<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ژوبین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50744768</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:01:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/475008/avatar/3eATAI.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ژوبین</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50744768</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیش بینی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50744768/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-yg1wb73srli6</link>
                <description>امروز توی مسیر خانه به محل کار داشتم فکر میکردم به مدیریت بحران اول به خودم فکر میکردم که اگر پیشامدی فرای انتظار من رخ بدهد من به چه میزان آمادگی برخورد با آن را دارم حالا چرا فکر میکردم به این موضوع دلیلش چند تا اتفاق که در یکی دو روز گذشته کمی لمس کردم اول فوت پدر مادر دوستم دوم فوت نابهنگام یکی از فامیل بر اثر تصادف داخل اتوبان زلزله 4 ریشتری دماوند و قبل تر سیل خوزستان دیدم من به عنوان یک فرد در جامعه هرگز برای چنین شرایطی آموزش ندیدم که حد اقل خودم را باید چگونه مدیریت کنم بعد این موضوع رو بست دادم به شهرم و بعد به کشورم و بعد به کل جهان  یعنی کسانی که در  سازمان ملل متحد دور هم جمع شده اند هم هیچ برنامه ای برای هیچ چیز ندارند اوایل که ویروس کرونا شروع به همه گیری کرده بود من فکر میکردم سازمان ملل حتما جلسه فوقالعاده ای تشکیل میدهد و سران جهان را به دور هم جمع خواهد کرد و با مدیریت مشورتی و شورایی بین تمام سران موضوع را حل خواهد کرد ولی نکردند و پاندمی شد  قوانین سخت گیرانه هر کشور برای مردمش وضع کرد و باز بدون اینکه به سرنوشت مردمی که از رفتن به سرکار محروم شدند اعتنایی بشود بازهم شاید گفت که مهم نیست همه دنیا درگیر بودند ولی چیزی که بیش از پیش ذهن مرا درگیر کرد این بود که مدارس تعطیل شد و مدیریت بحران آموزش و پرورش و وزارت ارتباطات و یا هرجایی که تصمیم گیرنده هستند ایران تلفن همراهی میساخت که هیچوقت استقبال نشد بین عموم مردم و شاید با برنامه ریزی درست و به موقع میشد همون گوشی ضعیف رو روانه بازار کرد و خریدار اصلی آن هم با سوبسیت دولت آموزش و پرورش میبود تا همه دانش آموزان از تبلتی یا گوشی بدون هرگونه امکانات صرفا برای آموزش استفاده کنند و گام نوینی در آموزش مدرن در هزاره سوم را رقم بزنند ولی نشد مقصر کیست ؟ وقتی من  به عنوان جزء از کل توانایی مدیریت بحران و تبدیل مشکلات به فرصتها خودم را ندارم پس انتظاری نیست  از هیچ کس اول از همه من باید به فرزندم آموزش دهم  تا روزی اتفاقی برای نسل بعدی بی افتد شاید روزی نگران زلزله که یک فعالیت طبیعی است نگران سیل و باران و برف نباشیم حداقل البته چون واقعا زلزله قابل پیش بینی است البته نه لحظه وقوع آن ولی محلی که من میدانم روی گسل زندگی میکنم پس هر ثانیه باید منتظر باشم و خانه خود را ایمن تر بسازم ولی گاهی معنی پیشبینی  همین کنار دماغ تعبیر میشود  #روایتگرباش</description>
                <category>ژوبین</category>
                <author>ژوبین</author>
                <pubDate>Mon, 21 Dec 2020 12:01:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدا مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50744768/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-gebplzd2fvit</link>
                <description>صدای بیب با فاصله چند ثانیه بیب ، تنها صدایی است که به خوبی میشنوم و روی مغزم راه میرود  نفسم به سختی از سینه خارج میشود نور سفید رنگ بالای سرم وتصاویر محوی از ااتاقی که در آن گرفتار شده ام را میبینم چشمانم را میبندم صداهایی عجیب میشنوم انگار دو نفر با زبان مریخی با هم صحبت میکنند احساس میکنم بدنم درحال تشریح شدن است موجودات آبی رنگی که با چشمان وق زده و درشت پوزه های بلند و کله های بی مو مدام بالای سرم درحال رفت و آمدند هیچ راه نجاتی نیست زمان و مکان از دستم خارج شده یکی از آنها خیره شده به چشمان من و انگار که  چیزی به من میگویید و فریاد میزند ولی صدایی که من میشنوم شبیه آدمی است که زیر آب فریاد میزند چشمانم رو به سیاهی میرود تصاویر  محو و محو تر میشودصدای ممتد بیییییییییییییییییییییییییبسارا پرستار بخش ویژه با لباس یک سره آبی ، ماسک N93 ، عینک و شیلد و دستکش ، ملحفه سفید را روی سر مردی که همین حالا مرد میکشد و کنار تخت از خستگی مینشیند اشک در چشمانش حلقه زده دو پرستار دیگر برای بردن مردی که جان داد وارد میشوند و اورا میبرند ساعت یک بامداد است و صدای دستگاههای پزشکی فریاد پرستاران و بهیاران داخل راهرو همهمه ایی به وجود آورده سارا از جا بلند میشود تلو تلو خوران درحالی که دستش را به دیوار گرفته تا زمین نخورد از راهرویی که بیماران زیادی  روی تختهایی که تا انتهای راهرو قرارگرفتند و به شدت سرفه میکنند و از درد فریاد میزنند عبور میکند و وارد تراس میشود  برف تازه شروع به باریدن کرده شهر را میبیند با نورهای رقصان ماسک خود را پایین میکشد و نفس عمیق میکشد تلفن همراهش زنگ میخورد به سختی دستکش هایش را از دستش خارج میکند و تلفنش را از میان چند لا لباس روی هم خارج میکند دکمه تماس تصویری را لمس میکند و جماعتی در خانه   مقابل لنز دوربین فریاد میزنند سارا جان یلدات مبارک#روایتگریاش</description>
                <category>ژوبین</category>
                <author>ژوبین</author>
                <pubDate>Mon, 21 Dec 2020 10:59:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرعت پیشرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50744768/%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-bvkua6snde9j</link>
                <description>در این روزهای سخت کرونایی که مصبب اصلی آن تلاش انسان برای پیشرفت و تکنولوژیست و با دستگاری طبیعت برای بهبود زندگی بشر مشکلاتی مثل کرونا را به وجود میاورد همچون فرانک اشتاین که محصول دانش دانشمندی بود که شاید به دنبال زندگی جاودانه  یا نجات جان بود پس هر پیشرفتی تاوانی دارد که برای بدست آوردن چیزی چیز دیگر را باید از دست داد ولی همه گیری کرونا که حتی شاید نه دانشمندان نه سیاستمداران فکرش را میکردند به یک معظلی تبدیل شد که دست به تعطیلی مشاغل و قرنطینه زدند که در بسیاری موارد حضور فیزیکی انسانها را در روی کره خاکی محدود کرد و باعث شد تا مردمی که قبلا از تنکلوژی برای تفریح استفاده میکردند برای موارد ضروری تری مثل خریدهای اینترنتی و کارهای بانکی  بیشتر استفاده کنند  سرعت پیشرفت بقدری بالاست که خود پدیدآورندگان از آن جا میمانند و از کنترل انسان خارج میشود ولی موردی که در روزهای کرونایی و تردد در شهر بیشتر از هرچیزی باعث زحمت من بود نگرانی از ضد عفونی گوشی بود که در معرض هوای بیرون و نگرانی از غباری که روی آن مینشیند ومحدودیت الکلی کردن آن باعث زحمت زیادی میشد. ولی همچنان که علم پیشرفت میکند ناتوانی انسانها بیشتر نمود میکند ناتوانی در مقابل ناشناخته ها ، در مقابل ویروس کوچکی به نام کرونا که ذره ایست بسار بسیار بسیار کوچک و در مقابل ما و ما و این کره خاکی به همان اندازه حقیر در کیهان  روزی زمین بزرگ بود و بی انتها هرچه آمدیم و آمدیم کوچک و کوچکتر شد تا امروز و روزی دنیا از این هم کوچکتر خواهد شد و وسعت دید ما بیکرانتر  و در کنار هم مهرباننتر کاش گوشی همراه ما دروغ سنج داشت و آدم  گرسنه را از گرسنه نما تشخیص میداد کاش گوشی همراه من آلارم میداد که مقدار انسانیت وجودتان کم شده است تا آنرا تقویت میکردیم کاش آلارم میداد که در حرکت به سوی فناوری همه با هم قدم برداریم کاش خبر میداد جهان  سومی نیست و هیچ کس بر اثر گلوله نمرده است هیچکس گرسنه نیست  و بیماری در دنیا ریشه کن شده آنوقت دنیای کوچک ما زیباتر بود باران میبارید درختان سبزتر بودند و گوشی آلارم میداد شما در سلامت کامل هستید هرچند امروز با وجود پاندمی کرونا همین تکنولوژی گوشی همراه از نظر وقت و هزینه های جاری رفت و امد تاثیر زیادی برای من داشته و تردد من به داخل شهر برای خیلی از کارهای روزمره تا 90 درصد کاهش داده بماند که ده کیلو نسبت به قبل اضافه وزن پیدا کردم .#روایتگرباش</description>
                <category>ژوبین</category>
                <author>ژوبین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Dec 2020 12:00:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبر ناگوار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50744768/%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-vp1lakexbsy9</link>
                <description>امروز صبح با خبر شدیم پدر و مادر یکی از دوستانم هردو توی خونه بر اثر گاز گرفتگی فوت شدند خبر بسیار ناگوار بود و سخت تر برای او و خانوادش در ابتدای خبر قبولاندن این موضوع که امروز در قرن بیست و یک با وجود این همه آگاهی و بالا رفتن سواد جمعی جامعه چرا باید چنین اتفاقی بی افتد  شاید بخاطر تنبلی بخاطر سهل انگاری ، قبل از عید دو روز به شب یلدا ، اولین باری که  وارد کارگاه ساختمانی شدم برای کار سرپرست کارگاه برای آموزش اولیه نکاتی رو به مهندسان کارگاه گوشزد میکرد ازجمله موارد اچ اس ایی میگفت مراقب  دو قشر از آدمهی داخل کارگاه باشید اول استاد کارها  چون قانع کردن اونها برای استفاده از کلاه ایمنی و یا کمربند و یا ماسک کار سختیه چون اعتقاد دارن که باعث افت و سر شکستگیه که این موارد رو رعایت کنم ش، شاگردم کلاه بزاره من هم بزارم  برای همین بیشترین آمار صدمات ناشی هین کار مربوط به این دسته است و قشر بعدی کارگر صفر که هیچ تصویری از خطر هین کار تو ذهنش نیست و نمیتونه قبول کنه اگه من در حال درست کردن ملات هستم چرا باید خطری من رو تهدید کنه ، حالا اینا چه ربطی به موضوع داره ؟ داشتم فکر میکردم که بعضی از آدمها رو باید دایم کنترل کرد و یا باید دایم آلارمی نزدیک گوششون صدا  بده که حواسشون به همه چیز باشه مثلا پدر مادری که در تمام طول بزرگ شدن بچشون بهش میگفتن احتیاط کن  مراقب باش  خودشون با یه بی احتیاطی جون خودشون رو ازدست دادند  اگر گوشی تلفن همراه رو میشد طوری ساخت یا گزینه ای رو بهش اضاف کرد که در مقابل هوای آلوده آلارم بده با اندازه گیری اکسیژن استاندارد نه بخاطر حتما گاز متصاعد شده از بخاری بخاطر هوایی که در آن قدم میزینیم  هوا این روزهای تهران مثل تشخیص آب و هوا ، قدیما کارگران معدن برای کار داخل تونلهای طولانی پرنده ایی رو باخودشو میبردند که بعد از بیهوش شدن پرنده متوجه میشدند که اکسیژن کم شده و گاز دیگری بر هوای محیط قالب شده  شاید اگر همچین کاربردی داشت قبل از این پدر مادر دوست من هم بخاطر سهل انگاری یا نا آگاهی بی حال بشند باصدای بوق گوشی متوجه موضوع میشدند و الان انقدر حال همه ما گرفته نبود  هرچه قدر هم تکنولوژی پیشرفت دارد  باز هم جاییش میلنگه #روایتگرباش</description>
                <category>ژوبین</category>
                <author>ژوبین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Dec 2020 09:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهره وری یا اعتیاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50744768/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-lahwealbjxee</link>
                <description>بنظر خیلی از آدمهای اطرافم من به گوشی تلفن همراهم معتاد شدم ولی در حقیقت خودم این طور فکر نمیکنم  چراکه تلاش میکنم بهترین و در عین حال نهایت استفاده از تلفن همراهم را ببرم من مهندس عمران هستم و چند سال پیش یک دستگاه گوشی  ارزان قیمت خریدم شاید ابتدا سرگرم شبکه های اجتماعی بودم ولی خیلی زود به کاربردهای گوشی در رابطه با word و excel وکلی در وقت من در ارسال گزارشات روزانه صرفه جویی کرد کمی بعد با نصب اپلیکیشن cad رفت آمد من از دفتر به پروژه کم و کمتر شد و من از طریق همون گوشی ساده به راحتی ایمیلها ، خریدها ، و کارهای بانکی خودم رو انجام میدادم بعد از مدتی با یکی از همکارانم کسب کار اینترنتی رو به راه انداختیم که در کنار کار خودمون آثار هنری که تولید میکردیم رو میفروختیم و در آمد خوبی هم داشتیم . یک روز یکی از دوستانم گفت میخوام یک گوشی گران قیمت بخرم که خیلی هم گرون بود و از من نظر خواست . منم بهش گفتم چرا مگه گوشی که داری نیازت رو برطرف نمیکنه یا پول اضافه ای داری که میخوای برای این کار صرف کنی ؟ گفت  نه اول این که کیفیت دوربینش بهتره که گفتم خوب این هزینه رو بزار و یک دوربین دیجیتال خوب بخر گفت نه فقط این نیست به هر حال به عنوان یه مهندس یه گوشی خوب داشته باشم کلاسش بیشتره گفتم والا من یک گوشی ارزون قیمت دارم که تا امروز صد برابر قیمتش ازش پول در آوردم و از استفاده هایی که ازش میبرم کلی تو وقت و هزینه هام صرفجویی شده اگر تو هم فکر میکنی که میتونی صد برابرش استفاده داشته باشی بکن این کارو چون کلاسش بیشتره  هرچند اون دوستم خیلی به من توجه نکرد و کارخودش رو کرد که اشکالی هم نداره هرکس نظری داره دیگه  پارسال یک گوشی  هدیه گرفتم که مهمترین امتیازش حافظه رم بالای اون بود که ضعف گوشی قبلی من رو جبران میکرد و الان به جرات نود درصد امور کاری و زندگی من از طریق همین گوشی انجام میشود از تنظیم پیاده روی و سلامت گرفته تا خرید و تماشای فیلم و تعقیب اخبار ، مسیر یاب و تخمین مسافت از طریق گوگل مپ وهزاران کار دیگه که بهره وری و صرفه جویی در زمان رو برای من  ارتقا داده که توی هر ساعت از شبانه روز در دسترسه شاید تسلا هم روزی تصور نمیکرد که پیشرفت تکنولوژی در این حد نامحدود باشه و حالا اگر باز به نظر شما من یک معتاد به تکنولوژی هستم بله من یک معتادم . #روایتگرباش</description>
                <category>ژوبین</category>
                <author>ژوبین</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 12:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>