتم برم شیر بگیرم .بعد اومدم سه تا تخم مرغ گذاشتم آبپز بشه و الان تا آبپز بشه میام و یخورده از روزنوشتمو تایپ میکنم.پ.ن:شیر و با جو دوسر قاطی کنین بخورین برا عضله سازی جوابه تخم مرغ آبپزم ک دیگه همه میدونن...اون رفیقت که فقط تو باشگاه زور میزنه ولی رژیمو رعایت نمیکنه.یه سر به تلگرام میزنم خبر خاصی نیست یه سرم ب ویرگول میزنم یه نفر داره تایید میکنه ک آدما باید به فکر منافع خودشون باشن یه کانت مینویسم براش امیدوارم قانع شده باشه ک ما اجازه نداریم بخاطر یک یا دونفری ک اشتباهی سر راهمون قرار گرفتن به بقیه ادما آسیب برسونیم.مهمون داشتیم بچه های خوابگاه اون ور اومدن اینور پاسور بازی کردیم و با اینکه شیش یک جلو بودیم هفت شیش باختیم بعد رفتم بالا به سعادت اینا سر زدم خودش ک خواب بود سر رسیدش رو میز بود شعرِ آمدی جانم بقربانتُ شهریارو براش نوشتم تهشم نوشتم سعادت سعادت گربه پرید رو دستت ...بعد اومدم پایین مسواک زدم صورتمو شستم الانم اینو تایپ کنم میخوابم عین خرس تا فردا ساعت یازده...ارادتمند شما: کیان</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 01:32:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه روزِ دانشجویی تو سه بند</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF-lqv9y54tkeex</link>
                <description>فردا امتحان فارماکولوژی دارم قرار بود صبح ساعت 7 بیدار بشم و شروع ب خوندن کنم . بیدار شدم، رفتم دست شویی، صورتمو شستم، یه قرص جوشان انداختم تو آب و نشستم رو تخت ... یه لحظه بروسلی درونم فعال شد و گفتم آدم باید از وقتایی ک بیداره بهتر استفاده کنه نه اینکه از خوابش بزنه پس گوشیو برا ساعت یازده کوک کردم ک از اتوبوس یازده و نیم جا نمونم و گرفتم خوابیدم...رفتم دانشگاه، با اینکه ساعت دوازده کلاس داشتم ولی ترجیح دادم اول برم سلف چون همیشه شکمم به درس ارجحیت داشته و خواهد داشت . نهایتش اینه ک حذفت میکنه دیگه خب ب کیف خانم ح ترم بعد بر میداری.هیچکس: مستر سم هو ایز خانم ح؟؟نویسنده:خانم ح از خوبایِ کلاس و حتی دانشکدس ک زیاد از دو واژه‌ایه ب کیفم استفاده میکنه.بعد رفتم سر کلاس، خیلی حوصله سربر بود پس رفتم داخل تلگرام و چنلای طنزِ فاخرِ و نسبتن جنسیمو چک کردم بعد کلاس آمار بود و چون حال نداشتم و هنوز جا برا غیبت کردن داشتم نرفتم سر کلاس و اومدم خوابگاه. با اینکه تا ساعت یازده خوابیده بودم بازم خوابیدم وقتی بیدار شدم یه چسه حالم گرفته بود رفتم یساعت دویدم بعد به خانم م زنگ زدم ک بخاطر حرفایِ هفته پیش عذر خواهی کنم و بگم هنوز در صلحیم. جواب نداد.پ.ن: یه چسه کوچک ترین واحد برای اندازه گیری تو کرمونه پ.ن2: خانم م دوستم بود...هنوزم فردا امتحان فارما دارم ولی میشینم و با بچه ها پاسور میزنیم و چون شرطیه مجبورم میشم تقلب کنم ولی واقعن دلم میخواد شرطی نباشه تا بدون شیله پیله بازی کنیم...بازی تموم شد. ساعت دوازده و نیمه و خوابم میاد...</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 01:20:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه، بیمارستان، خوابگاه⁦⁦</title>
                <link>https://virgool.io/Atighefroshikhaterat/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-f1h2rgepzsrs</link>
                <description>دانشگاه: وقتی وارد دانشگاه شدم توقع‌ام این بود که همه چی مثل فیلما جلو بره، با بچه ها آشنا بشم، با چند نفری بیشتر از همکلاسی بودن آشنا بشم، یه جمع خودمونی یا بقول این فوفولای دانشگاه اکیپ داشته باشیم و...همینجورم شد با بقیه آشنا شدم، مجبور شدم تو دعوای انتخاب نماینده یه سمتی رو انتخاب کنم، با نصف کلاس بد شدم، روز به روز تعداد افرادی که فکر میکردم میتونم سالها باهاشون رفاقت داشته باشم کمتر شد تا جایی که فهمیدم سر حاج کیان سلامت باشه از اینا رفیق چی؟ رفیق در نمیادبیمارستان: راستیتش محیط بیمارستان برام پر از حساییه  که برای اولین باره دارم تجربشون میکنم. اولین باری که یه پرستار با صدای بلند بهم گفت بدو دستگاه ساکشن و از بخش ریه بیار هیچوقت یادم نمیره. تو اون بلبشو انگار زندگی یه سیلی آبدار بهم زدو گفت زندگی اینه خونه بابات تموم شد . اون لحظه ای که دنبال دستگاه اینور اونور میدویدم و هیچوقت یادم نمیره، اولین باریو که یه شخص جلوم اکسپایر (فوت) شد، اولین باری که از یه نفر نمونه خون گرفتم، اولین باری که نوار قلب گرفتم و و و هیچکدومو یادم نمیره همرو با جزییات یادم میمونه همشون حسایی بودن که تابحال تجربشون نکرده بودم. عجیب، ترسناک، دلهره‌آور و گاهی لذت‌بخش و خوشایند . خوشایند مثل لحظه‌ی گرفتن نوار قلب از یه پیرمرد قبل از مرخص شدن، خوشایند مثل وقتی که بهت میگن طوریش نیست یه نرمال سالین بزن بهش بره خونش? خوابگاه: به هممون گفتن زندگی کردن دور از خانواده تو محیط هایی مثل خوابگاه باعث پیشرفت و رشد آدم میشه . بذارید باهاتون روراست باشم اگه شما از خمیربازی ساخته شده باشید و بتونید تو خوابگاه دووم بیارید قطعا از خمیر تبدیل به فولاد میشید.خوابگاه واسه فرد نسبتا درون گرایی مثل من که دوتا دوست بیشتر نداره قطعا خود جهنمه. کیان کسی بوده که تنهایی ورزش کرده، تنهایی رفته فست فود خورده، تنهایی فیلم مورد علاقشو تو سینما دیده و تنهایی قدم زده وحالا مجبوره با یه عده‌ای زندگی کنه که اکثرا به ماری جوانا اعتیاد دارن...یوقتایی مجبورم تو بعضی مسخره بازیاشون باهاشون همراهی کنم تا به چشم نیاد که مثل اونا نیستم و این آزار دهنده ترین قسمت داستانه.یه فریم از خوابگاه:یخچالو خودمون از کف سوئیت اوردیم تو اتاق خیلی داشت سرقتا ترسناک میشد?پ.ن: نویسنده حین نوشتن متن پتانسیل پایین انداختن خودشو از طبقه چهارم داشت اما مشقت تحمل نمود تا متن را بدست شما خواننده گرام برساند.خودتونو دوست داشته باشیدو برای بهتر شدن تلاش کنیدارادتمند شما: کیان </description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 00:02:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیری که لاشی نیست ،،، ممدی که بگیر نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50348670/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%85%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-thgla42xat1v</link>
                <description>چند وقتیه که شبکه های اجتماعی پر شده از کلیپای پارکی و غیر پارکی راجب این که امیرا لاشین و ممدا بگیر هیچکس: کیانِ سمی کلیپ پارکی چیه دیگه؟؟؟نویسنده:به کلیپ های ضبط شده توسط رنج سنیِ پانزده تا بیست‌ و دو سال که اکثرا در پارک نهج البلاغه تهران ضبط شده است، کلیپ پارکی گفته میشود.امروز میخوایم معروف ترین امیر و ممدو از بین فوتبالیستا، بازیگرا، خوننده های پاپ و خواننده های رپ انتخاب کنیم و میزان لاشی بودن و بگیر بودنشونو باهم مقایسه کنیم و ببینیم این وصله ها به امیرا و ممدا میچسبه یا نهپ.ن1:از اونجایی که اسم امیر کمه نویسنده اسم های ترکیبی ای مثل امیرحسین و محمدرضارو هم جزء امیرا و ممدا حساب کردهلِتس دو ایتفوتبالیست: امیر عابد زاده &amp; محمد صلاحمحمد صلاح ستاره ی مسلمان و مصری لیورپول با ازدواج زود هنگام و انتشار فراوان عکس های خانوادگی خود بگیر بودنش را به تمام فوتبال دوستان ثابت کرده و پرچمدارِ لشکرِ ممد هایِ بگیر است و اما امیر عابد زاده عزیز بازیکن 30ساله و مجرد تیم ملی کشورمان نیز تا به امروز خود را از حاشیه دور نگه داشته و با اینکه بگیر نیست اما مدرکی نیز بر لاشی بودنشان نیستهیچکس: کیانِ سوبر یه بازیکن بین المللی رو با یه بازیکن ملی مقایسه کردی؟نویسنده: بازیکنی در سطح بین المللی به اسم امیر نمیشناختم و نیافتم.بازیگر: امیرحسین آرمان &amp; محمدرضا گلزارنویسنده کت آقای آرمان را از هر دویِ این بزرگواران بیشتر میپسنددامیرحسین آرمان با به سر بردنِ تجرد در چهل سالگی بگیر بودن را که پیش از این نیز از امیرها دور بود یک پله عقب تر رانده و با به دور نگه داشتن خود از حواشی هیچگونه مدرکی دالِ بر لاشی بودن امیر ها ارائه نکرده و باعث افتخار برای جوامع امیر هاست ( راجب این که جوامع امیر ها به امیرِ به دور از حاشیه افتخار میکنند یا خیر اطلاعی در دسترس نیست??)و اما محمد رضا گلزارِ عزیز با چهل و شش سال و هشت روز سن تا به این لحظه یکی از بزرگ ترین دلایل زنده برای عدم بگیر بودن ممد هاست و با توجه با حواشی بسیار زیاد خود میتواند نمونه ای از یک ممدِ لاشی باشد و ثابت کند که ممدها همچینم بگیر و خوب نیستن.خواننده پاپ: امیر مقاره &amp; محمد علیزادهامیر مقاره خواننده جوان ونیمه مستعد کشورمان با حواشی بسار زیاد اوضاع را برای امیرها سخت تر کرده و آن طرف نیز محمدعلیزاده با چهل و یک سال سن در کنار محمد رضا گلزارِ چهل و شش ساله لشکرِ ممدا بگیر نیستنو فرماندهی میکنه پ.ن2: جمعیت ممدایی که بگیر نیستن به یه لشکر میرسه یا باید از واژه‌هایی مثل گروهک و دسته استفاده کنیم؟?خواننده رپ (رپر): امیر تتلو &amp; محمدرضا شایعراجب امیر تتلو ترجیح میدم صحبتی نکنم و قضاوتو به عهده شما خواننده گرام بگذارم و اما راجب اینجانب ممرضا شایعشایع چندی پیش با انتشار عکسی در صفحه رسمی خود در اینستاگرام که سه و نیم میلیون دنبال کننده دارد خبر از وارد رابطه شدن خود داد و رفت زیر پرچمِ لشکر ممد های بگیرهیچکس: از کجا معلوم که بگیره حالا؟نویسنده : وقتی جلوی سه و نیم میلیون نفر اعلام میکنی که وارد رابطه شدی میشه بگیر حسابت کردخب همینطور که دیدید ممدِ بگیر بود، ممد نگیرم بود. امیرِ لاشی بود امیرِ به دور از حاشیه ام بود ،،، خوب و بد ، سفید و سیاه ، زشتی  زیبایی همیشه در کنار هم و معنا بخش هم بودن. اینکه شما کی هستین و چکاره هستین و قراره چکاریو انجام بدین هیچ ارتباطی به اسم و قد و وزن و رنگ چشم شما نداره. برآمده از شخصیتیه که شکلش دادین و شکلش میدین برامده از نگرش شما به آدما، به محیط و به خودتونه. برامده از تفکراتتون؛ تفکری که با خوندن با پژوهش کردن و با پیمودن شکل میگیره.خودتونو دوست داشته باشید و برای بهتر شدن تلاش کنید.ارادتمند شما: کیان</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 16:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال جدیدتون نو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50348670/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88-wes3wdx5ko5l</link>
                <description>هیچکس: فان بودن نویسنده از دیباچه نامه بر هیچکس پوشیده نماند.نویسنده:سال جدید قراره پر از اتفاقات عجیب باشه، خیلیا قراره شروع کنن، خیلیا پارسال گرم کردن امسال قصد فتح دارن، خلیا قراره رژیم بگیرن، خیلیام ک با رژیم مشکل دارن دنبال آزادی تو خوردنن(نویسنده بیطرف بودن خودشو از هرگونه جهت گیری سیاسی با صدای رسا اعلام میدارد?)، خیلیام قراره دوست پسرشونو به نامزد یا به امید خدا شوهر تبدیل کنن، یه خیلیایه مظلومیم هستن که دارن برا آزمون 7فروردین آماده میشن?پ.ن 1: از بین همه ی این عزیزان فقط مادربزرگان که تو سال جدید تُرشیشون میرسه??پ.ن 2: نویسنده دانشجو بوده و فاقد ارزش افزوده حوالی حوزه کنکور میباشدراستی به شما تا چه سنی عیدی میدن؟ چقد میدن؟ دیروز مادربزرگ همینجور که داشت به همه عیدی میداد به من که رسید بوسو گرفت و گفت: کیان که دیگه مرد شده عیدی نمیخواد ??? هیچکس: آقا آقا درسته من با این کیان حال نمیکنم ولی آخه مادربزرگ بوسِ مجانی؟؟  نداشتیمااانویسنده: مگه غیر از اینه که دانشجو محتاج ترین ب عیدیه؟ بابا ما سر سفره هفت سینِ امسال ماهی قرمز نداشتیم چون دوساعت قبل تحویل سال وقتی ماهیا داخل نایلون تو دستم بود موجودی حسابم 5هزار تومن کمتر از قیمت  یه ماهی بوداصلا نده نور به قبر گُلعلی بباره چرا وقتی میدی میگی فقط سیگاری نشی???دِ آخه مومنه 50تومن یه بسته وینستون بیشتر نمیشه کجای کاریپ.ن 3: گلعلی پدرِ مادربزرگ بوده که قریبِ یک هفته بعد از تولد این جانب جان به جان آفرین تسلیم نمودهپ.ن 4: نویسنده به دور از مصرف هرگونه دخانیات سختی ها را تحمل میکنددر آخر  نویسنده با وجود تمام مشکلاتی که سر راه گربه ی 7000 ساله ی عزیزمون قرار گرفته نوروز باستانی رو به شما خواننده ی  عزیز و خانواده محترمتان تبریک گفته و سالی پر از سلامتی نشاط و ایام به کامی را برایتان از ایزد منان خواهان است.نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدعالم پیر دگرباره جوان خواهد شدارغوان جام عقیقی به سمن خواهد دادچشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد                                                                                                      حافظاراتمند شما:   کیان</description>
                <category>پی‌نوشت</category>
                <author>پی‌نوشت</author>
                <pubDate>Thu, 23 Mar 2023 11:19:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>